تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - بررسي منابع تاريخي ابن ابيالحديد در شرح نهج البلاغه

بررسي منابع تاريخي ابن ابي‌ الحديد در شرح نهج البلاغه

، سال هفتم، شماره سوم، پاييز ١٣٨٩، ١٠٥ ـ ١٣٤

Tārikh dar Āyene-ye Pazhuhesh, Vol.٧, No.٣, Fall ٢٠١٠

علي اكبر فراتي* / محسن رفعت**

چكيده

يكي از مهم‌ترين منابع امروزي تاريخ‌پژوهان، شرح نهج‌البلاغة ابن ابي‌الحديد است. نگارندگان اين نوشتار به بررسي و معرفي منابع تاريخي شارح پرداخته، برخي ويژگي‌هاي روش تاريخي شارح را آورده و درباره برخي منابع، توضيحاتي در مورد چگونگي منبع و وجود يا عدم وجود آن داده‌اند. بررسي‌ها و واكاوي‌هاي دقيق‌تر مي‌تواند برپاية اين معرفي اجمالي در مورد هر يك از كتاب‌ها به طور خاص انجام پذيرد.

كليدواژه: شرح نهج البلاغه، ابن‌أبي‌الحديد، تاريخ و منابع تاريخي.

مقدمه

شرح نهج البلاغة ابن ابي‌الحديد كه بزرگ‌ترين و نيكوترين شرح نهج‌البلاغه است،[١] يكي از مهم‌ترين منابع تاريخي نيز به شمار مي‌رود. ابن ابي‌الحديد در لابه‌لاي شرح سخنان امام به مناسبت‌هاي گوناگون وقايع و روايات تاريخي را نقل كرده كه هم اكنون برخي موارد آن ـ چنان كه خواهد آمد ـ تنها منبع مورد استشهاد است، چنان‌كه صفا خلوصي در مجله المعلم الجديد در مقاله‌اي با عنوان عنوان الكنوز الدفينة في شرح ابن ابي‌الحديد لنهج البلاغة دربارة اهميت اين كتاب در حفظ آثار عربي اسلامي، به ويژه تاريخ مي‌گويد: بسياري از كتاب‌هايي كه امروز در شمار ميراث مفقود عربي به شمار است، هنوز عناوين و بخش‌هايي از آن در اين كتاب حفظ شده است. به بيان ديگر، شرح ابن ابي‌الحديد بخش‌هايي از كتاب‌هايي را در بردارد كه اثري از آن نمانده است و از اين جنبه بيشتر به موزة آثار و نسخ خطي قديم شباهت دارد.[٢] علاوه بر اين، شرح اين عالم مدائني نقش بزرگ و ويژه‌اي در تصحيح و تحقيق كتاب‌هاي تاريخي دارد، و نيز جزء منابع مهم و موثق تاريخي نزد بسياري از تاريخ پژوهان است. سيدجعفر مرتضي عاملي يكي از آنهاست كه شرح نهج معتزلي را در شمار نخستين و شايد يكي از مهم‌ترين منابع وي در تحقيقاتش مي‌توان ديد.[٣]

بنابراين، بررسي منابع مختلف و اصلي تاريخي كه ابن ابي‌الحديد از آن بهره گرفته است نيز اهميت ويژه‌اي مي‌يابد كه در اين مقاله به آن پرداخته شده است. اكنون پس از كوتاه سخني درباره روش تاريخي شارح در كنار ديگر روش‌هاي شرح او بر نهج البلاغه به اصل موضوع وارد مي‌شويم:

الف) روش تاريخي در شرح ابن ‌ابي‌الحديد

هر نويسنده‌اي براي نوشتن، شيوه و روشي دارد، همچنان‌كه موسوعه‌نگاران در نگاشتة خود روش‌هاي متعددي را پي مي‌گيرند. كتاب ابن ابي‌الحديد پيش از آنكه شرح كتاب خاصي باشد، موسوعه و دانش‌نامه‌اي است در موضوعات مختلف و زمينه‌هاي گوناگون، و اين به دو امر باز مي‌گردد: نخست، شموليت و جامعيت نهج‌البلاغه كه طبق گفتة شارح، علوم و فنون متنوعي را دربردارد و دوم، جامع الاطراف‌بودن ابن ابي‌الحديد در علوم اسلامي و غير اسلامي كه شرح كتابي چون نهج البلاغه آن را مي‌طلبد. اين علامة مدائني در شرح خود از منابع مختلف و بسياري در دانش‌هاي متعددي، چون كلام، ادب، تاريخ و فلك بهره برده است. و اين به دليل استفاده مستقيم او از كتابخانة شاهنشاهي بغداد است. به هر حال،[٤] وي در شرح خود از روش‌هايي چند بهره برده كه مهم‌ترين آنها عبارت است از: ١ـ منهج تاريخي، ٢- منهج روايي ـ حديثي، ٣ـ منهج كلامي، ٤ـ منهج ادبي، ٥ـ منهج بلاغي، ٦ـ منهج لغوي.[٥] منهج و روش تاريخي را مي‌توان در رأس همه اين منهج‌هاي اين شرح دانست و مي‌توان آن را شرحي تاريخي تلقي كرد.

ب) برخي ويژگي‌هاي شرح ابن ابي‌الحديد

از جمله ويژگي‌هاي شرح تاريخي ـ روايي شارح بر نهج‌البلاغه عبارت است از:

١. منابع و مصادر دست اول كه بسياري از آنها بهترين‌ها در موضوع خود هستند و البته بر خلاف معمول و معهود نزد قدما كه چندان به ارجاع اهميت نمي‌دادند، يكي از برجسته‌ترين كتاب‌هايي است كه به اين امر اهميت داده و در جاي‌جاي آن، در موضوعات گوناگون، از منابع و مستندات تاريخي خود از كتاب يا شخصيت‌ها و مشايخ ياد كرده است.

٢. نقل وقايع و رخداد‌ها و روايات تاريخي با اسناد مندرج در كتب يا آنچه از اساتيد خود شنيده است. اين كار وي يعني نقل مطالب مستند، در كنار ذكر منبع، بر قوام و استواري نقل‌ها افزوده است و چنان‌كه در موارد متعدد مي‌بينيم نشان دهندة اصرار وي بر رعايت امانت در نقل روايات است؛ خواه تاريخي باشد و خواه روايي. بديهي است اين ويژگي، پژوهشگران و محققان دوره‌هاي بعد از وي را در بازشناخت و تمييز سره از ناسره ياري مي‌كند.

٣. اجتهاد و نقد ضمن نقل‌ها يكي ديگر از ويژگي‌هاي شرح ابن ابي‌الحديد است، زيرا وي در كنار نقل مطالب تاريخي به نقد آن نيز مي‌پردازد، چنانكه در ساير موضوعات نيز نقدگرايي شارح ستودني است، هرچند در همه موارد مصيب نبوده است.

٤. عدم تعصب در نقل از شخص يا مذهب معين. وي بدون توجه چندان به مذهب مورخان و راويان از آنها نقل مي‌كند، البته در مواردي كه پذيرش آن مطلب در نظر وي بي‌تأثير نبوده به مذهب ايشان اشاره دارد، مثل مواردي كه مورد طعن يكي از طرفين است و وي از مذهب طرف مخالف بر ضد او سخني را نقل مي‌كند، مانند خطبه شقشقيه.[٦]

٥. نقل گونه‌هاي مختلف يك روايت تاريخي.

٦. وجود رواياتي ويژه و منحصر به فرد در شرح نهج‌البلاغه.

٧. يادكرد اسامي منابع؛ بديهي است كه ياد كرد اسامي منابع، محققان را در تجميع و تكميل يك منبع ياري مي‌كند. علاوه بر اين، شرح ابن ابي‌الحديد در گردآوري كتاب‌هايي چون الغارات ابن هلال ثقفي و وقعة صفين نصر بن مزاحم منقري، يكي از مهم‌ترين منابع تطبيق با نسخه امروزين اين نوع كتاب‌ها است.

اكنون پس از اين مقدمه كوتاه به معرفي اجمالي منابع اصلي تاريخي، بر اساس نويسندگان آنها و با ترتيب تاريخي مي‌پردازيم:[٧]

منابع قرن دوم

١. كلبي: ابونضر محمد بن سائب بن بشر كلبي از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) صاحب كتاب احكام القرآن و متوفاي ١٤٦ق بود. وي پدر هشام كلبي، نسابة معروف است كه احوالش خواهد آمد.[٨] شارح از كتابي براي وي نام نمي‌برد و ما نيز نام كتاب تاريخي برايش نمي‌يابيم، ولي ظاهراً در احوال جنگ جمل از وي نقل كرده و مي‌گويد:

و روي الكلبي و الواقدي و المدائني أن محمد بن أبي بكر و محمد بن أبي حذيفة كانا بمصر يحرضان الناس علي عثمان فسار محمد بن أبي بكر مع من سار إلي عثمان وأقام محمد بن أبي حذيفة بمصر.[٩]

٢. محمد بن اسحاق: أبوعبدالله محمد بن إسحاق بن يسار مطلبي مدني از قديم‌ترين مورخان عرب، متولد مدينه و ساكن بغداد بود و در همان‌جا به سال ١٥١ ق درگذشت. كتاب السيرة و المغازي از آن اوست كه شارح نيز در موارد متعدد از آن ياد كرده و در برخي موارد آن را المغازي گفته است.[١٠] شيخ در رجال خود، وي را از اصحاب امام باقر وامام صادق(ع) دانسته‌است.[١١] ابن ابي‌الحديد دربارة اين كتاب و نويسنده‌اش مي‌گويد: «فإنه كتاب معتمد عند اصحاب الحديث والمؤرخين، ومصنفه شيخ الناس كلهم».[١٢] نمونه‌اي از نقل روايات تاريخي وي كه در شرح ابن ابي‌الحديد آمده، چنين است: «و قال ابن إسحاق في كتاب المغازي: إن عائشة كانت تروي هذا الخبر و تقول، فالناس يقولون إن رسول‌الله(ص)».[١٣]

٣. ابومخنف: لوط‌بن يحيي‌بن سعيدبن مخنف ازدي غامدي، راوي و عالم سيره و اخبار و امامي و كوفي است، گرچه برخي وي را امامي نمي‌دانند. جد وي مخنف بن سليم از ياران امام علي(ع) بوده است. وي به سال ١٥٧ق درگذشت. از كتاب‌هاي وي: الجمل، صفين، النهروان، مقتل علي، الشوري، مقتل عثمان، مقتل الحسين(ع) و... مي‌باشد.[١٤] منابع او را امامي دانسته‌اند، ولي گويي امامي نبوده است و شارح نيز وي را شيعه نمي‌داند.[١٥] شارح بيشتر درباره رخداد جمل از او روايت دارد و از كتاب الجمل يا وقعه الجملوي نام مي‌برد: «و ذكر أبومخنف في كتاب الجمل أن علياً(ع) خطب لما سار الزبير و طلحة من مكة، و معهما عائشة يريدون البصرة، فقال...».[١٦]

منابع قرن سوم

٤. زبير بن بكار: ابوعبدالله زبير بن بكار بن عبدالله قرشي اسدي مكي، از نوادگان زبير بن عوام، نسب‌شناس و آگاه به اخبار عرب و راوي آن، در مدينه به سال ١٧٢ق متولد شد. وي در مكه سرپرست منصب قضاوت بود و در همان‌جا در ٢٥٦ ق درگذشت. برخي از آثار او عبارت است از: جمهرة نسب قريش، أخبار عمر بن أبي ربيعة و اخبار چند تن ديگر از شعرا و نيز مجموعه‌اي در اخبار و نوادر تاريخ به نام الموفقيات.[١٧] ابن ابي‌الحديد در جايي درباره او چنين مي‌گويد: زبير بن بكار هرگز متهم به دشمني با معاويه نبوده و آن چنانكه از احوال او و كناره‌گيري او از فضايل علي(ع) معلوم مي‌شود، هيچ‌گونه نسبتي هم با عقايد شيعه ندارد.[١٨] وي از سه كتاب زبير در شرح تاريخي نهج‌البلاغه بهره برده است: الموفقيات، المفاخرات و أنساب قريش. در اينجا به ذكر نمونه‌اي از هريك از كتاب‌ها مي‌پردازيم:

الموفقيات: «وأنا أذكر في هذا الموضع خبراً، رواه الزبير بن بكار في الموفقيات ليعلم من يقف عليه، أن معاوية لم يكن لينجذب إلي طاعة علي(ع) أبدا، ولا يعطيه البيعة».[١٩]

المفاخرات: «و روي الزبير بن بكار في كتاب المفاخرات، قال: اجتمع عند معاوية عمرو بن العاص و الوليد بن عقبة بن أبي معيط وعتبة بن أبي سفيان بن حرب والمغيرة بن شعبة».[٢٠]

أنساب قريش: «و نحن نورد من كتاب أنساب قريش، للزبير بن بكار ما يتضمن شرحا لما أجمله شيخنا أبوعثمان أو لبعضه، فإن كلام أبي عثمان لمحة و إشارة و ليس بالمشروح».[٢١]

٥. ابن كلبي: أبو منذر هشام بن أبي نصر محمدبن سائب بن بشر كلبي كوفي از داناترين مردم به علم انساب بوده. وي برخي انساب را نيز از پدرش گرفته بود. او به سال ٢٠٤ يا ٢٠٦ق درگذشت. برخي از كتاب‌هاي او عبارت است از: اخبار قريش، اخبار بني تغلب، و جمهرة انساب.[٢٢] ابن ابي‌الحديد از كتاب جمهرة النسب نام برده است كه نمونه‌اي از آن را مي‌آوريم: «فأما نسب مصقلة بن هبيرة، فإن ابن الكلبي قد ذكره في جمهرة النسب، فقال: هو مصقلة بن هبيرة بن شبل بن يثربي».[٢٣]

٦. محمد بن عمر واقدي: أبوعبدالله محمد بن عمر بن واقد سهمي (يا اسلمي) واقدي از قديم‌ترين و مشهورترين تاريخ‌نگاران و حفاظ حديث بود. وي در ١٣٠ق در مدينه متولد شد و در بغداد در سال ٢٠٧ق درگذشت. برخي از كتاب‌هاي وي عبارت است از: المغازي النبوية، الطبقات و مقتل الحسين. از مشهورترين شاگردانش كه از او روايت كرده، محمد بن سعد صاحب كتاب الطبقات الكبير است.[٢٤] ابن ابي‌الحديد از شش كتاب او، يعني المغازي، الشوري، الجمل، صفين، تاريخ الواقدي و الدار نام برده است كه به ذكر نمونه‌اي براي هر يك بسنده مي‌كنيم:

المغازي: «الفصل الثالث في شرح القصة في غزاة بدر، ونحن نذكر ذلك من كتاب المغازي، لمحمد بن عمر الواقدي».[٢٥]

كتاب الشوري: «و روي الواقدي في كتاب الشوري عن ابن‌عباس رحمه الله قال: شهدت عتاب عثمان لعلي(ع) يوما فقال له في بعض ما قاله».[٢٦]

كتاب الجمل: شارح در آغاز خطبه ٢٢٦ نهج‌البلاغه مي‌گويد: «و من خطبة له(ع) خطبها بذي‌قار، وهو متوجه إلي البصرة، ذكرها الواقدي في كتاب الجمل».[٢٧]

كتاب صفين: وفي كتاب صفين للواقدي عن علي(ع): لو لا أن تبطروا فتدعوا العمل لحدثتكم بما سبق علي لسان رسول‌الله(ص) لمن قتل هؤلاء»[٢٨]

تاريخ الواقدي: و روي الواقدي بإسناده في تاريخه عن الزهري قال: سألت ابن‌عباس: متي دفنتم فاطمة عليهاالسلام؟ قال: دفناها بليل بعد هدأة.[٢٩]

كتاب الدار: «فإن الواقدي روي في كتاب الدار، أن مروان بن الحكم لما حصر عثمان الحصر الأخير أتي زيد بن ثابت».[٣٠]

٧. ابوعبيده معمر بن مُثنّي: أبوعبيدة معمر بن مثني مشهور به ابوعبيده نحوي، از امامان ادب و لغت است. وي به سال ١١٠ ق در بصره متولد شد. از زندگي او چنين بر مي‌آيد كه نسبت به معاصرانش بسيار منتقد بود. تاريخ درگذشت او را بين ٢٠٧ ـ ٢١٣ ق گفته‌اند، برخي از كتاب‌هاي او عبارت است از: مجاز القرآن و أيام العرب. وي كتابي با عنوان غريب الحديث يا شرح غريب الحديث هم دارد.[٣١] ابن ابي‌الحديد شرح برخي روايات تاريخي را به او مستند مي‌كند. كتاب‌هاي او در زمينه تاريخ عبارت است از: المثالب، مقاتل الفرسان، القبائل، التاج كه نمونه‌اي از هريك از آنها را مي‌آوريم:

المثالب: در نقد سخن شيخِ اعتقاديش يعني ابوجعفر اسكافي دربارة اينكه مروان در مدينه شعر هتك حرمت سر مطهر امام حسين(ع) را خواند: «قلت: هكذا قال شيخنا أبوجعفر، والصحيح أنّ مروان لم يكن أمير المدينة يومئذ، بل كان أميرها عمرو بن سعيد بن العاص، ولم يحمل إليه الرأس، و إنما كتب إليه عبيدالله بن زياد، يبشره بقتل الحسين(ع) فقرأ كتابه علي المنبر و أنشد الرجز المذكور، و أومأ إلي القبر قائلاً يوم بيوم بدر فأنكر عليه قوله قوم من الأنصار. ذكر ذلك أبو عبيدة في كتاب المثالب.[٣٢]

مقاتل الفرسان: «و روي أبو عبيدة معمر بن المثني في كتاب مقاتل الفرسان قال: كتب عمر إلي سلمان بن ربيعة الباهلي أو إلي النعمان بن مقرن أن في جندك رجلين من العرب عمرو بن معديكرب و طليحة بن خويلد».[٣٣] گفتني است كه شايد نام كامل اين كتاب طبقات الشجعان و مقاتل الفرسان باشد كه ابن ابي‌الحديد در جاي ديگري از شرح، بدون نام نويسنده از آن ياد كرده است.[٣٤]

القبائل: «قال الزبير: وقد كان مالأ أبا بكر وعمر علي نقض أمر سعد، و إفساد حاله رجلان من الأنصار ممن شهد بدرا، و هما عويم بن ساعدة و معن بن عدي. و لها سبب مذكور في كتاب القبائل لأبي عبيدة معمر بن المثني، فليطلب من هناك».[٣٥]

التاج: «و قد ذكر أبوعبيدة معمر بن المثني في كتاب التاج، أن لبني تميم مآثر لم يشركهم فيها غيرهم، أما بنوسعد بن زيد مناة فلها ثلاث خصال».[٣٦]

علاوه بر تاريخ يكي از زمينه‌هاي مهمي كه شارح ابن ابي‌الحديد نهج‌البلاغه از اقوال و آراي ابوعبيده بهره گرفته، بخش شرح مفردات نهج‌البلاغه مي‌باشد كه به او ارجاع داده است.[٣٧]

٨. نصربن مزاحم: أبوالفضل نصربن مزاحم بن سيار منقري تميمي كوفي، از مؤرخان شيعه است كه در سال ٢١٢ق درگذشت. برخي از كتاب‌هاي او عبارت است از: الغارات، مقتل الحسين و وقعة صفين.[٣٨] ابن ابي‌الحديد دربارة وي مي‌گويد: «فهو ثقة ثبت صحيح النقل، غير منسوب إلي هوي و لا إدغال، و هو من رجال أصحاب الحديث».[٣٩]

ابن ابي‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه از كتاب صفين ياد كرده است:

روي هذا الخبر نصر بن مزاحم في كتاب صفين، عن عمر بن سعد عن‌مسلم الأعور
عن حبة العرني، ورواه أيضا إبراهيم بن ديزيل الهمداني، بهذا الإسناد عن حبة أيضا
في كتاب صفين.[٤٠]

٩. ابن‌قتيبه: ابن قتيبة أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة دينوري يا مروزي، نحوي و لغوي، صاحب كتاب المعارف، أدب الكاتب و غريب القرآن الكريم، غريب الحديث، عيون الأخبار، مشكل القرآن، مشكل الحديث و... در بغداد يا كوفه به سال ٢١٣ق متولد شد و مدتي در دينور به قضاوت مشغول شد و به آنجا شهرت يافت. و در ذي‌القعدة سال ٢٧٠ ق يا ٢٧١ و يا ٢٧٦ درگذشت كه آخرين تاريخ را صحيح‌تر گفته‌اند.[٤١] ابن ابي‌الحديد از دو كتاب عيون الاخبار و المعارف ابن قتيبة در زمينه تاريخ بهره برده است كه در اين مجال، نمونه‌اي از هر يك را ذكر مي‌كنيم:

عيون الاخبار: «و من أخبار الجبناء ما رواه ابن‌قتيبة في كتاب عيون الأخبار قال: رأي عمرو بن العاص معاوية يوماً فضحك، و قال: مم تضحك يا أمير المؤمنين أضحك الله سنك».[٤٢]

المعارف: و قد ذكر ابن‌قتيبة في كتاب المعارف عن أبي الغادية أنه كان يحدث عن نفسه بقتل عمار، و يقول: إنّ رجلا طعنه فانكشف المغفر عن رأسه.[٤٣]

١٠. أبوالحسن مدائني: علي بن محمد بن عبدالله، أبوالحسن مدائني از اهالي بصره بود. وي در ١٣٥ق متولد شد. او ساكن مدائن بود، سپس به بغداد رفت و تا زمان درگذشتش به سال ٢٢٥ق آنجا ماند. ابن‌نديم بيش از صد كتاب از مصنفات او را در تاريخ، ذكر كرده است. ابن‌تغري تاريخش را بهترين تاريخ‌ها مي‌داند.[٤٤] طبق قول شيخ طوسي، او مقتل الحسين(ع) داشته است.[٤٥] ابن ابي‌الحديد در مباحث تاريخي شرح نهج‌البلاغه، بسيار از اين مورخ نقل كرده است. در روايات تاريخي وي بايد با دقت و تأمل نگريست، زيرا برخي موارد آن با اصول شيعي ـ اسلامي سازش ندارد. ابن ابي‌الحديد از چند كتاب او در مباحث تاريخي نقل كرده است كه عبارت‌اند از: صفين، الخوارج، الأمثال، الجمل، مقتل عثمان، الأحداث، أمهات الخلفاء و الفتوح. غير از اين موارد، ابن ابي‌الحديد از كتاب ديگري نيز به نام الأكله ياد كرده است كه موضوع آن تاريخ نيست و چنان‌كه از نامش پيداست، درباره خوراك است گرچه ابن ‌ابي‌الحديد در مباحث تاريخي از آن بهره برده است. برخي از مواردي كه ابن ابي‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه به كتاب‌هاي او استناد كرده، عبارت است از:

كتاب صفين: «و روي المدائني في كتاب صفين قال: «لما أجمع أهل العراق علي طلب أبي‌موسي و أحضروه للتحكيم علي كره من علي(ع) أتاه عبدالله بن العباس وعنده وجوه الناس و أشرافهم فقال له...».[٤٦]

كتاب الخوارج: «و ذكر المدائني في كتاب الخوارج قال: لما خرج علي إلي أهل النهر، أقبل رجل من أصحابه ممن كان علي مقدمته يركض حتي انتهي إلي علي».[٤٧]

كتاب الامثال: «و روي المدائني في كتاب الأمثال عن المفضل الضبي، أنّ رسول الله(ص) لما خرج عن مكة، يعرض نفسه علي قبائل العرب...».[٤٨]

كتاب الجمل: «و روي المدائني في كتاب الجمل قال: لما قتل عثمان كانت عائشة بمكة، و بلغ قتله إليها و هي بشراف، فلم تشك في أنّ طلحة هو صاحب الأمر، و قالت: بعدا لنعثل و سحقاً...».[٤٩]

كتاب مقتل عثمان: «و روي المدائني في كتاب مقتل عثمان، أنً طلحة منع من دفنه ثلاثة أيام، وأنّ علياً لم يبايع الناس، إلّا بعد قتل عثمان بخمسة أيام...».[٥٠]

كتاب الاحداث: «و روي أبوالحسن علي بن محمد بن أبي سيف المدائني في كتاب الأحداث، قال: كتب معاوية نسخة واحدة إلي عماله بعد عام الجماعة أن برئت الذمة ممن روي شيئا من فضل أبي تراب و أهل بيته، فقامت الخطباء في كل كورة و علي كل منبر، يلعنون علياً و يبرءون منه و يقعون فيه و في أهل بيته».[٥١]

كتاب امهات الخلفاء: «و روي أبو الحسن المدائني هذا الخبر، في كتاب أمهات الخلفاء، و قال: إنه روي عند جعفر بن محمد(ع) بالمدينة».[٥٢]

كتاب الفتوح: ذهب محمد بن جرير الطبري في التاريخ الكبير، و إلي القول الأول ذهب المدائني في كتاب الفتوح، و نحن نشير إلي ما جري في هاتين الوقعتين».[٥٣]

كتاب الاكله: «العرب تعير بكثرة الاكل... و قد كان فيهم قوم موصوفون بكثرة الاكل، منهم معاوية، قال أبوالحسن المدائني في كتاب الاكلة: كان يأكل في اليوم أربع أكلات أخراهن عظماهن، ثم يتعشي بعدها بثريدة عليها بصل كثير».[٥٤]

١١. اسكافي: يكي ديگر از منابع ابن ابي‌الحديد در مباحث تاريخي، محمد بن عبدالله، ابوجعفر اسكافي متوفاي ٢٤٠ ق است. وي از متكلمان و پيشوايان معتزله است كه «اسكافيه» منتسب به اوست. وي بغدادي و در اصل سمرقندي است.[٥٥] ابن ابي‌الحديد شارح دربارة او مي‌گويد:

كان من المتحققين بموالاة علي(ع) والمبالغين في تفضيله، وإن كان القول بالتفضيل
عاما شائعا في البغداديين من أصحابنا كافة، إلّا أنّ أبا جعفر أشدهم في ذلك
قولاً، وأخلصهم فيه اعتقاداً.[٥٦]

كتاب نقض العثمانيه از اوست كه ابن ابي‌الحديد نيز از آن نقل مي‌كند. يكي از نمونه‌هاي روايات تاريخي ابن ابي‌الحديد از اسكافي ابن فهيمي است:

و روي شيخنا أبوجعفر الإسكافي، في كتاب نقض العثمانية، عن علي بن الجعد عن ابن شبرمة، قال ليس لأحد من الناس أن يقول علي المنبر، سلوني إلّا علي بن أبي طالب(ع).[٥٧]

هرچند شهرت اسكافي در كلام است، اما شارح در چندين جا در تاريخ از او روايت آورده است.

١٢. ابوجعفر محمد بن حبيب: أبوجعفر محمد بن حبيب بن أمية بن عمر بغدادي در بغداد متولد شد و حدود ٢٤٥ ق در سامرا درگذشت و حبيب نام پدر وي نيست، بلكه مادر اوست. وي از دانشمندان بغداد و اديب معروفي است. بيشتر به كتابش المنمق شناخته است كه در امثال است و نيز المحبّر كه درباره تاريخ و پرستش عرب جاهلي و بت‌هاي آنهاست. بسياري از مورخان، همچون صاحب الاستيعاب و الاصابه، از آن نقل كرده‌اند. وي از ابن اعرابي و قطرب و أبي‌عبيده و أبي‌يقظان و غيره روايت دارد و از شاگردان هشام بن محمد كلبي نسّاب بوده است. وي تنها و به دور از مردم مي‌زيست و چون ابن كلبي حلقات درس چنداني نداشت، كتاب‌هايش را صحيح شمرده‌اند. براي وي چهل كتاب شمرده‌اند كه در تاريخ، نسب، لغت و شعر است. برخي از آنها عبارت است از: كتاب الأمثال علي افعل (المنمق)، كتاب النسب، كتاب المؤتلف و المختلف(در نسب)، كتاب غريب الحديث.[٥٨] ابن ابي‌الحديد از امالي وي نام برده است كه نگارنده در شرح حال وي چنين نامي براي هيچ‌يك از تأليفات وي نيافت. در برخي موارد نيز نام كتاب او را ذكر نكرده است كه با توجه به شيوه ابن ابي‌الحديد نبايد كتابي جز امالي باشد. اما نمونه‌اي از امالي وي كه در شرح نهج‌البلاغه به آن استناد شده، چنين است: «و روي محمد بن حبيب في أماليه، قال: تولي غسل النبي(ص) علي(ع) و العباس رضي الله عنه». [٥٩]

١٣. ابوعثمان جاحظ: عمرو بن بحر، أبوعثمان، مشهور به جاحظ، از بزرگان ائمة ادب و رئيس فرقة جاحظيه از شاخه‌هاي معتزله است. زادگاه و محل درگذشت وي بصره بود. وي در سال ١٦٣ق به دنيا آمد و٢٥٥ق درگذشت. كتاب‌هاي بسياري در ادب و موضوعات ديگر دارد، همچون الحيوان، البيان و التبيين و الرسائل السياسيه.[٦٠] ابن ابي‌الحديد معتزلي از چند كتاب او در شرح خود نام برده است، مانند البيان و التبيين،[٦١] مفاخرات قريش،[٦٢] مفاخرة هاشم و عبد شمس،[٦٣] كتاب الحيوان،[٦٤] العثمانيه، [٦٥ كتاب السفيانية، [٦٦] العباسية[٦٧]و التوحيد.[٦٨] ابن‌ابي‌الحديد در جايي از كتاب جاحظ با اين تعبير نام مي‌برد: «الكتاب الذي أورد فيه المعاذير من احداث عثمان»[٦٩] كه به احتمال همان كتاب نقض العثمانية باشد. وي از برخي كتاب‌هاي جاحظ نيز بدون ذكر نام بهره گرفته است، مانند الرسائل السياسية. در اين ميان، آنچه در اين نوشتار به آن توجه داده‌ايم و به بحث منابع تاريخي مرتبط است، در هيچ‌يك از كتاب‌هاي ياد شده ـ صورت وجود آن‌ـ نيافتيم و شرح نهج‌البلاغه معتزلي تنها منبعي است كه كتاب‌هاي ديگر به آن ارجاع داده‌اند. البته برخي نقل‌هاي تاريخي آن را در الرسائل السياسيه مي‌توان يافت كه ابن‌ابي‌الحديد تنها از جاحظ نام برده، بدون اينكه به نام كتاب وي اشاره داشته باشد. براي مثال، ابن ابي‌الحديد درباره بني‌اميه و بني‌هاشم مطلبي طولاني از جاحظ با عنوان «شيخنا ابوعثمان» نقل كرده و در خصوص جور بني‌اميه نسبت به بني‌هاشم كلامي آورده است كه گفتن آن شرم‌آور است، چه رسد به پذيرفتن آن، و با اين حال، ابن ابي‌الحديد نيز هيچ نقدي دربارة آن نمي‌آورد. سخن اين است:

فكان جزاء بني‌هاشم من بنيه[بني‌اميه] أن حاربوا عليا، و سموا الحسن، و قتلوا الحسين، و حملوا النساء علي الأقتاب حواسر، و كشفوا عن عورة علي بن الحسين حين أشكل عليهم بلوغه كما يصنع بذراري المشركين إذا دخلت دورهم عنوة.[٧٠]

همان طور كه گفته شد برخي از روايات تاريخي را ابن ابي‌الحديد به نقل از جاحظ آورده و نام منبع آن را ذكر نكرده است و در كتاب‌هاي موجود جاحظ هم يافت نمي‌شود، از جمله:

و روي أبوعثمان أيضا قال: دخل الحسن بن علي(ع) علي معاوية و عنده عبدالله بن الزبير، و كان معاوية يحب أن يغري بين قريش، فقال: يا أبا محمد أيهما كان أكبر سناً عليّ أم الزبير.[٧١]

١٤. عمر بن شبّه: ابوزيد عمر بن شبة زيد بن‌ عبيدة بن ريطة نميري بصري، شاعر، راوي و مورخ، حافظ حديث از اهالي بصره بود. وي در سال ١٧١ق متولد شد و سال ٢٦٢ق در سامراء درگذشت. كتّاب، مقتل عثمان و السقيفة.[٧٢] از جمله كتاب‌هاي اوست. يكي از مواردي كه ابن ابي‌الحديد نقل كرده، مطلب زير است: «و روي عمر بن شبة أيضا عن سعيد بن جبير قال: خطب عبدالله بن الزبير فنال من علي(ع) فبلغ ذلك محمد بن الحنفية فجاء إليه و هو يخطب فوضع له كرسي فقطع عليه خطبته».[٧٣]

گفتني است كه برخي از نقل‌هاي ابن ابي‌الحديد از وي به واسطة ابوبكر بن جوزي و طبري است.

١٥. بلاذري: ابوجعفر (ابوالحسن) احمد بن يحيي بن جابر بن داود بغدادي، شاعر و تراجم شناس و مترجم بود. كتاب‌هاي فتوح البلدان و أنساب الأشراف از اوست. وي در بغداد متولد شد و رشد يافت با خلفاي عصرش، يعني المتوكل، المستعين والمعتز مراوده داشت. وي از كساني است كه از فارسي به عربي ترجمه دارد و كتاب عهد اردشير برگردان اوست، او به سال ٢٧٩ق درگذشت.[٧٤] ابن ابي‌الحديد از دو كتاب تاريخ الاشراف و انساب الاشراف براي بلاذري نام مي‌برد كه در بادي امر يكي به نظر نمي‌رسد، ولي به گواهي تطابقي كه بين متن تاريخ الاشراف با انساب الاشراف موجود داديم آن دو را يكي مي‌گيريم، چنان‌كه خيرالدين زركلي نيز در معرفي كتاب‌هاي بلاذري مي‌گويد: كتاب القرابه و تاريخ الاشراف كه انساب الاشراف نام گرفته است.[٧٥] اما برخي از نمونه‌هايي كه ابن ابي‌الحديد به نوشته‌هاي بلاذري استناد كرده، چنين است:

تاريخ الاشراف: «فقال له رسول‌الله(ص): إن ولدت منك غلاماً فسمه باسمي و كنه بكنيتي، فولدت له بعد موت فاطمة(س) محمدا فكناه أبا القاسم. و هذا القول هو اختيار أحمد بن يحيي البلاذري، في كتابه المعروف بتاريخ الأشراف».[٧٦]

انساب الاشراف: «و روي البلاذري في كتاب أنساب الأشراف، قال: قيل لعبدالله بن عباس: ما منع عليّاً أن يبعثك مع عمرو يوم التحكيم، فقال: منعه حاجز القدر و محنة الابتلاء
و قصر المدة».[٧٧]

نام كتاب بلاذري در كتاب ابن‌ابي‌الحديد تنها در يك مورد به نام انساب الاشراف آمده است و اين نشان دهندة آن است كه كتاب بلاذري نزد ابن ابي‌الحديد و هم‌روزگارانش بيشتر به نام تاريخ الاشراف شناخته مي‌شد، هرچند نام ديگرش انساب الاشراف بوده است. در برخي موارد ابن ابي‌الحديد به نام بلاذري بسنده كرده است.[٧٨]

١٦. احمد بن ابي طاهر: ابوالفضل احمد بن ابي‌طاهر طيفور خراساني، به ابن‌طَيفُور مشهور است. او نخستين كسي است كه در تاريخ بغداد قلم زده است. وي در ٢٠٤ق در بغداد متولد و در ٢٨٠ق در همان‌جا درگذشت. او مؤدب اطفال بود. حدود پنجاه كتاب دارد، كه برخي از آنها عبارت است از:

تاريخ بغداد و سرقات الشعراء.[٧٩] روايات وي در شرح ابن ابي‌الحديد از دو كتاب تاريخ بغداد و اخبار الملوك است كه نمونه‌اي از آنها را مي‌آوريم:

تاريخ بغداد: شارح با نقل روايتي دربارة عمر چنين مي‌گويد: «ذكر هذا الخبر أحمد بن أبي‌طاهر صاحب كتاب تاريخ بغداد في كتابه مسندا».[٨٠]

اخبار الملوك: «روي أحمد بن أبي‌طاهر في كتاب أخبار الملوك، أن معاوية سمع المؤذن يقول: أشهد أن لا إله إلا الله فقالها ثلاثاً. فقال: أشهد أن محمدا رسول‌الله. فقال: لله أبوك يا ابن عبدالله لقد كنت عالي الهمة، ما رضيت لنفسك إلا أن يقرن اسمك باسم رب العالمين».[٨١]

١٧. ابراهيم بن ديزيل: إبراهيم بن ديزيل كسائي همذاني، حافظ كه معروف به سيفنة بود. سفينة نام پرنده‌اي در مصر است كه بر درختي نمي‌نشيند و آن را ترك نمي‌كند مگر اينكه برگ آن را مي‌خورد. و ابراهيم نيز از آنجا كه بر شيخي وارد نمي‌شد و وي را ترك نمي‌گفت مگر پس از آنكه همة سخنش را گرد مي‌آورد، به همين دليل به سيفنة، معروف شد. وي در حجاز و شام ومصر وعراق وكوه‌ها حديث شنيد. دربارة ضبط او و كيفيت كتاب‌هايش چنين آمده است كه اگر به دستم كتابي باشد و احمد بن حنبل سمت راستم و ابن‌معين سمت چپ من باشند، اهميت نمي‌دهم. وي به سال ٢٨١ق درگذشت.[٨٢] ابن ابي‌الحديد از كتاب صفين وي نقل كرده است: «و روي إبراهيم بن الحسين بن علي الكسائي، المعروف بابن ديزيل الهمداني في كتاب صفين، قال: ... دعا معاوية بن أبي‌سفيان عمرو بن العاص ليبعثه حكما».[٨٣]

١٨. ابن‌هلال ثقفي: ابوإسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال ثقفي كوفي از مؤلفان نامي عصر خود بوده است. نسب وي به سعد بن مسعود ثقفي عموي مختار مي‌رسد كه از طرف امير المؤمنين(ع) والي مدائن بود. ابراهيم در اوايل عمر، زيدي مذهب بود و سپس به امامية اثناعشريه گرويد و تاريخ ولادت وي در دست نيست، ولي به سبب نشر كتابش المعرفه كه شامل مثالب دشمنان اهل‌بيت(ع) بود، به اصفهان رفت و در سال ٢٨٣ق در همان‌جا درگذشت. وي حدود پنجاه جلد كتاب تأليف نموده كه برخي از آنها عبارت است از: المغازي، السقيفة، الغارات، مقتل أميرالمؤمنين(ع)، رسائل أميرالمؤمنين(ع) و حروبه.[٨٤] ابن ابي‌الحديد از كتاب الغارات و المعرفة وي نام برده است:

الغارات: «و روي صاحب كتاب الغارات، قال: كان ثلاثة من أهل البصرة يتواصلون علي بغض علي(ع) مطرف بن عبدالله بن الشخير و العلاء بن زياد و عبدالله بن شفيق. قال صاحب كتاب الغارات: و كان مطرف عابدا ناسكا».[٨٥]

المعرفة: «و من أراد استقصاء ذلك فلينظر في كتاب المعرفة لأبي إسحاق إبراهيم بن سعيد الثقفي فإنه قد ذكر عن رجل من أهل البيت بالأسانيد النيرة ما لازيادة عليه ثم لو صح ما ذكره شعبة لجاز أن يحمل علي التقية».[٨٦]

١٩. مبرد: ابوالعباس محمدبن يزيد بن عبدالاكبر ثّمالي ازدي، معروف به مبرد، نحوي و لغوي مشهور. وي در سال ٢١٠ق در بصره متولد شد و در ٢٨٥ يا ٢٨٦ ق در بغداد درگذشت. وي امامي و مقبول نزد فريقين است. مبرد بسيار فصيح و خوش سخني ويژگي بارز او بود. آثار او بسيار است، از جمله: كتاب الاشتقاق و كتاب القوافي. معروف‌ترين كتاب او الكامل في اللغة و الادب است كه البته كتابي ادبي است.[٨٧] نام ديگر اين كتاب، كامل الانوار است.[٨٨] ابن‌ابي‌الحديد از اين كتاب ادبي ـ تاريخي بهره برده است، چرا كه بيشتر اقوال تاريخي مبرد را نقل كرده، علاوه بر اين، موارد منقول از او بي‌شمار است.[٨٩] البته گاهي از وي نقل روايي نيز دارد، چنان‌كه در جايي به نقل از الكامل مبرد احاديثي از امام باقر(ع) و يا از امام صادق(ع)[٩٠] آورده است و گاهي نيز از نسخه مبرد نيز بهره جسته است.

ابن ابي‌الحديد آنجا كه حضرت در خطبه ٢٧ مي‌فرمايند: «فتواكلتم وتخاذلتم حتي شنّت عليكم الغارات و ملكت عليكم الاوطان». مي‌نويسد: «و في رواية المبرد أيضا فتواكلتم و تخاذلتم و ثقل عليكم قولي حتي شنت الغارات...».[٩١]

«روي أبوالعباس المبرد في كتاب الكامل أن معاوية قال للأحنف بن قيس وجارية بن قدامة و رجال من بني سعد معهما كلاما حفظهم».[٩٢]

٢٠. ثعلب: ابوالعباس احمد بن يحيي بن زيد بن سيار شيباني، معروف به ثعلب از ائمه لغت و نحو كوفي است. وي متولد ٢٠٠ق و متوفاي ٢٩١ق است. او تمام زندگي خود را در بغداد سپري كرد. از جمله آثار او شرح ديوان الأعشي و مجالس ثعلب يا المجالس و معاني القرآن است. كتابي كه ابن ابي‌الحديد از آن به عنوان منبع تاريخي بهره برده و از آن با عنوان الامالي ياد كرده است، المجالس ثعلب است. يكي از مواردي كه به اين كتاب، استناد كرده، چنين است: «قال أبوالعباس أحمد بن يحيي ثعلب في كتاب الأمالي كان عبدالله بن عباس عند عمر فتنفس عمر نفسا عاليا قال ابن عباس: حتي ظننت أن أضلاعه قد انفرجت».[٩٣]

منابع قرن چهارم

٢١. ابوعلي: يكي ديگر از منابع در ابن ابي‌الحديد، محمد بن عبدالوهاب بن سلام جبايي، معروف به ابوعلي است. وي از متكلمان و پيشوايان معتزله است. ابوعلي متولد ٢٣٥ق و متوفاي ٣٠٣ق است. لقب جبائي به دليل نسبت او با طائفه جبائيه يا يكي از قريه‌هاي بصره، يعني جبي است. وي صاحب كتاب‌هاي متعددي است.[٩٤] البته هر جا سخن از ابوعلي آورده، منظور جبائي نيست. گرچه در بيشتر موارد(مطالب كلامي و تاريخي) مراد ابن ابي‌الحديد، جبائي است.[٩٥] ابن ابي‌الحديد علاوه بر نقل مطالب كلامي او، از مطالب تاريخي او بهره گرفته، اما مشخص نكرده از كدام كتاب او نقل كرده است. يكي از موارد استناد ابن ابي‌الحديد به او چنين است:

و روي الشيخ أبوعلي أيضا عن زيد بن وهب قال: قلت لأبي ذر و هو بالربذة: ما أنزلك هذا المنزل قال: أخبرك أني كنت بالشام فذكرت قوله تعالي «و الذين يكْنزونَ الذهب و الفضة و لا ينْفقونها».[٩٦]

٢٢. طبري: ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد طبري، مورخ و مفسر بزرگ اهل تسنن. وي در آمل طبرستان به سال ٢٢٤ق متولد و در بغداد ساكن شد و همان‌جا در ٣١٠ق درگذشت. برخي از كتاب‌هاي او عبارت است از: أخبار الرسل والملوك (تاريخ طبري) در ١١ جلد و جامع البيان في تفسير القرآن (تفسير طبري) در٣٠ جلد. او را از ثقات مورخان دانسته‌اند. ابن اثير درباره‌اش مي‌گويد: «أبوجعفر أوثق من نقل التاريخ».[٩٧] ابن ابي‌الحديد از كتاب تاريخ او ياد كرده است:

و أصح ما ذكر في ذلك ما أورده أبوجعفر، محمد بن جرير الطبري في التاريخ. و خلاصة ذلك أنّ عثمان أحدث أحداثا مشهورة، نقمها الناس عليه من تأمير بني أمية، و لا سيما الفساق منهم و أرباب السفه و قلة الدين و إخراج مال الفي‌ء إليهم.[٩٨]

ابن ابي‌الحديد در جايي از محمد بن جرير طبري صاحب كتاب المسترشد ياد مي‌كند كه برخي همچون خيرالدين زركلي گويي آن را از تأليفات طبري مشهور دانسته‌اند،[٩٩] بي‌خبر از اينكه اينها دو نفرند با تشابه نام، و ابن ابي‌الحديد به نيكويي و به جا ـ البته به قصد تبرّي از صاحب المسترشد و نقد و جرح او ـ به اين مطلب اشاره كرده است، چرا كه صاحب تاريخ، سني و صاحب المسترشد، شيعه است. اما سخن ابن ابي‌الحديد چنين است:

و أما الأخبار التي رواها عن عمر فأخبار غريبة، ما رأيناها في الكتب المدونة، و ما وقفنا عليها إلا من كتاب المرتضي، و كتاب آخر يعرف بكتاب المسترشد، لمحمد بن جرير الطبري، و ليس هو محمد بن جرير صاحب التاريخ، بل هو من رجال الشيعة، و أظن أن أمه من بني جرير من مدينة آمل طبرستان، و بنو جرير الآمليون شيعة مستهترون بالتشيع، فنسب إلي أخواله.[١٠٠]

٢٣. ابوالقاسم بلخي: نصر بن صباح ابوالقاسم بلخي متوفاي ٣١٩ ق از شيوخ معتزله است كه ابن ابي‌الحديد بنا بر مذهب خويش از او بسيار نقل كرده است.[١٠١] وي با اينكه از متكلمان معتزله است، اما ابن ابي‌الحديد از وي علاوه بر مطالب كلامي ـ تاريخي(از كتاب المقالات وي)، مطالبي تحليلي از تاريخ نيز نقل كرده كه در خور توجه است. البته برخي مطالب تاريخي كه از بلخي نقل كرده است، در ميان مطالب كلامي يافت مي‌شود. يكي زا موارد استناد او چنين است:

قلت: قال شيخنا أبوالقاسم البلخي رحمه الله تعالي قول عمرو له: دعني عنك كناية عن الإلحاد بل تصريح به أي دع هذا الكلام لا أصل له فإن اعتقاد الآخرة و أنها لا تباع بعرض الدنيا من الخرافات.[١٠٢]

٢٤. ابوبكر بن دريد: ابوبكر محمد بن حسن بن دريد، از ائمة لغت و ادب در سال ٢٢٣ق در بصره متولد شد. شهرتش با قصيدة المقصورة وكتاب الجمهره (معجم وسيعي است كه بر اساس قصيده‌اش تدوين كرد)، بالا گرفت، وي نيز غريب القرآن دارد. وي به سال ٣٢١ق در بغداد درگذشت.[١٠٣] ابن ابي‌الحديد در اندك مواردي از كتاب امالي او در تاريخ بهره گرفته است:

قرأت في أمالي ابن‌دريد قال: أخبرنا الجرموزي عن ابن المهلبي عن ابن الكلبي عن شداد بن إبراهيم عن عبيدالله بن الحسن العنبري عن ابن عرادة قال: كان علي بن أبي‌طالب(ع) يعشي الناس في شهر رمضان باللحم و لا يتعشي معهم.[١٠٤]

٢٥. ابوبكر جوهري: ابوبكر احمد بن عبد العزيز جوهري بصري بغدادي. بيشتر كساني كه درباره‌اش نوشته‌اند به نقل ابن ابي‌الحديد و توثيق وي استناد كرده‌اند. ابن ابي‌الحديد دربارة او مي‌گويد: «و هو من رجال الحديث و من الثقات المأمونين»،[١٠٥] برخي وي را شيعه و برخي سني دانسته‌اند. براي او كتاب السقيفه يا السقيفه و فدك را نقل كرده‌اند كه در شرح ابن ابي‌الحديد از آن ياد شده است،[١٠٦] از مشايخ وي عمر بن شبّه متوفاي ٢٦٢ق و ابوبكر وزان متوفاي ٢٨١ق است. ابوالفرج اصفهاني متوفاي ٣٥٦ق و ابواحمد عسكري متوفاي ٣٨٢ق هم از شاگردان او هستند.[١٠٧] كه اين نشان دهندة اين است كه وي در دو قرن ٣ و ٤ هجري مي‌زيسته است، هرچند اطلاع كافي از زندگي وي در دست نيست. اما ابو بكر محمد بن يحيي بن عبدالله بن العباس بن محمد بن صول تكين طولي شطرنجي، نويسندة معروف (متوفاي ٣٣٥ ـ ٣٣٦ق) در بصره مي‌گويد: و در آن سال، يعني ٣٢٣ق ـ احمد بن عبدالعزيز جوهري، صاحب و شاگرد عمر بن شبة در بصره، در٢٤ يا ٢٥ ربيع‌الآخر درگذشت.[١٠٨] يكي از موارد استناد ابن ابي‌الحديد به كتاب السقيفه جوهري چنين است:

و روي أبو بكر أحمد بن عبد العزيز الجوهري، في كتاب السقيفة عن عمر بن شبة.قال: كان النبي(ص) قد بعث أباسفيان ساعيا، فرجع من سعايته و قد مات رسول‌الله(ص) فلقيه قوم فسألهم فقالوا: مات رسول‌الله(ص)، فقال: من ولي بعده؟ قيل: أبوبكر. قال أبوفصيل: قالوا: نعم. قال: فما فعل المستضعفان علي و العباس.[١٠٩]

٢٦. ابوبكر انباري: ابوبكر محمد بن قاسم بن بشار انباري، متولد ٢٧٢ق، عامي مذهب و صاحب‌نظر در علم قرائت و وقف و ابتداء. وي شاگرد اساتيدي چون ابن‌هيثم بزاز و ابوالعباس ثعلب، و استاد محدثان بزرگي چون دارقطني كه از او سماع حديث داشته‌اند، بود. وي حافظه بسيار قوي داشت كه به سبب همين ويژگي، جلسات درس او با اتكا بر حافظه وي ثبت مي‌شده، از اين‌رو، كتابي مشهور به امالي دارد. از جمله آثار وي، كتاب المشكل و غريب الغريب النبوي است.[١١٠] ابن ابي‌الحديد از اقوال تاريخي وي در امالي غافل نمانده و مواردي را نقل كرده كه يك مورد آن، چنين است:

و روي أبوبكر الأنباري في أماليه أنّ عليّا(ع): جلس إلي عمر في المسجد و عنده ناس فلما قام عرض واحد بذكره و نسبه إلي التيه و العجب فقال عمر: حق لمثله أن يتيه والله لو لا سيفه لما قام عمود الإسلام.[١١١]

٢٧. مسعودي: ابوالحسن علي بن حسين بن علي مسعودي از فرزندان ابن مسعود صحابي است. وي مورخي نامدار و رحّاله قرن چهارم هجري و بغدادي بود و در مصر ساكن شد و در ٣٤٦ق در آنجا درگذشت. كتاب‌هاي مروج الذهب و التنبيه و الاشراف از اوست.[١١٢] ابن ابي‌الحديد از مروج الذهب وي نقل مي‌كند: «و روي المسعودي في كتاب مروج الذهب، عن الهيثم بن عدي، قال: حدثني عمرو بن هانئ الطائي، قال: خرجت مع عبد الله بن علي».‌[١١٣]

٢٨. ابوالفرج اصفهاني: علي بن حسين بن محمد بن احمد بن هيثم مرواني اموي. ابوالفرج اصبهاني از پيشوايان ادب و بزرگان مورخان و انساب و سيره و لغت و مغازي به شمار است. و به سال ٢٨٤ق در اصفهان متولد شد و در سال ٣٥٦ق در بغداد درگذشت. برخي از كتاب‌هايش عبارت است از: الأغاني، مقاتل الطالبيين و جمهرة النسب.[١١٤] ابن ابي‌الحديد از دو كتاب الأغاني(الأغاني الكبير) و مقاتل الطالبيين وي نقل كرده است كه نمونه‌اي از هريك مي‌آيد:

الاغاني(الاغاني الكبير): «و روي أبوالفرج الأصفهاني في كتاب الأغاني الكبير، أن حارثة لما عقدوا له الرئاسة و سلموا إليه الراية، أمرهم بالثبات و قال لهم: إذاً فتح الله عليكم».[١١٥]

مقاتل الطالبيين: «روي أبوالفرج الأصفهاني في كتاب مقاتل الطالبيين، أن كنية جعفر بن أبي‌طالب أبو المساكين، و قال: و كان ثالث الإخوة من ولد أبي‌طالب و روي أبو الفرج لجعفر رضي الله عنه فضل كثير، و قد ورد فيه حديث كثير».[١١٦]

٢٩. حمزه بن حسن اصفهاني:‌ حمزه بن حسن اصفهاني، مورخ و اديب از اهالي اصفهان بود و بارها از بغداد ديدن كرد و مؤدب نيز بود. در ٢٨٠ق متولد و در سال ٣٦٠ق وفات يافت. براي عضدالدولة ابن‌بويه كتاب الخصائص و الموازنة بين العربية والفارسية را با تعصبي فارسي نگاشت. برخي از كتاب‌هاي وي عبارت است از: الأمثال الصادرة عن بيوت الشعر (كه ميداني در مجمع الأمثال و أبو هلال عسكري در جمهرة الأمثال از آن نقل كرده‌اند)، التماثيل في تباشير السرور، و التنبيه علي حدوث التصحيف.[١١٧] ابن ابي‌الحديد از كتاب تواريخ الامم وي نقل كرده است كه نمونه‌اي از آن چنين است:

و ذكر حمزة بن الحسن الأصفهاني، في كتابه المسمي تواريخ الأمم، أن اليهود تذهب إلي أن عدد السنين، من ابتداء التناسل إلي سنة الهجرة لمحمد(ص) أربعة آلاف و اثنتان و أربعون سنة و ثلاثة أشهر.[١١٨]

٣٠. ابواحمد عسكري: ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعيد بن إسماعيل عسكري يكي از علماي فقيه و أديب است. وي در سال ٢٩٣ق در عسكر مكرم از دهات اهواز به دنيا آمد و بدان منتسب شد. او به بغداد كوچيد. در بصره و اصفهان نيز بلندآوازه شد. وي به سال ٣٨٢ق وفات يافت. برخي او را با ابوهلال حسن بن عبدالله بن سهل عسكري يكي دانسته‌اند، در حالي كه دايي و استاد ابوهلال است. ابن ابي‌الحديد نيز كه به اشتراك اسمي ميان اين دو واقف بوده، از ابواحمد با كنيه روايت كرده است. برخي از كتاب‌هاي او عبارت است از: الحكم و الأمثال، و تصحيفات المحدّثين.[١١٩] وي شيعه بود و شيخ صدوق از او نقل كرده است.[١٢٠] اما كتابي كه ابن ابي‌الحديد به آن استناد كرده الامالي است كه ما در آثار وي نمي‌بينيم:

و ذكر أبو أحمد العسكري في كتاب الأمالي، أن سعد بن أبي‌وقاص دخل علي معاوية عام الجماعة، فلم يسلم عليه بإمرة المؤمنين، فقال له معاوية: لو شئت أن تقول في سلامك غير هذا لقلت.[١٢١]

٣١. ابو هلال عسكري: حسن بن عبدالله بن سهل بن سعيد بن يحيي بن مهران، لغوي و اديب فاضل. نسبت عسكري به اين دليل است كه وي در عسكر مكرم يكي از توابع اهواز متولد شد. سال ولادت او مشخص نيست. درباره سال درگذشت او نيز اختلاف است؛ برخي او را متوفاي٣٨٢ق و برخي ٣٩٥ق. مي دانند وي شاگرد ابواحمد عسكري است، با اين حال، برخي ميان اين دو نفر به دليل اشتراك اسمي تفاوتي قائل نمي‌شوند. كتاب‌هاي متعددي دارد. كتاب الاوائل كتاب مشهور اوست،[١٢٢] كه ابن ابي‌الحديد نكات تاريخي آن را در شرح خود نقل كرده كه يكي از موارد آن چنين است:

و قال أبوهلال العسكري في كتاب الأوائل استجيبت دعوة علي(ع) في عثمان و عبدالرحمن فما ماتا إلا متهاجرين متعاديين أرسل عبد الرحمن إلي عثمان يعاتبه.[١٢٣]

منابع قرن پنجم

٣٢. آبي: منصور بن حسين رازي، ابوسعد آبي وزير. وي از علماي ادب و تاريخ و امامي مذهب و از اهالي ري بود. نسبتش به «آبه» از روستاهاي ساوه مي‌رسد. معاصر و مصاحب صاحب بن عباد بود كه مجد الدولة رستم بن فخر الدولة بويهي او را به وزارت خويش گمارد. برخي از مصنفات وي عبارت است از: نثر الدرر(در محاضرات و ادب) و التاريخ، ثعالبي دربارة تاريخش مي‌گويد: «لم يؤلّف مثله». آبي به سال ٤٢١ق درگذشته است.[١٢٤] ابن ابي‌الحديد در يك‌جا از كتاب نثر الدرر وي ياد كرده است كه به عنوان مؤيدي براي روايتش از ابوجعفر طبري است:

قال أبوجعفر: ثم تتابع مجي‌ء الزنج إلي أبي أحمد في الأمان فحضر منهم في ثلاثة أيام نحو سبعة آلاف زنجي و قد روي غير أبي‌جعفر، و ذكره الآبي في مجموعة المسمي نثر الدرر، عن العلاء بن صاعد بن مخلد قال: لما حمل رأس صاحب الزنج و دخل به المعتضد إلي بغداد دخل في جيش لم ير مثله و اشتق أسواق بغداد والرأس بين يديه.[١٢٥]

٣٣. ابن عبد البر: أبوعمر يوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر نمري قرطبي. وي از حفاظ حديث، مورخ و اديب بود كه به سال ٣٦٨ق در قرطبه به دنيا آمد. او سفرهاي طولاني در غرب و شرق آندلس انجام داد و به سال ٤٦٣ق در شاطبه در گذشت. برخي از آثار او عبارت است از: الاستيعاب و جامع بيان العلم و فضله.[١٢٦] ابن ابي‌الحديد از كتاب الاستيعاب في معرفه الاصحاب او روايت كرده است:

و روي أبوعمربن عبدالبر المحدث في كتابه المعروف بالاستيعاب في معرفة الصحاب أنّ إنسانا سأل الحسن عن علي(ع) فقال: كان و الله سهما صائبا من مرامي الله علي عدوه و رباني هذه الأمة و ذا فضلها و ذا سابقتها و ذا قرابتها من رسول‌الله(ص).[١٢٧]

شارح ذيل فصلي در سبقت امام علي(ع) بر ديگران در اسلام چنين مي‌گويد:

المسألة السادسة أن يقال كيف قال: و سبقت إلي الإيمان وقد قال قوم من الناس: إن أبابكر سبقه و قال قوم: إن زيد بن حارثة سبقه. والجواب: أن أكثر أهل الحديث وأكثر المحققين من أهل السيرة، رووا أنه أول من أسلم، ونحن نذكر كلام أبي عمر يوسف بن عبد البر المحدث في كتابه المعروف بالإستيعاب.[١٢٨]

منافع قرن ششم

٣٤. ابوالفرج ابن‌جوزي: ابوالفرج عبدالرحمن بن علي بن محمد جوزي قرشي بغدادي. علامه در تاريخ و حديث بود. ولادتش در ٥٠٨ق و درگذشت‌اش در ٥٩٧ق در بغداد بود. حدود سيصد تاليف دارد كه برخي از آنها عبارت است از: مناقب عمربن عبد العزيز، روح الأرواح، تلبيس إبليس، المنتظم في تاريخ الملوك‌ و الأمم.[١٢٩] ابن ابي‌الحديد از دو كتاب ابن‌جوزي نام مي‌برد، يكي تاريخ كه بايد همان المنتظم باشد چون در جايي مي‌گويد: «في تاريخه المعروف بالمنتظم»[١٣٠] و كتاب سيره عمر(اخبار عمر و سيرته) كه با توجه به اينكه چنين نامي در ليست كتاب‌هاي وي نيست و نيز مطالب منقول در شرح از اين كتاب در المنتظم يافت مي‌شود به نظر مي‌رسد كه مقصود از اين كتاب بخش مربوط به عمر در المنتظم باشد. اما نمونه‌اي از استنادهاي ابن ابي‌الحديد به ابوالفرج چنين است:

المنتظم: و روي أبوالفرج عبد الرحمن بن علي بن الجوزي، في كتاب المنتظم أن زياداً لما حصبه أهل الكوفة، و هو يخطب علي المنبر، قطع أيدي ثمانين منهم، و هم أن يخرب دورهم و يجمر نخلهم.[١٣١]

سيرة عمر: روي أبو الفرج بن الجوزي في كتاب سيرة عمر، عن نائلة عن ابن عمر قال: جمع عمر الناس لما انتهي إليه فتح القادسية و دمشق، فقال، إني كنت امرأ تاجرا يغني الله عيالي بتجارتي.[١٣٢]

منابع قرن هفتم

٣٥. ابن‌اثير جزري: عزالدين ابوالحسن علي بن عبدالكريم بن عبد واحد شيباني جزري موصلي، معروف به ابن اثير. وي نويسنده مصنف كتاب أسد الغابة في أسماء الصحابة، و نيز كتاب الكامل في التاريخ است، كه از آغاز تا سال ٦٢٨ق را در بر دارد. او در آخر عمرش در بغداد ساكن شد تا اينكه در شعبان همان سال در سن ٧٥ سالگي درگذشت.[١٣٣] ابن ابي‌الحديد در يك جا از كتاب تاريخ ابن الاثير نقل كرده است: «و قال أبو جعفر إن الأنصار لما فاتها ما طلبت من الخلافة، قالت أو قال بعضها: لا نبايع إلا عليا، و ذكر نحو هذا علي بن عبدالكريم، المعروف بابن الأثير الموصلي في تاريخه».[١٣٤]

٣٦. محمدبن معد علوي: أبوجعفر علوي شيعي محمدبن معد بن علي‌بن رافع بن فضائل بن علي بن حمزة بن احمد بن حمزة موسوي حلي از نوادگان امام موسي كاظم(ع) است. وي به بغداد آمد و در آنجا مسكن گزيد. او فقيهي فاضل و شيعي، و متكلمي دانشمند بود. تولدش در ربيع الأول سال ٥٧٣ق بود و در رمضان ٦٢٠ق وفات يافت و به مزار امام حسين(ع) منتقل شده، آنجا به خاك سپرده شد.[١٣٥] وي معاصر ابن ابي‌الحديد بود و چنان‌كه از نص شرح ابن ابي‌الحديد پيداست، ابن ابي‌الحديد در محضر او حضور يافته و كسب فيض مي‌كرده است. يكي از تاريخ‌هاي مراجعه‌اش ٦٠٨ق است، و بر اساس دو نقل شرح، در آن زمان، تاريخ طبري و مغازي واقدي را نزد وي مي‌خوانده‌اند اين دو نقل، چنين است:

قلت: حضرت عند محمد بن معد العلوي في داره ببغداد، و عنده حسن بن معالي الحلي المعروف بابن الباقلاوي، و هما يقرءان هذا الخبر، و هذه الأحاديث من تاريخ الطبري، فقال محمد بن معد لحسن بن معالي: ما تراها قصدت بهذا القول؟ قال: حسدت أباك علي ما كان يفتخر به من غسل رسول‌الله(ص)فضحك محمد.[١٣٦]

حضرت عند محمد بن معد العلوي الموسوي الفقيه، علي رأي الشيعة الإمامية رحمه‌الله، في داره بدرب الدواب ببغداد في سنة ثمان و ستمائة، و قارئ يقرأ عنده مغازي الواقدي، فقرأ حدثنا الواقدي قال: حدثني ابن أبي‌سبرة عن خالد بن رياح عن أبي‌سفيان مولي ابن ابي احمد قال: سمعت محمد بن مسلمة يقول: سمعت أذناي و أبصرت عيناي رسول الله(ص) يقول يوم أحد: و قد انكشف الناس إلي الجبل و هو يدعوهم و هم لا يلوون عليه سمعته.[١٣٧]

٣٧. النقيب أبوجعفر يحيي بن أبي‌زيد: أبوجعفر يحيي بن محمد بن‌محمد، معروف به ابن أبي زيد علوي حسني(در شرح نهج‌البلاغه حسيني آمده است) شاعر و از اشراف بصره بود. وي در سال ٥٤٨ق به دنيا آمد و پس از پدرش نقابت طالبيون بصره را عهده‌دار شد. وي در ٦١٣ق در بغداد در گذشت. او در نسب و اخبار عرب و ادب و شعر متبحر بود.[١٣٨] ابن ابي‌الحديد دربارة عقيدة او مي‌گويد: «كان رحمه الله علي ما يذهب إليه من مذهب العلوية، منصفاً وافر العقل».[١٣٩] و نيز در جاي ديگر مي‌گويد: «لم يكن إمامي المذهب ولا كان يبرأ من السلف، و لا يرتضي قول المسرفين من الشيعة».[١٤٠] ابن ابي‌الحديد را نزد شيخ خود جايگاه ويژه‌اي داشت و خود در حد يك عالم جوان بيست و چند ساله مطرح بود. تا جايي كه نقيب ابوجعفر در پاسخ به سؤال شاگرد خود مي‌گويد: «اعلم فداك شيخك»[١٤١] در شرح نهج‌البلاغه در خصوص حضور ابن ابي‌الحديد در مجلس درس نقيب ابوزيد علوي، دو تاريخ ذكر شده است؛ يكي ٦١٠ق[١٤٢] و ديگري ٦١١ق،[١٤٣] با توجه به اينكه هر دو ساكن بغداد بودند بايد مراودات شيخ و شاگرد بيش از اين باشد. برخي از مطالب شرح ابن ابي‌الحديد مطالبي است كه بين او و استادش درباره آنها گفت‌وگو شده است.[١٤٤] نمونه‌اي از آن، چنين است: «قلت: سألت النقيب أبا زيد عن معاوية هل شهد‌ بدرا مع المشركين؟ فقال: نعم شهدها ثلاثة من أولاد أبي سفيان حنظلة وعمرو و معاوية قتل أحدهم و أسر الآخر».[١٤٥]

٢٨. ابن ابي‌رؤبه دباس: در كتاب‌هاي تاريخ و تراجم و اعلام هيچ مطلبي دربارة اين شخص نيافتيم. تنها منبعي كه از وي نقل كرده شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد است كه نام، كنيه، لقب و نيز نام كتاب او را آورده است. شارح به نقل از اين رواي چند روايت تاريخي آورده كه اين راوي و مولف در نقل اين گونه روايات متفرد هستند؛ نام ابوالحسين محمد بن علي بن نصر، معروف به ابن أبي‌رؤبة الدباس، و كتابي كه ابن ابي‌الحديد از آن نقل مي‌كند افتراق هاشم و عبد شمس است:

قلت: نقلت من كتاب افتراق هاشم و عبد شمس لأبي الحسين محمد بن علي بن نصر، المعروف بابن أبي رؤبة الدباس، قال: كان بنو أمية في ملكهم يؤذنون و يقيمون في العيد و يخطبون بعد الصلاة، و كانوا في سائر صلاتهم لا يجهرون بالتكبير في الركوع و السجود.[١٤٦]

نتيجه

با بررسي منابع تاريخي و روايي ابن ابي‌الحديد كه در شرح يادآور شده است به اين نتيجه مي‌رسيم كه منابع دست اول فراوان و حدود ٥٤ كتاب و حدود ٣٨ مؤلف و مؤرخ بوده است.[١٤٧] يكي ديگر از ويژگي‌هاي شرح ابن ابي‌الحديد اين است كه تنها منبعي است كه از برخي منابع و مورخان نقل كرده است. همچنين شرح ابن ابي‌الحديد مهم‌ترين منبع تاريخي احياي برخي از آثار، مانند الغارات و وقعة صفين است.

منابع

ابن‌أبي‌الحديد المعتزلي، عزالدين أبي حامد عبدالحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد أبوالفضل ابراهيم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، ١٣٣٧ق.

ابن النديم، محمد بن ابي يعقوب، الفهرست، تحقيق رضا تجدد، بي‌تا، بي‌جا، بي‌نا.

ابن حبيب البغدادي، محمد، المنمق في اخبار قريش، تحقيق خورشيد احمد فاروق، عالم الكتب، بيروت، ١٤٠٥ ق.

ابن خلكان، أحمد بن محمد ابن أبي بكر، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، تحقيق إحسان عباس، بيروت، دارالثقافة، بي‌تا.

ابن كثير القرشي الدمشقي، أبو الفداء إسماعيل، البداية و النهاية، ط.السادسة، بيروت، دارالمعرفة، ١٤٢٢ ق.

الامين، محسن، اعيان الشيعه، تحقيق و تخريج حسن الأمين، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، بي‌تا.

الاميني، عبد الحسين، الغدير في الكتاب والسنه و الادب، ط.الرابعة، بيروت، دار الكتاب العربي، ١٣٩٧ق.

البلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، انساب الأشراف، تحقيق محمد باقر المحمودي، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، ١٣٩٤ق.

الثقفي كوفي، ابو اسحاق ابراهيم بن محمد، الغارات، تحقيق جلال‌الدين حسيني ارموي، تهران، انجمن آثار ملي، ١٣٥٣ش.

الجاحظ، عمرو بن بحر، الرسائل السياسيه، ط. الثانية، بيروت، دار و مكتبه هلال، بيروت، ١٤٢٣ق.

الجواهري، محمد، المفيد من معجم رجال الحديث، مكتبة المحلاتي، ط.الثانية، قم، مطبعه العلمية قم، ١٤٢٤ ق.

الجوهري، ابوبكر أحمد بن عبد العزيز، السقيفة وفدك، تحقيق الدكتور الشيخ محمد هادي الأميني، ط.الثانية، بيروت، ‌شركة الكتبي للطباعة و النشر، ١٤١٣ق.

الحسيني الخطيب، السيد عبدالزهراء، مصادر نهج البلاغة و أسانيده، ط. الثالثة، بيروت، دارالأضواء، ١٤٠٥ ق.

الذهبي، محمد بن احمد، تذكرة الحفاظ، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٣٧٤ ق.

ـــــ ، سير اعلام النبلاء، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ط.التاسعة، بيروت، موسسة الرسالة، ١٤١٣ق.

الخيرالدين زركلي، خيرالدين، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين، ط.١٤، بيروت، دارالعلم للملايين، ١٩٩٩ م.

فؤاد سزگين، فؤاد، تاريخ التراث العربي، ط.الثانية، قم، مكتبة أية الله المرعشي النجفي، مطبعة إسماعيليان، ١٤١٢ ق، المجلد الثامن (علم اللغة).

السمعاني، أبو سعيد عبدالكريم بن محمد بن منصور التميمي، الأنساب، تحقيق عبد الرحمن بن يحيي المعلمي اليماني، حيدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانية، ١٣٨٢ق.

الصدوق، محمدبن علي بن بابويه، الامالي، تحقيق قسم الدراسات الإسلامية، قم، مؤسسة البعثة، مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، ١٤١٧ ق.

ـــــ ، الخصال، تصحيح و تعليق علي أكبر الغفاري، قم، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ، ١٤٠٣ق.

الصفدي، خليل بن أبيك، الوافي بالوفيات، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفي، بيروت، دار إحياء التراث، ١٤٢٠ق.

الطوسي، ابوجعفر محمدبن حسن، الفهرست، تحقيق جواد قيومي، قم، مؤسسة نشر الفقاهة، ١٤١٧ق.

العسقلاني، احمد بن علي (ابن‌حجر)، تهذيب التهذيب، بيروت، دارالفكر، ١٤٠٤ ق.

ـــــ ، لسان الميزان، ط.الثانية، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، ١٣٩٠ ق.

فراتي و جعفري، «مقاله المصادر اللغوية عند ابن‌أبي‌الحديد»، مجله علمي پژوهشي انجمن ايراني زبان و ادبيات عربي، ش٩، بهار وتابستان ١٣٨٧، صص٣٧ـ٦٠.

فراتي، علي اكبر، «مقاله آسيب‌شناسي روايات شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد درباره امام حسين(ع)»، مجله علمي پژوهشي علوم حديث، شماره ٥٤، ١٣٨٩ش.

ـــــ ، «مقاله روش لغوي ابن ابي‌الحديد در شرح نهج البلاغه»، پژوهش‌هاي قرآن و حديث، ( مقالات و بررسيهاي سابق)، دانشكده الهيات دانشگاه تهران، سال ٤٢، ش ١، زمستان ١٣٨٨.

العباس قمي، عباس، الكني والالقاب، تقديم محمد هادي الأميني، مكتبة الصدر، تهران، بي‌تا.

كاتب چلبي(حاجي خليفه)، مصطفي بن عبدالله، كشف الظّنون، تحقيق محمد شرف الدين يالتقايا و رفعت بيلگه الكليسي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، بي‌تا.

الكتبي، محمدبن شاكر، فوات الوفيات و الذيل عليها، تحقيق علي محمدبن يعوض‌الله، عادل أحمد عبد الموجودف، بيروت، دار الكتب العلمية، ٢٠٠٠ م.

الكلبي، ابو المنذر هشام بن محمد، الأصنام (تنكيس الأصنام)، تحقيق احمد زكي باشا، القاهرة، افست تهران (همراه با ترجمه)، نشر نو، چاپ دوم، ١٣٦٤ش‌.

مرتضي العاملي، جعفر، دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، ط.الثالثة، بيروت، مركز الجواد، ١٤١٤ ق.

المنزوي، محمدمحسن (آقا بزرگ الطهراني)، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، بيروت، دارالاضواء، بي‌تا.

المنقري، نصر بن مزاحم، وقعة صفين، تحقيق عبدالسلام محمدهارون، القاهرة، المؤسسة العربية الحديثة، الطبعة الثانية، ١٣٨٢ق، افست قم، منشورات مكتبة المرعشي النجفي، ١٤٠٤ق.

الموسوي الخويي، سيدابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ط.الخامسة، بي‌جا، بي‌نا، ١٤١٣ ق.

المهدوي دامغاني، محمود، جلوه‌تاريخ‌درشرح‌نهج‌البلاغه ابن‌أبي‌الحديد، چ دوم، تهران، ني، ١٣٧٥.

النجاشي، احمد بن علي، رجال(فهرس اسماء مصنفي الشيعة)، قم، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ١٤١٦ق.

اليوسفي الغروي، محمد هادي، موسوعة التاريخ الاسلامي، قم، مجمع الفكر الاسلامي، بي‌تا.


*دانشجوي دکتري زبان و ادبيات عرب، دانشگاه تهران [email protected]  & [email protected]

** کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث، دانشگاه تهران، پرديس قم

دريافت:١٤/١/٨٩ ـ پذيرش: ١٨/١٠/٨٩


[١]. جهت آشنايي با ابن‌أبي‌الحديد و شرح او و ديگر آثارش در کنار مذهب و عقيده‌ي وي نک: علي‌اكبر فراتي «المصادر اللغوية عند ابن‌أبي‌الحديد»، مجله علمي پژوهشي انجمن ايراني زبان و ادبيات عربي، ش٩، بهار و تابستان ١٣٨٧، ص٣٧ـ٦٠.

[٢]. سيد عبدالزهرا حسيني خطيب، مصادر نهج البلاغة و اسانيده، ج١، ص٢٣٤و٥.

[٣]. براي نمونه، نک: مرتضي عاملي، دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، سرتاسر کتاب.

[٤]. محمود مهدوي دامغاني، جلوه ‌تاريخ‌ در شرح ‌نهج‌البلاغه ابن‌أبي‌الحديد، ج١، ص١٥.

[٥]. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه رک: علي اکبر فراتي، «روش لغوي ابن‌أبي‌الحديد در شرح نهج البلاغه»، مجله پژوهشهاي قرآن و حديث، (مقالات و بررسيهاي سابق)، دانشکده الهيات دانشگاه تهران، سال٤٢، ش١، زمستان ١٣٨٨، ص٩٥ - ١٢٠.

[٦]. محمدهادي يوسفي غروي، موسوعة التاريخ الاسلامي، ج٥، ص٣٠٦.

[٧]. به جهت ضيق مجال مقاله، ناگزير از برخي منابع فرعي(منابعي که شارح در اندک مواردي از آنها بهره برده است) که در آن برخي روايات تاريخي نيز يافت مي‌شود، چشم پوشيديم. منابعي مانند: المغازي از موسي بن‌عقبة(ابن‌ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج١٧، ص١٨٣) كتاب الشورى و مقتل عثمان از عوانة بن‌حکم(همان، ج٩، ص٤٩-٥٨)، کتاب العادل از ابن‌سنان(همان، ج١٠، ص٢٤٥)، کتاب تاريخ از نفطويه(همان، ج١١، ص٤٥)، و . . .

[٨]. آقابزرگ طهراني، الذريعة، ج١، ص٤١.

[٩]. ابن‌أبي‌الحديد، شرح نهج البلاغة، ج٢، ص١٤٢؛ و نيز نک: همان، ج١، ص٣٠٨؛ ٢٧٠؛ ج٢، ص١٤٣؛ ج٥، ص٢٢٨.

[١٠]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٦، ص٢٨؛ ابن‌خلکان، وفيات الأعيان، ج٤، ص٢٧٦-٢٧٧.

[١١]. آقابزرگ طهراني، الذريعه، ج٧، ص٢٤٢.

[١٢]. ابن‌أبي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج١٤، ص٥٢.

[١٣]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١٤، ص١٧٨، نيز نک: ج١٠، ص٧٨؛ ج١٣، ص٢١٤؛ ج١٤، ص٩.

[١٤]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٥، ص٢٤٥؛ ابن‌نديم، الفهرست، ص١٠٦.

[١٥]. ابن‌أبي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج١، ص١٤٧، و نيز نک: نصر بن‌مزاحم منقري، مقدمه وقعه صفين.

[١٦]. ابن‌ابي‌الحديد، همان، ج١، ص٢٣٣؛ ج٢، ص١٨٧؛ ج٣، ص١٧؛ ج٤، ص١٠؛ ج٦، ص٢١٥؛ ج٩، ص١١١.

[١٧]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٣، ص٤٢؛ ابن‌خلکان، وفيات الاعيان، ج٢، ص٣١٣؛ ابن‌نديم، الفهرست، ص١٢٣؛ عباس قمي، الکني و الالقاب، ج٢، ص٢٩١.

[١٨]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٥، ص١٢٩.

[١٩]. ابن‌ابي‌الحديد، همان، ج١٠، ص٢٣٣؛ و نيز نک: ج٦، ص١٧؛ ج٩، ص١٨؛ ج١٢، ص٥٠؛ ج١٧، ص٩٨ و.

[٢٠]. همان، ج٦، ص٢٨٥.

[٢١]. همان، ج١٥، ص٢٠٩، و نيز نک: ج١٥، ص٢١٠؛ ج١٦، ص٩؛ ج٢٠، ص١٣٧ و.

[٢٢]. آقابزرگ طهراني، الذريعة، ج١، ص٣٢٤و٣٤٥و٣٥٠؛ حاجي خليفه، کشف الظنون، ج١، ص١٧٩ و٦٥٠.

[٢٣]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٣، ص١٢٧؛ ونيز نک: ج١، ص٢٩٣؛ ج٣، ص١١٨؛ ج٦، ص٣١٦؛ ج١٦، ص١٩٣و .

[٢٤]. ابن‌نديم، الفهرست، ص١١١؛ عباس قمي، الكني و الالقاب، ج٣، ص٢٧٩.

[٢٥]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١٤، ص٨٤.

[٢٦]. همان، ج٩، ص١٥.

[٢٧]. همان، ج١٣، ص٩.

[٢٨]. همان، ج٢، ص٢٦٧.

[٢٩]. همان، ج١، ص٢٧٩-٢٨٠.

[٣٠]. همان، ج٣، ص٧.

[٣١]. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربي، ج٨، ص١١١؛ خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٧، ص٢٧٢.

[٣٢]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٤، ص٧٢.

[٣٣]. همان، ج١٢، ص١١٢.

[٣٤]. همان، ج١٥، ص١٣١.

[٣٥]. همان، ج٦، ص١٩.

[٣٦]. همان، ج١٥، ص١٢٦.

[٣٧]. نک: مقاله: دکتر مهدي جعفري و علي اکبر فراتي، «المصادر اللغوية عند ابن‌أبي‌الحديد»، مجله علمي پژوهشي انجمن ايراني زبان و ادبيات عربي، ص٣٧ـ٦٠.

[٣٨]. شيخ طوسي، الفهرست، ص٢٥٥؛ ابن‌نديم، همان، ص١٠٦.

[٣٩]. ابن‌ابي‌الحديد، همان، ج٢، ص٢٠٦.

[٤٠]. همان، ج٣، ص٢٠٦، و نيز نک، ج٤، ص١٤-٣٠، ج٥، ص١٧٥-٢٥٣، ج٦، ص٣١٢-٣١٣، ج١٥، ص٧٥، ج١٧، ص١٥.

[٤١]. ابن‌خلکان، وفيات الاعيان، ج٣، ص٤٣؛ ابن‌نديم، الفهرست، ص٨٥.

[٤٢]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٦، ص١٠٧؛ و نيز نک: ج١٨، ص١٢٨؛ ج١٠، ص٢٠.

[٤٣]. همان، ج١٠، ص١٠٥؛ و نيز نک: ج٣، ص١١٧؛ ج٤، ص٦٩.

[٤٤]. ابن‌نديم، الفهرست، ص١١٣؛ عباس قمي، الكني و الالقاب، ج٣، ص١٦٩.

[٤٥]. شيخ طوسي، الفهرست، ص٢٧٩.

[٤٦]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢، ص٢٤٦؛ و نيز نک: ج٢، ص٢٦٨؛ ج٦، ص١٣٤.

[٤٧]. همان، ج٢، ص٢٧١.

[٤٨]. همان، ج٤، ص١٢٦.

[٤٩]. همان، ج٦، ص٢١٥.

[٥٠]. همان، ج١٠، ص٦و٧.

[٥١]. همان، ج١١، ص٤٤.

[٥٢]. همان، ج١١، ص٦٩.

[٥٣]. همان، ج٩، ص٩٧.

[٥٤]. همان، ج١٨، ص٣٩٨.

[٥٥]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج‌٦، ص٢٢١.

[٥٦]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٤، ص٦٣.

[٥٧]. همان، ج٧، ص٤٦ و نيز نک: ج٧، ص٣٥؛ ج١١، ص١٤؛ ج١٣، ص٢٩٣؛ ج٤، ص٧٠.

[٥٨]. ابن‌الکلبي، الأصنام، مقدمه مترجم، ص١١؛ محمد بن‌حبيب، المنمق فى اخبار قريش، ص٦؛ خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٦، ص٧٨.

[٥٩]. ابن‌أبي‌الحديد، ج١٣، ص٤٢ و نيز نک: ج٢، ص٢٨٣؛ ج١٣، ص٢٠٨؛ ج١٤، ص٢٥٠.

[٦٠]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٥، ص٧٥.

[٦١]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٥، ص١٤٧.

[٦٢]. همان، ج١١، ص٦٨.

[٦٣]. همان، ج٦، ص١٥٥؛ ج١٨، ص٢٨٥.

[٦٤]. همان، ج٩، ص٢٧٧.

[٦٥]. همان، ج١٣، ص٢١٥.

[٦٦]. همان، ج١٦، ص٢٦٣.

[٦٧]. همان.

[٦٨]. همان، ج٢٠، ص٣١، از قول ابوجعفر نقيب علوي بصري.

[٦٩]. همان، ج٩، ص٢٢.

[٧٠]. همان، ج١٥، ص٢٣٦؛ عمرو بن‌بحر جاحظ، الرسائل السياسية، ص٤٢١؛ درباره‌ي نقد آن نك: علي اکبر فراتي، «آسيب‌شناسي روايات شرح نهج البلاغه ابن‌أبي‌الحديد درباره امام حسين(ع)، مجله علمي پژوهشي علوم حديث، شماره ٥٤.

[٧١]. ابن‌ابي الحديد، همان، ج١١، ص١٩، و نيز نک: ج١٥، ص٢٠٦.

[٧٢]. خيرالدين زرکلي، همان، ج‌٥، ص٢٤٨.

[٧٣]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٤، ص٦٢.

[٧٤]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج١، ص٢٦٧؛ ابوسعيد عبد الكريم سمعاني، الأنساب، ج١، ص٦.

[٧٥]. خيرالدين زرکلي، همان.

[٧٦]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١، ص٢٤٤؛ و نيز: احمد بن‌يحيي بلاذري، انساب الأشراف، ج٢، ص٢٠٠؛ براي ديگر موارد تاريخ الاشراف در شرح نهج البلاغه نک: ج١، ص٢٣؛ ج١٦، ص٢٨٠.

[٧٧]. همان، ج٢، ص٧و٢٤٦.

[٧٨]. نک: ابن الحديد، همان، ج١٢، ص٢٦٥؛ ج١٤، ص٢٠٩؛ ج١٥، ص٦٧؛ ج١٦، ص١٨١.

[٧٩]. حاجي خليفه، كشف الظنون، ج١، ص٢٨٨؛ آقابزرگ طهراني، الذريعه، ج٣، ص١٤٢؛ ج٧، ص٢٨٨؛ ج٢٦، ص١٢٦؛ خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج١، ص١٤١.

[٨٠]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١٢، ص٢١؛ و نيز نک: ج١٩، ص١٥٢.

[٨١]. همان، ج١٠، ص١٠١.

[٨٢]. ابن‌حجر عسقلاني، لسان الميزان، ج١، ص٤٩؛ صلاح الدين خليل صفدي، الوافي بالوفيات، ج٥، ص٢٢٧.

[٨٣]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢، ص٢٤١؛ و نيز نک: ج٣، ص٢٠٦؛ ج٥، ص٢٥٤.

[٨٤]. ابواسحاق ابراهيم بن‌محمد ثقفي، الغارات، ج١، ص٢-٦؛ شيخ طوسي، الفهرست، ص٣١؛ نجاشي، الرجال، ص١٨.

[٨٥]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٤، ص٩٤، و نيز نک: ج٢، ص٦و٨٥؛ ج٢، ص٢٨٦؛ ج٣، ص١٢٧.

[٨٦]. همان، ج١٦، ص٢٨٢.

[٨٧]. صلاح الدين خليل صفدي، الوافي بالوفيات، ج٥، ص١٤٢.

[٨٨]. آقابزرگ طهراني، الذريعه، ج١٧، ص٢٥٢.

[٨٩]. ابن‌ابي‌الحديد، همان، ج٧، ص١٤٥؛ ج١٠، ص١٢١؛ ج١٥، ص١٣٣.

[٩٠]. همان، ج٧، ص١٠٨.

[٩١]. همان، ج٢، ص٧٩.

[٩٢]. همان، ج١٥، ص١٣٣؛ ج٤، ص١٥٨؛ ج٥، ص٣٣؛ ج٧، ص١٢٦.

[٩٣]. همان، ج٦، ص٣٢٦؛ ج٦، ص٣٠٣.

[٩٤]. خيرالدين زرکلي، همان، ج٦، ص٢٥٦.

[٩٥].- براي مطالعه بيشتر در اين باب، نک: علي‌اكبر فراتي و جعفري، «المصادر اللغوية عند ابن‌أبي‌الحديد»، مجله علمي پژوهشي انجمن ايراني زبان و ادبيات عربي، ش٩، ص٣٧ـ٦٠.

[٩٦]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٨، ص٢٦١ ونک: ج٨، ص٢٦١؛ ج١٦، ص٢٢٦.

[٩٧]. شيخ طوسي، الفهرست، ص٢٢٩؛ حاجي خليفه، كشف الظنون، ج١، ص٢٨٩؛ خيرالدين زرکلي، ج٦، ص٦٩.

[٩٨]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢، ص١٢٩، و نيز نک: ج١، ص١٩٠؛ ج٢، ص٨ و ٣٧؛ ج٦، ص١٥٦.

[٩٩]. خيرالدين زركلي، همان

[١٠٠]. ابن ابي‌الحديد، همان، ج٢، ص٣٦.

[١٠١]. عبدالحسين اميني، الغدير، ج٧، ص٨٢.

[١٠٢]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢، ص٦٤، و نيز نک: ج١، ص١٤؛ ج٢، ص٢٤، ٦٤، ٢٩٥؛ ج٤، ص٨٠، ٨٢.

[١٠٣]. فؤاد سزگين، تاريخ التراث العربي، ج٨، ص١٧٣.

[١٠٤]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢٠، ص١٥٣؛ و نيز نک: ج٥، ص٢٤.

[١٠٥]. ابن‌ابي الحديد، همان، ج٢، ص٦٠.

[١٠٦]. شيخ طوسي، الفهرست، ص٨٣؛ محسن امين، اعيان الشيعة، ج٣، ص٦؛ محمد جواهري، المفيد من معجم رجال الحديث، ص٣٠.

[١٠٧]. ابوبکر أحمد بن‌عبد العزيز جوهري، السقيفة وفدك، مقدمه محقق، ص١٤ـ٢٦.

[١٠٨]. همان، ص٣٥و٦.

[١٠٩]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢، ص٤٤، و نيز نک: همان، ج٤، ص٧٠؛ ج٦، ص٥؛ ج٨، ص٢٥٢؛ ج٩، ص٣؛ ج١٦، ص٢١٠.

[١١٠]. ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج١٥، ص٢٧٤.

[١١١]. ابن‌أبي‌الحديد، ج١٢، ص٨١ و نيز نک: ج١، ص٣٢٠؛ ج٢، ص٢٦١؛ ج٢٠، ص٢١٥.

[١١٢]. خيرالدين زرکلي، همان، ج٤، ص٢٧٧.

[١١٣]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٧، ص١٣١؛ ج٨، ص١٢٨.

[١١٤]. شيخ طوسي، همان، ص٢٨١؛ آقابزرگ طهراني، همان، ج٢، ص٢٤٩.

[١١٥]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٤، ص١٤٣؛ و نيز نک: ج٥، ص١٠٦؛ ج٦، ص١٢٤؛ ج٧، ص١٢٩.

[١١٦]. همان، ج١٥، ص٧٢؛ و نيز نک: ج١٠، ص١٤؛ ج١٥، ص٧٢؛ ج٣، ص٣٠٧.

[١١٧]. خيرالدين زرکلي، همان، ج٢، ص٢٧٧.

[١١٨]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١٠، ص١٩٦.

[١١٩]. آقابزرگ طهراني، همان، ج١٢، ص٦٠؛ خيرالدين زرکلي، همان، ج٢، ص١٩٦.

[١٢٠]. عبدالحسين اميني، الغدير، ج٧، ص٨؛ شيخ صدوق، الامالي، ص٤٠٥؛ شيخ صدوق، الخصال، ص١٦٣.

[١٢١]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٢، ص٢٦٣؛ و نيز نک: ج٢، ص١٠٣؛ ج١٢، ص١٨٣.

[١٢٢]. آقابزرگ طهراني، الذريعه، ج١، ص٣٥٧.

[١٢٣]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١، ص١٩٦؛ ج٤، ص٧.

[١٢٤]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٧، ص٢٩٨.

[١٢٥]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٨، ص٢١٢.

[١٢٦]. ابن‌خلکان، وفيات الاعيان، ج٧، ص٦٦؛ حاجي خليفه، كشف الظنون، ج١، ص٨١.

[١٢٧]. ابن‌أبي‌الحديد، ج٤، ص٩٥.

[١٢٨]. همان، ج٤، ص١١٦؛ و نيز نک: ج٤، ص١٢٠؛ ج٦، ص١٤٨، ٢٨٣؛ ج٩، ص١٩١.

[١٢٩]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج‌٣، ص٣١٧؛ عباس قمي، الكني و الالقاب، ج١، ص٢٤٧.

[١٣٠]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٦، ص١٢٢.

[١٣١]. همان، ج٣، ص١٩٩.

[١٣٢]. همان، ج١٢، ص٢٢٠.

[١٣٣]. ابن‌کثير، البداية و النهاية، ج١٣، ص١٣٩.

[١٣٤]. ابن‌أبي‌الحديد، ج٢، ص٢٢.

[١٣٥]. سيد ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج١٨، ص٢٨٠.

[١٣٦]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج١٣، ص٣٨.

[١٣٧]. همان، ج١٥، ص٢٣.

[١٣٨]. خيرالدين زرکلي، الاعلام، ج٨، ص١٦٥.

[١٣٩]. ابن‌أبي‌الحديد، همان، ج٩، ص٢٤٨.

[١٤٠]. همان، ج١٢، ص٩٠.

[١٤١]. همان، ج١١، ص١١٨.

[١٤٢]. همان، ج٢، ص٥٣.

[١٤٣]. همان، ج٢٠، ص١٠.

[١٤٤]. همان، ج١٢، ص٣٨ و ٨١؛ ج١٣، ص٣٢.

[١٤٥]. همان، ج١٥، ص٨٥ و نيز نک: ج٧، ص١٤٨و١٧٣؛ ج١١، ص١١٥؛ ج١٣، ص٣٠١.

[١٤٦]. همان، ج١٥، ص٢٤٠، و نيز نک، ج١٥، ص٢٣٣.

[١٤٧]. گفتني است منابع دسته اول وي به اين شمار است، اما بايد گفت فراواني منابع اصلي و فرعي وي در شرح تاريخي نزديک به ٨٦ کتاب و حدود ٥٦ مؤلف و مؤرخ مي‌رسد که ما به جهت ضيق مقاله از منابع فرعي چشم پوشيديم.