معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦

راه‌های جذب جوانان به دین


گزیده‌ای از پژوهش‌های ارسالی شمارۀ ٧٧ ـ موضوع پژوهش(١) دین چیست؟ دین در لغت به معنای اطاعت، جزا و... آمده و اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان است، دستورات عملی نیز متناسب با این عقاید می‌باشد. دین حق، آیینی است که دارای عقاید درست و مطابق با واقع می‌باشد و رفتارهایی را توصیه و تأکید می‌کند که از ضمانت کافی برای صحت اعتبار برخوردار هستند.[١] واژۀ «دین» فقط، یک معنای لغوی «پیروی، انقیاد و اطاعت» دارد[٢] و معانی گوناگونی چون: جزا، خضوع، تسلیم و... که اهل لغت برای آن یادآور شده‌اند، همگی در حقیقت، صورت‌های گوناگون از همان یک معنی‌اند. این واژه در قرآن کریم، بیش از نود بار، در معانی: جزا، پاداش، اطاعت و بزرگی، سلطنت، شریعت، قانون، تسلیم، باورها و...[٣] و در روایات نیز در معانی: ایمان، یقین، حبّ و بغض قلبی، عزت، نور، حیات، اخلاق خوب و مانند این‌ها، به کار رفته است.[٤] ‌کرم‌رضا رستمی، شمارۀ اشتراک ٩٤٢٧ دلایل آسانی دین اسلام، دینی سهل و قابل عمل معرفی شده و به اخلاق، گذشت و تبلیغ جذّاب دستور داده تا باعث جذب مردم گردد به‌طوری که این سهل و آسانی، یک اصل مورد عمل در سیرۀ بزرگان دینی از معصومین تا به حال می‌باشد. از طرفی اصولی نیز بیان شده که مخالف ولنگاری دینی و آزادی نامحدود در هوس‌ها و خواسته‌هاست مثل: نهی از منکر، مبارزه با نفس، وجوب حجاب، حدود، دیات و...، که خیلی از آزادی‌ها را سلب می‌کند. قرآن می‌فرماید: «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العُسر؛[٥] خداوند برای شما آسانی را می‌خواهد و سختی را برای شما نمی‌خواهد» و باز می‌فرماید: «لا یکلّف الله نفسا الاّ وُسعَها؛[٦] خداوند هیچ نفسی را بیش از توانایی‌اش مکلّف نمی‌کند». پیامبر(ص) می‌فرماید: «خیر دینکم أیسره؛[٧] بهترین دین شما آسان‌ترین آن‌هاست» و نیز می‌فرمایند: «بعثت بالحنفیّة السّمحه و من خالف سنّتی فلیس منّی؛[٨] من به شریعت آسان برانگیخته شدم و هر کس با سنّت من مخالفت کند، از من نیست.» به چند حدیث دیگر در مورد آسان بودن دین توجه کنید: ـ«انّ هذا الدین متین فأوغل فیه برفق و لا تبغض الی نفسک عباده الله فانّ المنبت لا أرضا قطع و ظهراً أبقی؛[٩] این دین محکم است، به ملایمت در آن پیش برو و عبادت خدا را منفور خود مکن، زیرا رهرو عجول نه راهی سپرده و نه مرکوب خود را حفظ کرده است.» ـ«انّ الله تعالی رضی لهذه الأمة الیُسر و کرّه لها العُسر؛[١٠] خداوند تعالی برای این امت به آسان راضی شده و سخت را برای آن‌ها نپسندیده است.» ـ«ایاکم و التّعمق فی الدین فانّ الله تعالی قد جعله سهلاً فخذوا منه ما تطیقون فانّ الله یحبّ مادام من عملٍ صالحٍ و ان کان یسیراً؛[١١] مبادا در دین زیاده‌روی و کندوکاو عمیق کنید، زیرا خداوند آن را آسان قرار داده است. پس آن‌چه را که طاقت دارید بردارید، چون خداوند عمل صالح مداوم را دوست دارد، اگر چه اندک و آسان باشد.» سجاد جعفری، شمارۀ اشتراک ٢٨١٦ عوامل تضعیف هویّت دینی فرهنگ را مجموع عقاید، باورها، اخلاق، آداب و رسوم یک جامعه تعریف کرده‌اند. در حکومت دینی، یافتن اصول صحیح فرهنگی و حساسیت نشان دادن در برابر آفات این مقوله، از مسئولیت‌های اصلی حکومت است، زیرا در این نظام، همۀ امور اقتصادی، اداری، نظامی، امنیتی و... در جهت رشد فرهنگی مردم قرار دارد. عواملی که نظام دینی را تضعیف می‌کنند عبارت‌اند از: تحریف و بدعت، هواپرستی، دین‌گریزی، خرافات، شخص محوری، بی‌تفاوتی، خودباختگی، تبدیل ارزش‌ها و الگوها، چاپلوسی و تملّق، نوگرایی افراطی و تحجّر. ١ـ تحریف و بدعت حذف بخش‌هایی از دین و در شمار دین قرار دادن مسائلی که از دین نیست، از مهم‌ترین آفات حکومت‌های دینی شمرده می‌شود. بدعت‌ها، جامعه را با فتنه‌های دشوار روبه‌رو می‌سازد و به گمراهی مردم می‌انجامد. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: «فتنه‌ها از پیروی خواهش‌ها و بدعت‌ها که مخالف حکم خداست، آغاز می‌شود تا عده‌ای بر عده‌ای سروری بیابند. اگر حقِ خالص بود، اختلافی رخ نمی‌داد و اگر باطلِ عریان و بی‌پرده بود، عاقلان به خطا نمی‌افتادند، ولی مقداری از حق را بر‌می‌گیرند و با مقداری باطل مخلوط می‌کنند و در این موارد شیطان بر دوستانش چیره می‌شود و فقط کسانی نجات می‌یابند که از طرف خدا مدد یافته‌اند.» ٢ـ هواپرستی در متون دینی، هواپرستی در مقابل خداپرستی قرار دارد. گروهی از مردم از پذیرش قیودی که دین ارائه می‌دهد، می‌گریزند و آزادی در امور زندگی را ترجیح می‌دهند. اگر هواپرستی در جامعه فراگیر شود، فرهنگ دین‌گریزی رشد می‌کند و اجرای حدود الهی و قوانین دینی را با مشکل روبه‌رو می‌سازد. این آفتی است که حکومت امام علی(ع) نیز از آن رنج می‌برد. آن حضرت می‌فرمود: «زمستان می‌گویم به جهاد بروید، می‌گویید سرد است، تابستان می‌گویم به جهاد بروید، می‌گویید گرم است و... .» محمد هاتفی، شمارۀ اشتراک ١١٦٢٢ جوانی، فرصت طلایی جوانی، از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی به بشر است و مثل هر نعمت خداداد دیگر، باید از آن استفاده‌ای بهینه کرد. جوانان، گران‌بهاترین سرمایه‌های کشورها به هنگام جنگ و صلح هستند و به عنوان سربازان و مدیران بالقوّه در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، علمی، فرهنگی و... به شمار می‌آیند. «درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. جوان به دلیل این‌که خود را در این سنین غریب و تنها می‌بیند، اغلب سعی می‌کند علیه سنّت‌ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره‌گیری کند و فقط با هم‌سالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد که او را درک کرده و محرم اسرار و هم‌راز او گردند. حال اگر پدر و مادر در مقابل تفکرات او واکنش شدیدی از خود نشان دهند، روشن است که جوان دیگر والدین را محرم اسرار خود نمی‌داند و مسائل خصوصی را با آنان در میان نمی‌گذارد. پس باید با جوان هم‌راز بود و او را درک کرد تا مشکلات و ناراحتی‌های خود را در میان بگذارد. در غیر این صورت، او احساس تنهایی می‌کند و تعادل روانی خود را از دست می‌دهد. اگر جوانی به هر دلیلی احساس کند، درک نمی‌شود و خود را در سطح خانه یا جامعه بیگانه ببیند، علیه تفکر، مذهب و یا نحوۀ لباس پوشیدن بزرگ‌سالان طغیان می‌کند و این مسئله را به شکل‌های گوناگون از جمله پوشیدن لباس‌هایی با نماد غربی، بروز می‌دهد. دوران نوجوانی و جوانی مهم‌ترین دوران زندگی انسان محسوب می‌شود. در این دوران تحولات عظیمی در درون فرد روی می‌دهد. او در مرز بلوغ و نوجوانی، از طفیلی بودن می‌رنجد و می‌خواهد به خود متّکی گردد، نیروی عاطفی در او افزایش می‌یابد و در عالم دوستی، افراد را عاشقانه دوست دارد و در عالم قهر و نزاع، تا مرز انتقام پیش می‌رود. در این سنین، افراط و تندروی، غرور، خودشناسی، تردید، اضطراب، خیالات، تهوّر، استدلال قوی و هوش در بالاترین درجۀ خود قرار دارد و استعدادها به اوج می‌رسد. گو این‌که ترقّی انسان در این سن شکل می‌گیرد و انحطاط و سقوط نیز در همین سن به وقوع خواهد پیوست. در اهمیت این دوران همین بس که طبق سخن پیامبر اکرم(ص) یکی از مهم‌ترین چیزها که در قیامت قبل از برداشتن قدم از قدم مورد سؤال قرار می‌گیرد، دوران جوانی است. به همین دلیل، آن حضرت دربارۀ جوانان چنین سفارش فرموده است: «برتری جوان عابدی که در جوانی ره بندگی پیش گرفته، بر پیری که در بزرگ‌سالی به عبادت روی آورده، هم‌چون برتری فرستادگان الهی بر دیگر مردمان است.»[١٢] جوان به دنبال محیطی می‌گردد تا در آن رشد ذهنی یابد، خلّاقیت خویش را نشان دهد و رفتارش مورد تأیید قرار گیرد. «تشخّص‌طلبی»، که یکی از تمایلات غریزی است، در نسل جوان بسیار قوی و نیرومند می‌باشد. جوان به نوع لباس، نوع آرایش مو و نوع واکنش‌هایش در برخوردها افتخار می‌کند و در جمع هم‌سالان خود به ابراز شخصیت و خودنمایی می‌پردازد، در واقع او می‌خواهد بفهماند که من هم بزرگ شده‌ام. از تمایلات و خصیصه‌هایی که در این دوران شدت می‌یابد، علاقه به آزادی بی‌حد و حصر و بی‌قید و شرط است. او می‌خواهد مقرّرات اجتماعی را نادیده بگیرد و در راه ارضای تمایلات خویش از آزادی‌های بی‌حساب استفاده کند. غریزۀ جنسی در این دوران شدت می‌یابد که اگر به نحو درست و با روش عاقلانه پرورش یابد، زندگی را قرین آسایش می‌گرداند و چنان‌چه در طرق افراط و تفریط واقع شود، ممکن است ضایعات جسمانی و روانی به دنبال بیاورد. شرایط حاکم بر این دوران بیان‌گر این است که جوان احتیاج به آرامش روانی بیش‌تر و ارتباط صمیمانه و دوستانه دارد. به عبارت دیگر، او هم‌دم و مونسی می‌طلبد که وجودش را درک کرده و هم‌چون او، طعم ناخوشایند انتقاد، تهدید و تحقیر را چشیده باشد. کسی را می‌خواهد که به دور از روابط آمرانه، حاکمانه و ناصحانه، با او دوستانه و صمیمانه سخن بگوید و دیگران وجودش را به گونه‌ای که هست درک کنند. مقام معظم رهبری، به زیبایی تمام، دوران جوانی را به تصویر می‌کشند: «جوانی، یک پدیدۀ درخشان و یک فصل بی‌بدیل و بی‌نظیر از زندگی هر انسانی است. جوان در دورۀ جوانی، به خصوص در آغاز جوانی، تمایلات و انگیز‌ه‌هایی دارد: ـ‌ اولاً، چون در حال تکوین هویت جدید خود می‌باشد مایل است شخصیت جدیدش به رسمیت شناخته شود، که غالباً این اتفاق نمی‌افتد، گویا پدر و مادرها جوان را در هویت و شخصیت جدیدش به رسمیت نمی‌شناسند. ـ ثانیاً، جوان احساسات و انگیزه‌هایی دارد، رشد جسمانی و روحی دارد، به دنیای تازه‌ای قدم گذاشته است که غالباً دوروبری‌ها، خانواده، کسان، افراد در جامعه، از این دنیای جدید بی‌خبر و بی‌اطلاع می‌باشند و یا به آن بی‌اعتنایی می‌کنند، لذا جوان احساس تنهایی و غربت می‌کند. ـ ثالثاً، جوان در دورۀ جوانی، چه اوایل بلوغ و چه بعدها، با مجهولات زیادی روبه‌رو می‌شود، مسائل جدیدی برای او مطرح می‌شود که سؤال‌انگیز است و در ذهن او شبهه‌ها و استفهام‌هایی به وجود می‌آید که مایل است به این شبهه‌ها، سؤال‌ها و استفهام‌ها پاسخ داده شود. ـ رابعاً، جوان احساس می‌کند در وجود او انرژی‌های متراکمی وجود دارد و توانایی‌هایی را در خود احساس می‌کند، هم از لحاظ جسمانی، هم از لحاظ فکری و ذهنی. ـ خامساً، جوان برای اولین بار با دنیای بزرگی در دورۀ جوانی مواجه می‌شود که این دنیا را تجربه نکرده و از این دنیا چیزهای زیادی نمی‌داند، بسیاری از حوادث زندگی برای او پیش می‌آید که تکلیف خودش را در مقابل آن‌ها نمی‌داند، احساس می‌کند که احتیاج به راهنمایی و کمک فکری دارد.»[١٣] لذا شایسته است که جوان با برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده، ارزش فرصت‌های دوران جوانی را بداند و از نتایج سودمند آن در روزهای پس از جوانی بهره ببرد. دانشمندان بزرگ، بیش‌ترین موفقیت خود را مرهون قدردانی از روزگار جوانی خود می‌دانند. انسان‌های موفق، از هر فرصتی برای کسب تجربه و اندوختن دانش‌های ارزش‌مند در دوران طلایی جوانی سود می‌جویند تا در میان‌سالی، ثمرۀ دوراندیشی خود را به نیکی دریابند. توان جوانی، برای همیشه با آدمی نخواهد ماند و ستارۀ زیبای جوانی، روزی افول خواهد کرد. در این میان، تنها کسانی در میان‌سالی و پیری، کم‌ترین حسرت را خواهند خورد که از روزهای مستعد جوانی، بیش‌ترین بهره را برده باشند. به تعبیر دل‌نشین نظامی: تا جوانی و تن‌درستی هست آید اسباب هر مراد به دست تو که سرسبزیِ جهان داری ره کنون رو که پای آن داری با استفاده از مقاله‌های: سیده‌عظمت میری، شمارۀ اشتراک ٤٠٠٩ محمد نواپور، شمارۀ اشتراک ٣٠٠١ ‌طیبه خالقی، شمارۀ اشتراک ١٤٠٧٥ راه‌های جذب جوانان به دین ١ـ ایجاد ارتباط عاطفی بین خانه و مسجد خانواده به عنوان نخستین کانون تعلیم و تربیت، نقش عمده‌ای در برقراری ارتباط جوان با مساجد دارد. بسیاری از کارهای ناپسند تا به صورت عادت در نیاید، در اجتماع انجام نمی‌گیرد. امام علی(ع) یکی از روش‌های تربیتی را «عادت» می‌داند و از آن به عنوان طبیعت دوم یاد می‌کند و می‌فرماید: «عود نفسک فعل المکارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف نفسک و تعمر آخرک و یکثر حامدوک؛[١٤] نفس خود را به امور نیک عادت دهید تا شرافت یابید و آخرت خود را آباد کنید و ستایش‌کنندگان را افزایش دهید»، بر این اساس اسلام سفارش می‌کند فرزندان را از کودکی به نماز و روزه عادت دهید تا تقیّد به فرایض در بزرگ‌سالی بر آنان دشوار نگردد. ٢ـ ایجاد ارتباط عاطفی بین مدرسه و مسجد مدرسه به عنوان خانۀ دوم می‌تواند پل ارتباطی بین جوان و مسجد باشد. جوانان ما بیش‌تر اوقات خود را با محیط مدرسه و تماس و گفت‌وگو با مربیان می‌گذرانند و بدیهی است که گفتار و کردار آنان تأثیر بیش‌تری روی جوانان دارد. از این فرصت باید استفاده کرد و تفکیک ناخواسته میان تعلیم و تربیت را از بین برد. مراکز آموزشگاهی نباید تنها دغدغۀ خود را آموزش و تدریس بدانند. متأسفانه امروز در مراکز آموزشی دو مقولۀ آموزش و پرورش از یک‌دیگر جدا شده و افراد خاصی خود را موظف به تربیت دینی نوجوانان و جوانان می‌دانند، از این‌رو در مدارسی که نماز جماعت اقامه می‌شود، در نمازخانه فقط مربیان پرورشی و معلمان دینی حضور می‌یابند و دیگر معلمان حضور کم‌رنگ دارند. آیا معلمان ریاضی، انگلیسی، ورزش، فارسی و... در قبال تربیت دینی دانش‌آموزان وظیفه‌ای ندارند؟ اگر معلم ریاضی در کنار دانش‌آموزان در نماز جماعت حضور یابد، قطعاً اثر او به مراتب بیش‌تر از مربیان پرورشی خواهد بود. از سوی دیگر متصدیان امور مساجد باید رابطۀ خود را با مدرسه تقویت کنند. اگر در جشن مدرسه، شیرینی به شکل بسته‌بندی شده و به نام مسجد، به دانش‌آموزان داده شود چه تأثیری خواهد داشت؟ اگر امام جماعت و هیئت امنای مسجد در مراسم مدرسه شرکت کنند، چه فضای مناسبی ساخته خواهد شد؟ از این طریق می‌توان موانع میان مسجد و مدرسه را از پیش‌رو برداشت و تعادل طرفینی برقرار کرد. ٣ـ ایجاد ارتباط عاطفی بین مسجد و جوان جوان، موجودی است عاطفی، زودرنج و شکننده. اگر با جوانان با صداقت و احترام برخورد شود، به سهولت می‌توان در این دوره از حیات، در عمق دل و صفای قلب او نفوذ کرد. پیامبر اکرم(ص) توصیه فرموده‌اند: «علیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئدة ان الله بعثنی بشیراً و نذیراً محالفنی الشبان و خالفنی الشیوخ؛[١٥]‌ بر شما باد به جوانان که قلب آنان رقیق‌تر و آمادۀ پذیرش خیر است. وقتی خداوند مرا برای انذار و بشارت مردم مبعوث کرد، سالخورده‌ها با من مخالفت کردند، اما جوانان با من پیمان بستند.» لازم نیست شعائر دینی و تکالیف شرعی را بر جوانان تحمیل کرد که این کار عکس‌العمل منفی دارد، بلکه کافی است کانون مذهبی را به صورت جذاب، عرضه نمود و فضای صمیمی و خوشایندی فراهم کرد و در کنار هدایت بر هم‌دلی تأکید ورزید. برای توفیق در ارتباط بین مسجد و جوان باید به هم‌دلی برسیم. وقتی جوان احساس کند تنها از او گوش انتظار داریم، چیزی به نام پذیرش اتفاق نمی‌افتد. ما معمولاً در نصیحت کردن قهرمانیم، اما در هم‌دلی ضعیف هستیم، به همین دلیل پل‌های ارتباط را می‌شکنیم. یوسف ابراهیمی، شمارۀ اشتراک ١٢٤٦٧ ‌ نقش مؤثر امام جماعت امام جماعت یکی از ارکان اساسی مسجد به شمار می‌رود. جوانان امام جماعت را به عنوان آیینۀ تمام‌نمای خوبی‌ها و منزلت‌های انسانی و سمبل پاکی، صداقت، انسانیّت و شکیبایی می‌شناسند. بنابراین برای جذب آنان به مسجد، امام جماعت باید با جوانان دوست شده و در غم و شادی آنان شریک شود، از آنان احوال‌پرسی کرده و در برنامه‌های جمعی آنان شرکت کند و آنان را مورد تشویق قرار دهد. اگر امام جماعت چنین کند، جوانان او را دوست خواهند داشت، هیچ‌گاه او را فراموش نمی‌کنند، در صفوف جماعت حاضر می‌شوند و در فعالیت‌های فرهنگی مسجد تعامل و هم‌کاری می‌کنند. اهتمام در پاسخ‌گویی به شبهات فکری و دینی جوانان شبهات فکری و دینی فراوانی در ذهن جوانان نقش بسته است و آنان را به دنبال مکان‌هایی می‌کشاند که به سؤال‌هایشان پاسخ داده شود. با راه‌اندازی گفتمان‌های دینی در مساجد و دعوت از استادان مجرّب برای این منظور، جوانان حضور فعال‌تری در مساجد پیدا خواهند کرد و زمینۀ پاسخ‌گویی به سؤالات آنان فراهم خواهد شد و این امر موجب افزایش توان تحلیل آنان در مباحث و گفت‌وگوهای اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی شده و احساس شخصیتشان را جدی‌تر خواهد کرد. بدین ترتیب حضور آنان در مساجد پررنگ خواهد شد. پس نیاز است که در مساجد بیش‌تر از پیش جلسات گفتمان و مشاورۀ دینی برگزار شود. مشارکت دادن جوانان در فعالیت‌های گروهی نظر به این‌که جوانان مشتاقند در فعالیت‌های گروهی و دست‌جمعی شرکت کنند و به آنان در این ارتباط بها داده شود، لازم است از آنان در انجام امور و کارهای مسجد نظیر پی‌گیری فعالیت‌های عمرانی و فرهنگی، دعوت به عمل آمده و آنان را در این ارتباط ترغیب و تشویق کنند. به عنوان مثال پی‌گیری برنامۀ اعتکاف در مسجد توسط جوانان صورت گیرد، موضوع ثبت‌نام را به آنان واگذارند و در تصمیم‌گیری‌ها، نظرات آنان خواسته شود، آنان را برای پی‌گیری نیازهای فرهنگی مسجد به اداراتی نظیر تبلیغات اسلامی، اوقاف و امور خیریه روانه سازند، و در هر صورت به آن‌ها بها داده شود و هم‌چون بزرگان از مشارکت‌های آنان استفاده گردد. با استفاده از مقاله‌های: سعیده غیاثی، شمارۀ اشتراک ٣٦٥١ نگار بخشی، شمارۀ اشتراک ٢٤٢٥ حمیده عرب، شمارۀ اشتراک ١٩٥٠ محبت اهل‌بیت(ع) یکی از راه‌کارهای مهم و برنامه‌های مفید برای تقویت باورهای دینی جوانان، ایجاد محبت اهل‌بیت(علیهم السلام) در دل آن‌ها و گره زدن اندیشه، عاطفه و محبت آنان با این خاندان پاک و نمونه است. عواطف پاک و مقدس نسبت به معصومین و خاندان پیامبر(ص) عامل ثبات قدم بیش‌تر در راه دین‌داری می‌باشد و عشق و محبت به آن‌ها، تا حد زیادی بیمه کنندۀ افراد در برابر گناه و فساد است، به شرط آن‌که، این محبت و دوستی، عمیق، ریشه‌دار و از روی بصیرت و معرفت باشد و با روشن‌گری و هدایت صحیح، انسان را در مسیر عمل قرار دهد. بهره‌گیری از محبت و ایجاد جاذبه و کشش قلبی، اهرمی قوی است و انگیزه‌های ماندگارتری ایجاد می‌کند. قرآن کریم روی این رابطه تأکید دارد و «مودّت اهل‌بیت» را اجر رسالت پیامبر(ص) معرفی می‌کند: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی؛[١٦] بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدی نمی‌خواهم، مگر دوستی و محبت دربارۀ نزدیکان و خویشاوندانم.» بالاترین محبت، محبتی می‌باشد که خداوند بلند مرتبه به آن سفارش کرده است. در روایات متعددی نیز به محبت و مودّت اهل‌بیت و خاندان پیامبر تأکید شده است و برای آنان که در پی مهرورزی، دل باختن، محبوب‌ گزیدن و دوست داشتن‌اند، اهل‌بیت پیامبر(ص)، بهترین و برترین محبوب و معشوق‌اند و عشق به این خاندان، ارزنده‌ترین و ماندگارترین عشق‌هاست. به قول شاعر صاحب‌دل شیراز: سعدی، اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد[١٧] این پیوند درونی، بیمه کنندۀ دوست‌داران اهل‌بیت در مقابل انحراف‌ها و لغزش‌ها و هدایت‌گر امت به سرچشمۀ زلال دین است، رسول خدا(ص) سفارش نموده‌اند که مردم را دوست‌دار اهل‌بیت بار آورید و بر مبنای این محبت، تربیت کنید و فرموده‌اند: «فرزندانتان را با محبت من و محبت خاندان من و محبت قرآن، تربیت و تأدیب کنید.»[١٨] امام صادق(ع) نیز فرموده است: «خدا رحمت کند کسی را که ما را محبوب مردم سازد و ما را در نظر مردم مبغوض و منفور نسازد.»[١٩] تولّای شما فرض خدایی است قبول و ردّ آن مرز جدایی است هر آن‌کس را که در دین رسول است ولایت، مهر و امضای قبول است دیانت بی‌شما کامل نگردد به جز با عشقتان دل، دل نگردد[٢٠] مرضیه ولی‌پور، شمارۀ اشتراک ٨٠٤٤ ‌ والدین و شکوفاسازی فطرت دینی فرزندان تربیت دینی جوانان، به عنوان آینده‌سازان و سرمایه‌های عظیم یک جامعۀ سالم، بسیار با اهمیت است و نهاد خانواده به عنوان اولین کانونی که جوانان در آن پرورش یافته و زندگی می‌کنند، نقش اساسی در امر تربیت دینی دارد. پدر و مادر وظیفه‌شناس باید فرزند خود را از دوران کودکی، با خدای بزرگ آشنا کنند و با زبانی ساده و در خور فهم کودک، به او درس ایمان بدهند. مرحوم فلسفی در این باره می‌گوید: «لازم است، مربی از دوران کودکی، حس مسئولیت طفل را در پیش‌گاه پروردگار بیدار سازد، او را با حس وظیفه‌شناسی بار آورد، به زبان ساده به او بفهماند که خداوند، تو را در همه حال می‌بیند و از کارهای بد و خوب تو آگاه است و چیزی از خداوند پنهان نیست. در کارهای خوب، به تو پاداش می‌دهد و در بدی‌ها، تو را مجازات می‌کند.» به این ترتیب، والدین با بیدار کردن فطرت فرزندان، گام بزرگی در شکل‌گیری زیرساخت‌های اعتقادی برمی‌دارند و این خود، مقدمه‌ای برای تربیت دینی استوار و پیوسته است. «باید دانست که کودک، پیش از این‌که عقلش به شکوفایی برسد و قادر به درک مطالب علمی باشد، فطرت توحیدی و عواطف اخلاقی در ضمیر او فعلیت دارد و برای پذیرش تربیت، آماده است. لازم است، پدر و مادر به ارزش این فرصت مهم توجه کنند و از بیداری فطرت ایمانی و احساسات کودک، بیش‌ترین استفاده را ببرند و ایمان به خدا و سجایای اخلاقی را در او پرورش دهند. به این ترتیب، بدون حساسیت و ناخوشایندی کودک، پدر و مادر با زبان خود او، مهم‌ترین معارف دین را در سطح فهم کودک به او بیاموزند و او را برای گفتارهای دقیق منطقی، عقلی و اعتقادی آماده کنند.» بر این اساس، مهم‌ترین عامل شکوفایی فطرت مذهبی کودکان، پرورش درست احساسات آن‌هاست؛ یعنی به کمک تقویت احساسات دینی در کودکان، فطرت خدایی آن‌ها بیدار شود و کودکان در مسیر دین‌داری و خداشناسی قرار گیرند. منطق و استدلال‌های دقیق، نه تنها به کار نمی‌آید، بلکه چه بسا نتیجۀ معکوس و زیان‌بار در پی خواهد داشت. در این باره آیة الله کاشف الغطاء، دربارۀ تربیت مذهبی فرزندش روشی به کار گرفته که بیان آن می‌تواند روشن‌گر این موضوع باشد: ایشان یک شب قبل از اذان صبح، کنار بستر پسرش آمد و او را از خواب بیدار کرد و گفت: برخیز به حرم مولا علی(ع) برای عبادت برویم! پسرش چشمان خواب آلودش را مالید و گفت: شما بروید، من هم می‌آیم. پدر گفت: من ایستاده‌ام با هم برویم. فرزندش برخاست، وضو گرفت و به اتفاق روانه شدند. جلوی در حرم، فقیری نشسته و دست نیاز به سوی مردم دراز می‌کرد. پدر از پسر پرسید: فرزندم! این مرد برای چه در این‌جا نشسته است؟ گفت: برای گدایی و دریافت کمک از مردم. دوباره پرسید: فکر می‌کنی چقدر پول از این راه به دست می‌آورد؟ گفت: به‌طور قطع نمی‌توان پیش‌بینی کرد، شاید مبلغی عایدش بشود و شاید هم دست خالی برگردد. پدر که زمینه را برای گفتن مطلب مورد نظر خود آماده دید، گفت: پسرم! ببین این مرد فقیر، برای به دست آوردن اندکی منفعت دنیایی (احتمالی که یقین هم به آن ندارد)، در این هنگام شب، این‌جا آمده و دستش را دراز کرده است. اگر تو واقعاً به ثواب‌هایی که خداوند برای سحرخیزی و نماز شب خواندن معیّن فرموده، یقین داری و گفته‌های ائمۀ طاهرین(علیهم السلام) را باور کرده‌ای، چرا در انجام دادن آن سستی به خود راه می‌دهی؟ در واقع، این پدر دانشمند و الگو، صحنه‌ای پدید آورد که فطرت دینی را در ذهن فرزندش بیدار کرد، به گونه‌ای که فرزندش تا آخر عمر، سحرخیزی، تهجّد و نماز شب خواندن را ترک نکرد. با استفاده از مقاله‌های: سیده‌سحر طبیبیان، شمارۀ اشتراک ٨٢٤٥ جیران عزیری، شمارۀ اشتراک ١٢٧٢٨ مجتبی نواپور، شمارۀ اشتراک ٨٥٣٠ ¾¾¾ شناخت مخاطب و تأثیر آن در گرایش جوانان به دین جوانان ما به دلیل کشش‌های پاک انسانی و فطرت الهی خود، هم‌چنین علاقه‌مندی تاریخی و فرهنگی و بستر خانوادگی (که با دین‌داری آن‌ها را تربیت کرده)، به دین گرایش دارند، ولی ما در فهم خواسته‌های آنان با مشکل مواجهیم و نوع برخورد ما با آن‌ها به نحو صحیحی نبوده است. متأسفانه در سیستم تبلیغی ما، مخاطب مورد توجه نیست. مشکل مبلّغان دینی ما، مخاطب‌شناسی است. دانشگاه‌های ما به اندازۀ حوزه‌های علمیه ریشه ندارند و شاید حساسیت هم نداشته باشند. ما نتوانستیم پس از انقلاب از سرچشمۀ گوارای حوزه، به‌طرز درستی در دانشگاه استفاده کنیم. در بحث‌های اطلاع‌رسانی، با مفاهیمی چون پیام‌رسان، پیام‌گیر و پیامی که باید منتقل شود، سروکار داریم؛ یعنی چهار جزء با هم ارتباط دارد؛ پیام، که باید منتقل شود، کسی به عنوان پیام‌رسان باید پیام را برساند، کسی هم به عنوان پیغام‌گیر باید آن را دریافت کند و یک واکنش هم هست برای این‌که بدانیم آیا این پیام منتقل شده و تأثیر گذاشته است یا خیر؟ مشکل ما این است که پیام‌گیر را نمی‌شناسیم. پیام ما اسلام و معارف اسلامی است. همان‌طور که امام باقر(ع) فرموده‌اند: «اگر به شرق یا غرب بروید، آن‌چه به صورت واقعی و درست است، در نزد ما اهل‌بیت(علیهم السلام) است و آن‌چه ناب، درست و صحیح است، اسلام می‌باشد که به وسیلۀ ائمه(ع) و یا تببین آن بزرگواران به ما رسیده است.» این پیام روشنی است که از جای دیگری هم نباید آن را گرفت. آیین اسلام در همۀ ابعاد انسانی و مسائل فردی و اجتماعی کامل است و کم ندارد. ما مشکل پیام نداریم، بلکه چون پیام‌گیر را نمی‌شناسیم، طوری مطالعه می‌کنیم که اگر دو قرن پیش هم می‌خواستیم به تبلیغ برویم، آن را می‌گفتیم. در هر صورت، مردم زمان ما با مردم پنجاه سال پیش فرق کرده‌اند. ما باید جوانان را بشناسیم. این شناخت به ما کمک می‌کند که چه بخشی از پیام را بگیریم تا روشی مناسب را ارائه بدهیم. لزومی ندارد که در مبنا از التقاط علوم غیر اسلامی استفاده کنیم. می‌توانیم از روش و تکنیک استفاده کنیم. مشکل ما را بحث‌های جدید و روان‌شناسی حل نمی‌کند؛ مشکل این است که روبه‌روی ما جوانانی هستند که باید از نگرانی‌ها، دغدغه‌ها، روان‌شناسی وجودی، مراحل سن و رشد آن‌ها و از آن‌چه با خانواده دارند و آن‌چه اکنون در جامعه می‌گذرد، اطلاع داشته باشیم. مشکل دیگر ما این است که فکر می‌کنیم چون ظاهر جوان امروز مثل ما نیست و با آداب و رسوم برخورد دیگری دارد، از ما خیلی فاصله گرفته است. در هر زمان، شکایت نسبت به جوانان بوده است. سنایی می‌گوید: ای مسلمانان خلایق کار دیگر کرده‌اند از سر بی‌حرمتی معروف، منکر کرده‌اند همۀ بزرگان از نسل نو شکایت دارند و تصور می‌کنند که نسل گذشته در رعایت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده‌اند. من معتقدم که شناخت ما از وضعیت جوانان کم است. نکتۀ امیدوارکننده این است که تغییراتی را که ما در جوانان شاهد هستیم، عمیق نیست؛ یعنی در بطن عقایدشان نیست. بنابراین، دوام ندارد. اگر نسل جوان را خوب بشناسیم، با گذشت زمان این تغییرات سطحی و ناپایدار، جای خود را به یک دین‌باوری درست‌تر می‌دهد. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مورد جوانان می‌فرمایند: «جهل و نادانی او معذور است»؛ یعنی باید عذر او را قبول کنیم و از او انتظار بالایی نداشته باشیم، زیرا علم او علم بالایی نیست، بلکه علم کوتاه است. سیدمحمدکاظم طبیبیان، شمارۀ اشتراک ٩٣١١ چرایی گسست پیوند مردم و جوانان با روحانیت متأسفانه فرآیند تأثیرپذیری مردم و جوانان از روحانیت، در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب، دست‌یابی گروهی از روحانیون به مراکز قدرت و ثروت و استفاده از منابع مذکور و تغییر روی‌کرد آنان به سطح معیشتی و رفاه مادی، در چالشی نگران‌کننده فرو غلطید و زمینه‌های گسترش گسل‌ها و گسست‌های نسبتاً عمیقی بین مردم و جوانان و بخشی از روحانیون فراهم گردید. فاصلۀ طبقاتی مذکور باعث تغییر روی‌کرد مردم و جوانان نسبت به بخشی از روحانیت و در نتیجه آسیب‌پذیری لایه‌های نسبتاً وسیعی از مردم و جوانان در حوزۀ مسائل فرهنگی و اعتقادی و بی‌توجهی و لا قیدی نسبت به ارزش‌ها و آموزه‌های دینی در زندگی فردی و اجتماعی شد. بنیان‌گذار جمهوری اسلامی که زندگی ساده و بی‌پیرایه‌اش زبانزد عام و خاص بود، با توجه به آثار و عوارض خطرناک گسترش تجمل‌گرایی در بین نهاد روحانیت، با تأکیدات مکرر و هشدار‌دهنده،‌ نهایت سعی و تلاش خویش را در پیش‌گیری از توسعه و تداوم این آفت خطرناک در بین مروّجان دین و اخلاق اسلامی به کار بسته بودند. معظم له در یکی از رهنمودها و هشدارهای خود خطاب به حوزه‌های علمیه تصریح می‌کنند: «هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان، بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست»، چرا که «اگر خدای نخواسته مردم و جوانان ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‌اند، عمارت درست کرده‌اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است، از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان.»[٢١] چالش فرساینده و مخرّب فوق، خسارات و صدمات جبران‌ناپذیری را به ویژه در سال‌های بعد از پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی به اسلام، انقلاب و جامعۀ اسلامی ما وارد ساخته است که تغییر روی‌کرد دینی و اخلاقی مردم و جوانان از عمده‌ترین آن‌ها به شمار می‌آید. به‌طوری که رهبر معظم انقلاب با احساس نگرانی نسبت به گسترش معضل مذکور در تاریخ ١٣/٣/٦٩ تصریح می‌کنند: «روی آوردن به زیورهای مادی و سو استفاده از امکانات اجتماعی، خطرش برای روحانیون کم‌تر از حملات دشمن نیست، بلکه به مراتب از آن بیش‌تر است.» و نیز در تاریخ ٢٧/٥/٧٠ تأکید می‌کنند: «نمی‌شود ما در زندگی مادی فرو برویم، بخواهیم مردم و جوانان به شکل یک اسوه به ما نگاه کنند، مردم و جوانانی که خیلی‌شان از اولیات محرومند، از خیلی چیزها باید گذشت در این راه، نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال باید گذشت... روحانیون به تقوا و به ورع، به بی‌اعتنایی به دنیا، در چشم‌ها شیرین شدند.» سیدمنصور طبیبیان، شمارۀ اشتراک ٥١٤ عوامل دین‌گریزی جوانان اگر دین در پاسخ‌گویی به انتظارات جامعۀ پیروانش عاجز باشد و نتواند احتیاجات دینی آن‌ها را برآورده سازد، طبیعی است که نیازمندان به دین، سراغ دین یا مکتب و یا تفکری دیگر خواهند رفت که بتواند جای خالی دین را پر کند. بنابراین اگر هر دینی نتواند انتظارات و نیازهای پیروانش را آن‌گونه که باید، برآورده سازد و یا اگر نتواند آن‌چه را که ادعای انجام آن را دارد، به انجام رساند، مسلماً هر پیرو عاقلی سر از پیروی آن دین برخواهد تافت. عمده‌ترین علت فسخ ادیان منسوخ و افول مکاتب و مذاهب شکست خورده را باید در همین عامل جست‌وجو کرد و راز پویایی، ماندگاری، بالندگی و شکوه اسلام و تمدن اسلامی را بعد از هزار سال باید در همان حقیقت «کامل و بی‌نقص بودن دین» ارزیابی کرد. به علت اهمیت موضوع در گریز دادن مردم از دین است که دشمنان و مخالفان دین به شکل‌ها و روش‌های گوناگون سعی در القای شبهۀ کامل و جواب‌گو نبودن دین دارند. بدون تردید عوامل متعددی در بروز دین‌گریزی نقش دارند که در این نوشتار به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌شود: ١ـ سخت‌گیری در ازدواج اگر جوان در امر ازدواج (که توصیه و سفارش دین است) به مشکلات و موانع سخت برخورد کند، از اصل دین منزول شده و کم‌کم علاقه و حبّ دینی را از دست می‌دهد. هر جوانی به حکم نیازهای طبیعی و عمل به دستورات دینی، نیاز به ازدواج دارد. پس، ازدواج را آسان بگیریم؛ چنان‌که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «خیر النّکاح أیسره؛[٢٢] بهترین ازدواج، آسان‌ترین آن است.» مقام معظم رهبری نیز دربارۀ آسان‌سازی ازدواج جوانان فرموده‌اند: «سخت نگرفتن در مقدمات مربوط به ازدواج به ویژه از لحاظ مهریه، جهیزیه و مراسم و فراهم آوردن شرایطی چون مسکن می‌تواند جوانان را در برآورده کردن نیاز طبیعی‌شان؛ یعنی ازدواج و تشکیل خانواده موفق نماید... . پدران و مادران، نسبت به مقدمات غیر لازم ازدواج سخت‌گیری نکنند؛ جوانان که سخت‌گیریی ندارند.»[٢٣] ٢ـ بداخلاقی بداخلاقی‌ در هر زمینه‌ای از شئون زندگی، جوانان را از نزدیک شدن به آن امور فراخواسته دور می‌کند، اگر خطیب یا مدیر یا فرمانده و یا مسئولی در مسجد، دانشگاه، مدرسه و حتی محل کسب، دارای اخلاق نیکو نباشد، هیچ جوانی رغبت نمی‌کند در آن صحنه و عرصه وارد شود، بلکه از آن‌جا دوری خواهد کرد. نمونه‌های فراوان داشته‌ایم که جوانی به دلیل برخورد بد و خشن یک مدیر یا فرمانده و یا مربی، از آن محیط و محفل خارج شده است و اگر صدمه و ضربه‌ای از این اخلاق بد به فرهنگ و کشور ما برسد، در واقع جوانان را از «دین» دور کرده‌ایم؛ چون نظام کشور ما اسلامی است که سعی می‌کند جامعه را حول محور دین‌ اداره نماید، پس باید همه، در اعمالمان احتیاط و ملاحظه داشته باشیم. ضمن این‌که حضرت رسول خدا(ص) فرمود: «احبّ عباد الله الی الله أحسنهم خلقاً؛[٢٤] دوست داشتنی‌ترین بندگان در پیش‌گاه خداوند، نیکوترین آن‌ها در اخلاق است.» هرچه بر خود و دیگران سخت بگیریم، در واقع میوۀ آن درختی را که کاشته‌ایم می‌چینیم! بیا تا دست از این عالم بداریم بیا تا پای دل از گل برآریم بیا تا بردباری پیشه سازیم بیا تا تخم نیکویی بکاریم با استفاده از مقاله‌های: مسعود فهی، شمارۀ اشتراک١٣٩١٢ حسن میرزایی، شمارۀ اشتراک٢٧٧٤ گرایش جوانان به فرهنگ غرب دین‌گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب، همواره دغدغه‌هایی را برای رهبران دینی، دین‌داران و خانواده‌های متدیّن به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می‌شود. این پدیده در سده‌های اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمی از جهان را فرا گرفت و حتی موجب به وجود آمدن مکاتب فلسفی الحادی و ایدئولوژی‌های دین‌ستیز یا دین‌گریز گردید. اما چرا انسان که ذاتاً مشتاق دین است و فطرت او با درون‌مایه‌های دین پیوند تکوینی دارد، به دین‌گریزی روی می‌آورد و چرا دین‌گریزی در نسل جوان، نمود بیش‌تری دارد؟ در پاسخ باید گفت: در دین الهی هیچ عنصر گریزاننده وجود ندارد، اگر انسان‌ها به دریافت معارف دینی و درک صحیح از دین حق نایل آیند، هرگز از دین نمی‌گریزند. افزون بر این، عقل و عشق ـ هر دو ـ در متن دین جای دارند؛ دین هم ذهن و خرد انسان را تغذیه می‌کند و هم به دل آدمی حیات، حرکت و نشاط می‌بخشد. بنابراین، علت دین‌گریزی را باید در خارج از قلمرو دین حق و آموزه‌های دینی جست‌وجو کرد. هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعۀ رفتارهای اجتماعی آن‌ها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال‌های اخیر، به خصوص پس از پایان هشت سال دفاع مقدّس، گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان، رشد صعودی یافته است و گروه‌هایی از جوانان به علل گوناگون از دین و فرهنگ حالت گریز پیدا کرده‌اند، به گونه‌ای که وقتی در بین برخی از آن‌ها از دین و فرهنگ خودی سخن به میان می‌آید، به صورت علنی بی‌میلی و بی‌علاقگی خود را به دین اظهار می‌کنند. البته باید اذعان کرد که این انکار و زدگی از دین به خاطر خود دین نیست، بلکه علل این مسئله بیش‌تر به رفتارهای دین‌داران و مدعیان دین برمی‌گردد. بخش عمدۀ این رفتارهای انکارگونۀ جوانان و گرایش‌های آنان به فرهنگ بیگانه به خاطر تبلیغات کاذب و دروغین دربارۀ دین و القای شبهه در بین جوانان می‌باشد و چون جوانان برای این سؤالات و شبهات، پاسخ قانع‌کننده‌ای نمی‌یابند، از دین‌گریزان شده، به فرهنگ بیگانه و غربی گرایش پیدا می‌کنند. البته با وجود همۀ این شبهات و تبلیغات، همواره و در همه حال بارقه‌ای از دین، غیرت و حمیّت دینی در روح و روان جوانان موج می‌زند؛ بارقۀ امیدی که سرانجام بسیاری از جوانان را از غوطه‌ور شدن در فرهنگ مبتذل غربی و بیگانه باز می‌دارد و آنان را به آغوش پرمحبت دین باز ‌می‌گرداند. نصرت جعفری‌سیریزی، شمارۀ اشتراک ١٩٥٧ ارائۀ الگوهای مناسب، راه‌کاری برای مقابله با دین‌گریزی الگوهای جذاب، در شکل‌دهی رفتار انسان‌ها، به ویژه جوانان، نقش اساسی دارند. در دورۀ نوجوانی و جوانی، تأثیرپذیری از خانواده به شدت کاهش می‌یابد و گاهی بین خانواده و جوان تعارض و درگیری به وجود می‌آید، از این‌رو، جوان برای ساختن نظام ارزشی و اعتقادی خود از کسانی غیر از خانواده و مربیان قبلی استفاده می‌کند. از عوامل تأثیرگذار در بیرون نهاد خانواده‌ها، دوستان هستند. در این میان، نقش الگوهای مورد قبول جوان بسیار زیاد است؛ چه این‌که دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشی خود و نیازمند الگوهای مورد پسند می‌باشند. در این شرایط، اگر الگوهای مناسب و در دسترس وجود نداشته باشد، جوان دچار سردرگمی شده و تعادل روانی او از مرز ارزشی خارج می‌شود. و چه بسا به الگوهای مجازی پناه برده و تحت تأثیر دوستان کم‌تجربه قرار گیرد، یا به دام شیادانی بیفتد که در کمین جوانان سردرگم هستند و در نتیجه، شرایط و زمینه‌های گریز از دین برای او فراهم می‌شود.[٢٥] رضوان حاجی‌شرفی، شمارۀ اشتراک ١٢٧٤ عوامل روان‌شناختی گریز از دین ١ـ برداشت‌های غلط از دین یا نگرشی سطحی به دین علاوه بر این‌که جهل و ضعف معرفتی، موجب دین‌گریزی می‌شود، برداشت‌های غلط و ناصواب از معارف دینی نیز، در دین‌گریزی جوان مؤثرند. بسیاری از اوقات دین مساوی با «معنویت» در نظر گرفته می‌شود و دین را در حد یک نیاز معنوی کاهش می‌دهند و این‌گونه نتیجه می‌گیرند که معنویت فقط در مواقع سختی‌ها و بحران‌های شدید مفید است و در سایر مواقع، نیازی به دین نیست و برای دین‌ نقشی در زندگی روزمرۀ خود قائل نیستند. این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینی به تدریج، موجب حذف دین از زندگی انسان می‌شود و جوانان که در حال جست‌وجوی فلسفۀ زندگی‌اند، وقتی احساس می‌کنند دین در معنادهی به زندگی آن‌ها تأثیری ندارد، به تدریج، آن را کنار می‌گذارند و حتی ممکن است دین را امری دست و پاگیر در مسیر زندگی تلقی کرده و حالت گریز نسبت به آن پیدا کنند. ٢ـ احساس محدودیت نسبت به گزاره‌های دینی نه تنها کاهش‌گرایی و ساده‌انگاری نسبت به دین، موجب دین‌گریزی می‌شود، بلکه گاهی دین به گونه‌ای به جوانان معرفی می‌شود که گویی نه تنها نیازهای انسان را تأمین نمی‌کند، بلکه مانع از ارضای نیازهای واقعی او نیز می‌شود. طبیعی است که ترسیم چنین تصویری از دین برای جوان، نه تنها موجب عدم گرایش آن‌ها به دین می‌شود، بلکه موجب می‌شود روحیه گریز از دین در آن‌ها به وجود آید. روحیۀ استقلال‌طلبی، آزادمنشی و قطع وابستگی‌ها از جمله ویژگی‌های روحی جوان است. جوان که یک دورۀ گذرا از وابستگی به استقلال را طی کرده است و می‌خواهد با ارادۀ آزاد خود انتخاب کند و از نظر اخلاقی نیز مرحلۀ «اخلاق دیگر پیرو» (تقلیدی) را پشت سر گذاشته و وارد مرحلۀ «اخلاق خودپیرو» گردیده، از هرگونه مانعی حتی موانع تخیلی، گریزان است و می‌خواهد در رفتار، گفتار، تفکر و انتخاب آزاد باشد. هر چند عدم تربیت صحیح روحیۀ استقلال‌طلبی و پیروی بی‌چون و چرا از غرایز کور و لذت‌طلب افراطی، برای جوان بسیار خطرناک است، اما در بدو امر، هر چیزی که بخواهد محدودیتی برای او ایجاد کند امری ناخوشایند تلقی می‌شود، مگر این‌که راه‌کارهای دین برای ارضای غرایز به خوبی برای جوانان ترسیم شود. فاطمه ابراهیمی‌سیریزی، شمارۀ اشتراک ١٢٢٠٧ عوامل بیرونی گریز از دین ١ـ استفادۀ ابزاری از دین افراد طمّاع و فرصت‌طلب، برای ارضای حس شهرت و قدرت خود ممکن است دین را ابزاری برای رسیدن به مطامع خود قرار دهند و این خود مانعی است در گرایش جوانان به دین، چرا که اینان فقط بعض دین را می‌گیرند و به بعض دیگر کافرند و همین، چهرۀ دین را خدشه‌دار می‌کند و میل فطری افراد در گرایش به دین فروکش می‌کند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض؛[٢٦] آیا به بخشی از کتاب ایمان می‌آورید و به بخشی دیگر کافر می‌شوید؟» و این افراد سودجو بخش‌هایی مثل: لزوم حاکمیت، حرمت مالکیت و... را می‌پذیرند، اما ساده‌زیستی، اجرای دقیق قسط، اعمال مساوات و... را نمی‌پذیرند، چراکه در تضاد با امیال شهوانی آن‌هاست و این‌جاست که جوانان از دین زده می‌شوند. به گفتۀ حکیم طوس، ابوالقاسم فردوسی: زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش وقتی دین در خدمت دنیا و منافع اشخاص قرار گیرد، وسیله‌ای برای توجیه مناسبات، روابط ستم‌گرانه، پایمال شدن حقوق دیگران و... می‌شود که مسلّماً چنین دینی مورد پسند یک جوان نخواهد بود. ٢ـ فقر و مشکلات اقتصادی فقر و نداری نه تنها مانعی جدی در دین‌داری و تعهدات دینی است، بلکه موجب سستی در پای‌بندی به دین و احکام دینی می‌شود و از آن بالاتر موجب نزدیک شدن به بی‌باوری و بی‌اعتقادی است؛ چنان‌که روایات ائمه در این‌باره فراوان است از جمله حدیث مشهور نبوی که: «کاد الفقر ان یکون کفراً؛[٢٧] نزدیک است کار فقر به کفر بکشد.» فقر و نداری، مایۀ ننگ دین و سستی یقین است و موجب کینه، دشمنی و نومیدی می‌شود؛ چنان‌که حضرت علی(ع) در سفارشی به فرزندش، محمد بن حنفیه بیان می‌دارد که: «یا بنی انی اخاف علیک الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصه للدین مدهشه للعقل داعیه للمقت؛[٢٨] پسرم، همانا از فقر بر تو بیمناکم؛ پس از آن به خدا پناه ببر که فقر دین را زیان رساند، خرد را سرگردان کند و دشمنی پدید آرد.» جواد سعادت، شمارۀ اشتراک ٦١٥٦ * * * ˜پی‌نوشت‌ها: [١] . محمدتقی مصباح‌یزدی، درآمدی بر آموزش عقاید، ص ١٧. [٢] . معجم مقاییس اللغة، ج ٢، مادۀ دین و مفردات قرآن، ص ١٧٧. [٣] . رشیدی تبریزی، کارکرد دین، ص ٣٥. [٤] . میزان الحکمه، ج ٣، ص ٣٢٧ و ٣٩٥. [٥] . بقره (٢) آیۀ ١٨٥. [٦] . همان، آیۀ ٢٨٦. [٧] . نهج الفصاحه، حدیث ١٥١٣. [٨] . همان، حدیث ١٠٩٢. [٩] . همان، حدیث ٩٣١. [١٠] . همان، حدیث ٧٠٠. [١١] . همان، حدیث ٩٨٦. [١٢] . محمد محمدی‌ری‌شهری، منتخب میزان الحکمه، ص ٢٩٠. [١٣] . از بیانات معظّم له در دیدار با جوانان، اول اردیبهشت ١٣٧٩. [١٤] . غررالحکم و دررالکلم، ص ٢٣١، حدیث ٤٦١٨. [١٥] . پیامبر اعظم(ص) از نگاه قرآن و اهل‌بیت(ع)، ص ١٨٢. [١٦] . شوری (٤٢) آیۀ ٢٣. [١٧] . کلیات سعدی، چاپ امیرکبیر، ص ٧١٥. [١٨] . احقاق الحق، ج ١٨، ص ٤٩٨. [١٩] . بحارالانوار، ج ٧٥، ص ٣٤٨. [٢٠] . ابیاتی از مثنوی اهل بیت آفتاب. [٢١] . صحیفۀ نور، ج ١٩، ص ٣١٧. [٢٢] . نهج الفصاحه، حدیث ١٥٠٧. [٢٣] . حدیث ولایت، ج ٣، ص ١٦٣. [٢٤] . نهج الفصاحه، حدیث ٨٤. [٢٥] . حمیدرضا شاکرین، پرسش‌ها و پاسخ‌های دانشجویی، ص ٢٤٨ ـ ٢٥٠. [٢٦] . بقره (٢) آیۀ ٨٥. [٢٧] . کلینی، الکافی، ج ٢، ص ٣٠٧. [٢٨] . نهج البلاغه، حکمت ٣١٩. پسرم، همانا از فقر بر تو بیمناکم؛ پس از آن به خدا پناه ببر که فقر دین را زیان رساند، خرد را سرگردان کند و دشمنی پدید آرد.» نزدیک است کار فقر به کفر بکشد.» آیا به بخشی از کتاب ایمان می‌آورید و به بخشی دیگر کافر می‌شوید؟» دوست داشتنی‌ترین بندگان در پیش‌گاه خداوند، نیکوترین آن‌ها در اخلاق است.» بهترین ازدواج، آسان‌ترین آن است.» بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدی نمی‌خواهم، مگر دوستی و محبت دربارۀ نزدیکان و خویشاوندانم.» ‌ بر شما باد به جوانان که قلب آنان رقیق‌تر و آمادۀ پذیرش خیر است. وقتی خداوند مرا برای انذار و بشارت مردم مبعوث کرد، سالخورده‌ها با من مخالفت کردند، اما جوانان با من پیمان بستند.» نفس خود را به امور نیک عادت دهید تا شرافت یابید و آخرت خود را آباد کنید و ستایش‌کنندگان را افزایش دهید»، بر این اساس اسلام سفارش می‌کند فرزندان را از کودکی به نماز و روزه عادت دهید تا تقیّد به فرایض در بزرگ‌سالی بر آنان دشوار نگردد. خداوند تعالی برای این امت به آسان راضی شده و سخت را برای آن‌ها نپسندیده است.» این دین محکم است، به ملایمت در آن پیش برو و عبادت خدا را منفور خود مکن، زیرا رهرو عجول نه راهی سپرده و نه مرکوب خود را حفظ کرده است.» من به شریعت آسان برانگیخته شدم و هر کس با سنّت من مخالفت کند، از من نیست.» خداوند هیچ نفسی را بیش از توانایی‌اش مکلّف نمی‌کند». پیامبر(ص) می‌فرماید: « خداوند برای شما آسانی را می‌خواهد و سختی را برای شما نمی‌خواهد» و باز می‌فرماید: « و در روایات نیز در معانی: ایمان، یقین، حبّ و بغض قلبی، عزت، نور، حیات، اخلاق خوب و مانند این‌ها، به کار رفته است. و معانی گوناگونی چون: جزا، خضوع، تسلیم و... که اهل لغت برای آن یادآور شده‌اند، همگی در حقیقت، صورت‌های گوناگون از همان یک معنی‌اند. این واژه در قرآن کریم، بیش از نود بار، در معانی: جزا، پاداش، اطاعت و بزرگی، سلطنت، شریعت، قانون، تسلیم، باورها و... و در روایات نیز در معانی: ایمان، یقین، حبّ و بغض قلبی، عزت، نور، حیات، اخلاق خوب و مانند این‌ها، به کار رفته است.