ترجمه رسالة الطير - اخسيكتى، احمد بن خديو - الصفحة ٩
دامها بگستردند و دانها بپاشيدند و دام و داهولها بپاى كردند و در خاشاك پنهان شدند و من در ميان گله مرغان مىآمدم و چون ما را بديدند، صفير خوش مىزدند چنانكه ما را به گمان افكندند. بنگريستيم جاى منزّه و خوش ديديم و صحراء پاكيزه و طعمه بسيار ديديم. هيچ شكّ در راه ما نيامد و هيچ تهمت ما را از آن قصد باز نداشت. روى بدان دامگاه نهاديم و در ميان دام افتاديم چون نگه كرديم حلقها دام در حلق ما بود و بندهاء تلهها بر پاى ما بود و هراس مترسها در ديده ما. همه قصد حركت كرديم تا مگر ازين بلا نجات يابيم.
هر چند بيش جنبيديم بندها سختتر بود. پس (دل بر) هلاك تن بنهاديم و بدان رنج، تندرداديم و هر يكى به رنج خويش مشغول شديم كه پرواى يكديگر نداشتيم و روى به جستن حيله آورديم تا بچه حيله خويشتن برهانيم.
يك چند همچنان مىبوديم تا بر آن خو كرديم و اوّل قاعده خويش فراموش كرديم و با اين بندها بياراميديم و با تنگى قفس تندرداديم، پس روزى از ميان اين بندها بيرون نگريستم. جماعتى را ديدم از ياران خود سرها و بالها از دام بيرون كرده و ازين قفسهاء تنگ بيرون آمده و آهنگ پريدن مىكردند و هر يكى را پاره از آن داهولها و دامها بر پاى ماند كه بدان ايشان را از پريدن باز مىداشت و ايشان را با آن بند خوش بود.
چون آن بديدم ابتداء كار خويش و سلامتى خود در هوا يادم آمد و آنچه با او ساخته بودم و با او الفت گرفته بر من منغّص شد. خواستم تا از اندوه بميرم يا از آن ياد كرد ديدار ايشان جان از من جدا شود. پس آواز دادم ايشان را و زارى كردم كه به نزديك من آئيد و مرا در حيلت جستن به راحت دليل باشيد و با من در رنج شريك باشيد كه كار من به جان آمد ايشان را فريب صيّادان ياد آمد. ترسيدند و از من برميدند.