آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦
خلاصة الاشعار رباعى نامه اى ارجمند
عمادى حائرى سيد محمد
درآمد
رباعى, اصيل ترين نوع شعر فارسى و تجلى گاه ناب ترين انديشه هاى اسلامى ـ ايرانى است. شعرى پاكيزه و دور از هرگونه تكلف و تصنّع كه بازتاباننده دلنوازترين مايه هاى روح و فرهنگ مردم اين سرزمين است.
شمس قيس رازى در المعجم مى نويسد:
و يكى از متقدّمان شعراى عجم ـ و پندارم رودكى بود, واللّه اعلم ـ … وزنى تخريج كرده است كى آن را وزن رباعى خوانند. الحقّ وزنى مقبول و شعرى مستلذّ و مطبوع است و از اين جهت اغلب نفوس نفيس را بدان رغبت است و بيشتر طباع سليم را بدان ميل. و گويند سبب استخراج اين وزن آن بوده است كى روزى از ايّام اعياد بر سبيل تماشا در بعض از متنزّهات غزنين برمى گشت… طايفه اى اهل طبع را ديد گرد ملعبه جمعى كودكان ايستاده و ديده به نظاره گوزبازى كودكى نهاده… كودكى ديد ده پانزده ساله, با زلف و عارضى چون سنبل به پرامُن لاله… گردكانى چند از كف به گوى مى انداخت و در خفض و رفع خود را از اشارات مردم غافل مى ساخت… تا يك بارى درانداختن, گردكانى از گو بيرون افتاد و به قهقرى هم به جايگاه باز غلطيد. كودك از سر ذكاى طبع و صفاى قريحت گفت:
غلتان غلتان همى رود تا بن گو
شاعر را اين كلمات, وزنى مقبول و نظمى مطبوع آمد. به قوانين عروض مراجعت كرد و آن را از مفترعات بحر هزج بيرون آورد و به واسطه آن كودك بر اين شعر شعور يافت. و از عظم محلّ و لطف موقع آن به نزديك او, در نظم هر قطعه بر دو بيت اقتصار كرد, بيتى مصرّع و بيتى مقفّى. و به حكم آنكه مُنشِد و مُنشى و بادى و بانى آن وزن, كودكى بود نيك موزون و دلبر و جوانى سخت تازه و تَر, آن را ترانه نام نهاد و مايه فتنه بزرگ را سر به جهان در داد… خاص و عام مفتون اين نوع شده اند, عالم و عامى مشعوف اين شعر گشته, زاهد و فاسق را در آن نصيب, صالح و طالح را بدان رغبت…١
همو گفته است: (رباعي… به حكم آنكه بناى آن بر دو بيت بيش نيست, بايد كى تركيب اجزاى آن درست و قوافى متمكّن و الفاظ عذب و معانى لطيف باشد و از كلمات حشو و تجنيسات متكرّر و تقديم و تأخيرات ناخوش خالى بود.)٢
تأمّلى بر رباعى نامه ها
قرن هاى ششم و هفتم را عصر رباعى خوانده اند.٣ دكتر محمّدامين رياحى در اين باره مى نويسد: (عارفان و حكيمان و شاعران بسيارى را [در اين دوره]… مى شناسيم كه فقط يا اكثر رباعى گفته اند. در ديوان شاعران بزرگ آن روزگار رباعى فراوانى مى بينيم. مثلاً در ديوان عطار ٢٠٩٠ رباعى, مولوى ١٩٨٣, اوحد كرمانى ١٦٥٠, كمال اسماعيل ٨٦٧, انورى ٤٧٦, سنايى ٤٢١, خاقانى ٢٩٧ رباعى هست. در كتاب هاى نثر آن دوره هم, مخصوصاً در آثار صوفيان, رباعى بيش از هر نوع شعر ديگر چاشنى سخن شده است.)٤
همين اقبال به رباعى موجب شد كه رباعى نامه هايى در قرن ششم تا هشتم تأليف گردد. اين كتاب ها مجموعه اى برگزيده از رباعيّات اند كه براساس موضوع به باب هايى تقسيم شده اند. طُرفه آنكه موضوعات ابواب اين كتاب ها به يكديگر همانندى بسيار دارند. اين گونه آثار, جداى از ارزش ويژه خود, از نظر شناخت شاعران ناشناس و نيز نسبت صحيح اشعار به صاحبان آن و دست يافتن بر برخى رباعيّات كه در ديوان شاعران آنها نيست, حائز اهميّت بسيارند.
قديم ترين اثرى كه از اين رباعى نامه ها به دست است, كتابى است به نام مجمع الرّباعيات كه در آنكارا به دست ابوحنيفه عبدالكريم بن ابوبكر, در پيش از سال ٥٨٨ق تأليف يافته, و فقط برگزيده اى از آن ـ شامل فهرست باب ها و تعدادى رباعى ـ ضمن يك مجموعه خطى در كتابخانه حالت افندى در استانبول بازمانده است.٥
پس از آن مختارنامه از عطار نيشابورى (م.ح ٦١٨ق) است. اين كتاب, برگزيده اى از رباعيات عطار است كه وى از مجموعه رباعى هاى خود اختيار كرده و نام مختارنامه بر آن نهاده است. مختارنامه در ٥٠ باب منظم گشته و شامل حدود ٢٠٨٨ رباعى است. عطار در مقدمه اين اثر نگاشته است:
بنابر حكم دَواعيِ اخوان دين, رباعياتى كه گفته شده شش هزار بيت بود, قريب هزار بيت شسته شد كه لايق اين علم نبود و بدان عالم فرستاديم… و از پنج هزار ديگر كه باقى ماند, اين مقدار كه در اين مجموعه است اختيار كرديم بر اين ترتيب و باقى در ديوان گذاشتيم… و نام اين مختارنامه نهاديم. و گمان آن است, و اين يقين است, كه هيچ گوينده اى را مثل اين مجموعى دست نداده كه اگر دست دادى هرآينه روى نمودى.٦
سپس از آن, كتاب نزهة المجالس است كه در حدود سال ٦٤٩ق توسط جمال خليل شروانى گرد آمده است.٧ اين اثر در ١٧ باب ترتيب يافته كه اكثر ابواب آن خود به چند نمط تقسيم مى شوند. نزهة المجالس شامل ٤١٣٩ رباعى است كه ٥٤ رباعى آن دوبار آمده اند كه از آن عيان ١١رباعى هريك به نام دو شاعر آمده است.٨ كتاب ديگر, مونس الاحرار فى دقائق الاشعار تأليف محمد بن بدر الجاجرمى است كه در سال ٧٤١ق تدوين شده و اگرچه به طور خاص رباعى نامه به شمار نمى آيد, اما (الباب الثامن والعشرون) از آن (فى ذكر الرباعيات) است.٩ اين باب ٣٥ فصل و مشتمل بر ٤٦٧ رباعى است.
در شمار اين رباعى نامه ها, اثرى است ارجمند به نام خلاصة الاشعار١٠ از ابوالمجد محمد بن صدرالدين ملك مسعود قريشى ملكانى تبريزى (زنده در ٧٣٦ق) كه در سال ٧٢١ق در تبريز تأليف گرديده است. اثرى كه استاد عبدالحسين حائرى آن را (مدرك يگانه اى براى نمونه شعر جمعى از شاعران و عارفان كه غالباً از تبريز بوده اند و در جاى ديگرى ياد نشده اند)١١ مى داند.
ابوالمجد محمّد بن ملك مسعود تبريزى
آنچه درباره ابوالمجد تبريزى مى دانيم, منحصر است به نسخه اى ارزشمند, موسوم به سفينه تبريز كه به سال ١٣٧٦ش توسط اولياى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ـ به پيشنهاد استاد عبدالحسين حائرى ـ خريدارى شد و اينك به شماره ١٤٥٩٠ در گنجينه نسخ خطى آن كتابخانه محفوظ است.
اين نسخه نفيس شامل ٢٠٩ عنوان كتاب و رساله است١٢ كه ابوالمجد تبريزى طى سال هاى ٧٢١ تا ٧٢٣ق در تبريز به كتابت آن پرداخته و در سال هاى ٧٢٤, ٧٢٥ و٧٣٦ق نيز سه رساله ديگر بدان افزوده است. هم اكنون اهميت سفينه تبريز بر پژوهشگران و انديشه وران آشكار است: يادگارى ارجمند از ميراث ايران اسلامى و نمودارى از حيات فرهنگى تبريز در قرن هفتم و هشتم. دكتر نصراللّه پورجوادى بر اين باور است كه (چنانچه ابوالمجد تبريزى به راستى نسبت به همه مطالبى كه در اين مجموعه گرد آورده اشراف داشته است, بايد گفت كه او علامه اى كم نظير بوده و يكى از نوادر روزگار خود و به طور كلى يكى از كسانى بوده است كه اطلاعات دايرةالمعارفى داشته اند.)١٣
نه صاحب اين قلم در پى اهميت كم مانند سفينه تبريز و پيشينه و انديشه ابوالمجد تبريزى است و نه اين نوشتار گنجايى آن را داراست. مسئولان انديشمند مركز نشر دانشگاهى به انتشار عكسى (=نسخه برگردان) آن دست يازيده١٤ و از اين راه جمله كاوشگران حيات فكرى و انديشگى اسلامى ـ ايرانى را وامدار خويش ساخته اند, مركز اسناد كتابخانه مجلس شوراى اسلامى قصد برگزارى همايشى را درباره آن دارد,١٥ و دانشورانى چون استاد عبدالحسين حائرى و دكتر نصرالله پورجوادى درباره آن سخن گفته اند. آنچه در پى مى آيد, تنها برخى نكات برجسته در احوال, اساتيد و آثار ابوالمجد تبريزى است كه از دو مقال مُمتّع, به خامه دكتر نصرالله پورجوادى و استاد عبدالحسين حائرى برگرفته شده است:
(ابوالمجد محمّد بن صدرالدين ملك مسعود قريشى ملكانى تبريزى, از خاندان معروف ملكان تبريز است كه در اصل از قريش حجاز بودند و به آذربايجان مهاجرت كرده اند. پدربزرگ ابوالمجد يعنى ملك مظفر تبريزى, ظاهراً از اعيان تبريز و شخصى بانفوذ بوده است. او شاعر هم بوده, چنانكه در نزهة المجالس يكى ـ دو رباعى (به شماره ٢٠٥٤, ١٦٢٨) به نام مظفر تبريزى آمده است. پدر ابوالمجد, ملك مسعود بن مظفر (٧٤٤ق), از رجال و دبيران تبريز در دوره ايلخانان مغول بود. وى نيز شعر مى سروده و ابوالمجد در خلاصة الاشعار ابياتى از او را آورده است. عموى ابوالمجد, ملك محمود بن مظفر (م٦٩٦ق), نيز از شاعران برجسته تبريز بوده است. ابوالمجد ديوان او را با ديباچه اى اديبانه از خود, در سفينه كتابت كرده است.
در روزگارى كه ابوالمجد ـ و جدّ و باب و عمّش ـ در تبريز به سر مى بردند, اين شهر مهم ترين مركز فرهنگى ايران و محل آمد و شد رجال بزرگى چون خواجه نصير طوسى, شمس الدين جوينى و رشيدالدين فضل الله همدانى بود. در آن عصر علما و شعرا و ادبا از نقاط مختلف به تبريز روى آوردند و طبعاً در ميان خود تبريزيان نيز اشخاص فرهنگى بسيارى پرورش يافته بودند. بازار تصوف نيز در اين شهر گرم بود و شعرا اغلب يا صوفى بودند يا تمايلات صوفيانه داشتند.
چنانكه از سفينه برمى آيد, ابوالمجد در رشته هاى حديث و تاريخ و ادب و رياضى در نزد استادان بزرگ تبريز درس مى خوانده است. از استادان ابوالمجد ـ كه وى از آنها در سفينه خويش ياد مى كند ـ مى توان به امين الدين ابوالقاسم حاج بُله,١٦ بهاءالدين حيدر كاشى, جلال الدين عبدالحميد عتيقى و شيخ محمود شبسترى١٧ اشاره كرد.
ابوالمجد تعدادى از تأليفات خويش را در سفينه درج كرده است. اين آثار عبارت اند از:
١. الكافيه فى علم العروض والقافيه. (فارسى)
٢. مناظرة السمع والبصر. (فارسى)
٣. مناظره نظم و نثر. (فارسى)
٤. الموجز فى علم اعداد الوفق١٨. (فارسى)
٥. خلاصة الاشعار. (فارسى)
٦. حكومات على(ع)١٩. (فارسى)
٧. البدايع الصاحبيه فى بعض الاخبار النبويه. (فارسى)
٨. احاديث نبوى. (عربى))٢٠
تصوف, بى شك از موضوعات مورد علاقه ابوالمجد تبريزى است. يكى از مسائل درخور تأمّل در سفينه تبريز كه دكتر نصرالله پورجوادى بدان توجه داده,٢١ و استاد عبدالحسين حائرى نيز, مشافهتاً به اين بنده يادآور گرديده است, مكتب ويژه اى است از تصوف كه ابوالمجد و استادانش ـ و در مجموع محيط فرهنگى/عرفانى آن روز تبريز ـ بدان تعلق داشته اند. مكتبى كه در عين قرابت زمانى/مكانى با مكتب محى الدين بن عربى و تصوف قونوى, رو به شرق ـ يعنى خراسان ـ داشته و از تأثيرات مكتب شيخ اكبر و شاگردانش بركنار بوده است.
خلاصةالاشعار
خلاصةالاشعار, مجموعه اى از رباعيات است به گزينش ابوالمجد تبريزى, در ٥٠ باب و مشتمل بر ٥٠٠ رباعى, كه به دست خود او در برگه هاى ٢٩٧ب تا ٣٠٧الف از سفينه تبريز كتابت گرديده است. در اين مجموعه, از ابوسعيد ابوالخير و خيّام گرفته تا فخر رازى و اثيرالدين ابهرى, و از مهستى گنجوى و جمال خليل شروانى گرفته تا ديگر مشاهير آذربايجان, رباعياتى آمده است. همچنين در اين مجموعه, ٣رباعى از خود ابوالمجد, با عنوان (لمؤلفه الفقير) مى بينيم:
اى باد صبا مژده ده روح نواز
گر زانكه رسى به كوى آن مايه ناز
آغاز كنى قصه درد دل من
بيمارى و بيدارى شبهاى دراز٢٢
*
آن روى كه او دل مرا كاسته است
و آن چهره كى او را دل من خواسته است
بى زحمت مشّاطه و بى منّت او
همچون مه و آفتاب آراسته است٢٣
*
باشد ز وفات يار چون شب روزم
ناله به دل و گريه به چشم آموزم
او شد به بهشت و من بروى صد بار
در آتش دوزخ غمش مى سوزم٢٤
مؤلف اين اثر را در روز شنبه, سى ام جمادى الاولى سال ٧٢١ق به پايان آورده, چنانكه در پايان رساله نگاشته است: (تمّت خلاصةالاشعار فى الرّباعيّات بحمدالله ومنّه وحسن توفيقه فى يوم السَبت بعد صلوة العصر سلخ جمادى الاولى سنه احدى وعشرين وسبعمايه على يد صاحبه و مؤلفه الحقير الفقير محمد بن المسعود.)٢٥ اكنون, براى آشنايى بيشتر با خلاصةالاشعار, مقدمه منثور آن را كه در برگه ٢٩٧ب سفينه تبريز جاى گرفته, مى آوريم; با سپاس پيشاپيش از جناب استاد عبدالحسين حائرى ـ متّعنا الله بطول بقائه ـ كه با الطاف هميشه اش فرصت ديدار و مطالعه اين نسخه نفيس را فراهم ساخت, و يادكردِ اين نكته كه نگارنده اين سطور به ويراستِ اين اثر ارجمند مشغول است و اگر توفيق الهى يار شود, در آينده اى نه چندان دور منتشر خواهد گشت. و اينك آن مقدمه:
(بسم اللّه الرّحمن الرحيم وبه نستعين
كتاب خلاصة الاشعار فى الرباعيات من تأليف كاتب العبد الضعيف محمد بن مسعود بن المظفر ـ أصلح الله شأنه وصانَه عمّا شانَه.
حمد بى غايت و آفرين بى نهايت پادشاهى را ـ عمّت نعماوه و تقدّست آلاؤه ـ كى انسان را به لطافت خَلق و كرامت خُلق مكرّم گردانيد و خلعت عقل و تمييز دريشان پوشانيد. و شكر و سپاس و مدح بى قياس خالقى را ـ جلّ جلاله و عمّ نواله ـ كى به دست قدرت خاك آدم را كى موجب وجود انسان است كى خمّرت طينة آدم بيدى اربعين صباحاً بپرداخت و سفينه سينه انسان را در بحر وجود صدف دُرر منظوم و منثور ساخت. تشريف اكرام را بر قد بنى آدم كى ولقد كرّمنا بنى آدم٢٦ او دوخت و چراغ خرد را در ابتداى كون عالم كى اوّل ما خلق اللّه العقل جهت هدايت ايشان او برافروخت. صورت ايشان را به از همه صورتها كى و صوّركم وأحسن صوركم او آراست. آفتاب طلعت خوبان را بر آسمان جمال او پيراست.
و صلوات بى حدّ و تحيّات بى عدّ بر تربة مطهر و روضه منوّر خاتم انبيا و سيّد اصفيا, بلبل گلستان فأوحى,٢٧ طوطى شكرستان ما أوحى,٢٨ آسمان ساى دَنى فتدلّى,٢٩ كمان كش قاب قوسين أو أدنى,٣٠ محمد مصطفى ـ عليه من الصلوات أفضلها ومن التحيّات أكملها ـ باد كى بهترين عالم و عالميان و خلاصه آدم و آدميانست و بر آل و اصحاب و اهل بيت و احباب و مهاجر و انصار و تابعين و اخيار او باد ـ رضوان اللّه عليهم اجمعين.
اما بعد, چنين گويد جامع اين دفتر, العبد الاصغر محمد بن مسعود بن المظفر, كى اگرچه از اصناف سخن شرف و حرمت كلام منثور راست, بنابر آنكه قرآن مجيد و حديث مصطفى ـ عليه السّلام ـ همه منثورست, ليكن بر مقتضاى فرموده خواجه كاينات و خلاصه موجودات ـ عليه السّلام ـ كى إنّ لله تبارك وتعالى كنوزاً تحت العرش مفاتيحها ألسن الشعرا, چون دُرر منثور در سلك نظم مى آيد شرفى دارد و محافظتش آسانترست و ميل خاطر بدان فراوانتر. و از انواع كلام منظوم, رغبت بيشتر مردمان از عام و خاص و وضيع و شريف به قسم رباعى مى باشد, چه اختلاف اوزان او نزد طبع سليم بسيار ظاهر نمى شود و اگر چنانك كسى عروض بحث نكرده باشد, متصور او آن بود كى رباعى را يك وزن بيش نيست و نيز هر معنى غريب و بديع كى در غزلى باشد, در رباعى نيك آن معنى مى توان گفتن. بنابرين مقدمات گرد سواد و بياض خود برآمدم و پانصد رباعى در هر باب, آنچ به معنى بهتر بود و به عبارت خوشتر, از گفتار ار باب شوق و اصحاب ذوق بر سبيل اختصار و انتخاب جمع كردم و آن را بر پنجاه باب مرتب گردانيدم و نامش خلاصة الاشعار نهادم. و ما توفيقى إلا باللّه إنّه خير موفق ومعين. و فهرست كتاب اين است:
باب اوّل: در توحيد و معرفت [شامل ١٢ رباعى]
باب دوم: در طامات [شامل ٥ رباعى]
باب سوم: در نصيحت [شامل ٧ رباعى]
باب چهارم: در حكمت [شامل ١٠ رباعى]
باب پنجم: در مدح [شامل ١٠ رباعى]
باب ششم: در دل و احوال دل [شامل ٢٠ رباعى]
باب هفتم: در عشق و احوال عشق [شامل ٢٠ رباعى]
باب هشتم: در غم و احوال غم [شامل ١٢ رباعى]
باب نهم: در وصال و ايام وصال و شكايت از كوتاهى شب [شامل ١٥ رباعى]
باب دهم: در فراق و ايام فراق و شكايت از درازى شب [شامل ١٥ رباعى]
باب يازدهم: در حكايت از ايام وصال [شامل ٧ رباعى]
باب دوازدهم: در تمنّا و آرزومندى [شامل ٦ رباعى]
باب سيزدهم: در اميد داشتن عاشق به وصال معشوق [شامل ٥ رباعى]
باب چهاردهم: در نهان داشتن عشق [شامل ٥ رباعى]
باب پانزدهم: در رسوا شدن عشق [شامل ٥ رباعى]
باب شانزدهم: در صفت بدنام شدن عاشق [شامل ٣ رباعى]
باب هفدهم: در صفت گريه و ناله عاشق [شامل ٢٠ رباعى]
باب هجدهم: در عتاب و شكايت عاشق [شامل ٧ رباعى]
باب نوزدهم: در شكايت از رقيب [شامل ٣ رباعى]
باب بيستم: در پيغام دادن عاشق به باد [شامل ١٢ رباعى]
باب بيست ويكم: در احوال مختلف عاشق [شامل ٢٠ رباعى]
باب بيست و دوم: در وصف روى معشوق [شامل ١٢ رباعى]
باب بيست و سوم: در وصف زلف معشوق [شامل ٢٠ رباعى]
باب بيست و چهارم: در وصف چشم معشوق [شامل ١٢ رباعى]
باب بيست و پنجم: در وصف خط معشوق [شامل ١٥ رباعى]
باب بيست و ششم: در وصف گوش و حلقه معشوق [شامل ٥ رباعى]
باب بيست و هفتم: در وصف ابرو و پيشانى معشوق [شامل ٥ رباعى]
باب بيست و هشتم: در وصف قد معشوق [شامل ١٢ رباعى]
باب بيست و نهم: در وصف خال معشوق [شامل ٧ رباعى]
باب سى ام: در وصف لب و بوسه معشوق [شامل ٧ رباعى]
باب سى و يكم: در وصف دهان و دندان معشوق [شامل ٦ رباعى]
باب سى و دوم: در وصف كوى و خانه معشوق [شامل ١٠ رباعى]
باب سى و سوم: در وصف خيال معشوق [شامل ١٥ رباعى]
باب سى و چهارم: در وصف عشوه معشوق [شامل ٣ رباعى]
باب سى و پنجم: در وصف وعده دادن معشوق [شامل ٣ رباعى]
باب سى و ششم: در سؤال و جواب معشوق [شامل ٥ رباعى]
باب سى و هفتم: در وصف…٣١ معشوق [شامل ٣ رباعى]
باب سى و هشتم: در بيمارى [و درد چشم]٣٢ معشوق [شامل ٦ رباعى]
باب سى و نهم: در سفر و بازآمدن معشوق [شامل ٦ رباعى]
باب چهلم: در بى وفايى معشوق [شامل ٦ رباعى]
باب چهل و يكم: در عاشق شدن معشوق [شامل ٣ رباعى]
باب چهل و دوم: در افعال مختلف معشوق [شامل ٢٥ رباعى]
باب چهل و سوم: در مراسلات [شامل ١٠ رباعى]
باب چهل و چهارم: در هجا [شامل ١٠ رباعى]
باب چهل و پنجم: در صفت شمع [شامل ٢٠ رباعى]
باب چهل و ششم: در صفت سماع [شامل ١٠ رباعى]
باب چهل و هفتم: در خمريّات [شامل ١٥ رباعى]
باب چهل و هشتم: در مرثيه [شامل ١٠ رباعى]
باب چهل و نهم: در معمّى [شامل ٥ رباعى]
باب پنجاهم: در صفت گل و رياحين [شامل ١٥ رباعى]
*
كتاب نامهـ سفينه تبريز, نسخه خطى شماره ١٤٥٩٠ در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى.
ـ مختارنامه, فريدالدين عطّار نيشابورى, تصحيح دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, تهران, انتشارات سخن, چاپ دوم, ١٣٧٥.
ـ المعجم فى معايير اشعار العجم, شمس الدين محمد بن قيس الرازى, تصحيح محمد بن عبدالوهاب قزوينى ـ سيد محمدتقى مدرس رضوى, تبريز, كتابفروشى تهران, چاپ اوّل, ١٣٣٨.
ـ مونس الاحرار فى دقائق الاشعار, محمد بن بدر الجاجرمى, با مقدمه محمد قزوينى, به اهتمام مير صالح طبيبى, جلد دوم, تهران, انجمن آثار ملى, ١٣٥٠.
ـ نامه بهارستان [دو فصل نامه], سال اول, دفتر٢, پاييز ـ زمستان ١٣٧٩; سال دوم, دفتر٣, بهار ـ تابستان ١٣٨٠; سال دوم, دفتر٤, پاييز ـ زمستان ١٣٨٠.
ـ نزهة المجالس, جمال خليل شروانى, تصحيح دكتر محمدامين رياحى, تهران, انتشارات زوار, چاپ اول, ١٣٦٦.١. المعجم فى معايير اشعار العجم, شمس قيس رازى, ص١١٢ـ١١٤. ٢. همان, ص٤١٧. ٣. نزهة المجالس, مقدمه مصحح, دكتر محمدامين رياحى, ص٤٠. ٤. همان, ص٤٠ـ٤١. ٥. همان, ص٤١. ٦. فريدالدين عطار نيشابورى, مختارنامه, ص٧١. ٧. نزهة المجالس, مقدمه مصحح, دكتر محمدامين رياحى, ص٤٧ـ ٤٨. ٨. همان, ص٤٦. ٩. محمد بن بدر الجاجرمى, مونس الاحرار فى دقائق الاشعار, ج٢, ص١١٣٤ـ ١٢١٦. ١٠. كتاب معظَم و مشهورى, نيز به نام (خلاصة الاشعار و زبدة الافكار) مى شناسيم كه تذكره اى است مفصل در احوال و اشعار شاعران از تقى الدين محمد كاشانى (قرن ١٠ـ١١ق). تاكنون چيزى از اين اثر به چاپ نرسيده و در صورت انتشار, تعداد مجلدات آن از ده ها فراتر خواهد رفت. جزواتى از اين كتاب به خط مؤلف در كتابخانه مرحوم فخرالدين نصيرى امينى بوده است كه گزارشى از آنها را آقاى مير صالح طبيبى در مقدمه (مونس الاحرار فى دقائق الاشعار) (ص هفت ـ هفده) آورده است. ١١. نامه بهارستان, دفتر٤, مقاله (سفينه تبريز, كتابخانه اى بين الدفتين), عبدالحسين حائرى, ص٥٩. ١٢. ر.ك: مقاله پيش گفته در پانوشت پيشين. ١٣. نامه بهارستان, دفتر٢, مقاله (عرفان اصيل ايرانى در سفينه تبريز) نصرالله پورجوادى, ص٦٠. ١٤. نسخه برگردان (سفينه تبريز) تا چندى ديگر توسط مركز نشر دانشگاهى منتشر خواهد شد. ١٥. نامه بهارستان, دفتر٣, فراخوانِ درون جلد. ١٦. ابوالمجد, مريد حاج بُله بوده است و دوازده اثر از وى در (سفينه) آورده است. او مهم ترين استاد ابوالمجد است. ١٧. شيخ محمود شبسترى ـ صاحب منظومه عرفانى (گلشن راز) ـ شيخ اجازه ابوالمجد است. ابوالمجد در سال ٧٢٥ق حديثى مسند را از او نقل مى كند و تصريح مى نمايد كه وى شيخ اجازه اوست. ١٨. انتساب اين رساله به ابوالمجد, مسلّم نيست. ١٩. بنابر تذكار شفاهى استاد حائرى به نگارنده, انتساب اين رساله به ابوالمجد مسلّم نيست. ٢٠. ر.ك: نامه بهارستان, دفتر٢, ص٥٩ ـ٦٤, مقاله (عرفان اصيل ايرانى در سفينه تبريز), به قلم نصرالله پورجوادى; همان, دفتر٤, ص٤١ـ٦٤, مقاله (سفينه تبريز, كتابخانه اى بين الدفتين), نوشته عبدالحسين حائرى (اين مقال در مقدمه نسخه برگردانِ (سفينه تبريز) نيز خواهد آمد. ٢١. ر.ك: نامه بهارستان, دفتر٢, ص٦٠, ٦٢ ـ٦٣. ٢٢. رباعى آخر باب بيستم; سفينه تبريز, گ٣٠١ب. ٢٣. رباعى آخر باب بيست ودوم; سفينه تبريز, گ٣٠٢الف. ٢٤. رباعى آخر باب چهل و هشتم; سفينه تبريز, گ٣٠٧ الف. ٢٥. سفينه تبريز, گ٣٠٧ الف. ٢٦. اسراء(١٧), آيه ٧٠. ٢٧. نجم (٥٣), آيه ١٠. ٢٨. همان. ٢٩. همان, آيه ٨. ٣٠. همان, آيه ٩. ٣١. در اينجا كلمه اى ناخواناست كه ظاهراً واژه اى (آذرى) است. ٣٢. عبارت (و درد چشم) را از عنوان باب در ميانه رساله, اضافه كرده ام. ر.ك: سفينه تبريز, گ٣٠٤ب.