آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٧ - نامـه هـا

نامـه هـا


بسمه تعالى
دانشمند ارجمندجناب آقاى مصطفى درايتى؛ مدير مسؤول آينه پژوهش
با وصف آنكه سر نزد از بنده خدمتى
خورشيد التفات تو گرم عنايت است
از اين رو سپاس فراوان دارم.
درباره مقاله سودمند (فنى فراموش شده از بلاغت عربى و فارسى)؛ نگارش فاضل گرامى آقاى محسن ناجى نصر آبادى؛ مندرج در شماره چهارم از سال چهارم مجله گرانقدر آينه پژوهش (ص١٢ـ٢٠) ايشان را توجه مى دهم به اُسُس الاصول) يا (اصول بى نقطه) از ميرزا جمال الدين محمد كرمانى؛ مذكور در الذّريعه (ج٢؛ ص٥٧ ـ ٥٨).
ارادتمند گلچين معانى
بعد التحرير:
شايد آگاهى يافته باشيد كه مخلص بر اثر سكته مغزى زبانم از كار افتاده است و دستم چنانكه بايد ياراى نوشتن ندارد.

***

مدير محترم مجله گرانقدر آينه پژوهش
در يكى از شماره هاى سال٧١ مجله؛ مقاله اى از آقاى دكتر مهدى محقق وجود داشت كه در آن از دائرة المعارف تاريخ پزشكى در ايران و اسلام سخن رفته و به چند تأليف از معاصرين؛ كه مى تواند در تدوين آن مورد استفاده قرار گيرد؛ اشاره شده بود. خواستم در مورد اخير به كتاب (مطرح الانظار فى تراجم اطباء الاعصار) و مؤلف آن ميرزا عبد الحسين خان فيلسوف بن حاج ميرزا محمد حسن مجتهد زنوزى تبريزى اشاره اى كرده باشم.
فيلسوف الدوله از پزشكان مبرّز تبريز بوده و مدتى نيز مديريت بيمارستانى را در قم به عهده داشته است. وى در سال ١٣٦٠هجرى قمرى در مشهد مقدس درگذشت و در همانجا نيز مدفون است. مطرح الانظار… در سه جلد تأليف شده و جلد اوّل آن در تبريز چاپ سنگى شده و يكى از منابع مورد استفاده مرحوم مدرس در تأليف ريحانة الادب بوده است. اميدوارم اين منبع مهم از نظر تدوين كنندگان دائرة المعارف مزبور نيز دور نمانده باشد. با احترام بهرام حق پرست
***
ذيلى بر مقاله
خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران
در شماره٢٠ سال چهارم مجله آينه پژوهش؛ پژوهشگر محترم جناب آقاى على ابوالحسنى؛ شرحى در مورد كتاب خط سوم در انقلاب مشروطيت؛ تأليف جناب آقاى شكورى مرقوم فرموده بودند كه منتظر بودم ايشان به دفاع از نوشته خود بپردازند؛ ولى با وجود اينكه بيش از چهار ماه از انتشار مقاله مذكور مى گذرد؛ از طرف ايشان اقدامى نشده است؛ لذا جهت روشن شدن اذهان خوانندگان محترم مجله به عرض نكاتى در دو مورد از نوشته هاى جناب ابوالحسنى مبادرت مى نمايد:
الف) در دو مورد منابع مكتوب مرقوم فرموده اند: (…و همچنين متن كامل و سانسور نشده مقاله مرحوم محمدرضا روحانى در باب حجة الاسلام اشاره كرد.) اگر منظور ايشان از مقاله روحانى؛ مقاله مندرج در فرهنگنامه زنجان بوده باشد؛ مقاله مذكور مطلقاً سانسور نشده است. چه خود اينجانب شاهد عينى قضيه بوده ام كه مرحوم روحانى مطالب را مى نوشت و در چاپخانه ستاره ٌ زنجان؛ كه در آن زمان در اول خيابان سعدى قرار داشت؛ حروفچينى و چاپ مى شد؛ و درج نامه اينجانب در وسط مقاله مذكور خود شاهد اين مطلب مى باشد. و علّت نگارش مقاله مذكور بعد از چاپ فرهنگنامه زنجان اين بود كه سرپرست چاپ فرهنگنامه بر خلاف ميل مرحوم روحانى به مقام مرحوم آخوند ملاّ قربانعلى زنجانى جسارت نموده بود كه روحانى از اين موضوع بى اندازه ناراحت شده و هزار جلد از سه هزار جلد فرهنگنامه زنجان را كه در چاپخانه پرچم در تهران صحّافى شده بود؛ تحويل گرفته و در زنجان صفحات٥٣ تا٥٤ آن را در آورده و به جاى آن ٢٤ صفحه چاپ و با صفحات مكرّر در لاى فرهنگنامه قرار داد. و اين مطلب را در آخر ٥٨ ذيل غلطنامه با عبارت (بعلّت سهوى كه در نقل قسمتى از مطالب صفحات٥٢ تا ٥٨ رخ داده بود…) به طور استتار و اشاره بيان داشته است. پس به طور قطع و يقين در موقع چاپ مطالب مربوط به حجة الاسلام در فرهنگنامه زنجان هيچگونه سانسورى؛ جز خودِ سانسور روحانى وجود نداشته است. ولى ممكن است روحانى بعد از چاپ مقاله مذكور در مقاله خود تجديد نظر كرده و اضافاتى به آن الحاق كرده باشند كه جناب ابوالحسنى تصوّر فرموده اند مطالب مذكور در موقع چاپ اوليه وجود داشته و سانسور شده است!
نكته ديگر اينكه: تا آنجا كه اين جانب اطلاع دارم و مورد تأييد استاد بزرگوار و محقّق دانشمند جناب آقاى دكتر شيخ الاسلامى نيز مى باشد؛ از مرحوم آقاى شيخ فضل اللهِ شيخ الاسلام زنجان؛ مقاله مبسوطى در مورد مرحوم آخوند ملاّ قربانعلى زنجانى ديده نشده است كه جناب ابوالحسنى به آن اشاره فرموده اند.
ب) در قسمت هشتم در مورد اصالت خط تلگراف آخوند خراسانى ترديد نموده اند. اظهار نظر مى نمايند كه نويسنده متن احتمالاً كس ديگرى غير از مرحوم نائينى باشد. به نظر مى رسد كه اجتهاد در مقابل نصّ مى فرمايند زيرا داستان استخاره در مورد آخوند اجمالاً به وسيله راويان معتبرى نقل شده كه از آن جمله است مرحوم آيت الله العظمى مرحوم فتح الله نمازى شيخ الشريعه اصفهانى؛ و مرحوم آقاى حاج سيد احمد زنجانى و شيخ محمد حرز الدين مؤلف معارف الرجال؛ كه اشاره اى گذرا به آن نموده است.
عامل استخاره راوى داستان مذكور بوده و صراحتاً نويسنده تلگراف را معرّفى نموده و از اصل تلگراف عكسبردارى شده است. چنانچه جناب ابوالحسنى به حروف مفرده نظير (ن؛ت) در دو نامه مورد اشاره خود توجه مى نمودند؛ متوجه تشابه آنها مى شدند. چه اولاً تاريخ تحرير تلگراف با تاريخ تسليت مندرج در كتاب تدوين الاقاويل تقريباً بيست سال فاصله زمانى دارد. ثانياً نحوه تحرير دو نامه نيز يكسان نمى باشد كه با همديگر مقايسه شود.
در خاتمه عرايض خود اشاره به اين مطلب را نيز بى فايده نمى داند كه روزى در محضر بقيّة الماضين؛ مرحوم مبرور آقا سيد كاظم عصّار ـرحمة الله عليه ـ صحبت از اين مطلب به ميان آمد و اين بنده نسبت به اقدام مرحوم نائينى از ايشان سئوال نمودم كه نظر جنابعالى چيست؟ أشهد باللّه جواب ايشان اين عبارت كوتاه بود كه: (مرحوم ميرزا براى پيشبرد مقاصد در امر مشروطيّت خيلى چيزها را جايز مى دانستند.)
من نيز به نوبه خود مانند بسيارى از مشتاقان منتظرم كه جناب ابوالحسنى كه مدتها قبل و زمانى كه يادداشتهاى خود را در مورد آخوند تسليم مرحوم روحانى مى نمودم كه مورد استفاده قرار دهند؛ از ايشان شنيده بودم كتابى در مورد آخوند تأليف و تدوين مى نمايند؛ هر چه زودتر موفق به انتشار كتاب خود شده و پرده از بسيارى از پندارها بردارند. زنجان
يوسف محسن اردبيلى
***
سردبير محترم مجله آينه پژوهش
مقاله (تأمّلى در ترجمه الحياة) (مندرج در شماره٢٢ مجله آينه پژوهش)؛ تنها يا از معدود مقالاتى بود كه در باب ترجمه متون دينى؛ بويژه ترجمه جوامع روايى؛ منتشر شده است. نويسنده محترم در مقاله ياد شده به سنجش ترجمه الحياة نيز پرداخته بود؛ كه البته اين بحث هم فتح بابى بود درباره يكى از ترجمه هاى موفّق؛ از يكى از كتابهاى روايى عصرى و مورد مراجعه (الحياة). همان گونه كه نويسنده خاطر نشان ساخته بود؛ ترجمه الحياة از ترجمه هاى (مطلوب و شسته رفته) است كه ضمن (باوفا) و امين بودن؛ (زيبا) و روان نيز هست. خرده گيريهايى هم كه نويسنده بر چند فقره از ترجمه الحياة داشتند؛ ابداً از ارزش آن نمى كاهد و يحتمل كه برخى از خرده گيريها هم درست نباشد.
مقصود از اين تصديع اين بود كه لازم است مترجمان متون دينى؛ بويژه جوامع روايى؛ ترجمه الحياة را مطمح نظر قرار دهند و با ملحوظ داشتن ويژگيها و برجستگيهاى آن؛ ترجمه هايى وزين و جاندار از آثار دينى ارائه دهند.
در همين جا فرصت را مغتنم مى شمارد و از استاد حكيمى ـ سلّمه اللّه ـ تقاضا مى شود كه كتاب (گزارش درباره الحياة) را ـ كه گزارشى است از مجلدات اقتصادى كتاب الحياة ـ اندكى بسط دهد و گزارشى از سراسر كتاب الحياة ارائه دهد. بدين صورت كه در يك كتاب؛ ذيل عنوان (گزارشى درباره الحياة و راهنماى آن)؛ ضمن معرفى جلد به جلد الحياة و انگيزه فراهم كردن آن و تفاوت الحياة با ديگر جوامع روايى و مسائلى ديگر؛ فهرست همه جلد هاى الحياة در آن گنجانيده شود. اين اثر مى تواند دريچه اى براى ورود به كتاب الحياة باشد. عبداللّه بهشتى