نمونه هاى ايثار حضرت مسلم(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠ - ادامه مبارزه

مسلم بن عروه، قدحى از آب در دست داشت، مسلم كه زخمى بود و دچار خونريزى شديدى بود از شدت عطش ناتوان و بى‌رمق به آب اشاره‌اى نمود و درخواست كرد كه قدح آب را به او بدهند.

ابن عروه به مسلم گفت: مى‌بينى كه اين آب چه سرد و گوارا است، به خدا از آن يك قطره آب نخواهى نوشيد تا اينكه آتش دوزخ را بچشى!!

مسلم بن عقيل پس از آن گفتگو، او را شناخت، گفت: مادرت به عزايت بنشيند چقدر خسيس و سنگ‌دل و بى‌رحم هستى. اى پسر بيوه‌زن تو به دوزخ و آتش جهنم سزاوارترى. [١]

سپس مسلم نشست به او قدحى از آب دادند و زمانيكه خواست آن را بياشامد، قدح پر از خون گرديد، آب را ريخت، مجدداً آبى به او دادند، اين بار دندانهايش در قدح فروريخت، مسلم گفت: خدا را شكر اگر از اين آب مرا قسمتى بود آن را مى‌آشاميدم. سپس او را وارد كاخ ابن زياد كردند، مسلم به او سلام نداد.

از نظر مسلم، دستگاه ظلم و ستم ابن زياد و امير او يزيد بن معاويه، حكومتى غيرمشروع و ظالم و ستم‌پيشه و فتنه‌انگيز بود.

مگر نه اينكه دنيا نزد مؤمنين، كالاى بى‌ارزشى است؟ و اگر انسان با شهادت به سوى خدايش مى‌شتابد، پس ترس چه معنى‌


[١] همان ص ٣٥٥.