آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نگرشى به دايرة المعارف تشيع - م تهرانى محمدحسن
نگرشى به دايرة المعارف تشيع
م. تهرانى محمدحسن
دائرة المعارف تشيّع. زير نظر احمد صدر حاج سيد جوادى، كامران فانى، بهاءالدين خرمشاهى.
ييكى از دايرة المعارفهايى كه در سالهاى اخير، مجلد اوّل و دوّم آن به بازار كتاب عرضه شده و ديده اهلش بدان روشن گرديده، دايرة المعارف تشيّع است كه به همّت تنى چند از دانشوران فراهم آمده است. وجود چنين دايرة المعارفى كه اختصاصاً به معارف شيعى و آراء تشيّع و انديشه هاى اماميّه مى پردازد، بالاخص در كشور ما كه مركز و خاستگاه تشيّع بوده و هست، ضرورى است و تلاش فراهم آوردگان آن، ستودنى. ما به نوبه خود ضمن ارج نهادن به اين اقدام ارزشمند، آرزو مى كنيم تا با تلاش پى گير تدوين كنندگانِ اين دايرة المعارف، در آينده نه چندان دور، مجموعه تكميل شده آن در اختيار اهل فرهنگ قرار گيرد و دانشنامه اى قويم و متين از معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در منظر تمامى دوستداران و ارادتمندان و پژوهشگران اين مكتب بالنده و پاينده قرار گيرد. ان شاء اللّه.
در اين مقال برآنيم تا نگاهى گذرا به اين دايرة المعارف بيندازيم و نكاتى چند را در دو بخش، يكى مربوط به جلد اول و ديگرى مربوط به جلد دوّم، براى اطلاع فراهم آوردگان محترم اين مجموعه و خوانندگان آن قلمى كنيم. گفتن ندارد كه پاره اى از اين مسامحات درد چنين دايرة المعارف عظيمى، طبيعى است و قاعدتاً در چاپهاى بعدى اصلاح خواهد گرديد.
تا آنجا كه نگارنده به دست آورده است، پيش از اين، سه نقد ديگر بر دائرة المعارف تشيّع منتشر شده است كه تنها مربوط به جلد اوّل مى باشد، يكى نقد مهندسى و محقّقان(١) و دو ديگر نقدهايى كه به موارد جزئى پرداخته است.(٢) نقد حاضر نيز به موارد جزئى مى پردازد ولى به غير از يكى دو مورد كه بر وجد آن اصرار داشته ايم، هيچ اشتراكى با دو نقد پيش ندارد. الف) جلد اوّل
(چاپ دوم: تهران، بنياد خيريه و فرهنگى شطّ، ١٣٦٩). ج١، سي«٥٨٣ص، رحلى.
ص٣/ در مدخل (آب)، به هنگام بحث از آب در فقه اسلامى، لازم بود تا به مباحث مهمّى ـ كه نقش و تأثير آب و مسائل مربوط به آن را در فقه اسلام و اختصاصاً شيعه بيان مى كند ـ اشاره و به مداخلش ارجاع داده شود. فى المثل مباحث مربوط به آب در بخش مساقاة، آب در مبحث احياء موات، مسائل فقهى آب در بحث انفال كه مشتمل بر ساحل درياها و بسترِ رودخانه ها مى باشد، و مسائلى از اين قبيل.
دوّم: ص٦/ در مدخل (آبى) (ابوسعد منصور بن حسين رازى)، از كتاب وى به نام نزهة الادب ياد شده است; حال آنكه، صحيح آن، نزهة الاديب است و خود وى در آغاز اثر ديگرش (نثر الُدرر) اين گونه ضبط كرده است.(٣)
سوّم: ص٧/ در مدخل (آبى) (شيخ زين الدين … يوسفى معروف به فاضل آبي…)، لازم بود تا بنابر ضابطه معيّن در مقدمه دايرة المعارف، نام اين فقيه نامور در مدخل (فاضل آبى) ذكر شود. زيرا گفته اند: در دائرة المعارف تشيّع جز رجال حديث (به استثناى چند مورد) و بعضى افراد كه زيرنام كوچكشان وارد شده اند، بقيّه تحت نام اشهر آنها آمده اند.(٤) و مسلّماً اين فقيه بزرگ به فاضل آبى اشهر است تا آبى.
چهارم: ص١٨/ در مدخل آخوند (ملا فتحعلى عراقى)، پس از ذكر كلمه اخلاقيّون لازم بود تا در كروشه به مدخل اخلاقيّون نيز ارجاع داده شود;چنانكه در مدخل (اخوند ملا حسينقلى همدانى) چنين شده است.
پنجم: ص٢٠/ مدخلى براى ذكر نام ـ آخوند هيدجى ـ كه به همين نام مشهور است، وجود ندارد.
ششم: ص٢٢/ درذكر كتبى كه با عنوان آداب الصلوة تأليف شده است، از ذكر نام اثر جاودان و عارفانه حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ با وجود اهميّت آن، خبرى نيست.
هفتم: ص٣٣/ مدخلى براى كتاب (آراء اهل المدينة الفاضله)، كتاب بسيار مشهور و مهمّ و ابتكارى فارابى وجود ندارد.
هشتم: ص٣٧/ مدخلى براى (آرامگاه حجة الاسلام)، يعنى مقبره مرحوم شفتى كه در مسجد سيّد اصفهان واقع شده و از مراكز مذهبى و علمى مهم آن شهر به شمار مى رود، وجود ندارد. شفتى به نام حجة الاسلام مشهور است.
نهم: ص٦٥/ در مدخل (آستانه ابن حمزه طوسى) ضبط نام وى، عمادالدين محمد صحيح است نه عمادالدين ابومحمد.(٥)
دهم: ص٦٥/ در مدخل (آستانه ابن فهد حلّى)، اولاً تولّد وى در سال ٧٥٧ بوده نه ٧٥٨، و ثانياً (ابن فهد حلّى اسدى) صحيح است و نه ابن فهد حلّى حائرى.(٦)
ييازدهم: ص٧٨/ در مدخل (آستانه حضرت عبدالعظيم)، در هنگام ذكر نسب آن حضرت، چند كلمه جا افتاده و جاى آنها همان طور خالى مانده است. ظاهراً اشتباه چاپى است.
دوازدهم: ص١٢٤/ مداخل (آقا جمال خوانسارى) و (آقاحسين خوانسارى) با آنكه نام مشهورشان همينهاست، به مداخل (خوانسارى) ارجاع داده اند.
سيزدهم: ص١٢٧/ مدخلى براى شرح حال (آقا ضياءالدين عراقى) كه بدون شك به همين نام مشهور است، موجود نيست.
چهاردهم: ص٢٠٨/ در مدخل آل كرباسى، اولاً بايستى طبق ضابطه نقل تراجم، ذيل نام مشهور به (آل كلباسى) تبديل مى شد; چنانكه علامه دهخدا نيز نام برخى از تراجم اين خاندان را ذيل مداخل (كلباسى) آورده است(٧) و در الكنى و الالقاب نيز او را معروف به كلباسى دانسته است(٨) و در همين دايرة المعارف در بعضى از مواضع به همين نام آورده شده است.(٩) ثانياً نام سر سلسله اين خاندان را شيخ ابراهيم آورده اند كه صحيح، شيخ محمدابراهيم است; چنانكه در مواضع ديگر از او به همين نام، ياد شده است.(١٠)
پانزدهم: ص٣١٣/ مدخلى براى (ابن جنبد اسكافى) كه از اعيان اماميّه است، وجود ندارد. شهرت او به همين نام است.
شانزدهم: ص٣٢٨/ در شرح حال ابن سينا آورده است: (مى گويند در بسيارى از شبها پس از آن كه از قيل و قال با شاگردان فارغ مى شد به سماع كردن و شراب خوردن مى پرداخته و بدين وسيله خود را از سختى كار و فشار علوم رسمى فارغ مى كرده است). و نظير همين جملات را نويسنده محترم اين مدخل، در كتابشان (تاريخ فلاسفه ايرانى) هم آورده اند.(١١) عجيب است كه اين نسبتهاى بدون دليل را به ابن سينا مى دهند، ولى نه در اينجا و نه در آنجا نمى گويند كه در شرح حال وى گفته اند كه مشكلات علمى خويش را با اقامه نماز در مسجد شهر حّل مى كرده است.
هفدهم: ص٣٨٢/ مدخلى براى (ابوبصير) وجود ندارد; حال انكه اين راوى بزرگ شيعى و صحابى باقرين ـ عليهما السلام ـ به همين نام (كنيه) است.
هجدهم: ص/٤٧٠ در بخش ششم از مدخل (اجازات) نام محقّق ثانى را على بن عبدالعالى كركه ضبط كرده اند; حال آنكه صحيح، كركى است.(١٢)
نوزدهم: ص٥٠٧/ در مدخل (احقاق الحقّ) گفته شده: (… بار ديگر با حواشى و تعليقات مفصّل آيت الله مرعشى نجفى در ١٦ج منتشر شد.) جهت اطّلاع بايد گفت احقاق الحقّ در ١٩ج منتشر شده و از جلد ٢٠ به بعد ملحقات آن آغاز شده كه تاكنون تا جلد ٢٥ ادامه يافته و نشر مجلّدات بعدى آن ادامه دارد. يك جلد فهرست نيز در كنار مجموع اين مجلّدات منتشر شده است.
بيست: ص٥٠٧/ مدخلى براى (احكام اوليّه) وجود ندارد.
بيست و يكم: ص٥٣٧/ در توضيح مدخل (احياء) در شرح اعمال ليالى احياء، عبارت (اللهم اسئلك بكتابك…)، اللهم انّى اسئلك بكتابك… صحيح است. همچنين عبارت (اللهم بحق هذا القران و بحق من ارسلته)، من ارسلته به… صحيح است. اين اشتباه، چاپى هم نيست; چرا كه در ترجمه آن آورده اند: پروردگارا بحق قرآن و بحق رسولانت.
همچنين اعمال مشتركه و مخصوصه اين ليالى را به طور ناقص ذكر كرده اند. لازم بود كلمه (بعضى از اعمال) را ذكر مى كردند تا توهّم انحصار نشود. ب) جلد دوم
(چاپ اول: تهران، سازمان دايرة المعارف تشيّع، ١٣٦٨). ٦٩٠ص; رحلى.
اوّل: ص٧/ در مدخل (اخباريه) هيچ نامى از كتاب ارجمند (الحدائق الناضره)، تأليف مرحوم شيخ يوسف بحرانى ـ ره ـ كه از اعاظم اخباريين بوده است، برده نشده است.
دوّم: ص١٩/ در مدخل (اخلاق)، كتاب شريف معراج السعاده نراقى را جزء آن دسته از كتب اخلاقى ذكر كرده اند كه: (…بدون اينكه وارد در اين مبحث فلسفى شده باشند كه اصلاً فضيلت چيست و منشأ ظهور اخلاق رذيله چيست و راه جلوگيرى و طريق زائل كردن خُلق و خوى ناپسنديده كدامست؟) حال آنكه معراج السعادة، چنانكه در مقدمه آن آمده است، تلخيص كتاب ارجمند جامع السعادات است و نگرشى اجمالى به فهرست يا مطالب اين كتاب، خلاف ادعاى نويسنده محترم را اثبات مى كند. چرا كه در جامع السعادات و تلخيص آن يعنى معراج السعادة مباحث فلسفى و نظرى علم اخلاق نيز مطرح شده است.
سوم: ص٢٤/ در ستون دوم گفته اند: (د) اخلاق كلامي…) سؤال اين است كه: اين (د) بعد از كدام (الف و ب و ج) آمده است؟
توضيح آن كه نويسنده در ص٢١، در ستون دوّم، مكاتب اخلاقى را به سه دسته فلسفى، كلامى، عرفانى، تقسيم كرده و سپس به شرح هر كدام پرداخته است، آنگاه پس از پايان بحث در مورد مكتب اخلاقى فلسفى ـ كه هيچ شماره يا حرفى (اِ يا الف) پيش از آن نيامده است ـ بحق درباره اخلاق كلامى را آغازمى كند و مى نويسد: (د) اخلاق كلامي….)
چهارم: ص٤٢/ در ذكر منابع مدخل (ادلّه اربعه)، اصول مظفّر صحيح است نه اصول مظفّرى. شايد غلط چاپى باشد.
پنجم: ص٥٤/ در ستون دوم در شرح مدخل (اربلى) در ترجمه مصرع (مثل السفاين غمن تبار)، مى نويسند: چون سفاينى كه موج دريا از هر سو آن را فراگرفته است. اين ديگر عربى زدگى است. استعمال كلمه سفاين به معناى كشتيها، هيچگاه در فارسى متعارف نبوده است.
ششم: ص٢٢٢/ در مدخل (اصفهانى) كه مربوط به شرح حال مرحوم شيخ ابوالمجد محمدرضا (م١٣٦٢ق) است، بايد زندگانى او تحت نام (اصفهانى مسجدشاهى) ضبط و ذكر مى شد و تعجّب اينكه حتى در همين مدخل، اشاره به پسوند نام وى كه مشهور به آن مى باشد، نشده است. او معروف به آقا شيخ محمدرضا مسجدشاهى بود و در مسجد نو بازار اصفهان مدفون است.
هفتم: ص٢٤٨ و ٢٤٩/ در ذيل مدخل (اصول فقه):
١) در ص٢٤٨/ ستون اول: نادرست است كه علامه حلى را از اصوليون دوره سوّم تطوّر علم اصول كه آغازگرش ابن ادريس ـ ره ـ بوده، دانسته اند. حال آنكه هر مدققى اذعان مى كند كه تأليفات اصولى علامه، خود آغاز يك انقلاب علمى و تطوّر فرهنگى براى علم اصول بوده است. حتّى بايد اذعان كرد كه بعد از الذّريعه وعدة الاصول، تا زمان علامه حلى، نظريات جديدى كه بتواند به منزله تطوّرى ارجمند و افتتاح و آغاز يك دوره محسوب شود، چندان زياد نبوده است و ابداع و ابتكار علامه در علم اصول، مسلّماً از ابن ادريس، ابن زهرة و محقق حلى ـ رضوان الله عليهم ـ بيشتر بوده است. همين لغزش را در مورد خاتم الفقهاء، شيخ اعظم انصارى نيز مرتكب شده اند و او را از اصوليون بزرگ اواخر دوره پنجم محسوب مى كنند; حال آنكه در شرح حال وى در همين دائرة المعارف آمده است كه: (شيخ، مبتكر علم اصول جديد به شمار مى رود) يا (وى علم اصول و فقه را وارد مرحله تازه اى كرد و در هر دو زمينه ابتكارات بى سابقه دارد).(١٣)
٢) در ٢٤٨/ ستون دوم: الروضة البهيّه صحيح است نه روضة البهيّه.
٣) در ٢٤٩/ ستون دوّم: در مورد شروح و حواشى كفايه گفته اند: (صاحب الذريعه ١٢ شرح و ٢٦ حاشيه بر آن را ثبت كرده است.) بايد گفت از اين ١٢ شرح و ٢٦ حاشيه، ٥ كتاب هم در شروح و هم در حواشى ذكر شده است. (البته در پرانتز بايد گفت كه الذّريعه ٦ كتاب را مشترك شمرده در حالى كه شرح كفايه ايروانى با حاشيه او متفاوت است; همان گونه كه خود الذّريعه در ذيل مدخل (نهاية النهاية) آورده است(١٤)). بنابراين در الذّريعه بيشتر از ١١ شرح و ٢٢ حاشيه شمارش نشده است و همين عدم تحقيق نويسنده باعث شده است تاتأليف ميرزا ابوالحسين مشكينى را هم در ذيل شروح شمارش كند و هم در ذيل حواشى، حال آنكه اين دو، يك تأليف است كه مكرراً در حواشى متن كفايه به چاپ رسيده است. همچنين تأليف سيد حسن رضوى قمى (نهاية المأمول)، و سيدحسن اشكذرى يزدى را جزء حواشى شمارش كرده اند و حال آنكه اين دو كتاب، شرح كفايه است. جهت بررسى اين موارد به الذريعه مراجعه شود.(١٥)
ضمناً بهتر، اين بود تا در ذيل شروح كفايه، از شرح مهّم و دقيق و ارجمند عناية الاصول، تأليف مرحوم فيروزآبادى نام مى بردند تا شروح غريبى مثل شرح اشكذرى و رضوى.
٤) در ٢٤٩/ ستون دوم: ميرزا محمدحسين نائينى صحيح است نه ميرزا حسين نائينى.
٥) در ٢٤٩/ ستون دوّم: لازم بود تا در زمره اصوليون بزرگ دوره ششم، از حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ نام مى بردند. هر مدقّق منصفى با رجوع به نظرات و انديشه ها و آراء اصولى ايشان اذعان خواهد كرد كه آن عالم بى همتا نسبت به اَقران و معاصرين خود يقيناً به مقدار مرحومان آيات الله حائرى و تنكابنى و عراقى به ذمّه علم اصول حق دارند. در اين مورد به تقريرات اصول ايشان و هم چنين حواشى بر عقلّيات كفايه ـ كه عنقريب منتشر مى شود ـ مراجعه فرمايند.
٦) در ٢٤٩/ ستون دوم: از كتاب ارجمند شهيد آيت الله محمدباقر صدر با عنوان اصول الفقه ياد كرده اند كه غلط است و صحيح آن، (دروس فى علم الاصول) است كه مشهور به (حلقات الاصول) مى باشد.
٧) در ٢٤٩/ ستون دوم: المعالم الجديده للاصول صحيح است و نه المعالم الجديده الاصول. احتمالاً غلط چاپى است.
هشتم: ص٢٦٩/در پايان مدخل اعجاز قرآن لازم بود تا از بعضى كتب مهم كه در اين زمينه با همين نام تأليف شده است، ذكرى شود. نظير: اعجاز القرآن محسن بن حسين بن احمد نيشابورى خزاعى، اعجاز القرآن علامه طباطبايى، و الكلام فى وجوه اعجاز القرآن شيخ مفيد و الصرفة فى اعجاز القرآن سيد مرتضى.
نهم: ص٣٢٨/ ام ابيها از القاب خاصّه و مهّم حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ است. بايد مدخلى تحت اين عنوان را به مدخل فاطمه ارجاع بدهند.
دهم: ص٥٥٧/ در مدخل مربوط به شرح حال شيخ انصارى:
١) گفته اند در ١٢٣٦ق به دزفول بازگشت امّا يكسال بعد به كربلا رفت كه صحيح نيست. شيخ به مدّت دو سال در ذزفول توقّف داشته است.(١٦)
٢) وفات شيخ موسى كاشف الغطاء را ١٢٤٢ق ذكر كرده اند در حالى كه در مدخل آل كاشف الغطاء ١٢٤١ ضبط كرده اند(١٧) كه دوّمى يقيناً و اولى هم احتمالاً اشتباه است. زيرا وفات وى را ١٢٤٣ نقل مى كنند اگر چه ريحانة الادب، آن را بين ٤٢ و ٤٣ متردد دانسته است.(١٩)
٣) وفات مرحوم نراقى، استاد شيخ را ١٢٤٤ق ذكر كرده اند كه صحيح ١٢٤٥ق است. (٢٠) اگر چه صاحبان اعيان الشيعه(٢١) و ريحانة الادب(٢٢) وفات او را متردد بين سالهاى ٤٤ و ٤٥ دانسته اند، ليكن از عبارتى كه در الكرام البررة آمده، مشخص مى شود وفات نراقى در ٤٥ واقع شده است.(٢٣).
٤) در آنجا كه گفته شده در (١٣٥٢ يا ١٣٥٣ق براى هميشه به عتبات رفت و يك چند در نجف در مجلس درس شيخ على بن شيخ جعفر كاشف الغطاء (م١٢٥٣ق) حاضر شد)، بايد گفت: زهى بيدقتى; اولاً شيخ كه در سال ١٢٨١ق وفات كرده است، چگونه در ١٣٥٢ يا ٥٣ براى هميشه به عتبات رفته است؟ اين غلط، غلط چاپى هم نيست چرا كه اگر ١٢٥٢ يا ١٢٥٣ هم باشد، با توجّه به مرگ كاشف الغطاء كه ١٢٥٤ است و عنايت به اينكه شيخ، بنابر نقل كتب تراجم در شرح حال او، چند سال از درس شيخ على كاشف الغطاء بهره برده(٢٤)، مطالب قابل جمع نيست و اصلاً هجرت شيخ به عتبات براى هميشه در سال ١٢٤٩ق بوده است.(٢٥) ثانياً وفات كاشف الغطاء در ١٢٥٤ رخ داده است نه ١٢٥٣(٢٦). ثالثاً شيخ در اين ايّام به درس صاحب جواهر هم حاضر مى شده است و بدان هيچ اشاره اى نمى شود; اگر چه حضور او به احتمال قوى تيمّناً و تبركاً و به جهت احترام به صاحب جواهر بوده است.
ييازدهم: ص٥٨٦/ الحدائق الناضرة صحيح است نه حدائق الناضرة.
دوازدهم: ص٦٤٢/ در مدخل (ايصال الطالب الى المكاسب) ـ كه معلوم است نويسنده اين مدخل اهل فنّ نبوده است ـ گفته اند: (… در حال حاضر از كتب درسى و رايج در حوزه هاى علمى شيعه است) بايد گفت نه تنها اين كتاب هيچ گاه از كتب درسى و رايج حوزه هاى علميّه نبوده است، بلكه به هيچ وجه نمى توان آن را از شرحهاى محكم و علمى درجه اول بر كتاب مكاسب هم محسوب نمود.
سيزدهم: ص٦٦٥/ درمدخل (ايوانكى) در شرح حال شيخ محمدتقى بن عبدالرحيم، در توضيح كتاب ارجمند و معروف وى (هداية المسترشدين فى شرح معالم الدّين) آورده اند كه (بيش از ٦٠هزار بيت به عربى كه حاشيه اى است بر معالم الدين…) منظور از ٦٠هزار بيت به عربى چيست؟ مگر هداية المسترشدين ديوان شعر است؟ ظاهراً اين عبارت را از روضات الجنّات نقل كرده اند، آنجا كه فرموده: (…المسمّى بهداية المسترشدين فيما ينيف على ستّين الف بيت فى ظاهراً التخمين…) كه ترجمه صحيح آن اين است كه تقريباً ٦٠هزار خطّ است و استعمال لفظ بيت در فارسى به معناى خطّ به هيچ روى نه مسبوق است نه صحيح.(٢٧)
چهاردهم: ص٦٨٢/ در فهرست عناوين مداخل دائرة المعارف، ٢٤ مدخل (اردبيلى( آمده است در حالى كه در متن دايرة المعارف فقط ٢٢ مدخل اردبيلى وجود دارد. توضيح آنكه مدخل( اردبيلى)، تاج الدين در فهرست ٢ مرتبه آمده ولى در متن يكبار. مدخل اردبيلى، شيخ ميرزا حسن در فهرست آمده لكن در متن وجود ندارد. مدخل اردبيلى، سيد عزيزالله در متن وجود دارد ولى در فهرست نامى از آن نيست. نيز مدخل اردبيلى، حاج سيديونس، در فهرست دو مرتبه آمده است ولى در متن يكى بيشتر وجود ندارد.
پانزدهم: ص٦٨٥/ در فهرست، ١٥ عنوان (اصفهانى) وجود دارد حال آنكه در متن ١٦ مدخل (اصفهانى( شرح شده است. مدخل اصفهانى، امير سيدمعزّالدين در فهرست ذكر نشده است.
شانزدهم: ص٦٨٩/ در فهرست ٦عنوان (انصارى)، بدون هيچ گونه توضيحى ضبط شده است در حالى كه در متن ١١ عنوان (انصارى) شرح شده است.
هفدهم: ص٦٩٠/ در اين صفحه نيز ٣عنوان (ايروانى) بدون توضيح ضبط شده است و در حالى كه در متن ٧عنوان (ايروانى) شرح شده است.
توضيح اينكه احتمالاً چنين اشتباهاتى (چهاردهم تا هفدهم) در فهرست عناوين مدخلها بيش از اين سه مورد باشد. تنها اين چند نمونه پيگيرى شد و باقى موارد استقصاء نشده است.
****
در خاتمه: چند نكته را جهت اطلاع تدوين كنندگان فرهنگ دوست دايرة المعارف تشيّع به عنوان پيشنهاد و تذكار خاضعانه تقديم مى داريم:
١) در تراجم علما و دانشمندان تشيّع بايد ضمن آنكه به دست اهل فن نوشته شود، مورد دقّت قرار گيرد. در برخى از موارد كه براى جلوگيرى از تلقّى بى احترامى از ذكر آنها معذوريم، بعضى از تراجم را ملقَّب به القاب عجيب و غريبى كرده اند كه هر آشنايى از آن متعجِّب خواهد شد.
٢) در كتابشناسيها نيز بايد يك ضابطه معيّن وضع گردد. طبعاً در دايرة المعارف تشيّع كه به هر روى محدود است، طرح تمامى كتب نه ممكن است و نه جايز. ولى بايد توجّه داشت كه كتبى نظير آراء اهل المدينة الفاضله (فارابى)، ايقاظ النائمين و اتحاد عاقل و معقول (ملاصدرا)، انوار الفقاقه (كاشف الغطاء) ـ كه در بعضى از مواضع هم از آن ياد كرده اند(٢٨) ـ الاصول الاصليّه (سيدعبدالله شبّر)، اصول الفقه (محمدرضا مظفّر) ـ كه در مدخل اصول فقه آن را يكى از كتب جديد در شيوه آسان نگارى علم اصول محسوب كرده اند ـ اعجاز القرآن (علامه طباطبايى)، اصول فلسفه و روش رئاليسم و اسلام و مقتضيات زمان (استاد شهيد مرتضى مطهرى) و… مسلّماً و يقيناً به قدر كتب ديگرى كه بعضى هم به طور تفصيلى شرح شده اند، ارزشمند هستند و اگر از آنها مهمتر نباشند; به هيچ روى كمتر نيستند. بعضى از اين كتب عبارتند از: مجلة اضواء اعلام العراق الحديث، انيس الواعظين، امثله، اسلام و مالكيّت، اعمال السنّه، اعمال الاشهر الثلاثه، اسلام شناسى و…. به هر حال تنظيم يك ضابطه صحيح، لازم به نظر مى رسد.
٣) در تراجم علما از اجازات روايى و اجتهادى آنان كه از منابع دست اول است، بندرت استفاده كرده اند.
٤) تعداد مجلّدات و آخرين چاپ منقّح كليه كتب را ذكر كنند (به عنوان نمونه تعداد مجلّدات اثبات الهداة و اسفار ملاصدرا ذكر نشده است، گو اينكه در مورد اسفار در قسمت منابع تعداد را ذكر كرده اند.).
٥) منابع هر مقاله اى را به ترتيب حروف تهجّى يا به ترتيب منابع دست اول و دست دوم ذكر كنند.
٦) فلسفه ادخال بعضى از مداخل نظير (اندرونى) و (اندود) و (آب نما) و… در اين دائرة المعارف كه صرفاً دربر دارنده امّهات معارف تشيّع است، معلوم نيست و آنچه كه در مقدمه دائرة المعارف در بخش (محتوا و دامنه اشتمال) آورده اند، شامل اين گونه مدخلها نمى شود.
٧) لازم است مشخصات كامل كتابشناختى تمامى آثارى كه در منابع آمده است، به ترتيب حروف الفبا در آخر هر چند جلد ذكر شود. با اينكه در مقدمه وعده چنين كارى را در پايان جلد دوم داده اند، ليكن در خاتمه جلد دوّم چنين چيزى وجود ندارد.
٨) مناسب است پس از انتشار كليه مجلدات يا هر چند جلد، يك جزوه مستدرك، براى جبران مافات و تصحيح اشتباهات منتشر شود تا كسانى كه چاپهاى اول را تهيه مى كنند، متضرّر نگردند.
در فرجام سخن، مجدداً ذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه آنچه در اين نقد شمرده شده، در مقابل كار سترگى كه آغاز شده است، اندك بوده و بى گمان نشانگر توجه و علاقه ما به اين كتاب است. بار ديگر براى فراهم آورندگان، آرزوى توفيق روزافزون مى كنيم.
پى نوشتها
١) محمّد اسفنديارى، (اهتمامى پر اهميّت)، كيهان فرهنگى، شماره ١٢، سال پنجم، اسفند ٦٧.
٢) محمدهادى مؤذن جامى، (نگاهى به دائرة المعارف تشيّع)، كيهان فرهنگى، شماره ٧، سال پنجم، مهر ٦٧. على دوانى، (نگاهى ديگر به دائرة المعارف تشيّع)، كيهان فرهنگى، شماره ١٠، سال پنجم، دى ٦٧.
٣) ر.ك: نثر الدّرر، ١/٢٥.
٤) ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ص بيست و يك.
٥) ر.ك: الكنى و الالقاب، ١/٢٥٧.
٦) ر.ك: الكنى و الالقاب، ١/٣٦٨.
٧) ر.ك: لغتنامه دهخدا، ٣٨/٧٥.
٨) ر.ك: الكنى و الالقاب، ٣/٨١.
٩) ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ٢/٢٤٩.
١٠) ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ٢/١٨٠، ٢/٢١٩، ٢/٢٤٩.
١١) ر.ك: تاريخ فلاسفه ايرانى از آغاز اسلام تا امروز، ص١٩٨، انتشارات زوّار.
١٢) ر.ك: الكنى و الالقاب، ٣/١٣٣.
١٣) ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ٢/٥٥٧.
١٤) ر.ك: الذريعه، ٢٤/٤٠٨.
١٥) ر.ك: الذريعه، ٦/١٨٨ ـ ١٨٦، الذريعه، ١٤/٣٤ و ٣٥.
١٦) ر.ك: اعيان الشيعه، ١٠/١١٨، ريحانة الادب، ١/١٩٠.
١٧) ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ١/٢٠٧.
١٨) ر.ك: الذريعه، ٣/١٣٣.
١٩) ر.ك: ريحانة الادب، ٥/٢٨.
٢٠) ر.ك: الكرام البررة (طبقات اعلام الشيعه)، ١/١١٦.
٢١) ر.ك: اعيان الشيعه، ٣/١٨٣.
٢٢) ر.ك: ريحانة الادب، ٦/١٦٣.
٢٣) ر.ك: الكرام البررة (طبقات اعلام الشيعه)، ١/١١. آقابزرگ مى نويسد: الى اَن توفّى بالوباء ليلة الاحد (٢٣ ـ ع٢ ـ ١٢٤٥) كما على ظهر بعض تصانيفه بخطّ احد تلاميذه مع رثائه له.
٢٤) ر.ك: الذريعه، ١٠/١١٨.
٢٥) ر.ك: اعيان الشيعه، ١٠/١١٨، ريحانة الادب ١/١٩١.
٢٦) ر.ك: الذريعة، ٧/٢٧٩.
٢٧) ر.ك: روضات الجنّات، ٢/١٢٤.
٢٨) ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ١/٢٠٧ و ٢/٢٢٤.