معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٨
كتاب طاقديس كه به سبك و روش مثنوى ملاى رومى است،شامل قصص و داستانهاى اخلاقى و تربيتى است كه با نظمى شيوا و دلنشين به رشته تحرير در آمده.او در اشعارش به صفايى تخلّص مىكرده.از اشعار نغز اوست:
ساقى به ياد يار بده ساغرى ز مى
از آن گنه چه باك كه باشد به ياد وى
من ژنده پوش يارم و دارم به جان او
ننگ از قباى قيصر و عار از كلاه كى
تا كى دلا به مدرسه طامات طرهات
بشنو حديث يار دو روزى ز ناى نى
واعظ مگو حديث بهشت و قصور و حور
ما توسن هوا و هوس كردهايم پى
ما عندليب گلشن قدسيم باغ ما
ايمن بود ز باد خزان و هواى دى
زاهد برو چه طعنه مستى زنى كه هست
مست از خيال دوست صفايى نه مست مى
[١]
يا رب ز بخت ماست كه شد ناله بىاثر
يا هرگز آه و ناله و زارى اثر نداشت
زان بى نشان ز هر كه نشان جستم اى عجب
ديدم چو من ز هيچ نشانى خبر نداشت
گفتم علاج غم به دعاى سحر كنم
غافل از اينكه تيره شب ما سحر نداشت
دردا كه دوش طاعت سى سال خويش را
دادم به مىفروش به يك جرعه برنداشت
دنيا و آخرت همه دادم به عشق و بس
شادم كه اين معامله يك جو ضرر نداشت
گر ترك عشق كرد صفايى عجب مدار
بيچاره تاب محنت از اين بيشتر نداشت
[٢]
اى خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمى
تا ز رنج جسم و جان آنجا برآسايم دمى
اين خمار كهنۀ ما را كجا باشد علاج
از سبو يا خم دريغا گر ز مى بودى يمى
زخم دل را مرهمى جستم طبيبى ديد و گفت
زخم شست قاتلى هست اين ندارد مرهمى
آدمى زادى كه مىگويند،اگر اين مردمند
اى خوشا جايى كه در آنجا نباشد آدمى
[٣]
[١] -كتاب خزائن،ص ٢١٩.
[٢] طاقديس،ص ٤٥٦.
[٣] طاقديس،ص ٤٦٧.