فضائل و برکات نماز جمعه و جماعت در دنيا و آخرت - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٧٩ - نماز جماعت علامه طباطبائي
﴿حکايتي عجيب از آيت الله نجومي کرمانشاهي﴾
قصه عجيبي را از مرحوم والدم نقل کنم، آن مرحوم از سادات بسيار جليل القدر و از اتقياي زمان بود بطوري که خيليها درباره ايشان اعتقادي فوق عادي داشتند. شبي با ايشان بعد از نماز مغرب و عشاء از مسجد بيرون آمده، رو به منزل ميرفتيم. ايشان جلو بنده و عصا به دست مبارکشان بود.
در تاريکي کوچه سگي بسيار پشمالو کنار ديوار نشسته بود که به مجرّد رسيدن ما به آن محل، به مرحوم پدرم حمله كرد که ايشان با عصا ؛و بنده هم کمک نموده سگ را از خود رانديم و از محل گذشته ، به منزل آمديم. شب ديگر باز هم از مسجد بيرون آمده از همان مسير ديشب رو به منزل ميآمديم، گذرمان به همان محل و به همان سگ افتاد، و عجيب آن بود که بيشتر پشم سگ ريخته، پوست بدنش بطور زشتي نمايان و بسيار ناتوان در کنار ديوار نشسته بود، به محض رسيدن ما ناله ضعيفي نمود و هيچ حرکتي نکرد و من فوراً متوجه مطلبي و روايتي شدم و خيلي تعجب نموده، اما به روي مرحوم پدرم نياوردم. ديدم مرحوم پدرم هم که با آرامش و وقار در حرکت بودند. از جلو سگ که گذشتيم تکاني خوردند. آهسته و بسيار متعجبانه زير لب عبارتي که ظاهراً چنين يادم ميآيد فرمودند: لاالهالاالله. حيوان بيچاره گر شد و بيش از اين چيزي نگفتند، من فوراً فهميدم اشاره ميکنند به آنچه من نيز متوجه او گرديده بودم يعني، اصالت سيادت ما به مقتضاي روايت زيد شهيد که: ما عاوانا کلبٌ اِلاّ وَقَدْ جَرِبَ؛ هيچ سگي بر ما پارس و هجوم نکرد، مگر آن که گر شد.[١]
[١] . کيمياي هستي ، ص٤٢- ؛٤١ براي آگاهي بيشتر از زندگاني آيت الله نجومي (كتاب نگين كرمانشاهان) ، تاليف نويسنده را ملاحظه فرماييد.