آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقد و بررسى ديوان حافظ به سعى سايه - راستگو سيد محمد

نقد و بررسى ديوان حافظ به سعى سايه
راستگو سيد محمد

در سه چهار دهه گذشته، تصحيح انتقادى ـ علمى ديوان حافظ همچون ديگر زمينه هاى حافظ پژوهى، يكى از گرمترين بازارهاى تحقيق و پژوهش بوده است، چه تصحيح هايى كه از روى يك يا چند دستنوشته معيّن و معتبر فراهم آمده، مانند تصحيح هاى قزوينى، جلالى نائينى، افشار و… و چه تصحيح هايى كه بر مدار ذوق انجام گرفته و گاه دستكاريها و دخالتهايى در شعر حافظ را نيز در پى داشته، مانند تصحيح هاى انجوى، پژمان و شاملو، و چه تصحيح هايى كه به گونه سنجشى و گزينشى از ميان چندين نسخه معتبر خطّى فراهم شده، مانند تصحيح هاى خانلرى، نيسارى و سايه.
ديوان حافظ به سعى (سايه) كه يكى از آخرين و بهترين تصحيح هاى ديوان حافظ است، پس از چندسال انتظار، اينك چندماهى است به بازار آمده است.
ديوان حافظ به سعى سايه از روى سى دستنوشته قرن نهم با دقّت و درستى به شيوه سنجشى و گزينشى فراهم آمده است؛ شيوه اى كه بنا به توضيح زير، در تصحيح ديوان حافظ استوارترين و پسنديده ترين شيوه است:
به گواهى نسخه هاى خطّى فراوانى كه از ديوان حافظ برجاى مانده، ديوان او بيش از ديوان هر شاعر ديگرى دستخوش تغيير و ديگرگونى گشته است. برخى از اين دگرگونيها كه شناخت آنها در بيشتر موارد دشوار هم نيست، بى گمان پى آمد خطاى سمعى، بصرى و ذهنى كاتبان و نسخه برداران بوده كه در همه متون دستنويس نمونه هاى فراوانى دارد. امّا بسيارى از آنها بويژه آنجا كه مصرع يا بيتى سراسر دگرگون مى شود به گونه اى است كه نمى توان آنها را غلط انگارى و خطاى كاتبان دانست و همين گونه نسخه بدلها و دگرگونيهاست كه امروزه حافظ پژوهان را به اين باور درست رسانده كه حافظ به قصد افزون سازى آراستگى هنرى و كمال كيفى شعر خويش و يا به دليل تحوّل و تكامل سليقه ها و پسندهاى هنرى و ادبى، همواره شعر خويش را حتّى پس از انتشار و دست به دست شدن، دستكارى و بازبينى مى كرده و تغيير و دگرگونيهايى را در آن روا مى داشته است و انتشار همين صورتهاى تغيير يافته همراه با شكلهاى ديگرگونه و نشريافته پيشين، سبب مى شده تا نسخه هاى اشعار او اين همه متفاوت و دگرگون باشند. افزون بر اين خود به عذر (ناراستى روزگار و غدر اهل عصر) سروده ها و اشعار خويش را در دفتر و مجموعه اى تنظيم و تدوين نكرد تا مأخذ مورد اعتمادى براى كاتبان و نسخه نويسان باشد. به اين دو دليل استوارترين و كم لغزش ترين شيوه تصحيح متون دستنويس، يعنى تكيه بر كهن ترين نسخه يا نسخه ها در تصحيح ديوان او، نمى تواند شيوه اى استوار و پسنديده باشد، بويژه اينكه تاريخ كتابت نسخه هاى دستنويس و معتبر ديوان او نيز بسيار به هم نزديك و نسخه مادر و مأخذ آنها نيز ناشناخته است. بنابراين براى تصحيح ديوان او راهى جز اين نمى ماند كه نسخه هاى گوناگون ديوان او بويژه نسخه هاى قرن نهم باهم سنجيده شود و از ميان آنها آنچه با سبك و سياق و ذهن و زبان حافظ همخوانى بيشترى دارد، به گزين گردد. اين شيوه درست كه آن را شيوه سنجشى ـ گزينشى مى ناميم همان است كه پيشتر خانلرى، نيسارى و… آن را آزموده اند و سايه نيز تصحيح آراسته و پيراسته خود را برهمين پايه بنياد نهاده است.
پيداست كه در اين شيوه، ذهن و ذوق ادبى و هنرى مصحّح، آشنايى او با شعر فارسى به طور عموم و با شعر حافظ و شيوه و شگردهاى شاعرى او به طور خصوصى، نيز آگاهى و آشنايى او با مسائل ادبى و بلاغى، همه و همه زمينه هايى هستند كه كيفيّت كار مصحّح و چگونگى گزينش او در گرو آنهاست؛ و همينهاست كه گزينشهاى خانلرى، نيسارى، سايه و… را با اينكه همه از يك راه رفته اند، در جاهاى بسيارى چندگانه و متفاوت نموده است و راه را براى ديگران باز گذاشته است.

***

بى گمان كسى چون سايه كه ذهن و ذوق ادبى و هنرى اش سخت پرورده و آزموده است، با شعر و شگرد حافظ نيز آشنايى و انسى پنجاه ساله دارد و با شخص او نيز همديد و يكدله است ـ هم از آن روست كه غزلهاى او چنين رنگ و بوى غزلهاى حافظ را دارد ـ شعر و ادب فارسى را نيز به خوبى مى شناسد، موسيقى شناس و موسيقى كار نيز هست. براى فراهم آوردن متنى آراسته و پيراسته از ديوان حافظ، چيزى كم ندارد، بويژه اينكه در طول تصحيح از همراهى و همرأيى فرزانه فرهيخته اى چون استاد شفيعى كدكنى نيز برخوردار بوده است، و همينهاست كه موجب شده تا حاصل كار او ـ كه روشمند و به آيين نيز هست ـ يكى از بهترين بلكه پسنديده ترين و بايسته ترين شيوه ها در تصحيح ديوان حافظ باشد. همچنين يكى دو جا گره هاى ناگشوده اى از شعر حافظ را باز گشايد، مثلاً بيت زير را:
گر جان به تن ببينى مشغول كار او شو
هر قبله اى كه بينى بهتر ز خود پرستى
كه مصرع نخست آن مغلوط و بى معنى مى نمايد، با تصحيح حدسى دكتر شفيعى به اين گونه مقبول و معقول درآورده است: (گر خود بتى ببيني…)
با اين همه، چون از يك سو در اين شيوه تصحيح ذوق و سليقه و ديد و دريافت شخص، آخرين حلقه و دست كم يكى از حلقه هاى اصلى زنجيره اى است كه گزينش مصحح را ازپى مى آورد و از ديگر سو ذوق و سليقه ها و ديد و دريافتهاى افراد، گوناگون و ديگرسان است، ناگزير همه گزينشهاى جناب سايه با پسند و سليقه همگان هماهنگ نخواهد بود و بى گمان كسانى بسى از نسخه بدلها و ضبطهاى ديگر را بر آنچه ايشان برگزيده، برتر خواهند شمرد. از اين رو مقبول ترين ديوان حافظ، ديوانى خواهد بود كه با همرأيى، همذوقى و همفكرى گروه قابل توجّهى از حافظ پژوهان خوش ذوق و خوش فكر فراهم آيد. بارى اين جانب كه خود نيز در تصحيح ديوان حافظ كاركى كرده ام و آن را بااينكه ماهها پيش به انجام رسيده بود، تا يافتن كار سايه و سنجش با آن، از دست نهادم، بر مواردى از گزينشهاى ايشان ـ كه كم هم نيستند ـ نظرهايى دارم. با اين اميد كه گامى باشد اگرچه كوتاه در راه دستيابى به شيواترين شكل سخن خواجه شعر فارسى. پيشاپيش بجا مى دانم از جناب سايه و همه كسانى كه در اين راه گامهاى استوارى برداشته اند، قدردانى و سپاسگزارى نمايم.
١ـ در بيت:
صبر كن حافظ به سختى روز و شب
عاقبت روزى بيابى كام را
(تلخى) از (سختى) بهتر مى نمايد، زيرا هم با (صبر) كه به معنى گياهى تلخ مزه نيز هست، ايهام تناسب دارد و هم اضافه شدن آن به (روز و شب) با استعاره و تصوير همراه است.
٢ـ در بيت:
هركه زنجير سر زلف پرى رويى ديد
دل سودازده اش بر من ديوانه بسوخت
(پريشان تو) از (پرى رويى) شيواتر مى نمايد، از اين روى كه هم (تو) با (من) مصرع دوّم تقابل زيبايى مى سازد و هم (پريشان) مى تواند ايهامى و دو معنايى باشد: ١) آشفته؛ ٢) پرى شان و پرى وار (= آنكه شأن و شان پرى دارد).
٣ـ در بيت:
صراحيى و حريفى گرت به چنگ افتد
به عقل نوش كه ايّام فتنه انگيز است
(به هوش نوش) از (به عقل نوش) گويا بهتر باشد، هم (هوش) و (نوش) جناس و ازدواج دارند، هم موسيقى آن زيباتر است و هم تلفّظ آن روانتر و هموارتر.
٤ـ در بيت:
به مشك چين و چگل نيست بوى گل محتاج
كه نافه هاش ز بند قباى خويشتن است
محتاج بودن (بوى گل) به مشك تعبيرى درست و دست كم شيوا نيست، از اين روى هريك از دو نسخه بدل: (حسن گل) و (چين گل) بر آن ترجيح دارند.
٥ـ در بيت:
باغبان همچو نسيمم ز در خويش مران
كآب گلزار تو از اشك چو گلنار من است
تصوير مصرع نخست پسنديده نمى نمايد، زيرا باغبان نسيم را از در خويش نمى راند. از اين رو اينك نسخه بدل (باغبانا به ستم از در باغم مرمان) را بيشتر مى پسندم. آيا هم شكلى (بستم) (= به ستم) و (نسيمم) زمينه ساز اين تغييرها نبوده؟
٦ـ در بيت:
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش گو گناه من است
به جاى (باش گو)، (كوش و گو) را بيشتر مى پسندم، چراكه تناسب موزيكى و آوايى (كوش) با (گو گناه) بيشتر است. بودن (واو) نيز هم موسيقى سخن را هموارتر مى سازد و هم پيوند آن را استوارتر.
٧ـ در بيت:
به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا كه مصطبه ايوان و پاى خم طنبى است
(رواق) از (رباط) كه تقريباً با (خانقاه) هم معنى و حشو گونه است، بهتر مى نمايد. افزون بر اينكه با (طاق) تناسب آوايى و معنايى زيبايى دارد، نيز سبب مى شود تا برابرى طاق و رواق با ايوان و طنبى پيوند معنايى و تصويرى دو مصرع را استوارتر دارد.
٨ـ در بيت:
كوه اندوه فراقت به چه حيلت بكشد
حافظ خسته كه از ناله تنش چون نال است
(طاقت) از (حيلت) بهتر مى نمايد، هم با (فراقت) تناسب موزيكى بيشترى دارد و هم با كشيدن كوه اندوه، تناسب معنايى بيشترى.
٩ـ در بيت:
دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديد
ورنه از جانب ما دل نگرانى دانست
بر پايه قانون (لطف خفى) و به قول خود حافظ (لطف به انواع عتاب آلوده) و اينكه (پير ما هرچه كند عين عنايت باشد) نسخه بدل (لطفش) از (دلبر) شيواتر و خوش معنى تر مى نمايد، موسيقى زيباترى نيز دارد.
١٠ـ در بيت:
مطرب چه پرده ساخت كه در حلقه سماع
بر اهل وجد و حال درهاى وهو ببست
(ره هاى وهو) از اين رو كه هم ايهام پذير است [زيرا (ره) به معنى آهنگ و نوا نيز هست و در اين معنى با واژه هاى موسيقيايى بيت ايهام تناسب دارد] و هم با افزون سازى صداى (ه) هاى و هوى حلقه سماع را بيشتر و بهتر تصوير مى كند، از (درِهاى وهو) بهتر مى نمايد.
١١ـ در بيت:
آن سيه چرده كه شيرينى عالم با اوست
چشم ميگون لب خندان دل خرّم با اوست
گويا (رخ خرّم) از (دل خرّم) بهتر باشد، از اين روى كه هم با (چشم) و (لب) تناسب بيشترى دارد و هم با فضاى معنايى بيت كه شرح زيباييهاى معشوق است سازوارتر است. با بافت حروفى و موزيكى مصرع نيز بيشتر مى خواند.
١٢ـ در بيت:
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جاى كلك بريده زبان بيهده گوست
(مالال) از (نالان) شيواتر و بهتر است، هم موسيقى روانتر و هموارترى دارد و هم مقصود، يعنى وصف ناپذيرى شوق را با تأكيد بيشترى بيان مى كند. تناسب (لال) با (زبان ناطقه) و (كلك بريده زبان) نيز امتياز ديگرى است، دور نيست كه (نالان) تحريف و پى آمد بدخوانى و بدنويسى كاتبان باشد.
١٣ـ در بيت:
پيوند عمر بسته به مويى است هوش دار
غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
(گوش دار) از اين رو كه ايهامى و دو معنايى است: ١) آگاه باش؛ ٢) مراقب باش، پاس دار (گوش داشتن به معنى پاسدارى و مراقبت در دوره هاى پيشين كاربردى رايج داشته است) از (هوش دار) شيواتر مى نمايد، بويژه كه معنى دوّم آن با فضاى معنايى بيت پيوند استوارى دارد، زيرا آنچه به مويى بسته است، به پاسدارى و مراقبت نياز دارد.
١٤ـ در بيت:
هرگه كه دل به عشق دهى خوش دمى بود
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
(هردم) از (هرگه) بهتر مى نمايد، چراكه هم با بافت حروفى و موزيكى مصرع همخوانتر است و هم ساختار سخن خواستار اين است كه نهاد و مسنداليه (خوش دمى بود)، (هردم) باشد.
١٥ـ در بيت:
مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن
كه در شريعت ما غير از اين گناهى نيست
(باش) از (كن) شيواتر است، از اين رو كه هم با (مباش) آغاز بيت تضادّ و تكرار زيبايى دارد. هم مصرع را با صنعت هم آغاز و پايانى (گونه اى (ردّ الصدر)) همراه مى سازد و هم مفهومى گسترده تر به سخن مى بخشد. افزون بر اينها ساختار سخن نيز خواستار (باش) است نه (كن).
١٦ـ در بيت:
حافظ تو اين دعا ز كه آموختى كه يار
تعويذ كرد شعر تو را و به زر گرفت
(اين سخن) از (اين دعا) شيواتر است، زيرا هم با فضاى مفاخره اى بيت همخوانتر است و هم غرض از (اين سخن) كه همان شعر باشد، آشكار است، امّا (اين دعا) معلوم نيست چه دعايى است.
١٧ـ در بيت:
دلم مقيم در تو است حرمتش مى دار
به شكر آنكه خدا داشته است محترمت
(مقيم غم) از (مقيم در) شيواتر است. هم تصوير و تركيبى نو و بديع است و هم موسيقى و هماوايى بسيار زيباترى دارد.
١٨ـ١٩ـ در بيت:
خون شد دلم به ياد تو هرگه كه در چمن
بند قباى غنچه گل مى گشاد باد
(هردم) از (هرگه) شيواتر است، زيرا هم با بافت حروفى و موزيكى مصرع همخوانتر است و هم با (خون) ايهام ترادف و با (باد) ايهام تناسب دارد. در همين بيت (برگشاد) از (مى گشاد) شيواتر است، (مى گشاد) كه ماضى استمرارى است با (خون شد) مصرع نخست كه ماضى مطلق است همخوانى خوبى ندارد، مگر اينكه در مصرع نخست نيز نسخه بدل (دل خون شدى) را كه ماضى استمرارى است، بپذيريم.
٢٠ـ در بيت:
دير است كه دلدار پيامى نفرستاد
ننوشت كلامى و سلامى نفرستاد
به جاى (دير است)، (ديرى است) كه هم آهنگى زيباتر دارد و هم (ى) آن مى تواند بيانگر تفخيم و تاكيد باشد، شيواتر است.
٢١ـ در بيت:
سر و زر و دل و جانم فداى آن محبوب
كه حقّ صحبت مهر و وفا نگه دارد
(حقّ صحبت مهر و وفا) تعبيرى آشكار و شيوا نمى نمايد و جز با تكلّف معنى درستى نمى پذيرد، امّا نسخه بدل (حقّ صحبت و عهد وفا…) هم شيوا و آشكار است و هم قرينه سازى ميان دو تركيب اضافى (حقّ صحبت) و (عهد وفا) خود لطفى دارد.
٢٢ـ در بيت:
طوطيى را به خيال شكرى دل خوش بود
ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد
(سيل اجل) كه با (نقش امل) قرينه سازى زيبايى دارد و موسيقى مصرع را بس گوشنواز مى سازد، از (سيل فنا) شيواتر و زيباتر است.
٢٣ـ در بيت:
همى رويم به شيراز با عنايت دوست
زهى رفيق كه بختم به همرهى آورد
نسخه بدل و ديگر سروده مصرع نخست، يعنى (نسيم زلف تو شد خضر را هم اندر عشق) را بهتر مى پسندم و چنين مى پندارم كه حافظ نخست به مناسبت بازگشت از سفرى به شيراز، بيت را به گونه اى كه در متن سايه آمده، سروده، بعدها آن را به گونه اى كه آورديم، تغيير داده تا مفهومى فراگيرتر و گسترده تر بيابد. اين فراگيرسازى و گسترش، بخشى از عواملى است كه حافظ بارها بدان قصد، سروده هاى خويش را دستكارى و دگرگون كرده است.
٢٤ـ در بيت:
ساقى حديث سرو و گل و لاله مى رود
وين بحث با ثلاثه غسّاله مى رود
(قـصّه) از (بحث) شيـواتر مـى نمايد، هم موسيقى روانتر و هموارترى دارد و هم با (غسّاله) هماغازى و هماوايى زيبايى مى سازد، با (حديث) نيز تناسب معنايى بيشترى دارد.
٢٥ـ در بيت:
از بهر بوسه اى ز لبش جان همى دهم
اينم همى ستاند و آنم نمى دهد
(نمى ستاند) را نسبت به (همى ستاند) بيشتر مى پسندم، از اين رو كه با ناز و بى نيازى معشوق و بى اعتنايى او به جان عاشق كه از بنيادهاى شعر عاشقانه و عارفانه است، سازوارتر است. تقارن ادبى و هنرى آن با (نمى دهد) نيز دست كمى از تضاد (همى ستاند) و (نمى دهد) ندارد.
٢٦ـ در بيت:
معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين وصلتش دراز كنيد
كه سالهاست يكى از بحث انگيزترين بيتهاى حافظ است، (قصه) از (وصلت) سايه و (وصله) خانلرى، شيواتر مى نمايد، هم در بافت موزيكى مصرع خوشتر مى نشيند و هم از آنجا كه (قصّه) به معنى طرّه و زلف نيز هست، ايهامى ظريف نيز مى پذيرد. (ر.ك: شفيعى كدكنى، موسيقى شعر، ص٤٤٩)

٢٧ـ در بيت:
به يمن دولت منصور شاهى
عَلَم شد حافظ اندر نظم اشعار
(رايت) از (دولت) شيواتر مى نمايد. از اين رو كه هم با (علم) ايهام تناسب ظريفى مى سازد و هم با (علم شدن) پيوند معنايى استوارترى دارد.
٢٨ـ در بيت:
اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است
درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر
(دولت ديدار) از آنجا كه تركيبى هماغاز و موسيقى زيبايى دارد و حاوى تركيب و تصويرى نوتر و بديع است، از (مهلت ديدار) شيواتر و هنريتر مى نمايد.
٢٩ـ در بيت:
گرچه از كوى وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور قمر از جان و تنش
(دوردار) از (دورباد) شيواتر مى نمايد، از اين رو كه هم (دار) با (دور) جناس و هماوايى زيبايى دارد و هم با (يارب) بيت قبل: (يارب آن نوگل خندان كه سپردى به منش…) همخوانى بيشترى.
٣٠ـ در بيت:
ساقى به صوت اين غزلم كاسه مى گرفت
مى گفتم اين سرود و مى ناب مى زدم
(به قول) از (به صوت) بهتر مى نمايد، از اين رو كه هم با (غزل) ايهام تناسب دارد، هم تصويرى استعارى و هنرى است و هم در بافت موزيكى مصرع خوش مى نشيند.
٣١ـ در بيت:
اگر ز خون دلم بوى مشك مى آيد
عجب مدار كه همدرد آهوى ختنم
تعبير و تصوير (بوى مشك از خون دل عاشق آمدن) چندان پسنديده و استوار نمى نمايد. امّا نسخه بدل (بوى شوق) استوار و پسنديده است. اگر از خون دل عاشق بويى بيايد، بوى شوق خواهد بود نه بوى مشك.
٣٢ـ در بيت:
اى مه صاحب قران از بنده حافظ ياد كن
تا دعاى دولت آن حسن روز افزون كنم
(نامهربان) از اين رو كه با (مه) ايهام تناسب دارد، مفهوم بيت را نيز گسترده تر مى سازد و از (صاحب قران) بهتر مى نمايد. چنين مى نمايد كه حافظ خود (صاحب قران) را كه خطاب به شاه يا وزيرى بوده به (نامهربان) تغيير داده تا از محدوديّت مدح بيرون آيد.
٣٣ـ در بيت:
از نامه سياه نترسم كه روز حشر
با فيض لطف او صد از اين نامه طى كنم
(فضل) كه با (فيض) جنـاس و هماوايى دارد و تركيب زيبـا و خوش آهنـگى مـى سـازد، از (لـطف) شيـواتر و زيباتر است.
٣٤ـ در بيت:
بى ناز نرگسش سر سودايى از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ايم
(زلف سركش) كه با (سر سودايى)، (بنفشه) و (سر به زانو نهادن) پيوندهاى هنرى استوار و آشكارى دارد، از (ناز نرگس) كه هيچ يك از اين پيوندها را ندارد، جز تناسب ساده (نرگس) با (بنفشه)، هنريتر و شيواتر مى نمايد.
٣٥ـ در بيت:
سرم خوش است و به بانگ بلند مى گويم
كه من نسيم حيات از پياله مى جويم
گمـان مـى كنم كه نسخه بدل (مى بويم) از (مى جويم) بهتر باشد، زيرا هم با بافت حـروفى و آوايى مصرع بيشتر مى خواند، هم با (نسيم) تناسب معنايى دارد، هم تكرار قـافيه را جـلو مى گيـرد و هـم معنى ظريفترى مى پذيرد، بـدين گونه كه (مى جويم) تنـها بيانگر طلب و جستـجوسـت و از آن برنـمى آيد كه آنچه را مى جويد، يافته است، امّا (مـى بويم) بيانگر يـافـتن و رسـيدن اسـت و پيـداسـت كـه اين دوّمى با باده ستايى كه مقصود شاعر است، سازوارى بيشترى دارد.
٣٦ـ در بيت:
من اگر خارم و گر گل چمن آرايى هست
كه از آن دست كه او مى كشدم مى رويم
(من اگر خارم اگر…) از (من اگر خارم و گر…) هم روانتر و هموارتر است و هم تكرار (اگر) خالى از لطف نيست. در مصرع دوم نيز (مى پروردم) از (او مى كشدم) هم روانتر است، هم خوش معنى تر و هم با ديگر واژه هاى بيت متناسبتر.
٣٧ـ در بيت:
در انتظار رويت ما و اميدوارى
در عشوه وصالت ما و خيال و خوابى
به صورت:
در انتظار رويت ما و اميد روزى
در عشوه وصالت ما و خيال خوابى
بيشتر مى پسندم، زيرا هم (روز) با (روى) جناس و هماوايى زيبايى دارد و هم ترصيع و تقارن دو تركيب اضافى (اميد روزى) با (خيال خوابى) بيت را هنريتر و موسيقى آن را گوشنوازتر مى سازد.
٣٨ـ در بيت:
تا كى غم دنياى دنى اى دل دانا
حيف است ز خوبى كه شود عاشق زشتى
(دنيى) را از دنيا بيشتر مى پسندم، از اين رو كه با شكل مصغّرگونه اش، كوچك شمارى دنيا را بيشتر نشان مى دهد. هم شكلى و هماوايى آن با (دنى) نيز امتياز ديگرى است.
در بيتهاى ديگر نيز همين حكم صادق است مانند:
نه عمر بماند و نه ملك اسكندر
نزاع بر سر ديناى دون مكن درويش
و
ساقى به مژدگانى عيش از درم درآى
تا يك دم از دلم غم دنيا بدر برى
٣٩ـ در بيت:
بس دعاى سحرت مونس جان خواهد بود
تو كه چون حافظ شب خيز غلامى دارى
نسخه بدل (حارس) به جاى (مونس) شيواتر و درست تر مى نمايد. هم با (سحر) جناس و هماوايى دارد و هم با (حافظ) ايهام ترادف، با فضاى معنايى بيت نيز همخوانى آشكارى دارد، برخلاف (مونس) كه با حال و هواى معنايى بيت نمى خواند.
٤٠ـ در بيت:
چون من شكسته اى را از پيش خود چه رانى
كم غايت توقّع بوسى است يا كنارى
(با كنـار) را از (يا كنـار) شيـواتر مـى دانم از اين رو كه طنـز و خـلاف آورى و رنـدانگى (غايت توقّع) را بس پررنگتر و دلچسـب تر مى سازد. خلاف آورى و طنز اين است كه خواننـده از حـال و هواى بيت از آغاز تا (غايت توقع) چنين مى پندارد كه گوينده توقّعى اندك دارد، امّا چون به پايان بيت مى رسد، برخلاف انتظار توقّع او را بالاترين حدّ توقع (= بوس و كنار) مى بيند و همين خلاف انتظار بودن كه محور صنعتهايى چون (مدح شبيه به ذمّ) و (ذمّ شبيه به مدح) نيز هست، سبب مى شود كه لطف و گيرايى سخن افزون گردد و بيشتر و بهتر بر دل بنشيند، همين طنز رندانه در اين بيت عربى حافظ نيز آمده:
(نَهانى الشَيبُ عَن وَصلِ العذرا
سِوى تَقبيل وجهٍ و اعتناقى)
(= پيرى مرا از وصل زيبارويان باز مى دارد. جز بوسى و كنارى) و نشان مى دهد كه چنين مضمونى با ذهن رندانه حافظ همخوانى دارد.افزون بر اين هماغازى (بوس) و (با) نيز امتياز ديگرى است.
٤١ـ در بيت:
هزار جهد بكردم كه يار من باشى
مرادبخش دل بى قرار من باشى
(قراربخش) از (مرادبخش) شيواتر مى نمايد، چراكه هم با (بى قرار) پيوند هنرى و معنوى دارد و هم از موسيقى روانتر و هموارترى برخوردار است.
٤٢ـ در بيت:
حافظ دگر چه مى طلبى از نعيم دهر
مى مى خورى و طرّه دلدار مى كشى
(مى چشى) از (مى خورى) گويا شيواتر باشد، زيرا هم با (مى كشى) سجع و جناس زيبايى دارد و هم در بافت موزيكى مصرع خوشتر مى نشيند.
٤٣ـ در بيت:
روزه هرچند كه مهمان عزيز است اى دل
صحبتش موهبتى دان و شدن انعامى
(آمدن) از (صحبتش) شيواتر است، چراكه هم موسيقى روانتر و هموارترى دارد و هم با (شدن) تناسب لفظى و معنوى زيبايى.
٤٤ـ در بيت:
بر مهر چرخ و شيوه او اعتماد نيست
اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكر وى
(عشوه) را از (شيوه) شيواتر مى بينم، زيرا هم با (او) و (اعتماد) هماغـازى دارد، هم معنى زيباترى مى پذيرد و هم با (مهر) مصـرع نخسـت و (مـكر) مصرع دوم متناسبتر است. خواجه جاى ديگرى نيز گفته: (كه هركه عشوه دنيا خريد واى به وى).
٤٥ـ در بيت:
خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است
اسير خويش گرفتى، بكش چنانكه تو دانى
(حـديث تيـغ) از (خيال تيغ) شيواتر و استوارتر مى نمـايد. (خيـال تيغ) اصــلاً در بـافت معـنايى بيـت خــوش نمى نشينـد و بيـت با آن مفهـوم درستـى نمـى پـذيرد. ساختار بيت نيز خواستار اين است كه نهاد و مـسنـدالـيه (حـديث تـشنـه و آب)، (حــديث تيـغ) بـاشــد نه (خيال تيغ).
٤٦ـ در بيت:
دريغا عيش شبگيرى كه درخواب سحر بگذشت
ندانى قدر وقت اى دل مگو وقتى كه درمانى
نسخه بدل مصرع دوم: (بدانى قدر وقت اى دل ولى وقتى كه درمانى) از اين رو كه هم با طنزى ظريف همراه است و هم هماوايى (ولى) با (وقتى) و (درمانى) موسيقى زيباترى دارد، شيواتر مى نمايد.
٤٧ـ در بيت:
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تا نكنى
(خطر باشد و هان) از (خطا و باشد هان) بهتر مى نمايد، (خطر) با حال و هواى زنهارى بيت سازوارتر است و (واو) پس از آنكه از گونه هاى (واو) حذف و ايجاز است و به معنى (بنابراين)، هم موسيقى مصرع را هموارتر مى سازد و هم پيوند دو سوى آن را استوارتر.
٤٨ـ در بيت:
چوگان حكم در كف و گويى نمى زنى
باز ظفر به دست و شكارى نمى كنى
(چوگان كام) را از (چوگان حكم) بيشتر مى پسندم، زيرا هم با حال و هواى معنايى بيت سازوارتر است و هم موسيقى روانتر و زيباترى دارد. جناس وارگى (گان) و كام) نيز خالى از لطف نيست.
٤٩ـ در بيت:
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مآل خويش را از پيش بينى
(مآل حال خود) به دليل جناس و هماوايى زيباى (مآل) و (حال) از (مآل خويش را) زيباتر مى نمايد، البتّه جناس و هماوايى (خويش) و (پيش) نيز زيباست، اگر مصرع به اين صورت مى بود:
(مآل حال خويش از پيش بينى)
لطف هر دو را مى داشت.
٥٠ـ در بيت:
شكر آن را كه دگر باز رسيدى به بهار
بيخ نيكى بنشان و گل توفيق ببوى
نسخه بدل (دگر باره) از (دگر باز) روانتر و هموارتر است، دور نيست كه (باز) تحريف (بار) باشد و اگر چنين باشد از هر دو ضبط ديگر، شيواتر و زيباتر است، بويژه اينكه (بار) با (بهار) سجع و هماوايى زيبايى مى سازد.
*