تاريخ زندگانى امام مهدى(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٩
گفتم: بر اعصابت مسلط باش كه وعده خدا نزديك است.
آن گاه لحظهاى غفلت بر من دست داد، گويى پردهاى بين او و من آويخته شد. پس از چند لحظه كه آن حالت برطرف شد، متوجه شدم كه حجّت خدا به دنيا آمده است.
مولود را ديدم كه پيشانى بر سجده نهاده است. او را در آغوش گرفتم. در اين هنگام صداى امام را شنيدم كه فرمود: عمه پسرم را نزد من بياور. مولود را نزد امام حسن (ع) بردم. امام او را در آغوش گرفت. در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت. آن گاه دست مباركش را بر ديدهها، گوشها و ديگر اندام بدنش كشيد و كامش را برداشت. سپس به وى فرمود: فرزندم سخن بگو. حجت خدا بى درنگ سخن آغاز كرد:
«اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَ انَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ ...» آن گاه به اميرمؤمنان (ع) و يكايك امامان از جمله پدر بزرگوارش درود فرستاد و ساكت شد.
امام فرمود: عمّه! او را نزد مادرش ببر. پس او را نزد مادرش بردم. «١» شمايل و خصوصيّات رواياتى كه در مقام بيان شمايل و خصوصيات جسمى و روحى حضرت مهدى (عج) وارد شده، به دو دسته تقسيم مىشود.
الف- رواياتى كه بطور كلّى آن حضرت را در صورت و سيرت شبيه پيامبر (ص) معرفى مىكند. در زير به يك نمونه اشاره مىكنيم.
رسول اكرم (ص) فرمود:
«الْمَهْدِىُّ مِنْ وُلْدى اسْمُهُ اسْمى وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتى، اشْبَهُ النَّاسِ بى خَلْقًا وَ خُلْقًا» «٢» مهدى از فرزندان من است. نام او نام من تاريخ زندگانى امام مهدى(ع) ٢٥ امامت ص : ٢٥ و كنيهاش كنيه من است. در صورت و سيرت، شبيهترين مردمان به من است.
ب- رواياتى كه به پارهاى از شمايل و ويژگيهاى جسمى يا اخلاقى آن حضرت تصريح