ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ٦ - پيشگفتار
رميده از شاخى بشاخى و مانند غريقى بهر حشيشى متوسل ميگرديد چون شيخ راه فرار او را بست و او را بيچاره كرد باقلانى خواست شيخ را خوش آمدى گويد كه از تعقيب و الزام او دست بردارد و بيش از اين او را شرمنده و رسوا نسازد اعتراف به قدرت شيخ در فنون علم نموده و گفت «الك في كل قدر مغرفه» يعنى آيا ترا در هر ديگى كفگيرى است؟ شيخ گفت (نعم ما تمثلت بادوات ابيك) يعنى خوب كردى كه بادوات پدر باقلاپزت تمثيل كردى اهل مجلس بر باقلانى بسى بخنديدند.
در احاديث آمده كه هر كه در روز صادقتر و باصفاتر رؤياى شب او صادقتر است رؤياى مشروحه زير درجه صفا و صداقت آن بزرگوار را ميرساند.
شيخ در خواب ديد كه حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها حسنين را پيش او آورده و فرمودند يا شيخ علمها الفقه شيخ پس از بيدارى در نهايت حيرت بود تا آنكه صبح همان شب فاطمه والده ماجده سيد مرتضى و سيد رضى دو پسر خود را كه در آن موقع صغير السن بودند پيش شيخ آورد و شيخ براى رعايت جلالت آن مخدره سلامش كرده و بپاى ايستاد تا بعد از اداى احترامات معموله فاطمه همان عبارت مذكوره در رؤياى شيخ را (علمها الفقه) بزبان آورده و با خود گفت يا شيخ اينها دو پسران منند «قد احضرتهما اليك لتعلمهما الفقه» پس شيخ گريست و خواب را بدان مخدره نقل و بتعليم آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام نمود.
تنبيه: شيعيان از عالم و عامى با خواندن شرح حال امثال صدوق و مفيد بايد عبرت گيرند كه اين خادمان عالم بشريت و ديانت با سنين عمر كم و آن همه اشتغالات درسى و فتواى و اينكه براى شنيدن يك حديث از شهرى بشهرى ميرفتند و آن همه فشار سلاطين و دول زمان و بودن عصر تقيه و اختناق دينى و نبودن وسائل و ... چگونه براى حمايت دين اسلام و ترويج مذهب حقه جعفرى و احياى آثار اهل بيت عصمت و طهارت كوشا بودند و با اين همه گرفتاريها باز هم موفق مىشدند كه در حدود دويست يا سيصد تصنيف براى ما بيادگار بگذارند و هيچ كارى آنان را از كار ديگر باز نميداشت خواجه نصير الدين طوسى هم وزير بود و اشتغالات سياسى داشت و هم دائما در سفر و يا در تقيه از سلاطين اسماعيلى و عباسى