ولايت نامه اميرالمؤمنين (ع)

ولايت نامه اميرالمؤمنين (ع) - علي خان خاكي - الصفحة ٢٩٩

{ اى اوّل فكر وآخرِ كاروى قبله هفت و زُبده چار } { هر نقش كه بست در دوايردر پيش ضمير توست ظاهر } { اى مقصد كارگاه تقديرمقصود چهل صباح تخمير } { برتر زسپهر ، تكيه گاهتخشت مَه ومهر ، فرشِ راهت } { اى از تو به وعده شفاعتخرّم دل مفلسان طاعت } { ما دولت طاعت از تو داريماميد شفاعت از تو داريم } از آن جانب ، بعد از توجّه حضرت شاه ولايت ، قنبر وخسرو با اهل آن ولايت متوجّه شهر شده ، به تهيه اسباب زفاف پرداختند وآن دو مهجور را از مواصلت هم مسرور كرده ، خاطر از جانب ايشان جمع ساختند . ( نظم ) : { چه خوش باشدكه بعد ازانتظارىبه اميدى رسد اميدوارى } { برافروزد چراغ آشنايىرهايى يابد از داغ جدايى } بعد از آن ، قنبر همگىِ همّت به اسلام وهدايت اهل آن ولايت برگماشت واَعلام دين محمدى در آن ديار برافراشت وجميع كفّار آن مملكت از روى اخلاص ، مسلمان گشتند واز دين ومذهب باطل به طيب خاطر گذشتند . چون مدّتى بر اين گذشت ومهمّات آن حدود حسب المدّعا فيصل پذير گشت ، رعد وقنبر ، اسباب راه مهيّا كردند وبه عزيمت مدينه ، روى توجّه به راه آوردند . خسرو نيز با لشكر وحَشَم خود ، دو سه منزل مشايعت ايشان نمود وتُحَف وهداياى لايقه همراه ايشان كرده ، مراجعت فرمود وايشان ، قطع منازل ومراحل نموده ومسافت بعيد پيموده ، بعد از شش ماه به درگاه فلك اشتباه رسيدند وبه تقبيل عتبه علّيه آن شاه ولايت پناه ، سرافراز گرديدند وآن حضرت ، ايشان را به سعادت آستان بوس آن سلطان تختگاه رسالت رسانيد وتحفه هاى خسرو را به خدمت ملازمان آن حضرت گذرانيد . حضرت سيّد ابرار ، ايشان را به الطاف بسيار بنواخت وبه انواع مراحمشان معزّز وگرامى ساخت وبعد از مدّتى كه رعد به شرف آستان بوسى خاندان