معرفت اخلاقی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - عوامل و مراحل تكوّن رفتار اخلاقي در اسلام
سال چهارم، شماره اول، بهار و تابستان ١٣٩٢، ص ١٩ ـ ٣٦
Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.٤. No.١, Spring & Summer ٢٠١٣
غلامرضا غياثي*
چکيده
در اسلام رفتاري اخلاقي محسوب ميشود که براساس امکان، اختيار و آگاهي لازم صورت گرفته باشد. اين نوع رفتار ممکن است به مرحله ظاهري جسماني رسيده و يا امري دروني مانند حسد و ريا باشد. مراحل تکون رفتار اخلاقي از نفس و براساس نيازهاي غريزي مادي– معنوي روحاني و متأثر از عوامل دروني، بيروني و محيطي صورت ميگيرد. فرايند و مراحل رفتار از نياز شروع شده، پس از طي مراحل ادراکي (علم)، تخيل، قصد و انگيزه، ايمان و اراده به مرحله ظاهري ميرسد. در اين ميان، عوامل و فرايندهاي متعدد و متنوعي نيز مطرح ميشوند که در جاي خود قابل بحث و بررسي هستند. فيلسوفان مسلمان، مبدا اصلي رفتار انسان را در نفس و با استفاده از قواي آن جستوجو ميکنند. روانشناسان، انگيزه و نياز را عامل اصلي بروز و شکلگيري رفتار ميدانند. اخلاقيون مسلمان، حوزه نفس و عوامل اخلاقي ارزشي را چون گرايشات فطري معنوي و ... را مطرح ميکنند. تاکنون در ميان آثار علمي و عملي اخلاق اسلامي، به طراحي نظاموار و جامع مراحل تکّون رفتار اخلاقي توجه چنداني صورت نگرفته است. اين پژوهش زمينهاي براي طرح اين موضوع است.
كليدواژهها: اخلاق، علم، عمل، رفتار، سيستم.
*دانشجوي دكتري اخلاق اسلامي دانشگاه معارف قم [email protected]
دريافت: ٣٠/ ٢/ ١٣٩٢- پذيرش:٢٠/ ٧/ ١٣٩٢
بيان موضوع
انديشمندان فلسفة اخلاق معتقدند: علم شرط لازم و ايجابي رفتارهاي اخلاقي انسان است (مصباح، ١٣٨٤، ج ١-٣، ص ٣٣). قرآن کريم ميفرمايد: انسان نسبت به رويدادهاي نفس خود آگاهي دارد. «بَلِ الْإِنْسانُ عَلي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قيامت: ١٤). در نگاه اخلاق اسلامي، رفتاري اخلاقي محسوب ميشود که اختيار، امکان، يا قدرت لازم بر انجام آن وجود داشته باشد. همينطور آيات قرآن و روايات بدنه اصلي رفتارهاي اصلي انسان را نيت و عمل قلمداد کرده است (عصر: ١و٢).
اولياي الهي و عرفا معتقدند: انسان نهتنها نميبايست به گناه بپردازد، بلکه حتي اجازه تخيل گناه به خود راه ندهد؛ زيرا تخيل گناه فرصتسوزي و عدم پيشرفت نفس نسبت به کمالات و رشد اخلاقي و معنوي است.
روانشناسي معتقد است، انگيزه اساس رفتارهاي انسان را شکل ميدهد و حتي جهت و چگونگي آنها را نيز تعيين ميکند. اما اينها بهعنوان عوامل يا شاکلههاي رفتار انسان، بخصوص در بعد اخلاقي هستند، ولي علاوه بر اينها خاستگاهها و زمينههاي وجودي رفتار در انسان مسائلي مهم، بنيادين و قابل توجهاند؛ زيرا با شناخت آنها ميتوان به اصلاح و جهتدهي رفتارهاي اخلاقي پرداخت. برخي خاستگاه رفتار را نياز ميدانند كه خود شامل نيازهاي مادي، سائقهاي رواني، نيازهاي دروني و معنوي و... است. برخي امور فطرتي و سرشتي را محرک وجودي رفتار دانستهاند (رفيعپور، ١٣٨٧، ص ٣٠). برخي ديگر، مواردي چون عقل، موقعيت و... را بر شمردهاند. به هر حال، ميبينيم شکلگيري رفتار انساني از خاستگاهي آغاز ميشود. در اين ميان، مراحلي و فرايندي را طي ميکند تا به عمل ظاهري ميانجامد. پس از آن آثار وضعي، جسمي و رواني (روحي) نيز بهوجود ميآورد که اينها خود نيز بهگونة مؤثر موجب ايجاد، تشديد، تکرار و... رفتارهاي بعدي ميشوند.
در جستوجوي رفتارهاي انسان و بنيادهاي دروني آن، هر نوع رفتار آدمي اعم از کوچک، بزرگ، ظاهري، آشکار و يا رفتارهاي دروني و پنهان، از هر کسي و در هر جا، تابع قانون تأثير و تأثير فردي و محيطي، ظاهري و باطني هستند. اينجاست که اهميت رفتارشناسي اخلاقي و حساسيت قرآن کريم نسبت به آن روشن ميگردد. براي مثال، قرآن، نگاه به نامحرم را منع کرده، ميفرمايد: ما حتي در اين صورت قصد شما را در نگاهتان رصد ميکنيم (غافر: ١٩). ميفرمايد: ما در رفتارهاي شما، به آنچه در درونتان مخفي است، مينگريم (غافر: ١٩) و فرداي قيامت تمام اين اسرار، پشت صحنه رفتارهاي شما و آثاري که در پي داشته و چرايي آن، به ميزان کشيده ميشود!!
همه اينها نشان ميدهند كه رفتارهاي آدمي عواملي کليدي و تعبيهشده دارد که براي شناسايي و هدايت رفتار، بدون رصد و کنترل آنها نميتوان کاري از پيش برد. مثلاً، تا انسان انگيزههاي قصدها را اصلاح نکند، نميتواند رفتارهاي ظاهري سالم و مطمئني داشته باشد. اينجاست قرآن در همهجا، رمز سعادت را در دو حوزه ايمان و عمل صالح تواماً نشان داده است.
ضرورت و اهدافدر مطالعات و تحقيقات حوزه اخلاق اسلامي، کمتر به روشها و رويکردهاي علمي و عملي پرداخته شده است. هرچند تمامي مفاهيم و محتوي اخلاق اسلامي، مباني علمي داشته و جنبة کاربردي و متناسب با خلقت، نيازها و شرايط زندگي انسان هستند. اما به دلايل زير، تجزيه و تحليل رفتارها و واکاوي روابط، اجزا و عوامل مؤثر بر آنها ضروري به نظر ميرسند:
١. رفتارهاي اخلاقي انسان فقط همان اعمال ظاهري قابل مشاهده نيستند، بلکه اجزا و پيشينههاي نيز دارند که آنها در ساختمان وجودي عمل تأثير گذارند.
٢. اهميت رفتارهاي اخلاقي به منشأ دروني آنهاست. بهعبارت ديگر، اين عوامل دروني انسان است که نوع، چگونگي و شکل عمل او را ترسيم ميکنند.
٣. هدايت انسانها مبتني بر اصلاح فرايند و عوامل رفتاري اوست، تنها عوامل فکري و علمي براي اصلاح و سلامت اخلاقي آنها کافي نيست.
٤. پيشگيري از رفتارهاي ضدارزشي و مغاير با تعاليم اسلامي، نيازمند اصلاح و جلوگيري از عوامل و مراحل اوليه شکلگيري آنهاست؛ زيرا رفتارها پس از طي مراحل دروني، کمتر اتفاق ميافتد که منجر به عمل ظاهري نگردند. جلوگيري از عمل ظاهري نيز نميتواند در حذف و کاهش عوامل دروني ايجادکننده رفتار چندان مؤثر افتد.
٥. تأثير رفتارهاي اخلاقي بر انسان و محيط است. اين تأثير هم اثر فيزيولوژيکي و هم رواني دارد. همچنين رفتارهاي اخلاقي صادره از محيط بر افراد تأثيرگذار است. بايد هم رفتارهاي اخلاقي فردي و شخصي و غيرمتظاهر در اجتماع و هم رفتارهاي اجتماعي را به اصلاح و سالمسازي فراخواند تا نهتنها فرد در رفتارش اخلاقي و مثبت عمل کند، بلکه جامعه در نقش اجتماعي افراد نيز چنين باشند.
٦. تاکنون آنچه بهعنوان قوانين و قواعد حاکم بر رفتارهاي بشري صورت گرفته، از سوي انديشمندان غيرمسلمان و بعضاً ملحد بوده است. ديدگاههاي آنها سالهاست كه پس از نهضت پوزويسبم، مبناي قضاوتها و قوانين اخلاقي حاکم بر بشريت و محتواي علم و دانش دانشگاهها شده است. اينجاست که تبيين رفتار اخلاقي از نگاه دين و انديشه اسلامي ضروري مينمايد. از بهرهبرداري ناصحيح برخي انديشهها و کاربستهاي آنها در زندگي فردي و اجتماعي بشري، تا حدود امکان جلوگيري و روش و ديدگاههاي فطري و طبيعي مطابق نگاه اسلام را ارائه نمود.
٧. ازآنجاييکه قوانين حاکم بر رفتار انسانها منشأ فطري و طبيعي دارد، ميبايد متناسب با همان قوانين، دستورالعملها و راههاي هدايت و سلامت اخلاقي آنها را معرفي کرد. اين خود، تنها در دين حنيف و برگرفته از وحي الهي و انديشههاي ناب اسلامي ممکن است.
مفاهيم و واژگانعلم
«علم» در لغت، بهمعناي وضع يا كيفيت دانستن و دانايي در برابر ناداني يا آگاهي نادرست است. در اصطلاح دانشمندان، «علم» به هر دانسته و شناختي اطلاق نميشود، بلكه در اينجا علم بهمعناي معرفت دقيق و شناختي تيزبينانه است (راغب اصفهاني، ١٩٩٨، ص ٣٥١). علم به معناي كلي، به هر ادراك يا دريافتي ميشود كه از طرق مختلف و ممكن براي انسان حاصل شود و در مقابل جهل يا ندانستن و عدم آگاهي قرار داد. هرچند در بيان اينكه اين دريافت دقيق و واقع است يا خير، ميبايست در مفهومشناسي علم به آن پرداخت.
عملهر فعلي را كه حيوان از روي قصد انجام ميدهد، «عمل» ناميده ميشود. مفهوم عمل از فعل خاصتر و محدودتر است؛ چراكه گاه «فعل» دربارة اشيا جامد نيز بهكار ميرود (شرتوتي، ١٤٠٣ق، ص ٣٨٣). «عمل» به كاري اطلاق ميشود كه از روي عقل و فكر انجام شود. پس لاجرم با عمل آگاهي همراه است (صدري افشار، ١٣٨٣، ذيل علم). درواقع؛ عمل رفتاري است كه از انسان صادر ميشود و براساس قصد و هدف و مبتني بر علم و آگاهي مرتبط با آن رفتار است.
سيستم«سيستم»، يعني در کنار هم قرار گرفتن مواد بهگونهايکه داراي روابط متقابل منظم بوده و يا از طريق همبستگي دروني با هم پيوند دارند و يک کل سازمانيافته يا ارگانيک را بهوجود ميآورند (بنتي، ١٣٧٢، ص ٣).
رفتاربهمعناي عام، به هرگونه فعاليت موجود زنده اطلاق ميشود. مدلول کلمه «رفتار» براي روانشناسان، اعمال و فعاليتهاي را شامل ميشود که:
الف. عمل، موجبات، باعثها، و بهطور کلي، محرکها و انگيزههايي که آنها را بهوجود ميآورند؛
ب. نشانگر نيازها، هيجانها، افکار، عواطف و شناختهاي فرد هستند؛
ج. آغاز و انجام تقريباً مشخصي دارند؛
د. از وحدت سيستميک برخوردارند؛ يعني هر رفتار معلول روابط پويايي (ديناميک) است که از تعامل انسان بهوسيله اميال، نيازها، خواستهها، گرايشهايش، با امکانات محيطي ناشي و صادر ميشود (شعارينژاد، ١٣٧٨، ص ١٠).
نظريههايي که رفتار را تفسير و تبيين ميکنند، به عوامل زير توجه دارند:
١. منشأ يا مبدأ؛ ٢. ساختار؛ ٣. عملکرد يا واکنش؛ ٤. مقصد، هدف يا پيامد؛ ٥. آثار رفتار در خارج (همان، ص ١٣).
قانونمندي و معلول بودن رفتار انسان، بهترين گواه تغييرپذيري رفتار اوست. پس بدون شناخت قانونهاي حاکم بر رفتار آدمي، تغيير آن غيرممکن خواهد بود. به يقين ميتوان گفت: هرگونه رفتار يا فعاليت انسان معلول است؛ يعني عاملي (يا عواملي)، خواه دروني و خواه بيروني، موجب آن فعاليت (رفتار) ميشود. شدت و ضعف يا ميزان و درجه آن فعاليت، به نيروي آن عامل (يا عوامل) بستگي دارد (همان، ص ١٥).
اخلاقعبارت است از اينکه نفس انسان داراي صفاتي ميگردد که بهصورت ملکه درميآيد، بهطوريکه افعال همگون با صفات نفس به آساني و بدون فکر و محاسبه صادر ميشود. اخلاق آن هيأت و ملکهاي است که براي نفس حاصل شده است (فيض کاشاني، ١٣٨٧، ص ٩٥). در اينجا حوزة اخلاق را شامل رفتارهاي صادره از انسان ميدانيم که براساس امکان، آگاهي و اختيار صادر شدهاند و براساس ديدگاه اسلام ميتوانند در قلمرو رفتارهاي دروني همچون نيت و بيروني همچون اعمال ظاهري باشد، که با تکرار مداومت بر آنها، تبديل به خلق و يا رفتار پايدار در فرد ميشوند و شخصيت وي را شکل ميدهند.
ضرورت نگرش سيستمي به رفتار انساننگرش سيستمي، نگرشي کلينگر به اجزاي بهمپيوسته است که در يک مجموعه و متعامل با همديگر موجبات فرآوري و توليد را در پي دارند (بنتي، ١٣٧٢، ص ٣). نگرش سيستمي از جهت توجه به روابط و تعامل اجزاء، ميتواند بهخوبي براي شناسايي و نتيجهگرايي در رفتار انسانها مورد بهرهبرداري واقع شود. چنانچه نگاه ما به رفتار اخلاقي، نگاهي به مجموعه عوامل، اجزاء، روابط و فرايند آنها باشد، بهتر و کاملتر ميتوان به علل، عوامل، پيامدها، راهها و روشهاي دستيابي يا اصلاح و هدايت رفتارها پرداخت.
مدل سيستم رفتاري اخلاقي انسان ميتواند به اين صورت باشد:

وقتي رفتار آدمي در نگاه کلي و سيستمي مورد مداقه قرار گيرد، امکان عيبيابي، راههاي تقويت و يا اصلاح روشنتر است و تنها در مراحلي ميتواند به معالجه رفتار پرداخت که رفتار در آن موقعيت دچار اختلال يا بيماري شده است. اين موضوع ميتواند، چون علم پزشکي قلمداد شود. بر اين اساس، عضوي که بيماري آن از طريق نشانهها و علائم در کالبد بدنشناسايي شده و ميزان بيماري آن سنجيده ميشود، چنانچه آن عضو با داروهاي رايج خوراکي و قابل درمان باشد، اقدام ميشود. گاهي ممکن است نياز به جراحي باشد و مواردي پيش ميآيد عوامل دروني، که درمان از طريق ابزارها و روشهاي موجود ممکن نيست، چون سرطانها. قرآن کريم بيماريهاي اخلاقي انسان را در نگاه سيستمي و در مصداقهاي شخصي مورد اشاره، برشمرده است. بيماريهايي چون حسد، ريا، کفر، شرک، جهل و مواردي اشاره به بيماريهايي دارد که درمانناپذيرند، همچون «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ...» (بقره: ٧٤).

يکي از مباحثي که نياز به توجه جدي در مبحث تکوّن رفتار اخلاقي دارد، شناسايي نوع، تقسيمات و حدود رفتارهاي اخلاقي انسان است. انسان همواره در حرکت و رفتار است. حيات او يعني تکرار، توليد و... رفتارها. در اين صورت، ميبايد با استفاده از منابع ديني و حياني، به قلمرو رفتارهاي انسان پي برد. قرآن برخي رفتارها را دروني ميداند. مانند حسد که عملي ظاهري نيست. برخي رفتارها را نيز دروني و بيروني ميداند. مانند نماز، روزه، راستگويي و... که علاوه بر اجزاء و ابعاد دروني، چون ايمان، نگرش و... ابعادي ظاهري و بيروني در قالب اعمال و مناسک دارند. روايات نيز بهصورت گستردهتري به اين موضوع پرداختهاند. آنگاه که مجموعه اين مطالب را به هم ارتباط داده و در قالب ساختارهاي رفتاري انسان درآوريم، بهطور کلي قلمرو رفتارهاي اخلاقي انسان را در دو طيف، الف. رفتارهاي دروني؛ ب. رفتارهاي بيروني خواهيم ديد.
رفتارهاي دروني مانند نيت، تخيل مثبت يا منفي، قصد و اراده يا عزم، حسادت، ريا، نفاق و... و رفتارهاي با نمود بيروني مانند عبادات، مناسک، گفتارها، شنيدارها چون سخن نيک يا غيبت، عمل صالح و... .
رفتارهاي اخلاقي در تقسيمات کلي عبارتند از:
١. رفتارهاي پنداري ـ دروني.
٢. رفتارهاي گفتاري.
٣. رفتارهاي کرداري ـ عملي.
نفس و مبادي رفتار انسانآنچه بديهي به نظر ميرسد و مورد توافق فلاسفه، اخلاقيون و روانشناسان است اينكه هر رفتاري از انسان سرميزند منشأ و مبدئي دارد كه ميتوان آن را مرحله آغاز رفتار ناميد. پيچيدگي و تنوع عوامل مسائل دروني و بيروني مؤثر بر شكلگيري رفتار آدمي چنان است كه تحقيقات بهعملآمده تاكنون بهطور روشن و كامل نتوانستهاند اين مقوله را تبيين و تشريح كنند. بر اين اساس، اختلافنظرها و رويكردهاي فكري متنوع به موضوع، حكايت از اين امر دارد. ارسطو و افلاطون با طرح مباحث علمالنفس و ابنسينا و ملّاصدرا و روانشاساني چون مازلو ـ هيلگارد به دليل اهميت به اين موضوع پرداختهاند.
آنچه به اجمال ميتوان براساس توافق آراء و انديشهها تشريح كرد، اين است كه دانش فلسفه مبدأ رفتار انسان را «نفس» ميداند كه از طريق قواي خود كاري را انجام ميدهد. علم اخلاق، «صفات» را كه بر اثر تكرار رفتارها بهعنوان ملكات نفساني و عادتهاي رفتاري درآمدهاند عامل پيدايش رفتار و روانشناسي، «انگيزه» و «انگيزش» را عامل اصلي و محرك ايجادي رفتارهاي انسان دانسته است.
ميتوان اذعان كرد هر رفتاري كه از انسان سرميزند، براساس مقدمات و عملي است كه تحت عنوان «مبادي رفتار» ياد ميشوند. فلاسفه مبدأ فاعلي رفتارها را نفس دانسته و در مباحث علمالنفس به رابطه قواي آن با رفتار پرداختهاند (حسنزاده آملي، ١٣٦٢، ص ٢٣٤-٢٣٥). علّامه طباطبائي در بحث «كيفيات نفس» و مبادي رفتار ميفرمايد: «نفس انساني، كه يك صورت جوهري است، ذاتاً مجرد از ماده است، اما در مقام فعل، متعلق به ماده ميباشد. علت فاعلي افعال است كه از انسان صادر ميشود» (ر.ك: طباطبائي، ١٣٧٤، ج ١٧).
بر اين اساس، نفس يك مبدأ فاعلي است كه با شناخت و آگاهي (علم) كاري را انجام ميدهد و از طريق قوايي چون، متخليه، وهميه و... صورت ميگيرد و اموري از آن صادر ميگردد كه براي خود كمال ميداند. درواقع، نفس انسان قبل از هر رفتاري، آن را تصور كرده و كمال خود را در آن مييابد، سپس مورد تصديق قرار ميدهد. چنانچه فايده و (كمال) در آن بيابد، بهسوي آن شوق يافته و با اراده بهسوي تحقق آن ميرود (شيرواني، ١٣٧٠، ص ٤). علم و شناخت آدمي نيز بدون تمايلات و گرايشهاي طبيعي، غريزي و فطري، كه در حوزه نفس عمل ميكنند، منتهي به اراده و عمل نميشود. افلاطيون، مبادي رفتار را خلق و خويهاي افراد دانسته كه بهصورت اختيار و آگاهانه بهتدريج شكل گرفته و نشاني براي بروز رفتارهاي بعدي و شكلگيري شخصيت انسان داشتهاند. روانشناسان، با طرح مسئله انگيزش (تحريك و ترغيب) بهعنوان ميل و رغبتي كه فرد براي رسيدن به هدفي دارد، بهعنوان علل شكلگيري رفتارها بررسي كردهاند (عثمان، ١٣٦٧، ص ٣٨). عوامل ايجاد انگيزش را مبتني بر غرايز (سوائق رواني) يا انگيزه دانستهاند.
نفس انسان و ابعاد آننفس داراي ابعادي چندگانه است:
١. بعد شناختي، از مقوله علم و ادراك؛ ٢. بعد امكان و تواناييها، چون نيروي اراده؛ ٣. بعد حب و تعلق، چون حب ذات، حب بقاء، حب كمال (مصباح، ١٣٨١، ص ١٣٧).
ابعاد نفس با هم پيوندي فعال و دروني دارند و از عوامل محيطي چون تجارب، خواست اجتماعي و فرهنگ و تربيت مايه گرفته و تأثير ميپذيرند و خود آنها نيز بر محيط بهعنوان عامل فعال، مؤثر واقع ميشوند. در كنار اين ابعاد، نفس داراي ساحتها و عوامل تابعي زير است:
١. غرايز؛ تمايلاتي كه تأمينكننده نيازهاي مادي و جسماني انسان هستند. مانند، غريزه گرسنگي و تغذيه ـ جنسي و شهوت.
٢. زيبايي؛ شامل علاقه به هر نوع جمال و زيبايي طبيعي، حيواني، انساني و معنوي.
٣. احساسات و عواطف؛ انسان با احساسات و عواطف رويكردهاي شادي و غم در رفتار بهوجود ميآورد.
به هر حال، نفس و قواي آن بهعنوان منشأ ايجادي و تكون مراحل رفتار انسان از آغاز تا انجام، دخالت دارند و فرايندي را ايجاد ميكنند كه فرد در درون بهسوي رفتارهايي ميرود كه در گذر ادراكات (شناختها) و اهداف (مقاصد) و انگيزهها (نيتها) و براساس انتخاب و سپس اراده عمل به تحقق آنها ميپردازد.
كاركرد نفس انسان را ميتوان در سه نظام رفتاري مورد بررسي قرار داد (اميري، ١٣٨٦).
١. نظام دروني؛ شامل مجموعه رفتارهايي كه به تغيير و جهتدهي در تمايلات، باورها ميانجامند.
٢. نظام عقلي ادراكي؛ شامل مجموعه فعاليتهاي كه به تغيير و جهتدهي به افكار، مفاهيم و سيستم فكري انسان منتهي ميشوند.
٣. نظام فيزيكي، شامل مجموعه رفتارهاي عملي فيزيكي كه ظهور و كمال مراحل دروني و عقلي هستند.
فرايند علم تا عملمبادي علم، خود به نوعي عمل و رفتار انساني است كه فرد درواقع به عمل و رفتار خود است كه به ادراك، تخيل، ايمان و اراده ميرسد. تا فرد مبادرت به اقدامات دروني و فعاليتهاي خاص نورزد، به ادراك يا ايمان نميرسد. درواقع، مقولهاي چون ايمان، كه تلفيقي از علم و باور دروني انسان است، فرايندي انتخاب و اختيار شده است كه براساس فعاليتهاي نفساني و عقلاني تكون يافته است. بر اين اساس، ديدگاه وحدت علم و عمل و يا ايمان و عمل و تلازم بين آنها، از نگاه انديشمنداني چون افلاطون و علّامه طباطبائي به ذهن متبادر ميشود.
عمل انساني محدود به فعاليتهايي جسماني و ظاهري نيست. برخي فعاليتهاي انسان در قرآن و روايات بهعنوان عمل صالح يا سيئه قلمداد شدهاند. مانند گمان سوء، حسد، قصد، نيك و... . بهعبارت ديگر، تكّون عمل از درون شكل گرفته و در مواردي، فرايند آن به بيرون يعني جنبه جسماني و ظاهري ادامه مييابد. خاستگاه اصلي عمل انسان و تعيين قصد و هدف، همچنين روش انجام آن در درون انسان، براساس تلفيق علم، اميال، تخيل، نياز، قصد و اراده و... صورت ميگيرد و عمل ظاهري تابع و كمال اين فرايند دروني است.
فرايند عمل، از عوامل و قواي نفساني چون نياز آغاز ميگردد و از پروسه علم و... عبور كرده، به عمل دروني و سپس ظاهري ميانجامند. درواقع، عمل همان پاسخ به نيازي است كه فردي براساس عوامل دروني در جنبه فيزيولوژيك يا رواني (معنوي) احساس ميكند و تا رسيدن به پاسخ، دست به فعاليتها و انتخاب لوازمي چون علم، تخيل، اراده و... ميزند. در علوم رفتاري چون روانشناسي، انگيزش و علوم اخلاقي رفتارگرا به اين مباحث بهصورت تفصيلي پرداخته شده است.
رابطه علم و عملتبيين رابطه علم و عمل، با لحاظ جايگاه و نقش اختيار و اراده انسان مشكل به نظر ميرسد. با توجه به مباحث پيشين، آنچه يقيني به نظر ميرسد، وجود رابطه علم و علم است؛ زيرا هيچ عملي محقق نميگردد، مگر آنكه از فرايند علم بهعنوان شرط لازم تحقق عمل عبور ميكند. در اين ميان، عواملي چون، اميال، اغراض و مقاصد، نگرش و عقيده، ايمان و باور و تجارب قبلي انسان جايگاه ويژه و مؤثري خواهند داشت. اما مسئله اينجاست كه آيا هرچه مقتضاي علم بود، همان به عمل ميانجامد، يا ممكن است فردي برخلاف علم خويش به عملي مبادرت ورزد؟ به هر حال ميتوان اذعان داشت كه حتي درصورتيكه فرد برخلاف علم و مقتضاي آن عمل كند، آن عمل نيز بدون علم نيست؛ زيرا براي پرداختن به عمل، برخلاف علم روشنگر باز علمي در كار بوده است و عمل براساس آن انجام شده است. اينجا ارسطو ميفرمايد: اگر برخلاف علم از آنان علمي صادر گردد، آن علم يا كامل نبوده (يعني درحد پندار بوده است) يا عومل ديگري چون انتخاب اميال نفساني و... به ميدان آمده و فرد را برخلاف مقتضاي علم واداشتهاند (ارسطو، ١٣٧٨، ص ٢٥٤).
به هر حال، هيچ عمل اخلاقي بدون آگاهي و قصد فردي انجام نميگيرد، حتي اين فرد از تحصيلات و آموزش لازم برخوردار نباشد، ولي آنچه انجام ميدهد، ميداند پاسخگويي نياز اوست و براي چه آن را انجام داده و چگونه ميبايست انجام دهد. مانند دزدي كه براي رفع مشكل نداري، يا كم داري خود، دست به دزدي زده و براي آن برنامهريزي لازم براساس اطلاعات محيطي از محل دزدي و تجارب و تواناييهاي جسماني و قبلي خود انجام ميدهد، هرچند برخوردار از هيچ ميزان سواد كلاسيك نيست، بلكه براي تشخيص، راهحل و... آگاهانه و براساس علم و تجربه عمل ميكند.
در منابع ديني به اشارات درخور توجهي برخورد ميكنيم:
١. قرآن كريم ميفرمايد: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا» (اسراء: ٨٤)؛ «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قيامت: ١٤).
٢. روايات بسياري نيز در اين معنا آمدهاند:
پيامبر(ص) ميفرمايند: «دانش، منشأ هرگونه خيري است» (محمديريشهري، ١٣٧٩، ج١، ص٣٩، ح ٢٩).
امام علي(ع) ميفرمايند: «دانش، زندگ و درمان است» (همان، ص ٤٧، ح ٥٣). همچنين ميفرمايند: «دانش و ايمان برادران همزادند و دو رفيقاند كه از هم جدا نميشوند (همان، ص ٩٣، ح ٢٠٩). در جايي ديگر ميفرمايند: «غايت دانش، عملي نيكوست» (همان، ص ١٠٣، ح ٢٤٧) و يا «ثمره دانش پرستش است» (همان، ص ١٠١، ح ١). همچنين امام صادق(ع) «دانش با عمل همراه است. پس هر كه دانست عمل كرد و هر كه عمل كرده، دانست و دانش، به عمل فرا خواند، پس اگر او را اجابت كرد، چه بهتر وگرنه از او جدا و دور ميشود» (كليني، بيتا، ج ١، ص ٤٤، ح ٢).
انگيزه، نيت و رفتاردر تبيين مفهوم «انگيزه» گفته شده است: انگيزهها عبارتند از: «چراهاي» رفتار. انگيزهها موجب شكلگيري و ادامه فعاليت شده، جهت كلي رفتار فرد را نيز مشخص ميكنند. از انگيزهها، گاه به نيازها، خواستها، كششها، سائقهها يا محركهاي دروني فرد نيز تعبير ميشود) بخشي، ١٣٨٠). انگيزه عامل رفتاري انسان براي رسيدن به هدفي مشخص و در نگاه روانشناسان، انگيزه به آمادگي يا گرايش دروني بالقوه براي پاسخ دادن، به موقعيت يا محرك خاص بيروني، از بين موقعيتها و محركهاي مختلف موجود تعريف شده است (شاملو، ١٣٨٤، ص ١٠٣).
انگيزههاي انسان به دو دسته اساسي تقسيم شدهاند:
الف. مبتني بر نيازهاي اصلي شامل؛ انگيزههايي كه در جهت ارضاء نيازهاي فيزيولوژيك هستند و انگيزههايي كه در جهت ارضاء نيازهاي جنسي هستند.
ب. مبتني بر نيازهاي معنوي شامل؛ نيازهاي روحي معنوي مانند، عدالتخواهي، نيكي، زيبايي، خداجويي، كمالگرايي و... برخي، انگيزه را مترادف «نياز» گرفتهاند و برخي آن را «فرايندهاي روانشناختي دانسته كه علت برانگيختگي، هدايت و تداوم اعمال ارادي هدفمند هستند»، دانستهاند (همان).
نيت و قصد نيز در نگاه غزالي، همان انگيزه است و ميگويد: «نيت و قصد، انگيزة است كه انسان را به كاري واميدارد و... انگيزه آن است كه موجب ميشود انسان به كاري اقدام كند» (داودي، ١٣٨٤، ص ١٠٠).
امام صادق(ع) ميفرمايند: «نيت را برتر از عمل دانسته و آن را خود عمل خوانده است و فرمودهاند: آية «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ»، شاكله همان نيت است. تعاريف پيشين انگيزه را رويكرد رفتاري و جهتدهنده آن دانسته و با نيت در اصطلاح اخلاق اسلامي يكي دانستهاند (کليني، بيتا، ج ٢، ح ٤).
«نيت» يكي از فرايندهاي اساسي و مهم در تكوّن رفتار انسان است. رفتار پس از طي مراحل از نياز و قواي نفسي، تبديل به انگيزه ميشود و در كنار آن، شوق و تمايلهاي تشديدشده قرار ميگيرند. فرد رغبت و ميل جدي براي تصميمگيري و اراده عمل پيدا ميكند. اينكه قرآن كريم و روايات بسياري، به مقوله نيت اهميت دادهاند، براساس اين است كه حقيقت و جهت رفتاري انسان و محتواي واقعي آن، يك امر دروني است كه در همان نيت و قصد آدمي است. رفتارهاي عملي انسان، حاصل و تظاهر مراحل دروني و نفساني او هستند. در اين ميان، نقش اساسي، متعلق به چند عامل است:
١. علم، بهعنوان عامل تميزدهنده، روشنگر، ادراكي و...؛ ٢. قوا و امكانات نفس و جسم، كه بهصورت ابزاري، توانمندي و تمهيدي عمل ميكنند؛ ٣. نيت و انگيزه، كه با استفاده از علم و نفس و... طراحي، جهتدهي و محتوا و چگوني رفتار را تعيين ميكند. اينجاست كه اهميت آن در حوزه عملياتي كاربردي و مهم است.
ايمان و عملاز ديگر مراحل و عوامل اصلي شكلگيري رفتار اخلاقي، مقولة ايمان است. افراد به رفتاري مبادرت ميورزند كه به باوري دروني نسبت به آثار و نتايج آن رسيده باشند. هرجا باور ايجاد نگردد، از آن رفتار رويگردان ميشوند. اين يك امر كلي است و ممكن است در جايي افراد به چيزي باور داشته باشند، ولي بدان مبادرت نورزند و يا عكس باور خود عمل كنند. اينگونه مسائل را بايد در مباحث مربوط به تزاحمات و تناقضات انگيزهها و عمل و ايمان و عمل بررسي كرد.
بهطور خلاصه، ميتوان گفت: هرجا فردي برخلاف باور خود عمل كند، نه چنين است كه به آن عمل باور ندارد، بلكه او در انتخاب عمل حقيقتاً به باوري رسيده است. اين امر در مقوله علم و عمل نيز چنين است؛ يعني فرد به رفتاري ميپردازد كه در حوزه آن، به علم رسيده است. نميتوان بدون آگاهي عملي را انجام داد. ايمان، همان باور دروني يا قلبي انسان نسبت به موضوعي است. غالب لغتشناسان عرب آن را بهمعناي سكون، آرامش و ضدخوف و ترس گرفتهاند و بهعنوان تصديق قلبي دانستهاند (طباطبائي، ١٣٧٤، ج ١٧، ص ٤٣). اصولاً، ترس و اضطراب زماني محقق ميشود كه فردي نسبت به مسئله يا موضوعي ابهام داشته و از آثار و كاركرد آن، آنگونه كه ميخواهد، مطمئن نباشد. يكي از كاركردهاي علم اين است كه امور را بر انسان روشن ميسازد و سبب ميشود تا افراد به رفتاري بپردازند. ايمان نيز چنين اثري دارد؛ زيرا ايمان جايي محقق ميشود كه آدمي در آنجا به علم و آگاهي لازم نسبت به موضوع رسيده باشد. اما ايمان با قوت و قدرت بيشتري عمل ميكند و از اهرم علم نيز قدرتمندتر است؛ زيرا از يكسو، مبتني بر گرايش و تمايل دروني است و هرجا علم و احساس درهم آميزنند، آن باور و انگيزه لازم براي عمل به وجود ميآيد. ازاينرو، ايمان در درون انسان هم ايجاد بينش ميكند و هم انگيزه و شوق كه ديگر قوا و عوامل نفساني و دروني، چنين رويكرد چندگانه ندارند.
ايمان از يكسو، بر نفس و قواي آن مؤثر است و براساس شناخت (علم) در بروز رفتاري آگاهانه تأثيرگذار است. و از سوي ديگر، با ايجاد بينش نسبت به خود و مسائل پيرامون، زمينهساز رفتارهايي متناسب با خود و هستي و خداوند جهان ميشود. بر اين اساس، قرآن كريم شرط اساسي و فلاح انسان را داير مدار ايمان دانسته و ايمان را بر عمل مقدم دانسته است. از نگاه قرآن، ايمان بايد به اصول حقيقي هستي، وحدانيت خداوند، خالقيت وي، عالم غيب باشد، دراينصورت، يك نگرش و رويكرد توحيدي و مؤمنانه صورت گرفته است و تمامي رفتارها و سلوك انسان عابدانه و موحدانه ميگردد.
اراده عملآنچه گذشت در حوزه دروني و نفس آدمي بود. زماني انسان به رفتاري مبادرت ميورزد كه اراده تكوّن آن را صادر نمايد. بهعبارت ديگر، هيچ رفتار اخلاقي از فرد صورت نميگيرد، مگر اينكه قبلاً اراده به آن رفتار تعلق گرفته است. اصولاً اراده عمل، مرحله ظاهري كردن رفتار و برگرفتن سرپوش دروني از آن است. نكته اينجاست كه اراده را نبايد بهعنوان عامل مستقلي دانست كه صرفاً در مرحلة خاص و قبل از تحقق ظاهري رفتار عمل ميكند، بلكه اراده در طول رفتار جريان دارد. آنجاكه فرد به ادراكات خيالي يا وهمي ميپردازد و يا بهسوي تمايلات يا قواي دروني روي ميبرد، در آنجا نيز اراده او سبب شده است كه اين انتخابها و اختيارها را برگزيند و محقق سازد.
وقتي فردي در قوه خيال خود غوطهور است، ميتواند از آن برگردد و يا به آن دامن بزند. درواقع، اينكه بهسوي اينگونه تخيلات روي ميآورد، به علت انتخابها ور فتارهاي ظاهري و دروني قبلي است كه زمينه و علت براي اين جريان و رويكرد شدهاند. اراده در اصل، قوة مركب از ميل شديد و نياز و آرزو است و اسم قرار داده شده براي ميل نفس به چيزي يا حكم در او به اينكه آن عمل شايسته است، انجام شود يا نشود. پس گاهي براي مبدأ فعل بهمعناي ميل نفس به چيزي استعمال ميشود، و گاهي براي منتهاي فعل.
به هر حال، در هر مرحلهاي، چه در حوزه دروني و چه بيروني، اگر رفتاري محقق شود، قبل از آن اراده به رفتار پيشي گرفته است. در حقيقت، اراده خود نوعي عمل است كه در افراد و كارها ممكن است متفاوت باشد. يكي اراده ميكند در عالم خيال بهسوي تصورات نيك و مفيد برود و ديگري، اراده بر تخيلات منفي و مضر دارد. يكي اراده بر ادراك امور مفيد و معنوي ميكند، و ديگري اراده بر امور مادي و شهوت دارد. اينجاست كه اراده چون علم و ايمان به همراه و ملازم عملاند؛ يعني هر رفتاري كه از انسان سرميزند، تابعي از علم، ايمان و اراده او نيز هست.
رفتار عمليرفتار عملي يا ظهور فرايند آغاز شده در درون انسان، همان صورت فيزيكي و جسماني عمل است؛ به اين معنا كه عمل پروسه است كه از درون آغاز شده و مراحل تكوين خود را گذرانده است. در جايي ممكن است نمود ظاهري و عملياتي بيابد. در نگاه اخلاق اسلامي، نيت عمل مهمتر و قابليت ارزشگذاري بيشتر از عمل يدي است؛ زيرا نيت خود نوعي عمل است و مراحل سختتر تحقق عمل است.
حضرت علي(ع) ميفرمايند: «النية اساس العمل» (کليني، بيتا، ج ٢، ص ٨٤، ح ١).
بر اين اساس، وزن نيت وزن عملي سنگينتري نسبت به وزن عمل ظاهري است. تقواي انسان و ايمان او اقتضا ميكند كه به چه نيت و انگيزه رسيده باشد. عمل ظاهري در زاويه و جهت همان نيت است، بهعبارت ديگر، نيت ماهيت، شاكله، محتوا، چگونگي و جهت عمل را محقق ساخته است و رفتار ظاهري صورتي از نيات انساني است. رفتار عملي، مرحله آخرين يك رفتار اخلاقي است و بخشي از آن است. اهميت آن در اين است كه آن رفتار به كمال و مرحله تكوين آخرين خود رسيده است. در هر مرحله، رفتار تأثر و تأثيري بر درون و بيرون انسان و محيط ايجاد ميشود كه بايد در جاي خود مورد مداقه قرار گيرد. هيچ رفتار انساني يكسو و بهصورت خطي محقق نميشود، بلكه از فراز و فرودها و از تأثير و تأثرات و ظواهر و باطن و فرد و محيط و پيشينه و تجربيات و عوامل بسياري ميگذرد و خود نيز موجب ايجاد و اثر در هزاران عامل ميشود.
مدل فرايند رفتار اخلاقينظر به ديدگاه قرآن و روايات وارده از معصومين(ع) و نگاه انديشمندان علماي علم اخلاق، به طراحي مدل فرايند رفتار اخلاقي پرداختهايم. در اين مدل، غالب عوامل مؤثر اصلي و جانبي تعبيه شدهاند و مسير يك رفتار اخلاقي از آغاز تا انجام مشخص شده است. هرچند تفاوت ديدگاه و سلايق و ابهامات بسياري در امور و عوامل نفساني و رفتاري انسان وجود دارد كه نميتوان بهطور دقيق و كامل به ارائه مدلي خود ساخته پرداخت، ولي ازآنجاكه آيات وحي الهي و آموزههاي معصومين(ع) و اوليا وجود دارد، ميتوان مستند و متكي به آنها چنين مدلي را طراحي كرد. تجزيه و تحليل اجزاء اين مدل درخور يك رسالة جامع و گسترده تحقيقاتي است كه فرصت ديگر ميطلبد.
نکات و نتايج
پيچيدگي نفس و تنوع موقعيتها، نيازها، علايق، عوامل، روشها، مصداقها و... رفتار انساني چنان گسترده و در بسياري موارد ناپيداست که پرداختن به موضوع تکون رفتار راسختر ميکند تا جاييکه الکسيس کارل (١٨٧٣-١٩٤٥م) پس از تحقيقات گسترده پيرامون انسان، به يک تعريف و نتيجه ميرسد. انسان موجودي است ناشناخته و تنها کسي ميتواند او را بشناسد که خالق او باشد و... (الكسيس، ١٣٨٥، ص ١١).
بر اين اساس، کار كمي مشکل به نظر ميرسد، ولي ازآنجاکه قرآن کريم و روايات معصومين(ع) و اقدامات و تحقيقات علما و انديشمندان علم اخلاق اسلامي، در طي قرنها به وفور و پرثمر صورت گرفته است، ميتواند منابع بسيار و متقني در اختيار ما براي رسيدن به اين هدف قرار دهند.
بهطور خلاصه، ميتوان نتايج حاصله از اين مقاله و در حدود مطالعات انجامشده، به موارد زير اشاره کرد.
١. بر رفتارهاي اخلاقي انسان قوانين الهي و طبيعي (در ساختار و ماهيت آنها موجود و) حاکم است.
٢. منشأ اصلي، اثرگذار و کارآمد رفتاري انسان در درون او رقم ميخورد.
٣. رفتارهاي انسان مراحل و فرايند طبيعي و مشخصي دارند که نوعاً انسانها و بهصورت عمومي از آنها پيروي ميکنند.
٤. تحقق فرايند رفتارهاي اخلاقي چون عمدتاً در نفس و روح انسان تحقق مييابند، گذر زمان در آنها کمتر محسوس است؛ زيرا مثلاً مسئلهاي به نام تخيل عمل قبل از آن به هر صورت که خيال شود، زمان چنداني نياز ندارد و مانند انجام امور ظاهري و فيزيکي نيستند که زمان طولاني و محسوسي در پي دارند.
٥. به سادگي با استفاده از رفتارشناسي اخلاقي ميتوان رفتارهاي اخلاقي را رصد و نقاط ضعف و انحراف را شناسايي و يا استانداردهايي براي آنها وضع کرد و يا در جهت اصلاح و هدايت آنها بهتر و دقيقتر اقدام نمود.
٦. براي تبيين قوانين طبيعي حاکم بر رفتارها، نيازمند وحي هستيم؛ زيرا اين امور خارج از توان، شناسايي و رديابي علم بشري است. خوشبختانه قرآن، احاديث و علوم اخلاقي و رفتاري به اندازه کافي و لازم به آنها پرداختهاند.
٧. برخورد جزئي، مقطعي، سليقه و... در اصلاح رفتارها و جهتدهي آنها چندان مؤثر و مفيد نميافتد. ازاينرو، نگرش سيستمي و پيوسته به رفتارها و عوامل آنها حرکتي نو و مؤثر در ساخت ارزشهاي اخلاقي خواهد بود.
٨. براي کساني که در حوزه اخلاقيات با مخاطبان خود سروکار دارند، لازم است با نگرش جامع و کاربردي به رفتارها نگاه کرده و براساس آن با مخاطب خود تعامل نمايند. مثلاً، قرآن در عملکرد جاهلان، نقطه کور رفتار آنها در جهالت ميدادند. نه در برخوردهاي فيزيکي «إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» (فرقان: ٦٣).
منابع
نهجالبلاغه (١٣٨٠)، ترجمة محمد دشتي چ سوم، قم، مؤسسة اميرالمؤمنين(ع).
ارسطو (١٣٧٨)، اخلاق نيکوماخوس، ترجمة محمدحسن لطفي، تهران، طرح نو.
اريک فروم (١٣٨٣)، هنر عشق ورزيدن، ترجمة پوري سلطاني، چ بيست و يکم، تهران، مرواريد.
اميري، علينقي، «تبيين رفتار مبتني بر اختيار» (١٣٨٦)، فرهنگ مديريت، سال پنجم، ش ١٥، ص ١٧٦-١٧٧.
امينزاده، محمدرضا (١٣٧٦)، فرهنگ تعليم و تربيت اسلامي، قم، در راه حق.
بخشي، علياكبر، «مباني انگيزش از نگاه اسلام» (بهمن ١٣٨٠)، معرفت، ش ٥٠، ص ٥٦- ٧١.
بستاني، محمود و محمود هويشم (١٣٨٨)، اسلام و روانشناسي، چ چهارم، مشهد، آستان قدس رضوي.
ببتي، اچ. بلا(١٣٧٢)، سيستمهاي آموزشي، ترجمة انور صمديراد، تهران، دانشگاه علامه.
پالمر مايکل (١٣٨٥)، مسائل اخلاقي، ترجمة آل بويه، قم، پژوهشگاه فرهنگ اسلامي.
جمعي از نويسندگان (١٣٨٩)، بهداشت رواني، قم، پژوهشگاه حوزه دانشگاه.
جوادي آملي، عبدالله (١٣٨٥)، مبادي اخلاق در قرآن، چ پنجم، قم، اسراء.
جوادي، محسن، «بررسي شكاف بين نظر و عمل اخلاقي از ديدگاه ارسطو» (١٣٨٨)، انديشه ديني دانشگاه شيراز، ش ٣٢، ص ١-٢٨.
جيمز، ويليام (١٣٧٢)، دين و روان، ترجمة مهدي قائني، چ دوم، تهران، شرکت سهامي.
حسنزاده آملي، حسن (١٣٦٢)، دروس معرفت نفس، تهران، علمي و فرهنگي.
ـــــ (١٣٨٥)، طب و طبيب و تشريح، چ سوم، قم، نويد اسلام.
ـــــ (١٣٨٦)، شرح اشارات ابنسينا، چ سوم، قم، آيت اشراق.
حسيني، سيدابوالقاسم (١٣٨٧)، اصول بهداشت رواني، چ ششم، مشهد، آستان قدس رضوي.
حسينيان، حامد و سيدعلي حسني، «حقيقت ايمان» (١٣٨٩)، معرفت كلامي، سال اول، ش ٢، ص ٣٥-٦٢.
داودي، محمد (١٣٨٤)، اخلاق اسلامي، مباني و مفاهيم، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
راغب اصفهاني، حسينبنمحمد (١٩٩٨)، المفردات في غريب القران، بيروت، دارالمعرفه.
رزاقي، هادي (١٣٨٧)، نگرش و ايمان، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
رفيعپور، فرامرز (١٣٨٧)، آناتوميجامعه، چ پنجم، تهران، سهاميانتشار.
سيف، علياکبر (١٣٧٧)، روانشناسي پرورشي، چ نوزدهم، تهران، آگاه.
شاملو، سعيد (١٣٨٤)، آسيبشناسي رواني، چ هفتم، تهران، رشد.
شجاعي، محمدصادق (١٣٨٨)، روانشناسي تنظيم رفتار، قم، دارالحديث.
شرتوتي (بيتا)، اقرب الموارد في فصح العربيه والشوادر، قم، کتابخانه آيتالله العظمي مرعشي نجفي.
شعارينژاد، علياکبر (١٣٧٨)، نظريههاي انگيزش در آموزش و پرورش، تهران، ني.
شمالي، محمدعلي، «پايههاي اخلاق» (١٣٨٦)، معرفت فلسفي، سال پنجم، ش ١، ص ٢١٩-٢٦٢
شيرواني، علي (١٣٧٠)، ترجمه و شرح نهاية الحكمه، تهران، الزهراء.
صدري افشار، غلامحسين و ديگران (١٣٨٣)، فرهنگ معاصر فارسي، چ سوم، تهران، فرهنگ معاصر.
طباطبائي، سيدمحمدحسين (١٣٧٤)، الميزان، چ پنجم، قم، دفتر نشر اسلامي.
عبدالباقي، محمدفواد (١٣٨٣)، المعجم المفهرس قرآن کريم، چ سوم، قم، نويد اسلام.
عثمان، عبدالكريم (١٣٦٧)، روانشناسي غزالي، ترجمة سيدمحمدباقر حجتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
غياثي، غلامرضا (١٣٨٢)، تعليم و تربيت در اسلام و حوزههاي علميه، قم، بيان الحق.
فعالي، محمدتقي (١٣٨٤)، ايمان در اسلام و مسيحيت، تهران، انديشه جوان.
فيض کاشاني، ملامحسن (١٣٨٧)، محجة البيضاء، چ سوم، مشهد، آستان قدس رضوي.
كليني، محمدبنيعقوب، (بيتا)، اصول كافي، ترجمة سيدجواد مصطفوي، تهران، اسلاميه.
الکسيس، کارل (١٣٨٥)، انسان موجودي ناشناخته، ترجمة پرويز دبيري، چ دوم، اصفهان، مهرافروز.
محمديريشهري، محمد (١٣٨٠)، سيماي علم و حكمت در قرآن و حديث، قم، دارالحديث.
ـــــ (١٣٨٥)، علم و حکمت در قران و حديث، چ سوم، قم، مؤسسه دارالحديث.
مصباح، مجتبي (١٣٨١)، فلسفه اخلاق، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
مصباح، محمدتقي (١٣٨٤)، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
نيليفر، مهدي (١٣٨٩)، بهشت اخلاق، چ ششم، اصفهان، مؤسسه وليعصر.