آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧

نامداران تاريخ از عالمى خدمتگزار
ثقفى سيد محمد

شرح حالى از نامداران تاريخ, گردآورى: عمران عليزاده, ٢ج, ٤٦٨«٤١٨, مصور, رقعى.
انتشار كتاب (نامداران تاريخ) از استاد فرزانه جناب حاج ميرزا عمران عليزاده, براى من, دو احساس را زنده كرد: نخست اين كه از شهر (تبريز) كه روزى, روزگارى, شهر علم و دانش بود و چهره هاى بنامى را در عرصه فرهنگ, علم و ادب پرورانده, اكنون مدتى است كه غبار غم بر چهره اش نشسته و شادى و نشاط از سيمايش غايب شده است, دوباره, نويسنده اى از تبار عالمان, كتاب هايى منتشر مى سازد كه مى خواهد فرهيختگان تاريخ را به نسل امروزى معرفى كند.
ديگر آن كه حتى در حال كنونى نيز, مى توان به جاى بدگويى و بدخواهى, خدمات مثبت گذشتگان را ياد كرد و زنده نمود و به جاى تخريب, روش تبجيل را پيش گرفت كه مؤمنان, نسل هاى پيشين خود را به خير ياد مى كنند و در دل خود به جاى (كينه ورزى) و (بدخواهى) رأفت و رحمت را براى همگان آرزو مينمايند.
به علاوه اين كه, احياى فرهنگ پيشينيان و انتقال آن به نسل امروزين و در نتيجه پيوست فرهنگى به جاى (گسست فرهنگى) در زمينه تئورى (بازگشت به خويشتن) و بهره گيرى از (آنچه خود داشت) در ايجاد فرهنگ پويا در ميان دو نسل گذشته و حال, رسالت علمى ـ فرهنگى بسيار ارزنده اى است كه در شأن عالمان, نويسندگان مسئول و روشنگران خدمتگزار است. مگر نه اين است كه اين قشر اجتماعى حاكمان غير مستقيم جامعه, در پيوند فرهنگ ها و انتقال ارزش ها و بيدارى ذهنيت ها دخالت دارند؟ جامعه و روشنفكران مردمى
روشنفكران, شهروندان عادى هستند, ولى از طرفى ديگر, خدمتگزار عمومى اند. آن ها به تنهايى متفكران مستقلى هستند; ولى شخصيت انفرادى آنان, با روح و روان همه مردان و زنانى كه قبل از آنها مى انديشيده و در ميدان هاى فكرى, مبارزه مى كردند. عجين شده است.)١ ياتامور در كتاب خود, نخبگان و جامعه مى نويسد:
روشنفكران متشكل از گروه هاى بسيار كوچك ترى از افراد هستند كه در خلق, انتقال و نقادى انديشه ها, سهم مستقيمى دارند. اين عده شامل نويسندگان, هنرمندان, دانشمندان و فلاسفه, انديشمندان مذهبى, نظريه پردازان اجتماعى و مفسران سياسى, مى باشند.
تعيين دقيق مرزهاى اين گروه, شايد, دشوار باشد و لايه هاى پايين تر آن با مشاغل طبقه متوسط, از قبيل معلمى و روزنامه نگارى, ادغام مى شود, اما وجه مشخصه آن, يعنى ارتباط مستقيم با فرهنگ يك جامعه, به حدّ كافى, آشكار است.
روشنفكران را تقريباً در همه جوامع مى توان يافت: در جوامع با فرهنگ پايين تا جوامع با فرهنگ پيشرفته تر. همچون فلاسفه, دانشمندان و شاعران, درام نويسان, كارگزاران دولتى يا وكلاى حقوقى, روشنفكران, يك گروه مستقل اجتماعى اند. اگر يك طبقه اجتماعى, وجود داشته باشد كه حاضر باشد ولو براى مدتى, منافع خصوصى خويش را كنار بگذارد, مى تواند با وارستگى لازم, خير عموم را در نظر بگيرد. اين طبقه, يقيناً, همان طبقه اى است كه به واسطه آموزش فكريِ سخت خويش, داراى عناصر مساعد براى اصالت منش و افق هاى وسيع فكرى و توانايى هاى گسترده, مى باشد. آن طبقه, فقط آن طبقه اى است كه آزادانه خير نقد را براى دفع شرّ آينده, قربانى خواهد كرد.٢
آرى, فقط اين گروه است كه براى پيشبرد منافع كلى تر اجتماع, اقدام مى كند و خير همگان را بر منافع شخصى خود, مقدّم مى دارد, دانشمندان, نويسندگان و عالمان دلسوز در اين طيف و گروه قرار گرفته اند و عهده دار رسالت تاريخى خود در بيدارى امت ها, پيوست فرهنگ ها, اصالت دادن بر منش ها و شخصيت ها و احياى فرهنگ و تكريم رجال خدمتگزارند.
از اين رهگذر, معلوم مى شود كه فرهنگ تراجم نويسى و بازگويى شرح حال اعلام, اعيان, نامداران و نخبگان چه جايگاهى در فرهنگ عمومى جامعه دارد و چه نقش و رسالتى را انجام مى دهد, و چگونه نسل نو را با خدمات, انديشه ها, منش ها و شخصيت هاى نسل هاى گذشته آشنا مى سازد, و چرا و به چه دليل بايد (گذشته چراغ راه آينده) باشد و چگونه بايد از (تاريخ) و (تاريخ سازان) پند گرفت, عبرت آموخت و ذخيره كرد. فرهنگ تراجم نويسى
بى گمان, تراجم نگارى, يكى از رشته هاى علمى است كه در نخستين سده هاى تاريخ اسلامى, پديد آمد. از آن جا كه نهضت اسلامى و حوادث دوران ساز آن با هميارى پيامبر(ص) و ياران او, به وجود آمد; لذا مؤلفان مسلمان, پس از تحرير (سيره پيامبر) به نگارش سرگذشت و بيوگرافى صحابه و ياران گرامى او, دست زدند; مانند كتاب ارزنده (طبقات الصحابه) نوشته ابن سعد واقدى در ١٢ جلد كه بخش مهمى از تاريخ اسلام را در بر مى گيرد.٣
ولى در زمان هاى بعدى, تحرير و نگارش زندگى اجتماعى جامعه اسلامى, تنها در بُعد نگارش تاريخ سرگذشت نخبگان, سرآمدان, و نامداران اجتماعى, خلاصه گرديد كه مى توان به ابعاد فرهنگى و اجتماعى و علمى جامعه نيز, از اين رهگذر, راه يافت.
نگارش كتاب (وفيات الاعيان) مورخ كُرد تبار, ابن خلّكان در قرن هفتم (٦٠٨ ـ٦٨١) دقيقاً به همين روش صورت گرفته است. انگار كه مؤلف, حيات اجتماعى جامعه را در پرتو زندگى نخبگان و انديشمندان مطالعه مى كند و به شرح حال (اولوالنباهة)٤ [فرهيختگان ـ تيزهوشان] جامعه اسلامى, مى پردازد و از مشاهير, اعيان و شخصيت هاى بزرگ اثرگذار, سخن مى گويد. ادامه اين روش تاريخنگارى در نوشته ارزنده (اعيان الشيعه) سيد محسن عاملى, و (الاعلام) زركلى گوياى اين حقيقت اجتماعى و تاريخى است كه تداوم فرهنگى و اجتماعى جامعه را بايد در مطالعه زندگى, اعيان, اعلام و نامداران دنبال كرد و انتقال ميراث فرهنگى را به نسل نوظهور, ادامه داد. در اين كتاب ها, مؤلفان تنها به ابعاد سياسى اشاره نمى كنند, بلكه ابعاد فرهنگى ـ ادبى ـ علمى رجال مورد ترجمه و بررسى قرار مى گيرد و چه بسيار آثار ادبى, اشعار بديع [فى المثل لاميات طغرايى] در همين شرح حال ها نقل مى شود.
مانند چنين كار عالمانه, در تاريخ علم و فرهنگ زبان فارسى, در كتاب بسيار ارزنده (چهارمقاله عروضى سمرقندى) است كه شرح حال چهار طبقه از نخبگان فكرى و علمى جامعه را به تحرير كشيده است. شرح حال رجال آذربايجان
شايد, اولين اثر علمى كه در مورد رجال علمى ـ فرهنگى و خاندان هاى آذربايجان در عصر حاضر نگارش يافته است, كتاب بسيار ارزنده (تاريخ دارالسلطنه) تبريز شاهزاده نادر ميرزا است كه به سبك جغرافيايى تاريخ عمده ترين رجال علمى و اجتماعى آن سامان را گزارش كرده است.٥
ادامه اين تاريخ نويسى را مرحوم دكتر مهدى مجتهدى برادر كوچك تر استاد علامه آيةاللّه ميرزا عبدالله مجتهدى انجام داده است و كتاب خود (رجال آذربايجان در عصر مشروطيت) را دنباله كار (تاريخ تبريز) نادر ميرزا مى داند. او, حسّ وطن دوستى و ملى گرايى خود را در نگارش اين كتاب نشان مى دهد.

كسروى در تاريخ مشروطه و (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) پديده انقلاب مشروطيت را شرح مى دهد و رجال و عناصر مهم اجتماعى حادثه را با گزارش واقع گرايانه خود به داورى مى گذارد.
داورى در كار علمى كسروى, مقاله ديگرى مى طلبد; اما تحليلگران اجتماعى حتى امام خمينى(ره) نيز كار علمى او را ارج نهاده و او را به تاريخنگارى علمى مى ستايند. دكتر مهدى مجتهدى نيز, گرچه به موضعگيرى افراطى و انحرافى كسروى اشاره دارد (و حق نيز با او است) ولى كتاب تاريخ مشروطه كسروى را از منابع مهم كتاب خود (رجال آذربايجان) مى داند. (صفحه ٣٦٨, چاپ جديد). تحليلگران, كار علمى كسروى را با دقت عالمانه و استقراى علمى, توصيف مى كنند كه با (كنجكاوى به پديده هاى تاريخى) مى نگريسته است و از اين جهت مورد تحسين دانشمندانى مانند علامه قزوينى و مينورسكى قرار گرفته است.٦
ملاعلى واعظ خيابانى در (علماى معاصرين) از موضع يك عالم دين شناس, شرح حال رجال را مورد بررسى قرار داده است. استاد محمدعلى تربيت در (دانشمندان آذربايجان) به طور مختصر و كوتاه از موضع ايران دوستى و آذربايجان خواهى, مفاخر و دانشمندان آذربايجان را معرفى كرده, اما استاد علامه محمدعلى مدرس, يكى از عالمان به نام تبريز, در (ريحانة الادب) بسان دهخدا در لغتنامه, دائرةالمعارفى را در معاريف جهان اسلام عرضه مى دارد و اثر با ارزش و گرانسنگى به عنوان سند علمى در محافل اهل معرفت و دانش ارائه مى دهد. استاد جعفر سبحانى ايشان را آغازگر آموزش رشته (رجال و تراجم) در دوره خفقان رضاخانى مى داند كه از خرمن دانش استاد دانشمند, خوشه ها چيده است.٧ حركت نوين فرهنگى
اخيراً فضلا و نويسندگان دانشمند آذرى, به يك حركت جديد فرهنگى, دست يازيده اند. اين حركت, آينده درخشانى را نويد مى دهد كه شايد دوباره آن نشاط قبلى را به رشته تراجم نگارى بازگرداند.
انتشار كتاب (مفاخر آذربايجان) نوشته عقيقى بخشايشى در ٥جلد, (نامداران تاريخ) به قلم استاد عليزاده, چاپ مجدد و با اضافاتِ (رجال آذربايجان در عصر مشروطيت) تأليف دكتر مهدى مجتهدى, و تلاش هاى علمى استاد طباطبائى مجد و (سخنوران آذربايجان) استاد عزيز دولت آبادى, اين حركت را نشان مى دهد. رجال آذربايجان در عصر مشروطيت
در اين ميان, كتاب دكتر مهدى مجتهدى, سبق فضيلت را در تحرير تراجم و شرح حال بزرگان, از ديگران مى ربايد و فضيلت جامعيت را در مقايسه با همرديفان خود, به خويش اختصاص مى دهد. او شرح حال رجال را تقريباً در همه ابعاد بررسى مى كند و با داورى بى طرفانه اى به ارزيابى حيات علمى و اجتماعى آنان مى پردازد و همين طور تكمله هاى آقاى غلامرضا طباطبايى مجد حسِّ فزون طلبى خواننده را برمى انگيزد كه مطلب زيادى را به دست آورد.
البته جا دارد كه استاد طباطبايى مجد, اين كار ارزنده را (چنان كه وعده داده است) ادامه دهد و به تحرير زندگانى رجال معاصر بپردازد كه جاى چنين كار علمى در ادبيات تراجم نويسى شهر (تبريز) خالى است.
معرفى و شرح حال نويسى بزرگان و رجال كه نخبگان عصر خود را تشكيل مى دهند, كار پژوهشى زيادى را مى طلبد. تنها اشارت مختصر و يادآورى تولد و وفات آنها, حسِّ علم خواهى و تكامل خواننده را اشباع نمى كنند.
سه نمونه بارز از اين نوع كارِ تراجمى و شرح حال نويسى نخبگان و رجال انديشه, سياست و اجتماع در مقدمه (تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام كرمانى, (سياستگران دوره قاجار) خان ملك ساسانى و (بازيگران عصر طلايى) خواجه نورى, به خوبى ديده مى شود كه چگونه به طور كافى, نه اطناب مُمِل و نه ايجاز مخلّ, گزارش زندگى تلاش هاى علمى, اجتماعى آنان را گزارش مى دهد و ارتباط فرهنگى نسل بعدى را با نسل هاى پيشين برقرار مى كند. تو گويى كه جزوات و رساله هاى (بازيگران عصر طلايى) خواجه نورى, روش نگارش شرح حال نويسى را بر نويسندگان آموزش مى دهد و راه را براى بسط اين گونه ادبيات مى گشايد. نامداران تاريخ
انتخاب اسم (نامداران تاريخ) آدمى را به ياد (تاريخ سازان) اوريانا فالاچى روزنامه نگار معروف مى اندازد, كه گزارش حال سياست بازان و تاريخ سازان معاصر را بازگو مى كند. در آن كتاب نويسنده, به سراغ تاريخ سازان رفته است كه اگرچه به زعم نويسنده, (تاريخ) را ساخته اند, ولى از طرف ديگر زندگى را تباه كرده اند.
اما كتاب (نامداران تاريخ) از نويسنده تلاشگر و پركار حجةالاسلام والمسلمين جناب حاج ميرزا عمران عليزاده, فرصت مغتنمى را براى تحقيق در اين باره فراهم كرده است.
شهيد قاضى طباطبايى(ره) در مقدمه (جنةالماوى) آيةاللّه كاشف الغطاء از مرحوم استاد علامه محمدجواد مغنيه, مطلبى را نقل كرده است كه استاد مغنيه, عالمان دينى را به دو طيف (صنف) تقسيم كرده است: نخست صنفى است كه در فقه و فقاهت تخصص داشته و احكام حلال و حرام شريعت را تبيين مى نمايند. اين طيف از عالمان اسلامى, در جهان تشيع بسيار زياد و فراوانند; امثال آيةاللّه اصفهانى, آيةاللّه حكيم و…. اما طيفى ديگر آن دسته از عالمان شيعى هستند كه براى نشر تعاليم اسلام, عظمت مذهب و بازگويى حقايق آن براى اقارب و اجانب, دفع شبهات و تهمت ها از حريم تشيع تلاش مى كنند. اين طيف عالمان, بسيار اندك بلكه كمياب تر از طلاى ناب اند. كاشف الغطاء, سيد محسن امين, علامه امينى و… از اين قبيل اند.٨

اگر استاد مغنيه عالمان دينى را از بعد فرهنگى و كاركردگرايى تقسيم كرده اند, اما ابعاد اجتماعى آنان را مورد توجه قرار نداده است; ولى مى توان, عالمان دينى را از منظر ديگرى نيز مورد مطالعه قرار داد و ارزيابى كرد.
امروزه در عرصه اجتماعى ايران, در گذر دو دهه گذشته, عالمان دينى را با اوصاف مبارز و غير مبارز, تقسيم بندى مى كنند.
چنين عالمانى در جامعه ايران, تنها انحصار به گروه روحانيون ندارد. مرحوم مهندس مهدى بازرگان در مقاله اى, ليستى و تعدادى از اين نوع خدمتگزاران به فرهنگ اسلام و ايران را نام مى برد كه هركدام در مقام و پست خود, خدمت ارزنده اى از بُعد اجتماعى, فرهنگى و انسانى به جامعه ايران تقديم كرده اند.٩

جناب آقاى عليزاده از اين گروهند. او, در حيطه خود, علم و ادب (به معناى اخلاقى و فرهنگى) را در خود جمع كرده است و اخيراً, دو جلد كتاب (نامداران تاريخ) را به جهان اسلام و فرهنگ دوستان عرضه داشته است. اين كتاب مجموعه اى از تراجم, رجال, حديث و اخلاق و ادبيات و عبرت هاى تاريخ را براى خواننده ارائه مى دهد.
مؤلف در مقدمه كتاب از جفاى روزگار, ستم هم لباسان و بى مهرى همشهريان گله مند است و (مطالعه كتاب و تاريخ و سرگذشت رجال را رافع خستگى و وسيله سرگرمى و آرامش, تلقى مى كند. (ج١, مقدمه, ص١ وج٢, ص١٩٦ـ١٩٧)

اما بايد توجه داشت كه جفاى روزگاران و بى مهرى ياران, اگر احياناً موجب كدورت خاطر شده و ملالت افزوده, ولى گاهى نيز عامل توفيق و پيروزى مى گردد. مگر نه اين است كه شهيد ثانى كتاب (لمعه) را در زندان و خواجه طوسى (اخلاق ناصرى) را در تبعيد, ملاصدرا (شرح كافى) را در خلجستان قم و جواهر لعل نهرو, (نگاهى به تاريخ جهان) را در زندان و مهندس بازرگان بسيارى از كتاب هاى خود را در تبعيد و حبس نوشته اند؟

استاد كتاب را به سان ديگر نويسندگان, الفبايى شروع كرده است; روشى كه ابن خلكان, مورخ شهير علامه مدرسى, محمدعلى تربيت, در پيش گرفته اند. كتاب تنها در مورد عالمان شريعت نيست, بلكه شموليت دارد; گرچه در بخش آخر جلد دوم, از سرگذشت عالمان معاصر تبريز سخن مى گويد. او در خلال كتاب احياناً بالاتر و فراتر از ديگر نويسندگان مى رود و به ابعاد مختلف زندگى (نامداران) مى پردازد, و احياناً با آوردن اشعار, آيات, احاديث, گفته ها و منقولات آنان خواننده را در فضاى تعليم و كلاسِ درس آن بزرگان قرار مى دهد.
مطالعه شرح حال ابوالعلاء معرى در صفحات ٤٠ـ٥٠, ج١, اين موضوع را مدلل مى سازد. احتمال مى رود كه استاد اين روش را از ابن خلكان گرفته است كه مى توان كتاب او را در كنار الاغانى, ابوالفرج, يكى از كتب اربعه ادب عربى تلقى كرد.
در گزارش حال حجر بن عدى, آدمى به فضاى جهادى و مبارزاتى حجر, وارد مى شود و شهادتنامه دروغين ياران دو چهره را عليه حجر گزارش مى دهد كه چگونه زمانه عليه نيكان برمى گردد و دو چهرگان عليه خوبان شهادت مى دهند. (ج٢, ص١٥٣ـ١٥٧)
در جاى ديگر, سخن از يكى از ماديون جهان معاصر و داروين دنياى عرب (شبلى شميل) است. گرچه او مادى بوده و از تئورى داروين سخن گفته, اما استاد از خصلت زيباى او در حمله به ستمگران و حق گويى او ياد مى كند و سرانجام تواضع او را در برابر محمد(ص) و على(ع) مى ستايد. (ج٢, ص٢٩٢) تألم از بى مهرى روزگار
شايد جالب ترين بخش كتاب استاد عليزاده, گزارش حال عالمان آذرى است كه شرح حال آنان را در دو بخش (علمايى كه ديده ام) و (علمايى كه نديده ام) گزارش مى دهد. در اين بخش تقريباً اوضاع نيم قرن اخير يا لااقل بسيارى از آن, گزارش مى شود و از خدمات اجتماعى و دينى و ميهنى عالمان به ويژه مراجع سخن مى رود. استاد در مقدمه اين بخش از جفاى روزگار و بى مهرى همشهريان مى نالد و گله مندى هاى چند نفر از عالمان سرشناس را بازگو مى كند.
هرچند مردم آذربايجان از موضع آزادى خواهى در همه نهضت هاى اجتماعى ايران, حضور داشته اند و از موضع سرشناسى و خصلت آزادى خواهى در مقدم صفوف و احياناً سدّ شكن بوده اند; اما همواره وطن خواهى و وطن دوستى خود را اثبات كرده اند, اما متأسفانه در بعدهاى تاريخ, با بى مهرى روبرو شده و چندان به مطلوب اجتماعى نرسيده اند و احياناً احساسات تند و حساب نشده اى نيز, نشان داده اند.
نهضت مشروطه, با پيش گامى آذربايجان به ثمر رسيد, مبارزات شيخ محمد خيابانى در عصره ضد استعمارى معروف همگان است. در نهضت ملى, آذريان, پيشقدم بودند و بالاخره روز ٢٩بهمن در تاريخ انقلاب اسلامى, يكى از ايام الله و حادثه اى فراموش نشدنى است كه چگونه تبريزيان به پيروى از مرجع زمان با يك (گريه سياسى) اوضاع اجتماعى حكومت ستمگر پهلوى را به هم ريختند و سهم بزرگى در پيروزى انقلاب دارند.
آذريان, ايران دوست و اسلام خواهند و هرگز در دفاع از كيان ايران و اسلام, كوتاهى نداشته و نكرده اند. براى خود فرهنگى دارند و رجالى همواره احترام انسانى ـ اسلامى و كرامت اجتماعى را مى طلبند.
دكتر مهدى مجتهدى مى نويسد: (ما, آرزومنديم كه تمام مقررات قانون اساسى اجرا شود. انجمن هاى ايالتى و ولايتى با اقتدار و امتياز كافى تشكيل يابد. مركزيت شديد فعلى از بين رفته, آذربايجان آزاد, در ايران آزاد, به وجود آيد. اين آرزو مخصوص ما نيست بلكه آرزوى ايرانى هاى حقيقت بين و آزاديخواه و آذربايجان علاقه مند به ايران و وطن دوست جز اين نمى باشد).١٠
به نظر نگارنده اين جنبش ادبى و فرهنگى تلاش بيشترى را مى طلبد كه از عهده يك عالم و نويسنده خارج است. اگر فضلا و فرهيختگانى امثال طباطبايى مجد, استاد عليزاده, همراه شخص سومى, گروهى را تشكيل دهند و اين خدمت ارزنده را در فضاى عالى تر و تحقيق بيشتر, انجام دهند, مى توانند خدمات شايان ترى به جامعه علمى كشور بكنند.١. مجله آفتاب, شماره ١٥, سال دوم, ارديبهشت٨١. از مقاله (نقش روشنفكر مردمى در جامعه) نوشته الن لايت مَن, ترجمه حسن بشير, ص٤٨. ٢. باتامور, نخبگان و جامعه, ص٨٠ ـ٧٧, ترجمه عليرضا طيب, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٧١. ٣. فرانتس روزنتال, تاريخ تاريخنگارى در اسلام, ج٢, ص٣٣١. ترجمه دكتر اسدالله آزاد, آستان قدس رضوى, ١٣٦٨. ٤. ابن خلكان, وفيات الاعيان, ج١, ص١٩, دارالتراث العربى, بيروت ١٣٦٩. ٥. اين كتاب, ايخراً به كوشش عالمانه آقاى غلامرضا طباطبايى مجد, تجديد چاپ شده است. ٦. سهراب يزدانى, كسروى و تاريخ مشروطه ايران, ص٣٧, نشر نى, تهران, ١٣٧٦. ٧. جعفر سبحانى, مقدمه (شخصيت هاى اسلامى شيعه), ص٨, تصحيح مهدى پيشوايى, چاپ دارالتبليغ اسلامى, قم ١٣٥٤. ٨. قاضى طباطبايى, مقدمه جنةالمأوى, ص٧٠, شركت چاپ كتاب, تبريز, ١٣٨٠ هجرى. ٩. مهندس بازرگان, خدمتگزاران فرهنگ ايران, يادنامه دكتر كاظم سامى, ص٤٥. ١٠. مهدى مجتهدى, رجال آذربايجان در عصر مشروطيت, مقدمه صفحه ١٣, چاپ جديد.