تقيه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤ - ١- احاديثى كه مىگويد تقيّه يك نيروى دفاعى و حفاظتى است
٥- چهره تقيّه در روايات اسلامى
تقيّه به «سپر» و گاهى به ساير وسائل دفاعى سربازان در برابر دشمنان تشبيه شده و اين خود مىرساند كه تقيّه (به مفهوم واقعى) كار مجاهدان است نه گوشهگيران فاقد تعهد و مسئوليت و نه عافيت طلبان ترسو!
چهره تقيّه در روايات اسلامى همانند چهره آن در قرآن يك چهره سازنده و انقلابى است هر چند آنها كه در مفاهيم اسلامى را مسخ كردهاند؛ بدون مراجعه به متن قرآن (بزرگترين سند خدشهناپذير اسلام) و متون احاديث معتبر روى افكار كوتاه خود آن را در يك چهره تخديرى و بازدارنده منعكس ساختهاند.
براى درك اين حقيقت يك بررسى كوتاه و دقيق روى احاديث تقيّه به عمل مىآوريم تا بار ديگر اين حقيقت بىپرده براى همگان روشن شود، كه تقيّه نوعى از مبارزه حساب شده است، نه سكوت و سازش و تسليم.
اين احاديث را مىتوان به چند گروه تقسيم كرد:
١- احاديثى كه مىگويد تقيّه يك نيروى دفاعى و حفاظتى است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«التَّقِيَّةُ مِنْ أَفْضَلِ اعْمالِ الْمُؤْمِنِ يَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ أخْوانَهُ عَنِ الْفاجِرِينَ
؛ تقيّه از بهترين اعمال افراد با ايمان است كه به كمك آن هم خود و هم برادران خويش را از چنگال فاجران رهايى مىبخشد». يعنى نيروها را براى مبارزه و اصولى ذخيره مىكند. [١]
در روايت ديگرى از امام باقر عليه السلام چنين نقل شده كه فرمود:
«أَىُّ اقَرُّ لِلْعَيْنِ مِنَ التَّقِيَّةِ إِنَّ التَّقِيَّةَ جُنَّةُ الْمُؤمِن
؛ چه چيز بهتر از تقيّه مىباشد كه به مؤمن ديد كافى و روشن بينى مىدهد؟ تقيّه سپر انسان با ايمان است». [٢]
و نيز از امام صادق عليه السلام در اين زمينه سخن كوتاه و روشنى نقل شده كه فرمود:
«التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِن
؛ تقيّه سپر فرد با ايمان است، و تقيّه وسيله حفظ و نگاهدارى او به هنگام مبارزه است». [٣]
«ترس» (بر وزن قرص) و «جنة» (بر وزن غصه) و «حرز» (بر وزن حفظ) كه در اين احاديث درباره تقيّه به كار رفته تقيّه مفهوم واحدى دارد.
و به معناى سپر و يا ساير وسايلى است، كه سرباز در پناه آن در ميدان نبرد، خود را حفظ مىكند، بنابراين در مفهوم تقيّه يك مفهوم دفاع در مقابل دشمن افتادهاند.
[١]. وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ٢٨، حديث ٣.
[٢]. همان مدرك، باب ٢٦، حديث ٢٤.
[٣]. همان مدرك، باب ٢٤، حديث ٦.