آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - ضرب المثل هاى درى افغانستان - ملکوتى سيد على

ضرب المثل هاى درى افغانستان
ملکوتى سيد على

ضرب المثل هاى درى افغانستان, گردآورنده عنايت الله شهرانى, ناشر بنياد موقوفات دكتر محمود افشار, ١٣٨٣.
كار بزرگ و ارزشمندى كه مرحوم علامه على اكبر دهخدا درباره امثال و حكم زبان فارسى پيش از كار سترگ لغت نامه كرد و عموم امثال را از لابه لاى متون نظم و نثر استخراج كرد و از زبان عامه يادداشت برداشت و با تحمل رنج و صرف وقت و ممارست فراوان جمع آورى كرد تا اين سرمايه ادبى و اين دستمايه گرانسنگ اجتماعى ـ فرهنگى صورت تدوين و تأليف يافت.
بيان آن به زبان به ظاهر آسان است, اما پى بردن به عظمت كار و سختى و توان فرسايى اين تأليف گرانمايه كه آن مرد سخن متحمل شد چون كار لغت نامه به هيچ وجه آسان نيست. چه آن بزرگمرد در زمانى يك تنه به اين تحقيق ژرف كه پيشينه پيدايش آن بسى فراتر از زبان درى است دست يازيد كه بى مهرى و خشم حكومت عرصه را به او تنگ كرده بود. هجرت از جايى به جايى و نبود آرامشِ روحى كه مستلزم انجام پژوهش است نيز نتوانست آن مرد ميدان ديده ادب فارسى را از تحقيق و جستجو باز دارد.
سرانجام مجموعه معتبر امثال و حكم فارسى را با آن كيفيت ممتاز چون گوهرى بى بديل به همه ايرانيان و فارسى زبانان سپرد.
كتابِ امثال و حكم علامه على اكبر دهخدا بين سال هاى ١٣١١ـ ١٣٠٨ به همت مرحوم اعتمادالدوله قراگوزلو( وزير معارف) وقت در چهار مجلد به چاپ رسيد١ و از سال ١٣٣٩ كه هنگام چاپ دوم آن تا به امروز است به چاپ هاى مكرر رسيده است.
پژوهشِ در ضرب المثل ها در ايران بزرگ و كشورهاى فارسى زبان همجوار در اين باره ادامه يافت كه شرح و بسطى جداگانه مى طلبد و جاى آن در اين مقال نيست.
آنچه به مناسب اين جا معرفى مى شود ضرب المثل هاى درى افغانستان است از گردآورنده محترم آقاى دكتر عنايت الله شهرانى, فاضل و پژوهشگرى كه زادگاهش كشور افغانستان و شيفته زبان مادرى اش فارسى درى است. ايشان كار پژوهش و جمع آورى ضرب المثل هاى درى افغانستان را از سى وچند سال قبل شروع كرد.٢ اين مجموعه كه شامل ٨٥٩٤ ضرب المثل است يك بار در سالِ ١٩٩٨(م) در كانادا به چاپ رسيد و (يك هزار نسخه آن به جوامع افغان ها در همه نقاط جهان به شمول داخل افغانستان توزيع گرديد٣).
سپس به پيشنهاد استاد ايرج افشار و موافقت آقاى دكتر شهرانى, اين كتاب امثال درى افغانستان بار ديگر در سال ١٣٨٣ جزو سلسله انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار به چاپ رسيد.
با اين كه در اين دوره كارهاى بسيار ارزشمندى چون امثال و حكم علامه دهخدا و داستان نامه بهمنيارى (كتاب امثال و حكم) مرحوم استاد احمد بهمنيار و ديگران… درآمده و باز هم درخواهد آمد, ولى چاپ كتاب پر محتوا و خوب ضرب المثل هاى درى افغانستان فتح بابى است كه در مقام مقايسه به وجوه مشترك ضرب المثل هاى رايج در ايران و فارسى زبانان افغانستان مى توان پى برد. در عين حال (مى توانيم آن گفته و مثالى را بشناسيم كه در كتاب دهخدا نمى يابيم يا اين كه بسيار بگرديم مگر كه در گويش هاى محلى ايران با تفاوت هايى آنها را بشناسيم٤).
بنابراين نشر اين كتاب مفيد در ايران موقعيتى است مغتنم براى آگاهى و شناخت بيشتر از گنجينه حكمت و معرفت فارسى زبان همسايه (افغانستان) كه همزبانى سبب همدلى است.
همان طور كه بيان شد كتاب ضرب المثل هاى درى حاصل زحمات بيش از سى سال مؤلف است. مجموعه اى از مثال شامل مناطق درى زبان سرزمين افغانستان كه شماره آنها از هشت هزار مثل افزون است. مجموعه اى با اين عظمت و كيفيت درخور تحسين است چه علاوه بر دريچه اى از شناخت گوشه اى از ادبيات و نحوه بينش و تفكر مردم افغانستان, نمادى از اخلاق اجتماعى و جامعه شناسى و روابط افراد در زندگى اجتماعى مردم آن سرزمين است. كوشش و همت آقاى دكتر شهرانى را در جمع آورى و تدوين و تنظيم مى ستاييم و ارج مى نهيم.
* در بررسى كتاب كه خوش بختانه از بدو تا ختم ضرب المثل ها يكى يكى مطالعه شد امثال نغز و كميابى به چشم خورد كه نمونه آشكار سخن حكمت آميز و مصلحت برانگيز است. شمارى از اين امثال يادداشت شد و به اختصار به پاره اى از آنها اشاره مى شود:
آب خوش بى تشنگى ناخوش بود.
آبِ جو نيست آبِ روست.
ابله گفت و لوده باور كرد (لوده: احمق).
از جوانى تا پيرى از پيرى تا به كى.٥
بنده اى كه بخرند و بفروشند آزادتر است از بنده شكم.
به خاطر يك بته گل صد بوته خار آب مى خورد.
با خدا كار است ما را ناخدا در كار نيست.
پيش آيد ار در پستى توان خميده گذشت (در پست: در كوتاه).
خرگه ليلى بلند و دست مجنون كوته است.
دست پر آبله قابل بوسيدن است (آبله: تاول از شدت كار).
دل از دل آب مى خورد, ماهى از دريا.
ز فطرت جلوه دارد جمالش ساده چون آهو
نه زلفش شانه مى خواهد نه چشمش سرمه در صحرا.
و بسيارى از امثال حكمت آموز و دل نشينى كه مجال عرضه همه آنها نيست.

* مطالب مندرج در كتاب تنها امثال نيست. (تعبير و جملات حكمتى و كنايتى به زبان فارسى كه در ميان افغانان رايج است٦) در جابه جاى كتاب وجود دارد. اين جاست كه بحثى با عنوان همسانى و ناهمسانى كنايه ها با ضرب المثل ها پيش مى آيد كه اصلى مهم و درخور توجه است.
به نظر مى رسد گروهى از كنايات با ضرب المثل ها از يك آبشخور آب مى خورند, به بيانى ديگر همسانى و وجه مشترك دارند يعنى هنر و ديد عاقبت نگر ضرب المثل در كنار ظرايف و نكته سنجى كنايه با هم كارسازند و اثربخش.
بنابراين كنايه و تمثيل در زبان و بيان مردم پا به پاى هم پيش مى روند. چه بسا پيش مى آيد كه نكته اى تمثيل است و در عين حال كنايه هم هست:٧
مثل زهر مار است: بسيار تلخ است (ضرب المثل).
زهر مار بودن: بدعُنق و عصبانى بودن, اوقات تلخ داشتن (كنايه).
در كتاب ضرب المثل هاى درى افغانستان مواردى مى توان ديد كه داراى دو جنبه است: ضرب المثل و كنايه:
مار زخمى/١٦٦, دو تعبير از آن مستفاد مى شود: مثل مار زحمى است (ضرب المثل); مار زحمى بودن يعنى خشمگين و كينه توز بودن.
به مواردى چند كه در زير مى آيد مى توان هر دو وجه را (مثل ـ كنايه) اطلاق كرد:
نمك خوردى و نمكدان شكستى/١٨٠ نمك خوردن و نمكدان شكستن.
نان ناخورده آبروى ريخته/١٨١ نان ناخوردن و آبروى ريختن.
نهال بيرون باغ است/١٨٣ نهال بيرون باغ بودن….
اين دو جنبه همسانى پاره اى محدود و معدود از تمثيل ها و كنايه را مى رساند. اما اين همسانى ها كلى و عمومى نيست. عموم كنايات از جهت مفهوم و كاربرد از ضرب المثل ها جدايند و استقلال تام دارند, به عبارت ديگر كنايات بخشى مستقل, جدا از مثل ها هستند و به طور مطلق مفهوم كنائى دارند.
مؤلف محترم كتاب ضرب المثل هاى درى افغانستان چون شمارى از گردآورندگان امثال در زبان فارسى اين دو مقوله را ـ امثال و كنايات ـ با توجه به اصل استقلال و جدايى مفهوم هر يك در كنار هم آورده است و حال آن كه مَثَل و كنايه جدا از هم در رسته و جايگاه خود بايد جاى گيرند. به مواردى چند از ده ها كنايه در سراسر كتاب كه به تساهل در سلك امثال آمده و به حق جايگاهى جدا از آنها دارد به اختصار و گزيده اكتفا مى شود:
آب در شير انداختن.
آب نىآوردن و كوزه شكستن.
آتش به خانه زنبور زدن.
اَو در زير پوست دويدن (اَو= آب).
از بيد سيب گرفتن.
با پنبه حلال كردن.
پا در ميان گذاشتن.
جگرخور است.
چشم تنگ است.
خاك بخور آب نگه دار.
دندان به جگر بگير.
زبانش مو برآورد.
سرش به تنش بار شد.
شمع در بزم كوران سوزانيدن.
عقل پيشش پس آمد.
غوره نشده مويز.
قيامت كرد.
كار كردن خر خوردن يابو.
گل به گلستان بردن و زيره به كرمان بردن.٨
لب گزيدن.
مال دادن و جان دادن.
نافش را چرب كردند.
هر دو پا را به يك موزه كرد.
يك زاغ چهل زاغ.٩

* مطلبى كه تذكر آن بايسته است وجود پاره اى اصطلاحات و واژه هايى مى باشد كه معناى آنها براى فارسى زبانان ايران مفهوم نيست و احتياج به توضيح دارد: برابر دوغت پاغُندَه١٠ بزن/٤١. نظير كلماتى چون (پاغُندَه) بسيار به كار رفته است كه گذشته از اديبان و زبان شناسان و آشنايان به زبان فارسى افغانستان و تاجيكستان فارسى زبانانِ امروزى ايران به اين واژه ها آشنايى ندارند. اين قبيل كلمات خاص درى زبانان افغانستان بهتر بود معنا مى شد.
* مناسب بود مثل هاى مكرر و با چند روايت ذيل يك شماره مى آمد نه با شماره اى جدا و مشخص:
١٧٩٣ . بُزَك بُزَك نمير كه آب از كرمان برسد.
١٧٩٤ . بزك بزك نمر كه جو كلفگان مى رسد.
١٧٩٥ . بزك بزك نمير كه جو لغمان مى رسد.
١٧٩٦. بزك بزك نمير كه بهار مى رسد.
١٧٩٧ . بزك بزك نمير كه بهار مى آيد (خربوزه و خيار مى آيد) هرات.
* مؤلف دانشمند كه عاشق زبان فارسى و به تعبير خودشان زبان درى است شمارى از تركيبات پر معنا و جمله هاى حكيمانه را كه به ظاهر جزو ضرب المثل ها محسوب نمى شود در كتاب خود آورده است: (يك عده تركيبات روزمره و بعضى مصطلحات گرچه به طور دقيق ضرب المثل نيست بايد درج گردد, چنانچه در اين مجموعه نيز درج است, زيرا از آن روحيه هاى عوام نمايندگى مى كند كه به زمينه ضرب المثل ارتباط١١ دارد).
هرچند اين تركيبات و جمله هاى پندآميز و تأثيرپذير بنا به گفته ايشان بيشتر مؤكداً جزو امثال نيست حسن سليقه و ديدگاهشان پذيرفتنى و نظرشان درخور احترام است.

* در اين مجموعه شعر و نثر استاد سخن سعدى به عنوان مَثَلِ ناب زبان فارسى و شاعرانى چون حافظ, بيدل, ناصر خسرو و ديگر سرايندگان جابه جا آمده و نامشان نيز در كنار اثرشان مضبوط است, ولى در موارد متعددى نام صاحب اثر نيامده است.
اين سهوالقلم يا تسامح به هر علتى كه باشد سؤال برانگيز است و عموماً خواننده را سردرگم مى كند, به جهت آن كه نام شاعر يا نويسنده با توجه به روشنى و وضوح نام صاحب اثر الزاماً ذكركردنى است.
نگارنده در بررسى كتاب از ابتدا تا انتها به اين كوتاهى توجه داشت تا آن جا كه فرصت يافت و دفتر شعر بعضى از شاعران را در اختيار داشت نام تعدادى از شاعرانى را كه شعرشان ضرب المثل شده بود و نامشان به هر جهت قيد نشده بود با صرف وقت يافت و ثبت كرد:
در تأييد ضرب المثلِ (از ماست كه بر ماست)/٢٣ بيت اول و آخر قطعه معروف ناصرخسرو قباديانى را گردآورنده براى اثبات نظر خود آورده, در حالى كه كافى نيست و منظور برآورده نمى شود جز آن كه تمامى شعر ثبت گردد:
روزى ز سرسنگ عقابى به هوا خاست
وز بهر طمع پرّ به پرواز بياراست
ناگه ز يكى گوشه ازين سخت كمانى
تيرى ز قضاى بد بگشاد برو راست
در بال عقاب آمد آن تير جگردوز
وز ابر مرو را به سوى خاك فرو خواست
زى تير نگه كرد پر خويش برو ديد
گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه برماست
(ديوان ناصرخسرو به اهتمام مجتبى مينوى و مهدى محقق/٥٢٣)
در محفل خود ره مده همچو منى را
افسرده دل افسرده كند انجمنى را/٢٦ قائم مقام فراهانى

در نسخه به جاى محفل, مجلس آمده ر.ك: قائم مقام نامه, به كوشش محمد رسول درياگشت, موقوفات دكتر محمود افشار, ١٣٧٧, ص١٥٥(١٣٧٧).
عاشقان كشتگان معشوقند
بر نيايد ز كشتگان آواز١٢/٤٣ سعدى
بورياباف اگرچه بافنده است
نبرندش به كارگاه حرير١٣/٤٦ سعدى
ترسم نرسى به كعبه اى اعرابى١٤/٦١ سعدى
خواجه در بند نقش ايوان است
خانه از پاى بند ويران است١٥/٧٩ سعدى
گربه مسكين اگر پر داشتى
تخم گنجشك از جهان١٦ برداشتى/٨١ سعدى
دانى كه چه گفت زال با رستم [گُرد]
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد١٧/٩٩ سعدى
دندان كه در دهان نبود خنده بدنماست
دكان بى متاع چرا واكند كسى١٨/ قصّاب كاشانى
زبان بريده به كنجى نشسته صم و بكم
به از كسى كه نباشد زبانش اندر حكم١٩/ ١١٢ سعدى
زن بد در سراى مرد نكو
هم در اين عالم است دوزخ او٢٠/ ١١٤ سعدى
زنِ خوب فرمانبر پارسا
كند مرد درويش را پادشاه٢١ /١١٥ سعدى
سخن در دهان [اى] خردمند چيست
كليد در گنج صاحب هنر٢٢/ ١١٨ سعدى
سگ اصحاب كهف روزى چند
پى نيكان گرفت [و] مردم شد٢٣ /١٢١ سعدى
(بر سر لوحِ او نوشته به زر)
جور استاد به ز مهر٢٤ پدر/ ١٢٥ سعدى
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمى بزرگ شود٢٥/ ١٣٦ سعدى
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت٢٦ /١٤٠ حافظ
قناعت توانگر كند مرد را
(خبر كن حريص جهانگرد را٢٧)/ ١٤٦ سعدى
كوزه چشمِ حريصان پر نشد
تا صدف قانع نشد٢٨ پر دُر نشد/ ١٤٩ مولوى
(اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال)
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل٢٩ بايدش/ ١٧٢ حافظ
اين دغل دوستان كه مى بينى
مگسانند گرد شيرينى٣٠/ ١٧٤سعدى
من آنچه شرط بلاغ است با تو مى گويم
تو خواه از سخنم پند گير [و] خواه ملال/ ١٧٥ حافظ؟!
اين بيت معروف از قصيده شيخ اجل سعدى است به مطلع:
توانگرى نه به مال است پيشِ اهلِ كمال
كه مال تا لبِ گور است و بعد از آن٣١ اعمال
نام نيكو گر بماند ز آدمى
به كزو ماند سراى٣٢ زرنگار/ ١٨٠ سعدى
سعديا حب وطن گرچه حديثى است صحيح
(نتوان مرد به سختى كه من اين٣٣ جا زادم)/ ١٨١ سعدى
(هزار نكته باريك تر ز مو اين جاست)
نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند٣٤ / ١٨٥ حافظ
(من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش)
هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت٣٥/ ١٩١ حافظ
هر كه آمد عمارتى نو ساخت
رفت و منزل به ديگرى پرداخت٣٦ / ١٩٢ سعدى
(با سيه دل چه سود گفتن وعظ)
نرود ميخ آهنى در سنگ٣٧ / ١٩٤ سعدى
يارب مباد آن كه گدا معتبر شود
گر معتبر شود ز خدا بى خبر شود/ ١٩٨
مصرع نخست از حافظ است و مصرع دوم از ديگرى و به آن افزوده شده است. اين بيت حافظ از غزل
ترسم كه اشك در غم ما پرده شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
چنين است:
در تنگناى حيرتم از نخوت رقيب
يارب مباد آن كه گدا معتبر شود/ ١٥٣ حافظ قزوينى و غنى
(بر بساط نكته دانان خودفروشى شرط نيست)
يا سخن دانسته گو اى مرد دانا٣٨ يا خموش/ ١٩٨ حافظ
گلستان سعدى نثر آميخته به نظم است و عبارت هاى آن رسا كه از لطف روانى و دل پذيرى هيچ گاه خواننده را خسته نمى كند.
سعدى نويسنده و شاعر برهه اى از زمان نيست و چون حافظ متعلق به همه عصرها و نسل هاست. سخنش به علت جامعيت, هيچ گاه كهنه نمى شود و نمونه بارز مَثَل در ادبِ فارسى است و استاد بى چون و چراى سخنان حكيمانه و مَثَل هاى پندآميز است.
بنابراين آقاى دكتر عنايت الله شهرانى از سخنان حكمت آميز آن بزرگوار در كتاب خود بهره ها برده است, منتها نام نامى اين شاعر و نويسنده در پاره اى از موارد نيامده است كه البته روشنى و فرط وضوح كلام دليل موجّهى نمى تواند باشد كه نام اين بزرگمرد از قلم بيفتد. در اين جا گزيده و كوتاه شمارى از عبارت ها كه با نام نويسنده همراه نيست مى آيد:
حكيمى كه با جُهّال درافتد بايد توقّع عزّت نداشته٣٩ باشد/٧٧
خبرى كه دلى بيازارد بگذار تا ديگرى بيارد٤٠/ ٨٠
حق جَلَّ و عَلا مى بيند و مى پوشد همسايه نمى بيند و مى خروشد٤١/ ٨٢
علم از بهر دين پروردن است نه از بهر دنيا خوردن٤٢ /١٣٩
قيمت شكر نه از نى است كه آن خود خاصيّت وى٤٣ است/١٤٧
مال از بهر آسايش عمر است نه عمر از بهر گرد كردن٤٤ مال/١٦٧
متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش صلاح نپذيرد٤٥/ ١٦٩
معصيت از هركس سر زند ناپسند است از علما٤٦ ناپسندتر/١٧٤
مقامر را سه شش مى بايد وليكن سه يك٤٧ مى آيد
هر كه به تأديب [دنيا] راهِ صواب نگيرد به تعذيب [عقبى]٤٨ گرفتار آيد/١٩٢
هر كه در پيش سخنِ ديگران افتد تا مايه فضلش بداند,٤٩ پايه جهلش بشناسند/١٩٣

* غلط هاى مطبعى كه مبتلا به عموم كتاب هاست خوش بختانه در اين كتاب, معدود و انگشت شمار به چشم مى خورد كه جاى شكر است.
كتاب معتبر ضرب المثل هاى درى افغانستان چون گنج بازيافته, به همت و كوشش نسخه شناس نامى استاد ايرج افشار در بنياد موقوفات مرحوم دكتر محمود افشار به چاپ رسيد كه بى هيچ شائبه و چرب زبانى كارى سزاوار و مغتنم بود و با سپاسگزارى از مؤلف محترم كتاب كه در ديارى غريب به طور قطع دسترسى و بازبينى به همه منابع نداشته است و گذشته از آن, ثبت ضرب المثل هاى عاميانه مسبوق به سمع است; بنابراين ايشان نقدونظر اين قلم را بيشتر به جهت معرفى كتاب با پوزش فراوان بپذيرند.١. امثال و حكم, يادداشت ناشر, ص٨. ٢. ضرب المثل هاى درى افغانستان, پيش گفتار, ص١٤. ٣. همان, ص١٧. ٤. همان, يادداشت استاد ايرج افشار, ص٩. ٥. از جوانى تا پيرى, از پيرى تا بميرى: مثل فارسى. عموم ضرب المثل هاى فارسى و درى افغانى وجوه مشترك دارند. تنها پس و پيش شدن كلمه اى يا حذف و افزودن آن وجه تمايز است و اين امر طبيعى است. اما امثالى كه با لهجه هاى مختلف شهرها و روستاها بيان مى شود اين تفاوت و تمايز به وضوح به چشم مى خورد. ٦. يادداشت استاد ايرج افشار, ص٩. ٧. ملكوتى, فرهنگواره كنائى و امثال قمى, ص ١٦ (نشر كتابخانه حضرت آيةالله العظمى مرعشى نجفى). ٨. (تأملى درباره مثل زيره به كرمان بردن و معادل هاى آن) عنوان مقاله آقاى احمد كتابى در مجله نامه فرهنگستان, شماره٢٢ است . ٩. معادل فارسى يك كلاغ چهل كلاغ كردن. ١٠. ضاغُندَه: گلوله پنبه ندافى شده ر.ك: لغات عاميانه فارسى افغانستان, تأليف عبدالله افغانى نويس (چاپ دوم, مؤسسه انتشارات بلخ, ١٣٦٩). ١١. ضرب المثل هاى درى افغانستان, پيش گفتار, ص١٥. ١٢. گلستان, به كوشش خطيب رهبر, ص١١. ١٣. همان, ص٤٦٢. ١٤. همان, ص١٥٣. ١٥. همان, ص٤١٢ (شعر تحريف شده بود اصلاح گرديد). ١٦. همان, ص٢٦١ (در كتاب به جاى از, در آمده). ١٧. همان, ص٦٣. ١٨. به جاى دهان, دهن آمده. مطلع اين غزل قصاب كاشانى چنين است: تا كى به بزم شوق غمت جا كند كسى خون را به جاى باده به مينا كند كسى تذكرةالمعاصرين حزين لاهيجى به نقل از آقاى محمدعلى بيگدلى آذرى. ١٩. گلستان, به كوشش خطيب رهبر, ص٢٢ (به جاى (به از), (به آن) ضبط شده است). ٢٠. همان, ص٢٠٣ (به جاى (هم در اين), (اندرين) آمده). ٢١. كليات سعدى, بوستان, ص١٤٧ (على اكبر علمى, ١٣٢٨). ٢٢. گلستان, به كوشش خطيب رهبر, ص٢٦. ٢٣. همان, ص٦٣. ٢٤. همان, ص٤٤٢ (تنها مصرع دوم بيت به عنوان شاهد مثال آمده است. از اين به بعد مصرع هايى كه در گيومه مى آيد در متن كتاب نيامده است). ٢٥. گلستان , به كوشش خطيب رهبر, ص٦٤. ٢٦ . حافظ قزوينى وغنى, ص٥٦. ٢٧ . كليات, بوستان, ص١٢٨. ٢٨ . شرح مثنوى شريف, دفتر اول, ص٢٧ (به جاى كوزه, كاسه آمده است). ٢٩ . حافظ قزوينى وغنى, ص١٨٧. ٣٠ . كليات, مثنويات, ص٤٥٦. ٣١ . كليات, قصائد, ص٤٢. ٣٢ . همان, ص٤٣ (به جاى نيكو, نيكى آمده است). ٣٣ . همان, بدايع, ص٣٣٦. ٣٤ . حافظ قزوينى وغنى, ص١٢٠ (به جاى بتراشد, نتراشد آمده است). ٣٥ . همان, ص٥٦. ٣٦ . گلستان, به كوشش خطيب رهبر, ص٢٠ (به جاى عمارتى, عمارت ضبط است). ٣٧ . همان, ص١٧٦ (هرگز به نادرست قبل از (نرود) افزوده شده و به جاى آهنى, (آهنين) آمده است). ٣٨ . همان, ص١٩٤ (به جاى بر, در و به جاى دانسته, (سنجيده) آمده است). ٣٩ . دامنى از گل (گزيده گلستان), انتخاب و توضيح دكتر غلامحسين يوسفى, ص١٦٩ (در كتاب به جاى جُهّال, جهان آمده). ٤٠ . گلستان, به كوشش خطيب رهبر, ص٥٣٤. ٤١ . همان, ص٥٩٨. ٤٢ . گزيده گلستان, ص١٥٨. ٤٣ . همان, ص١٦٩. ٤٤ . همان, ص١٥٧. ٤٥ . همان, ص١٦٤. ٤٦ . گلستان خطيب رهبر كه متنى معتبر است به جاى سرزند, (صادر شود) و به جاى ناپسندتر, (ناخوبتر) آمده است. ٤٧ . گلستان, به كوشش خطيب رهبر, ص٦٠١; گزيده گلستان, ص١٨٠ (مقمر به جاى مقامر آمده است و نيز به جاى (سه شش), (دو شش) آمده). ٤٨ .گزيده گلستان, ص١٧٨. ٤٩ . همان, ص١٧٦ (به جاى پيش, ميان و به جاى افتد, افتاد و كلمه هاى (مايه, پايه) جابه جا شده است).