نمونه هاى ايثار حضرت مسلم(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩ - ادامه مبارزه
عبداللَّه بن عباس به وى گفت:
هر كس همانند تو چنين هدفى و خواستهاى داشته باشد و اينگونه مصيبتى بر او وارد شود، نخواهد گريست. مسلم گفت: به خدا سوگند براى خود نگريستهام، زيرا كشته شدن ميراث خاندان من است ولى بخاطر اهل بيتى كه در راه هستند، گريه مىكنم، من بخاطر حسين بن على عليهما السلام و خاندان او گريانم.
سپس به بعضى از افرادى كه گرد او جمع شده بودند توصيه كرد كه پيامش را به حسين عليه السلام برسانند و به او بگويند كه مسلم چنين گفت:
پدر و مادرم فدايت، با خانواده خود بازگرد، اهل كوفه به تو خيانت كردهاند، اينان همان ياران پدرت هستند كه آرزو داشت با مرگ و يا كشته شدن، از آنان جدا گردد، اهل كوفه به تو نيرنگ زدهاند و نيرنگبازان داراى انديشه و رأى نخواهند بود. [١]
ايمان فرزند عقيل و صداقت و يقين و ارتباط وى به خداوند متعال و پيامبر اكرم و امام موجب گرديد كه به سختيها و مصيبتهايى كه در پيش رو داشت، فايق آيد و عليرغم زخمها و جراحات و اسارت، هنوز مقاوم بود.
بر آستانه كاخِ والى كوفه، پسر اشعث منتظر اجازه ورود بود، يكى از چاپلوسان كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح داده، بنام
[١] همان ص ٣٥٤.