معرفت اخلاقی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - واكاوي مفهوم «ترس» با تكيه بر نوع ضدارزشي آن در قرآن
سال چهارم، شماره اول، بهار و تابستان ١٣٩٢، ص ٥٥ ـ ٧٤
Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.٤. No.١, Spring & Summer ٢٠١٣
فاطمه علائي رحماني* / مهري حسنزاده**
چکيده
«ترس» يکي از مهمترين ويژگيهاي اخلاقي است که بهحسب متعلق آن به دو قسم ارزشي و ضدارزشي تقسيم ميشود؛ گاه فضيلت و گاه رذيلت بهشمار ميآيد. دستة اول، از مهمترين فضايل اخلاق است که نقشي سازنده در تربيت انسانها دارد و موجب نجات از خطراتي است که انسان را تهديد ميکند. دستة ديگر، که در زمرة رذايل اخلاقي قرار ميگيرد، ماية ذلت و زبوني و مانع رشد و تعالي انسان ميگردد. در قرآن، چند واژه معادل مفهومي ترس شناخته شدهاند. عامترين اين واژگان «خوف» است. برخي ديگر از واژههايي که معنايي قريب به خوف داشته و غالباً ترس معنا شدهاند، عبارتند از: «خشيت»، «وجلة»، «رهبة»، «روع»، «رعب»، «فزع» و «اشفاق». ترس از فقر، مرگ و طاغوت از مهمترين ترسهاي ضدارزشي در قرآن ميباشند. اقدام به جنايت، پذيرش ولايت شيطان، عدم انفاق و اعراض از جهاد در راه خدا، تزلزل و دوستي با شيطان، خروج از حالت تعادل، برخي از پيامدهاي ترسهاي ضدارزشي در قرآن هستند. ضعف ايمان، وابستگي مادي، عملکرد ظالمانه، عدم اعتماد به رزاقيت خدا، احساس ضعف و زبوني در خويشتن و مبهوت قدرت ديگران شدن، از عوامل ترسهاي ضدارزشي معرفي شدهاند. اين نوشتار، پس از بررسي واژگان قريبالمعني با ترس، به بيان ترسهاي ضدارزشي، آثار و عوامل ميپردازد.
کليدواژهها: قرآن، ترس، ترس ضدارزشي، اقسام ترس ضدارزشي، آثار ترس ضدارزشي.
* استاديار دانشگاه الزهرا(س) [email protected]
** كارشناس ارشد دانشگاه الزهرا(س) [email protected]
دريافت: ٢/ ١٠/ ١٣٩١- پذيرش: ٢٠/ ٣/ ٩٢
مقدمه
«ترس» حالتي انفعالي است که انسان را بهصورت غيرارادي از عوامل تهديدکننده دور ميسازد. ازاينرو، در حالت اعتدال و سلامت روان، واکنشي مطلوب است (نوري، ١٣٨٣، ص ٣٦٩). ترس بهطور مطلق از اين نظر که بهصورت واکنش غيرارادي در انسان ظاهر ميشود، رفتاري غيراختياري است و مورد ارزشيابي قرار نميگيرد و بهخودي خود، مدح و ذمي ندارد و در شمار حالتهاي انعکاسي نظير غم و شادي قرار ميگيرد (مصباح، ١٣٨٩).
اما انواعي از ترسها وجود دارند که فاقد ارزش، مضر و عامل ايجاد اختلال در سلامت جسمي و روحي است. ترس در امور دنيوي و مادي از اين نوع است. اين ترس، بيانگر شناخت ناقص و نادرست آدمي نسبت به خداوند و عاملي براي افسردگي و گوشهنشيني است که موجب خروج انسان از حالت تعادل در زندگي است. بررسي و شناسايي اينگونه ترس و عواقب و آثار آن، نقشي مؤثر در اجتناب از آن خواهد داشت.
تبيين مفهوم ترس«ترس» در فرهنگ لغت فارسي بهمعناي خوف و بيم (دهخدا، ١٣٤١، ج ١٤، ص
٥٧١) و هراس (معين، ١٣٨١، ص ٢٨٩) ميباشد. در علم روانشناسي ترس، حالت
عاطفي بسيار پيچيده
و نيرومندي است که با بسياري از علائم اضطراب از جمله، افزايش ضربان قلب و
نبض، التهابات معدوي، عدم تمرکز انديشه، سرگيجه، سردرد و انقباض شديد
عضلاني همراه است. بر اين اساس، ترس نوعي بيماري تلقي ميشود (يونکر،
١٣٧٣، ص ٧). مفهوم «ترس» در قرآن با تعابير مختلفي بيان شده است. اين
تعابير با وجود اشتراکات معنايي، تفاوتهاي ظريفي با هم دارند. واژگاني چون
خوف، خشيت، وجلة، رهبة، روع، فزع، و اشفاق، حذر، و... که تماماً ترس معنا
شدهاند، اما بر اين اساس که ترادف در قرآن کريم، که کلامي است در حد
اعلاي بلاغت و فصاحت وجود ندارد، حق اين است که هيچيک از اين واژگانِ
بهظاهر مترادف نميتواند جاي ديگري را بگيرد.
در اين بخش، درصدديم که با بررسي معاني لغوي اين واژگان، تفاوتهاي ظريف ميان آنها
تبيين گردد.
«خوف» و مشتقات آن جمعاً ١٢٤ مرتبه، در ١١٢ آيه قرآن بهکار رفته است و بهمعناي پيشبيني امر نامطلوبي از روي نشانههاي ظني يا قطعي است و در امور دنيوي و اخروي هر دو به کار ميرود (راغب اصفهاني، ١٤١٢ق، ص ٣٠٣)، «... وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِين» (قصص: ٣١)؛ ... و مترس كه تو در امانى. گفته شده اصل آن از نقصان و کاستي است (عسکري، ١٤٢٨ق، ص ٢٠٣).
اشفاقماده «شفق» و مشتقات آن ١١ مرتبه در آيات قرآن کريم آمده است. اشفاق: توجه (محبت) آميخته با ترس است (راغب، ١٤١٢ق، ص ٤٥٩)؛ «وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُون» (انبياء: ٤٩)؛ و از روز قيامت هراسناكند.
حذراين واژه و مشتقات آن ٢١ مرتبه در قرآن کريم بهکار رفته است و غالباً بهمعناي احتياط، مواظب بودن و بههوش بودن نسبت به چيزي (فراهيدي، ١٤١٠ق، ج ٣، ص ١٩٩؛ آذرنوش، ١٣٨٥، ص ١١٣) و يا نسبت به ضرر ظني يا قطعي ميباشد (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ١٣، ص ٤٢). اصل در اين ماده، پرهيز و مراقبت ناشي از خوف است، نه مطلق پرهيز و نه مطلق خوف و آمادگي و هوشياري و تجهيز از لوازم و آثار اين اصل است (مصطفوي، ج ٢، ص ١٨٣و١٨٢)؛ «وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِير...» (آلعمران: ٢٨)؛ و خدا شما را از خودش مىترساند كه بازگشت به سوى اوست.
خشيةاين واژه بهمعناي خوف آميخته با تعظيم ميباشد و بيشتر بهدليل علم به آنچه از آن خشيت داريم، بهوجود ميآيد. ازاينرو، علما در کلام خدا، خاص شدند (راغب، ١٤١٢ق، ص ٢٨٣). «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» (فاطر: ٢٨)؛ هر آينه از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مىترسند.
رعب«رُعب» سه اصل دارد: ١. خوف (ترس)؛ ٢. ملء (پرکردن)؛٣. قطع (بريدن) (راغب، ١٤١٢ق، ص ٣٥٦؛ مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٤، ص ١٥٦). جامعترين معنايي که براي اين واژه بيان شده، چيرگي خوف بر قلب است که امنيت را بهکلي سلب ميکند. اما مفاهيم امتلاء و قطع از لوازم اصل است؛ چراکه استيلاء بر چيزي، ملازم آن است که از مستولي پر شود، بهجهت انقطاع و بريدن از چيز ديگر. پس، کسي که حالت رعب برايش حاصل ميشود، از هر چيزي که مشغول آن بوده و هر غرض و هدفي منقطع ميشود (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٤، ص ١٥٧و ١٥٨؛ راغب، ١٤١٢ق، ص ٣٥٧و ٣٥٦). «بهزودى در دلهاى كسانى كه كفر ورزيدهاند بيم خواهيم افكند؛ زيرا چيزى را با خدا شريك گردانيدهاند كه بر [حقانيت] آن، [خدا] دليلى نازل نكرده است و جايگاهشان آتش است، و جايگاه ستمگران چه بد است» (آلعمران: ١٥١).
رهباين واژه ١٢ بار در آيات قرآن بهکار رفته است و به معاني ترس همراه با اضطراب و گوشهنشيني (راغب، ١٤١٢ق، ص ٣٦٦) و استمرار خوف ميباشد (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ١٣، ص ١٤٥). «شما قطعاً در دلهاى آنان بيش از خدا مايه هراسيد؛ چراكه آنان مردمانىاند كه نمىفهمند» (حشر: ١٣).
روعاين واژه تنها در يک آيه قرآن بهکار رفته است و در کتب لغت به معاني شدت ترس و بيتابي (قمي، ١٣٨٦، ص ٩٨)، اعجاب کسي را برانگيختن (فراهيدي، ١٤١٠ق، ج ٢، ص ٢٤٢؛ ابنمنظور، ١٤١٤ق، ج ٨، ص ١٣٥؛ آذرنوش، ١٣٨٥، ص ٢٥٣)، حالتِ بهوجودآمده از چيرگي رعب خفيف بر قلب، خواه از روي ترس باشد يا اعجاب از کمال. نرمي و سبکي در روع، با وجود حرف لين برخلاف رعب تأييد ميشود (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٤، ص ٢٨٠)؛ «پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسيد، درباره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا مىكرد» (هود: ٧٤).
فرق«فَرَق» از ريشه فَرَقَ بهمعناي فاصله ميان دو چيز (مهيار، بيتا، ص ٦٦١)، تفرّق و تشويش قلب از خوف است؛ گويي چنان ميترسد که قلبش ميخواهد از هم متفرق و متلاشي شود (راغب، ١٤١٢ق؛ ص ٦٣٤). «به خدا سوگند مىخورند كه از شمايند و حال آنكه از شما نيستند، اينان از شما بيمناكند» (توبه: ٥٦).
فزعاين واژه و مشتقات آن در ٦ آيه آمده است و به معاني گرفتگي و نفرت از امر مخوف (راغب، ١٤١٢ق، ص ٦٣٥؛ مصطفي، ١٤٢٢ق، ج ٢، ص ٦٨٧)، خوف شديد از ضرر ناگهاني ميباشد (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ١٣، ص ٤٢). بر اين اساس، واژه «فزع» مرتبهاي از خوف است. مانند: «إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَف» (ص: ٢٢)؛ وقتى [بهطور ناگهانى] بر داوود درآمدند، و او از آنان به هراس افتاد، گفتند مترس.
وجلةاين واژه و مشتقات آن ٥ بار در قرآن بهکار رفته است. اصل در اين واژه، اضطراب و تشويش باطني است؛ يعني حالت تحرک و جنبش در قلب، که موجب سلب آرامش و انخفاض نفس ميشود (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ١٣، ص ٤٢). «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم...» (انفال: ٢)؛ مؤمنان، همان كسانىاند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد.
ترسهاي ضدارزشيترس ضدارزشي اين است که انسان از عواملي بترسد که درخور ترسيدن نيست. بهعبارت ديگر، ترس از غيرخدا را ميتوان ترس ضدارزشي ناميد که در آيات قرآن از آن نهي شده است، يا داشتن آن مورد مذمت قرار گرفته است. از اين نوع ترس، تعبير به «جبن» ميشود. «جبن» در کتب لغت، به معاني ترس (فراهيدي، ١٤١٠ق، ج ٦، ص ١٥٣؛ راغب، ١٤١٢ق، ج ١، ص ١٨٦)، ضد شجاعت (ابنمنظور، ١٤١٤ق، ج ١٣، ص ٨٤؛ مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٢، ص ٥١)، ضعفالقلب (راغب، ١٤١٢ق، ص ١٨٦؛ طريحي، ١٣٧٥، ج ٦، ص ٢٢٤) آمده است. راغب ميگويد: «جبن: ترس و ضعف قلب و دل از چيزي است كه بهراستى بايستى بر آن تسلّط داشت و نيرومند بود» (راغب، ١٤١٢ق، ص ١٨٦). مصطفوي معتقد است:
اصل در اين ماده، چيزي است که مقابل شجاعت است و مهابت در اقدام کردن و تقدم در امري را بيان ميکند که تأخر و حذر و اتقا ملازم آن است و به اين مناسبت بر جبين اطلاق ميشود؛ چراکه جبين، پس از جبهه (پيشاني) است و مرد شجاع پيشانياش را جلو قرار ميدهد و گويي جبين ترسو است که در عقب قرار ميگيرد و متأخر از پيشاني است (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٢، ص ٥١).
نراقي معتقد است: «جبن» از جنس رذائل قوه غضب و در جانب تفريط آن است. از مهلکات بزرگ است و آدمي بهسبب آن دچار صفات مذمومي مانند: خواري نفس، ذلت و ناگواري زندگي ميشود. ازاينرو، در شريعت از آن نکوهش شده است (نراقي، ١٣٦٦، ص ٢٥٢). امام باقر(ع) فرمود: «لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لَا حَرِيصاً وَ لَا شَحِيحا» (صدوق، بيتا، ج ١، ص ٩٣). واژة «جبن» در قرآن بهکار نرفته است، اما از مادة آن، واژة «جبين» در قرآن آمده است آنجاکه خداوند ميفرمايد: «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» (صافات: ١٠٣)؛ چون هر دو تسليم شدند و او را به پيشانى افكند. اين آيه در بيان داستان ذبح حضرت اسماعيل(ع) به دست حضرت ابراهيم(ع) ميباشد. ترسهاي ضدارزشي اشکال و اقسامي دارد. بر حسب آيات قرآن، اقسام ترس ضدارزشي عبارت است از:
١. ترس از آسيب مالييکي از اقسام ترس ضدارزشي، که از عدم ايمان يا کمبود آن نشأت ميگيرد، ترس از رسيدن ضرر و زيان به اموال است يا همان ترس از تنگي معيشت (فقر) و کسادي تجارت ميباشد. ترس از فقر، از ترسهاي رايج ميان مردم است. انسان معمولاً براي کسب معاش رنج و زحمت فراواني را تحمل ميکند و هر خطري که احتمالاً منبع درآمدش را تهديد کند، موجب ترس و هراسش ميشود (عباسنژاد، ١٣٨٤، ص ١٧٠) از اين ترس، در قرآن نهي شده است. «و از بيم تنگدستى فرزندان خود را مكشيد. ماييم كه به آنها و شما روزى مىبخشيم. آرى، كشتن آنان همواره خطايى بزرگ است» (اسراء: ٣١).
«املاق» در لغت در معاني زير بهکار رفته است: فقر و ندارى، افلاس و نداشتن مال (ابنمنظور، ١٤١٤ق، ج ١٠، ص ٣٤٧؛ طريحي، ١٣٧٥، ج ٥، ص ٢٣٦؛ قرشي، ١٣٧١، ج ٦، ص ٢٧٢)، کثرت انفاق و تبذير تا جاييکه منجر به حاجت و نياز شود (فراهيدي، ١٤١٠، ج ٥، ص ١٧٤؛ ابنمنظور، ١٤١٤، ج ١، ص ٣٤٧).
خداوند خود بيان ميدارد که اين ترس بيمورد است و آنان را با اين گفتهاش اطمينان ميبخشد كه چنين نخواهد شد: «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ»؛ ماييم كه شما و آنان را روزى مىدهيم (مدرسي، ١٣٧٧، ج ٦، ص ٢٢٢). در سوره توبه در مورد ترس از آسيب مالي ميفرمايد: «... و تجارتى كه (اگر به فرمانبردارى خداى تعالى و جهاد مشغول شويد) از كسادش بيمناكيد و خانههايى كه بدان دلخوش هستيد...» (توبه: ٢٤).
خلاصه اين آيه اين است كه براى يك موحد و مسلمان مكتبى، خدا، رسول و جهاد در راه خدا بايد از پدر، فرزند، برادر، همسر، اقوام، ثروت، تجارت و خانه مسكونى محبوبتر باشد، آنها را بهخطراندازد، نه مكتب را، از آنها دست بكشد نه از خدا و رسول و جهاد. بهطور كلى، اينها نمىتوانند بهانه باشند، و گرنه آن مؤمن، فاسق است و از بندگى ساقط شده و در ضلالت مىباشد و چنين كسان بايد منتظر باشند كه شكست و خذلان و بدبختى از جانب خدا نصيبشان شود (قرشي، ١٣٧٧، ج ٤، ص ٢٠٧). ازآنجاييكه ترجيح اين امور بر رضاى خدا و جهاد، يك نوع نافرمانبردارى و فسق آشكار است و دلباختگان زرق و برق زندگى مادى شايستگى هدايت الهى را ندارند. در پايان، آيه اضافه مىكند: خداوند گروه فاسقان را هدايت نمىكند (مکارم شيرازي و ديگران، ١٣٧٤، ج ٧، ص ٣٣٢).
٢. ترس از مردماين ترس همواره از نظر قرآن و عقل نهي شده است. ترس از غيرخدا موجب ميشود که غيرخدا بزرگ و خدا کوچک ديده شود. درحاليکه بايد برعکس باشد. اگر غيرخدا پيش کسي بزرگ شود، ترسو ميشود. منبع اصلي هر قدرتي و هر خير و برکتي خداست، و اگر خدا حمايت از کسي کند، تمام جهانيان دست به دست هم دهند، نميتوانند زياني به او برسانند. اين تفکر قدرت زيادي به انسان ميبخشد و استقامت و پايداري در برابر دشمنان سرسخت و لجوج را ميافزايد. از جمله ترس از مردم، ترس از قدرتهاي خودکامه و طاغوت ميباشد. ترس از طاغوت كار شيطان است. هدف شيطان تضعيف روحية مجاهدانِ راه خدا در ميدانهاي مبارزه است تا آنان فرار كنند و باطل به پيروزي برسد. ترس از طاغوت و دوري از او، موجب ميشود تا دست تجاوز او درازتر گردد. بنابراين، از نظر قرآن ضدارزشي است. «امروز كسانى كه كافر شدهاند، از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديدهاند. پس، از ايشان مترسيد و از من بترسيد...» (مائده: ٣).
آية مذکور مؤمنان را نهي ميکند از اينكه بترسند كه اهل كفر بر اسلام غالب آيند و مسلمانان را شكست دهند و آنها را از دينشان بازگردانند. خدا ميفرمايد: بايد از من بترسيد كه اگر مخالفتم كنيد و مرتكب گناه شويد، كيفر من شما را فرا مىگيرد (طبرسي، ١٣٧٢، ج ٣، ص ٢٤٥).
٣. ترس از مرگترس از مرگ، ريشه در نوع نگاه انسانها نسبت به حقيقت مرگ دارد. به همين دليل براي از بين بردن اين ترس، بايد به تصحيح نگرش خود نسبت به مرگ پرداخت. تفکر مادي تمام هستي انسان را محدود به جسم ميداند و مرگ را نابودي ميشمارد. اما در تفکر الهي، مرگ قطع ارتباط روح از بدن است. در نتيجه، وقوع ترس از مرگ، حاصل جهل نسبت به اين حقيقت است (سليماني، ١٣٨٧).
در آموزههاي ديني، مرگانديشي و به ياد مرگ بودن، ارزش است. اما ترس از مرگ، ضدارزش است. انسان با مرگانديشي به حيات جاودانه پس از مرگ پي ميبرد و ميداند که حيات پس از مرگ نيز ادامه دارد و جاودانه هم ميباشد. ازاينرو، بايد بيشتر از حيات دنيوي مورد توجه قرار گيرد (يثربي، ١٣٨٠). مراد از مرگانديشي چيزي جز تعديل زندگي دنيوي و سامان بخشيدن آن نيست (همان). بنابراين، مؤمن واقعي ترس از مرگ ندارد، هرچند مرگانديشي دارد و به مرگ با ديدي واقعبينانه مينگرد. نوع اين ترسها بر اساس جهلي است که شيطان بر جاهل تحميل کرده است (جوادي آملي، ١٣٧٩، ص ٢٩٤). در قرآن در خصوص ترس منافقان از مرگ آمده است: «يا چون [كسانى كه در معرض] رگبارى از آسمان، كه در آن تاريكيها و رعد و برقى است، [قرار گرفتهاند] از [نهيب] آذرخش [و] بيم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهايشان نهند، ولى خدا بر كافران احاطه دارد» (بقره: ١٩).
«حذر» بهمعناى تحرزى است كه از لحاظ خوف صورت گيرد. موت در مقابل حيات است. پس حَذَرَ الْمَوْتِ: از جهت تحرّز و پرهيز كردن از موت؛ يعنى منتفى شدن حيات، بهسبب پيدايش اختلال و فساد در وجود چيزى است كه موجب از بين رفتن حيات گردد و اگر انسان همة توجه و تعلق و خوشى او به حيات مادى دنيوى باشد، قهراً از جدا شدن و زوال آن صددرصد منزجر، ناراحت و ناراضى گشته و با تمام قوا در رفع آن پيوسته خواهد كوشيد (مصطفوي، ١٣٨٠، ج ١، ص ١٠٦).
لازم به يادآوري است که برخي در قسمت ترس از مرگ، ترس موسي(ع) از کشته شدن را آوردهاند و بيان کردهاند که ترس از مرگ، چنان در ميان مردم رواج دارد که حتي پيامبري چون موسي از آن در امان نمانده است و آية «لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون» (شعرا: ١٤) را ذکر کردهاند (عباسنژاد، ١٣٨٤، ص ٣٧٥).
اما اکثر مفسران قائل هستند که ترس موسي(ع) از کشته شدن بهدليل ناتمام ماندن مسئلة رسالت بوده است، نه ترس از جان خويش (فيض کاشاني، ١٤١٥ق، ج ٤، ص ٣١؛ مکارم شيرازي، ١٣٧٤، ج ١٦، ص ٧٨؛ حسيني همداني، ١٤٠٤ق، ج ١٢، ص ١٢؛ شبر، ١٤١٢ق، ص ٣٥٤؛ کاشاني، ١٣٣٦، ج ٦، ص ٤٠٥؛ عاملي، ١٤١٣ق، ج ٢، ص ٤٢٣). بنابراين، در قرآن ترس از مرگ براي مؤمنان نيامده است.
٤. ترس از دستاورد خود در قيامتترس از گناهان بهطور منطقي ارزشمند است. درصورتيکه اين ترس در دنيا صورت گيرد و موجب حرکت به سمت خير شود، همانگونه که در سيرة انبياء و ائمه(ع) و بزرگان دين بوده است، همواره منشأ اعمال صالح و نيک در انسانها بهشمار رفته و موجب رشد و تعالي انسان ميشود. اما اگر اين ترس، در آخرت و هنگام مشاهده اعمال حاصل شود، سودمند نخواهد بود. «و دفتر اعمال گشوده شود، مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناكند» (کهف: ٤٩).
آنان كه در دنيا بىخيال و بىتفاوت بوده و به هر كارى دست مىزنند، در آخرت هراس و دلهره خواهند داشت (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٧، ص ١٨٢و١٨٣)، ولى مؤمنان، كه در دنيا اهل تعهد و خداترسى بودند، در آنجا آسودهاند: «إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ» (طور: ٢٦).
چنانکه بيان شد اشفاق، عنايت آميخته با ترس را گويند (راغب، ١٤١٢ق، ص ٤٥٩). اما در کتب تفسيري آمده است: كلمة «مشفقين» مشتق از «شفقت» است، و اصل شفقت رقت است (طبرسي، ١٣٧٢، ج ٦، ص ٧٣٠؛ طباطبايي، ١٤١٧ق، ج ١٣، ص ٣٢٣و٣٢٤). بنابراين، مشفقين يعني کساني که ترسشان بهحدي است که موجب رقت قلبشان گشته است (زمخشري، ١٤٠٧ق، ج ٤، ص ٢١٩).
آثار ترسهاي ضدارزشيترسهاي مذموم داراي آثاري ميباشند که برخي آثار آن، دنيوي و برخي آثار آن شامل زندگي اخروي انسان ميشود. اين نوع ترس، مطابق روايات مخل زندگي و آسايش است. در روايت آمده است: «الخائف لاعيش له»؛ فرد ترسو زندگي ندارد (تميميآمدي، ١٣٦٦، ص ٤٤٧). از آثار کلي اين ترس در زندگي شکست و زبوني و ذلت و بازداشتن انسان از کارهاي بزرگ ميباشد؛ زيرا کارهاي بزرگ هميشه با مشکلات بزرگ روبهروست، و انسانهايي را ميطلبد که بتوانند از سد مشکلات عبور کنند، و اين کار از افراد ترسو ساخته نيست (جوادي آملي، ١٣٧٩، ص ٢٤٢). از جمله ترسهاي ضدارزشي، ميتوان از موارد زير نام برد:
١. آثار ترس از فقريکي از انواع ترس، که در حال حاضر دامنگير بسياري از افراد جامعه است، ترس از فقر و نداري است. اين نوع ترس موجب سلب آسايش از انسان ميشود. چهبسا اين ترس مانع از انجام بسياري از اعمال نيک همچون انفاق، صدقه و... شود و به سوي پليديها سوق داده و سبب انجام اعمال ناشايست گردد از جمله:
- اقدام به جنايتاز مهمترين آثار سوء ترس از فقر، جنايت است، آن هم قتل عزيزان آدمي: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً» (اسراء: ٣١)؛ و از بيم تنگدستى فرزندان خود را مكشيد. ماييم كه به آنها و شما روزى مىبخشيم. آرى، كشتن آنان همواره خطايى بزرگ است.
آية شريفه بيانگر اين نکته است كه فرزندان خود را از ترس اينكه مبادا دچار فقر و هلاكت شويد و بهخاطر ايشان، تن به ذلت گدايى دهيد به قتل نرسانيد، جمله «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ»، تعليل همان نهى و در مقام مقدمه براى جمله بعدى است كه فرمود: «إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً» يعني اين شما نيستيد كه روزى اولادتان را مىدهيد، تا به هنگام فقر و تنگدستى ديگر نتوانيد روزى ايشان را برسانيد، بلكه ماييم كه هم ايشان و هم شما را روزى مىدهيم، آرى كشتن فرزندان خطايى است بزرگ (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١٣، ص ٨٥). مسئله نهى از فرزندكشى در قرآن كريم مكرر آمده است. فقر و تهيدستى حتى در قوىترين عواطف انسانى تأثيرگذار است. پس اگر امنيت روانى و ايمان نباشد، نه تنها فقر كه ترس از فقر نيز سبب آدمكشى مىشود (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٧، ص ٥٢).
- پذيرش ولايت شيطانقرآن کريم در بعضي از آيات در خصوص ولايت شيطان و لزوم اجتناب از تولّي شيطان و پذيرش ولايت او، مطالبي را مطرح فرموده است. چنانکه ميفرمايد: شيطان اعمال عدهاي را تزيين ميکند، و وليّ آنها ميشود: «به خدا سوگند كه براى مردمى هم كه پيش از تو بودهاند، پيامبرانى فرستادهايم. ولى شيطان اعمالشان را در چشمشان بياراست و در آن روز شيطان دوستشان خواهد بود و آنها راست عذابى دردآور» (نحل: ٦٣). اگر کسي غيرخدا را وليّ خود قرار دهد، زمينة سقوط و تباهي خود را فراهم کرده است. «شيطان شما را از تهيدستى بيم مىدهد و شما را به زشتى وامىدارد و [لى] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مىدهد، و خداوند گشايشگر داناست» (بقره: ٢٦٨).
در اين آيه، بهصراحت از واژة «ترس» استفاده نشده، اما مفهوم «ترس» از فقر را دارد. شيطان شما را بهدرويشى مىترساند، ميگويد: مال نگاه داريد و دست از صدقه دادن فرو گيريد كه اگر شما صدقه دهيد، درويش و درمانده شويد (ميبدي، ١٣٧١، ج ١، ص ٧٢٩؛ زمخشري، ١٤٠٧ق، ج ١، ص ٣١٥؛ فخررازي، ١٤٢٠ق، ج ٧، ص ٥٥؛ سيد قطب، ١٤١٢ق، ج ١، ص ٣١٢). بنابراين، پذيرش وعدة شيطان و اثرپذيري از تخويف او، همان پذيرش ولايت اوست؛ چراکه ميان وعدة خدا و وعده شيطان دومي را باور کرده است.
- بخلورزي و آزمندي«بخل» خوددارى كردن از بخشش چيزي است كه در دست انسان است، و به نحو مشروع و صحيح آن را به دست آورده، و مالك ظاهرى شده و امساك كردن آن سزاوار نيست. در تحقق بخل، سه قيد لازم است: اول، بخل از آنچه مالك آن است، نه از اموال ديگران. دوم، بخل از آنچه زياده بر مقدار ضرورى زندگى خود و عائله است، نه از آنچه مورد احتياج براى تأمين زندگى خود باشد. سوم، بخل در موردي كه عطاء كردن سزاوار و لازم است، نه در مواردي كه لازم نباشد، و يا سزاوار نيست (مصطفوي، ١٣٨٠، ج ٥، ص ١٧٦).
قرآن ميفرمايد: «بگو: اگر شما كليدهاى روزى پروردگارم را داشتيد، از ترس تنگدستى بخل مىورزيديد، كه انسان بخيل است» (اسراء: ١٠٠).
«قتر» از نظر لغوي بهمعناي معاش سخت (فراهيدي، ١٤١٠ق، ج ٥، ص ١٢٤؛ ابنمنظور، ١٤١٤ق، ج ٥، ص ٧٠و٧١؛ طريحي، ١٣٧٥، ج ٣، ص ٤٤٧)، مضيقه قرار گرفتن در مقام عمل، خواه در مقام انفاق و يا غير آن، آمده است و آن مقابل اسراف و توسعه است (راغب، ١٤١٢ق، ص ٦٥٥؛ مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٩، ص ١٩٠و١٩١؛ قرشي، ١٣٧١، ج ٥، ص ٢٣٠). تعبير به «خَشْيَةَ الْإِنْفاق»، ترس از فقر است؛ فقرى كه بر اثر كثرت انفاق- به پندار آنها- حاصل مىشود (مکارم شيرازي، ١٣٧٤، ج ١٢، ص ٣٠٥؛ مغنيه، بيتا، ص ٣٧٨). اين ترس، يكى از ريشههاى بخل است (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٧، ص ١٢٤).
- اعراض از جهاد در راه خدادر قرآن دربارة عظمت و جايگاه رفيع جهاد در ميان عبادات بسيار سخن گفته شده است. در فضيلت جهاد همين بس که خداوند، خود با مجاهدان وارد تجارت شده و جان و مالشان را ميخرد و در برابر، بهشت جاودان را با درجات بالا به آنان ارزاني ميدارد. يکي از آثار ترس از فقر، اعراض از همين جهادِ باعظمت است: «بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آوردهايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوستداشتنىتر است. پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمىكند» (توبه: ٢٤).
«تجارت» در لغت بهمعناي معامله، خريد و فروش (ابنمنظور، ١٤١٤ق، ج ٤، ص ٨٩؛ قرشي، ١٣٧١، ج ١، ص ٢٦٧)، تصرّف در رأس مال براى طلب ربح (راغب، ١٤١٢ق، ص ١٦٤). ترس از كسادى تجارت، همان ترس از فقر است. امكانات مادى نبايد مانع جهاد شود. هر كجا مانع پديد آمد، زمينهساز قهر الهى است (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٥، ص ٣٩). بهعبارت ديگر، بر سر دوراهيها نبايد عشق به مال، مقام، خانه و خانواده مانع از اجراى حكم خدا و گرايش به جهاد گردد و انسان را از هدف مقدسش بازدارد. در اين آيه، ترس از فقر در کنار عوامل ديگر مانعي براي جهاد در راه خدا گشته است.
٢. آثار ترس از قدرتهاي خودکامهاين صفت رذيله، آثار نامطلوب زيادي در سراسر زندگي انسانها دارد و به يقين يکي از عوامل قطعي شکست و ذلت است. ملتهاي بسياري در طول تاريخ با داشتن نيروهاي فراوان، سالها گرفتار زبوني و اسارت بودند.
- اضطراب و تزلزلقرآن اضطراب و تپش شديد قلب را در حالت انفعالي ترس، که بهسبب شدت خفقان صورت ميگيرد، چنين توصيف کرده است: «هنگامى كه از بالاى [سر] شما و از زير [پاى] شما آمدند، و آنگاه كه چشمها خيره شد و جانها به گلوگاهها رسيد و به خدا گمانهايى [نابجا] مىبرديد، آنجا [بود كه] مؤمنان در آزمايش قرار گرفتند و سخت تكان خوردند» (احزاب: ١٠و١١).
«زلزال» بهمعناي حرکت دادن چيزي است (فراهيدي، ١٤١٠ق، ج ٧، ص ٣٥٠؛ ابنمنظور، ١٤١٤ق، ج ١١، ص ٣٠٧) و چون مضاعف است، دلالت مىكند به تكرار زلّت و لغزش (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٤، ص ٣٤٠)؛ يعني از ترس دچار اضطرابى سخت گشتند. دو وصف كجى چشم، و رسيدن جانها به گلو، كنايه از كمال چيرگى ترس بر آدمى است و اينکه مسلمانان در آن روز، آنقدر ترسيدند كه به حال جان دادن افتادند (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١٦، ص ٢٨٥). بنابراين، حالتهاى روحى، در جسم اثر مىگذارد. خيره شدن چشم و تند شدن ضربان قلب، نمونة آن است (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٩، ص ٣٣٦). افرادى كه ناراحتى فكرى دارند، در جاى خود كه نشستهاند، مرتباً تكان مىخورند، دست بر دست مىمالند، و اضطراب خود را در حركات خود كاملاً مشخص مىكنند (مکارم شيرازي، ١٣٧٤، ج ١٧، ص ٢٢١).
- دوستي شيطاناولياء شيطان، افرادى از انسان هستند كه شيطان را در انحراف و اعوجاج او يارى كرده و براى ادارة امور او قيام مىكنند. در حقيقت آنها گرداننده برنامه شيطان هستند. اولياء و دوستان شيطان از طاغوت ميترسند. در قرآن کريم آمده است: نشانة ايمان، عدم ترس از دشمن ميباشد: «درواقع، اين شيطان است كه دوستانش را مىترساند. پس اگر مؤمنيد از آنان مترسيد و از من بترسيد و كسانى كه در كفر مىكوشند، تو را اندوهگين نسازند» (آلعمران: ١٧٥و ١٧٦).
ترس از آدميان، تنها وسواسى شيطانى است. ايمان به شيطان سبب ميشود كه از دارندگان مال و سلطه و نيروى فريبندگى بترسيم (مدرسي، ١٣٧٧، ج ١، ص ٦٥٥و ٦٥٦ ). افراد ترسوى ميدانهاى نبرد، يار شيطان و تحت نفوذ شيطانند و مؤمنان شجاع، از ولايت شيطان دورند (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٢، ص ٢٠٣).
٣. آثار ترس از مرگترس از مرگ، از جمله شايعترينِ ترسهاست و داراي آثاري است. از جمله آثار آن، ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
- فرار از ديار خويش«مرگ» سرنوشتى است كه درك آن از احدى فوت نمىشود. هرچند بهمنظور فرار از آن، به محكمترين پناهگاهها، پناهنده شوند (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ٥، ص ٧) و يا به دياري ديگر کوچ کنند. دربارة فرار از مرگ و ترس از آن، در سورة جمعه ميخوانيم: «إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ...» (جمعه: ٨)؛ بگو: آن مرگى كه از آن مىگريزيد شما را درخواهد يافت. امام علي(ع) دربارة گريز از مرگ ميفرمايند: «اي مردم! هر کس از مرگ فرار کند به هنگام فرار آن را خواهد ديد، اجل سرآمد زندگي، و فرار از مرگ رسيدن به آن است؛ چه روزگاراني که در پي گشودن راز نهفتهاش بودم، اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هيهات! علمي پنهان است» (نهجالبلاغه، ١٣٧٩، خ ١٤٩). همچنين در سورة بقره آمده است: «آيا از [حال] كسانى كه از بيم مرگ از خانههاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نيافتى؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپاريد»، آنگاه آنان را زنده ساخت. آرى، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمىكنند» (بقره: ٢٤٣).
«حَذَرَ الْمَوْتِ»، مفعولله براى فعل «خرجوا» است، و معنايش اين است كه: مگر نديدى آن كسانى را كه بهخاطر ترس از مرگ، از ديار خود خارج شدند (طبرسي، ١٣٧٢، ج ٢، ص ٦٠٤؛ طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ٢، ص ٢٧٩؛ طيب ١٣٧٨، ج ٢، ص ٤٩٦؛ طنطاوي، بيتا، ج ١، ص ٥٥٦).
- انعکاس وحشت در جسمحالات روحى، در چهرة انسان تأثير مىگذارد. ترس از مرگ نيز مانند ساير ترسها، آثار خود را بر جسم و روح آدمي خواهد گذاشت. يکي از آثارِ ترس از مرگ، حرکت و دوران چشمهاست: «هر خيرى را از شما دريغ مىدارند، و چون وحشت فراز آيد بينى كه به تو مىنگرند و چشمانشان در حدقه مىگردد. مثل كسى كه از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان. اينان ايمان نياوردهاند و خدا اعمالشان را تباه كرده است و اين كار بر خدا آسان بوده است» (احزاب: ١٩).
زمانى كه خوفى متوجه مسلمين شد، مىبينى اين منافقان را كه چنان جبن و ترس آنها را گرفته بهسوى تو نظر ميكنند. مثل حال احتضار چشمهاى آنها دور ميزند گويا نزديك است جانشان از ترس بيرون آيد (طيب، ١٣٧٨، ج ١٠، ص ٤٨٧؛ مدرسي، ١٣٧٧، ج ١٠، ص ٢٣٠). در آيهاي ديگر ميخوانيم از شدت ترس از مرگ، افراد به حال مرگ درميآيند: (احزاب: ١٠).
عوامل زمينهساز ترسهاي ضدارزشيچنانچه بيان شد، از مهمترين ترسهاي ضدارزشي در قرآن، ترس از مرگ، فقر و طاغوت است. در اينجا به بررسي عوامل هريک ميپردازيم:
١. عوامل ترس از مرگاين قسم ترس، عواملي دارد که عمده آنها عبارت است از:
- ضعف ايمانمنافقان، هنگام جنگ و سختى، ترسوترين مردماند؛ يعني ترس، از نشانههاى بارز منافقان است (قرائتي، ١٣٨٣، ج ٩، ص ٣٤٢) و نفاق از ضعف ايمان ناشي ميشود. قرآن ميفرمايد: «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرا» (احزاب: ١٩).
همين كه آتش جنگ شعلهور شد، منافقان را مىبينى كه از ترس به تو نگاه مىكنند، اما نگاهى بدون اراده، و چشمانشان در حدقه كنترل ندارد، و مانند چشمان شخص محتضر در حدقه مىگردد، اينگونه افراد ايمان نياوردهاند؛ به اين معنا كه ايمان در دلهايشان جايگير نشده، هرچند كه در زبان آن را اظهار مىكنند (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١٦، ص ٢٨٨). از نشانههاى منافقين ترس آنهاست. اينان كه پيش از فرا رسيدن جنگ لاف دليرى مىزدند، در زمان عمل، چشمانشان از ترس در چشمخانه مىگردد، چنان كسى كه در سكرات مرگ است (مدرسي، ١٣٧٧، ج ١٠، ص ٢٣٠). بنابراين، ميتوان گفت: ضعف ايمان و نفاق از عوامل ترس از مرگ ميباشد. در همين زمينه، در سورة بقره ميخوانيم: «أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِين» (بقره: ١٩)
- وابستگي ماديکساني که در زندگي دنيا غوطهورند و به آن دل بستهاند، جدا شدن از دنيا برايشان سخت و دشوار است. گاهي سرمايههاي زندگي و علايق مادي سبب ترس از جنگ و جهاد بهخاطر ترس از مرگ ميشود. آموزههاي ديني تأکيد فراوان دارند مبني بر اينکه به دنيا و امکانات آن هرگز دل مبنديد تا هم زندگي و هم دل کندن از آن، براي شما آسان شود (نراقي، ١٣٦٦، ص ٢٦٠). براي نمونه، در سورة توبه ميخوانيم: «بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و خويشاوندانتان و اموالى كه اندوختهايد و تجارتى كه از كساد آن بيم داريد، و خانههايى كه بدان دلخوش هستيد براى شما از خدا و پيامبرش و جهاد كردن در راه او دوست داشتنىتر است، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد و خدا نافرمانان را هدايت نخواهد كرد» (توبه: ٢٤).
کسي که ميداند سفري ابدي در پيش دارد و براي آن توشهاي ذخيره نکرده است، از فرارسيدن مرگ هراسان است و آرزو ميکند مرگش ديرتر فرا رسد و هزاران سال در اين دنيا زندگي کند: «آنان را از مردم ديگر، حتى مشركان، به زندگى اين جهانى حريصتر خواهى يافت و بعضى از كافران دوست دارند كه هزار سال در اين دنيا زيست كنند و اين عمر دراز عذاب خدا را از آنان دور نخواهد ساخت، كه خدا به اعمالشان بيناست» (بقره: ٩٦).
- عملکرد ظالمانهکساني که دستورات باريتعالي را بهجا نياوردهاند و ميدانند که در سراي آخرت بازخواست خواهند شد و به کيفر کردارشان خواهند رسيد، از مرگ هراس و وحشت دارند. درصورتيکه درصدد دفع و علاج آن از طريق ترک معاصي و کسب طاعات اقدام نشود، جهل و بطالت و ناشي از سوءاختيار است (نراقي، ١٣٦٦، ص ٢٦٤). درواقع ترس از مرگ، ترس از كيفر كارهاى خود ماست (قرائتي، ١٣٨٣، ج ١، ص ١٦٣؛ طنطاوى، بيتا، ج ١، ص ٢١٣). اين ترس در قرآن، ترس مؤمنان نيست، بلکه ترس يهود و کفار است.
قرآن کريم دربارة اين افراد ميفرمايد: «بگو: اگر راست مىگوييد كه سراى آخرت نزد خدا ويژه شماست نه مردم ديگر، پس آرزوى مرگ كنيد. ولى بهسبب اعمالى كه مرتكب شدهاند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند كرد. خدا ستمكاران را مىشناسد» (بقره: ٩٤و ٩٥).
«بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ»، كنايه از عمل (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١، ص ٢٢٨) و علت ترس از مرگ است (فخررازي، ١٤٢٠ق، ج ٣، ص ٦٠٨). نترسيدن از مرگ، نشانة صدق و يقين است (مکارم شيرازي، ١٣٧٤، ج ١، ص ١٦٣و١٦٤)؛ زيرا كه دوستان خدا آرزوى مرگ مىكنند و از آن ترس ندارند و مىخواهند زودتر به وصال نعيم برسند (خسرواني، ١٣٩٠ق، ج ١، ص ١٤١).
- ناآگاهي از حقيقت مرگآنان که از روي جهل و ناآگاهي مرگ را نيستي و نابودي ميدانند، از تصور مرگ به وحشت ميافتند. شکي نيست که اين گمان ناشي از جهل محض است؛ زيرا مرگ چيزي جز قطع وابستگي و علاقه نفس از بدن نيست و نفس براي هميشه باقي است. قرآن کريم از قول منکران معاد ميفرمايد: «جز همين زندگانى دنيوى ما هيچ نيست، به دنيا مىآييم و مىميريم و ديگر بار زنده نمىشويم» (مؤمنون: ٣٧).
گرچه اين آيه در مورد کفار و منکران معاد ميباشد، اما کم نيستند افرادي که ترسشان از مرگ به اين دليل است که مرگ را بهمعناي فنا و نيستي ميبينند.
٢. عامل ترس از فقرعامل اصلي ترس از فقر اين است که انسان در کسب رزق و روزي، به رزاقيت خدا اعتماد ندارد. نوع بشر توهم ميكنند كه رزق منوط بهاقدام و جديت خود بشر است، غافل از اينكه «خداست روزىدهنده و اوست صاحب نيرويى سخت استوار» (ذاريات: ٥٨). قرآن کريم در خصوص اين افراد ميفرمايد:
بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم. اينكه به خدا شرك ميآوريد و به پدر و مادر نيكى كنيد و از بيم درويشى فرزندان خود را مكشيد. ما به شما و ايشان روزى مىدهيم و به كارهاى زشت چه پنهان و چه آشكارا نزديك مشويد. كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده ست- مگر به حق- مكشيد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مىكند، باشد كه به عقل دريابيد (انعام: ١٥١).
ترس از فقر، بهخصوص نسبت به اولاد، علاوه بر اينكه خسّت و رذالت نفس را ميرساند، دلالت بر عدم اعتماد به رزّاقيت قادر متعال دارد. چنين كسى در معرفت به مقام ربوبى ناقص خواهد بود (امين، ١٣٦١، ج ٧، ص ٣٠٢). در آية ديگري آمده است: «و اگر از بينوايى مىترسيد، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بىنيازتان خواهد كرد. زيرا خدا دانا و حكيم است» (توبه: ٢٨).
«عيلة» بهمعناي فقر (راغب، ١٤١٢ق، ص ٥٩٧؛ قرشي، ١٣٧١، ج ٥، ص ٨٤) و اصل آن بهمعناى قرار گرفتن در تحت استيلاء و استعلاء ديگرى است (مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٨، ص ٢٦٤). اين آيه، در پاسخ افراد سطحينگر كه اظهار مىداشتند اگر پاى مشركان از مسجدالحرام قطع شود، كسب و كار و تجارت ما از رونق مىافتد، و فقير و بيچاره خواهيم شد، مىگويد: «و اگر از فقر و احتياج مىترسيد، بهزودى خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را بىنياز مىسازد» (طبرسي، ١٣٧٢، ج ٥، ص ٣٣؛ مکارم شيرازي و ديگران، ١٣٧٤، ج ٧، ص ٣٤٩).
٣. عامل ترس از قدرتهاي خودکامهعامل اصلي اين ترس، احساس ضعف و زبوني در خويشتن و قدرت و غلبه دشمن است. قدرت و توان دشمن، هر اندازه که باشد، ايستادگي در مقابل او، از شاخصههاي مهم کسي است که خوف از خدا دارد: «امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شدهاند. از آنان مترسيد از من بترسيد. امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم. پس هر كه در گرسنگى بيچاره ماند بىآنكه قصد گناه داشته باشد، بداند كه خدا آمرزنده و مهربان است» (مائده: ٣).
پس منظور از «ترس» در اين آيه، ترس از فتنه و غلبه آنهاست (کاشاني، ١٣٣٦، ج ٣، ص ١٧٨؛ حسينى شاهعبدالعظيمى، ١٣٦٣، ج ٣، ص ١٦؛ عاملي، ١٤١٣ق، ج ١، ص ٣٦٢). در آيهاي ديگر آمده است: «از بيم آزار فرعون و مهتران قوم او، جز گروهى از آنها به موسى ايمان نياوردند و فرعون در زمين برترى مىجست و او از گزافكاران بود» (يونس: ٨٣).
قسمت اخير آيه، علت بيمناكى ايشان را بيان ميكند: سبب خوف آنان اين بود كه فرعون در آن روزگار در زمين علّو و ديكتاتورى داشت (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١٠، ص ١١٣؛ مکارم شيرازي و ديگران، ١٣٧٤، ج ٨، ص ٣٦٥) و در حكمرانياش ستمگرى را از حد گذرانده بود و براى ظلم و شكنجه حد و مرزى نمىشناخت (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١٠، ص ١١٣). مردم را تحت فشار قرار مىداد و دينشان را از آنان مىربود، فرعون بر مردم مسلط بود و براى معارضه با خصم، خود از هر وسيلهاى سود مىجست. بنابراين، ترس آنها از قوت و قدرت، قهر و غلبه طاغوتيان (طيب، ١٣٧٨، ج ٦، ص ٤٤١؛ ثقفي تهراني، ١٣٩٨ق، ج ٣، ص ٣٨) و اقتدار و استيلاء و كثرت قشون آنها بود (امين، ١٣٦١، ج ٦، ص ١٩٦).
نتيجهگيري«ترس» حالتي انفعالي و واکنشي رواني است که انسان در برابر تهديد خطر و يا ضرر از خود بروز ميدهد و بهطور مطلق از اين نظر که بهصورت واکنش غيرارادي در انسان ظاهر ميشود، رفتاري غيراختياري است و مورد ارزشيابي قرار نميگيرد. ترس، بسته به متعلق آن ارزشگذاري ميشود. بر اين اساس، ترس بر دو قسم ترسهاي ارزشي و ضدارزشي منقسم ميشود.
انواعي از ترسها فاقد ارزش، مضر و عامل ايجاد اختلال در سلامت جسمي و روحي است. ترس در امور دنيوي و مادي از اين نوع است. اين ترس بيانگر شناخت ناقص و نادرست آدمي نسبت به خداوند و عاملي براي افسردگي و گوشهنشيني است. اين نوع ترس در روايات، تعبير به جبن ميشود. «جبن» مقابل شجاعت و مهابت در اقدام کردن است و به افراد ضعيفالقلب اطلاق ميشود. ترس از آسيب مالي، ترس از قدرتهاي خودکامه، ترس از مرگ و ترس از اعمال در قيامت، از مهمترين ترسهاي ضدارزشي در قرآن ميباشند.
قرآن کريم با بيان آثار سوء ترسهاي ضدارزشي، اراده انسان را در حذر کردن از آنها تقويت کرده است. اقدام به جنايت، پذيرش ولايت شيطان، بخلورزي و عدم انفاق و اعراض از جهاد در راه خدا، از آثار سوء ترس از فقر در آيات قرآن شمرده شده است. اضطراب، تزلزل و دوستي با شيطان، برخي از آثار ترس از غيرخداست.
غش کردن، به حال مرگ در آمدن و خروج از حالت تعادل، از آثار ترس از مرگ در آيات قرآن کريم ميباشد.
ضعف ايمان، وابستگي مادي، جهل به حقيقت مرگ و عملکرد ظالمانه، موجبات ترس از مرگ در آيات معرفي شدهاند.
عامل اصلي ترس از فقر اين است که انسان در کسب رزق و روزي به رزاقيت خدا اعتماد ندارد. همچنين عامل اصلي ترس از طاغوت، احساس ضعف و زبوني در خويشتن و توجه به قدرت دشمن است.
منابع
نهجالبلاغه (١٣٧٩)، ترجمة محمد دشتي، چ پنجم، قم، مشرقين.
ابنجزي غرناطي، محمدبن احمد (١٤١٦ق)، التسهيل لعلوم التنزيل، بيروت، دارالارقم بن ابيالارقم.
ابنمنظور، محمدبن مکرم (١٤١٤ق)، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار صار.
آذرنوش، آذرتاش (١٣٨٥)، فرهنگ معاصر عربي- فارسي بر اساس فرهنگ عربي-انگليسي هانس ور، چ هفتم، تهران، ني.
امين، سيده نصرت (١٣٦١)، مخزن العرفان در تفسير قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان.
تميميآمدي، عبدالواحدبن محمد (١٣٦٦)، تصنيف غررالحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
ثقفى تهرانى، محمد (١٣٩٨ق)، تفسير روان جاويد، تهران، برهان.
جواديآملي، عبدالله (١٣٧٩)، مراحل اخلاق در قرآن، چ سوم، قم، اسراء.
حسينى شاهعبدالعظيمى، حسينبن احمد (١٣٦٣)، تفسير اثنا عشرى، تهران، ميقات.
حسيني همداني، سيدمحمدحسين (١٤٠٤ق)، انوار درخشان، تهران، کتابفروشي لطفي.
خسرواني، عليرضا (١٣٩٠ق)، تفسير خسروي، محقق محمدباقر بهبودي، تهران، اسلاميه.
دهخدا، علياکبر (١٣٤١)، لغتنامه، تهران، بي نا.
راغب اصفهاني، حسينبن محمد (١٤١٢ق)، المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت، دارالعلم.
زمخشري، محمودبن عمر (١٤٠٧ق)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دارالکتاب العربي.
سبزواري نجفي، محمدبن حبيبالله (١٤١٩ق)، ارشاد الاذهان الي تفسير القرآن، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.
سليماني، فاطمه، «ترس از مرگ با تکيه بر ديدگاه ابنسينا و ملاصدرا» (١٣٨٧)، مشکوة النور، ش ٤٠، ص ٧٥-١٠١.
سيدقطب، (١٤١٢ق)، في ظلال القرآن، بيروت، دارالشروق.
شبر، سيدعبدالله (١٤١٢ق)، تفسير القرآن الكريم، بيروت، دارالبلاغة للطباعة و النشر.
صدوق، محمدبن علي (بيتا)، الخصال، ترجمه و تصحيح سيداحمد فهري زنجاني، تهران، علميه اسلامي.
طباطبائي، سيدمحمدحسين (١٤١٧ق)، الميزان في تفسير القرآن، چ پنجم، قم، جامعه مدرسين.
طبرسي، فضلبن حسن (١٣٧٢)، مجمع البيان في تفسير القرآن، تحقيق و مقدمه محمدجواد بلاغي، چ سوم، تهران، ناصر خسرو.
طريحي، فخرالدين (١٣٧٥)، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسيني، چ سوم، تهران، کتابفروشي مرتضوي.
طنطاوى، سيدمحمد (بيتا)، التفسير الوسيط للقرآن الكريم، بي جا، بينا.
طيب، سيدعبدالحسين (١٣٧٨)، أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، اسلام.
عاملي، عليبن حسين (١٤١٣ق)، المحررالوجيز في تفسير القرآن العزيز، محقق شيخ مالک محمودي، قم، دارالقرآن الکريم.
عباسنژاد، محسن (١٣٨٤)، قرآن، روانشناسي و علوم تربيتي، مشهد، بنياد پژوهشهاي قرآن حوزه و دانشگاه.
عسکري، ابوهلال (١٤٢٨ق)، وجوه و نظائر، محقق محمد عثمان، قاهره، مکتبة الثقافة الدينية.
فخررازي، محمدبن عمر (١٤٢٠ق)، مفاتيح الغيب، چ سوم، بيروت، دار احياء التراثالعربي.
فراهيدي، خليلبن احمد (١٤١٠ق)، کتاب العين، چ دوم، قم، هجرت.
فيضکاشاني، ملّا محسن (١٤١٥ق)، تفسير الصافي، تحقيق حسين اعلمي، تهران، الصدر.
قرائتي، محسن (١٣٨٣)، تفسير نور، چ يازدهم، تهران، مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن.
قرشي، سيدعلياکبر (١٣٧٧)، تفسير احسن الحديث، چ سوم، تهران، بنياد بعثت.
ـــــ (١٣٧١)، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دارالکتب الاسلامية.
قمي، عباس (١٣٨٦)، الدر النظيم في لغات القرآن العظيم، ترجمة محمدصادق عارف، تحقيق رضا استادي، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي.
کاشاني، ملّا فتحالله (١٣٣٦)، منهج الصادقين في الزام المخالفين، تهران، کتابفروشي محمدحسن علمي.
کاشفي سبزواري، حسينبن علي (١٣٦٩)، مواهب عليه، محقق سيدمحمدرضا جلالي نائيني، تهران، اقبال.
مدرسي، سيدمحمدتقى (١٣٧٧)، تفسير هدايت، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي.
مصباح، محمدتقي، «اخلاق و عرفان اسلامي(ترس از خدا)» (١٣٨٧)، معرفت، ش ١٢٨، ص ٥-١٤.
ـــــ، «ترس از خدا و نقش سازنده آن در زندگي (١)» (١٣٨٩)، معرفت، ش ١٥٣، ص ٥-١٢.
مصطفوي، حسن (١٣٦٠)، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
ـــــ (١٣٨٠)، تفسير روشن، تهران، مرکز نشر کتاب.
مصطفي، ابراهيم و ديگران (١٤٢٢ق)، معجم الوسيط، چ سوم، تهران، مؤسسة الصادق.
معين، محمد (١٣٨١)، فرهنگ فارسي معين، چ دوم، تهران، معين.
مغنيه، محمدجواد (١٤٢٤ق)، تفسير الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
ـــــ (بي تا)، تفسير المبين، قم، بنياد بعثت.
مکارم شيرازي، ناصر و ديگران (١٣٧٤)، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامية.
مهيار، رضا (بي تا)، فرهنگ ابجدي عربي- فارسي، بي جا، بي نا.
ميبدي، رشيدالدين احمدبن ابى سعد (١٣٧١)، كشف الأسرار و عدة الأبرار، محقق علىاصغر حكمت، تهران، امير كبير.
نجاتي، محمدعثمان (١٣٦٩)، قرآن و روانشناسي، ترجمة عباس عرب، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلاميآستان قدس رضوي.
نجفي خميني، محمدجواد (١٣٩٨ق)، تفسير آسان، تهران، بي نا.
نراقي، مهدي (١٣٦٦)، علم اخلاق اسلامي (ترجمه جامع السعادات)، ترجمة سيدجلالالدين مجتبوي، تهران، حکمت.
نوري، محمدرضا (١٣٨٣)، بهداشت در قرآن، مشهد، واقفي.
يثربي، سيديحيي، «مرگ و مرگانديشي»، (١٣٨٠)، قبسات، ش ١٩، ص ١١١-١٢٥.
يونکر، هلموت (١٣٧٣)، روانشناسي ترس، ترجمة طوبي کيانبخت و جمشيد مهرپويا، بي جا، يگانه.
نرمافزار جامع التفاسير، مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي.
نرمافزار جامع الاحاديث، مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي.
نرمافزار گنجينه روايات نور، مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي.
Noor mags.com