الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٥ - داستان سقيفهء بنى ساعدة
چه امثال آن جماعت متورط منصرف مامور مهلكه مختار و حجب افعال شنيعه فتنهاند .
چون عمر بن الخطاب بواسطه حضار و اسكات حباب بلكه ساير انصار و احباب انتهاى كلام و مطالب و مرام خود را برين كلمات اختصار نمود در ساعت حباب با كمال مسارعت و شتاب گفت اى معاشر الانصار زنهار و الف زنهار كه دست تسلط و اقتدار خود از امر خلافت برمداريد و استماع قول اين جاهل بىاعتبار و اصحاب كذاب او منمائيد بواسطه آنكه او و اصحاب در صدد قطع تصدى شما از اين امر جليل القدرند و در فكر حيله و تزوير و رفع و دفع دست تصرف شما از اين امر خطيرند و شما را دخل در امارت و حكومت نخواهند داد بجهت آنكه از ايالت شما ابا و امتناع مينمايند .
چون ايشان شما را بامارت و حكومت نگذارند البته جلاى وطن اختيار نموده سلطنت و موطن با ايشان گذاريد ليكن حضرت آفريدگار عالم الضمائر و اسرار مطلع است كه شما انصار بواسطه انصرام امر ايالت و انجام اين كار احق و اولى و اليق و احرى از آن جمع اهل دغا خواهيد بود .
بجهت آنكه اين جماعت كه الحال دعوى اسلام و ايمان مينمايند و خود را صاحب ملت و دين و مذهب و آئين ميدانند تمامى آن اشرار از ترس و بيم شمشير شما انصار ترك دين اصلى و آئين اولى خود كرده اين ملت برداشتند .
بخداى متعال قسم است كه من با آن جهال جدال و قتال بيرون از حد اعتدال نموده كارزار نمائيم كه آثار اين بر صفحات ليل و نهار مثبت و مرقوم گشته در ميان صغار و كبار اهل روزگار اشتهار يابد و تحمل حرب و طعن و ضرب من نكند مگر كسى كه از جان خود امان طلبد و هر نابكار كه رد قول من و انكار اين كار نمايد من بينى او را بشمشير سوراخ كرده بعد از مهار در سلسله خاكسار قطار نمايم و او را در نظر اولو الابصار خوار و بىاعتبار گردانم .
چون عمر خطاب اين كلمات با خطاب و عتاب از حباب استماع نمود گفت