دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠ - خالقی
خالقی
نویسنده (ها) :
محمدرضا فیاض
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خالِقی، روحالله، موسیقیدان، آهنگساز، رهبر ارکستر، پژوهشگر و نظریهپرداز و مورخ و منتقد و معلم موسیقی.
روحالله خالقی سومین فرزند عبدالله خان و مخلوقه خانم بود و در ١٢٨٥ش، مقارن پیروزی مشروطیت، در کرمان به دنیا آمد (خالقی، روحالله، سرگذشت ... ، ٥١). میرزا عبدالله خانْ منشیِ فرمانفرما والی کرمان بود و این موقعیت بهطبع وضع مالی ممتازی برای خانوادۀ خالقی فراهم میساخت (مختاباد، ١٤)، هر چند که این موقعیت ممتاز بر اثر عزل فرمانفرما تا حد زیادی از دست رفت (خالقی، روحالله، همان، ١٨٢).
آنطور که خود روحالله خالقی گفته است، پدرش اهل ذوق و موسیقی هم بوده است؛ چه، مدتی نزد یکی از شاگردان برجستۀ آقاحسینعلی، و مدتی نزد درویش خان مشق تار کرده بود. وی از نوازندگی پدرش یاد کرده (همان، ٥١)، و آورده است که منزل او کانون رفتوآمد بسیاری از موسیقیدانان بنام دوران بوده است. از سوی دیگر مادر خالقی هم «بسیار اهل ذوق» بوده، و بهجز آشنایی و علاقۀ شخصی به کمانچه، تار هم مینواخته است (همان، ٥٦، ٦٥). به این ترتیب، روحالله آن اقبال را به دست آورد که در محیطی هنری ببالد، مخصوصاً که در آن روزگار تنها «نخبگان و فرهیختگان و اشراف» میتوانستند با موسیقی کلاسیک ایرانی مؤانست داشته باشند و «عامۀ مردم امکان بهره گرفتن از هنر این موسیقیدانان را نداشتند» (فاطمی، ١١٢).

خالقی تحصیلات خود را در کالج آمریکایی تهران آغاز کرد و این دوره تأثیر قابل توجهی در شخصیت او داشت (خالقی، روحالله، همان، ٥١-٥٣). به علاوه، او به سبب نوع اشتغال پدرش که میبایست در سفر باشد، تحت تعلیم آموزشهای سنتی رایج در ایران نیز قرار گرفت. چنانکه طی دو سال اقامت و تحصیل در شیراز (و مدت کوتاهتری در اصفهان)، در کنار آشنایی با بسیاری از جلوههای فرهیختگی سنتی ایرانی، از «آخوند مهربان و بااطلاعی» مینویسد «که همۀ مواد برنامه را یکتنه درس میداد و در تدریس مهارت کامل داشت و مربی به تمام معنی بود» (همان، ١٢٩).
هفدهسالگیِ خالقی را باید مهمترین دورۀ زندگی او به شمار آورد. او در زمستان ١٣٠٢ ش برای ثبت نام به مدرسۀ موسیقی علینقی وزیری رفت و نخستینبار با استاد دیدار کرد؛ دیداری که نقطۀ آغاز بسیاری از تحولات موسیقی ایران در قرن ١٤ ش شد. جوهر علاقه، احترام و ستایش خالقی نسبت به وزیری، چه به عنوان شاگرد و چه بعدها به عنوان همکار، از همان ١٣٠٢ش تا پایان عمر خالقی در ١٣٤٤ ش پایدار ماند. خالقی که از کودکی طبعی موسیقایی داشت و از ١٣٠٠ ش فراگیری نوازندگی ویلن را به شیوهای سنتی آغاز کرده بود، در مدرسۀ وزیری به سرعت تحت تأثیر شیوههای آموزشیِ گرتهبرداری شده از کنسرواتوارهای اروپایی قرار گرفت. عشق جوشان او به این شیوۀ تحصیل حرفهای موسیقی، سبب ترک مدرسۀ آمریکایی در ١٣٠٣ ش شد و به بروز تنشهایی در رابطۀ او با پدرش انجامید (همان، ٣٧٧- ٣٧٩). با اینهمه در ١٣٠٨ ش خالقی از دارالفنون گواهی دیپلم متوسطه را هم دریافت کرد. در ١٣١٠ ش وارد دانشسرای عالی تهران شد و در ١٣١٣ ش در رشتۀ ادبیات و فلسفه لیسانس گرفت. اگرچه خالقی در بدو امر به سبب دریافت یک بورس تحصیل اروپایی در زمینۀ موسیقی سراغ این رشتهها رفت (همان، ٥٤٦-٥٥٣)، اما در عمل بیتردید تحصیلات ادبی، در تکوین شخصیت خالقیِ نویسنده و پژوهشگر بسیار مؤثر بوده است.
خالقی بسیار علاقهمند بود که تحصیل حرفهای موسیقی را در اروپا دنبال کند، اما به سببهای گوناگون هیچگاه این امکان را به دست نیاورد. با این حال، موفق شد دورۀ دو سالۀ هارمونی، و سپس سازشناسی و ارکستراسیون را به صورت مکاتبهای با مدرسهای در پاریس بگذراند، هر چند به علت مهیا نشدن شرایط سفر، از دریافت مدرک نهایی محروم ماند (همان، ٥٢١-٥٢٢). آزردگی او از این موضوع را به خصوص با توجه به ویژگیهای جامعۀ موسیقی ایران میتوان اینجا و آنجا در سخنان خود او بازیافت (نک : خالقی، گلنوش، ٤٨٣-٤٨٤).
رویدادهایی که به دنبال برکناری علینقی وزیری از ریاست ادارۀ موسیقی کشور در ١٣١٣ ش و ترفیع غلامحسین مینباشیان به این منصب روی داد، سبب شد که خالقی در پی درگیری فکری با سیاستهای جدید ادارۀ موسیقی کشور، از معلمی موسیقی کناره گیرد و به بخش اداری وزارت فرهنگ انتقال یابد. او بهزودی منشی مخصوص دفتر وزیر و سپس معاون دفتر او شد. در این منصب با کارهای فرهنگی آشنا گردید و به سبب سفرهای بسیار با وزیر فرهنگ، مملکتِ خود را خوب شناخت و به افکار و روحیات مردم پی برد و این همه برای پرورش فکر او کمک بزرگی بود (همو، ٦٠٥).
٥ سالی پس از این، به دنبال وقایع شهریور ١٣٢٠ ش که وزیری یک بار دیگر به صحنۀ حیات موسیقایی ایران بازگشت، خالقی به معاونت ادارۀ موسیقی کشور منصوب شد و با دشواریها و پیچیدگیهای مدیریت موسیقیِ نهادِ تازهتأسیس رادیو در ایران (اردیبهشت ١٣١٩) روبهرو گشت که مسئولیت آن نیز به نحوی مبهم، دست آخر بـا ادارۀ موسیقی کشور تحت ریـاست وزیری ـ خالقی بود.
در همین ایام، انجمن موسیقی ملی به پایمردی خالقی تأسیس شد او مقابله با دیدگاهها و فعالیتهای چپگرایانهای که صبغۀ ملی فرهنگ ایرانی در میان روشنفکران و جوانان را کمرنگ مینمود، وظیفۀ خود دانست. جالب آنکه در نخستین برنامۀ رسمی انجمن در مهر ١٣٢٣ ش، پس از سخنرانی وزیری، سرود همیشه ماندگار «ای ایران» خالقی به اجرا درآمد و چنان مورد توجه قرار گرفت که در همان مجلس ٣ بار تکرار شد (خالقی، روحالله، سرگذشت، ٦٢١). انجمن به یمن شخصیت مداراجوی مدیران، مخصوصاً روحالله خالقی، توانست اکثریت قریب به اتفاق استادان موسیقی ایرانی را گردهم آورد و با برگزاری کنسرتهای مختلف در تهران و شهرهای دیگر، و نیز دورههای آموزشی و ایجاد یک مجلۀ تخصصی به نام چنگ که خالقی خود صاحب امتیاز آن بود، تأثیری بزرگ بر جای گذارد (همان، ٦١٥-٦٣٣).
اما روی کار آمدن کابینۀ ائتلافی قوامالسلطنه با حزب توده، که انتخاب فریدون کشاورز، از رهبران حزب توده را بهعنوان وزیر فرهنگ به همراه داشت، سبب شد که خالقی یک بار دیگر از مدیریت دولتی، چه در رادیو و چه در هنرستان موسیقی، کناره گیرد.
در ١٣٢٨ ش خالقی مجوز تأسیس هنرستان موسیقی ملی را زیر نظر وزارت فرهنگ دریافت کرد. تأسیس این نهاد به موازات هنرستان عالی موسیقی که آموزش موسیقی کلاسیک اروپایی را برعهده داشت، رؤیای دیرین وزیری ـ خالقی را برای تأسیس یک مکتب موسیقی ملی تحقق بخشید (همان، ٧٠٤-٧٠٥). به این ترتیب، او یک بار دیگر در هنرستان موسیقی ملی کسوت معلمی بر تن کرد. اگرچه عشق به این مدرسه را در بسیاری گفتهها و نوشتههای او میتوان بازیافت، اما در عمل هم این شیفتگی تا آنجا پیش میرفت که گاه حتى نظافت مدرسه را خود برعهده میگرفت (همان، ٧٠٥).
این ثبات قدم خالقی دستاوردهایی مهم برای موسیقی ایران داشته است. با این همه و بهرغم عشق پرشور او به هنرستان موسیقی ملی، به سبب عدم هماهنگی با دستگاه اداری وقت در ١٣٣٨ ش تقاضا کرد از سمت مدیریت هنرستان کنار رود و فقط به عنوان معلم در آنجا حضور یابد، ولی او را به کلی بازنشسته کردند (خالقی، همان، ٥٦١).
خالقی که از ١٣٢٠ تا ١٣٣٠ ش در ادارۀ رادیو نیز فعالیت کرده بود، ولی از آن خشنود نبود، در ١٣٣٣ ش به آنجا بازگشت و تا پایان عمر از اعضای شورای عالی موسیقی رادیو بود و در تکوین و گسترش ارکستر گلها که خود رهبر آن نیز بود، تأثیر بسیـار زیـادی داشـت. او مشاور مؤثـر داوود پیـرنیـا در بنیان ـ گذاری و استمرار و تکوین برنامۀ «گلها» بود (خالقی، گلنوش، ١٥٧).
بیتردید روحالله خالقی پرکارترین موسیقیدانِ مؤلف ایران بوده است: ٦ عنوان کتاب و بیش از ١٥٠ مقالۀ او طیف بسیار وسیعی از موضوعات مربوط به موسیقی تخصصی و عمومی را شامل میشود.
او در ١٣٣٠ ش با همکاری موسى معروفی جلد اول دستور مقدماتی تار و سه تار، و در ١٣٣١ ش جلد دوم آن را منتشر کرد. این نخستین کتابهای آموزش تار و سهتار، هنوز بعد از ٦٠ سال رایجترین منابع آموزش این سازها به مبتدیان به شمار میآید.
خالقی در فاصلۀ سالهای ١٣٢٩ تا ١٣٣٤ ش دورههای آموزش ویلن را در ٤ جلد منتشر کرد. اگرچه پیش از خالقی، وزیری نیز کتاب آموزش ویلن خود را منتشر کرده بود، اما اثر خالقی تا امروز بیش از سایر آثار مورد استفادۀ آموزشی قرار گرفته است.
گروه دیگر تألیفات تخصصی خالقی آثاری است که در آنها به وجوه گوناگون موسیقی نظری پرداخته است. همآهنگی موسیقی که خالقی در ١٣٢٠ ش آن را به چاپ رساند، نخستین کتاب به زبان فارسی برای آموزش هارمونی کلاسیک اروپایی است. نظری به موسیقی (١٣١٦ ش) بعد از کتاب آلفرد باپتیست لمر با ترجمۀ مزینالدوله و تألیفات وزیری، سومین متن زبان فارسی است که تئوری موسیقی اروپایی را آموزش میدهد. البته چنانچه نظام، زبان و روند مباحث نظری به موسیقی با دو اثر یادشده مقایسه شود، این کتاب را میتوان نخستین متن اثرگذار این حوزه به شمار آورد.
جلد دوم نظری به موسیقی (١٣١٧ ش)، اثری بسیار مهم است. خالقی در بخش اول کتاب چشماندازی تاریخی از موسیقی ایران از عصر باستان تا مکتب منتظمیه (تیموری) به دست میدهد (ص ١٦٢-١٩٤). در بخش دیگر کتاب میکوشد مبانی نظری موسیقی قدیم ایران را به زبان امروزی تشریح کند. این توضیحات کاملاً نشانگر دانش و اشراف خالقی به مقولات مقام و ایقاع در نظام قدیم موسیقی ایران است (همان، ١٩٥-٢٢٧). در فصل چهارم مبانی نظری گامِ ٢٤ پردهای وزیری را تشریح میکند و سرانجام به تشریح دستگاههای موسیقی ایرانی میپردازد. روایت خالقی ضمن وفاداری کامل به اصول بنیادی استادش، شکل تعدیل یافتهتری را ارائه میکند که سبب میشود در عین حال طبقهبندی کلاسیک موسیقی ایران در ٧ دستگاه و ٥ آواز اعتبار خود را محفوظ دارد. با همۀ انتقادهایی که از زوایای مختلف نسبت به اعتبار علمی و عملی نگرش نظری وزیری ـ خالقی ابراز شده است، کتاب موسیقی نظری تا مدتهای طولانی یگانه مرجع آموزش تئوری موسیقی ایرانی در مراکز رسمی آموزشی به حساب میآمد.
حوزۀ تألیفات موسیقی عمومی خالقی نیز دو بخش متفاوت را در بر میگیرد؛ در وهلۀ نخست و بااهمیتتر از همه، اثر ماندگار سرگذشت موسیقی ایرانی است که جلد اول آن در ١٣٣٣ ش و جلد دوم آن در ١٣٣٥ ش به چاپ رسیده است. بخش سوم سرگذشت موسیقی ایرانی سالها پس از درگذشت خالقی، در ١٣٧٣ ش، بر مبنای دستنوشتههای او توسط شاگرد، دوست و همکارش دکتر ساسان سپنتا گردآوری شده، و به چاپ رسیده است. برخلاف آثار تخصصی یادشده، خالقی در سرگذشت موسیقی ایرانی آشکارا خوانندۀ عام را مخاطب قرار داده است (نک : ص ٢٠). این کتاب از زمان انتشار تا امروز مهمترین مرجع هر پژوهش تاریخی در موسیقی ایرانی از نیمۀ دوم عصر قاجار تا زمان تألیف آن به حساب میآید (مشحون، ٦٠٩). بعضی از محققان به درستی بر پارهای ضعفهای روششناسانۀ این کتاب انگشت نهادهاند، ولی تأکید دارند که کتاب خالقی همچنان از جمله منابع مهم و قابل اعتنا در تحلیل تاریخ موسیقی معاصر به شمار میرود (مختاباد، ١٤١-١٦١).
مقالات پرشمار خالقی در مورد موضوعات گوناگون، پیش از هر چیز گواه دیگری است بر سیمای او به عنوان موسیقیدان ملی ایران. این مقالات در نشریات گوناگون از جمله مجلۀ موسیقی، مجلۀ رادیو، مجلۀ پیام نوین و مجلۀ موزیک ایران چاپ شده است. در حالی که خالقی طرح مباحث تا حدی تخصصیتر را در ٣ مجلۀ نخست تعقیب میکرده است، به نظر میرسد مقالات او در مجلۀ موزیک ایران ــ تنها نشریۀ بخش خصوصی ایران آن زمان در زمینۀ موسیقی ــ دارای صبغۀ چالش برانگیز بیشتری است. در برخی از این مقالات چهرۀ یک منتقد تمام عیار را میتوان بازیافت (برای نمونه، نک : خالقی، گلنوش، ١٤٣- ١٤٩، ١٧٥-١٨٤، ٢٠٥-٢١٤). زبان خالقی در این نقدها ویژگی خود را دارد؛ یعنی او در عین صراحت قلم و پایبندی به اصول فکری خود، از هر گونه پرخاشجویی و استهزا میپرهیزد. خالقی که به قول خودش بذلهگو و شیرین زبان ... اهل گفتوگو و خنده و شوخی نیست (همو، ٤٨٤-٤٨٥)، در نقد هم همینگونه رفتار میکند؛ به قول وزیری، «متین و آرام و به ظاهر خونسرد» (نک : همو، ١٨).
٤ سفرنامۀ خالقی شامل دو سفرنامه به اتحاد شوروی (١٣٣٤ و نوروز ١٣٤٢ ش)، سفرنامۀ هندوستان (١٣٣٥ ش)، سفرنامۀ رومانی (١٣٣٥ ش)، یادداشتهای سفر اروپا (١٣٤٤ ش)، برخی ویژگیهای دیگر شخصیت و قلم خالقی را آشکار میکند: نخست دقت فوقالعاده زیاد به جزییات؛ و دیگر امکان انتقال هر تجربۀ مثبت و سازندهای که هر جا مییافته است، به ایران. خالقی حتى در سفر هم مدام در اندیشۀ ایران است.
روحالله خالقی آهنگسازی پرکار بود. در کتاب ای ایران قریب ١٥٠ اثر موسیقایی از او فهرست شده است (همو، ٥٥٣-٥٥٦). از نظر صوری این آثار را به اشکال گوناگون میتوان طبقهبندی کرد: آثار باکلام، آثار بیکلام، آثار تنظیم شدۀ آهنگسازان دیگر، سرودها و آهنگهای مناسبتی یا سفارشی، آثاری که خالقی بنابه ذوق خود آفریده، تصنیف بر روی اشعار کلاسیک فارسی، تصنیف بر روی اشعار معاصران.
علینقی وزیری که به درستی خالقی را پروردۀ مکتب خود میداند، در اظهار نظر پیرامون آثار موسیقایی خالقی معتقد است که سبک موسیقی خالقی یک شیوۀ آکادمیک و مطابق نظریهها و تئوریهایی است که برای موسیقی علمی جدید ایران ترکیب و ابداع شده است (همان، ١٥). هدف اصلی این مکتب، چند صدایی کردن موسیقی ایرانی برای جهانی کردن آن با مبنا قرار دادن قواعد هارمونی کلاسیک اروپایی از یک طرف، و حفاظت از فواصل ربع پردهای موسیقی ایرانی (مطابق درک این کتاب از ساختار و کارکرد این فواصل)، و ایجاد یک مکتب هارمونی ایرانی بوده است (همو، ١٣٧).
در این مکتب، برای صیانت از مقامهای ایرانی، کارکردهای تونیک ــ دومینانت ــ مدیانت بسته به موقعیت تغییر میکند: «مثلاً در گام شور که گامی پایینرونده است درجۀ اول و سوم و پنجم نباید تونیک قرار گیرد، بلکه اول و چهارم تونیک است. گاهی هم درجۀ هفتم آن مطبوع است. به طور کلی در موسیقی ایران اگر سوم آکور حذف شود بهتر است» (همانجا). پیدا ست که به این ترتیب، از موسیقی انتظار یک «هارمونی غنی» نمیتوان داشت و پیوند آکوردها بیشتر در چهارچوب درجات یکـ پنج، و یکـ چهار محدود میماند. خود خالقی برای این موقعیت به کرات از اصطلاح «آرمونی خفیف» استفاده میکند (همو، ١٣٦). با این حال، او به نحو حساب شدهای از تناوب آکوردهای ماژورـ مینور، یا در بسیاری موارد مدولاسیونهای ماژورـ مینور بهره میگیرد. خالقی بهکارگیری کنترپوان را با موسیقی ایرانی سازگار مییافت (همانجا) و ترکیب ارکستر مطلوب خود را ــ با توجه به مقدورات ــ چنین در نظر میگرفت: «٤ ویلن اول، ٤ ویلن دوم، ٢ ویلن آلتو، ٣ ویلنسل و ٢ کنترباس، ١ فلوت، ١ ابوا، ٢ قرهنی (کلارینت) و ٢ تار و ١ پیانو» (همان، ١٥٥-١٥٦). ساسان سپنتا تأکید دارد که خالقی «ویلن را شاهساز ارکستر مینامید و میگفت سازی است که ضمن درخشان کردن صدای ارکستر، کیفیات موسیقی ملی ما را به خوبی منعکس میکند» (ص ٣٠٩).
بهرغم زیرساخت مشابه نگرۀ آهنگسازی نزد وزیری و خالقی، از پارهای افتراقات اساسی این دو نباید غافل ماند: درحالیکه موسیقی وزیری عموماً جسورانه و چالشبرانگیز است ــ خصوصیتی که سبب «رمیدن مردم» میشد (خالقی، گلنوش، همانجا: به نقل از روحالله خالقی ــ موسیقی خالقی چنان محتاط و به تعبیری مهربان عمل میکند که موجب میشود آثار او تا امروز در زمرۀ آثار محبوب ایرانیان تلقی شود. موقعیت خالقی در آهنگسازی شبههپذیر نیست. اعتبار آثاری چون بهار آرزو، می ناب، بوی جوی مولیان، آتشین لاله، خوشهچین و دهها اثر زبانزد دیگر گواه ماندگاری خالقی آهنگساز است. این آثار عمدتاً با صدای غلامحسین بنان که خالقی عمیقاً وی را میستود (همو، ١٦٠) و از ١٣٢٠ش با او مراوده و دوستی داشت (همو، ٣١١-٣١٢: به نقل از ایران جهانسوز شاهی) اجرا شده است.
علت فنی موفقیت خالقی آهنگساز، با چشمپوشی از بحث بر سر جنبههای عاطفی موسیقی وی، گذشته از به کارگیری «آرمونی خفیف»، ملودیپردازیِ در عین سنجیدگی و قاعدهمندی محتاطانۀ خالقی است که آگاهانه از چالش حاد با میانگین ذائقۀ موسیقایی جامعه، با نگاه بیشتر به لایۀ فرهیختگان، اجتناب میکند. خالقی در عمل عموماً دغدغۀ نحوۀ استقبال جامعه از موسیقیهای جدید را داشت و تغییر ذائقۀ هنری جامعه را امری بطیء و نیازمند زمان میدانست (همانجا). موسیقی خالقی از بسیاری جنبهها ــ ملودی، هارمونی، دینامیسم، ارکستراسیون و ... ــ عمیقاً بر موسیقی ایرانی در کلیت آن تأثیرگذار بوده و پایۀ آن چیزی قرار گرفته که در فضای عمومی دهههای بعد تا امروز تحت عنوان موسیقی ملی و ارکستر ملی شناخته میشود.
خالقی معتقد به تجدد همهجانبه بر مبنای پاسداشت آنچه از فرهنگ ایرانی گرامی میانگاشت، از موسیقی و ادبیات و هنر گرفته تا مدارا و مردمداری و نوعی سلوک عرفانی شخصی بود (همو، ٤٧٧). روحالله خالقی به گواهی تمامی معاصرانش ــ اعم از مخالفان و موافقان ــ در حوزۀ موسیقی، مردی کاملاً مقید به ضوابط اخلاقی بود (خالقی، گلنوش، ٢٨١). حجم آنچه در ذکر فضایل شخصی و خلقی وی نگاشته شده، خیره کننده است. خالقی در حوزۀ زندگی خصوصی نیز همین پایبندی جدی به اصول اخلاقی را نشان داده است. روحالله خالقی سرانجام، به دنبال یک بیماری طولانی در ٢١ آبان ١٣٤٤ ش در سالزبورگ اتریش درگذشت و پیکرش پس از بازگرداندن به ایران در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. دختر او گلنوش خالقی که در اتریش تحصیل موسیقی کرده است، اکنون بنیاد روحالله خالقی در آمریکا را اداره میکند.
مآخذ
خالقی، روحالله، سرگذشت موسیقی ایرانی، تهران، ١٣٩٠ ش؛ همو، نظری به موسیقی، تهران، ١٣٧٠ ش؛ خالقی، گلنوش، یادنامۀ روحالله خالقی، تهران، ١٣٨٥ ش؛ سپنتا، ساسان، چشمانداز موسیقی ایران، تهران، ١٣٨٢ ش؛ فاطمی، ساسان، «جایگاه موسیقیدانان درباری دورۀ قاجار»، ماهور، ١٣٨٩ ش، س ١٣، شم ١٥؛ مختاباد، ابوالحسن، روحالله خالقی، تهران، ١٣٨٩ ش؛ مشحون، حسن، تـاریـخ موسیقـی ایـران، تهـران، ١٣٨٠ ش.
محمدرضا فیاض