تقيه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩ - تفاوت «تقيّه» با «نفاق»
«وَ أَيْمُ اللَّهِ لَوْ دُعِيتُمْ لِتَنْصُرُونا لَقُلْتُمْ لَانَفْعَل أنَما نَتَّقِى وَ لَكَانَتِ التَّقِيَّةُ أَحَبَّ الَيْكُمْ مِنْ آبَائِكُمْ وَ امَّهاتِكُمْ وَ لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ مَا احْتَاجَ إِلَى مَسَائَلَتِكُمْ عَنْ ذلِكَ وَ لَاقامَ فِي كَثِيرٍ مِنْكُمْ؛ حَدَّ النِّفَاق!
؛ به خدا سوگند اگر شما را براى يارى ما بخوانند مىگوييد اين كار را انجام نمىدهيم؛ ما در حال تقيّه هستيم؛ و تقيّه از پدران، و مادرانتان، در نظر شما محبوبتر است، هر گاه قائم ما قيام كند (و حكومت ما تشكيل گردد) به خدا سوگند بدون نياز به سؤال، مجازات منافقان را درباره شما اجرا خواهد كرد». [١]
اين حديث كه نشان مىدهد امام عليه السلام از تقيّه نابجاى بعضى از دوستان نادان به ستوه آمده است حد فاصل ميان «نفاق» و «تقيّه» را روشن مىسازد.
پرده پوشى و كتمان، در آنجا كه براى پيشبرد اهداف مقدّس است نامش تقيّه سازنده، و مجاز است و آنجا كه براى فرار از زيربار مسئوليت و قربانى كردن اهداف مقدّس اجتماعى و الهى در برابر منافع شخصى است نامش «منافقگرى و نفاق» است، خواه به خاطر فريب ديگران باشد يا فريب خويشتن!
در حديث ديگرى نيز از آن امام عليه السلام مىخوانيم:
هنگامى كه انسان ابراز ايمان كند اما بعداً عملى انجام دهد كه مخالف و ناقض آن است از صف مؤمنان خارج خواهد شد و اگر اين اظهار خلاف در امورى باشد كه تقيّه در آن مجاز نيست اين عذر از او پذيرفته نخواهد شد.
«لِأَنَّ لِلتَّقِيَّةِ مَواضِعَ مَنْ أَزالَهَا عَنْ مَواضِعِهَا لَمْ تَسْتَقِمْ لَهُ»
. زيرا تقيّه حدودى دارد كه هر كس از آن فراتر رود معذور نخواهد بود.
و در پايان حديث فرمود: تقيّه در جايى است كه موجب فساد در دين نشود. [٢]
جالب اينكه «كُمَيْت» شاعر كه در صف مجاهدانى بود كه با مدد گرفتن از ذوق سرشار خويش در دورانهاى خفقانبار حكومت بنىعباس به مبارزه با آن نظام فرعونى برخاست و از مكتب اهلبيت عليهم السلام در آن عصر تاريك حمايت كرد روزى خدمت امام موسى بن جعفر عليه السلام رسيد؛ و چهره امام عليه السلام را درهم ديد.
امام رو به او كرده با لحنى پر از اعتراض و سرزنش فرمود تويى كه (درباره بنىاميّه) گفتهاى:
فَالآنَ صِرْتُ إِلى امَيَّةَ* وَ الأُمُورُ لَهَا إِلَىَّ مَصائِرُ!
«اكنون من به دودمان اميه متوجه شدم، و كارهاى آنها متوجه من است»!
كميت مىگويد:
عرض كردم من اين سخن را گفتهام اما به خدا سوگند من از ايمان خود (به مكتب شما) برنگشتهام، من دوست شما هستم و دشمن دشمنانتان! ولى اين را از روى تقيّه سرودم!
امام فرمود: «اگر چنين باشد كه تقيّه مجوز هر كارى گردد بايد شرابخوارى نيز تحت عنوان تقيّه جايز باشد؟!» [٣]
در اينجا دفاع از يغماگران بىايمانى همانند بنىاميّه كه دفاع از آنها يك عمل رسواست هم رديف اقدام
[١]. وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ٢٥، حديث ٢.
[٢]. وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ٢٥، حديث ٦.
[٣]. همان حديث، مدرك ٧