آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

ادب نقدو نقد ادب پاسخ به نقد ادبيات تطبيقى
خسروى زهرا


در نقدى كه در شماره ٢خرداد تيرماه ١٣٨١ مجله آينه پژوهش بر كتاب ادبيات تطبيقى, ترجمه نگارنده, نوشته شده بود, موارد مربوط به صفحات ٤٦, ٥١, ١٤٣, ١٦٦, ١٧٣, ١٧٥, ١٧٦, ١٨٠, ٢٠٢, ٢١٠, ٢٣٥ درست بود كه اين موارد را از منتقد محترم كه با كنكاش موشكافانه تمام كتاب را مورد بررسى قرار داده بود, پذيرفته و بدين وسيله از وى سپاسگزارى مى كنم. اما بقيه مطالب مطرح شده در نقد وى كاملاً نادرست و در برخى موارد سليقه اى و غلط هاى چاپى است. پاسخ به همه موارد نادرست در اين نقد را وظيفه خويش مى دانم.
بايد گفت نقد را آداب و اصولى است كه در صورت رعايت اين اصول حتى اگر كسى به انگيزه خاص نيز نقد بنويسد, نقد او ارزشمند خواهد بود و مهم ترين اصول نقد آن است كه آنچه به عنوان نقد نوشته مى شود, هرگز نادرست و يا سليقه اى نباشد كه در صورت رعايت اين اصول, اشكالات واقعى را نشان داده و هيچ نيازى به توهين و تمسخر و لغزگويى نيست.

از ميان غلط هايى كه ناقد محترم برشمرده اند, برخى بسيار سطحى بوده و به سبب شتاب در ترجمه پيش آمده, مثل ترجمه مأئة به جاى الف (ص١٨٩) و دو مورد ترجمه ضمير مخاطب به جاى ضمير غايب (ص١٤٢ و١٤٣) كه اين موارد ٤مورد از اشكالات را تشكيل مى دهد و ٥مورد ايرادها مربوط به نام هاى خاص بوده كه من به عربى و داخل گيومه آورده ام كه چون داخل گيومه ذكر كرده ام, مشخص است كه به سبب آنكه نام خاص بوده ترجمه نكرده ام و در اين كار هيچ ايرادى وجود ندارد (ص٤٨, ٢٠٢, ٢٠٥, ٢٥٢, ٢٥٣). در برخى از اين موارد نيز منتقد, ترجمه اشتباه ارائه داده است. غلط هاى چاپى
همه كسانى كه اهل ترجمه و تأليف هستند نيك مى دانند كه امروزه هيچ كتابى بدون غلط چاپى منتشر نمى شود و اين امر نتيجه مشكلات معمول است. من نيك به غلط هاى چاپى كتاب واقفم, اما اگر كسى واقعاً منتقد باشد, به نيكى مى داند كه اغلاط چاپى و سليقه اى هرگز در يك نقد علمى جايى ندارد.
يك نكته بسيار مهم را درباره چاپ اين كتاب بايد توضيح بدهم و آن اينكه به سبب كوتاهى هايى كه در مراحل بازخوانى كتاب صورت گرفت, غلط هايى چاپى زيادى دارد, البته با وجود اين نيز, ايرادهاى آن نسبت به ايرادهاى برخى ديگر از كتاب هاى مرجع چاپ شده كنونى, خيلى كمتر است. موارد بسيارى از غلط هاى چاپى و برخى خطاهاى ترجمه اى وجود دارد كه در نمونه خوانى نخست اصلاح شد, اما با كمال تأسف اين غلط ها اصلاح نشده است و موارد مربوط به صفحات ٤٧, ١٤٢, ١٤٣, ١٨٩ و٢٧٠ از جمله اين غلط هاست. حذف هاى بى جا
در مورد حذف هاى بى مورد كه نويسنده مقاله با كنايه يادآور شده است, بايد بگويم اين ادعاى كذب كه ٧٢ مورد پاورقى حذف شده, كاملاً بى اساس و دروغ است. اگر در يك نقد چنين ادعايى شود بايد همه موارد يك به يك با شماره صفحه كتاب و سطر آن ذكر شود. مضاف بر اينكه بايد بگويم من پاورقى هاى بسيارى ـ شايد به اندازه پاورقى هاى خود كتاب و يا بيش از آن ـ به كتاب افزوده ام كه متأسفانه آنها را مشخص نكرده ام.
نويسنده كتاب در موارد بسيارى, كاملاً غير محققانه و غير علمى, بدون هيچ ارجاعى از شاعران و اديبان ايرانى و عربى سخن گفته و نقل قول كرده, اما هيچ ارجاعى نداده و يا ناقص ارجاع داده است. مثلاً در مورد يك كتاب چند جلدى به جلد مورد استفاده خويش ارجاع نداده است و براى يافتن يك مطلب بايد چند جلد كتاب را با دقت بررسى مى كردم. در مقدمه ترجمه كتاب درباره همه اين دشوارى ها سخن گفته ام; زيرا اصل كتاب, منابع و مآخذ نيز نداشت تا كار اين بازيابى ها ساده تر باشد و به اندازه خود ترجمه, وقت صرف مستند كردن ارجاعات و پاورقى هاى كتاب شده است.
در مورد حذف ٤٤ سطر از صفحات ١٧ـ١٩, اين كار را آگاهانه انجام داده ام, زيرا مطالب اين سطور, مثالى است كه نويسنده براى توضيح موضوع ادبيات, در پى نمونه قبلى خويش آورده است كه به سبب نامناسب بودن مثال و سطح پايين بودن آن و مقايسه يك موضوع وزين (تعريف ادبيات) با يك موضوع بى ارزش عادى, از آن خوددارى كرده ام. مثال با اين جمله شروع مى شود كه زنى را مى بينى در حالى كه پوست خز گرانبهايى بر دوش انداخته و… و نويسنده در اين مثال پيوسته از قرش و جنيه (واحد پول مصر) سخن مى گويد و يك مسئله مهم فكرى را با ماديات مقايسه مى كند. بايد دانست كه اين مترجم كتاب است كه بى مورد بودن يا نبودن حذف يك نكته را تشخيص مى دهد, نه منتقد. علاوه بر اين بايد بگويم من سخنان نادرست نويسنده را درباره بزرگ شاعر ملى ايران, حكيم ابوالقاسم فردوسى نيز حذف كرده ام و يا برداشت هاى نادرست گوته را از تفسير چند آيه قرآنى ترجمه نكرده ام كه ترجمه اين سطور اهانت به شأن والاى آيات مقدس قرآن و همچنين شأن و مقام شاعر ملى ما مى باشد.
در مورد صفحه ٢٣, سه سطر در صفحه ٢٢ جاافتاده كه متأسفانه در تايپ اوليه بر اثر خطاى چشم صورت گرفته. اين سه سطر, اشاره به تأثيرپذيرى ادبيات تركى از شاعران فرانسوى مثل راسين و لانونتن دارد كه در چاپ دوم كتاب اصلاح مى شود و از اين بابت از خوانندگان محترم پوزش مى خواهم.

ادعاى مربوط به حذف يك سطر از صفحه ٩٥ كتاب, صد در صد كذب است.
در مورد حذف ٢٠ سطر از صفحه ٢١٩, نيز كاملاً بى اساس و گزافه است. چه, حتى يك كلمه از اين صفحه حذف نشده و جالب تر آنكه اين صفحه, ١٧ سطر دارد! لطفاً عزيزانى كه كتاب عربى و فارسى را در اختيار دارند جهت اثبات ادعاى من مطالب اين صفحه را مقايسه نمايند و ميزان غير علمى بودن سخنان نويسنده مقاله را دريابند.
اتهام گزافه نگارنده مبنى بر عدم ترجمه ٩٠ بيت عربى كه با حكم قاطع وى به سبب بيم از دشوارى اشعار بوده, بايد بگويم كه ادعاى ٩٠ بيت او نيز مانند ادعاى حذف ٧٢ سطر پاورقى است كه پاسخ آن داده شد.
اشعار ترجمه نشده در ترجمه من, صفحه ٤٦, ٤٧, ٤٨ و٥٤ اشعار ساده اى است كه آكنده از واژگان دخيل فارسى است! مثل اين ابيات:
ثُمَّ گفتم دور باد
ويَحْكم آن خر گرفت (صفحه ٤٧)
اى به فرهنگ و علم در آراء
ليس ما را بخر تو همتاء (صفحه ٥٤)
مضحكات آيد از خواطر وا
همچون دراز ميان در ياء (صفحه ٥٥)
و يا شعرهاى عربى بى نهايت ساده, مثل اين اشعار:
بلد طيب و ماء معين
وترى طيبة يفوق العبر! (صفحه ٤٨ در مورد وصف شهرمرو)
و يا
نرجسى و بهارى, بده مرا يكبارى
در صفحه ٤٨, مصرع دوم را براى رعايت با أعطنى قبلة شرح داده ام و يا دو بيت ديگر در همين صفحه كه درباره كلمه مهمان فارسى است, به سبب سادگى و حفظ مسائل اسلامى و اخلاقى ترجمه نشده و اگرچه منتقد, مدعى است كه اين اشعار به سبب دشوارى ترجمه نشده, اما دانشجويان مبتدى عربى خوان نيز سادگى معانى اين اشعار را با مطالعه يكبار اشعار درمى يابند. و يا اين بيت هاى صفحه ١٤٨ كه ترجمه نكرده ام.
فنحن الناس كل النا
س فى البر والبحر
اخذنا جزية الخلق
من الصين الى مصر
لنا الدنيا بما فيها
من الاسلام والكفر…
مطمئناً شاگردان مدرسه نيز معنى اين ابيات را درمى يابند چه رسد به كسى كه بخواهد ادبيات تطبيقى اسلامى را بخواند.
شعر خيام در صفحه ٢١٧ با ترجمه عربى و انگليسى آمده است. نمى دانم با بودن اصل شعر خيام, ترجمه عربى شعر خيام چه لزومى دارد. بيت هاى دشوارِ ترجمه نشده! مجموعاً دوازده بيت است كه بيش تر آنها آكنده از واژگان فارسى است و خوانندگان, سادگى اين ابيات را ملاحظه كردند و مى توانند بر اين اساس درباره ادعاى غير مستند منتقد مبنى بر ترجمه نكردن ٩٠ بيت دشوار اشعار عربى, قضاوت نمايند. در اينجا يكبار ديگر از ايشان مى خواهم كه اين ٩٠ بيت را با ذكر صفحه, مشخص نمايند.
در مورد ترجمه نكردن صفحات اسب (صفحه ١٤١) گمان نمى كردم كه ترجمه صفاتى مثل طويل الاذنين (دوگوش كشيده دراز), حديد السمع (تيزگوش) دقيق اللسان (زبان باريك) و ديگر صفات اسب و رديف كردن پى درپى آنها چندان ضرورت داشته باشد, اما حتماً در چاپ دوم اين واژگان را ترجمه خواهم كرد.
در بخش مقايسه شعر رودكى و ابوفراس, علاوه بر ذكر قصيده (مادرمى) رودكى, توضيحات مؤلف را نيز ترجمه كرده ام تا نشان دهم كه نويسنده عرب تا چه حد بر فهم شعر فارسى تسلط داشته و ترجمه آن متن بسى فراتر از يك ترجمه عادى است; اما ادعاى نويسنده مبنى بر عدم ترجمه اشعار متنبى و ابوفراس به سبب دشوارى اشعار, بايد بگويم كه اشعار متنبى تنها ٣بيت است و منتقد آنچنان آن را پر رنگ كرده كه خواننده تصور مى كند, شايد ده ها بيت دشوار از شعر متنبى بدون ترجمه آمده است. علت عدم ترجمه اشعار آن است كه بحث اين صفحه (٩٦) تأپيرپذيرى شاعران ايرانى از شعر متنبى بوده و مؤلف, سه بيت شعر از سعدى, عنصرى و منوچهرى را بدون هيچ ارجاعى به ديوان اين شاعران در برابر اين سه بيت متنبى قرار داده كه سه بيت فارسى با ترجمه اشعار چندان تفاوتى ندارد و من در پاورقى به بهترين چاپ هاى ديوان هاى اين شاعران نيز ارجاع داده ام. با وجود اين اشعار فارسى, ترجمه سه بيت متنبى را لازم نديدم; چون اين اشعار در ترجمه آن بسيار گوياتر است, علاوه بر آنكه اين سه بيت ساده ترين و آسان ترين ابياتى است كه مى توان در ديوان متنبى يافت. (نك: ص٩٦, ترجمه فارسى).
گويا ناقد محترم نديده است كه مؤلف كتاب در هيچ جاى كتاب درباره اشعار هيچ مأخذى نداده است; از جمله در همين مبحث, اما در ترجمه من همه مطالب به بهترين چاپ هاى ديوان هاى فارسى و عربى ارجاع داده شده است. اما در مقايسه شعر رودكى و ابونواس, من اشعارى را كه نويسنده با شعر رودكى مقايسه كرده و در كنار هم قرار داده است, مانند شعرهاى متنبى همراه هم آورده ام و شعر فارسى, به منزله ترجمه شعر عربى است كه مفصل ذكر شد.
در صفحه ١٠٠ كتاب يك خمريه ٨بيتى از ابونواس آمده كه نويسنده آن را در بيان برترى ابونواس بر رودكى, در وصف خمر آورده و مراد نويسنده دو بيت آن شعر بوده كه در سطرهاى بعد, آنها را با بيت هايى از رودكى مقايسه كرده و يكى دانسته است. ٦بيت ديگر اين خمريه كه نويسنده در قصيده مادرمى رودكى براى آن معادل شعرى نيافته, ترجمه نشده و عدم ترجمه اين ٦بيت خمريه به جهت رعايت مسائل اسلامى و اخلاقى بود. در موارد ديگر نيز به همين سبب معادل معنايى اشعار ابونواس و رودكى در كنار هم قرار گرفته است.
بررسى و ترجمه خمريات ابونواس يكى از كارهاى تحقيق دانشگاهى من بوده و همه خمريات ابونواس در اين تحقيق ترجمه شده است و عدم ترجمه اين ابيات به سبب بيم از دشوارى آنها نبوده; چه ترجمه همه خمريات ابونواس را در اختيار دارم. تا اين زمان هم براى رعايت برخى ملاحظات اخلاقى ـ دينى براى چاپ آن اقدام نكرده ام. قابل ذكر است كه خمريات ابونواس در اين مبحث مجموعاً ١٥بيت مى باشد.
در بررسى شعر اقبال لاهورى, نويسنده كتاب تنها يك صفحه مطلب, بدون هيچ ارجاع دقيقى آورده است كه چون توضيحات نويسنده در بيان سفر خيالى شاعر در جهان آخرت, گوياتر از ابيات شاعر بوده, براى ايضاح مطلب كه در ادامه سفرهاى خيالى ارداويراف و ابوالعلاء آمده است, آن مطلب را كه توضيح اشعار است, ترجمه كرده ام و در عين حال در پاورقى به شعر اقبال در ديوان او ارجاع داده ام. پس چگونه است كه منتقد محترم بر من خرده گرفته كه مترجم زحمت بازيابى ١٥٠ بيت از اشعار را به خود نداده است. اين اشعار شايد ٥بيت بيش تر هم نباشد كه ذكر نشده است, اما در پاورقى به شماره صفحه آن در ديوان اقبال ارجاع داده ام. ديگر آنكه در پاراگراف دوم, علاوه بر ترجمه توضيحات جالب نويسنده, اشعار نيز با ذكر پاورقى دقيق, بازيابى شده و آمده است (ص٥٣٧ ـ ٥٣٨). البته اذعان دارم كه بهتر آن بود كه در پاراگراف نخست نيز آن چند بيت را مى آوردم تا جايى براى اين گونه ايرادها بى اساس باقى نمى ماند.
در صفحه ١٥٣, مؤلف يك بيت شعر از انورى را در پاورقى شرح داده كه همان گونه كه در پاورقى توضيح داده شده, ترجمه كرده ام كه بهتر بود اين يك بيت از ديوان انورى آورده مى شد. اما چرا صدها بيت كه من در ديوان ها بازيابى نموده ام به چشم منتقد نيامده و همين يك بيت را ديده و به شيوه خاص خويش آن را بيش از حد بزرگ و پر رنگ نموده است.
اعراب گذارى صد در صد همه ابيات اعمال نشده است; زيرا بنابر اين بوده است كه اين كتاب را عربى دانان مى خوانند و با وجود ترجمه ابيات نياز به اعراب گذارى كامل مدرسه اى آن نباشد. علاوه بر آنكه با وجود مشكلات خاص حروف چينى و نمونه خوانى موجود, اعراب گذارى كامل نيز خود به نوعى مشكل آفرين مى شد; اما واقعاً چگونه مى توان بدون پى بردن به اعراب يك متن, آن را ترجمه كرد؟!

لغزش ها
١. مورد مربوط به صفحه ٣٥
ترجمه من كاملاً صحيح است; چه, سخن جاحظ بر سر آن است كه نحوى ها و لغت شناسان, سخن اعرابى را كه در شهرها اقامت مى كردند, نمى پذيرفتند; چون زبان ايشان به سبب درآميختن با مردم شهرها, به فساد و تباهى دچار مى شد. او مى گويد: (هنگامى كه زيد وارد بصره شد, زبان عربيِ خالص داشت و به سبب اقامت طولانى در شهر, زبان او خالصى و پاكى خود را از دست داد) و سپس در ادامه سخن مى گويد: (زيد بن كثوة روزى كه وارد بصره شد با روزى كه زندگى را بدرود گفت, فاصله بسيار بود. وضعيت گويشى او به هنگام مرگ در نازل ترين حد فصاحت و در اوج پيچيدگى و ابهام قرار داشت). اما براساس ترجمه منتقد, مقصود سخن جاحظ بيان نشده و عبارت نامفهوم و نادرست است. ملاحظه بفرماييد: (… فاصله بسيار بود; حال آنكه او ميان دو منطقه منزل گزيده بود: در يك سو زبان عربى و در يك سو زبان عجمان بود.)
٢. مورد مربوط به صفحه ٥٣
فيكون بمنزله, من ادعى ان الطير ولد الحوت

جمله پيش از اين عبارت چنين است:
(ابوبكر سراج به كسى كه عهده دار كار اشتقاق واژگان بود, سفارش كرد, از كلمات عجمى براى زبان عربى, واژه اى را مشتق نسازد, زيرا اين كار به منزله نسبت دادن جوجه پرنده به ماهى است). بى گمان اين عبارت روان از ترجمه پيشنهادى(= به منزله كسى است كه ادعا مى كند پرنده, ماهى زاييده است) مناسب تر و صحيح تر است. زيرا در آن صورت ترجمه اى ارائه كرده ايم كه با جملات پيشين خود نيز هيچ همخوانى ندارد و هدف ترجمه رساندن پيام از زبان مبدأ به زبان مقصد است با حفظ ساختار هر زبان; به گونه اى كه از روانى برخوردار بوده و از فضاى ترجمه كلمه به كلمه خارج شده باشد و من چنين كرده ام.
٣. مورد مربوط به صفحه ٦٦
در بيان ترجمه من امانتدارى نشده و جمله (و در جنگ از آن استفاده مى كردند) حذف شده و گيومه بسته شده است! كه بر اين اساس ترجمه من از ترجمه پيشنهادى صحيح تر است: (كافر كوبات نام جنگ افزارى چوبين است و طايفه اى كه به همين نام مشهور است…) چون در ترجمه پيشنهادى, به شهرت اين گروه به اين نام اشاره نشده است و مراد از اين نام, اشاره به خشبيه=َچوبين است.
٤. مورد مربوط به صفحه ٩٤
ترجمه تكوين الدربة الخاصة كه منتقد از قول من ارائه داده(= تقويت احساس درونى) كاملاً غلط است. اين ترجمه مربوط به عبارت تقوية للذاتية والقومية در سطر ١٩ است كه ادامه آن (و ملّى) است كه آن را نيز از قلم انداخته است و ترجمه كاملاً درستى از عبارت است. ترجمه عبارت تكوين الدربة الخاصة در سطر ١٦ است: (ايجاد شيوه اى خاص) كه آن هم صحيح است. ترجمه پيشنهادى منتقد (=تقويت شخصيت ملى) هيچ ارتباطى با ترجمه عبارت تكوين الدربة الخاصة ندارد. علاوه بر آنكه همين معادل را نيز منتقد از ترجمه من در كتاب برگرفته است كه معادل ترجمه عبارتِ تنمية الشخصية القومية (صفحه ٩٦ سطر١١, (عربى)) و رشد شخصيت ملى (صفحه ٦٨ سطر٢٧ (ترجمه فارسى)) است.
٥. مورد مربوط به صفحه ١٢٣ (بَغَتَ= غافلگير كرد)
فاعل اين كلمه در شعر سهم(تير) است و مذكر است, و معنى ناگهان غافلگير كردن مى دهد و اگر معنى (طلب كرد) بدهد, فعلْ مؤنث مى شود كه در اين صورت نادرست خواهد بود; چون در اين شعر, سخن از غافلگير شدن آهو و اصابت تير بهرام گور به سم و گوش آهو است. ٦. صفحه ١٢٥
ترجمه پيشنهادى غلط است. در اين بيت به قرينه بيت پيشين كه شاعر مى گويد:( ايوان كسرى را فرو نمى گذارم تا به… بپردازم) و در بيت مورد نظر من بايد به قرينه بيت بالا (فلستُ تبارك) داخل [] مى آوردم; تنها با آوردن كروشه [] مشكل حل مى شود. در حالى كه براساس ترجمه پيشنهادى (=نه به خاطر سوسمارى كه در بيابان هاى سوزان مى دود) علاوه بر آنكه قرينه لحاظ نشده, جمله نيز كاملاً ناقص خواهد بود. ٧. ص١٢٦
بنا به مفهوم ابيات پيشين كه در مورد تحقير ايرانيان پس از فتوحات عرب و تحميل جزيه برايشان است, اعراف جمع عُرف به معناى شناختن, گرفته شده تا از جهت معنايى تناسب برقرار شده باشد; به جاى آنكه جمع عُرف به معناى يال اسب ترجمه شود و بى گمان آشنا بودن با سم ستور= كه كنايه از پيروزى اعراب بر ايرانيان است, بيشتر بيانگر مقصود شاعر است و در بيت بعدى هُجر (=دورى; دشنام) را به معنى دور بودن گرفته ام كه بيانگر مراد شاعر از باليدن وى به قحطانيان (=دودمان برجسته عرب) و تحقير مخاطب خويش به سبب دور بودن از انتساب به اين دودمان باشد. ٨. ص١٢٦ (صنع من الله…)
به جاى ترجمه لغوى, ترجمه سليس از مفهوم مصراع دوم ارائه كرده ايم. در اينجا تنبان, كنايه از به سر بردن در فقر و سختى است وگرنه به مفهوم عام آن تنبان به معناى پوشيدن= شلوار است كه بحثى نيست و همه چه فقير و چه غنى تنبان مى پوشند. به اين جهت است كه من چنين ترجمه كرده ام: (كار خداست كه من شما را پيش از آسايش و راحتى مى شناسم; در حالى كه شما در سختى و بدبختى بسر مى برديد) و صحيح نيست كه ترجمه شود: آن زمان كه تنبان مى پوشيديد. ٩. ص١٠٦ (ندمت على ان لاتكون كمثله وأنك لم ترصد لما كان ارصدا)
با عنايت به بيت قبلى كه مى گويد: (آنگاه كه تو توشه اى از پرهيزكارى نگيرى و پس از مرگ, كسانى را ببينى كه براى خويش توشه اى برگرفته اند) چنين ترجمه كرده ام: (پشيمان گردى كه چرا مانند ايشان نيستى و چرا تو در انتظار آنچه در كمين بوده, به سر نبرده اى) كه با قرينه بيت پيشين اين ترجمه بنا به رعايت جنبه بلاغى كلام, مناسب تر و بليغ تر است. ١٠. ص١٦٦ (أراها… عجوزا على الرأى لاتغلب…)
توضيح اينكه ترجمه كردن فعل مجهول به فعل معلوم, نه تنها خللى بر جمله وارد نمى كند, بلكه فعل معلوم از فعل مجهول روان تر و متداول تر است; در عين حال كه اين يك امر سليقه اى است. به عقيده من جمله (عقل و خرد بر وى غالب است) فارسى تر و بهتر است از جمله (در كار خردورزى كسى بر وى غالب نشود). نكته ديگر اينكه كار خردورزى تركيب نامناسبى است, چون خردورزى كار نيست. ١١. ص١٧٨: هل قالت العرب بيتاً لايُمكن حلُّه؟
در اين مورد ترجمه من كاملاً صحيح است. موضوع اين مطلب درباره مقاله عراقيه بديع الزمان است كه در آن سخن از بررسى هنرى شعر نيست, بلكه در اين مقاله شعر به عنوان معما و چيستان مطرح مى شود. در مقاله عراقيه, به بيان معماهاى ادبى در شب نشينى ها پرداخته شده و اين پرسش ها مطرح مى شود: آيا عرب بيت/ شعرى آورده كه حل آن ممكن نباشد؟ كدام بيت است كه عكس آن آسان باشد؟… و مراد از پرسش مطرح شده ترجمه شعر نيست كه بتوان آن را منثور ساختن ترجمه كرد, بلكه مراد حل لغزها و معماهاى ادبى موجود در اين گونه شعرهاست. ١٢. ص١٩٠: من سلحتك= كسى كه ترا مسلح كرده, به عزايت بنشيند
فعل سَلَحَ علاوه بر معناى مسلح كردن, به معناى چلغوز كردن پرنده (سرگين كردن حيوان) آمده است, اما هرگز معناى پس انداختن و زاده شدن نمى دهد كه متأسفانه نگارنده نقد, تفاوت اين دو فعل را كه كاملاً با هم متفاوت است, تشخيص نداده و فاعل اين دو فعل را كه مختلف است, يكى گرفته و در نتيجه پس انداختن و زادن را با هم مترادف دانسته است. بى توجهى ديگر وى به متن عربى است كه ٤سطر پيش از اين عبارت مى گويد: حتى طلع امرد كشق القمر على فرسه مدحجّا فى سلاحه= ناگاه پسر جوانى چون پاره ماه بر وى پديدار شد كه سراپا مسلح بود (ص١٥٠ فارسى, ١٩٠ عربى) معناى مدحج بالسلاح, سراپا مسلح يا كاملاً مسلح است. بنابر اين قرينه آشكار, حتى اگر چنان معنى غريبى (زادن و پس انداختن) براى كلمه سلح وجود مى داشت, چگونه ترجمه اى جز مسلح كردن براى سلح مى توانست صحيح باشد؟! ١٣. ص١٩٨: لم يجِبْ فيه منادٍ
من اين فعل را با تصحيح مقامات حريرى (چاپ رواقى) لم يَجبْ گرفتم نه لمْ يجب و چنين ترجمه كرده ام: (در آن [مجلس آواز هيچ آواز دهنده اى را] پاسخى نبود) كه كاملاً درست است و نشانه از شلوغى و انبوهى جمعيت آن مجلس است و نگارنده نقد ترجمه مرا غلط گزارش كرده است! جالب آنكه من به مقامات (چاپ رواقى) در پاورقى نيز ارجاع داده ام; اما نگارنده نقد آن را ناديده گرفته است, در حالى كه متن عربى همه اين شواهد را به صورت غير مستند ذكر كرده است. ١٤. ص٢٥٢: ترجمه مركز الاشعاع به پايگاه
عبارت كتاب چنين است: (اين واژگان كه تا امروز در زبان اسپانيايى پابرجاست, نمايانگر تأثير زبان عربى و فرهنگ اسلامى در اسپانيا و اروپاست, چرا كه پايتخت هاى اسلامى در اسپانيا, پايگاهى بودند كه دانش اندوزان علوم را به سوى خود مى كشاند.)
حال خواننده گرامى داورى كند كه اگر در عبارت بالا بگويم: پايتخت هاى اسلامى در اسپانيا مركز پرتوافكنى بودند… درست تر است يا ترجمه من؟ نكته ديگر اينكه تركيب مركز پرتوافكنى, بيشتر براى خواننده تداعى كننده مركز پرتوافكنى پزشكى هسته اى است تا تداعى كننده يك پايگاه مهم ادبى! ١٥. ص٢٥٣
الادب الخميارى را ترجمه معادل literatura alyamida قرار داده ام. ضبط و متن كتاب (الخميادى) را اشتباه چاپى دانسته ام. معلوم نيست كه ترجمه اين اصطلاح خاص در ادبيات اسپانيا كه از واژه عجمه گرفته شده, با ترجمه پيشنهادى منتقد (ادبيات الخميده) چه ارتباطى مى تواند داشته باشد! اصولاَ ادبيات و واژه فارسى, با الخميده چه نوع تركيبى است؟! ١٦. ص٢١٣
ترجمه پيشنهادى كاملاً غلط است, چه فعل مادت به الارضُ= زمين بر وى چرخيد (المنجد) ربطى به آسمان بر سرش خراب شد, ندارد و هر توجيهى كه براى آن بياوريم, نادرست است. عبارت چنين است: همين كه رستم اين نام از وى (سهراب) بر شنيد, جهان در چشمانش تيره و تار شد و زمين در زير پاهايش مى چرخيد) و كنايه از به دوران افتادن سر است; يعنى از شدت عظمت و دردناكى خبر, حال انسان چنان مى شود كه تصور مى كند زمين به چرخش درآمده است. ١٧. ص٢٢٧: كل مافيه يحكينى واحكيه
فعل حكى هر دو معناى حكايت كردن و شباهت داشتن را مى دهد, اما در بيت مورد نظر ترجمه پيشنهادى (من و عيد تماماً شبيه هم هستيم) كاملاً بى معنى است. ١٨. ص٢٣٤: وَوَردت بالذي…
در اين مورد ترجمه پيشنهادى نادرست است; زيرا مصراع نخست شعر چنين است: (اى سرور, من اى كسى كه بخشش او بى شمار است.) در عبارت پيشنهادى (از شنبه فراتر رفت و كسى به گرد پايش نمى رسد) براى مصراع دوم, فاعل جمله نامعلوم است و اساساً جمله غلط است. از شنبه فراتر رفتن چه معنايى مى دهد؟! در حالى كه من در ترجمه خويش سبتاً را ظرف گرفته ام, مثل فعل فات فى الشىء= دخل فيه و حالت ظرفى گرفتن براى كلمه هم از جهت نحوى صحيح است و هم از جهت ارتباط معنايى دو مصراع. ١٩. ص٢٢٦: و وَرَت بالذى اراد زناره
در اينجا موضوع بحث نوروزيه هايى است كه به مناسبت عيد نوروز سروده مى شود و در آن به آيين آتش افروختن ايرانيان اشاره شده و پيش از اين شعر نيز به طور مفصل از اين آيين(آتش افروختن ايرانيان در شب عيد نوروز) سخن به ميان آمده است. در مصراع دوم اين شعر, اگر ترجمه پيشنهادى را بپذيريم, فاعل بايد نوروز باشد كه مذكر است, اما در صورتى كه فاعل را نار بگيريم, فعل مؤنث شعر (وَرَتْ) نيز با آن مناسبت داشته, معنى نيز استوار مى گردد. چه, اگر بگويم (عيد نوروز از راه رسيد, در حالى كه تو مقصود آن هستى و به خواسته و مقصود خود نائل شد) آنچنان كه منتقد محترم گفته, بى معنى است. عيد كه خواسته اى ندارد تا به آن نائل شود و هرچند شرح ديوان متنبى اين موضوع را چنين توضيح داده كه من نيز خود به همان ديوان ارجاع داده ام و اين پاورقى را ديده بودم, اما هر شرحى كه عرب ها بر اشعار مى نويسند, دليل بر صحت و درستى آن نيست; علاوه بر آنكه قرينه زبانى ما نيز اين ترجمه را تأييد نمى كند و المنجد در ذيل كلمه (ورى ـ يرى ـ ث النار, اتقدّت مى آورد و بر اين اساس, اين ترجمه كه (آتش برافروخته شد, توسط هر آن كس كه خواهان برافروختن آتش بوده) كاملاً صحيح است.
اكنون داورى درباره ميزان شايستگى ترجمه هاى منتقد و ميزان درستى آنها او را به خوانندگان محترم وامى گذارم و به ناقد محترم پيشنهاد مى كنم پس از اين با رعايت ادب نقد و فراگيرى اصول نقد, ديگران را نقد كنند.