فاطمه حامى ولايت - حسینی شاهرودی، سید محمد - الصفحة ١٠٥
فاطم فاطمه حامى ولايت ١١٠ ٦ - سكوت ص : ١١٠ ه عليها السلام آمد. درحالىكه حضرت زهرا عليها السلام همچنان گريان بود. چون چشم آن حضرت به على عليه السلام افتاد آرام گرفت. حضرت فرمود: اى دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله، پيرمردان مدينه از من خواستهاند تو يا شب گريهكنى و يا روز. فاطمه زهرا عليها السلام فرمود:
اى ابوالحسن! زندگى من زياد به درازا نخواهد انجاميد و بهزودى آنان را وداع خواهم كرد. به خدا سوگند، نه شب آرام مىگيرم و نه روز از شيون و زارى باز مىايستم، تا اينكه به پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله ملحق گردم.
على عليه السلام فرمود: اى دخت نبى گرامى، آنچه خواهى، همان كن. «١» آرى، پيرمردان مدينه حق رسول خدا صلى الله عليه و آله را ادا نكردند، اى كاش آنان اكنون كه او را يارى نداده بودند و در فقدان رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه عليها السلام را در اشك ريختن همراهى نمىكردند، حداقل ساكت مىماندند و مانع آن بزرگوار از گريه كردن بر آن مصيبتهاى بزرگ و عظيم نمىشدند.
امير مؤمنان عليه السلام چون چنين ديد، در قبرستان بقيع، براى آن حضرت، سايبانى ساخت كه به «بيتالاحزان»، يعنى: خانه غمها معروف شد.
از آن پس، حضرت زهرا عليها السلام هر روز صبح، در حالىكه حسن و حسين عليهما السلام در پيشاپيش او حركت مىكردند، به بيتالاحزان وارد مىشد و به گريه و سوگوارى مىپرداخت. غروب آفتاب، امام على عليه السلام مىآمد و فاطمه و فرزندان را به خانه بازمىگرداند. اين وضعيت تا آخر عمر آن حضرت ادامه يافت. «٢»