صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٤ - غفلت در نگرش چند بعدى به اسلام
«موسى» و آن «خضر»، آنهايى كه اهل اين مطالب بودند چه مطالبى در اينجا گفتهاند؛ [١] از كجا گفتند، خوب خدا مىداند!
خوب ديگر به اين حد كه انسان رسيد، يعنى بعد از آنكه تمام توجه نفس به آن معانى غيبيه شد و بكلى از اين تربيت زمينى غفلت كرد، اينهايى هم كه ظاهر در يك مطلبى نيست به نظر او ظاهر مىآيد. به نظر او ظاهرش همين معناست و غير از اين معنا نيست. قضيه خضر و موسى ظاهرش همين معناست كه مثلًا كذا. اصلًا وقتى كه انسان اشتغال به يك علمى پيدا كرد و منحصر شد به آن و تمام توجهش انحصار به آن پيدا كرد، اصلًا قلب همچو مىشود كه همهاش عرفان مىشود؛ ديگر كار به اين ندارد كه دنيا هم يك چيزى است و تربيتهاى دنيايى يك چيزى است، و عبادات هم يك مطلبى است و عرض مىكنم كه ادعيه هم يك مطلبى است، و اينها هم يك مطلبى. اينها برگشتش به همان معناست و در دلش غير از اين معنا نيست؛ و لهذا آن چيزهايى كه بر خلاف اوست اصلًا ادراك نمىكند، همه اينها را برمىگرداند به آن مطلبى كه در پيش خودش مسلّم است.
از اين طرف هم- وقتى كه افتاد از اين طرف و ديگر غير از اين عالم ماده چيزى سرش نشد، ادراكش ناقص بود، نمىفهميد. اينها نمىفهمند چى هست؛ ادراكشان ناقص است. اينها اصحاب «برهان» نيستند كه با برهان اثبات بشود فلان. اينها اصحاب «بيان» اند كه دلشان مىخواهد يك بيان قشنگى بكنند يا بيان چهاى بكنند. اينها ادراك نمىكنند ما عداى اينجا را؛ و لهذا يا آيات را تأويل مىكنند به فكر خودشان به همين زندگى حيوانى دنيايى؛ منتها اين زندگى بىطبقه و مرفه و اينكه همه شان يكجور باشند و اينها- اگر امكان داشته باشد- و ما عداى اين را يا قبول ندارند، و جرأت اينكه بگويند قبول نداريم ندارند، يا اگر قبول داشتند ضعيف است قبولشان. آنها نمىتوانند درست ادراك بكنند آن مطلب را، يك چيز ضعيفى [مىفهمند]، اينجا يك چيز قوىاى است در قلبش، آنجا يك چيز ضعيفى و يك چيز ناقصى در قلبش هست
[١] اشاره به آيات ٦٠- ٨٢ سوره كهف.