فضائل و برکات نماز جمعه و جماعت در دنيا و آخرت - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٨١ - تجرّد روح در نماز جماعت
ميدان الاغ فروش ها رفتيد و خري را انتخاب کرديد و در رکعت دوم در خيال تدارک خوراک الاغ و تعيين جاي او بوديد که من عاجز شدم و ديدم پيش از سزاوار نيست و نميتوانم با شما باشم، نماز خود را تمام کردم. اين را گفت و سفره را پيچيد و حرکت کرد پدرم بر سر خود زد و ناله نمود و گفت: اين مرد بزرگي است، او را بياوريد که مرا با او حاجتي است، مردم رفتند که او را برگردانند، ناپديد گرديد و ديگر ديده نشد.[١]
﴿نماز جماعت در قهوهخانه مانع منکرات شد﴾
در آن زمان يکي از فرزندان مرحوم آخوند ملاّ محمدکاظم خراساني (ره) به نام حاج ميرزا محمّد معروف به آقازاده که در رتق و فتق امور وارد بود، نوکران متعددي داشت، هر کدام براي انجام کاري، يکي از نوکرانش مردي به نام حاجي علي اکبر که از همه (مشتيتر) بود و غالباً سلاح کمري در زير لباس داشت و محافظ آقا بود، اين حاجي علي اکبر براي من که حسينعلي راشد هستم نقل کرد که در ايّام زمستان براي سرکشي به املاک آقا به نيشابور رفته بودم، در مراجعه به مشهد، در راه، بين (شريف آباد) و مشهد برف گير شديم و در قهوهخانه (حوض حاج مهدي) مانديم ،نويسنده توضيح ميدهد که در آن زمان راه مشهد به نيشابور يا تربت حيدريه از شريفآباد ميگذشت و به شاه تقي ميرسيد و از راهي که در اين زمان هست چند فرسنگ
[١] . نماز اول وقت ، ص١٣٣ ، به نقل از داستانهاي شگفت.