تقيه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١ - چهره ديگرى از تقيّه
٤- تقيّه مؤمنان راستين
چهره ديگرى از تقيّه:
گفتيم «اكثريت» ها در جوامع مختلف معمولًا نيازى به «پنهانكارى» و «تقيّه» ندارند چرا كه ابتكار عمل در دست آنهاست (خواه اكثريت عددى و كمى باشد يا اكثريت كيفى و بالقوه) اين اقليتها هستند كه به خاطر حفظ موجوديت خويش به سراغ تقيّه مىروند.
منتها تقيّه و پنهانكارى با دو هدف متفاوت ممكن است، انجام گيرد.
١- گاهى به اين صورت است كه از ترس و وحشت عقيده باطنى خود را كتمان مىكنند و از صراحت و بيان واقعيتها اجتناب مىورزند مبادا منافع شخصى و زودگذرشان به خطر بيفتد.
٢- شكل ديگر مسأله آن است كه به عنوان يك روش حساب شده براى جلوگيرى هر چه بيشتر از استهلاك نيروها، و ذخيره كردن آنها براى ضربه نهايى، انجام مىگيرد در اينجا نيز همان پنهانكارى و اخفاى عقيده و كتمان چهره واقعى مطرح است.
اما نه از روى «ترس» و نه بخاطر منافع زودگذر شخصى بلكه از روى «عقل» و به عنوان بهرهگيرى بيشتر از نيروهاى ارزنده و انقلابى.
البتّه اين تفاوت با «حرف» و «سمبل كارى» و «ادعا» درست نمىشود يك تفاوت جوهرى و عمقى است.
تقيّه در شكل اوّل، نشانه ضعف ايمان و زبونى و حقارت و عدم رشد كافى است، و در شكل دوّم دليل هوشيارى، بيدارى، سازمان يافتگى؛ وجود برنامه پيشرفته و آشنايى به اصول مبارزه صحيح است، و توجه به اين دو شكل متفاوت مىتواند پاسخگوى تمام اشكالهايى كه در اين زمينه وجود دارد، بوده باشد.
اكنون به نمونه ديگرى از آيات قرآن در اين باره توجه كنيد.
در سوره «آل عمران» آيه ٢٨ مىخوانيم:
«لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ»
. اين آيه مربوط به دورانى است كه مسلمانان سيطره خود را بر شبه جزيره عربستان تثبيت نكرده بودند، و هنوز در يك شكل دفاعى، به سر مىبردند، در اين هنگام اسلام از همه مسلمانان خواست كه روش مجاملهكارى با كفار و پيوندهاى دوستى زمان جاهليّت را كنار بگذارند تا صفوف آنها از بيگانگان و دشمنان اين مكتب مشخص شود.
لذا در جمله اوّل آيه مىگويد: