ديوان امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٤ - در مدح ولى عصر «عج»
| و آن شقايق عاشق است و التفات يار ديده | روى ازاينرو، نيم دارد سرخ و نيمى زعفرانى | |
| لادن و ميمون و شاهْاسْپَرغم و خِيزى و شب بو | بُردهاند از طرز خوش، گوى سبق از نقش مانى | |
| ژاله بر لاله چو خال دلبران در دلرُبايى | نرگس و سُنبل چو چشم و زلفشان در دلستانى | |
| و آن بنفشه بين پريشان كرده آن زلف مُعطّر | كرده دلها را پريشان همچو زلفينْ فلانى | |
| زين سبب بنگر سر خجلت به زير افكنده گويد | من كجا و طُرّه مشكين و پرچينِ فلانى | |
| عشق بلبل كرده گل را در حريم باغ بىتاب | آشكارا گويد از «شهناز» و «شور» و «مهربانى» | |
| قمر يك «ماهور» خواند، هُدهُد «آواز عراقى» | كبكْ صوتِ «دشتى» و تيهو «بيات اصفهانى» | |
| اين جهان تازه را گر مُردگان بينند، گويند | اى خداى ... | |
| كى چنين خُرّم بهاران ديده چشم اهل ايران | كرده «نوروز كُهن» از نو خيال نوجوانى | |
| يا خداوند اين بساط عيش را كرده فراهم | تا به صد عزّت نمايد از وليّش ميهمانى | |