آداب و احكام زيارت - معاونت مطالعات راهبردى نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها - الصفحة ٥٥
خاطره آيةاللَّه علمالهدى
اين كرامت را مرحوم پدرم آيةاللَّه علمالهدى (كه امامت جماعت مسجد منتظر را به عهده داشتند) بيان نمودند. فردى به نام محمد لزگى كه از بلاد شيروان و قوچان بود و قامتى بلند داشته، روزگار جوانى را هنوز طى ننموده كه مبتلا به كورى مىشود، با توجه به اينكه او و عيالش در يك اطاق اجارهاى زندگى كردهاند و به علت كورى نمىتوانسته است كار كند و درآمدى حاصل نمايد. زندگى را به سختى گذران مىنموده، به حدى كه اجاره محل زندگيش به عهده تعويق افتاده. روزى به منزل مىرود و عيالش را در حال گريه مىبيند، كه صاحب خانه اجاره عقب افتاده را مىخواهد. چون گفتم كه صبر كند زيرا الان نداريم. توهين نموده كه شما سيد نيستيد اگر سيد بوديد اينقدر فقير نمىشديد و شوهرت كور نمىشد. شوهر پس از شنيدن اين حرفها ناهار نخورده با حالتى منقلب و بدون وضو وارد حرم آقا امام رضا عليه السلام مىشود و دست در شبكههاى ضريح مىاندازد با قلبى سوزناك و چشمانى پر اشك مىگويد: آقا اگر اين دختر از دختران شما نيست بايد ثابت شود و اگر هم هست عنايتى بفرماييد كه اينگونه خوار نشود براى ما عشيرههاى ترك بد است كه كسى ادعا كند سيدم ولى سيد نباشد سپس از حال مىرود.
آقايى را در عالم بيهوشى مىبيند كه مقدارى پول در دستش گذارد و مىگويد محمد بلند شو ما از خداى متعال چشمان تو را