آیینه پژوهش
(١)
مديريت جديد حوزه و سياستهاى علمى ادارى آينده -
١ ص
(٢)
نقد شيوه تدوين و تدريس اصول فقه در حوزه هاى علوم اسلامى - مهريزى مهدى
٢ ص
(٣)
به چه اعتبارى تاريخ بيهقى يك متن ادبى است؟ - مؤذن جامى محمدمهدى
٣ ص
(٤)
نخستين ترجمه لاتينى قرآن كريم و تأثير آن بر ترجمه هاى قرآن به زبانهاى اروپايى - معايرجى حسن
٤ ص
(٥)
نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين - نبوى سيد جعفر
٥ ص
(٦)
بيدارى اسلامى در اندلس امروز - رفاعى عبد الجبار
٦ ص
(٧)
نگرشى به دايرة المعارف تشيع - م تهرانى محمدحسن
٧ ص
(٨)
پژوهشهاى در آستانه نشر - مهدوى راد محمدعلى
٨ ص
(٩)
نامه 5 - حکيمى محمدرضا
٩ ص
(١٠)
آشنايى با مؤسّسه تعليماتى تحقيقاتى امام صادقع -
١٠ ص
(١١)
معرفيهاى اجمالى -
١١ ص
(١٢)
معرّفيهاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجلّه هاى پژوهشى ، فرهنگى - بذر افشان رمضانعلي
١٣ ص
(١٤)
راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن - م خراسانى مهدى
١٤ ص
(١٥)
مجله هاى هسته در علوم كتابدارى - گيلورى عباس
١٥ ص
(١٦)
نامه ها -
١٦ ص
(١٧)
اخبار
١٧ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفيهاى اجمالى

معرفيهاى اجمالى


نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق
محمدحسين ساكت. نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق. (چاپ اول: شركت انتشارات جهان معاصر، ١٣٧٠). ٢٤٥ص، وزيرى.
اگر چه در زمينه هاى مختلف ادبى، تاريخى، هنرى و بويژه دينى، بازار كتاب و يا دقيق تر بگوييم بازار تحقيق و تأليف و نشر در ايران نسبتاً فعال است، اما در زمينه رشته حقوق، با توجه به پيشينه تاريخى آن (حقوق سنتى يا فقه اسلامى) و نيز بنيادها و مبانى حقوق و به طور گسترده تر فلسفه حقوق، كوششى در خور توجه صورت نمى گيرد. و اگر چه متخصصين اين رشته مهم و مورد نياز جامعه اندك نيستند، اما كسانى كه در اين وادى پر مخاطره و پيچيده دست به قلم مى برند و تأليفى در خور و شايسته كه راهگشاى طالبان و تشنگان دانش حقوق باشد ارائه مى دهند، بسيار اندك است و متأسفانه از شمار انگشتان دست نمى گذرد. در اين ميان فلسفه حقوق كه در پى تبيين بنيادهاى اين دانش است، بيش از همه مورد بى مهرى قرار گرفته است. خوشبختانه انتشار كتاب نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق، اثر پر ارزش آقاى محمدحسين ساكت، بارقه اميدى در دل مشتاقان دانش حقوق افروخته است.
اين كتاب كوششى است موفق در جهت شناخت فلسفه حقوق و سير تطور آن در طول تاريخ بشر. به گفته مؤلف، اين كتاب در واقع بخش دوم كتاب ديباچه اى بر دانش حقوق، نظريه حق/ مفهوم حقوق(١) است و از چهارده فصل به انضمام يك پيوست تشكيل شده است.
فصل يكم، درباره فلسفه و مبانى حقوق، پيشينه و سرگذشت فلسفه حقوق و اهميت آن در پژوهشهاى حقوقى، پيوند ميان اين رشته و دانش حقوق و مكتبهاى برجسته در فلسفه حقوق، گفتگو مى كند.
در فصل دوم< خواننده با مكتبهاى آرمانى و هدف گراى حقوق آشنا مى شود. در اين جا، از اديان ابراهيمى، يهوديت و مسيحيت و اسلام، به عنوان راهگشايان انديشه هاى فلسفه حقوق ياد شده است و انديشه هاى يونانى درچهره اساطيرى و كهن خود، انديشه گرى سوفيستها، تفكرات فلسفى ـ حقوقى سقراط، افلاطون، ارسطو و نشان گذارى نگرشهاى سياسى ـ حقوقى افلاطون بر فارابى، به بحث گرفته شده است. در همين فصل است كه با انديشه هاى حقوقدانان و فلاسفه حقوق رم، رواقيان و ديگر مكتبهاى وابسته آشنا مى شويم و ديدگاههاى اولپين، آباى كليسا، قديس آگوستين، نويسندگان قانون مدنى و شريعت كليسا در روزگار رنسانس، قديس تاماس اكيناس و فلسفه مدرسيها و مكتب نامگرايى و مطلق گرايى در حقوق را به دست مى آوريم.
فصل سوم، ويژه نگرشهاى نا آرمانى حقوق است. پس از رنسانس، حقوق به عنوان حقيقتى تاريخى رخ مى نمايد و مفهوم حقوق موضوعه (در برابر حقوق فطرى) جوانه مى زند. دانشمندانى چون ژان بودن، گروسيوس، سوارز و ديگران در شكوفايى اين جوانه كارگر مى افتند. كوششهاى سوارز و گروسيوس به پديدارى حقوق بين الملل مى انجامد و راه را براى تفكرات بعدى فلسفه حقوق باز مى كند.
در فصل چهارم آغاز مشروطه خواهى ـ كه از انگلستان برخاسته ـ مورد بررسى قرار گرفته و به انديشه هاى تاماس اسميت، ريچارد هوكر، ادوارد كوك و فرانسيس بيكن درباره حقوق و فلسفه حقوق پرداخته شده است.
فصل پنجم از ريشه هاى آغازين مكتب آمرانه يا تحليلى حقوق سخن مى گويد. انديشه هاى تاماس هابز، مكتب سودگرايان و پيشگامان اين مكتب، يعنى جرمى نبتام و استوارت ميل، در اين فصل بررسى شده است.
فصل ششم كتاب عهده دار بررسى انديشه هاى فلسفى ـ حقوقى جان لاك و منتسكيو است. اين دو، كه هيچگاه حقوق دان به شمار نيامده اند، تأثير ژرفى بر فلاسفه حقوق و حقوقدانان و سير تاريخى تفكرات حقوقى نهاده اند.
فصل هفتم با عنوان (خردناب)، از اسپينوزا تا ولف مورد بررسى قرار گرفته است. خواننده در اين فصل با فلسفه حقوق ليپنيتز، تومازيوس و ولف آشنا مى شود.
در فصل هشتم، حقوق به عنوان بيان اراده عمومى به بحث نهاده شده است. ژان ژاك رسو و قرارداد اجتماعى او، كانت و مكتب آرمان گرايى متعاليش در همين فصل مورد پژوهش قرار گرفته است.
فصل نهم ويژه مكتب تحليلى يا آمرانه حقوق است كه در روند تاريخى فلسفه حقوق نشانهايى ژرف و ماندگار بر جاى گذاشت. جلوه هايى از تحقق گرايى در حقوق يا به سخن ديگر، حقوق تحققى و انديشه هاى حقوقى جان آستين، پايه گذار مكتب تحليلى حقوقى، در همين فصل به نمايش درآمده است.
در فصل دهم، به بررسى مكتب تاريخى و انديشه هاى هگل و ساوينى آلمانى و اسپنسر پرداخته شده است. مكتب تاريخى حقوق، ديرگاهى در ميان فلاسفه حقوق به عنوان يكى از بحث انگيزترين مسائل وابسته به اين رشته درآمده بود.
فصل يازدهم كتاب به نگرش طبقاتى فلسفه حقوق، يعنى انديشه هاى ماركس و انگلس مى پردازد. نگفته پيداست كه دگرگونيهاى جديد و جنبشهاى آزاديخواهانه اى كه سر از گريبان كشورهاى كمونيستى و سوسياليستى درآورده است، نشانگر بازنگريهاى جدى و كارساز در زمينه نظريه پردازى حقوقى و فلسفه حقوق در اين مكتب است وهنوز نمى توان به درستى در اين باره به داورى نشست. اميد است كه بررسيهاى عميق و دقيق توسط كارشناسان انجام گيرد.
در فصل دوازدهم از آزادمنشى فلسفى و نقش آن در فلسفه حقوق سخن گفته شده است. ايرينگ و استاملر، دو شخصيت برجسته در مكتب تحققى به شمار آمده اند كه در اين فصل به بررسى انديشه هاى فلسفه حقوق آنان پرداخته شده است.
در فصل سيزدهم به نظريه هاى جامعه شناختى و واقع گرايى حقوق پرداخته شده است. نگرشهاى جامعه شناسانه ماكس و بر، انديشه هاى كهلر، حقوق زنده ارليك، مكتب نسبى گرايى، نظريه ناب حقوق كلسن، جنبش حقوق آزاد، مكتب واقع گراييِ حقوقى آمريكا و استكانديناوى و ديدگاههاى جديد و جنبش واقع گرايى نو در حقوق، بررسى شده است.
واپسين فصل كتاب درباره حقوق طبيعى است. مفهوم و روند تاريخى حقوق طبيعى از آغاز تا امروز در اين فصل به بحث نهاده شده است و فلاسفه حقوق طبيعى ـ تا آنجا كه محدوده كتاب اجازه مى داده است ـ معرفى شده اند.
نكته بديع و قابل توجه در اين كتاب، اين است كه فلسفه حقوق از ديدگاه دانشمندان اسلامى براى اولين مرتبه در كتاب حاضر مورد بررسى قرار گرفته و زير عنوان مكتبهاى آرمانى و هدف گرايى حقوق، اديان ابراهيمى، و… فلسفه حقوق در اسلام كه در بوته فراموشى سپرده شده بود، براى نخستين بار مطرح شده است. به نظر مؤلف، فلسفه حقوق، زيربنايى اسلامى دارد و لذا پيوست پايان كتاب به متن و ترجمه فارسى رساله اى از مسكويه به ابوحيان توحيدى در ماهيت عدل كه نمونه اى از فلسفه حقوق در اسلام مى باشد، اختصاص داده شده است.
در پايان اين معرفى اجمالى، به نظر نگارنده اين سطور، خواننده در اين كتاب با فشرده اى از فلسفه حقوق و سير تاريخى آن آشنا مى شود. قلم مؤلف از نظر ادبى، قابل تحسين و توجه برانگيز است و بر جذّابيت و زيبايى كتاب افزوده است. سعى مؤلف مشكورباد. جابر آزاد مقدم
مجموعه مقالات سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى. گردآورى و تنظيم سيد حسين فتاحى معصوم. (مشهد، دبيرخانه دائمى سمينار و با همكارى مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران، ١٣٧١). ٥٣٤ص، وزيرى.
آيينى كه دانش پزشكى (علم الأبدان) را همسنگ دين شناسى (علم الاديان) قرار مى دهد، گفتنيهاى بسيارى در اين باره دارد. پيشوايان دينى ما بر سلامتى جسمى مسلمانان نيز مانند سلامتى روحى آنان تأكيد كرده اند. پيامبر اكرم ـ ص ـ همچنان كه روح اخوت را در ميان مسلمين برقرار كرد و كينه هاى قديمى را زدود، بر نظافت و از بين بردن قذارات مُصرّ بود و آن را نشانه ايمان مى دانست. بدين سبب مى بينيم كه در كنار احاديث و دستورات فقهى و اخلاقى آن بزرگواران، دستورالعملهاى متعددى براى حفظ سلامتى بدن و پيشگيرى از بيماريها وجود دارد. اين دستورات در مجموعه هايى چون (طبّ الصادق)، (طب الأئمه) و (رساله ذهبية) فراهم آمده و در دسترس است.
در فرهنگ ما نيز واژه (حكيم) بيش از طبيب يا پزشك رايج بوده است. اطلاق يكى از صفات خداوند بر صاحب حرفه پزشكى بى سبب نيست. مردم ما همواره از حكيم دستى معجزه گر و دمى مسيحايى طلب مى كرند و او را محرم راز خود و كارگشاى سختيهاى خود مى دانستند.
كمتر فردى مانند پزشك، با تمام اقشار مردم و در همه مراحل زندگى آنان حضور دارد. و اين نكته، اهميت حرفه پزشكى را به خوبى روشن مى سازد. با وجود اين، عوامل متعددى صبغه دينى طبابت را زدود و آن را توسط علوم جديد غرب به تكنيكى صرف بدل ساخت. زان پس، رابطه عميق ميان بيمار و پزشك، گسست و رابطه اى خشك و صورى جاى آن را گرفت.
حاكميت مجدد اسلام پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين اميد را در دلها زنده كرد تا پزشكى به آغوش فرهنگ دينى ما بازگردد و از ريشه هاى عريق آن سيراب گردد. سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى، برآيند اين اميد است. اين سمينار به تاريخ ٨/١٢/١٣٦٨ در مشهد مقدس به همت دست اندركاران علوم پزشكى كشورو حوزيان بزرگوار، به منظور آشتى دادن مجدّد پزشكى و اسلام و پاسخگويى به برخى سؤالات پزشكى كه جنبه فقهى دارد، به مدت چهار روز برگزار شد.
كتاب فوق كه به همت جناب دكتر فتّاحى، دبير سمينار فراهم شده، شرح دقيقى است از زمينه هاى تشكيل سمينار، اعضاى كميته هاى علمى و اجرايى، مقالات ارائه شده، و قطعنامه پايانى آن.
كتاب از سه بخش تشكيل شده است: اخلاق پزشكى، منابع و مشاهير پزشكى در تمدن اسلامى و بالاخره، بررسى احكام فقهى در پزشكى.
بخش اول شامل بيست و دو مقاله ـ و خلاصه مقالات ـ است. محور اساسى اين مقالات بررسى اخلاقيات پزشكى و مسائل جانبى آن است.
بخش دوم كتاب شامل هفت مقاله است. در اين مقالات، كتابهاى معتبر طبى در تمدن اسلامى، نظريات دين هندو درباره برنامه آموزش پزشكى، عوامل پيشرفت و انحطاط علوم پزشكى در جوامع اسلامى و… مورد بررسى قرار گرفته است.
بخش سوم اختصاص به (بررسى احكام فقهى در پزشكى) دارد. در اين بخش، علاوه بر مقالات متعدد، حدود هفتاد سؤال جديد در مورد احكام فقهى تشريح بدن ميت، سقط جنين (سقط درمانى)، كنترل جمعيت، بچه لوله آزمايشگاهى، هرمافروديسم حقيقى (دو جنسيّتى)، تلقيح صناعى و… طرح شده است. همچنين در اين بخش، فتاوى مرحوم آيت الله خويى ـ ره ـ درباره برخى از سؤالات طرح شده در سمينار آمده است. مى توان گفت اين بخش، به دليل طبقه بندى سؤالات جديد و طرح آنها، جذابترين بخش كتاب به شمار مى رود و مطالعه آن مخصوصاً براى طلاب فاضل و علاقمند به مسائل مستحدثه بسيار مفيد است.
مطالعه اين كتاب به علاقمندان و مخصوصاً دست اندركاران پزشكى و طلاب، جداً توصيه مى شود.
در اين جا نكته اى قابل اشاره است: از مجموع بيست و دو مقاله بخش اول، تنها سه مقاله اختصاصى به حوزويان دارد و تمامى هفت مقاله بخش دوم، توسط داشنگاهيان ارائه شده است. البته در بخش سوم، حضور روحانيان و مقالات ارائه شده آنان چشمگيرتر است، اما باز اكثريت با جامعه پزشكى است. از آنجا كه اين سمينار بيشتر يك سمينار فقهى بود و تلاش داشت ديدگاه اسلام را نسبت به پزشكى و مسائل تازه آن تبيين كند، انتظار مى رفت فضلاى گرانقدر حوزه فعالانه تر در آن شركت مى كردند.
در پايان، لازم است از تمامى دست اندركاران اين سمنيار، شركت كنندگان، ارائه كنندگان مقالات و بويژه گردآورنده كتاب، جناب دكتر فتاحى، نماينده مردم مشهد در مجلس شوراى اسلامى، تشكر كنيم و توفيق روزافزون آنان را از خداوند متعال خواستار شويم. سيدحسن اسلامى
خاتمه تفصيل وسايل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة
محمدبن الحسن الحر العاملى. تحقيق محمدرضا الحسينى الجلالى.
(قم، مؤسسة آل البيت(ع) لأحياء التراث، ١٤١٢). ٥٥٢ص، وزيرى.
مجموعه عظيم تفصيل وسائ الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، كه اكنون به نام اختصارى وسائل الشيعة مشهور است، از منابع مهم و گرانقدر فرهنگ اسلامى است، و قرنهاست كه مدار تحقيق و تفحّص و پژوهش و استنباط و اجتهاد است. گسترش مواد، ترتيب كارآمد، تنظيم استوار، تدوين بر اساس كتابهاى فقهى و سهل الوصول بودن آن، از مزاياى است كه كتاب حاضر را در جايگاهى بلند قرار داده است.
اين مجموعه سترگ، مستند است به منابع بسيار و مصادر فراوانى كه در مقدمه و ضمن كتاب از آنها و چگونگى اسناد و طرق آنها بحث نشده است. مؤلف در فرجام كتاب، مجموعه بحثهايى را تنظيم كرده است با عنوان خاتمه، و در آن از مباحث مهمى در ضمن آن سخن گفته است. وى در اين مؤخره، در ضمن (فوائد)، از مسائل ارجمند رجالى و حديثى كه به گونه اى در توثيق كتاب نقش داشته اند، بحث كرده است. مانند تعيين دقيق نام كتابها و مؤلفان آنها، اثبات نسبت كتابها به مؤلفان، اتّصال سند مؤلف به راويان آنها، تصحيح اسناد به گونه اى كه قابل استناد باشد، بويژه بر پايه شيوه مؤلف در تصحيح اخبار كه شيوه اخبارى است و بالأخره اعتقاد به حجيت تمام آنچه در مصادر كتاب آمده است; خاصه كتب اربعه و….
فوايد ياد شده بدين قرار است:
١. گزارش طرق شيخ صدوق كه در پايان (كتاب من لايحضره الفقيه) آمده است.
٢. گزارش طرق شيخ طوسى كه در پايان كتابهاى تهذيب الأحكام و استبصار آمده است.
٣. تفسير (عدّه) در اصطلاح ثقة الاسلام كلينى و ديگر مبهمات اسناد كتاب كافى.
٤. گزارش مصادر معتمد در تدوين وسائل الشيعة.
٥. گزارش طرق مؤلف در روايات مصادر ياد شده در فايده چهارم.
٦. تبيين صحت و استوارى كتابهاى معتمد در تأليف وسائل الشيعة، و گواهى عالمان و محدثان در اين باره.
٧. گزارش اصحاب اصول، اصحاب اجماع و صاحبان كتابهاى معتمد.
٨. تبيين قرائنى كه موجب ثبوت خبر و اعتماد بدان مى شود.
٩. نقهبل دلايل صحت احاديث كتابهايى كه از آنها حديث نقل كرده است.
١٠. نقد و ردّ اعتراضهاى درباره صحت كتب ياد شده در فايده نهم.
١١. احاديث (مضمره) و رفع اشكال از حجيت آنها.
١٢. در اين بخش كه گسترده ترين فوايد دوازده گانه است، در آغاز از قرائنى كه در احوال رجال نشانگر توثيق آنها تواند بود، سخن رفته است و پس از آن به تفصيل و بر اساس حروف الفبا راويان و محدثان ياد شده اند.
متأسفانه مؤلف عظيم الشأن وسائل، از اين مقدمه و شيوه تأليف آن به تفصيل يا نكرده و به اشاره اى بسنده نموده است. به هر حال اهميت اين خاتمه بر محققان و مراجعه كنندگان وسائل الشيعة پوشيده نيست. با در نگريستن در آن، از يكسوى چگونگى توثيق منقولات وسائل را توان دريافت و از سوى ديگر، چگونگى نگرش رجالى مؤلف و دستيابى به معيارهاى اظهار نظر وى در اسناد حديث را. شيوه تحقيق:
محقق محترم را توفيق رفيق بوده است كه چاپ جديد وسائل را در مرحله نهايى يكسره بنگرد و از معارف والاى نهفته در آن بهره ها گيرد و با اشراف بر شيوه مؤلف، تحقيق خاتمه را به عهده گيرد و به گونه اى علمى، دقيق و استوار آن را عرضه كند. اكنون به برخى از آنچه وى در عرضه اين اثر فخيم انجام داده است، اشاره مى كنيم.
١) كتاب را بر پايه سه نسخه، از جمله نسخه مصحّح مؤلف با دقت تمام و مقابله تصحيح كرده اند و متنى استوار را، با تقطيع و تنظيم كارآمد و با رعايت تمام امور سجاوندى به شكلى چشمنواز عرضه كرده اند.
٢) ضبط اسماء: چنانكه ياد شد، كتاب آكنده است از نام رجال اسناد احاديث. محقق محترم با دقت تمام، همه نامها را با تكيه بر منابع مهم و اطلاعات رجالى گسترده اش ضبط كرده و اعراب گذاشته اند.
٣) در پانوشتها از آوردن تعليقات درازدامن دورى گزيده و در مواقع لازم براى تبيين چگونگى اختلاف نسخه و مستندسازى آنچه برگزيده ياد شده است، تعليقات سودمندى افزوده اند.
٤) تنظيم دقيق مشيخه مؤلف: چنانكه پيشتر ياد كرديم، (فائدة خامسة)، گزارش طرق مؤلف به كتابهاى مرجع وى در تدوين وسائل الشيعة است. محقق، مشايخ ياد شده در طرق مؤلف را به شكل علمى و دقيقى شماره گذارى كرده و بدون شرح و بسط و با ارجاع به شماره ها، اسناد را به هم ارتباط داده است. مراجعه كننده با توجه به اين شيوه مبتكر (ص١٦٩) با سهولت و سرعت مى تواند مطلوبش را دريابد.
٥) افزون بر آنچه ياد شد، محقق مقدمه اى مفصّل و سودمند نگاشته اند و در ضمن آن از اهميت حديث نزد فقها، ويژگيهاى وسائل الشيعة و برجستگيهاى آن نسبت به كتب حديثى متداول و… سخن گفته اند.
ييادآورى كنيم كه در اين جلد، از آن جهت كه فهرستهاى گونه گون كتاب را يك جا در چند مجلد عرضه خواهد شد، تنها به فهرست عناوين كلّى بسنده شده است. تحقيق ابن خاتمه تحقيقى است استوار و نمونه، و كارى است گرانقدر كه فقيه، محدث و رجالى را بهره هاى فراوانى خواهد رساند. محمدعلى مهدوى راد ده رساله
ملا محسن فيض كاشانى. به اهتمام رسول جعفريان. (چاپ اول: اصفهان، مركز تحقيقات علمى و دينى امام اميرالمؤمنين على(ع)، ١٣٧١). ٢٩١ص، وزيرى.
عالم بزرگ قرن يازدهم، ملامحسن فيض كاشانى (١٠٩١ ـ ١٠٠٧) زندگى پر تحولى را طى كرده است. در نزد تنى چند از استادان معروف آن زمان با انديشه ها و گرايشهاى گوناگون، چون سيد ماجد بحرانى، صدرالمتألهين شيرازى، درس خوانده و در علوم مختلفى از فلسفه و عرفان تا فقه و حديث قلم زده است. اينكه چگونه يك عارف و قائل به حكمت متعاليه بالاخره به يك محدّث اخبارى تحول مى يابد، از عجايب زندگى فيض كاشانى است. حيات علمى فيض، همچون غزالى، پرفراز و نشيب بوده است. فيض، خود در چند نوبت، زندگانى علمى خود را با توجه به آخرين تطوّرات فكريش به رشته تحرير درآورده است كه مهمترين منبع ريشه يابى تحولات فكرى اوست. اكثر آثار فيض به زبان عربى نگارش يافته، آما آثار فارسى نيز دارد.
اخيراً به همت آقاى رسول جعفريان، نه رسالة فارسى و يك رساله عربى مرحوم فيض در يك مجموعه به نام ده رساله منتشر شده است. از نكات مثبت كتاب، مقدمه مفيد و نسبتاً مبسوطى است كه در بيان مآخذ شرح حال فيض، كتابشناسى و نسخه شناسى آثار وى به نگارش درآمده است. به علاوه در ابتداى هر رساله، مقدمه كوتاهى در معرّفى اجمالى آن و نسخه هاى مختلفش آورده شده است. عناوين رساله عبارتند از: ١ ـ شرح صدر ٢ ـ زاد السالك ٣ ـ المعاكمه ٤ ـ راه صواب ٥ ـ آينه شاهى ٦ ـ الانصاف ٧ ـ الفت نامه ٨ ـ پاسخ به سؤالات اهل مولتان ٩ ـ مشواق ١٠ ـ الاعتذار. از اين ده رساله، هشت رساله آن در نيم قرن گذشته به اشكال مختلف منتشر شده است اما دو رساله آن، يعنى رساله عربى الاعتذار و رساله مختصر پاسخ به سؤالات اهل مولتان، براى اولين بار است كه منتشر مى شود. مهمترين رسائل اين مجموعه كه بيانگر چگونگى تحوّل فكرى فيض است، رسائل الأنصاف، شرح صدر، آينه شاهى و الاعتذار است.
رساله شرح صدر شامل دو مقاله است: در مقاله اوّل از حقيقت علم و عالمان سخن گفته و در مقاله دوم شرحى از دوران زندگى خويش تا پنج و هشت سالگى آمده است. از مفاد اين رساله مى توان برخى از مهمترين جريانات فكرى مؤثر در شكل گيرى انديشه فيض را شناخت و بر ديدگاههاى او نسبت به مسائلى چند آگاهى يافت. فيض در رساله مختصر زادالسالك، طى بيست و پنج اقدامى كه سالك طريق حق بايد انجام دهد، رساله اى در آداب سلوك پرداخته است. رساله المحاكمه يكى از رساله هايى نسبتاً مهمى است كه براى شناخت آرا و افكار فيض به كار مى آيد. فيض در پاسخ سؤالاتى كه به وى نوشته شده است، ديدگاههاى خود را درباره اختلاف فكرى مهمى كه در جامعه دينى آن روز ايران مطرح بوده، بيان كرده است. فيض در اين رساله به عيوب اهل ظاهر و اهل باطن پرداخته و در عين تأئيد عرفان، حركات زشت صوفيه و كارهاى نادرست آنها را در (عبادت سازى) بيان مى كند. رسالة (رد صواب)، پاسخنامه اى است به دوازده پرسش فرضى. وى در اين رساله به اختصار از اختلاف مشربهاى فكرى موجود سخن گفته و ازموضع اخبارى به آراء اصوليان تاخته است. رساله (آينه شاهى)، ترجمه اى است همراه با تلخيص از رساله ديگر فيض به زبان عربى بنام (ضياءالقلب). اهميت اين رساله از اين روست كه ارتباط انسان را با شرع و عرف (حكومت و سلطنت) مورد تحقيق قرار مى دهد. او با يك تحليل روانى عقلانى كوشيده تا قواى مختلفى را كه بر انسان حكم مى رانند، بشناساند و مقنادهاى آنها را مطرح كند و تقدم و تأخر هر يك از اين قوا را شناسايى نمايد. اين قوا عبارتند از: عقل و شرع و طبع و عادت و عرف: مراد ازعرف در وقت استيلاء سلطنت است. اين متن از رساله هايى است كه در شناخت انديشه سياسى شيعه به كار مى آيد. رساله الانصاف كه مهمترين رساله اين مجموعه است، به سال ١٠٨٣، يعنى هشت سال قبل از رحلت مرحوم فيض، به نگارش آمده است. اهميّت اين رساله از آن روست كه فيض نگاهى نقدگونه به برخى از آرا و نوشته هاى گذشته خويش دارد و اعتراف مى كند كه برخى آنها را (على حسب التمرين) نگاشته است! در اين رساله درباره چهاردسته متفلسفه، متصوّفه، متكلمين و من عنديين سخن گفته شده و انتقاداتى از آنها صورت گرفته است. فيض در رساله الفت نامه، روابط درونى برادران را تشريح كرده و مسلمانان را تحريض بر تشكيل مجمعهاى اخوت كرده است. انگيزه او در نگارش اين ر
ساله اين است كه (طريقه جمعيت و الفت و مرافقت و اخوت در دين، در زمان ما مندرس شده و قلوب اكثر اهل ايمان را با يكديگر تنافرى و تخالفى روى داده و نفاق و ريا در ميان اكثر مردم شايع شده است). لذا مى كوشد تا (بعد از تعيين جماعت اخوان و ضبط عدد ايشان، قواعد و قوانين چند در ميان مقرر دارد بر وفق شريعت و طريقت. رساله هشتم پاسخ مختصر فيض است به سؤال تاجرى از شهر مولتان هندوستان. مشواق، نام نهمين رساله فيض در اين مجموعه است كه در تعريفى استعارات اشعار صوفيانه به زبان فارسى نوشته است. تصوف شعر فارسى عالمى را مختل مى سازد كه در آن انسان و اجزاى بدن او، محيط و مسكن و مآواى او و نيز معاشرانش، همه به نمايش گذاشته مى شدند. درك نقش هر يك از اين بازيگران، يا درك معناى هر يك از اين الفاظ، منوط به درك نسبتى است كه اين بازيگر با ساير بازيگران و اين لفظ با ساير الفاظ دارد. (رجوع كنيد به مقاله نصرالله پورجوادى تحت عنوان رساله مشواق، حلقه اى از يك زنجير ادبى و عرفانى، معارف، شماره اول، دوره چهارم.) و بالأخره رساله عربى الاعتذار، نامه اى است كه فيض به يكى از علماى خراسان نگاشته است. آن عالم از وى خواسته بوده تا فيض نزد شاه و ساطت كند تا در خراسان منصب اقامه جماعت يا اداره امور آستان قدس به وى واگذار شود. فيض درخواست وى را با توضيحاتى درباره زندگى و خصائص روحى خود ردّ كرده است. اين نامه در ارزيابى وضعيت دينى آن عصر از ديدگاه فيض مفيد است.
متأسفانه رسائل ده گانه نه به ترتيب زمان نگارش مرتب شده و نه هيچ نظم منطقى ديگرى رعايت شده است. مناسب است مجموعه كامل رسائل فارسى مرحوم فيض در يك مجموعه گردآورى شود. اگر توفيقات گردآورنده محترم با حروفى متمايز از حروف متن رسائل چاپ مى شد، بر زيبايى متن كتاب مى افزود. آيات و روايات متن كتاب استخراج شده است . اما كتاب فاقد فهرستهاى فنى، آيات و روايات و اعلام واژه هاست. سعى گردآورنده كتاب مشكور باد.

بغية الراغبين فى سلسلة آل شرف الدين. (بيروت، الدار الاسلامية، ١٤١١). ٢ج، ٤٨٩«٨١١ص، وزيرى.
خاندان (شرف الدين) از سلسله هاى ديرپاى سرزمين پرخاطره و شكوهمند شيعى جبل عامل است. (آل شرف الدين) با تيره هاى گوناگون (نورالدين، صدر، آل عباس، هاشم، مرتضى) يكى از بزرگترين و ارجمندترين خاندانهاى شيعى آن ديار است.
علامه سيد عبدالحسين شرف الدين، چهره تابناك شيعى در سده اخير و قهرمان بى بديل آوردگاه انديشه ها، با نثر دلنشين و عبارات بلند و شكوهمندش، تاريخ اين خاندان بزرگ را رقم زده است و فرزند برومند وى، سيدعبدالله شرف الدين، يكسره كتاب را از نظر گذرانده و بر موارد متعدّدى از آن، تعليقات سودمندى نگاشته و با افزودن شرح حالهاى فراوانى از اين خاندان، اثر والاى پدر بزرگوارش را به بهترين شكل عرضه كرده است. استاد محمدرضا حكيمى درباره كتاب فوق نوشته اند:
كتابى است ادبى، تاريخى، رجالى، در شرح حال عالمانِ خاندان شرف الدين و خاندان صدر و ذكر احوال و آثار استادان و شاگردان آنان. (شرف الدين، ص١٠٩).
همچنين علامه شيخ مرتضى آل ياسين، در ضمن مقدمه گرانقدرى كه به المراجعات نگاشته، درباره آن نوشته است:
كتابى است بزرگ و گرانقدر و در ادبيات شرح حال نگارى با شيوه ويژه و چينش استوار، ممتاز است. مؤلف گاهى نيز شرح حال برخى از استادان افرادى را كه شرح حالشان در كتاب آمده است، ياد مى كند و گاهى از چگونگيهاى زمان زندگانى آنها سخن مى گويد. بدين ترتيب، اثر مزبور كتابى است اديبانه و زيبا و سودمند و بلكه تاريخ عصرها و نسلهايى در قالب شرح زندگانى مردانى از آل شرف الدين. (المراجعات، ص٣٧).
و بايد بر اين دو بيان بيفزايم كه بغية الراغبين در ضمن شرح حال اين خاندان بزرگ، تاريخ ادبى سياسى، اجتماعى و فرهنگى لبنان و نجف اشراف ـ كه علامه شرف الدين در آنجا تحصيل كردند و به جايگاه والا اجتهاد دست يافتند ـ نيز هست. كتاب پس از مقدمه اى به خامه استاد محمدعلى قاسم درباره شرف الدين و شخصيت علمى، اجتماعى، و اصلاحى وى، با مقدمه اى از مؤلف درباره آل شرف الدين آغاز مى شود و با شرح حال نياى بزرگ آنان، شرف الدين (سيد شريف ابومحمد ابراهيم بن زين العابدين) ادامه مى يابد. سپس شرح حال برادران شرف الدين است و فرزندان وى. آنگاه عموهاى شرف الدين و سپس شرح حال جدّ وى و پدرش.
در باب دوم، سخن از ديگر رجال آل شرف الدين است و در ادامه آن، شرح حال سيد محمد، معروف به سيد صدرالدين، فرزند سيدصالح، نياى بزرگ خانواده صدر و آنگاه شرح حال چهره ها و شخصيتهاى اين تيره از آل شرف الدين، از جمله سيد اسماعيل صدر (ج١، ص١٩٠) و سيد صدرالدين صدر (ج١، ص٢٤٢) و سيد حيدر بن سيداسماعيل صدر ج١، ص٢٦٤) كه در ذيل شرح حال كوتاه وى، شرح حال بلند و سودمندى را از چهره علمى و اجتماعى محقق كتاب افزوده است و در پى آن شرح حال فرزند وى، سيد اسماعيل صدر را به خامه علامه شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر آورده است و نيز شرح حال كوتاه شهيد صد را. در باب دوم از بخش دوّم، از سيد محمدعلى، فرزند سيد صالح سخن رفته است و از فرزندان و نوادگان وى. در اين بخش شرح حال علامه عاليقدر و مجتهد بزرگ اين خاندان، آيت الله سيدحسن صدر به گونه اى بس زيبا، دلپذير و استوار و سرشار از اطلاعات آمده است و در ادامه آن زندگانى سياستمدار بزرگ اين خاندان، سيد محمد صدر. افزوده هاى جناب سيد عبدالله شرف الدين در اين دو شرح حال، بر غنا و سودمندى آن افزوده است. در بخش سوم اين باب، گزارش زندگانى سيد ابوالحسن، فرزند سيد صالح است و فرزندان و نوادگان وى. از جمله شرح حال سيد محمدصادق صدر، مؤلف كتابهاى حياة اميرالمؤمنين، الشيعه و الأجماع فى التشريع الأسلاميّة.
بخش عظيمى از كتاب، مشتمل بر زندگينامه خود نوشت علامه سيد عبدالحسين شرف الدين است. وى اين بخش را با زندگانى مادر بزرگوارش آغاز مى كند و با گزارش زندگانى و آثار و تأثر برادرش، سيد شرف، و فرزندان وى ادامه مى دهد. آنگاه به زندگينامه خود پرداخته و از چگونگى تحصيلاتش در لبنان، و سپس هجرتش به نجف اشرف و ادامه تحصيل در آن ديار مقدس سخن گفته و در ضمن آن از استادان گرانقدرش در علوم اسلامى با كلماتى زيبا و جملاتى دلپذير بليغ تجليل كرده و سپس به تفصيل، آثار و نگاشته هايش را گزارش نموده است. در بخش بعد، از مراجعت به جبل عامل سخن گفته است و ازقيام شكوهمندش عليه استعمار و درگيريش با جريانهاى انحرافى، و شكيبايى خود و همراهانش در راه اعتلاى كلمه حق و رنجها و زجر و سختيهايى كه كشيده اند، و نامردميها و زشت رفتاريهاى جبّاران، سيهدلان و نيز همراهان متلّون و همگامان سست اراده و بدسگال. زندگينامه اين (مرزبان بزرگ حماسه جاويد)، يكسره اقدام است و استوار، و براى رهروان راه راستى و رادى و انسانيت، تنبّه آفرين و پندآموز.
جناب سيد عبدالله شرف الدين در ادامه كتاب به تفصيل شرح حال فرزندان علامه شرف الدين را به قلم تنى چند از عالمان گزارش كرده است و در ادامه آن بسيارى از نامه ها و خطابه ها و بحثها وى را ثبت و ضبط نموده است و مقالات فراوانى از متفكران، مصلحان و اديبان و نويسندگان را در تبيين زندگانى علمى، سياسى ادبى و اهداف بلند و آرمانهاى والايش نقل كرده است. در پايان، زندگينامه امام سيد موسى صدر و آيت الله شهيد سيد محمدباقر صدر و خواهر شهيدش را به تفصيل آورده است.
گزيده سخن آنكه بغية الراغبين، كتابى است تاريخى، رجالى، سياسى، ادبى و اجتماعى و اثرى است عظيم و خواند و ماندنى. اين نگاه كوتاه در برنمودن مطالب سودمند اين اثر فخيم، قطعاً بسنده نيست. خوانندگان را به خواندن و در نگريستن در آن دعوت مى كنم و بر مؤلف جليل القدر آن و رضوان الهى را طلب مى نمايم و بر محقق و متمّم آن، توفيق و طول عمر. محمدعلى مهدوى راد
انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن. عباسعلى زنجانى. (چاپ پنجم: تهران، كتاب سياسى، ١٣٧١). ٦٤٣ص، وزيرى.
كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن در چهار بخش تنظيم شده است: در بخش اول، تئورى انقلاب اسلامى، ماهيت و ويژگيهاى آن را مى شناساند. بخش دوم مى كوشد ريشه هاى عقيدتى انقلاب اسلامى را بيان كند و اصول سياست قرآنى را روشن سازد. بخش سوم به ريشه هاى تاريخى انقلاب اسلامى اختصاص دارد. مؤلف در اين بخش كوشيده است جنبشهاى شيعى را در طول تاريخ خونبار آن تا انقلاب اسلامى ايران در سال ١٣٥٧ به رهبرى امام ـ قده ـ باز گويد. بخش چهارم، عوامل پيروزى انقلاب اسلامى ايران را بر مى شمارد و برخى از علل پيروزى انقلاب را از قول ديگران نقل و نقد مى كند.
مطالب اين كتاب، محصول تدريس در دانشگاه و كتاب ديگر مؤلف، مبانى فقهى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، و مشاهدات وتجارب خود مؤلف است. مخاطبان اصلى كتاب، دانشجويان كليه رشته ها هستند و آنان بايد درس (انقلاب اسلامى و ريشه ها) را كه از دروس عمومى دانشگاههاست، بگذارنند. ضرورت گذراندن اين درس و فراهم بودن اين متن، موجب شد تا در مدتى حدود سه سال، پنج مرتبه تجديد چاپ شود و همچنان در بازارها ـ با آنكه تيراژ بالايى دارد ـ ناياب باشد.
اين موفقيت را به مؤلف محترم كتاب تبريك مى گوييم و در انتظار آنيم تا آثار تازه ترى از ايشان مطالعه كنيم. ليكن نظر به حساسيت مخاطبان كتاب و آموزشى بودن متن آن، نكاتى را يادآور مى شوم و اميدوارم در چاپ جديد شاهد بهبود و اصلاح آن باشيم.
١ ـ درس انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن، يك درس عمومى دو واحدى است; يعنى كليه دانشجويان با هر نوع علايقى بايد طى حداكثر سى و چهار ساعت درسى، اين كتاب را بياموزند و سپس امتحان دهند. در ميان اين دانشجويان، همان قدر علاقمندان مباحث تاريخى به چشم مى خورد كه تاريخ گريزان. با توجه به حجم كتاب (٥٧٤ص) عملاً بسيارى از مباحث خوانده نمى شود و در مواردى، استاد به دادن جزوه و امتحان گرفتن از آن اكتفا مى كند. لذا مناسبتر است با حفظ مباحث ضرورى، كتاب به صورتى در آيد كه همه آن خوانده شود و نقض غرض صورت نگيرد.
٢ ـ مختاربن ابى عبيده ثقفى، در تاريخ به گونه اى جنجالى مورد قبول يا رد قرار گرفته است. عده اى وى را به عنوان يك پيامبر دروغين و متنبّى محكوم كرده و كسانى وى را پيرو وفادار امام سجاد ـ ع ـ دانسته اند. طرح چنين شخصيتى با بيان نظريات متضاد، خارج از چهارچوب يك متن آموزشى، و طرح وى با اشاره به انتسابات رايج گمراه كننده است. مؤلف از برخورد نادرست مختار با امام حسن ـ ع ـ در جريان ترور آن حضرت در ساباط مدائن و بى وفايى وى نسبت به مسلم بن عقيل ياد مى كند و نتيجه مى گيرد كه وى در ميان شيعه (چندان خوشنام و برخوردار از جايگاه مردمى نبود.) (ص١٣٠). قيام مختار در اين كتاب، قيامى سياسى، بر اساس محاسبات سياستمدارانه توصيف شده است و دست آخر از اثبات رابطه اى ميان اين قيام و تأييد رسمى امام سجاد ـ ع ـ ناتوان مانده است. كسانى كه اين بخش را بدون داشتن زمينه و اطلاعات تاريخى مى خوانند، طبعاً دچار ابهاماتى مى شوند. پس چه بهتر كه اين قسمت حذف شود يا آنكه بر اساس تحقيقات تازه تاريخى و نظريات جديد اصلاح گردد. در اين مورد كافى است كه اشاره كنم مرحوم آيت الله خويى ـ ره ـ در كتاب معجم رجال الحديث بشدت از مختار دفاع مى كند و احاديث ذم وى را ضعيف، مرسل يا صادر از باب تقيه مى داند(١).
٣ ـ بى دقتى در نقل يك سند يا خبر، گاه موجب بدآموزى مى شود. مؤلف محترم در وصف سيف الدوله صدقة بن مزيد به عنوان سردارى شيعى از ابن اثير نقل مى كند كه: (او آن قدر با عفت بود كه در سراسر عمرش ازدواج نكرد….) اين مطلب به فرض صحت، موافق با تعاليم اسلام نيست و با توجه به قشر وسيع خوانندگان جوان كتاب، موجب القاى شبهاتى مى گردد. با وجود اين، هنگام مراجعه به اصل منبع، يعنى الكامل فى التاريخ، چنين مى خوانيم: (و كان عفيفاً لم يتزوج على امرأته و لاتسرّى عليها(٢).) يعنى وى عفيف بود و بر زن خود، زن ديگرى و كنيزى نياورد). و به عبارت امروزى، صدقه بن مزيد شوهرى وفادار بود. بنابراين همان گونه كه مى نگريم، مؤلف فاضل كتاب، عبارت مزبور را غلط ترجمه كرده است كه بايد نتيجه شتابزدگى باشد.
٤ ـ استفاده از متون اصيل و دقيق تاريخى پس از ارزيابى آنها، از شرايط مسلم تاريخنگارى است. هر چند مؤلف محترم از منابع متعددى استفاده كرده است، ليكن سره و ناسره زيادى در اين منابع به چشم مى خورد. براى نمونه، در جايى از كتاب، به (خداوند الموت) ارجاع داده و از آن جا نقل قول شده است (صص ١٧٩ و ١٨٠) در صورتى كه اين كتاب، اثرى تاريخى نيست، بلكه رمانى تاريخى است با آميزه اى از خيال و واقعيت. اساساً مرحوم ذبيح الله منصورى بنا به دلائلى، غالباً كتابهايى مى نوشت و براى آنها مؤلفانى به نامهاى ميكل پيرامو، رابرت ماسى، ادوارد توماس، كورت فريشلر و پل آمير جعل مى كرد و خود را مترجم آن كتابها قلمداد مى كرد. لذا كتابهاى او، هر چند خواندنى و سرگرم كننده هستند، اما اعتبار تاريخى ندارند و قابل استناد نمى باشند(٣).
٥. يكى از سنتهاى رايج مورخان قديمى اغراق در دادن آمار است كه ابن خلدون بر اين سنت سخت مى تازد و اين گونه آمارها را قابل اعتماد نمى داند. داستان وجود سى هزار كلّه پز يك چشم (احمدنام) در شهر نيشابور، خود اغراقى است براى كوبيدن اين اغراقها. مولف محترم گاه اين گونه آمارها را نقل كرده و استدلال خود را سست كرده است. ايشان از مورخين نقل مى كند كه در جريان يورش وحشيانه مغولها به بغداد (تعداد نهصدهزار تن و يا يك ميليون و هشتادهزار نفر از اهالى بغداد به فجيع ترين شكل قتل عام شدند (ص١٨٧). هر چند بغداد، عاصمه خلافت اسلامى بود و از مغولها هم هر كارى ساخته است، اما با توجه آنكه پيروان ديگر اديان قتل عام نشدند و بغداد تسليم شده بود و اساساً چنين جمعيتى در آن زمان در بغداد نمى توانستند باشند، اين آمار قابل تأمل است. وقتى كه به منبع مورد استناد مؤلف، يعنى البداية و النهاية از ابن كثير مراجعه مى كنيم، چنين مى خوانيم:
(و قد اختلف الناس فى كمية من قتل ببغداد من المسلمين فى هذا الواقعة. فقيل ثمانمائة الف، و قيل الف الف و ثمانمائة الف و قيل بلغت القتلى الفى الف نفس(٤).) يعنى مردم در تعداد كشته شدگان مسلمان واقعه بغداد اختلاف داشتند. گفته شد هشتصدهزار تن و گفته شد يك ميليون و هشتصدهزار نفر و هم چنين گفته شد بيش از دو ميليون تن كشته شدند. همان طور كه مى بينيم، خود ابن كثير، اين آمارها را از زبان مردم و با عنوان (قيل) كه معادل شايعه و (مى گويند) است، نقل كرده و هرگز بدان استناد نمى كند. همچنان كه در متن اصلى، تعداد كشته شدگان از هشتصدهزار تا بيش از دو ميليون نفر متغير است.
به هر حال اين يادآوريها به معناى كاستن از ارزش كار مؤلف گرانقدر نيست و اميدواريم در آينده شاهد متن منقح، مختصر و مستندى از اين كتاب و همچنين كتابهاى ديگرى از ايشان باشيم.

 

پاورقى
١. ر.ك: معجم رجال الحديث. سيد ابوالقاسم خويى. (قم، مدينة العلم، ١٤٠٣). ج١٨، ص٩٤ ـ ١٠٢.
٢. الكامل فى التاريخ. ابن اثير. (بيروت، دار صادر، ١٣٨٦). ج١٠، ص٤٤٩.
٣. در اين مورد، ر.ك: نشريه پيام كتابخانه. (سال اول، شماره اول، تابستان ١٣٧٠). ص١٣٠، پديده ذبيح الله منصورى.
٤. البداية و النهاية. ابوالفداء ابن كثير. (بيروت، مكتبة المعارف، ١٩٦٦). ج١٣، ص٢٠٢. سيد حسن اسلامى منطق و معرفت در نظر غزالى. غلامحسين ابراهيمى مينائى. (تهران، انتشارات اميركبير، ١٣٧٠). ٥٥٤ص، وزيرى.
غزالى از بزرگانى است كه درباره او كارهاى تحقيق فراوان صورت پذيرفته است. از آن جمله به زبان فارسى سوانح غزالى (شبلى نعمانى)، غزالى نامه (جلال الدين همائى)، فراز از مدرسه (عبدالحسين زرين كوب) و نيز دو ترجمه از المنقذ فى الضلال را مى توان نام برد. آثار موجود او نيز غالباً چاپ شده، مخصوصاً كيمياى سعادت و ترجمه كهن احياء العلوم و نيز نصيحة الملوك و مكاتيب غزالى به صورت مصحح و منقح عرضه شده است. نويسندگان غربى و عرب نيز درباره غزالى كارهاى ارزشمندى انجام داده اند. مركز نشر دانشگاهى به مناسبت نهصدمين سال مرگ غزالى شماره اى از مجله معارف را به عنوان (ويژه نامه غزالى) منتشر كرد. (١٣٦٣)
در كتب تاريخ فلسفه، تاريخ ادبيات و تاريخ تصوف نيز عموماً فصل مفصلى به غزالى اختصاص مى دهند. ولى آنچه كمتر مورد بحث قرار گرفته، كتب او در مباحث منطق و معرفت است. (قسطاس المستقيم، محك النظر،معيار العلم، ميزان العمل، المستصفى، المنقذ من الضلال و….) دليل اين دو امر، يعنى فراوانى كتب و مقالات درباره غزالى، و در عين حال كمتر پرداختن به جنبه علمى كار او، به اين دليل ساده است كه غزالى مردى بوده است ذوفنون. او در تصوف و فلسفه و منطق و كلام و اصول و فقه و سياست… صاحبنظر و در نثر عربى و فارسى استادى توانمند و ممتاز است و لذا هر كس با فرهنگ ايران و اسلام سر و كار دارد، خواه ناخواه گذارش به غزالى مى افتد. ممكن است كسانى يعنى سليقه هاى غزالى را نپسندند، ولى عظمت و اهميت او را كسى منكر نتواند شد. حتى مردى با شجاعت ادبى و گستاخى انديشه عين القضات همدانى ـ كه مريد احمد غزالى بوده ـ محمد غزالى را مى ستايد. (نامه هاى عين القضات، ج٢، ص٥١; تمهيدات، ص٢٨٠).
به هر حال، چون كتابها و رساله ها درباره غزالى فراوان است، لذا كارهاى جديد درباره او را بايد به احتياط نگريست كه آيا سخن تازه اى دارد و يا تكرار مكررات است. كتاب دكتر ابراهيمى دينانى به نام منطق و معرفت در نظر غزالى را به عنوان تورق در دست گرفتم، ولى بزودى متوجه شدم اثرى است مايه دار و اصيل كه مراجعاتش به اصل كتب غزالى بوده و با دقتِ يك كتاب درسى در سطح بالا، عين عبارات مورد استشهاد غزالى در آن با قيد صفحه و چاپ مربوط، ذكر شده است. قدرت تحليل مؤلف با تخصصى كه در فلسفه اسلامى دارد، چشمگير است و هر نكته را به سرچشمه هاى آن ـ البته در محدوده تاريخ فلسفه اسلامى ـ باز مى گرداند. آنچه در آثار منطقى و حكمى و اصولى غزالى راجع به مباحث علم المعرفه و منطق هست، استخراج و در يك نظم معقول تنظيم، و توان گفت بازسازى شده است . بدين گونه با يك كتاب عميق و جدى درباره گوشه اى از تاريخ گسترده انديشه اسلامى روبرو هستيم. كار مؤلف در بررسى تحولات انديشه، مبتنى بر روشهاى جديد و عصرى است; ضمن آنكه احاطه سنتى و مدرسى وى بر مسائل مورد بحث كاملاً مشهود است. مؤلف آن چنانكه در شأن يك نويسنده حكمت انديش است به قضايا كاملاً عينى و از بيرون مى نگرد و از طغيان قلم و تجلى احساسات و پسندهاى شخصى و طرفگيريهاى معمول كمتر نشانى در اين كتاب مى يابيم. در عين حال به زوايايى مبهم اشاره شده است. مثلاً: (كساني… چنين مى انديشند كه اساساً غزالى براى رد مذهب باطنيه تربيت يافته بود و كليه امكانات دانشگاههاى نظاميه در اختيار وى قرار داشت). (ص٩٢).
كاش مؤلف محترم اين مطلب را بيشتر بسط مى دادند. اين مسأله با آنكه تاريخى است و ظاهراً تأثيرى در مطالب تخصصى مورد بحث ندارد، اما پژوهنده را ممكن است به اين نتيجه برساند كه غزالى به هر قيمت مى خواست نهضت باطنى را بكوبد; هر چند به تناقضگويى دچار شود. همان كس كه لعن يزيد را جايز نمى داند، بسيارى از اهل قبله زمان خود را، از شيعه اسماعيلى گرفته تا عارف موحد… تكفير مى نمود و دست عباسيان و سلجوقيان را در آدمكشى بازتر مى كرد. غزالى ضربه بزرگى به فلسفه وارد كرد و در عالم تسنن ريشه فلسفه را خشكانيد. در عين آنكه حملات غزالى به فلسفه در عالم تشيع تأثير منفى نداشت. انديشمندان شيعى سير فلسفه را تكامل بخشيدند و از نظريات غزالى بخصوص كتب عرفانى او (مانند مشكوة الانوار) سود جستند. پيجويى تأثير منفى و مثبت يا به عبارت روشنتر درك نقش ويرانگرى و سازندگى غزالى در فلسفه اسلامى، كارى است سترگ كه حتماً بايد بدان پرداخت و به شيوه همين كتاب با نقل شواهد و امثله از آثار غزالى و متفكران پيش از او و پس از او، جايگاه وى را دقيقاً در مسير تطورات حكمت اسلامى روشن ساخت.
نقص عمده ٌاين كتاب، نداشتن فهرست راهنماست. مسلماً تهيه اين فهرست كه بايستى با اشراف خود مؤلف و به دست آدم ذيصلاحى صورت گيرد، خواننده را در رهيافت به نكات باريك و نقاط تاريك كمك خواهد كرد. مطالعه اين كتاب را به پژوهشگران فرهنگ اسلامى توصيه مى كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلام
محمد ابراهيم جناتى . (تهران ، انتشارات كيهان ١٣٧١) ٤٢٣٠ ص ، وزيرى .
اجتهاد فقيهان و استنباط عالمان مستند بر منابعى است كه در چند و چونى صحبت آنها از ديدگاه عالمان مذاهب مختلف اسلامى مورد گفتگوست . از مباحث به كيفيت و كميت متفاوت در كتابهاى اصولى مورد گفتگو قرار ميگيرد و عالمان و اصوليان از زاويه هاى متعددى بدان نگريسته و مينگرند . ارزيابى و نقد و تحليل مبانى استنباط و مصادر اجتهاد به گونه تطبيقى ، پژوهشى سودمند و كار آمد است كه اخيراً تنها تنى چند از فقيهان و متفكران بدان توجه كرده اند . در اين زمينه، اثر گرانقدر علامه سيد محمد تقى حكيم با عنوان ( الاصول العامه للفقه المقارن ) ياد كردنى است و نيز كتاب مصادر الاستنباط بين الاصولين و الاخباريين كه به ارزيابى مبانى استنباط از ديدگاه اصوليان و اخباريان پرداخته است .
نقد و تحليل و بررسى عالمانه اين موضوع را استاد جناتى ، سالهاى پيش در سلسله مقالاتى در گرامى نامه كيهان انديشه آغاز كردند كه پس از نشر در شماره هاى متعدد آن ، اكنون يكجا مجال نشر يافته است .
كتاب حاضر پس از مقدمه اى كوتاه ، با بحث و بررسى درباره اولين منبع اجتهاد ( قران كريم ) آغاز ميشود .
در اين بحث از آيات الاحكام سير تاريخى نگارش آيات الاحكام ، حجيت ظواهر كتاب، محكم و متشابه در قران ، نزول قران ، آيات مكى و مدنى، قرائت ، عدم تحريف قران و نسخ سخن رفته است.
همين جا ياد آورى كنم كه پانصد آيه بودن آيات الاحكام قابل تامل است . اين تامل و نقد را پژوهشيانى از متقدمين و متاثرين ياد كرده اند (الحياه، ج ، ص ; ، ج ، ص ) نيز آنچه از طبقات نحاه درباره قاسم ابن اصبغ بن محمد بياتى آمده است كه برخى او را اولين نويسنده در احكام القران دانسته اند ، گويا مستند به سخن علامه سيد حسن صدر است در تاسيس الشيعه كه قطعا درست نيست . از طبقات نحاه و يا بغيه الدعاة سيوطى ، تنها سخن از اين است كه وى كتابى در احكام القران دارد ; نه اينكه وى اولين نگارنده آيات الاحكام است .
در بخث از دومين منبع اجتهاد ، پس از تبيين معناى لغوى و اصطلاحى سنت ، از حجيت سنت رسول الله (ص) و ائمه طاهرين (ع) سخن رفته و ديدگاه فقيهان اهل سنت در حجيت سنت صحابه نقد شده است . بحث از خبر واحد ، شهرت ، چگونگى تدوين حديث ، جعل و وضع در حديث ، ديدگاههاى مختلف در شرايط استنباط از سنت ، از ديگر مباحث اين بخش است.
در سومين منبع به اجماع پرداخته شده است و با نگرشى به سير تاريخى مساله اجماع ، اقسام آن تبيين شده و ارزش اجماع در ديدگاههاى مختلف طرح و بررسى شده است . در چهارمين منبع چگونگى عقل به عنوان منبع اجتهاد بررسى شده است و ضمن آن به مباحثى چون حسن و قبح عقلى ، ملازمه بين حكم عقل و شرع ، قلمرو عقل در شناخت حقايق و ... رسيدگى شده است .
در پنجمين منبع سخن از قياس رفته است و سير تاريخى آن و ارزش آن در استنباط بحث و بررسى از استحسان ، به عنوان ششمين منبع اجتهاد مطرح شده است و آراء مذاهب مختلف در اين باره نقد و بررسى شده است .
مصالح مرسله ، منبع هفتم است كه در ضمن آن ، سير تاريخى مساله ، موسس آن ، اقسام مصالح مرسله و اعتبار آن در ديدگاه مذاهب گزارش و نقد و تحليل شده است. استصلاح ، به عنوان منبع هفتم مورد بررسى قرار گرفته است و ديدگاه فقهاى شيعى ، شافعى و حنفى درباره آن گزارش شده است. مذهب صحابى و چگونگى حجيت آن در ديدگاه معتقدان بدان ، سدّ ذرايع و فتح ذرايع ، شريعت سلف ، عرف و عادت، سيره عملى اهل مدينه ، استدلال و بالاخره استصحاب و برائت ، به عنوان ديگر منابع اجتهاد به اختصار مورد گفتگو قرار گرفته اند .
جاى كتابى بدين سان در ادبيات دينى فارسى جداً خالى بود. توجه به سير تاريخى مساله و روشن ساختن خاستگاه آغازين مبانى و چگونگى نگرش بدانها در طول تاريخ فقه ، نقد و بررسى عالمانه و دور از يكسو نگرى ، از جمله امتيازات بارز اين كتاب است . با اي