ترجمه رسالة الطير
(١)
ترجمه رسالة الطير
٧ ص

ترجمه رسالة الطير - اخسيكتى، احمد بن خديو - الصفحة ١١

ساعته ما را به مقصود رساند و اگر بر اين بيفزائيم هلاك شويم، پس بر اين كوه فرود آمديم. بوستانها آراسته ديديم و بناهاء نيكو و كوشك‌ها خوش و درختان ميوه‌دار و آبهاى روان چنانكه نعيم او ديده مى‌ستد و زيبائى او عقل از تن جدا مى‌كرد و الحانهاء مرغانى كه مثل آن نشنيده بوديم و بويهائى كه هرگز به مشام ما نرسيده بود از خوشى پس از آن ميوه‌ها بخورديم و از آن آبها بخورديم. و چندان مقام كرديم كه ماندگى بيفكنديم، پس آواز بر آمد كه قصد رفتن بايد كرد كه هيچ امن وراى احتياط نيست و هيچ حصن استوارتر از بد گمانى نيست و ماندن ما بدين جاى عمر ضايع كردن است و دشمنان بر اثر ما همى‌آيند و خبرها مى‌پرسند. پس رفتيم تا به هشتم كوه كه از بلندى سرش به آسمان رسيده بود و چون به وى نزديك رسيديم الحان مرغانى شنيديم كه از خوشى آن بالهاء ما سست شد و مى‌افتاديم و نعمتها الوان ديديم و الحانهاء گوناگون كه ديدها از آن متحيّر شد و صورتها ديديم كه چشم از او بر نتوانستيم داشتن. فرود آمديم، با ما لطفها كردند و ميزبانى كردند به نعمتها كه زبان هيچ مخلوق شرح و وصف آن نتواند كرد و چون والى آن ولايت ما را با خويشتن گستاخ گردانيد و انبساطى پديد آمد، او را بر رنج خود واقف گردانيديم و شرح آنچه بر ما گذشته بود پيش وى بگفتيم، رنجور شد. و چنان نمود كه من با شما در اين رنج شريكم به دل.

پس گفت در پس اين كوه شهرى است كه حضرت ملك آنجاست و هر مظلومى كه به حضرت او رسيد و بروى توكّل كرد، آن ظلم و رنج او وى بردارد و از صفت او هر چه گفتم خطا بود كه وى افزون از آن بود. پس ما را بدين سخن كه از وى شنيديم آسايش به دل پديد آمد. و بر اشارت او قصد حضرت كرديم و آمديم تا بدين شهر بفضا و حضرت ملك نزول كرديم. خود پيش از ما ديدبان ملك را خبر داده بود. فرمان بيرون آمد كه واردان را پيش خدمت آريد. پس ما را بردند، كوشكى و صحنى ديديم كه‌