فضائل و برکات نماز جمعه و جماعت در دنيا و آخرت - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٨٠ - امام خميني
( اين مرد بزرگي است او را بياوريد)
حاج سيّدهاشم، امام جماعت مسجد سردزک نقل کرد:
روزي در اين مسجد، پدرم (مرحوم آقاي حاج سيّدعلي اکبر يزدي اعلي الله مقامه) ميخواست نماز جماعت بخواند و من هم جزء جماعت بودم، ناگاه مردي در هيئت اهل دهات وارد شد و از صفوف جماعت عبور کرد، در صف اول پشت سر پدرم قرار گرفت، مؤمنين از اينکه يک دهاتي در محلي که بايد جاي اهل فضل باشد، آمده سخت ناراحت شدند، او اعتنايي نکرد، در رکعت دوم در حال قنوت قصد فرادي نمود، نمازش را تمام کرد، همان جا نشست و سفرهاي که همراه داشت باز نمود و شروع به خوردن نان کرد. چون نماز تمام شد، مردم از هر طرف به او حمله کردند و اعتراض نمودند، او هيچ نميگفت، پدرم متوجه مردم شد، گفت :چه خبر است ؟ گفتند: امروز اين مرد دهاتي جاهل به مسئله آمده، صف اول پشت سر شما اقتداء کرده، آنگاه وسط نماز قصد فرادي کرده و بعد نشسته چيزي ميخورد. پدرم به آن شخص گفت: چرا چنين کردي. در جواب گفت: سبب آن را آهسته به خودت بگويم يا در اين جمع بگويم. پدرم گفت: در حضور همه بگو. گفت: من وارد مسجد شدم به اميد اينکه از فيض نماز جماعت با شما بهره ببرم، چون اقتدا کردم اواسط حمد ديدم شما از نماز بيرون رفتيد و در اين خيال واقع شديد که من پير شدهام و از آمدن به مسجد عاجزم. الاغي لازم دارم که سواره حرکت کنم. پس به