ديوان امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٦ - در مدح ولى عصر «عج»
| جمعه مىگويد من آن يارم كه دائم در كنارم | نيمه شعبان مرا داد عزّت و جاهِ گرانى | |
| قرنها بايد كه تا آيد چنين عيدى به عالم | عيد امسال از شرف زد سكه صاحبقرانى | |
| عقل گويد باش خامُش چند گويى مدح شاهى | كه سُروده مدحتش حق، با زبان بىزبانى | |
| اى كه بىنور جمالت نيست عالم را فروغى | تا به كى در ظِلّ امر غيبت كُبرى نهانى | |
| پرده بردار از رُخ و ما مُردگان را جان ببخشا | اى كه قلب عالم امكانى و جانِ جهانى | |
| تا به كى اين كافران نوشند خون اهل ايمان | چند اين گُرگان كنند اين گوسفندان را شبانى | |
| تا به كى اين ناكسان باشند بر ما حكمرانان | تا كى اين دزدان كنند اين بىكسان را پاسبانى | |
| تا به كى بر ما روا باشد جفاى انگليسى | آنكه در ظلم و ستم فرد است و او را نيست ثانى | |
| آنكه از حرصش نصيب عالمى شد تنگدستى | آنكه بر آيات حق رفت از خطايش آنچه دانى | |
| خوار كُن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر | آنكه مىزد در بسيط ارض، كوس كامرانى | |