آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧

با شيعه در مصر
شفيعى مصطفى

شيعه در مصر, از امام على(ع) تا امام خمينى, صالح وردانى, مترجم: عبدالحسين بينش, مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامى, ١٣٨٢ش, ايران ـ قم.
كتاب حاضر نوشته اى است از استاد صالح وردانى با ترجمه آقاى عبدالحسين بينش. استاد وردانى از فعالان سياسى مصر است و سال هاى چندى از عمر خويش را در زندان سپرى كرده است. دوران زندان براى وى فرصتى فراهم آورد كه در مبانى اعتقادى خويش بينديشد و تجديدنظر كند و در نتيجه به تشيع بگرود.
از آن پس, وى تمام همت خويش را صرف فرهنگ شيعه در مصر كرد. از جمله فعاليت هاى ايشان تأسيس دو مؤسسه انتشاراتى دار البدايه و دار الهدف است كه به گفته وى در مناسبت هاى شيعى به حسينيه تبديل مى شود.
استاد جز اين كتاب, تأليفات ديگرى در دفاع از شيعه و تشيع و ديگر امور وابسته دارد; از جمله:
١. عقائد السنة و عقائد الشيعه, التقارب والتباعد;
٢. مصر و ايران صراع الأمن والسياسة;
٣. فقهاء النفط;
٤. الدفاع عن الرسول;
٥. بن باز, فقيه آل سعود;
٦. زواج المتعه حلال عند اهل السنة;
٧. مدافع الفقهاء. كتاب حاضر
مترجم در مقدمه خود بر كتاب حاضر مى نويسد: (مطالعه تاريخ مصر پس از اسلام براى ما ايرانيان شيعى مذهب بسيار درس آموز و عبرت آميز است; چرا كه مصر برهه اى از تاريخش را در سايه حكومتى شيعى مذهب ـ فاطميان ـ سپرى كرده; هرچند پيش از آن, تشيع از آن سرزمين غايب نبوده است. به گواهى تاريخ مدت دو سده در مصر, شعاير شيعى برپا بود و فقه شيعه حاكميت داشت. در اذان (حيّ على خير العمل) گفته مى شد. در روزهاى عزاى شيعيان, شهرها چهره اندوه به خود مى گرفت و در روزهاى عيد آنان, در همه جا مجالس سرور و شادمانى برپا بود.
در همه اين دوران خطبه به نام خليفه فاطمى خوانده مى شد و قاهره در شكوه فرهنگى و شكوفايى علمى و نيز اقتدار سياسى و نظامى, با بغداد عباسيان رقابت مى كرد. حتى نفوذ فاطمى ها به بيرون از مصر امتداد يافته و به سرزمين هاى حجاز, شام و يمن رسيده بود. تجارت در آن سرزمين رونقى بسزا داشت و امنيّت و عدالت حاكم بر آن موجب آرامش و آسايش ساكنانش گشته بود…).
مطالب مهم كتاب عبارت اند از:
معرفى شيعه, شيعه در مصر از صدر اسلام تا حكومت فاطميان, دو قرن حكومت شيعه (فاطميان) در مصر, انقراض فاطميان, مصر پس از فاطميان, تصوف و تشيع در مصر, بزرگان شيعه در مصر, زيارتگاه هاى شيعه در مصر, سفرهاى علماى معاصر شيعه به مصر, مصر پس از آغاز جنگ بر ضدّ ايران و عناوين ديگرى كه به آن اشاره خواهد شد. خلاصه اى از مطالب كتاب
مؤلف در فصل اوّل كتاب به معرفى شيعه مى پردازد و مى نويسد:
واژه شيعه به صورت مفرد و جمع (شيعه, اَشياع, شِيَع) به معناى پيرو, گروه و امّت در نُه جاى قرآن كريم آمده است و در روايات به پيروان على(ع) شيعه, اطلاق شده است; چنانكه رسول اكرم(ص) فرمود: انّ هذا وشيعته هم الفائزون; (همانا اين ـ يعنى على(ع) ـ و شيعيان او, اينان رستگارند.) على(ع) نيز در جنگ جمل به پيروان خود واژه شيعه را اطلاق كرده است در روايتى مى فرمايد: قتلوا شيعتى; (آنان پيروان مرا كشتند.) همچنين در كتاب هاى تاريخ و سيره واژه شيعه به پيروان و طرفداران على(ع) و اهل بيت اطلاق مى شده است. ابوحاتم رازى مى گويد: (شيعه لقب گروهى است كه در دوران رسول خدا(ص) با اميرالمؤمنين(ع) دوست بودند و به همين عنوان شناخته مى شدند; مانند سلمان فارسى, ابوذر غفارى, مقداد بن اسود, عمار ياسر و ديگران).
اينان گروهى بودند كه پس از وفات پيامبر(ص) با حضرت, پيمان بستند و از بيعت با ابوبكر سرباز زدند.
شيعه سرچشمه دريافت معارف دينى را, پس از قرآن و سخنان پيامبر اكرم(ص), در دايره دانش اهل بيت پيامبر(ص) محدود ساخته, آن بزرگواران را الگو و پيشواى خود مى شمارد و به اين اعتبار كه پس از رسول خدا(ص) حفاظت و پاسدارى از دين به آنان سپرده شده است, فرمانبردارى از ايشان را واجب مى داند.
امامت, اصلى است كه شيعه را از اهل تسنن و ديگر فرقه ها متمايز مى سازد و مفهومش اين است كه پيامبر خدا به استناد وحى الهى حضرت على را به عنوان امام پس از خود تعيين كرد و يازده امام پس از او نيز هر يك از طرف خداوند و به معرفى امام پيش از وى به امامت رسيده است.
شيعه بر اين باور است كه امامان نيز معصومند و اين نتيجه منطقى اعتقاد به الهى بودن منصب امامت ـ به دليل امتداد منصب پيامبر ـ است. از عباسيان تا فاطميان
مؤلف پس از معرفى شيعه, به تاريخ پيدايش تشيّع در مصر مى پردازد و بحث دامنه دار خود را كه مربوط به تاريخ شيعه در مصر مى شود, شروع مى كند; وى مى نويسد:
آيا پيدايش تشيع در مصر به دوران فاطميان باز مى گردد؟
مقريزى مورخ مشهور در پاسخ اين پرسش اظهار مى دارد كه پيش از آمدن فاطميان به مصر, مذهب تشيع براى مردم آن سرزمين شناخته شده بود… محمد بن ابى حذيفه كه يك شهروند مصرى و داراى قدرت بود, عقبةبن عامر كارگزار عثمان را بركنار كرد و مردم را بسيج و روانه مدينه كرد كه در قيام عليه عثمان شركت جستند و او را كشتند. پس از بازگشت به مصر وارد مسجد شدند و فرياد مى زدند: عثمان را ما نكشتيم, عثمان را خدا كشت.
پس از سقوط بنى اميه و برپايى دولت بنى عباس, دعوت فرزندان حسن بن على در مصر بر سر زبان ها افتاد و بسيارى از آنان با على بن محمد بن عبدالله بيعت كردند. وى نخستين كس از علويان بود كه به مصر رفت. شيعيان پيوسته در مصر حضور داشتند تا آن كه متوكل عباسى طى نامه اى به حاكم آن سرزمين, فرمان اخراج فرزندان ابوطالب را از مصر به عراق صادر كرد و به دنبال آن در رجب سال ٢٣٦ همگى آنان از مصر بيرون رانده شدند.
پس از مرگ متوكل, مستنصر روى كار آمد و فرمان محدوديت براى علويان را صادر كرد, سپس (مستعين) سياست او را ادامه داد و اين وضع تا روى كار آمدن فاطميان ادامه داشت.
پس از سقوط اخشيديان و ورود فاطميان به مصر, مذهب تشيع نيز در صحنه آشكار گرديد و در مساجد مصر نداى (حيّ على خير العمل) سر داده شد. شعارهاى شيعى از جمله درود فرستادن بر حضرت على(ع) و بر امام حسن و امام حسين و فاطمه زهرا(ع) بار ديگر ميان مردم رواج يافت. با آمدن فاطميان, اوضاع مصر به طور كامل دگرگون شد. فرمان صادر شد كه (بسم الله الرحمن الرحيم) بايد در نماز بلند خوانده شود و به همه نقاط مصر نوشتند: (بهترين مردم پس از پيامبر, على است) و فرمان دادند كه در گرفتن روزه و پرداخت فطريه بايد طبق مذهب شيعه عمل شود و خواندن نماز تراويح در مصر ممنوع گشت.
در ماه ربيع سال ٣٨٥ قاضى محمد بن نعمان در قصر قاهره براى تعليم علوم اهل بيت بر كرسى درس نشست. مردم با شتاب به دعوت فاطميان مى پيوستند و ساكنان مناطق مختلف از يكديگر پيشى مى گرفتند. مردم به دلخواه به دعوت اهل بيت روى مى آوردند و در نتيجه مذهب اهل تسنن در اقليت قرار گرفت. گواهى مورخان در باره فاطميان
هيچ يك از دولت هاى حاكم بر مصر, از آغاز فتوحات اسلامى, در زمينه هاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى به اندازه فاطميان به مردم آن سرزمين خدمت نكرده است. بهترين گواه آن بناى شهر قاهره و جامع الازهر است. به گواهى تاريخ, با روى كار آمدن فاطميان در زندگى فكرى و ادبى مردم مصر نهضتى گسترده پديد آمد و علوم فلسفى, رياضى, هيئت, نجوم و طب به اوج شكوفايى رسيد.
دكتر محمد كامل حسين در اين باره مى نويسد:
(در دوران فاطميان حيات فكرى مصر به ويژه انواع علوم و فنون فلسفى دستخوش تحولى عظيم گشت و در پرتو پشتيبانى آنان شكوفايى يافت; حتى شمارى از خلفاى فاطمى در برخى رشته هاى علمى به ويژه هيئت و كيهان شناسى سرآمد بودند.)
دكتر عبدالمنعم ماجد نيز مى گويد:
(افتخار تبديل مصر به يك مركز بازرگانى مهم بين المللى به فاطميان باز مى گردد; زيرا اينان نسبت به موقعيت جغرافيايى مصر در ميان قاره ها و نقش آن در ايجاد ارتباط ميان شرق و غرب آگاه بودند و براى سهولت تجارت, ميان نيل و درياى سرخ, كانالى حفر كردند, كه در روزگار مستنصر به خليج حاكمى شهرت يافت.)
ناصر خسرو مى نويسد:
(مصر در پرتو توجه فاطميان شيعى مذهب براى نخستين بار در تاريخ, مركز حكومت و مورد توجه جهانى گشت. قاهره به يكى از پايتخت هاى جهان اسلام تبديل شد و علم و دانش در آن رونقى بسزا يافت و كعبه آمال دانش پژوهان گرديد. قلمرو دولت فاطميان در دوران مستنصر بالله هشتمين و آخرين خليفه فاطمى از اقيانوس اطلس تا رودخانه فرات امتداد داشت و دعوتشان به اوج رسيده بود.)
(حاكم بامر الله, در سال ٣٩٥ دار الحكمه يا دار العلم را تأسيس كرد و آن را به انواع كتاب هاى علمى, ادبى و اعتقادى مجهّز ساخت. دانشجويان از جاهاى گوناگون جهان به اين مراكز علمى روى مى آوردند و دار الحكمه مانند دانشگاهى بود كه چندين دانشكده داشت. كتابخانه روزگار مستنصر در همه جهان اسلام بى مانند بود. اين كتابخانه داراى چهل مخزن با بيش از دويست هزار كتاب بود و شمار زيادى از نويسندگان و نسّاخان در آنجا سرگرم كار بودند. جامع الازهر كه توسط دولت فاطميان ساخته شد, هزار سال است كه برپاست و يكى از آثار ماندگار آن دوران باشكوه است.
مهم ترين مناسبت هاى بزرگداشت كه از طرف فاطميان برگزار مى شد, از اين قرار بود: آغاز سال هجرى, عاشورا, ميلاد پيامبر(ص), عيد فطر, عيد قربان, نيمه شعبان, ميلاد امام على و امام حسن و امام حسين و حضرت زهرا(ع) اوّل رمضان, عيد غدير, نوروز, شب اوّل و شب نيمه ماه رجب.
هنوز شمارى از آن مراسم در مصر باقى است; مانند روزهاى ميلاد, نيمه شعبان و آغاز سال هجرى; ولى با روى كار آمدن ايّوبيان بيشتر جشن ها و مراسم عزادارى برافتاد. ريشه كن سازى شيعه
صلاح الدين ايّوبى در سال ٥٦٤ وارد مصر گرديد و حكومت را به دست گرفت. وى قضاوت مصر را از شيعيان گرفت و به علماى شافعى سپرد. مذهب شيعه پنهان گرديد تا آن كه به فراموشى سپرده شد. صلاح الدين در يك شب همه اميران باقى مانده را دستگير كرد و ياران خودش را در خانه هايشان جاى داد. صلاح الدين (حيّ على خير العمل) را از اذان برداشت و سراغ گروه هاى شيعى در جامعه مصرى رفت تا شيعه را ريشه كن و محو كند.
با وجود اقدام هاى صلاح الدين در مصر, امروزه هيچ كس در مصر از ايّوبيان به نيكى ياد نمى كند; در حالى كه نام فاطميان تا امروز بر سر زبان هاست. هنوز در قلب قاهره قديم خيابانى به نام (معزّ لدين الله) حاكم فاطمى و خيابانى به نام (جوهر صقلى) وزير فاطمى است.
مسجد (اقمر) و مسجد (الانور) و مسجد (طلائع بن رزيك) كه فاطميان برپا كردند, هنوز به همين نام باقى مانده است.
از پيامدهاى سياست ارعاب آميز و خونين صلاح الدين در برابر شيعه, گريختن پيروان اين مذهب به شام و جنوب مصر بود تا از فشارهاى او در امان بمانند و صفوف خود را براى رويارويى با وى يكپارچه سازند. تصوّف و تشيّع
مؤلف سپس مى پرسد:
آيا طومار زندگى شيعه پس از دوران ايوبيان درهم پيچيده شد؟ و جواب مى دهد: با توجه به استيلاى ايوبيان بر مصر و حمله هاى پيوسته اى كه براى نابودى و پاكسازى شيعه در همه سطوح انجام مى شد, پيروان اين مذهب خود را ناگزير به انتخاب يكى از سه راه ديدند: ١. پناه بردن به تقيه و اظهار تسنن; ٢. فرو رفتن در لاك فرقه هاى صوفيه; ٣. فرار به جنوب مصر و شام و يمن و هند و ديگر جاها.
با توجه به اينكه در مصر تصوف و صوفيگرى بسيار گسترده است, مؤلف در اينجا چند سؤال مطرح مى كند: آيا تصوف چهره ديگرى از تشيع است؟ سِرّ پويايى حركت تصوف در مصر چيست؟ آيا اين ثمره دوستى خاندان پيامبر است كه در وجود مصريان باقى مانده است؟ محبتى كه مصريان به اهل بيت دارند, به تصوف باز مى گردد يا به تشيع؟ و موضع فرقه هاى تصوف در برابر شيعه چيست؟
و جواب مى دهد: تاريخ تشيع در مصر به سال ها پيش از تصوف باز مى گردد و به طور طبيعى تصوف را بايد مولود تشيع شمرد.
از آنجا كه ايوبيان و پس از آن ها (مماليك) موفق به از ميان بردن تشيع نگشتند, به پشتيبانى از تصوف روى آوردند; زيرا اين فرقه مى توانست طومار حيات شيعه را درهم پيچد. دليلش هم اين بود كه تصوف, شعار شيعه يعنى دوستى اهل بيت را سر مى داد و اين شعار براى قدرت حاكم, خطرى ايجاد نمى كرد; زيرا صوفيه به حقيقت شعار خويش, آگاهى كامل نداشتند. اين بود كه حكومت ها تصوف را آزاد گذاشتند تا در ميان عموم مردم فعاليت كند و آنان را به چند دستگى گرفتار سازد; به اين ترتيب تصوف فراگير گرديد.
تصوف با شعار دوستى اهل بيت در مصر گسترش يافت و به بزرگ ترين گرايش اسلامى تبديل گشت اين همه به حساب اهل بيت بود و بدون آنان, صوفيه در مصر نه بودى داشت و نه نمودى. شخصيت ها و مزارهاى شيعى در مصر
دوستى اهل بيت هنوز در دل مصريان نهفته و چونان سدّى محكم راه دعوت وهابيت به جامعه مصر را بسته است. مراسمى كه امروزه در سالگرد ولادت حضرت زينب و سالار شهيدان امام حسين(ع) و زادروز بانو نفيسه, شاهد برپايى آن هستيم, نشان بقاى معنوى آن در ضمير مردم است; همان طور كه رواج تصوّف در اين كشور مرهون زنده نگه داشتن شعاير اهل بيت است و صوفيه آن را دستاويزى براى نفوذ خود در جامعه كرد.
پس از حضرت امام حسين و سيده زينب و سيده نفيسه, جايگاه ها و مراقد عده اى از بزرگان شيعه مورد احترام مردم است; از جمله مالك اشتر, محمد بن ابى بكر, طلايع بن رزيك, بدر الجمالى, افضل امير لشكر, قاضى نعمانى و امير مختار معروف به مسبّحى, كه مؤلف به معرفى يك يك آنان مى پردازد و تاريخ زندگى آنان را مورد بررسى قرار مى دهد و سپس مى گويد: علاوه بر اينها در روستاها و شهرهاى مصر صدها ضريح و بارگاه هست كه برخى به پيشوايان صوفيه و برخى ديگر به بزرگانى كه با كراماتشان در دل مردم جا گرفته اند, تعلق دارد. در جنوب مصر ده ها بارگاه به چشم مى خورد كه به يك صوفى يا فقيه و به تعبير عامّه (وليّ) منسوب است. در آسوان مزارها و مَشاهد زيادى وجود دارد كه صاحبانشان به خاندان پيامبر منسوبند و پرچم هاى سرخ و سبز بر فرازشان افراشته است.
وجود اين بارگاه ها به ويژه آن دسته از زيارتگاه هايى كه مورد توجه همگانى است, پيوسته براى وهابيان مشكل آفرين بوده است.
مؤلف سپس مى گويد: با توجه به موقعيت مصر نزد شيعيان و نيز تأثير اين سرزمين بر قلمرو اسلامى, مصر در طول تاريخ پيوسته مورد توجه پيروان اين مذهب بوده است.
قدمت تاريخ تشيع در مصر توجه بسيارى از بزرگان و مبلّغان شيعى را به خود جلب كرده است. در طول تاريخ مهاجرت ها و سفرهاى شيعيان به مصر, پيوسته برقرار بوده است.
مهم ترين شخصيت شيعى كه به مصر مهاجرت كرد و در صحنه هاى سياسى ـ اجتماعى آن كشور نقش بارزى ايفا نمود و بر تاريخ جديد آن تأثيرى شگرف نهاد, سيد جمال الدين اسدآبادى است. همچنين از مشهورترين مسافرت هاى شيعى, سفر آيت الله كاشف الغطا است كه همراه گروهى از علماى شيعه عراق و با دعوت رسمى در نيمه دهه شصت (١٩٦٥م) به آن كشور رفت. ديدار ديگر از مصر توسط شيخ عبدالحسين شرف الدين لبنانى در اوايل سده حاضر صورت گرفت كه طيّ آن با شيخ سليم البشرى, شيخ الازهر به گفتگو پرداخت.
ديگر, سفر نوّاب صفوى, رهبر فدائيان اسلام بود كه در نيمه دهه پنجاه صورت پذيرفت. در دهه هفتاد (محمدجواد مغنيه) رئيس دار القضاى جعفرى لبنان و سيد مرتضى رضوى به مصر سفر كردند. از سوى ديگر شمارى از بزرگان اهل تسنن, شيوخ الازهر و انديشوران دهه شصت مصر نيز مسافرت هايى به نجف اشرف و شهر قم داشتند. (احمد امين) با گروهى از مدرسان و دانشجويان در سال ١٣٤٩ق از نجف اشرف ديدار كرد. نويسنده سياسى (محمدحسنين هيكل) نيز دو بار به ايران سفر كرد.
سفر نخست او در سال ١٩٥١ همراه با ديدار با آيت الله كاشانى بود. سفر دوم پس از انقلاب بود كه با آيت الله خمينى ديدار داشت. او در سفر اوّل كتاب (ايران فوق بُركان) و در سفر دوم كتاب (مدافع آيت الله) را تأليف كرد و در مصر به چاپ رسيد.
مؤلف به شرح سفرهاى سيد جمال الدين و ديگر انديشوران شيعى به مصر مى پردازد و فعاليت ها و گفتگوها و ديدارهاى ايشان را برمى شمارد. مصر پس از جنگ عراق بر ضدّ ايران
مؤلف سپس به دهه هفتاد به بعد مى پردازد و مى نويسد:
در دهه هفتاد همه جريان هاى فكرى اسلامى در مصر در حال منازعه بودند. گروه هاى اخوان المسلمين با گروه هاى الجهاد, التكفير, جماعة المسلمين و سلفى ها و همگى با حكومت درگير بودند و همه گروه ها به جز اخوان با صوفيه, منازعه داشتند.
اسلام رسمى و دولتى هيچ گونه دشمنى با شيعه نداشت و روابط ميان الازهر و وزارت اوقاف با هيئت هاى علماى شيعه ايران و عراق و لبنان استوار بود; اما به محض شروع انقلاب اسلامى ايران همه امور دگرگون شد و اندك زمانى پس از آغاز جنگ ايران و عراق, همه گروه هايى كه مؤيد و پشتيبان انقلاب بودند, با آن سر ستيز و دشمنى گرفتند. اين رويداد چگونه پيش آمد؟
پس از حوادث ايران, چشم ها به سوى مصر خيره شده بود و آن جا را دومين سرزمينى مى ديدند كه در پيمودن راه اسلام به ايران خواهد پيوست. از اين رو قدرت هاى بدخواه اسلام در صدد پياده كردن نقشه هاى پليد خود برآمدند كه مصر را از ايران جدا كنند; در راستاى اجراى اين طرح بر سه موضوع تكيه كردند:
يك. بهره بردارى از جريان وهابيت كه فكر حركت اسلامى را به خود مشغول كرده بود و از ناآگاهى سياسى و بى تجربگى عامه مردم بهره بردارى مى كرد.
دو. دامن زدن به اختلاف هاى كهنه ميان سنى و شيعه و پخش شايعاتى كه عقايد شيعى را مى كوبيد و مسلمانان را نسبت به تشيع و انقلاب اسلامى دچار شك و ترديد مى كرد.
سه. تشويق حكومت مصر به موضعگيرى بر ضد ايران و وادار كردن كشور براى پشتيبانى تبليغاتى و سياسى از مصرى هاى مخالف ايران و باز گذاشتن دست وهابى ها براى ايجاد سدّى استوار كه از تأثيرپذيرى مسلمانان از شيعه و ايران جلوگيرى كند. حقيقت اين است كه اين طرح با دقت اجرا شد و در تحقق اهدافش يعنى ايجاد اختلاف ميان جنبش اسلامى در مصر و انقلاب اسلامى ايران به پيروزى دست يافت و مصريان را در شمار دشمنان انقلاب درآورد. در اين راه همه وسايل تبليغاتى مانند مقاله, كتاب, سخنرانى و كنفرانس به كار گرفته شد. تنها شمار اندكى از صاحبان بصيرت از اين فتنه جان سالم به در بردند و بقيه در امواج آتش فتنه اى كه از سوى سعودى ها و عراقى ها شعله ور شده بود, گرفتار آمدند.
حجم ابزار و وسايلى كه در مبارزه بر ضد شيعه در مصر به كار گرفته شد و نيز شمار گروه هايى كه در آن شركت جستند, چشم هر پژوهشگر را خيره مى سازد.
اين جنگ در وهله نخست ماهيّت سياسى داشت و هدف آن خنثى سازى تأثير انقلاب اسلامى ايران بر مردم عربِ منطقه به ويژه مردم مصر بود. دامنه جنگ بر ضدّ شيعه در مصر به درهم كوبيدن همه تلاش هاى شيعى و حمله به همه كسانى كه به نوعى با شيعه در ارتباط بودند, نيز شكيده شد. نخستين ضربه وارده بر تلاش هاى شيعى در مصر, متوقف ساختن فعاليت (جماعت تقريب) و پس از آن انحلال (جمعيت آل البيت) توسط سازمان امنيت بود. پس از آن, عناصر اسلامى و برخى از نويسندگان و استادان دانشگاه ها به اتهام تشكيل مجموعه اى جهادى با پشتيبانى مالى ايران دستگير شدند كه در سال ١٩٨٧م اتفاق افتاد.
ضربه ديگر در سال ١٩٨٨م بر پيكر برخى عناصر شيعى مصر و نيز عرب هاى مقيم آن كشور به اتهام تشكيل سازمانى موهوم به نام (سازمان شيعيان خمينى), وارد آمد.
پيدايش اين سازمان, در آن هنگام در سطح مصر و سراسر جهان عرب, بازتاب بسيار گسترده اى يافت; زيرا عناصرى از بحرين و كويت و عراق نيز به آن پيوستند و به داشتن ارتباط با حزب الله متهم شدند.
سال بعد, ضربه متوجه يكى ديگر از سازمان هاى شيعى گرديد كه آن نيز به سازمان شيعه خمينى موسوم بود. معلوم بود كه حكومت به سازمان نخست بسنده نكرده و تصميم به جعل سازمان دوم گرفته است تا به اهداف خود برسد. دارالتقريب
دارالتقريب در سال ١٩٤٦م در مصر آغاز شد و از سوى گروه (اخوان المسلمين) به رهبرى حسن البنا مورد تأييد و پشتيبانى قرار گرفت. بسيارى از رجال الأزهر كه با شمار زيادى از علماى شيعى در طول اين دوران و تا اواخر دهه هفتاد, روابط دوستانه داشتند, در تشكيل آن سهيم بودند; از جمله شيخ محمود شلتوت, شيخ عبدالمجيد سليم, شيخ شرباصى, شيخ فحّام و شيخ محمد مدنى (مدير كل جماعت تقريب ميان مذاهب اسلامى).
از جمله علماى شيعى كه در اين جماعت شركت داشتند و با علماى الازهر و مبلّغان سرشناس در مصر مرتبط بودند, شيخ محمدتقى قمى از ايران, شيخ محمدجواد مغنيه (رئيس قضات جعفرى در لبنان) شيخ على آل كاشف الغطا, سيد مرتضى رضوى و سيد طالب حسينى الرفاعى از عراق است. به تعبير شيخ مدنى (مدير كل جماعت تقريب) هدف اين نبود كه شيعه و سنى مذاهبشان را كنار بگذارند, بلكه هدف اين بود كه همه مذاهب اسلامى بر گرد اصول مورد اتفاق گرد هم آيند و در بقيه مسائل يكديگر را تحمل كنند.
جمعيت تقريب در آغاز پيدايش, مخالفانى داشت كه پيوسته عليه آن شبهه پراكنى مى كردند; ولى با همه فشارها به حيات خود ادامه داد.
متأسفانه با شروع انقلاب اسلامى در ايران تلاش هاى دارالتقريب متوقف گرديد و مجله رسالةالاسلام كه به وسيله اين جماعت منتشر مى شد و دربردارنده مقاله هاى بسيارى از علماى شيعه و سنى بود, توقيف گرديد. شگفت اين كه الازهرى كه در آغاز با جمعيت تقريب همگام و با شيعه مهربان بود, ناگهان مطابق با سياست حكومت, به صف دشمنان شيعه و ايران پيوست. الازهر هنوز هم تا به امروز بر همين موضع است و كتاب هاى شيعى را به اين بهانه كه در گرايش هاى افراطى حاكم بر مصر دست دارد, مطرود مى شمارد. جمعيت آل البيت
جمعيت آل البيت در سال ١٩٧٣م در آغاز, عنوان شيعه را به طور آشكار بر خود نداشت و درباره اهدافى كه بر پايه آن ها تشكيل شده بود, چيزى نمى گفت و به كمك هاى اجتماعى و خدمات فرهنگى و علمى و دينى بسنده مى كرد و با ديگر جمعيت هاى موجود در مصر و در رأس آنها اخوان المسلمين ارتباط برقرار كرد. اين جمعيت همراه جماعت تقريب, فعاليت مى كرد و در ميان اعضايش عناصر شيعه و سنى ديده مى شد; از جمله سيد طالب الرفاعى كه از علماى شيعه عراق بود. پس از انتشار چند كتاب شيعى از سوى آل البيت, مانند المراجعات, و على(ع) لاسواه و التشيع ظاهرة طبيعيّة فى إطار الدعوة الاسلاميه, حساسيت هايى را عليه آنان برانگيخت. با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و دشمنى نظام مصر با آن, فعاليت هاى اسلامى به طور عام و فعاليت هاى شيعى به طور خاص دچار مشكل شد و بالاخره جمعيت آل البيت توسط حكم دادگاه تعطيل شد. يكى از اتهام ها اين بود: (به خطر انداختن اعتقادات مردم و از ميان بردن وحدت صفوفشان از طريق رواج افكار بيگانه با دين اسلام و موافق با تفكر شيعى!) قضيه به صرف انحلال جمعيت ختم نشد, بلكه تنها مسجد منسوب به اين جمعيت يعنى مسجد آل البيت مصادره شد و به مسجدهاى دولتى ضميمه گرديد. توقف فشار بر شيعه
با آغاز سال نود, فشار بر شيعه رو به كاهش نهاد تا آن كه همزمان با توقف جنگ عراق بر ضد ايران, به طور كامل از ميان رفت. گويى تهاجم بر ضد شيعه موقوف به جنگ شده بود, ولى اين سخن نه به معناى اين است كه شيعه در مصر يك گروه قانونى باشد, زيرا هنوز موانع امنيتى فراوانى پيرامونش را گرفته است. تنور تهاجم سياسى همچنان داغ است و پرچمدار اين تهاجم به ظاهر مقدس, گروه وهابى سلفى است.
تلاش مهاجران عرب شيعه در رويارويى با تبليغات گسترده وهابيان و سلفى گرى موجب مطرح شدن و معرفى بيشتر شيعه گرديد. بسيارى از شيعيان عراقى كه از دست صدام گريخته بودند و يا براى تحصيل به مصر آمده بودند و بسيارى از شيعيان سعودى و بحرينى كه در مصر به سر مى بردند, در دفاع از شيعه در برابر حملات تبليغاتى عليه اين مذهب, فعال شدند.
عراقى ها از آيت الله خويى تقليد مى كردند و بيشتر بحرينى ها و شمارى از سعودى ها مقلد آيت الله شيرازى بودند. نظريه تقليد تا اين دوره براى مصرى ها روشن نبود, همان طور كه نام مراجع بزرگ تقليد شيعه در مصر مشهور نبود; اما در پرتو تلاش هاى تبليغاتى گروه هاى شيعه نام آنان در مصر بر سر زبان ها افتاد.
بسيارى از مردم مصر از طريق همين افراد و دريافت كتاب هايى مانند أصل الشيعه وأصولها و المراجعات و الحرب العراقية الايرانيه و نحو وحدة اسلامية با مذهب شيعه و سياست هاى جمهورى اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى آشنا شدند.
در اواخر سال ١٩٨٦م مقدمات تأسيس نخستين مؤسسه انتشاراتى شيعى در مصر به دست برخى از اعراب و مصرى ها فراهم گرديد. اين مؤسسه كه (دار البدايه) ناميده شد, شمارى از كتاب هاى متفكران شيعى را براى عرضه در نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره به چاپ رساند.
ظهور دار البدايه در نمايشگاه بين المللى سال ١٩٨٧م كتاب قاهره, گروه سلفى را كه پيوسته در كمين شيعه بود, غافلگير كرد; همان طور كه مأموران امنيتى و جاسوس ها نيز غافلگير شدند.
دار البدايه از طرف گروه هاى سلفى و وهابيان و مأموران امنيتى به انواع گوناگون مورد حمله و آزار و اذيت قرار گرفت و به عنوان يك تلاش جاسوسى از سوى ايران تلقى و بالاخره تعطيل شد.
پس از تعطيلى دار البدايه, انتشاراتى ديگرى به نام (دار الهدف) تأسيس گرديد تا توجه همگان را به شيعيان مصر جلب كند و حضور فعالانه آنان را در جامعه مصرى به اثبات برساند.
دار الهدف, علاوه بر آن كه همه ساله در نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره شركت مى كند و در نشر كتاب هاى شيعى سهيم است, به احياى مناسبت هاى شيعى مثل روز عاشورا و روز عيد غدير نيز اهتمام مى ورزد و با اين كار به صورت يك حسينيه به مفهوم شيعى درآمده است.
اين مؤسسه از سوى گروه هاى داخل و خارج مورد تهديد قرار دارد و حكومت نيز با ايجاد موانع امنيتى از تلاش هاى شيعى اين مركز, جلوگيرى مى كند.
موضع حكومت مصر نسبت به ايران پيوسته بر شيعيان و فعاليت هاى آنان اثر مى گذارد; زيرا حكومت به شيعيان به چشم دنباله روهاى سياست ايران, نگاه مى كند. فرقه بُهره
آخرين فصل كتاب درباره (بُهره) يكى از فرقه هاى شيعى اسماعيلى است كه پس از انقراض فاطميان از مصر كوچ كرده بودند و اينك به تدريج به مصر بازگشته و جمعيتى را تشكيل داده اند. وى مى نويسد:
امروزه در مصر اثرى از شيعه اسماعيلى فاطمى ديده نمى شود. اين طايفه در سوريه و در هند وجود دارند.
چنين به نظر مى رسد كه مهاجرت فرقه بُهره در اواخر دهه هفتاد در روزگار انور سادات آغاز شد و در دهه هشتاد به اوج خود رسيد. اعضاى اين فرقه بلافاصله پس از رسيدن به مصر در قاهره فاطمى ها اقامت گزيدند و به سراغ بارگاه ها و آثار امامان فاطمى رفته, به ساخت و ساز و تجديد بناى آنها پرداختند. از مشهورترين آثار فاطميان كه توسط بٌهره تجديد گرديد, مسجد (حاكم بامر الله) موسوم به جامع الانور, همسايه ديوار به ديوار قاهره از سوى شمال است كه از بزرگ ترين مساجد قاهره به شمار مى آيد.
اين فرقه, بارگاه هاى اهل بيت را در مصر نيز تجديد بنا كردند; از جمله بارگاه و مقام حضرت زينب و مقام رأس الحسين(ع) و قبر مالك اشتر.
با مهاجرت بٌهره هاى فاطمى به مصر, شمار شيعيان كه براى مدت هشت قرن از اين كشور غايب بودند, بار ديگر رو به فزونى نهاد.
با توجه به اتخاذ برخى مواضع خصمانه رهبر بُهره نسبت به شيعه, پرسش هاى چندى درباره اين فرقه برانگيخته شده است. از جمله اين پرسش ها, نقش بُهره در مصر و اهدافى است كه اين فرقه دنبال مى كند و اين كه عقايد و حقيقت مذهب آنان چيست و تجاوز آنان به آثار باستانى به چه منظورى است؟
پرسش ديگر درباره مواضع آنان در طول جنگ عراق عليه ايران است؟
گروهى تلاش كردند تا حكومت را وادار به اخراج بُهره از مصر سازند, ولى آن طور كه پيداست حكومت از آنان خشنود است, زيرا خطرى از سوى آنان احساس نمى كند و نشانه اى از اين كه دولت از اينان احساس نگرانى كند, به چشم نمى خورد و طرفين در محدوده اى مشخص با يكديگر در داد وستد هستند.
آنان از ميانه روهاى اسماعيليه هستند و عبادات و شعايرشان اختلاف چندانى با شيعه اماميه ندارد. تنها اخلتاف با شيعه در شمار امامان است. ايشان پس از امام صادق(ع) معتقد به امامت فرزندش اسماعيل كه در دوران آن حضرت از دنيا رفت, هستند. از اين رو آنان را اسماعيليه مى نامند.
فرقه بُهره در مصر با حكومت اين كشور ارتباطى محكم دارد و امام اين فرقه با انور سادات و امروزه با حسنى مبارك در ارتباط است. اينان با وزارت اوقاف مصر در ارتباط نزديكند و مليون ها دلار به آن تقديم كرده اند.
كتاب داراى يك خاتمه و سيزده پيوست ارزنده است:
١. جدول اسامى خلفاى فاطمى;
٢. شهادتنامه اى كه از سوى عباسيان براى مخدوش ساختن نسب فاطميان تنظيم گرديد;
٣. متن تلگرافى كه به وسيله آن از حضرت آيت الله كاشف الغطا براى شركت در دومين كنفرانس مجمع پژوهش هاى اسلامى در مصر, دعوت به عمل آمد;
٤. متن سخنرانى حضرت آيت الله كاشف الغطا به مناسبت سالگرد حادثه كربلا كه در شب دهم محرم ١٩٦٥م از راديو صوت العرب قاهره پخش گرديد;
٥. متن فتوايى كه به وسيله حضرت استاد بزرگ شيخ محمود شلتوت شيخ الازهر درباره جواز پيروى از مذهب تشيع ـ حدود سى سال پيش ـ صادر گرديده است;
٦. متن مصاحبه روزنامه (روز اليوسف) با امام كاشف الغطا در شماره ١٩٣٠ هشتم ژوئن ١٩٦٥م, درباره مسائل مختلف به ويژه اختلاف ميان شيعه و سنى و سعى در تقريب مذاهب اسلامى و چند موضوع مهم ديگر;
٧. متن نامه مفتى اسبق سرزمين مصر, شيخ حسنين محمد مخلوف به شيخ شعراوى در هنگام تصدى وزارت اوقاف كه در آن وى را عليه شيعه و دارالتقريب تشويق مى كند;
٨. فهرست نام برخى از علماى الازهر كه با شيعه همكارى داشته و آنان را يارى داده اند;
٩. جدولى كه نشانگر موضع شيعه نسبت به صحابه است;
١٠. نمونه كتاب هاى شيعى كه در مصر به چاپ رسيده است;
١١. نمونه كتاب هاى تأليف شده بر ضد شيعه و ايران در مصر;
١٢. متن مصاحبه مرحوم عمر تلمسانى, مرشد اخوان المسلمين پيرامون شيعه و ايران در سال ١٩٨٢م;
١٣. نمونه كتاب هايى كه در دفاع از شيعه در مصر انتشار يافته است;