پرتوي از روشنائي - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٦
پسران اميرالمؤمنين ( ع ) را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند . كوفه همان جايى است كه اميرالمؤمنين ( ع ) توى بازارهاى آن راه ميرفت , تازيانه بر دوش مى انداخت و مردم را امر به معروف و نهى از منكر ميكرد . فرياد تلاوت قرآن در آناء اليل و اطراف النهار , از مسجد و تشكيلات آن بلند بود . اين همان شهر است كه حالا دخترها و حرم اميرالمؤمنين ( ع ) را به اسارت در بازار آن ميگرداندند . چه شد كه ظرف ٢٠ سال به اينجا رسيدند ؟ جواب اين است كه يك بيمارى وجود كه ميتواند جامعه اى كه در رأس آن كسى مثل پيغمبر ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند پس اين يك بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از اين بيمارى بترسيم , اما بزرگوار ما اگر خود را شاگردى از شاگردان پيغمبر ( ص ) محسوب ميكرد , سر فخر به آسمان مى شود افتخار امام اين بود كه بتواند احكام پيغمبر ( ص ) را درك و عمل و تبليغ كند . اما ما كجا و پيغمبر ( ص ) كجا ؟ جامعه اى را كه پيغمبر ( ص ) ساخته بود , بعد ازمدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعه ما خيلى بايد مواظب باشد كه به آن بيمارى دچار نشود . عبرت اينجاست , ما بايد آن بيمارى را بشناسيم و آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم . به نظر من امروز اين پيام عاشورا از ديگر درسها و پيامهاى عاشورا براى ما فورى تر است . ما بايد بفهميم چه بلايى بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن على ( ع ) , آقازاده ء اول دنياى اسلام وخليفه ء مسلمين على بن ابى طالب ( ع ) در همان شهرى كه پدر او بر مسند خلافت مى نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد . بايد ببينيم چگونه از همان شهر افرادى آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤمنين ( ع ) را به