ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - ولادت حضرت مهدى (عج) در منابع اهل سنّت
بِخَمْسِ سِنينَ وَكانَ ابُوهُ قَدْ اخْفاهُ حِينَ وُلِدَ وَ سَتَرَ امْرَهُ لِصُعُوبَهِ الْوَقْتِ وَ خَوْفِهِ مِنْ الْخُلَفاء ... وَكانَ اْلِامامُ مُحَمَّدٌ الْحُجَّهُ يلَقَّبُ ايضاً بِالْمَهْدِى وَالْقائِمِ وَالْمُنْتَظَرِ وَالْخَلَفِ الصّالِحِ وَصاحِبِ الزَّمانِ وَاشْهَرُها الْمَهْدِى وَلِذلِكَ ذَهَبَتِ الشِّيعَهُ: انَّهُ الّذِى صَحَّتِ اْلَاحادِيثُ بِأنَّهُ يظْهَرُ فِى آخِرِ الزَّمانِ وَانَّهُ مَوْجُودٌ فِى السِّرْدابِ».[١]
«دوازدهمين امام ابوالقاسم «م ح م د» حجّت است، گويند: مهدى منتظر، اوست. امام «م ح م د» حجّت پسر امام حسن خالص در شب نيمه شعبان سال ٢٥٥، پنج سال پيش از وفات پدرش به دنيا آمد، پدرش ولادت او را به علت دشوارى وقت و ترس از خلفا ... مخفى نگاه داشته بود، امام «م ح م د» حجّت، لقبش مهدى، قائم، منتظر، خلف صالح، صاحب الزمان بود، اشهر القابش همان «مهدى» است. لذا شيعه معتقد شده است او همان است كه احاديث صحيحه مى گويند در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و او در «سرداب» موجود است».
در اينجا سه نكته را يادآور مى شويم:
اوَّل: جريان سرداب را در گذشته گفتيم كه سرداب قداستش فقط به علت معبد بودن است و عسكريين عليهماالسّلام در آن عبادت مى كردند و امام زمان (ع) نه در سرداب غايب شده و نه در سرداب است و نه از آن ظهور خواهد كرد و اين به غلط مشهور شده است.
دوّم: اينكه مى گويند: «شيعه به مهدى موعود بودن او معتقد شده است» گفته شد كه دلايل اهل سنّت نيز او را مهدى موعود مى دانند، چنانكه در فصل قبلى نقل گرديد.
سوّم: در كلام شبراوى و ديگران گذشت كه امام حسن عسكرى (ع) ولادت پسرش را از خوف خلفا مخفى نگاه داشته بود، مى گوييم چرا مخفى نگاه داشته بود، چرا ولادت يك نفر را مخفى نگاه دارند و چرا از خلفا بترسند؟ اين نيست مگر به جهت آنكه معلوم شده بود كه مهدى موعود فرزند حسن عسكرى عليهماالسّلام است والّا علّتى نبود كه وى را مخفى نگاه دارد.
٩. ابن عماد، عبدالحى بن احمد دمشقى حنبلى (متوفاى ١٠٨٩ هجرى) در حوادث سال ٢٦٠ هجرى مى گويد:
«وَفِيها تُوُفِّى الْحَسَنُ بْنُ عَلِى بْنِ الْجَوادِ بْنِ عَلِى الرِّضا بْنِ مُوسَى الْكاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الْصّادِقِ الْعَلَوى الْحُسَينِى، احَدُ الْاثْنَى عَشَرَ الَّذِينَ تَعْتَقِدُ الرّافِضَهُ فِيهِمُ الْعِصْمَهَ وَهُوَ والِدُ الْمُنْتَظَرِ مُحَمَّدٍ صاحِبِ السِّرْدابِ».[٢]
«و در آن سال حسن بن على بن جواد بن على الرضا بن موسى كاظم بن جعفر صادق علوى حسينى وفات يافت، او يكى از دوازده نفرى است كه شيعه به عصمت آنان اعتقاد دارد و او پدر «محمَّد منتظر» صاحب سرداب مى باشد».
به نظر مى آيد اين مورخ و محدّث، چنانكه از كلماتش پيداست از نقل جريان اكراه دارد ولى به ناچار ولادت حضرت مهدى (ع) را و اينكه او فرزند حسن عسكرى (ع) است اقرار و گواهى مى دهد، و اى كاش! ايشان دلايل گذشته را به نظر مى آورد و شايد در نظر داشته و مغلوب جوّ موجود شده است.
١٠- عبداللّه بسمل راجع به ولادت حضرت مهدى (ع) چنين مى گويد:
«الِامامُ الْمَهْدِى اسْمُهُ مُحَمَّدٌ كُنْيتُهُ ابُوالْقاسِمِ، لَقَبُهُ الْحُجَّهُ وَالْمَهْدِى وَالْخَلَفُ الصّالِحُ وَالْقائِمُ وَالْمُنْتَظَرُ وَصاحِبُ الزَّمانِ وَعُمْرُهُ عِنْدَ وَفاهِ ابِيهِ خَمْسُ سِنينَ لكِنْ آتاهُ اللّهُ فِيهَا الْحِكْمَهَ».[٣]
«اسم امام مهدى «محمَّد» و كنيه اش ابوالقاسم است، لقبش حجّت، مهدى، خلف صالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان مى باشد و در هنگام وفات پدرش پنج سال داشت، لكن در همان سن كم، خداوند به او حكمت عطا فرمود».
اين سخن نظير سخنان قبل است، ولادت حضرت، نزد صاحب كتاب، يقينى بوده و از عباراتش كاملًا معلوم مى شود كه آن حضرت را امام و فرزند بلافصل حضرت عسكرى (ع) مى داند و جمله «لكِنْ آتاهُ اللّهُ فِيها الْحِكْمَهِ»
خداوند در آن پنج سالگى به او حكمت عطا كرده بود نظير (... وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا)[٤] كه در باره حضرت يحيى (ع) است قسم به عمرم كه اين عالم با اين بيان، امامت آن حضرت را قبول كرده است. چه بيانى بالاتر از اين مى خواهيم؟!
آنچه گذشت تنها بخشى از كتابهاى بزرگان اهل سنّت بود كه در آنها به ولادت حضرت مهدى (ع) تصريح شده است و در ده ها كتاب ديگر از اهل سنّت نيز بر اين مطلب تصريح شده است كه به جهت رعايت اختصار در اينجا از ذكر آنها خوددارى مىكنيم و علاقه مندان به آشنايى بيشتر با منابه اهل سنّت در اين زمينه را به كتاب «اتفاق در مهدى موعود» از همين نگارنده ارجاع مى دهيم.
پى نوشتها:
[١]. ناگفته نماند كه: نام امام زمان عليه السّلام كه «م ح م د» است، صدوق و ديگر علما فرموده اند در زمان غيبت، ذكر نام صريحش حرام است، مرحوم شيخ بهائى و مرحوم سيد محسن امين آن را جايز دانسته اند ولى ما ناچاريم در نقل كتب اهل سنّت گفته آنها را بياوريم.
[٢]. تاريخ كامل، ج ٥، ص ٣٧٣.
[٣]. المختصر فى اخبار البشر، معروف به: تاريخ ابوالفداء، ج ٢، فصل خلع مستعين عباسى، ص ٤٥.
[٤]. مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٤١ (ضمن احوال معتمد عبّاسى).
[٥]. صواعق محرقه، باب يازده، فصل ثالث، ص ٢٠٦.
[٦]. سوره مريم، آيه ١٢.
[٧]. سوره مريم، آيه ٣٠.
[٨]. الفصول المهمه فى معرفه الائمه، آخر فصل يازدهم، ص ٣٠٧.
[٩]. همان مأخذ، فصل دوازدهم، ص ٣١٠ (در رابطه با امام زمان (ع)
[١٠]. اخبارالدول و آثار الاول، ص ١١٧.
[١١]. در لغت آمده: فنى الانف: ارتقع اعلا واحد و ديت وسطه و سبغ طرفه.
[١٢]. كفاية الطالب فى المناقب، فصل: فرع فى ذكر الائمه، ص ٣١٢.
[١٣]. كشف الظنون، باب الباء، ص ٢٦٣.
[١٤]. الاتحاف بحبّ الاشراف، باب خامس، ص ١٧٩.
[١٥]. شذرات الذهب فى اخبار من قد ذهب، ج ٢، ص ١٤١.
[١٦]. رجح المطالب، ط هند، ص ٤٧١ (به زبان اردو).
[١٧]. سوره مريم، آيه ١٢.