دشمن شناسى از ديدگاه امام خمينى(ره) - نگارش، حمید - الصفحة ٥٧
طرح شبهاتى در خصوص عدم توانايى دين در عرصه سياست به صور گوناگون از جمله حركتهاى بيگانگان و وابستگان آنها جهت مقابله با پيشرفت نظام اسلامى بود. يكى از هفته نامهها مىنويسد:
«آميختگى دين و سياست بدفرجام است و همه ناكامىهاى ايرانيان، نتيجه كشاكش دين و دنيا، دين و خرد سياسى و وارد شدن يك امر فردى در عرصه جمعى است». «١» در راستاى همين حركت، هفتهنامه ديگرى مىنويسد: «نظريه عينيّت سياست و ديانت زاييده افكار عاميانه قديمى است و دنياى امروز دنياى حكومت عقل و تفكر است». «٢» يكى از روشنفكران وابسته مىگويد: «چون دين و سياست از هم جدا هستند، حكومت دينى هم غلط است»، «٣» و ديگرى مىگويد: «دين نمىتواند در امور حكومت مداخله كند زيرا فقط كليات را بيان كرده و ثانياً مداخله دين منجر به شكست دين مىشود». «٤» گفتنى است كه ريشه اين برداشتهاى انحرافى برگرفته از مكتب «سكولاريسم» مىباشد. مكتب فكرى كه معتقد است بشر در سايه خرد و دانش تجربى خود مىتواند قوانين مربوط به فرهنگ، سياست، قضاوت و ... را بسازد و ديگر نيازى به دخالت دين در اداره زندگى نمىباشد. «٥»