شاد کردن دیگران از دیدگاه اهل بیت - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥٣ - شاد کردن غیرمجاز
او گفت: آن برادرم را که نخست دیدید، کوچکترین برادر است. همسری ناسازگار داشت که به وی، بدی میکرد. {برادرم} بر بدیهای او صبر کرد که مبادا به گرفتاری بزرگتر و طاقتفرسایی مبتلا شود. آن زن، او را پیر کرد. برادر دوم، همسری داشت که گاهی او را میرنجاند و گاهی او را شاد میکرد. از این رو، وی چهره میانسالی دارد؛ و اما من، همسرم همیشه مرا شاد میکند و هیچگاه آزارم نمیدهد و هرگز از او بدیای به من نرسیده است. بدینجهت، جوان ماندهام. امام مسئله شما که سخن پدرتان است، نخست بروید نبش قبرکنید، استخوانهایش را بیرون آورید و بسوزانید و نزد من برگردید تا میانِ شما داوری کنم.
برادران رفتند. برادر کوچکتر، شمشیر پدر را برداشت و دو برادر دیگر، کلنگ، برداشتند. وقتی خواستند نبش قبر کنند، برادر کوچکتر گفت: پدرم را نبش قبر نکنید؛ من سهم خود را به شما وا میگذارم.
برادران، نزد قاضی بازگشتند. مرد گفت: این {رفتار برادر کوچکتر}، قانعکننده شما دو تن است. مال را نزد من بیاورید. آنگاه به برادر کوچک گفت: مال را بردار. {سپس افزود} اگر آن دو، فرزندان شایسته آن مرد