ولايت نامه اميرالمؤمنين (ع) - علي خان خاكي - الصفحة ٢٩٦
آسمانى است وچنين مقابله ومقاتله با تو كردن از سفاهت ونادانى است . مرد ميدان تو منم . خوش باشد لحظه اى از معركه ورزمگاه بيرون آييم وباهم دستبردى نموده ، زور وقوّت يكديگر را بيازماييم و ببينيم ( بيت ) : { كه گردون كه را مى كند ياورىكه را مى دهد قوّت وبرترى } اگر چنانچه من فايق آيم ، بدانچه لايق باشد ، عمل نمايم ، واگر تو غالب آيى ، من هم به طريق رعد وديگران در زمره اهل اسلام وايمان درآيم تا بيش از اين ، خون دليران ريخته ، وخاك معركه وميدان به مغز سر دلاوران آميخته نشود . حضرت امير فرمود كه : «آنچه گفتى ، موافق رضاى من بود واين صلاح تو بسيار مستحسن نَمود ؛ امّا چون شرط اسلام وايمان در ميان آمد ، سلاح جنگ را بر يك طرف مى بايد نهاد كه كار به زور چنگ وقوّت بازو افتاد» . اين بگفتند واز ميان بر كنار رفتند . پس حضرت امير فرمود كه : «اى خسرو ! اوّل تو دست مردى در كمر من استوار كن وهر زور وقوّتى كه داشته باشى ، در كار كن» . خسرو كه از زِبَردستان روزگار و از عاديان نامدار بود ، دست در كمر آن سرور زده ، هر زور وقوّتى كه داشت ، كار فرمود ، يك سر موى آن حضرت را متحرّك نتوانست نمود . تا سه مرتبه ، در خانه زور نشست ودر هيچ مرتبه ، مقصودش به حصول نپيوست . چون نوبت به آن حضرت افتاد ، دست ولايت و بازوى شجاعت بر گشاد ودو انگشت مبارك در كمر خسرو درآورده ، به يك شمّه قوّت ، پيكرى بدان هيبت وصلابت را از صدر زين در رُبود و به بالاى سر برآورده ، آن قدرت وشجاعت را به مبارزان سپاه ودليران رزمگاه نمود . آن گاه آهسته بر زمينش نهاده ، فرمود كه : «وقت آن شد كه طريق كفر وضلالت رها كنى و به وعده اى كه كرده بودى ، وفا كنى» . خسرو چون ديد كه از دست به كمر در آوردنش كارى نساخت ، دست به دامن دولتش زده ، سر رشته سعادت دنيا وآخرت به دست انداخت وگفت : معلوم ومحقّق