حقوق متقابل مردم و حکومت - قدردان قراملکی، محمدحسن - الصفحة ١٠ -           ١٠ رفتار انساني با مردم
امام در همين فرمان خود به بعضي نكات و اصول اقتصادي اشاره ميكند.به عنوان مثال به مالك توصيه ميكند كه بيشتر همت خود را به آبادانيزمينهاي كشاورزي و راهكارهاي بهينه براي بدست آوردن محصولاتكشاورزي صرف كند. اما وضع مقررات مالياتي و بدست آوردن ماليات بيشتراز كشاورزان نبايد كانون توجه و هم و غم حاكم باشد، چرا كه در صورت عدمتناسب ماليات با هزينه كار موجب تخريب و نابساماني كشور و مردمخواهدشد.
حضرت در ادامه تبيين نكات اقتصادي خود به چگونگي دريافت مالياتاشاره ميكند و به مالك توصيه ميكند كه نبايد در اخذ آن به صاحبان اصليحقوق اجحاف و ستمي گردد و لذا بايد دقيقاً به نكات اصلي و حاشيهاي مانندخشكسالي، سيل، آفت توجه كرد كه در صورت وجود آن حكومت بايد بهياري مردم شتافته و تخفيف ماليات را سرلوحه برنامه خود قرار دهد.
٩. توسعه فرهنگي
حق و توقع مردم از حكومت به تأمين نيازهاي مادي آنان منحصر نيست.تأمين و ترقي فرهنگ عمومي يا راهكارهاي مختلفي چون گسترش مدارس ورسانههاي جمعي و مبارزه با بيسوادي و كم سوادي نيز در شمار حقوقاساسي مردم جاي دارد.
اگر شهروندان به آيين و ديني خاص، مانند اسلام در كشورهاي اسلاميپايبندند حاكم نماينده و وكيل مردم مؤمن و متدين به اسلام است و بايد درمسير توسعه فرهنگ ايمان و مبارزه با ناهنجاريهاي ديني ـ كه خواست مردممسلمان است ـ گام بردارد. حضرت علي(ع) آموزش و تربيت مردم را ازحقوق مردم بر حاكم ميشمارد و ميفرمايد:
اما حق شما بر من اين است ... كه شما را تعليم و آموزش دهم تا جاهلنباشيد و نيز ياد دادن آداب اجتماعي بخشي از حق شما است تا درشمار دانايان قرار گيريد.
حضرت، در جاي ديگر، اولين حق مردم بر حاكم را نصيحت مردم ذكرميكند؛ يعني حاكم بايد با نصيحت و تذكر و خيرخواهي فرهنگ عمومي وديني مردم را گسترش دهد. حضرت در دستورالعمل خود به فرماندار مكهوي را به تعليم جاهل و مبارزه با بيسوادي و نصيحت عالم فرمان ميدهد.بي ترديد فرمانروايي كه رسالتي چنين سنگين بر عهده دارد، بايد خود از اهلدانش و فضل به شمار آيد:
سزاوار نيست كه حاكم شخص جاهل باشد تا با جهل خود مردم راگمراه سازد.
حضرت واليان خود را به همنشيني با علما و حكما و مشاوره با آنان دركشورداري امر ميكند تا در سايه رأي متخصصان و اهل فن امور كشور به نحوشايسته سامان يابد. ناگفته پيدا است دانشور بودن به تنهايي نميتواند برايفرمانروا كافي باشد. حاكم وظيفه دارد پايبندي به قرآن و سنت را بخشي ازحق مردم به شمار آورده، در اين جهت گام بردارد. امام(ع) در اين بارهميفرمايد:
اي مردم حق شماست كه ما (حكومت) به كتاب الاهي و سيره رسولخدا عمل كنيم.
آن بزرگوار چنان تصريح ميفرمود كه هرگز نبايد انسانهاي سست ايمانو غير پايبند به شريعت فرمانروايي مسلمانان را برعهده گيرند؛ زيرا سنت نبويرا تعطيل ميكنند و امت را در گرداب هلاكت غوطهور ميسازند.
در مكتب علوي، هدف حكومت ديني اجراي احكام الاهي است.
خداوندا، تو ميداني هدف ما از حكومت و جنگها، احياي نشانههايدين تو است ... تا احكام و حدود تعطيل شده دين تو دوباره اجراگردد.
آن امام معصوم فرماندارانش را نيز به آموزش و پرورش مردم فراميخواند. در نامه آن بزرگوار به حاكم مكه چنين ميخوانيم:
مراسم حج را با مردم برگزار كن، «ايام الله» را به آنان يادآور شو؛ دربامداد و شامگاه با مردم نشست داشته باش و به تعليم جاهل و تذكرعالم بپرداز.
در مكتب علوي از وظائف حاكم «عمل به اوامر الهي، زنده كردن سنتنبوي، اقامه حدود الهي و نهايت كوشش در موعظه و نصيحت مردم» ذكر شدهاست.
لازمه احياي دين و شريعت مبارزه با منحرفان و بدعتگزاران در دين وآشوبگران است كه حضرت در مواضع متعدد بدانها اشاره داشته است.
١٠. رفتار انساني با مردم
چنان كه در مقدمه گفته شد، در مكتب علوي مردم صاحبان اصلي و واقعيحكومت هستند و حاكم و ديگر مقامات دولتي امين، وكيل و نگهبان حقوقمردم به شمار ميآيند.