معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

آیندۀ جهان در نگاه کتاب و سنّت
شریعتی سبزواری محمدباقر

متن آموزشی(١) درباره آیندۀ جهان نظرات مختلفی از طرف دانش‌مندان، پژوهش‌گران و سیاست‌مداران مطرح گردیده است و باید گفت بر خلاف نظر بدبینان، نابودی بشریت در آینده یک جبر و ضرورت تاریخی نمی‌باشد، چنان‌چه جنگ و تنازع نیز یک ضرورت اجتماعی و لازمۀ حیات بشری نیست، بلکه این کار ضد عقل و فطرت است. (آن‌چه که فطرت و عقلانیت ایجاب می‌کند دفاع ملت‌ها از استقلال، موجودیت، حقوق و آزادی‌های معقول است. دفاع از کیان خود و جامعه و دفاع از فرهنگ و تمدن یک ضرورت انسانی می‌باشد، حتی حیوانات هم از حیات خویش دفاع می‌کنند). البته آنان که با عینک خوش‌بینی به آیندۀ جهان نگاه می‌کنند، بر این باورند که جهان بشریت به سوی آیندۀ روشن و حکومت واحد عدل جهانی پیش می‌رود. ادیان الهی و مکاتب بشری به اتفاق آراء، حکومت آیندۀ جهان را حاکمیت عدل و قانون پیش‌بینی کرده‌اند که به گونۀ اجمال نظرات آنان بیان شد. اکنون برآنیم که آیندۀ جهان و جامعۀ انسانی را از نظرگاه قرآن و سنّت بررسی نماییم. الف) آیات قرآن قرآن مجید که معجزۀ اسلام، بلکه سند زندۀ حقانیت ادیان الهی است، فرجام جهان را به صورت مطلوبی به تصویر کشیده و از جهانی شدن اسلام و حاکمیت آن بر بشریت سخن می‌گوید. مسلمانان معتقدند که قرآن برای زمان خاص و نسل مخصوصی نازل نشده است بلکه هم‌چون شب و روز و فصول چهارگانۀ جاری تداوم داشته و چونان خورشید و ماه بر تمام اعصار و قرون نورافشانی می‌کند و هم‌چون آب حیات در عروق و اعصاب نسل‌های گذشته، حال و آینده جاری و ساری است و مسلمانان را پیوسته به سوی آیندۀ درخشان و حیات طیب و معقول می‌خواند.[١] چنان‌که تک‌تک آیات نیز به نوبۀ خود زنده و پویا هستند و در بستر زمان همواره در قلوب مسلمین حرکت و خروش می‌آفرینند و اگر به موجب شأن نزول احیاناً از قوم و ملتی سخن می‌گوید، ولی از نظر مفاهیم فراتر از زمان، مکان و اقوام است. آری انسان‌ها می‌میرند ولی قرآن هم‌چنان زنده و پاینده است و مضامین آیات، واقعیت‌ها را چنان‌چه بایسته است در تمام اعصار و قرون به انسان‌ها نشان می‌دهد: شد مبدّل آب این جو چند بار عکس ماه و عکس اختر، برقرار اکنون به ذکر آیاتی پیرامون آیندۀ جوامع بشری می‌پردازیم: یکم ـ«و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»[٢] هرچه به گذشتۀ جهان برگردیم ظلم، استبداد، بی‌عدالتی، تبعیض، استثمار و بردگی بیش‌تری را مشاهده خواهیم کرد و معمولاً زورمندان و ستم‌گرانی چون فرعون‌ها و قارون‌ها بر سرنوشت ملت‌ها حکومت می‌کردند و اگر کسی در مقابل آنان سر بر می‌داشت، او را نابود و یا به سیاهچال‌های زندان می‌افکندند. قرآن کریم ظلم و استبداد فراعنه را چنین ترسیم می‌کند«یستضعف طائفة منهم یذبح ابنائهم و یستحیی نسائهم انه کان من المفسدین؛[٣] فرعون طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل را سخت خوار و ذلیل می‌کرد، جوان‌های آنان را می‌کشت و زنان آنان را زنده نگاه می‌داشت و بی‌گمان از مفسدان بود». یکی از نقشه‌ها و کارهای جباران در طول تاریخ تشدید اختلافات داخلی و سرکوب مبارزان و آزادیخواهان بوده است تا مردم را سرگرم دعواهای داخلی کنند و نگذارند در هیچ زمانی و در هیچ مسئله‌ای به وحدت و اتفاق برسند، خداوند دربارۀ آن‌ها می‌فرماید: «آنان غافل‌اند که ما اراده کرده‌ایم بر انسان‌های سرکوب شده و تضعیف گردیده در هر زمان و مکانی منت بگذاریم و آنان را پیشوایان در زمین و وارثان حکومت و قدرت قرار دهیم». قبل از تحلیل مفاهیم این‌ آیات به بیان معنی مستضعف و مشتقات آن در قرآن می‌پردازیم: «استضعاف» در این آیه و سایر آیات مشابه به مفهوم، به ضعف کشیده شدن افرادی است که بالقوه و احیاناً بالفعل از قدرت و استعداد فکری، فرهنگی و مدیریتی قابل توجهی برخوردارند، اما حکومت‌های متکبّر و سرکشان تمامیت خواه، نمی‌گذارند آنان اظهار وجود کنند و قدرت و توانایی‌های خود را در جامعه به نمایش بگذارند. بلکه آنان را دستگیر و روانۀ زندان کرده و هواداران آن‌ها را با کمال قساوت قلع و قمع می‌کنند و بال و پر قدرت آنان را می‌شکنند تا به طور کامل ذلیل و زمین‌گیر شوند و هرگز اندیشۀ قیام یا اعتراض بر ضد حاکمان مستبد را در سر نپرورانند، غافل از این‌که سنت الهی در تاریخ اقوام بشری بر این امر است که سرکوب‌شدگان و مستضعفان زمین را وارث قدرت و حکومت قرار دهد و مستکبران ستم پیشه را نابود و خار سازد. اکنون این سؤالات پیش می‌آید: آیا این سنت تاریخی و مشیت محتوم الهی مخصوص گروه خاصی از مستضعفان است و یا مطلق مستضعفان زمین را دربر می‌گیرد؟ آیا تنها شامل حال مستضعفانی است که دارای ایمان و عمل صالح هستند یا تمام ملت‌های زیرسلطه را دربر می‌گیرد؟ آیا ملت‌های غیر مذهبی که جزو مستثمرات و مستعمرات ابرقدرت‌ها بوده‌اند و به تدریج یکی پس از دیگری از یوق استعمارگران نجات یافته‌اند، از این سنت خارج بوده‌اند و سنن دیگری مایۀ نجات و آزادی آن‌ها شده است یا خیر؟ آیا سنت‌های اجتماعی و الهی یک مسئلۀ جبری است یا خود مستضعفان باید زمینۀ پیروزی را فراهم سازند؟ از آیاتی که دربارۀ نجات مستضعفان سخن می‌گوید برمی‌آید که هر مستضعفی مورد عنایت و مشمول این سنت الهی نمی‌باشد، چرا که برخی از این گروه‌ها مستضعفینی بوده و می‌باشند که به دلخواه خود و یا بر اثر سستی و تنبلی از فرهنگ دینی حتی مقتضیات وجدانی عقب افتاده و از واقعیت‌های زندگی و پیکار با مظالم زمان غافل بوده و تحت تأثیر تهاجم فرهنگی مستکبران واقع می‌شدند و گاهی آلت دست آن‌ها نیز قرار می‌گرفتند. این گونه مستضعفان قطعاً مشمول سنت پیروزی ویژه خدایی نمی‌شوند، گرچه به حسب ظاهر در آیه، واژۀ استضعاف به صورت عام و فراگیر آمده است. لیکن قرائنی در کار است که وعدۀ الهی شامل حال مطلق مستضعفان نمی‌باشد ولی برخی دیگر از آنان گروهی هستند که برای نجات خود و امت پیکار می‌کنند، آیا این طبقه مشمول سنت الهی هستند و یا تنها مستضعفان مؤمن و مبارز شامل سنت نجات و به دست آوردن حکومت می‌باشند؟ در جواب باید گفت ملتی هم که دین و ایمان نداشته باشند مانند ویتنامی‌ها، ممکن است در سایۀ جنگ و مقاومت در دراز مدت پیروز شوند. مگر هند در سایه پیکار بر انگلیس پیروز نشد. ما برآنیم که این مسئلۀ حساس قرآنی را با تمام ابعادش روشن سازیم تا چگونگی برخورد مسلمانان آزاده با مستضعفان دربند از یک سو و کیفیت حاکمیت و امامت آن گروه از مستضعفان که مورد تأیید قرآن است، از جانب دیگر تبیین گردیده، و گروهی که به جرم «استضعاف» به عذاب الهی گرفتار می‌شوند نیز مشخص سازیم. بنابراین ناگزیریم به صورت مبسوط به بررسی برخی از آیاتی که در آن کلمۀ استضعاف و مشتقات آن به کار برده شده، بپردازیم تا یک حقیقت قرآنی روشن گردد، سپس حاکمیت آن نوع از مستضعفانی که مورد عنایت الهی می‌باشند واکاوی نماییم، تا آیندۀ جهان از نظر حاکمیت مستضعفان و شکست مستکبران و زورگویان مشخص گردد که آیا این پیروزی‌ها مقطعی و محدود بوده و شامل ملت بنی‌اسرائیل و مسلمانان صدر اسلام می‌شد، یا در نهایت به پیروزی جهانی منتهی خواهد شد؟ معنای واژگانی مستضعف «مستضعف» از مادۀ «ضعف» گرفته شده و مفهوم دربند کشیدن را می‌رساند. این واژه در قالب «مستضعفون» یک‌بار و در قالب «مستضعفین» چهار بار در قرآن به کار رفته است که ما در این‌جا به نحو مختصر دربارۀ مفهوم این ترکیبات در قرآن بحث خواهیم کرد و مهم‌ترین آیات مربوطه را مورد بررسی قرار خواهیم داد تا استضعاف مطلوب از مطرود جداسازی و روشن شود و مستضعفانی که قابل بخشش هستند، از آنانی که عذرشان مورد قبول نمی‌باشد تفکیک گردند. دوم ـ «و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرّجال و النساء و الولدان الّذین یقولون ربّنا اخرجنا من هذه القریة الظّالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیّاً و اجعل لنا من لدنک نصیراً»[٤]، این آیه خطاب به مسلمانان جهان و حکومت‌های به اصطلاح اسلامی است و می‌فرماید: «شما را چه شده است که در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید؟ همانان که می‌گویند: پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه‌اند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.» از این آیه روشن می‌شود که نجات برخی از مستضعفان باید به دست مسلمانان آزاده و حاکمان اسلامی صورت گیرد و آنان مسئول نجات این نوع گروه‌ها می‌باشند. چرا که این‌ها توان مبارزه با ستم‌گران حاکم و قدرت مهاجرت را ندارند. در مورد شأن نزول این آیه تفسیر مجمع‌البیان می‌نویسد:«قیل یرید بذلک قوماً بقوا من المسلمین بمکّة و لم یستطیعوا الهجرة»،[٥] مراد از مستضعفین در آیۀ فوق گروهی بودند که در مکّه مانده بودند و توانایی هجرت به مدینه را نداشتند. البته شأن نزول، مضمون آیه را محدود به قوم و مکان خاصی نمی‌کند و می‌تواند در تعیین مصادیق مشابه کمک کند. در تفسیر فخر رازی نیز چنین می‌خوانیم : «المراد بالمستضعفین من الرّجال و النساء و الولدان قومٌ بقوا بمکّة و عجزوا عن الهجرة الی المدینة و کانوا یلقون من کفّار مکّة اذی شدیداً؛[٦] مراد از مستضعفین گروهی از مردان و زنان و کودکان مسلمانان بودند که در مکه باقی مانده و نمی‌توانستند به مدینه هجرت نمایند و کفّار آنان را به سختی آزار می‌دادند»، « قال ابن عباس کنت انا و امّی مِنَ المستضعفین من النّساء و الوالدان؛[٧] ابن عباس در ذیل همین آیه نقل می‌کند: من و مادرم و جمعی از زنان و کودکانمان از مستضعفان بودیم». از این آیه با توجه به موارد شأن نزول آن می‌فهمیم که کلمۀ «مستضعفین» بر افرادی اطلاق شده است که آن‌ها را حاکمان جور ضعیف پنداشته بودند، نه تنها در کشورداری شرکت نمی‌دادند، بلکه آنان را به بند کشیده بودند، مورد ستم و تجاوز قرار می‌دادند و براساس ظلم و ستم بر آن‌ها مسلط شده و اجازۀ مهاجرت به آنان نمی‌دادند و به اصطلاح ممنوع الخروج کرده بودند که این معنی تأییدی است بر آن‌چه در فرهنگ لغت آمده است که در استضعاف به جز ضعف جسمی و فرهنگی، مفهوم دیگری منظور می‌گردد و آن، مقهوریت و به ضعف کشیده شدن انسان‌هاست. بدون شک دستور پیکار برای نجات مؤمنان در بند، مخصوص مسلمان‌های گرفتار در مکه نمی‌باشد، بلکه شامل همۀ مسلمان‌ها و اهل کتابی است که در هر عصر و نسلی گرفتار استضعاف، ظلم ستم‌گران و استکبار جهانی و استبداد داخلی شده‌اند، مانند برادران، خواهران و کودکان غزه، فلسطین، مسلمانان افغانستان، مسیحیان لبنان و ... . از این‌رو بر جمیع مسلمانان آزاده واجب است برای نجات مردم غزه و فلسطین از مسلمان گرفته تا مسیحی به هر نحوی که ممکن است اقدام نموده و آنان را از شرّ صهیونیزم بین‌المللی و قدرت‌های جهنمی دنیا نجات دهند، چنان‌چه حزب الله برای نجات مردم غزه و فلسطین با اسرائیل به جنگ ٣٣ روزه پرداخت. نکتۀ دیگر این‌که باید گفت این آیه مربوط به مستضعفین فکری و فرهنگی نیست، زیرا افرادی که در مکه مورد استضعاف قرار گرفته بودند از مشرکان مکه فهمیده‌تر بودند، و ایمان آوردن این افراد به پیامبر(ص) در آن شرایط و با آن مشکلات، شکنجه‌ها و بایکوت‌ها، دلیل بر رشد فرهنگی و فکری آنان می‌باشد، پس منظور از استضعاف تضعیف سیاسی و اقتصادی است، نه تضعیف فکری و جسمی یا فرهنگی. گرچه ممانعت از هجرت، استفاده از معارف قرآن و کلمات پیامبر(ص) تا حدودی مانع رشد دینی و احیاناً سیاسی این افراد می‌شده است، ولی مقصود اصلی این آیه کسانی است که به جرم عقیده و عمل مورد آزار، بایکوت و سرکوب همه‌جانبه و جلوگیری از هجرت قرار گرفته بودند و به اصطلاح مظلوم و مغضوب واقع شده بودند. چند نکته تاکنون فهمیده شده است: ١ ـ مراد از مستضعفان، مؤمنان صالحی هستند که مورد ظلم مضاعف جباران زمان قرار گرفته‌اند. ٢ ـ مؤمنان در سایر بلاد اسلامی می‌توانند برای آزادی مؤمنان ممنوع الخروج چاره‌جویی نموده و در صورت لزوم به جهاد پرداخته و اسباب نجات آنان را حتی المقدور فراهم سازند. ٣ ـ مستضعفان به انواعی تقسیم می‌شوند مانند: فکری، فرهنگی، دینی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جسمی و روحی، در این میان برخی از مستضعفان مورد عنایت نمی‌باشند به عنوان نمونه: «انّ الذین توفّاهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنّا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک مأواهم جهنّم و ساءت مصیراً؛[٨] کسانی که بر خویشتن ستم‌کار بوده‌اند، [وقتی] فرشتگان جانشان را می‌گیرند، می‌گویند: «در چه حال بودید؟» پاسخ می‌دهند ما در زمین از مستضعفان بودیم». می‌گویند مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جای‌گاهشان دوزخ است و [دوزخ] بد سرانجامی است». از این‌رو ملائکه آنان را مورد عتاب قرار داده، چون می‌توانستند به نقطه‌ای از فراخنای زمین هجرت نمایند و از بن‌بست استضعاف دینی بیرون بیایند، ولی به دلیل این‌که چنین استضعاف دینی و اجتماعی را خود پذیرا بوده‌اند و جبری و الزامی از ناحیۀ ستم‌گران بر آنان نبوده است خودشان مقصر می‌باشند. آیۀ بعدی گروهی را استثنا می‌کند. این آیه تمام کسانی با هجرت خود از این محیط فاسد و خفقان‌آور می‌توانستند به آئین حق بگروند ولی حاضر نشدند زحمت هجرت را تحمل کند شامل می‌شود خواه مسلمان باشند یا غیر مسلمان. بخشی از این آیه گروهی از مستضعفان را که راه به جایی نمی‌برند را استثنا می‌کند می‌فرماید: «الّا المستضعفین من الرجال و النّساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلاً؛[٩] به جز مردان و زنان و کودکانی که قادر بر چاره‌جویی نبوده و راهی را برای نجات خود نمی‌یافتند.» این گروه گرفتار عذاب نخواهند بود، لیکن وعدۀ پیروزی نیز به آنان داده نشده است. در این آیه تنها مستضعفانی از هر مسلک و مذهبی که راه برون رفت و چاره‌ای برای نجات خود از کفر و الحاد و ظلم و جور نمی‌یابند و مستضعف فکری و فرهنگی و سیاسی هستند، مستثنی می‌شوند. شأن نزول در مورد شأن نزول این قسم آیات نقل می‌نمایند که: در جنگ بدر عدّه‌ای به حسب ظاهر اسلام آورده بودند، ولی به خاطر علاقۀ شدید به خانه و زندگی و اموال خود، حاضر به مهاجرت نشده و در مکه مانده بودند، و بر اثر تهدید کفار قریش در جنگ بدر مجبور شدند همراه آنان حرکت کرده و در مقابل پیامبر و مسلمین، سپر بلای مشرکان قرار گیرند. در این جنگ بعضی از آنان کشته شده و بعضی سالم مانده‌ بودند، این آیات در ارتباط با سرنوشت پس از مرگ آنان نازل شده است. برای پی بردن به موقعیت افراد مستضعف در این نوع آیات، نمونه‌هایی از نظریات مفسّرین اهل سنت را نیز ذکر می‌نماییم تا از تمام دیدگاه‌ها بهره گرفته باشیم: الف) تفسیر قرطبی می‌نویسد: «بخاری از محمد بن عبدالرحمن از ابن عباس روایت نموده‌ است که منظور از مستضعفین در این آیه افرادی از مسلمانان می‌باشند که در زمان پیامبر، سیاهی لشگر کفار بودند و در جنگ بدر مورد اصابت چوبۀ تیر قرار گرفته و یا با ضربه‌ای کشته شده‌ بودند و پس از آن آیه نازل شد که جایگاه آنان دوزخ است. اما منظور از «لا یستطیعون حیلة» که در آیۀ بعدی آمده، آن است که هیچ‌گونه راهی برای نجات از این مخمصه نداشتند و منظور از«لایهتدون سبیلاً»، طبق نقل مجاهد و سدی، «سبیل» راه مدینه است ولی حق آن است که کلمۀ «سبیل» در معنای عام آن استعمال شده و بر تمام راه‌های خروج اطلاق می‌گردد و مقصود این است که مسلمان‌های اسیری که مجبور شدند سیاهی لشگر دشمن شوند و راه برون رفتی برای آن‌ها نبود و نمی‌توانستند راه مدینه را در پیش گیرند یا فرار کنند، از قانون فوق مستثنی هستند و در جرگۀ مستضعفین مقصر به شمار نمی‌روند.» ب) تفسیر فخر رازی می‌نویسد: «ممکن است لا یستطیعون حال باشد، در این صورت معنا چنین می‌شود، مسلمانانی که قادر به چاره‌جویی نبودند، زاد و توشه‌ای برای هجرت به مدینه نداشتند، بیماری بر آنان عارض شده بود، تحت ستم قرار داشتند و ضعف آنان باعث شده بود که تحت سلطۀ زورمندان قرار بگیرند و نتوانند هجرت کنند. سپس در مورد«لا یهتدون سبیلاً» می‌گوید: راه چاره‌ای نمی‌دانستند و کسی را هم که آنان را به راهی هدایت کند نمی‌شناختند.» [١٠] نتیجه این‌که: در آیۀ اول (٩٧ نسا) گروهی که خود را مستضعف می‌نامیدند، ولی نیروی خود را در اختیار کفار قرار می‌دادند، در مقابل پیامبر اسلام و مسلمین قرار می‌گرفتند و سیاهی لشگر کفار را مورد تأیید قرار می‌دادند، این افراد لحظۀ مرگ وقتی عذر «استضعاف» خود را برای ملائکه مطرح می‌کنند، ملائکه با توجه به توان بالقوۀ آنان بر هجرت، عذر آنان را نمی‌پذیرند، تنها افرادی از مستضعفین را معذور و مشمول عفو معرفی می‌نمایند که توان مالی بر هجرت نداشته و راه به‌ جایی نمی‌بردند. بنابراین در مفهوم کلمۀ مستضعف باید گفت غیر از ضعف سیاسی، ضعف روحی آنان نیز نهفته است که حداقل باید از سیاهی لشگر شدن خودداری می‌کردند که نکردند، بدین علت استضعاف آن‌ها منشأ سیه‌روزی آنان گردید. ج) برای اثبات مدعی، روایتی از تفسیر فخر رازی ذکر می‌نماییم: «روی انّ النبی(ص) بعث بهذه الأیة الی مسلمی مکة فقال جندب بن حمزه لبنیه: احملونی فانّی لست من المستضعفین و لا انّی لا اهتدی الطّریق و الله لا ابیت اللیلة بمکّة. فحملوه علی سریر متوجهاً الی المدینة و کان شیخاً کبیراً فمات فی الطریق؛[١١] روایت شده که پیامبر این آیه را برای مسلمانان مکه فرستاد، وقتی آیه به آنان رسید جندب بن حمزه به پسران خود گفت: مرا از مکه بیرون ببرید که من نه مستضعف هستم و نه به راه ناآشنایم به خدا سوگند یک شب هم در مکه نمی‌مانم پس او را بر سریری گذاشته به سوی مدینه بردند در حالی‌که پیرمردی فرتوت بود لیکن در بین راه از دنیا رفت. از زمخشری در کشاف نقل شده که وی در تنعیم از دنیا رفت.»[١٢] چنان‌ علامه طباطبائی می‌فرماید: خداند، جهل به امر دین و هر ممنوعیت از اقامۀ شعائر آن را ظلم شمرده و عفو الهی شامل آن نمی‌شود، اما مستضعفین که قدرت بر انتقال و تغییر محیط ندارند استثنا شده‌اند استضعاف آنان به خاطر عدم توان بر هجرت باشد یا ذهن انسان متوجه دین حق نشده باشد و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد.[١٣] از این داستان می‌توان فهمید که مسلمانان صدر اسلام از کلمۀ «مستضعف» چه معنایی را برداشت می‌کردند، جندب بن حمزه به عنوان یک مسلمان در آن زمان از مستضعف چنین فهمید، فرد تحت ستم که راه به جایی نمی‌برد و قدرت خروج ندارد، بنابراین خود را از این مقوله خارج دانسته و گفت: چون من می‌توانم هجرت کنم و راه را هم می‌شناسم، پس مستضعف نیستم و باید از مکه بیرون بروم. نکتۀ مهم دیگر این است که، مستضعفینی که اسلام آورده‌اند، ولی عمل ناشایسته انجام داده‌ و به کافران کمک کرده‌اند، محکوم و مطرود می‌باشند. خلاصه، این آیه اصل استضعاف را قبول می‌کند، ولی کسانی‌که بر خلاف عقیده و ایمان، به خاطر ترس و علاقه به مال، اولاد و مسکن، به دشمن کمک کرده‌اند،‌ در صورتی‌که راه خلاص و خروج از بن‌بست را داشته‌اند، مستضعف غیر معذور و مطرود به شمار می‌روند، به جز معدودی از ناآگاهان و کسانی‌که هیچ چاره‌ای نداشته‌اند، مثل این‌که به زور و تحت الحفظ به جنگ آورده شده یا مستقیماً در جنگ شرکت نکرده‌اند و به طریق دیگر از آن‌ها استفاده شده است، این افراد معذور می‌باشند. یتیمان بی‌سرپرست یکی از مصادیق مستضعف، زنان و یتیمان بی‌سرپرست می‌باشند. استضعاف آنان به دلیل سرپرست نداشتن، حق آنان را نادیده گرفتن و خوردن اموال آن‌هاست. «و یستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهنّ و ما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء اللاّتی لا تؤتونهنّ ما کتب لهنّ و ترغبون ان تنکحوهنّ و المستضعفین من الوالدان و ان تقوموا للیتامی بالقسط و ما تفعلوا من خیر فانّ الله کان به علیماً؛[١٤] و دربارۀ زنان رأی تو را می‌پرسند. بگو خدا دربارۀ آنان به شما فتوا می‌دهد و [نیز] دربارۀ آن‌چه در قرآن بر شما تلاوت می‌شود: در مورد زنان یتیمی که حقّ مقرّر آنان را به ایشان نمی‌دهید و تمایل به ازدواج با آنان دارید و [دربارۀ] کودکان ناتوان و این‌که با یتیمان [چگونه] به داد رفتار کنید [پاسخگر شماست].» و هر کار نیکی انجام دهید، قطعاً خدا به آن داناست.» منظور از مستضعفین در این آیه، فرزندان یتیم و افراد بی‌سرپرستی می‌باشند که انسان‌های سودجو درصدد بهره‌برداری از اموال و دارایی‌های آن‌ها بوده‌اند و با خوردن میراثشان آنان را به ضعف اقتصادی کشانیده‌اند. قرآن به عدالت امر می‌نماید. این‌گونه افراد به منزلۀ کسانی هستند که راه چاره ندارند و به وسیلۀ متجاوزان اقتصادی، به استضعاف کشانیده شده‌اند. نویدهایی از ترس و فقر در برخی از آیات به رهایی مستضعفین از ترس و فقر مالی اشاره شده است. «و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطّفکم الناس فاویکم و ایّدکم بنصره و رزقکم من الطیّبات لعلّکم تشکرون؛[١٥] و ای مؤمنان بیاد آرید زمانی را که عدّۀ اندکی در میان دشمنان بسیار بودید که شما را در زمین مکّه خوار و ضعیف می‌شمردند و از هجوم مشرکان ترسان بودید خدا شما را در پناه خود آورد و به یاری خود به شما نیرو داد و از بهترین غنایم و طعام‌ها روزی فرمود، باشد که شکر نعمتش به جای آرید.» از این آیه نیز ‌چنین فهمیده می‌شود که مستضعف بودن این افراد از جهت فرهنگی نبوده است، زیرا اینان کسانی بودند که دین خدا را پذیرفته و با پیروی از پیامبر به رشد فرهنگی رسیده و از سخنان پوچ و اعتقادات موهوم مشرکان دوری جسته بودند، پس ضعف این مؤمنین از جهت عُده و ساز و برگ نظامی، اندک بودن جمعیت و بالاخره از جنبۀ سیاسی بوده که خداوند آنان را به دست رسولش نجات داد. گفت‌وگوی مستضعفان با مستکبران برخی از آیات گفت‌وگوی متقابل مستضعفان با مستکبران را به شکل جالبی منعکس ساخته است: «و قال الذّین کفروا لن نؤمن بهذا القرآن و لا بالّذی بین یدیه و لو تری اذ الظّالمون موقوفون عند ربّهم یرجع بعضهم الی بعض القول یقول الّذین استضعفوا للّذین استکبروا لو لا انتم لکنّا مؤمنین؛[١٦] و کسانی که کافر شدند گفتند: نه به این قرآن و نه به آن [توراتی] که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد و ای کاش بیدادگران را هنگامی‌که نزد خداوند بازداشت شده‌اند می‌دیدی که بعضی از آنان با برخی [دیگر جدل و] گفت‌وگو می‌کنند؛ کسانی‌که زیر دست بودند به کسانی که برتری داشتند، می‌گویند: اگر شما نبودید ما از مؤمنین بودیم. در این آیه «مستضعفین» به غیرمؤمنین هم اطلاق شده است، کسانی‌که از اساس ایمان نیاورده و مقهور قدرت و فرهنگ شرک بودند. از کلمۀ ظالمی انفسهم در آیات قبل نیز چنین فهمیده می‌شود که آنان به خویشتن ظلم کرده‌اند، با این‌که تحت سلطۀ ستم‌گران بودند، می‌توانستند ایمان بیاورند، ولی نیاوردند. در برخی از آیات مستکبران به مستضعفان می‌گویند: «آیا ما شما را از هدایت خدا بازداشتیم، این‌گونه نیست بلکه خودتان مقصر می‌باشید.» «قال الّذین استکبروا للّذین استضعفوا انحن صددناکم عن الهدی بعد اذ جائکم بل کنتم قوماً مجرمین؛[١٧] رؤسای متکبّر به پیروان زیر دست خود گویند: مگر ما بودیم که شما را از هدایت ـ پس از آن‌که به سوی شما آمد ـ بازداشتیم؟ [نه،] بلکه خودتان گنه‌کار بودید.»، یعنی خودتان به چنین شرایطی خرسند و راضی بودید. لیکن مستضعفان در پاسخ آن‌ها می‌گویند: «و قال الّذین استضعفوا للّذین استکبروا بل مکر اللیل و النّهار اذ تأمروننا ان نکفر بالله و نجعل له انداداً...؛[١٨] و کسانی‌که زیر دست بودند به کسانی‌که برتری داشتند می‌گویند: مکر و فریب شبانه‌روزی شما، ما را بر آن داشت که به خدای یکتا کافر شویم و برای او شریک قرار دهیم.»، به ما دستور می‌دادید تا به خدا کفر بورزیم. بعضی آیات از تبلیغات سوء مستکبران و مقاومت مؤمنان مستضعف در برابر آن‌ها پرده برمی‌دارد که معلوم می‌شود مستضعفان اگر بخواهند می‌توانند مقاومت نمایند: «قال الملأ الّذین استکبروا من قومه للّذین استضعفوا لمن آمن منهم اتعلمون انّ صالحاً مرسل من ربِّه قالوا انّا بما ارسل به مؤمنون؛[١٩] سران قوم او که استکبار می‌ورزیدند به مستضعفانی که ایمان آورده بودند ‌گفتند آیا می‌دانید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ مؤمنان جواب ‌دادند بی‌تردید ما به آن‌چه وی بدان رسالت یافته است مؤمنیم.» از سیاق آیه چنین برمی‌آید که آنان از نظر سیاسی و اقتصادی مستضعف بودند نه از نظر فرهنگی و این مفهوم از آیات ٣١، ٣٢ و ٣٣ سورۀ سبأ نیز به دست می‌آید. در تأیید این موضوع، صاحب کتاب مجموعة التفاسیر به نقل از تفسیر خازن چنین می‌نویسد: «(قال الملأ الذین استکبروا من قومه) یعنی الأشراف الّذین تعظّموا من الأیمان بصالح، للّذین استضعفوا ) یعنی المساکین (ممّن آمن معهم) یعنی قال الأشراف المتعظّمون فی النّعم لأتباعهم الّذین آمنوا لصالح و هم الضّعفاء من قومه؛[٢٠] اشرافیان و مترفهین که خود را بزرگ دیده و از ایمان به صالح سر باز می‌زدند، به افراد مستضعف که فقیر و زیردست بودند و به صالح ایمان داشتند، چنین می‌گفتند: آیا یقین دارید که صالح از جانب خدا مبعوث شده است؟ و آنان با کمال قاطعیت پاسخ مثبت می‌دادند.» باز مؤلف از مجموعة التفاسیر به نقل از تفسیر نسفی می‌نویسد: «شامی می‌گوید منظور از للّذین استضعفوا، افرادی هستند که به وسیلۀ پیشوایان و رؤسای کفّار به ضعف کشیده شده‌اند».[٢١] سپس می‌نویسد: ضمیر «منهم» به قوم صالح برمی‌گردد و استضعاف منحصر به مؤمنین بوده است و اگر بگوییم بازگشت این ضمیر به للّذین استضعفوا می‌باشد، در این صورت دلالت دارد بر این‌که مستضعفین از مؤمنین و کفّار هر دو دسته در آن زمان وجود داشته اند.»[٢٢] پیروزی مقطعی بر مستکبرین بدون شک سنت الهی به صورت پیروزی مقطعی بر مستکبران در آیات دیده می‌شود، چنان‌چه آیۀ ذیل: «و اورثنا القوم الّذین کانوا یستضعفون مشارق الأرض و مغاربها الّتی بارکنا فیها و تمّت کلمة ربّک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا و دمّرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون؛[٢٣] و به آن گروهی که پیوسته تضعیف می‌شدند، [بخش‌های] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را ـ که در در آن برکت قرار داده بودیم ـ به میراث عطا کردیم و به پاس آن‌که صبر کردند، وعدۀ نیکوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقق یافت، و آن‌چه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران کردیم.» انواع استضعاف طبق نظر قرآن، استضعاف اشکال گوناگونی دارد، گاهی با اسارت و بردگی عینیت پیدا می‌کند، چنان‌چه صاحب مجموعة التفاسیر به نقل از بیضاوی می‌گوید: «(الّذین کانوا یستضعفون) بالأستعباد؛[٢٤] آنانی ‌که مستضعف شده بودند به بردگی کشیده می‌شدند.» و زمانی استضعاف انسان‌ها به صورت کشته شدن یاران و فرزندان، به اسارت بردن زنان و جزیه گرفتن تحقق یافته است. (در زمان شاه فردی را که تیرباران می‌کردند، بهای تیرها را از خانواده‌اش می‌گرفتند، چه ظلمی بالاتر از این بود.) فخر رازی می‌نویسد: «و المراد بالأستضعاف انّه کان یقتل ابنائهم و یستحیی نسائهم و یأخذ منهم الجزیه و یستعملهم فی الأعمال الشاقّه؛[٢٥] مراد از استضعاف آن است که فرزندان این قوم را می‌کشتند و زنان آن‌ها را برای به بیگاری کشیدن، نگاه می‌داشتند و از آنان جزیه گرفته و به اعمال شاقه و مشکل وا می‌داشتند.» قرآن در خصوص استضعاف انسان‌ها به صورت کشته شدن یاران، نمونه می‌آورد و می‌فرماید: «و چون موسی، خشمناک و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشینی برای من بودید! آیا بر فرمان پروردگارتان پیشی گرفتید؟ و الواح را افکند و [موی] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. [هارون] گفت: «ای فرزند مادرم، این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند».[٢٦] جای بسی شگفتی است که برخی از عارف مسلکان گفته‌اند علت تعرض حضرت موسی(ع) به هارون این بود که چرا قوم را از گوساله پرستی ممانعت کرد.»[٢٧] مجموعة التفاسیر به نقل از تفسیر خازن می‌گوید: «(انّ القوم استضعفونی) ای استذلّونی و قهرونی؛[٢٨] این قوم مرا ذلیل نموده و بر من غلبه نمودند.» و در مورد همین آیه صاحب مجمع البیان می‌فرماید: «(انّ القوم استضعفونی) یعنی انّ القوم الّذین ترکتنی بین اظهرهم، اتخذونی ضعیفاً (و کادوا یقتلوننی) ایّ همّوا بقتلی و قرب ان یقتلونی لشدّة انکاری علیهم؛[٢٩] قومی که مرا نزد آنان رها کرده و رفتی، مرا ترک نمودند و ضعیف کردند و بر قتل من همّت گماشتند و نزدیک بود مرا بکشند، به خاطر شدت مخالفت با آنان.» «انّ فرعون علا فی الأرض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفة منهم یذبّح ابنائهم و یستحیی نسائهم انّه کان من المفسدین؛[٣٠] همانا فرعون در زمین تکبّر ورزیده و مردم را گروه گروه نموده (بین آنان تفرقه افکند) و گروهی را به سختی ضعیف کرد، فرزندان (پسر) آنان را می‌کشت و زنانشان را زنده نگه می‌داشت (که به خدمت بپردازند) همانا فرعون از مفسدین بود.» تفسیر المیزان در مورد این آیه می‌نویسد: «علوّ در زمین در آیه، کنایه از تسلط، بزرگی‌طلبی و جباریت است... و خلاصۀ معنا این می‌شود که فرعون در زمین استکبار، قدرت و برتری‌جویی داشت و بر آن بود که با بسط سلطه بر مردم، بر دیگران برتری پیدا کند و بدین شکل قدرت خود را در بین مردم نفوذ دهد، به همین منظور (و جعل اهلها شیعاً) افراد جامعۀ خود را به فرقه‌های مختلف و متفرّق تبدیل نمود تا در قطب مخالف هم قرار گیرند، به نحوی که بر هیچ چیزی اتفاق کلمه پیدا نکنند و کلیۀ نیروهای آنان در مسیر مخالفت با یک‌دیگر تضعیف شود، هم‌چنین او طایفه‌ای از مردم مصر (بنی اسرائیل) را به بردگی کشید و با آنان رفتاری مانند اسیران داشت و ‌چنان در تضعیف و سرکوبی آنان پیش‌ رفت که دستور داد فرزندانشان را ذبح نمایند و زنانشان را نگه دارند تا از آن‌ها به عناوین مختلف بهره‌کشی نماید». سپس آیۀ مورد بحث را ذکر می‌کند تا مشیت و ارادۀ حق‌تعالی و سنت دیرینۀ الهی در حاکم ساختن مستضعفان را نشان دهد. «و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین؛[٣١] و اراده کردیم که بر افراد سرکوب شده و مغضوبین زمین منّت گذارده و آنان را وارثین و پیشوایان زمین قرار دهیم.» علامه در المیزان در تفسیر این آیه می‌نویسد: «المنّة النعمة الثقیلة و الأنسب أن یکون... نرید أن نمنّ... حالا من طائفة و التقدیر یستضعف طائفة منهم و نحن نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا... ؛[٣٢] کلمۀ منّت، نعمت بزرگ را می‌رساند و بهتر این است که جملۀ (نرید أن نمنّ علی...) حال باشد برای طایفه و معنی آیه این می‌شود: فرعون طایفه‌ای از مردم را تضعیف می‌نمود و حال آن‌که ما اراده نموده بودیم نعمت بزرگی را بر این طایفه ارزانی داریم و آن نعمت، این بود که آنان را پیشوایان، رهبران و حاکمان زمین قرار دهیم و حال آن‌که قبلاً دیگران صاحبان زمین بودند و هرگونه که خود صلاح می‌دانستند در اختیار ایشان قرار می‌دادند و ما می‌خواهیم که آنان بر زمین حاکم شوند. در حالی‌که در گذشته آنان جایی نداشتند، مگر آن‌چه فرعونیان در اختیار ایشان قرار می‌دادند.» آری این منّت بزرگ همان وراثت قدرت، ثروت و حکومت است تا عبرتی باشد برای ظالمان و ابلاغی باشد برای مؤمنان راستین و عباد شایستۀ خدا. در انتهای بحث پیرامون آیاتی که در ارتباط با استضعاف مطرح شد به این نتیجه می‌رسیم که استضعاف به معنای به ضعف کشیدن افراد قدرتمند می‌باشد و این همان معنایی است که در کتاب لغت هم آمده، البته کیفیت به ضعف کشیدن انسان‌ها، گاهی در جهت فرهنگی و تضعیف فکری و دینی است، گاهی در جهت استثمار سیاسی و اقتصادی و زمانی در محصور و مقهور ساختن و بالاخره به بردگی کشیدن آنان است. ب ـ روایات حدیثی از امام صادق(ع) رسیده که فرمود: «پیامبر به امام حسن و امام حسین(ع) نگریست و شروع کرد به گریه کردن و گفت شما پس از من از مستضعفان خواهید بود». مفضل از امام صادق پرسید معنای این کلام چیست؟ فرمود: «مقصود این است که شما امامان بعد از من هستید، سپس آیۀ و نرید ان نمن... را تلاوت کرد و فرمود: فهذه الآیه جاریة فینا الی یوم القیمه؛[٣٣] بنابراین این آیه تا قیامت دربارۀ ما جاری و ساری است.» علامه می‌گوید: «روایات از طریق شیعه دربارۀ این‌که آیۀ مذکور در شأن ائمۀ اهل‌بیت نازل شده، فراوان است و بیان‌گر این می‌باشد که تمام این روایات از مقولۀ جریان و انطباق با مصادیق است.» در نهج‌البلاغه نیز می‌خوانیم: «لتعطفنّ الدّنیا علینا بعد شماسها عطف الضّروس علی ولدها؛[٣٤] دنیا به ما روی خواهد آورد پس از تمرّد و سرکشی، هم‌چون شتری که از دادن شیر به دوشنده‌اش خودداری می‌کند و برای بچه‌اش نگه می‌دارد»، سپس آیۀ «و نرید ان نمن...»، را تلاوت فرمود. در حدیث دیگری امام علی(ع) در تفسیر آیۀ فوق می‌فرماید: «هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم، فیعزهم و یذلّ عدوهم؛[٣٥] این گروه آل محمد هستند، خداوند مهدی آل محمد را پس از زحمت و فشار مضاعفی که بر آنان وارد می‌شود، برمی‌انگیزد و به آن‌ها عزت می‌دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می‌سازد.» در حدیثی از امام سجاد می‌خوانیم: «سوگند به خدایی که حضرت محمد را بشیر و نذیر قرار داد، خوبان ما از اهل‌بیت و پیروان آن‌ها، به منزلۀ موسی و پیروانش و دشمنان ما به منزلۀ فرعون و پیروان او هستند، سرانجام ما پیروز می‌شویم و آن‌ها نابود خواهند شد و حکومت حق و عدل از آنِ ما خواهد بود.»[٣٦] از طریق اهل سنت روایتی از سلمان فارسی نقل شده که رسول خدا(ص) به من فرمود: تحقیقاً خداوند متعال هیچ پیامبر و رسولی را مبعوث نساخته است الا جعل له اثنی عشر نقیقاً مگر این‌که دوازده نقیب قرار داده است. سپس اسامی ائمۀ اهل بیت را یکی پس از دیگری بیان کرد تا فرمود: ثم ابنه محمد بن الحسن المهدی القائم بأمر الله ثم قال یا سلمان و ذلک تأویل هذه لآیه «و نرید ان نمنّ علی الذین... آن‌گاه پسرش محمد بن الحسن المهدی به امر خدا قیام می‌کند. سپس فرمود: ای سلمان و این است تأویل آیۀ... سلمان می‌گوید: در برابر رسول به پا خاستم و باکی ندارم از این‌که مرگ را ملاقات کنم یا مرگ مرا فرا گیرد.[٣٧] حکومت مستضعفان از مجموعۀ آیات و روایات چنین برمی‌آید که خداوند هرگز از یک برنامۀ مقطعی و خاص سخن نمی‌گوید، بلکه از یک قانون کلی برای تمام اعصار و قرون پرده برمی‌دارد و این بشارتی است برای تمام انسان‌های آزاده‌ای که خواستار حکومت عدل و داد و برچیده شدن ظلم و جور در گسترۀ زمین هستند. حکومت بنی‌اسرائیل و زوال قدرت فرعونیان نمونه‌ای از تحقق این مشیت کلی و سنت تاریخی است، نمونۀ کامل‌تر آن، حکومت پیامبر اسلام و یارانش می‌باشد، آن‌ها که در نهایت استضعاف و شکنجه قرار داشتند دو سال در شعب ابوطالب گرفتار بودند بنی هاشم و پیروان پیامبر در نهایت تنگناهای اقتصادی و معاشرتی بسر می‌بردند و از هر جهت در فقر و گرسنگی و بایکوت بودند، سرانجام توانستند، دروازۀ کاخ‌های کسرا و قیصر را بگشایند و فریادشان بلند شود. خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم وز ناحیۀ غرب به افریقیه راندیم دریای شمالی را بر خاک نشاندیم وز بحر جنوبی بفلک گرد فشاندیم هند از کف هند و ختن از ترک ستاندیم ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم نام هنر و رسم و کرم را به سزاوار در چین و ختن غلغله از شوکت ما بود در مصر و عدن ولوله از هیبت ما بود در اندلس و روم عیان قدرت ما بود غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود صقلیه نهان در کنف رایت ما بود فرمان همایون قضا آیت ما بود جاری بزمین و فلک و ثابت و سیار[٣٨] سوم ـ «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الأرض یرثها عبادی الصّالحون» « ان فی هذا لبلاغا لقوم عابدین»[٣٩] این سومین آیه، از آیاتی است که آیندۀ جهان را امیدبخش و مطلوب جلوه می‌دهد و حکومت بندگان صالح و وراثت آن‌ها بر زمین را به عنوان یک مشیّت ثابت و محتوم بیان می‌کند و سپس این امر را یک نوع نوید و ابلاغ برای گروه عابدان و صالحان می‌شمارد. در این نوع آیات سخن از بهروزی بشریت در مقیاس جهانی می‌باشد، لیکن از طریق برقراری عدل کامل و گسترده و محو ظلم و استبداد در تمام ابعاد آن در سطح جهان. در آیۀ دیگری می‌فرماید: «انّ الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین؛[٤٠] زمین از آن خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌دهد و فرجام [نیک] برای پرهیزگاران است». نخستین سخن از مکتوب بودن این حقیقت، در زبور داود است که خوش‌بختانه دست تحریف آن را تغییر نداده است، در مزمور ٣٧ از آیۀ ٣٩ چنین آمده است: «و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود، دهان صالح حکمت را بیان می‌کند و زبان او انصاف را به یاد می‌آورد، شریعت خدای وی در دل اوست، پس قدم‌هایش نخواهد لغزید.» در کتاب مزامیر از مزمور ٧٢٠ آیۀ یکم می‌خوانیم: « ای خدا انصاف خود را به پادشاه و عدالت خویش را به پسر پادشاه(عنایت فرما) و او، قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین تو را به انصاف، آن‌گاه کوه‌ها برای قوم سلامتی بار خواهند آورد و تل‌ها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهند کرد و فرزندان فقیر را نجات خواهند داد و ظالمان را زبون خواهند ساخت، از تو خواهند ترسید مادامی که آفتاب باقی است و مادامی که ماه هست تا جمیع طبقات او مثل باران بر علف‌زار چیده شده، فرود خواهند آمد و مثل بارش‌هایی که زمین را سیراب می‌کنند، در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی که ماه نیست گردد، و او حکم‌رانی خواهد کرد از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای جهان، به حضور وی صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاک را خواهند لیسید.» از این آیات استفاده می‌شود که عباد صالح و با تقوا به حکم اجرای تکلیف و عمل به مسئولیت‌ها، زمینۀ تحقق چنین حکومت عدلی را فراهم می‌سازند، البته این حقیقت از بدیهیات و مسلمات عقل و دین است که تکلیف و مسئولیت در هیچ مقطعی از دوش آحاد ملت برداشته نمی‌شود و این تفکر که تا مفاسد فراگیر نگردد، حکومت حق تحقق پیدا نمی‌کند، غلط و نامعقول است. بعضی گمان می‌کنند ظهور دولت حق در میان مؤمنان مانند انفجار یک کوه آتش‌فشان است، همان‌طور که مواد مذاب زمین در طول سالیان متمادی در یک نقطه تمرکز یافته و بر اثر فشار زیاد از یک نقطۀ زمین بالا می‌زند، مفاسد هم وقتی همه‌جا را فرا گرفت، ناگهان بدون جهاد و مبارزه، خود مفاسد موجب انفجار در جهت نابودی فساد و پیدا شدن حکومت حق می‌شود، زهی تصور خام و پوچ، بلکه حقیقت این است که پیروزی طرف‌داران تقوا بر فساد و ناپاکی در شرایطی است که هر دو جناح به کمال مناسب خود رسیده‌ و دارای ابزارهای کامل در جهت گسترش مفاسد و ستیز با منکرات ‌باشند. از طرفی اگر بنا باشد جهان یک‌سره از ظلم و فساد لبریز شود، آیندۀ بشریت تاریک و سیاه می‌شود و عباد صالحی باقی نمی‌مانند تا حکومت کنند. در زمینۀ اصلاحات دو تز وجود دارد؛ یکی به صورت انقلابی و جهشی و دیگر رفورمسیتی و تدریجی. در نوع اول انقلاب به معنای انفجار جامعه از درون مانند دیگ‌زودپزی است که در اثر فشار گاز و بخار می‌ترکد و هرگونه دریچۀ اطمینانی مانع انفجار می‌گردد. به همین دلیل هواداران این تز معتقدند، هرچه بر مفاسد اجتماعی دامن بزنیم و بر ظلم و ستم بیفزاییم، انقلاب زودتر تحقق پیدا می‌کند. اینان از کسانی هستند که معتقدند «هدف وسیله را توجیه می‌کند» و از هر وسیلۀ مشروع و نامشروعی می‌شود برای تسریع تحقق انقلاب اجتماعی استفاده کرد، اگرچه کشتن مردم باشد. البته این تز از گذشته تاکنون جواب نداده و منشأ بدبختی محرومان جامعه شده و انگیزه‌های مبارزه را منتفی ساخته است. تز دیگر این است که اصلاحات، روشن‌گری‌ها و مبارزات بر ضد ظلم و ستم‌ به صورت تدریجی می‌تواند منجر به پیروزی جناح حق بر باطل شود، این‌گونه نیست پس از این‌که جهان به نقطۀ صفر از نظر مفاسد رسید، بدون مقدمه، انقلابی در جهت بهروزی و عدالت رخ دهد. قرآن می‌فرماید: «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم؛[٤١] تحقیقاً خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمی‌سازد مگر این‌که عقاید و فرهنگ خود را تغییر دهند»، فکر، فرهنگ و روحیات اگر متحول نگردد، قطعاً مقدّرات آنان نیز عوض نمی‌شود. بنابراین حکومت مستضعفان و صالحان به وسیلۀ زمینه‌سازی‌ها و مبارزات بی‌امان و فرهنگ‌سازی مؤمنان در جهان قابل تحقق است، چرا که دست غیبی بدون تلاش و خواست جامعۀ صالح، کاری انجام نمی‌دهد. در صدر اسلام هنگامی‌که جنگ به سرحد نهایی می‌رسید و دو طرف کشته و زخمی می‌دادند و مسلمانان خالصانه می‌جنگیدند، آن‌گاه پیروزی صورت می‌گرفت. امام علی(ع) می‌فرماید: «ما در رکاب پیامبر اکرم(ص) بودیم با پدران و فرزندان و برادران و عموهایمان می‌جنگیدیم و این پیکار بر ایمان و تسلیم ما می‌افزود و ما را در جادۀ پهناور حق و صبر، پایداری و بردباری در مقابل ناگواری‌ها و ضربات دشمن ثابت‌قدم می‌ساخت، گاهی یک تن از ما و دیگری از دشمنان مانند دو پهلوان به نبرد می‌پرداختیم و گلاویز می‌شدیم (جنگ تن به تن) و هر کدام می‌خواست جان دیگری را بگیرد و جام مرگ را بر کام طرف مقابلش بچشاند، گاهی ما بر دشمن پیروز می‌شدیم، گاهی آن‌ها بر ما غلبه می‌کردند، پس آن‌گاه که خدای متعال راستی و اخلاص ما را دید خواری و ذلت را بر دشمنان ما نازل و پیروزی را به ما عنایت کرد تا آن‌جا که اسلام پایه‌هایش مستحکم شد و گسترش یافت و اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایه‌ای از ارکان دین استوار نمی‌شد و شاخه‌ای از درخت ایمان سبز و خرم نمی‌شد.»[٤٢] قرآن می‌فرماید: «یاایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم؛[٤٣] ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید اگر شما خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می‌رساند و گام‌های شما را ثابت و استوار می‌سازد». «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم؛[٤٤] به عهدی که با خدا دارید وفا کنید تا خدا هم به عهدی که با شما بسته وفا نماید». «و اذ تأذن ربّکم لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید؛[٤٥] آن هنگام پروردگارتان اعلام کرد اگر خدا را سپاس بگذارید خداوند نعمت‌ها بر شما افزون کند ولی اگر کفران کنید بدانید عذاب من سخت و جانکاه است». «ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم و کان الله شاکراً علیماً؛[٤٦] اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا می‌خواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره سپاس‌پذیر [حق‌شناس] داناست.» خداوند نعمتی را که به ملتی عطا کرد تغییر نمی‌دهد مگر این‌که مردم عقیده، فرهنگ و روحیات خود را تغییر دهند. بنابراین سرنوشت آیندۀ بشر به دست خود اوست، منتهای مراتب هر چه بر زمان و تاریخ می‌گذرد، بشر از تبعیض و بی‌عدالتی رهبران خود به جان می‌آید و برای یک انقلاب جهانی آماده می‌شود. ما بر این باوریم در آخرالزمان منتظران فرج به انواع ابزارهای علمی و تبلیغی مجهز خواهند شد و پیروان زیادی پیدا خواهند کرد، امدادهای غیبی الهی نیز کار خود را نموده و یک انقلاب در جهت بهرروزی بشریت صورت خواهد گرفت. * * * ˜پی‌نوشت‌ها: [١] . قال رسول الله: انّ القرآن حیّ لا یمت و انّه یجری کما یجری اللّیل و النّهار کما یجری و الشمس و القمر و یجری علی آخرنا کما یجری علی اولنا (بحارالانوار، ج ٣٥، ص ٤٠٣. [٢] . قصص (٢٨) آیۀ ٥. [٣] . همان، آیۀ ٤. [٤] . نساء (٤) آیۀ ٧٥. [٥] . مجمع البیان، ج ٢، جر ٥، ص ١٦٠. [٦] . همین مضمون در تفاسیر قرطبی، ج ٥، ص ٣٧٩ و المنا، ج ٥، ص ٢٥٩ آمده است. [٧] . طبقات الکبری، ج ١٠، ص ١١١. [٨] . نساء (٤) آیۀ ٩٧. [٩] . همان، آیۀ ٩٨. [١٠] . تفسیر فخر رازی، ج ١١، ص ١٣. [١١] . همان. [١٢] . تنعیم محلی است که قبلاً حدود ٥ کیلومتر با مکه فاصله داشته است و الآن جزء شهر مکه شده است. [١٣] . المیزان، ج ٥، ص ٥٦ و ٦١. [١٤] . نساء (٤) آیۀ ١٢٧. [١٥] . انفال (٨) آیۀ ٢٦. [١٦] . سبأ (٣٤) آیۀ ٣١. [١٧] . همان، آیۀ ٣٢. [١٨] . همان، آیۀ ٣٣. [١٩] . اعراف (٧) آیۀ ٧٥. [٢٠] . مجموعة التفاسیر، ج ٣، ص ٥٨٥، همین مضمون در تفاسیر روح البیان، ج ٥، ص ١٩١ ـ١٩٤؛ مجموعة التفاسیر، ج ٣، ص ٥٨٥ از بیضاوی و فخر رازی، ج ١٤، ص ١٦٥ آمده است. [٢١] . مجموعة التفاسیر، ج٣، ص ٥٨٥. [٢٢] . همان. [٢٣] . اعراف (٧) آیۀ ١٣٧. [٢٤] . مجموعةالتفاسیر، ج ٢، ص ٦٢٢. [٢٥] . مجموعةالتفاسیر، ج ١٤، ص ٣٢١، جملات مشابهی در مجموعة التفاسیر، ج ٤، ص ٦٢٢ ـ ٦٢٣ ، به نقل از: تفسیر خازن و ابن عباس، ج ٣، ص ٦٢٢. [٢٦] . اعراف (٧) آیۀ ١٥٠. [٢٧] . شرح فصوص الحکم، ص ٦٥٣.. [٢٨] . مجموعةالتفاسیر، ج ٣، ص ٥٨٤. [٢٩] . مجمع البیان، ج ٣، جز ٩، ص ٣١. [٣٠] . قصص (٢٨) آیۀ ٤. [٣١] . همان، آیۀ ٥. [٣٢] . المیزان، ج ١٦، ص ٩. [٣٣] . همان، ج ٦، ص ١٤. [٣٤] . نهج البلاغه، حکمت ٢٠٩ و خصائص الائمه شریف رفعی. .[٣٥] غیبت طوسی به نقل از: تفسیر نورالثقلین، ج ٤، ص ١١٠. [٣٦] . مجیب البیان ذیل این نامه. [٣٧] . دلایل الامامة، الطبری، ص ٢٣٧، چاپ دیگر ٤٤٨. [٣٨] . کلیات امیرالممالک فراهانی. [٣٩] . انبیاء (٢١) آیات ١٠٥ و ١٠٦. [٤٠] . اعراف (٧) آیۀ ١٢٨. [٤١] . رعد (١٣) آیه ١١. [٤٢] . نهج البلاغۀ صبحی صالح، خطبۀ ٥٦. [٤٣] . محمد (٤٧) آیۀ ٧. [٤٤] . بقره (٢) آیۀ ٤٠. [٤٥] . ابراهیم (١٤) آیۀ ٧. [٤٦] . نسا (٤) آیۀ ١٤٧. خداوند نعمتی را که به ملتی عطا کرد تغییر نمی‌دهد مگر این‌که مردم عقیده، فرهنگ و روحیات خود را تغییر دهند. بنابراین سرنوشت آیندۀ بشر به دست خود اوست، منتهای مراتب هر چه بر زمان و تاریخ می‌گذرد، بشر از تبعیض و بی‌عدالتی رهبران خود به جان می‌آید و برای یک انقلاب جهانی آماده می‌شود. * * * حکومت مستضعفان و صالحان به وسیلۀ زمینه‌سازی‌ها و مبارزات بی‌امان و فرهنگ‌سازی مؤمنان در جهان قابل تحقق است، چرا که دست غیبی بدون تلاش و خواست جامعۀ صالح، کاری انجام نمی‌دهد. * * * از مجموعۀ آیات و روایات چنین برمی‌آید که خداوند هرگز از یک برنامۀ مقطعی و خاص سخن نمی‌گوید، بلکه از یک قانون کلی برای تمام اعصار و قرون پرده برمی‌دارد و این بشارتی است برای تمام انسان‌های آزاده‌ای که خواستار حکومت عدل و داد و برچیده شدن ظلم و جور در گسترۀ زمین هستند. * * * استضعاف به معنای به ضعف کشیدن افراد قدرتمند می‌باشد و این همان معنایی است که در کتاب لغت هم آمده، البته کیفیت به ضعف کشیدن انسان‌ها، گاهی در جهت فرهنگی و تضعیف فکری است، گاهی در جهت استثمار سیاسی و اقتصادی و زمانی در محصور و مقهور ساختن و بالاخره به بردگی کشیدن آنان است. * * * طبق نظر قرآن، استضعاف اشکال گوناگونی دارد، گاهی با اسارت و بردگی عینیت پیدا می‌کند، چنان‌چه صاحب مجموعة التفاسیر به نقل از بیضاوی می‌گوید: «(الّذین کانوا یستضعفون) بالأستعباد؛ آنانی ‌که مستضعف شده بودند به بردگی کشیده می‌شدند.» و زمانی استضعاف انسان‌ها به صورت کشته شدن یاران و فرزندان، به اسارت بردن زنان و جزیه گرفتن تحقق یافته است. * * * بدون شک دستور پیکار برای نجات مؤمنان در بند، مخصوص مسلمان‌های گرفتار در مکه نمی‌باشد، بلکه شامل همۀ مسلمان‌هایی است که در هر عصر و نسلی گرفتار استضعاف، ظلم ستم‌گران و استکبار جهانی شده‌اند. * * * یکی از نقشه‌ها و کارهای جباران در طول تاریخ تشدید اختلافات داخلی و سرکوب مبارزان بوده است تا مردم را سرگرم دعواهای داخلی کنند و نگذارند در هیچ زمانی و در هیچ مسئله‌ای به وحدت رسند. * * * قرآن مجید که معجزۀ اسلام، بلکه سند زندۀ حقانیت ادیان الهی است، فرجام جهان را به صورت مطلوبی به تصویر کشیده و از جهانی شدن اسلام و حاکمیت آن بر بشریت سخن می‌گوید. * * * اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا می‌خواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره سپاس‌پذیر [حق‌شناس] داناست.» قرآن می‌فرماید: « تحقیقاً خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمی‌سازد مگر این‌که عقاید و فرهنگ خود را تغییر دهند»، فکر، فرهنگ و روحیات اگر متحول نگردد، قطعاً مقدّرات آنان نیز عوض نمی‌شود. بنابراین حکومت مستضعفان و صالحان به وسیلۀ زمینه‌سازی‌ها و مبارزات بی‌امان و فرهنگ‌سازی مؤمنان در جهان قابل تحقق است، چرا که دست غیبی بدون تلاش و خواست جامعۀ صالح، کاری انجام نمی‌دهد. در صدر اسلام هنگامی‌که جنگ به سرحد نهایی می‌رسید و دو طرف کشته و زخمی می‌دادند و مسلمانان خالصانه می‌جنگیدند، آن‌گاه پیروزی صورت می‌گرفت. زمین از آن خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌دهد و فرجام [نیک] برای پرهیزگاران است». نخستین سخن از مکتوب بودن این حقیقت، در زبور داود است که خوش‌بختانه دست تحریف آن را تغییر نداده است، در مزمور ٣٧ از آیۀ ٣٩ چنین آمده است: «و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود، دهان صالح حکمت را بیان می‌کند و زبان او انصاف را به یاد می‌آورد، شریعت خدای وی در دل اوست، پس قدم‌هایش نخواهد لغزید.» این گروه آل محمد هستند، خداوند مهدی آل محمد را پس از زحمت و فشار مضاعفی که بر آنان وارد می‌شود، برمی‌انگیزد و به آن‌ها عزت می‌دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می‌سازد.» دنیا به ما روی خواهد آورد پس از تمرّد و سرکشی، هم‌چون شتری که از دادن شیر به دوشنده‌اش خودداری می‌کند و برای بچه‌اش نگه می‌دارد»، سپس آیۀ « کلمۀ منّت، نعمت بزرگ را می‌رساند و بهتر این است که جملۀ ( و اراده کردیم که بر افراد سرکوب شده و مغضوبین زمین منّت گذارده و آنان را وارثین و پیشوایان زمین قرار دهیم.» همانا فرعون در زمین تکبّر ورزیده و مردم را گروه گروه نموده (بین آنان تفرقه افکند) و گروهی را به سختی ضعیف کرد، فرزندان (پسر) آنان را می‌کشت و زنانشان را زنده نگه می‌داشت (که به خدمت بپردازند) همانا فرعون از مفسدین بود.» قومی که مرا نزد آنان رها کرده و رفتی، مرا ترک نمودند و ضعیف کردند و بر قتل من همّت گماشتند و نزدیک بود مرا بکشند، به خاطر شدت مخالفت با آنان.» این قوم مرا ذلیل نموده و بر من غلبه نمودند.» جای بسی شگفتی است که برخی از عارف مسلکان گفته‌اند علت تعرض حضرت موسی(ع) به هارون این بود که چرا قوم را از گوساله پرستی ممانعت کرد.» مراد از استضعاف آن است که فرزندان این قوم را می‌کشتند و زنان آن‌ها را برای به بیگاری کشیدن، نگاه می‌داشتند و از آنان جزیه گرفته و به اعمال شاقه و مشکل وا می‌داشتند.» آنانی ‌که مستضعف شده بودند به بردگی کشیده می‌شدند.» و زمانی استضعاف انسان‌ها به صورت کشته شدن یاران و فرزندان، به اسارت بردن زنان و جزیه گرفتن تحقق یافته است. (در زمان شاه فردی را که تیرباران می‌کردند، بهای تیرها را از خانواده‌اش می‌گرفتند، چه ظلمی بالاتر از این بود.) و به آن گروهی که پیوسته تضعیف می‌شدند، [بخش‌های] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را ـ که در در آن برکت قرار داده بودیم ـ به میراث عطا کردیم و به پاس آن‌که صبر کردند، وعدۀ نیکوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقق یافت، و آن‌چه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران کردیم.» سپس می‌نویسد: ضمیر «منهم» به قوم صالح برمی‌گردد و استضعاف منحصر به مؤمنین بوده است و اگر بگوییم بازگشت این ضمیر به اشرافیان و مترفهین که خود را بزرگ دیده و از ایمان به صالح سر باز می‌زدند، به افراد مستضعف که فقیر و زیردست بودند و به صالح ایمان داشتند، چنین می‌گفتند: آیا یقین دارید که صالح از جانب خدا مبعوث شده است؟ و آنان با کمال قاطعیت پاسخ مثبت می‌دادند.» سران قوم او که استکبار می‌ورزیدند به مستضعفانی که ایمان آورده بودند ‌گفتند آیا می‌دانید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ مؤمنان جواب ‌دادند بی‌تردید ما به آن‌چه وی بدان رسالت یافته است مؤمنیم.» و کسانی‌که زیر دست بودند به کسانی‌که برتری داشتند می‌گویند: مکر و فریب شبانه‌روزی شما، ما را بر آن داشت که به خدای یکتا کافر شویم و برای او شریک قرار دهیم.»، به ما دستور می‌دادید تا به خدا کفر بورزیم. رؤسای متکبّر به پیروان زیر دست خود گویند: مگر ما بودیم که شما را از هدایت ـ پس از آن‌که به سوی شما آمد ـ بازداشتیم؟ [نه،] بلکه خودتان گنه‌کار بودید.»، یعنی خودتان به چنین شرایطی خرسند و راضی بودید. لیکن مستضعفان در پاسخ آن‌ها می‌گویند: و کسانی که کافر شدند گفتند: نه به این قرآن و نه به آن [توراتی] که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد و ای کاش بیدادگران را هنگامی‌که نزد خداوند بازداشت شده‌اند می‌دیدی که بعضی از آنان با برخی [دیگر جدل و] گفت‌وگو می‌کنند؛ کسانی‌که زیر دست بودند به کسانی که برتری داشتند، می‌گویند: اگر شما نبودید ما از مؤمنین بودیم. و ای مؤمنان بیاد آرید زمانی را که عدّۀ اندکی در میان دشمنان بسیار بودید که شما را در زمین مکّه خوار و ضعیف می‌شمردند و از هجوم مشرکان ترسان بودید خدا شما را در پناه خود آورد و به یاری خود به شما نیرو داد و از بهترین غنایم و طعام‌ها روزی فرمود، باشد که شکر نعمتش به جای آرید.» و دربارۀ زنان رأی تو را می‌پرسند. بگو خدا دربارۀ آنان به شما فتوا می‌دهد و [نیز] دربارۀ آن‌چه در قرآن بر شما تلاوت می‌شود: در مورد زنان یتیمی که حقّ مقرّر آنان را به ایشان نمی‌دهید و تمایل به ازدواج با آنان دارید و [دربارۀ] کودکان ناتوان و این‌که با یتیمان [چگونه] به داد رفتار کنید [پاسخگر شماست].» و هر کار نیکی انجام دهید، قطعاً خدا به آن داناست.» روایت شده که پیامبر این آیه را برای مسلمانان مکه فرستاد، وقتی آیه به آنان رسید جندب بن حمزه به پسران خود گفت: مرا از مکه بیرون ببرید که من نه مستضعف هستم و نه به راه ناآشنایم به خدا سوگند یک شب هم در مکه نمی‌مانم پس او را بر سریری گذاشته به سوی مدینه بردند در حالی‌که پیرمردی فرتوت بود لیکن در بین راه از دنیا رفت. از زمخشری در کشاف نقل شده که وی در تنعیم از دنیا رفت.» به جز مردان و زنان و کودکانی که قادر بر چاره‌جویی نبوده و راهی را برای نجات خود نمی‌یافتند.» این گروه گرفتار عذاب نخواهند بود، لیکن وعدۀ پیروزی نیز به آنان داده نشده است. ، این آیه خطاب به مسلمانان جهان و حکومت‌های به اصطلاح اسلامی است و می‌فرماید: «شما را چه شده است که در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید؟ همانان که می‌گویند: پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه‌اند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.» فرعون طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل را سخت خوار و ذلیل می‌کرد، جوان‌های آنان را می‌کشت و زنان آنان را زنده نگاه می‌داشت و بی‌گمان از مفسدان بود». یکی از نقشه‌ها و کارهای جباران در طول تاریخ تشدید اختلافات داخلی و سرکوب مبارزان و آزادیخواهان بوده است تا مردم را سرگرم دعواهای داخلی کنند و نگذارند در هیچ زمانی و در هیچ مسئله‌ای به وحدت و اتفاق برسند، خداوند دربارۀ آن‌ها می‌فرماید: «آنان غافل‌اند که ما اراده کرده‌ایم بر انسان‌های سرکوب شده و تضعیف گردیده در هر زمان و مکانی منت بگذاریم و آنان را پیشوایان در زمین و وارثان حکومت و قدرت قرار دهیم». قبل از تحلیل مفاهیم این‌ آیات به بیان معنی مستضعف و مشتقات آن در قرآن می‌پردازیم: «استضعاف» در این آیه و سایر آیات مشابه به مفهوم، به ضعف کشیده شدن افرادی است که بالقوه و احیاناً بالفعل از قدرت و استعداد فکری، فرهنگی و مدیریتی قابل توجهی برخوردارند، اما حکومت‌های متکبّر و سرکشان تمامیت خواه، نمی‌گذارند آنان اظهار وجود کنند و قدرت و توانایی‌های خود را در جامعه به نمایش بگذارند. بلکه آنان را دستگیر و روانۀ زندان کرده و هواداران آن‌ها را با کمال قساوت قلع و قمع می‌کنند و بال و پر قدرت آنان را می‌شکنند تا به طور کامل ذلیل و زمین‌گیر شوند و هرگز اندیشۀ قیام یا اعتراض بر ضد حاکمان مستبد را در سر نپرورانند، غافل از این‌که سنت الهی در تاریخ اقوام بشری بر این امر است که سرکوب‌شدگان و مستضعفان زمین را وارث قدرت و حکومت قرار دهد و مستکبران ستم پیشه را نابود و خار سازد. اکنون این سؤالات پیش می‌آید: آیا این سنت تاریخی و مشیت محتوم الهی مخصوص گروه خاصی از مستضعفان است و یا مطلق مستضعفان زمین را دربر می‌گیرد؟ آیا تنها شامل حال مستضعفانی است که دارای ایمان و عمل صالح هستند یا تمام ملت‌های زیرسلطه را دربر می‌گیرد؟ آیا ملت‌های غیر مذهبی که جزو مستثمرات و مستعمرات ابرقدرت‌ها بوده‌اند و به تدریج یکی پس از دیگری از یوق استعمارگران نجات یافته‌اند، از این سنت خارج بوده‌اند و سنن دیگری مایۀ نجات و آزادی آن‌ها شده است یا خیر؟ آیا سنت‌های اجتماعی و الهی یک مسئلۀ جبری است یا خود مستضعفان باید زمینۀ پیروزی را فراهم سازند؟ هرچه به گذشتۀ جهان برگردیم ظلم، استبداد، بی‌عدالتی، تبعیض، استثمار و بردگی بیش‌تری را مشاهده خواهیم کرد و معمولاً زورمندان و ستم‌گرانی چون فرعون‌ها و قارون‌ها بر سرنوشت ملت‌ها حکومت می‌کردند و اگر کسی در مقابل آنان سر بر می‌داشت، او را نابود و یا به سیاهچال‌های زندان می‌افکندند. قرآن کریم ظلم و استبداد فراعنه را چنین ترسیم می‌کند« چنان‌که تک‌تک آیات نیز به نوبۀ خود زنده و پویا هستند و در بستر زمان همواره در قلوب مسلمین