علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - فلسفه سياسى اخوان الصفا - فريدونى براتعلى
فلسفه سياسى اخوان الصفا
فريدونى براتعلى
منشا سياست در ديدگاه اخوان الصفا
براى درك مفهوم سياست و فراتر از آن, كليه مفاهيم اجتماعى و سياسى از ديدگاه
اخوان الصفا, اهتمام زيادى تا كنون از طرف پژوهشگران و انديشمندان انجام نگرفته
است.
علت اساسى اين عدم اهتمام را بايد در ديدگاههايى جست و جو كرد كه در خصوص شكل
گيرى اين گروه پديد آمده است. اساسا دو نظريه پيرامون اخوان الصفا وجود دارد.
گروهى, آنان را داراى آرا و هدف سياسى دانسته و گروهى, آنان را جماعت دينى
قلمداد نموده كه به دنبال تهذيب نفوس پيروان خويش و تعليم و تربيت آنان بود. و
يا حداقل, قبل از اينكه گروه سياسى باشند, گروه دينى اى بودند كه به دنبال اغراض
دينى صرف بوده اند.(١) دسته اول قائلند كه اخوان الصفا فقط تدوينگر فلسفه نبوده;
بلكه دارى فكر سياسى و نظريات انقلابى نيز بوده اند و براى تحقق انديشه هاى سياسى
خود, اعتقاد داشتند كه اول بايد نظام عقلى موجود دچار تحول شود تا زمينه براى
عمل سياسى فراهم گردد. سابقه فكرى اين روش, در انديشه هاى يونانى است كه بين
نظام اجتماعى و عقلى ارتباط قائل مى شدند. صرف نظر از نگرشهاى متفاوت پيرامون
گروه اخوان و علت و هدف شكل گيرى آنان, اين مسإله را بايد يادآور شد كه
مهمترين تحقيقات و پژوهشهايى كه پيرامون آرا اين گروه انجام گرفته است, از
موضعى غير تخصصى و خارج از قلمرو مباحث فلسفه و انديشه سياسى بوده است. عامل
ديگر, ويژگى طرح مباحث سياست در رسائل اخوان الصفا است كه به گونه اى پراكنده در
لابلاى رسائل و بيشتر به صورت رمز و كنايه بيان شده است كه نوعى تشتت نظر را
درباره آراى سياسى آنان به وجود مىآورد. لازمه وحدت نظر در آراى اخوان الصفا,
مطالعه جزء به جزء رسائل آنان است كه اين نوشته نيز با اين ويژگى انجام گرفته
است.
قبل از اينكه مفهوم سياست از ديدگاه اخوان الصفا پرداخته شود, ذكر اين نكته
ضرورى است كه بين مفهوم سياست در انديشه هاى معاصر با انديشه هاى فلاسفه به ويژه
فلاسفه مسلمين در گذشته تفاوت وجود دارد. هدف فلاسفه مسلمان از مفهوم سياست, اصلاح
و از بين بردن خلل و فسادهاست.(٢) و لذا اين مفهوم, همواره پيوندى با اخلاق
داشته و رساله ها و مكتوبات آنان با مكتوبات اخلاقى در ارتباط بوده است. به عنوان
مثال, ((كندى)) كه يكى از مشهورترين فلاسفه اسلامى است, رسائل سياسى خود را با
عناوينى نظير ((رساله فى السياسه و الاخلاق و سبل الفضائل)) آورده است و يا
((فارابى)), در رسائل خويش از عناوينى مانند ((السياسه و السعاده و الاخلاق))
استفاده مى كرد. و يا ابن سينا در كتاب شفا, فصلى را به ((فصل فى الخليفه و الامام
و وجوب طاعتهما و الاشاره الى السياسات و المعاملات و الاخلاق))اختصاص مى دهد كه
گوياى ارتباط بحث سياست با اخلاق است.(٣) اخوان الصفا نيز كه مركب از چندين
فيلسوف معتبر هستند, عناوينى نظير ((رسائل فى السياسه و تهذيب النفوس و اصلاح
الاخلاق))دارند و بحث سياست را در لابلاى مباحث مربوط به ماهيت و طبايع انسانها
مطرح مى كنند كه در آن, از ويژگيهاى اخلاقى, سعادت و تمايلات,... انسان بحث شده
است. و سياست را در تقسيم بندىهايى عام, به دو دسته سياست جسمانى و سياست
روحانى تقسيم مى كنند كه ناظر به ويژگى دوگانه ماهيت انسان است. انسان رابطه بين
نفس و جسد را با عنوان سائس و مسوس[ سياست كننده و سياست شونده] در نوشته هاى
خويش آورده اند. نقش سياست, استحكام و قوام بخشى به زندگى اجتماعى انسانهاست و
لذا بايد بر مبناى اخلاق تعريف گشته و پيوندى بين آن مفهوم و مفهوم انسان و
ويژگيها و صفات او, وجود داشته باشد. سياست در عصر جديد و در مفهوم عام آن,
مجموعه اى از روابط اجتماعى است كه هدف آن, بر قرارى نظم اجتماعى و امنيت داخلى
و از نظر خارجى, حفظ مصالح عمومى و اقتدار و شإن اجتماع سياسى است. هم و غم
كلى سياست, پيدا كردن راهها و اصولى است كه در واقع, منافع اجتماعى سياسى در دو
بعد داخلى و خارجى لحاظ شده و متناسب با جوامع سياسى, شيوه ها و طريق مختلف و
نظامهاى سياسى گوناگون براى اداره اجتماعات به وجود آيد. در واقع, مفهوم سياست
در انديشه هاى جديد, تدبير در جهت اداره امور است و در آن, مفهوم اصلاح كه عموما
در انديشه هاى فلاسفه اسلامى در آن لحاظ شده, وجود ندارد.
با توجه به توضيح بالا, براى درك مفهوم سياست در انديشه اخوان الصفا, بايد
جايگاه مباحث مربوط به سياست را در رابطه بين نفس و جسد جست و جو كرد; زيرا بر
اساس نظام انديشه سلسله مراتبى در عالم موجودات كه اخوان الصفا به آن اعتقاد
دارند, مرتبه نفس بالاتر از مرتبه جسد است و اساسا امور مربوط به حكمت و علوم و
صنايع و سياسات و تدبير, از امور مرتبط به نفس شمرده شده است. و لذا پايگاه بحث
از سياست را در امور مربوط به نفسانيات بايد جست و جو كرد.
استدلال نهفته در فلسفه اخوان براى اين ادعا, اين است كه آنان جسد را مسوس
(سياست شونده) و نفس را سائس (سياستگر) معرفى مى كنند و بر همين اساس است كه
سياسات و تدبير از امور مربوط به نفس شمرده مى شود. بنابراين از نظر فكرى, منشا
مباحث سياست, ويژگى نفسى و روحانى آن است; زيرا منشا سياست, رياست طلبى انسان
است و رياست طلبى به صورت غريزى در نفس حيوانى وجود دارد.
اعمال و افعال مربوط به نفس حيوانى عبارتند از: شهوت جماع, شهوت انتقام و
شهوت رياست. كار ويژه شهوت جماع, بقاى نسل و تناسل بوده و شهوت انتقام, براى
جلوگيرى از آسيبها و بيزارى و فرار از دشمن است و شيوه هاى جلوگيرى از آسيبها
نيز يا از طريق قهر و غلبه و يا به وسيله فرار و دورى جستن و يا مكر و حيله و
ايجاد حصن و حصار است.(٤) و فلسفه وجود شهوت رياست نيز به دليل نياز به سياست
است; زيرا در آراى اخوان الصفا, رياست طلبى مقدم بر سياست و سياست براى كنترل و
انجام امور مربوط به غريزه رياست طلبى است:
((و اما شهوه الرياسه المركوزه فى جبلتها فهى من اجل تإكيد السياسه اذا كانت
السياسه لاتتم الا بعد وجدان الرياسه.))(٥); ((اما شهوت رياست كه ذاتى انسان است,
براى بر قرارى سياست است; زيرا سياست بر قرار نمى شود, مگر بعد از به وجود آمدن
رياست.))
با توجه به خاستگاه سياست در انسان كه تإمين كننده نيازهاى غريزى رياست طلبى
اوست, در فلسفه سياسى اخوان الصفا موضوع علم سياست, عموما اصلاح موجودات و تلاش
براى بقاى آنها در بهترين صورت و شكل ممكن و نيز كاملترين غايتهاست.
((و اعلم يا اخى بان المراد من السياسه هو اصلاح الموجودات و بقاوها على افضل
الحالات و اتم الغايات))(٦); ((بدان كه غرض از سياست اصلاح موجودات و بقاى آنها
بر بهترين حالات و كاملترين غايات است.))
در مراتب نفس ذكر شد كه بين شقوق مختلف نيز سلسله مراتب وجود دارد; يعنى رتبه
نفس نباتى, پايينتر از نفس حيوانى و رتبه نفس حيوانى, پايينتر از نفس ناطقه است.
و همانگونه كه بيان شد, سياست از مراتب نفس حيوانى است و بنابراين, نفس ناطقه
بر آن اشراف دارد. به اين معنا كه غرض سياست كه اصلاح و بقإ و كمال غايت است,
در صورتى امكان پذير مى باشد كه در خدمت نفس ناطقه باشد. بنابراين, سياست از يك
سو مرتبط به نفس حيوانى است; چون از صفات مربوط به آن است و از سوى ديگر, مرتبط
به نفس ناطقه است; چون هدايت نفس حيوانى و تمايلات آن, به دست نفس ناطقه است.
اما اينكه نفس ناطقه چرا و چگونه مى تواند در سياست ـ كه از امور مادون است ـ
دخالت كند, به اين دليل است كه علوم و معارف و مهارتها و صنايع و اعمال و
كردارها و تمايلات عزت و رفعت طلبى و پيشرفت كه از غايات انسانى محسوب مى شود, در
نفس ناطقه و از طريق آن است. لازمه اصلاح و بقاى و غايت مطلوب, افكارى عالى,
اعمالى صالح و افعالى نيكو و پسنديده است كه از طريق نفس ناطقه حاصل خواهد شد.
نسبت دادن علم سياست به اصول روانى و غريزى انسان از جانب اخوان الصفا, از يك
طرف بيانگر فضيلت علم سياست نسبت به ساير علوم است; زيرا هم موضوع و هم هدف آن
از مهمترين علوم است و از طرف ديگر; اين توصيف از علم سياست, با بخشى از مباحث
جديد در اين علم كه موضوع آن را قدرت و سيطره و غلبه مى داند, قابل تطبيق و
هماهنگى است چرا كه لازمه; نيل به تمايلات مرتبط با شهوت رياست, قهر غلبه و سيطره
است و نيز راههاى كنترل قهر و غلبه و سيطره كه در واقع به فضايل انسانى مرتبط
مى شود, در آن وجود دارد. همچنين اين تعريف, بخش مهمى از علم سياست است كه تدبير
امور و اصلاح معاش را نيز شامل مى شود. بنابراين, اصلاح در دو بخش است; يكى در بخش
معاش كه سياست متكفل آن است و ديگرى در بخش امور معنوى و روحانى نفس, تدابير
اين جهانى سياسات مربوط به امر معاش مى باشد و اصلاح امر معاد, بيانگر سياسات
روحانى است. ولذاست كه اخوان الصفا دايره شمول سياسات را در دو امر معاش و معاد
ذكر مى كنند.(٧) در تعبيرات اخوان الصفا, سياست جسمانى و نفسانى,(٨) بيانگر اين
دو وجه از دايره شمول سياست است و دليل تقسيم بندى آن بر سياست جسمانى و نفسانى
نيز, بر گشت رياست به دو دسته جسمانى و روحانى است.(٩) رياست جسمانى, سلطنت بر
تمايلات جسمانى است و در اين مورد, اخوان الصفا, رياست ملوك و سلاطين جور تمثيل
مىآورند كه از طريق قهر و غلبه و جور و ظلم بر مردم سلطنت مى كنند و آنها را به
بندگى كشيده و آنها را به زور در خدمت امور معاش خويش قرار مى دهند.(١٠) در
واقع, سياست جسمانى حاكميت تمايلات و شهوتها بر نفس انسان است.
رياست روحانى, سلطنت بر روحانيات نفسانى است و در اين مورد نيز اخوان تمثيل
به رياست صاحبان شرايع مىآورند كه از راه عدل و احسان بر ارواح انسانها حكومت
مى كنند و مردم را در جهت فوز و نجات و سعادت در آخرت رهنمون مى شوند.(١١)
با توضيحات فوق, روشن شد كه تقسيم سياست به طور عموم به دو دسته جسمانى و
نفسانى, به علت يك مبناى فكرى است, و اين دو گونه سياست در خدمت صفات روحانى و
غير روحانى انسان است. تقسيم بندى اخوان از سياست, يك مبناى فلسفى مهم براى
اقسام سياست است كه دايره شمول آن عام و فراگير و در جهت تدبير امور دنيوى و
اخروى است. كار ويژه سياست جسمانى, تإمين حوائج جسمانى است كه به تعبير اخوان
الصفا تدبير مربوط به غذاى جسم را به عهده دارد. كار ويژه سياست روحانى, سوق
دادن نفس به سوى عمل خير است و شامل بر خورددارى از اخلاق رضيه عادت جميله و
افعال صحيح و رد امانات و مانند آن است.(١٢) به نظر مى رسد كه اختصاص دادن رياست
به غريزه و فطرت و ناشى شدن سياست از غريزه رياست, به دليل تإثير پذيرى از
افكار يونان بويژه افلاطون در اين مورد است; زيرا او نيز رياست را از غرايض نفس
بشرى به شمار آورده است.(١٣) با توجه به تقسيمات نفس به شهوانى و غصبى و ناطقه
و اختصاص هر كدام به خصائل و صفات ويژه, رياست, از نفس غضبى و حيوانى به حساب
آمده ولذا مفهوم قهر و غلبه در آن وجود دارد و اين ويژگى همانگونه كه ذكر شد,
اختصاص به سياست جسمانى دارد; اما اين, به معناى كاستن از شرافت و فضيلت سياست
نيست; زيرا سياست به مفهوم تدبير معاش با نفس ناطقه كه كار ويژه آن, ادراكات و
معلومات است همراه شده و انسان را به سوى كمال سوق مى دهند; چرا كه نفس انسانى
براى قبول صور ملكى و انتقال به رتبه سماوى آمادگى دارد و اين امر با اكمال دو
سياست جسمانى و روحانى كمال پذير است.(١٤) علت اكمال نيز قابليت همراهى نفس غضبى
با نفس ناطقه است و لذا اين دو سياست در انسان مى توانند همراه هم بوده و در اين
صورت از نظر اخوان الصفا, سياست تكميل گشته و لذا اشرف علوم مى شود. لازم به ذكر
است كه فارابى نيز رياست را امرى نفسى تلقى كرده و وجود مراتب رياست را ميان
قواى مختلف قائل است و برهمين اساس, معتقد است كه نفس ناطقه بر ساير قوا رياست
دارد.(١٥) نكته مهمى كه بايد ياد آور شد, اين است كه با توجه به اعتقاد اخوان
الصفا به نظام سلسله مراتبى, استعداد فطرى انسانها براى رياست و در نتيجه
پرداختن به امر سياست, متفاوت و گوناگون از يكديگر است; زيرا بر اساس بينش
اخوان الصفا, قواى نفسى در افراد مختلف تإثيرات متفاوتى دارند و علت تفاوتها
نيز گوناگونى مزاجهاست كه در بحث از انسان به تفصيل بيان شده است. تإكيد اخوان
الصفا بر تفاوتهاى استعدادى افراد بشر, به دليل تفاوت مراتب موجودات است كه از
خالق يكتا و عقل كلى و نفس كلى و افلاك تا عالم تحت القمر, نوعى رابطه مراتبى
بين رئيس و مرئوس و سائس (سياست كننده) و مسوس (سياست شونده) وجود دارد و تفاضل
و مراتب بين افراد بشرى نيز متإثر از آن روابط سلسله اى است كه اين سلسله مراتب
را حكمت الهى و عنايت ربانى تلقى مى كنند. اثر اين ايده, پيدايش مفهوم رياست و
لزوم آن در روابط انسانهاست و مفهوم خلافت انسان در زمين از يك منظر ـ يعنى وجود
سلسله مراتب در ميان افراد بشرى و رياست و سياست در كره خاكى ـ براى اصلاح امور
اوست. اين خلافت, تشبه به حاكميت خداست بر موجودات و اخوان اوامر ملوك و خلفإ و
روساى ارضى را بر زير دستان, تشبيه به اوامر خداوند بر بندگان خويش مى كنند:
((و اعلم يا اخى بان اوامر الله تعالى لعباده مماثله لاوامر الملوك))(١٦);
((بدان كه اوامر خداوند به بندگانش مماثل اوامر ملوك به زير دستان خويش است.))
بر اساس انديشه اخوان, خداوند متعال سائس كل موجودات است و خلفاى او در زمين,
به مانند او تدبير و سياست مى كنند; اما چون استعدادها براى رياست و سياست
متفاوت است, لذا گروهى از افراد بشرى شايستگى اين سياست و رياست را داراهستند.
به دليل تقسيم سياست به دو دسته جسمانى و روحانى, خلفاى الهى, گروهى از
شايستگان خواهند بود كه سياست كامل را داراهستند; چون از طريق روحانيات بر
جسمانيات نيز غلبه دارند و تدبير آنان شامل دو سياست جسمانى و روحانى است.
گروهى شايستگى تدبير امور جسمانى را دارند كه ملوك و سلاطين كه صرفا تدبير معاش
مى كنند, از آن گروه هستند. با اين توضيح, مى توان به يك تعريف كلى از سياست در
نزد اخوان الصفا دست يافت و آن اينكه, سياست عبارت است از تدبير و اصلاح و اين
مفهوم عام, هم شامل امور دنيايى و هم شامل امور روحانى است. اين سياست, سياست
كامل است و سياست ناقص, سياسى است كه تنها تدبير كننده امر معاش است. و اما در
هر دو سياست, كسانى استحقاق تدبير اين امر را دارا هستند كه از استعداد فطرى
برخودار باشند. بنيان فلسفه سياسى اخوان الصفا بر اساس استحقاق فطرى براى رياست
و نشإت سياست و رياست از نفس غضبى و نيز برترى نفس ناطقه بر نفس غضبى, بيان
ضرورت سياست و رياست عامه انبيا و جانشينان آنها بر امور دنيايى و اخروى مردم
استوار است; زيرا استعداد فطرى آنان در اعلى مراتب, افضل بر ساير افراد بشرى
است و نيز تإكيدى است بر عدم حقانيت خلافت عباسيان و بنى اميه كه به دليل غصب
خلافت, فساد سياسى در آن دوره به وجود آمده است.(١٧) اساسا بر اساس بينش اخوان,
گوناگونى استحقاق فطرى افراد براى رياست و سياست, عامل تنازع بين افراد بشرى و
اجتماعات سياسى است.
بر اساس بينش اخوان الصفا, در سطح پايينتر از رياست انبيا و جانشينان آنان,
حكومت ملوك و سلاطين نيز بر اساس استعداد فطرى آنان است; چون آنها از استعداد
رياست جسمانى بر خوردار هستند; اما چون سياست آنها ناقص است, آشفتگى در اجتماع
سياسى پايدار خواهد بود و لذا آرمان اخوان الصفا مدينه كريمه است كه دو سياست
جسمانى و روحانى تدبير امور آن را به عهده دارد و در مقابل آن, مدينه جائره و
شريره قرار دارد كه تنها تدبير امور جسمانى است. ريشه منازعات سياسى در جوامع,
رياست گروهى است كه صلاح دين و دنيا را تشخيص نمى دهند. به عبارت ديگر, مدعيان
امر رياست, گروهها و افراد متعددى هستند كه استحقاق رياست را دارا نيستند و لذا
فساد و تزلزل در جوامع وجود دارد:
((لانه اذا اكثر الطالبون للملك كثر التنازع فيه و اذا كثر التنازع, كثر الشغب
و اضطربت الامور و انفسد النظام ينبعه البوار و البطلان.))(١٨); ((هرگاه طالبان
ملك زياد گردد, تنازع در آن زياد مى شود و وقتى تنازع فزونى يافت, فتنه انگيزى
نيز افزايش مى يابد و در نتيجه تزلزل و فساد در نظام به وجود مىآيد, نتيجه فساد
نظام و از بين رفتن نظم, خسران و زيان است.))
دستور العملهاى اخوان براى حفظ نظام و ثبات آن, رعايت حدود و آداب طبقات
اجتماعى از طرف مردم است. همانگونه كه در بحث از طبقات اجتماعى بيان شد, اشتغال
هر فرد به صنعت طبقاتى خود و حرفه آبا و اجدادى, از امورى است كه از تنازع
مى كاهد.
سياست و رياست نيز از اختصاصات طبقات ويژه است, زيرا سياست نيز صنعتى است كه
افرادى خاص استعداد آن صفت را دارند.
اين بينش با ساختارها و مبانى جديد حكومت و سياست كه آن را متعلق به همه مردم
مى داند, منافات دارد. و اساسا بر اساس بينش استعداد فطرى براى سياست و رياست,
اين سوال مطرح است كه مفهوم اراده و اختيار و رقابت و تعقل كه از لوازم پويايى
اجتماعات مى باشد, چگونه است و آيا اين بينش خود از عوامل فساد اجتماعى و تنازع
اجتماعات نيست؟ به نظر مى رسد از منظر اخوان, در بينش فطرى, هر فردى كارويژه خاص
خود را دارد و با انجام كارويژه ها, انتظام امور حفظ خواهد شد. تزلزل و تنازع و
همچنين مشكل نظامهاى سياسى بشرى كه الگوى سياسى آن را اخوان در مدينه شريره
ترسيم مى كنند, فقدان كار ويژه هاست و تا به تعبير آنها, سياستها جسمانى است,
تزلزل اجتماعات و نظامها و تحولات دولتها پا بر جا و ابدى است. بنابراين در
الگوى آنان, راه نجات, ايجاد مدينه كريمه است كه در آن, رياست با انبيا و
جانشينان آن است. خلفاى ارضى در صورتى كه پيرو آن سياست باشند, تدبيرشان براى
اداره امور نتيجه بخش است. و نكته اى را كه به عنوان حاصل اين بخش از سخن مى توان
بيان كرد, اين است كه جوامع بشرى در تزلزل و تنارع دائمى هستند; زيرا يك عامل
اساسى براى تزلزل وجود دارد و آن, رياست و سياست غير شايستگان است.
و البته شايستگان, كسانى هستند كه استعداد ذاتى و فطرى سياست و رياست را دارا
باشند.
همه مردم از استعداد رياست كردن بر خوردار هستند; اما تدبير و اصلاح, چه در
سطح جسمانيات و چه در سطح روحانيات, اختصاص به كسانى دارد كه استعداد لازم را
براى تدبير و اصلاح داشته باشند.
انواع سياست در ديدگاه اخوان الصفا
در طبقه بندى علوم از ديدگاه اخوان الصفا گفته شد كه آنان, علوم را به سه
دسته علوم رياضيه, علوم شرعى و علوم فلسفى تقسيم مى كنند. گستره علوم رياضيه, به
تعبير اخوان, علم الآداب است كه كه براى طلب معاش و مصلحت امر دنيا به كار
گرفته شده و شامل علومى نظير حرف و صنايع و بيع و شرإ مى شود. علوم شرعى, به
نفسانيات مردم مربوط شده و علوم فلسفى, خود به چهار نوع رياضيات, منطقيات,
طبيعيات و الهيات تقسيم مى شود.(١٩)
الهيات نيز به پنج دسته تقسيم مى شود و علم سياست; از زير مجموعه هاى علوم الهى
است كه در رسائل اخوان الصفا, انواع سياست و ويژگيهاى هر كدام ذكر شده است. اين
تقسيم بندى از سياست, از ويژگيهاى اخوان الصفاست كه به صورتى منظم در رسائل
آنان تبيين و تفصيل داده شده است.
تقسيم بندى اخوان الصفا از انواع سياستها, يا به اعتبار نوع تدابير و چگونگى
روابط انسانها با يكديگر و يا در ارتباط با خود فرد است. غايت آنها براى انواع
سياست, چگونگى تدابير از طرف ارباب سياست براى زير دستان است. اين تدابير
نهايتا از دو حالت تدبير همراه با حكمت الهى و يا غير الهى, خارج نيست.
با توجه به تقسيم بندى كلى سياست به دو دسته جسمانى و روحانى, اخوان الصفا,
سياست را به پنج نوع جزيى تر تقسيم نموده اند:
((علم السياسه و هى خمسه انواع: اولها السياسه النبويه و الثانى السياسه
الملوكيه و الثالث السياسه العاميه و الرابع السياسه الخاصيه و الخامس السياسه
الذاتيه.))(٢٠); ((علم سياست پنج نوع است: اول سياست نبوى (كشوردارى پيامبران);
دوم سياست ملوكى (كشوردارى شهرياران; سوم سياست عامه (كشوردارى توده); چهارم
سياست خاصه(خانواده دارى); پنجم سياست ذاتى(خودشناسى))).
ويژگيهاى هر كدام از انواع سياست را اخوان الصفا با تفصيل بيشتر توضيح
داده اند.
الف) سياست نبوى (كشوردارى پيامبران)
اين سياست مربوط به قلمرو نبوت و برنامه ها و اهداف انبياست. شناخت چگونگى وضع
نواميس و سنتها و دور داشتن نفوس از اديان فاسد و آراى سخيف و عادات پست و
افعال و اعمال جائرانه, يكى از اركان اين سياست است.
ركن دوم سياست نبوى, شناخت چگونگى انتقال آرا و عادات و افعال ناپسند از
ضمائر و نفوس و جايگزينى آراى پسنديده, عادات نيكو و اعمال خوشايند و اخلاق
شايسته به جاى ناپسنديهاى قبلى است. ركن سوم در سياست نبوى, چگونگى هدايت و
راهنمايى نفوس شريره مى باشد كه از طريق ارشاد و موعظه و نيز از طريق توبيخ و
تهديد و وعده و وعيد امكان پذير است و سيره انبيا نيز در هدايت نفوس شريره بر
همين پايه استوار است.
انسان از راه تشويق به اعمال خير و بيدارى نفوس و ياد آورى معاد و قيامت,
نفوس شريره را هدايت مى كنند. هدف نهايى سياست انبيا رسيدن به نجات است.(٢١) با
دقت در سه ركن موجود در سياست نبوى, مى توان دريافت كه رياست اين سياست بر عهده
انبياست. ويژگيهاى سياست نبوى با رياست روحانى سازگارى دارد و در رإس روساى
روحانى, اصحاب شرايع قرار دارند كه با نفوذ در نفوس انسانها, آنها را به عدل و
احسان در امور دنيا و آخرت و كليه اعمال پسنديده و پرهيز از ناپسنديها وادار
مى كنند و لذا در رسائل اخوان الصفا, از وضع شريعت به عنوان بالاترين و عالى ترين
تدبير و سياست, تعبير شده كه سياست آن به دست خداوند است. سياستمداران سياست
نبوى نيز از بالاترين و عالى ترين سياستمداران هستند. در برترى جايگاه انبيا,
اخوان الصفا آنان را به عنوان برگزيدگان از ميان عقلا و علما نام مى برند; يعنى
برترين انسانها عقلا هستند و در ميان عقلا نيز برترين آنها, انبيا مى باشند. رتبه
بعد از انبيا از نظر برخوردارى از عقل, فلاسفه و حكما هستند. با توجه به اركان
بر شمرده شده در سياست نبوى, دايره سياست آنان شامل امور دين و دنياست كه
مجموعه آن دو, سياستى كامل را ايجاد مى كند. اخوان الصفا, برنامه انبيا و فلاسفه
را برنامه اى كامل مى دانند كه در كنار دنيا, اقرار به معاد را نيز ترويج مى كنند
و با پاىبندى به شريعت, دولت اهل شريعت در دنيا پايدار مانده و در آخرت نيز از
جزاى نيكو برخوردار مى شوند. بنابراين در سياست نبوى, اصلاح دين و دنيا هر دو
مورد نظر است و جانشينان آنان نيز يعنى ائمه و خلفا, پيرو سياست نبوى هستند.
(٢٢) در ديدگاه اخوان الصفا, بهترين سياستها, سياست نبوى است; زيرا ريشه در
شريعت دارد و همانگونه كه ذكر شد, وضع شريعتها, بهترين تدبير و سياستهاست و
سياست پيامبران در واقع اجراى بهترين سياستهاست كه شامل اجراى سنتهاى شريعت است:
((...وهذه السياسه تختص بها الانبيإ و الرسل صلوات الله عليهم.))(٢٣); ((اين
سياست اختصاص به انبيا و رسل دارد.))
در مورد ضرورت اجرا و سنتهاى شريعت, اخوان آن را از وظايف انبيا بر شمرده است:
((ومن خصال النبوه ايضا اجرإ السنته فى الشريعه و ايضاح المنهاج فى المله و
تبيين الحلال و الحرام و تفصيل الحدود و الاحكام فى امور الدنيا جميعا ثم التزهد
فى الدنيا و ذم الراغبين فيها.))(٢٤); ((از ويژگيهاى نبوت, اجراى سنت شريعت,
تبيين و توضيح شيوه شريعت و تبيين حلال و حرام و تفصيل حدود و احكامى كه در مورد
دنياست و تشويق به زهد در دنيا و مذمت دلبستگى به آن.))
ب) سياست ملوكيه (كشوردارى شهرياران)
تداوم سياست و برنامه ها و اهداف انيبا, امرى عقلى و لازمه حيات بشرى است; چرا
كه آئين انبيا و رسل به دليل شمول قانون زندگى, لازمه حيات انسانهاست و تداوم
اين سياست در سايه وجود جانشينان و خلفاى انبياست. در ديدگاه اخوان, امكان
تداوم و اجراى احكام الهى از طريق سياست ملوكيه امكان پذير است. سياست ملوكيه در
واقع سياست خلفا و جانشينان نبوت است كه مفهوم امامت مى باشد و امامت به معناى
عام آن, خلافت است و خلافت دو نوع است; خلافت در نبوت و خلافت در ملك(٢٥). و خلافت
در ملك شامل امور اجرايى حكومتى نظير گرفتن بيعت و خراج و امور مالى و حفظ ثغور
و مرزها و سياست ملوكيه در واقع در انديشه اخوان, سياستى است كه هدفش اجراى
احكام نبوت و دستورات انبيا است.
وظايف كلى سياست ملوكيه عبارتند از:
الف ـ شناخت و حفظ شريعت براى امت;
ب ـ احياى سنت شريعت از راه امر به معروف و نهى از منكر و اقامه حدود و اجراى
احكام صاحب شريعت;
ج ـ رد مظالم, نابود كردن دشمنان و اشرار و يارى رسانى به نيكان.
((... و هذه السياسه تختص بها خلفإ الانبيإ صلوات الله عليهم و الائمه
المهديون الذين قضوا بالحق و به كانوا يعدلون.))(٢٦); ((اين سياست اختصاص به
خلفاى انبيا و ائمه دارد كه به حق حكم دادند و عدالت ورزيدند)).
در بخشهاى بعدى و در مباحث خلافت و امامت و سلطنت, به تفصيل از وظايف خلفا و
ملوك بحث خواهد شد; ولى اجمالا در ديدگاه اخوان, خلافت و ملك گاهى از طريق جور و
ظلم مى باشد كه حكومت و حاكميت آنها از طريق قهر و غلبه حاصل شده است و اينها
رياست جسمانى بر مردم دارند و نظام حكومتى خود را مبتنى بر عدالت نمى دانند. و
لذا درانواع رياستها, رياست جسمانى را كه سياست و حكومت جسمانى از آن ناشى
مى شود, تمثيل به رياست ملوك و سلاطين جور مىآورند كه اينها تنها بر امور دنيايى
سلطنت دارند و از طريق قهر و غلبه و جور و ظلم اين حكومت را به دست آورده اند.
سلطنت جور مشروعيت ندارند; زيرا سياست كامل و تمام نيست. به دليل اينكه بخش دوم
سياست را ـ كه رياست روحانى است ـ دارا نيست. خلافت گاهى از طريق غير قهر و غلبه
است كه مختص كسانى است كه رياست آنها, رياست روحانى و در نتيجه سياستشان نيز
روحانى است. اينها كسانى هستند كه بر نفوس انسانها حكومت مى كنند و شيوه آنها
عدل و احسان است و احكام صاحبان شريعت را در نظر دارند. در ديدگاه اخوان الصفا
اينان مشروعيت دارند; زيرا سياست كامل جسمانى و روحانى توسط آنها امكان پذير
مى شود. اين گروه از سياستمداران, خلفاى انبيا هستند.
به نظر مى رسد تقسيم سياست به نبوى و ملوكى, از اختصاصات تقسيم بندى اخوان
الصفا باشد; چرا كه فارابى كه معاصر اخوان الصفاست, به اين دو نوع سياست اشاره
نكرده و ابن سينا نيز متعرض سياست نبوى نشده است. هر چند وى به سياست ملكيه
اشاره نكرده; ولى آن را از اقسام سياست قرار نداده است.(٢٧) علت عدم ذكر اين دو
سياست واين نوع تقسيم بندى از سياست در آراى آنان, اين است كه آنان تنها
نظريه پرداز نظام سياسى بودند; ولى اخوان الصفا داراى حركتى فكرى و انقلابى بودند
كه با تقسيم سياست به دو دسته نبوى و ملوكى, در واقع مى خواستند عدم مشروعيت
نظام سياسى موجود آن دوره را آشكار نمايند(٢٨); زيرا كاركرد نظام موجود با
ويژگيهاى سياستمدارى جسمانى كه حاكميت را با قهر و غلبه به دست آورده و
سياستهايش در چهارچوب شريعت و احكام آن نيست, با نظامى كه ايمان سياسى خويش را
بر اساس مدينه اى قرار داده بودند كه اجراى شريعت از اهداف آن بود, سازگارى
نداشت; چرا كه خلفا و جانشينان نبى كه ملوك غير جائز نيز شامل آنان است, داراى
سياست عادلانه نبوى هستند; ولى حكومت وقت, آن ويژگى را نداشت.
با توجه به توضيحات فوق و ويژگى حكومت ملوكى, به نظر مى رسد تعبير از سياست
ملوكيه به كشور دارى شهرياران كه توسط مرحوم عنايت انجام گرفته است, تعبير
دقيقى نباشد و شايسته تر است كه به جاى سياست و حكومت شهرياران, سياست جانشينان
پيامبران به كار برده شود. اين مفهوم با كار ويژه هاى مورد نظر اخوان در سياست
ملوكى تناسب بيشترى دارد; زيرا دايره شموليت آن, هم در امور روحانى و شريعت و
هم در امور دنيايى بيشتر است; در حالى كه سياست شهرياران با سياست جسمانى و
حكومت از طريق قهر و غلبه تناسب بيشترى دارد. بينش اخوان در خصوص سياست ملوكى,
شيوه حكومت, عدل و احسان است و خروج از آن شيوه, تقسيم بندى ديگرى براى حكومت
است كه ويژه حكومت جور و ظلم بوده و در حكومت سلطنتى و ملوك جور تجلى مى يابد.
ج) سياست عاميه (كشور دارى توده)
اين قسم از انواع سياست, با مفهوم متداول در امر حكومت كه بحث از قدرت و
رياست بر جماعات و گروههاست, سنخيت عينى دارد; زيرا در سياست, بحث از قدرت,
چگونگى حكومت حاكمان و ويژگيها و شرايط آنهاست. در رسائل اخوان به اين بخش از
سياست توجه خاص شده است. اساسا علوم بشرى در رسائل اخوان به سه دسته تقسيم شده
است كه عبارتند از: علم شريعت, علم صناعت و علم مربوط به ملك و مملكت كه در
رسائل, با عنوان علم الملكه از آن ياد شده است. اين علم, شامل دو بخش سياست
خاصه و عامه است: ((و اما علم الملكه فهو ان يعلم الانسان السياسه الخاصه و
العامه.))(٢٩); ((علم مملكت دارى, علم انسان به سياست خاصه و عامه است.))
ماهيت اساسى سياست عامه, رياست بر جماعات است: ((و اما السياسه العاميه التى
هى الرياسه على الجماعات, كرياسه الامرإ على البلدان و المدن و رياست الدهاقين
على اهل القرى و رياسه قاده الجيوش على العساكر و ماشاكلها.))(٣٠)
((سياست عامه رياست بر جماعات است; مانند: رياست حاكمان در شهرها و بلاد و
رياست زمين داران بر اهالى قريه, رياست فرمانده لشكر بر لشكريان و نظير آن.))
بنابراين, هدف سياست عامه, شناخت طبقات حاكم و رياست كنندگان است. اما به
شناخت مرئوسين و طبقات حكومت شونده نيز توجه شده است:
((فهى معرفه طبقات المرووسين و حالاتهم و انسابهم و صنائعهم و مذاهبهم و
اخلاقهم و ترتيب مراتبهم و مراعاه امورهم و تفقد اسبابهم و تإليف شملهم و
التناصف بينهم و جمع شتاتهم و استخدامهم فى ما يصلون له من الامور و استعمالهم
فى ما يشاكلهم من صنائعهم و اعمالهم الائقه بواحد واحد منهم.))(٣١); ((سياست
عامه, شناخت طبقات زير دست و حالات و نسب و صنايع و مذهب و اخلاق و مراتب آنها
ونيز ارتباط و همبستگى و انصاف آنها بين يكديگر و از بين بردن تفرقه آنها و به
كارگيرى آنها در چيزى كه به مصلحت امور آنهاست و نيز به كار گماشتن آنها در
صنايع و اعمال لايق به هر كدام از آنهاست.))
بنابراين, سياست عامه شامل شناخت دو گروه رياست كننده و رياست شونده است.
لازمه زندگى بشرى نيازمندى به رئيسى است كه به امور او رسيدگى نموده و در
انتظار امور او تلاش و كوشش نمايد. و اين هدف بويژه در مورد امور و نيازمندىهاى
معيشتى توسط روساى عامه بر آورده مى شود. اگر رياست تنها در امور دنيايى باشد,
سياست ناقص است; ولى حل امور معيشتى اگر همراه با رياست و سياست روحانى بشود,
سياست كامل است و لازمه امر دين و دنيا, وجود رئيس است كه ارتباط دهنده و انتظام
بخش است:
((و اعلم ما من جماعه تجتمع على امرمن امور الدين و الدنيا و تريدان يجرى
امرها على السداد, الاولابد لها من رئيس يرئسها ليجتمع شملها و يحفظ نظام امرها...
و يمنع من الفساد صلاحها.))(٣٢); ((بدان كه هر جماعتى كه بر امرى از امور دين و
دنيا اجتماع كرده باشند و اراده داشته باشد كه با اتقان و محكمى امورش پيش رود,
نيازمند رئيسى است كه آنها را به هم پيوند داده و نظام امور را حفظ نموده و از
فسادى كه صلاح آنها را به هم مى زند, باز دارد.))
در بينش اخوان, دليل نياز به رئيس در گروه, ايجاد اجتماع, حفظ نظام امور و
جلوگيرى از تفرقه و فساد است. اما در مورد رئيس, ملاك رياست عقلى است; زيرا اصل
اساسى, رياست عقل است. به دليل اينكه خداوند عقل را رئيس بر بندگان خويش قرار
داده است. بنابراين, حل امور و ملاك حكم نيز بايد با عقل همراه باشد:
((ان الرئيس لابد له من اصل عليها يبنى عليه امره و يحكم به بينهم و على ذلك
الامر يحفظ نظامهم و نحن قد رضينا بالرئيس على جماعه اخواتنا... العقل الذى جعله
الله تعالى رئيسا على العقلإ من خلقه الذين هم تحت الامر و النهى.))(٣٣); ((رئيس
ناچار از اصلى است كه بناى امر به آن گذاشته شود و بر اساس آن حكم شود و در اين
صورت نظام حفظ مى شود. ما[ گروه اخوان الصفا] به رياست عقل رضايت داده ايم, عقلى
كه خداوند آن را رئيس قرار داده بر فضلاى از خلق خويش كه تحت امر و نهى هستند.
))
با توجه به جايگاه عقل در انسان و ضرورت رياست عقل بر امور او, در رياست عامه
نيز رياست بر توده ها بايد همراه با معيارهاى عقل باشد و يكى از ويژگيهاى اصلى
صاحب شريعت نيز پيوند او با عقل كلى است و لذا سياست از كاملترين سياستهاست. در
رياست بر عامه نيز ضرورى است كه از معيار عقل كه در پيوند با شرع است, بهره گيرى
شود و در اين صورت است كه سياست عامه به مطلوبيت خود مى رسد. مرحوم دكتر عنايت,
سياست عامه را در بينش اخوان به صورت زير بيان نموده است: فرمانروايى بر
توده هاى مردم, آگاهى از اصناف مردم فرمانبردار, و وضع و حال و تبار و پيشه و
باورها و ويژگيهاى آنها, و ترتيب پايگاه هاى ايشان و تقسيمشان به عوام و خواص و
رسيدگى به كارهايشان و فراهم آوردن وسائل زيست مردم و حفظ يگانگى شان و دادرسى
در ميان آنها و كارگيرى از مردم در امورى كه هم به مصلحت خود فرمانروا و هم
مردم است.(٣٤)
در انديشه اخوان الصفا, وجود سياستى به عنوان سياست عامه و قرار دادن آن به
عنوان نوع مستقلى از سياست, نشانه تمايز فكرى اخوان از ساير انديشمندان مسلمان
نظير فارابى و ابن سيناست. ابن سينا در كتاب سياست, در فصل مربوط به لزوم تدبير
و سياست براى جميع مردم, به سياست ملكيه و سياست عاميه اشاره نموده است; ولى آن
را قسم مستقلى از اقسام سياست قرار نداده است.(٣٥) در انديشه فارابى اساسا
سياست, جنس براى انواع سياسات نيست; بلكه بين سياست فاضله و ساير اصناف و انواع
سياست مشابهت وجود ندارد تا اينكه سياست داراى اقسام گوناگون باشد. هر نوعى از
سياست, ويژگى خاص خود را دارد و مستقل از ديگرى است.(٣٦) خواجه نصيرالدين طوسى,
سياست را به دو دسته فاضله و ناقصه تقسيم كرده و تقسيمات جزيى و زير مجموعه اى
براى آن همانند اخوان قائل نيست(٣٧) اما همانگونه كه تا كنون بيان شده, اخوان
الصفا, سياست را به صورت مراتبى و مرتبط به هم ديدند كه همه آنها زير محموعه دو
قسم كلى سياست جسمانى و روحانى هستند. سياست عاميه كه در واقع به تدبيرات مربوط
به روسا و مرئوسين توجه دارد, بيانگر واقع انديشى اخوان الصفا براى نوعى از
سياست است كه رابطه فرد و جامعه را براى تإمين حوائج و نيازمنديها بيان مى كند.
بيان اين سياست, گوياى ارتباط فرد و جامعه و نياز هر دو به ارتباط متقابل است.
همان طور كه فرد به سياست و تدبير مربوط به خويش نياز دارد, به سياست و تدبير
جمعى نيز نياز دارد كه در شكل رابطه رئيس و مرئوس تجلى مى يابد. واقعيت زيست
جمعى انسانها, سياست عاميه اخوان الصفاست و لذا اين نوع از سياست, دانشى است كه
به شناخت رابطه حاكمان و حكومت شوندگان مى پردازد.
در اين نوع از سياست, اگر تدابير فقط جسمانى باشد, سياست ناقص است و شيوه
سياست ملوك و سلاطين جور خواهد بود; ولى اگر شيوه سياست و سياست ورزى روحانى و
جسمانى باشد, اين سياست با سياست نبوى و ملوكى سنخيت پيدا مى كند و از ويژگى جور
و قهر و غلبه خارج خواهد شد. انديشه واقع گرايانه اى كه در اين تقسيم از سياست
نهفته است, نشان از قابليت سياست عاميه در بر قرارى ارتباط بين روسا و مرئوسين
با بهره گيرى از قوانين ملوكى و نبوى دارد. با مدد از اين انديشه است كه
حكومتهاى داراى سياست عاميه را مى توان به مشروع و غير مشروع تقسيم كرد. ملاك
مشروعيت و عدم مشروعيت, نوع سياستهاى حكومت و حاكمان پيرو سياست عاميه است. اگر
ملاك سياستگذارى آنها تنها تمايلات جسمانى باشد, اين شيوه ناچارا قهرآميز و
جائرانه است; زيرا اخوان, سياست جسمانى صرف را نمادى از حكومت جور و ظلم و قهر
و غلبه بيان مى كنند, به دليل اينكه تنها به ارضاى غريزه رياست طلبى از طريق قهر
و غلبه مى پردازند و از سنخيت با دو نوع سياست نبوى و ملوكى دور مى شود. ولى اگر
ملاك سياستگذارى و ارتباط بين روسا و مرئوسين, هم سياست جسمانى و هم سياست
روحانى باشد, تناسب با دو نوع سياست ايدهآل نبوى و ملوكى بر قرار مى شود, چون در
سياست گذارى, هم روحانيات و هم جسمانيات مورد نظر قرار مى گيرد. ويژگيهاى
سياستمداران, برنامه ها, سياستهاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى متناسب با واقعيات
فكرى و ذهنى و عينى در اين سياست مورد توجه قرار مى گيرد. اهميت اين قسم از
سياست كه بيانگر واقع انديشى اخوان الصفا نيز مى باشد, قابليت تطبيق سياست عاميه
با واقعيت سياست و قدرت و حكومت در جوامع است. به عبارتى, از طريق سياست عاميه
به سياست نبوى مى توان رسيد و لذا اميد به مدينه فاضله كه آرمان نهايى
انديشمندان اسلامى و اخوان نيز مى باشد, در اين امر نهفته است. با اين بينش,
مدينه فاضله تنها يك آرمان نيست; بلكه واقعيتى است كه دورى از آن, نتيجه فقدان
سياستهاى مطلوب در مملكت دارى عاميه است. از اين امكان, در رسائل اخوان تعبير
به ارتقاى سياست عامه به عالم شريعت و حكمت ناموسى شده است و در آن حالت, ملك و
نبوت هماهنگ شده و علاوه بر لحاظ معيشت دنيا در سياستها, صلاح نفوس روحانى براى
نيل به غايت قصوى نيز در نظر گرفته مى شود يعنى تلفيق مصلحت دنيا و آخرت كه
مطلوب سياست نبوى و ملوكى است, از طريق سياست عامه حاصل مى شود. در اينجا مى توان
اين سوال را مطرح كرد كه آيا در دوره فقدان حاكميت نبوى و ملوكى (جانشينان
پيامبران) آيا نوع حكومت عامه مطلوب اخوان هست يا نه و آيا دولت اخوان الصفا كه
انديشه آنان در رسائل به صورت آرمان مطرح شده, مى تواند در دولت عامه تجلى يابد
و از ديدگاه آنان, چنين حكومتى مطلوب هست يا نه؟ پاسخ اجمالى(٣٨) به اين سوال
اين است كه ايده دولت عامه از طرف اخوان الصفا, پاسخى است به واقعيتهاى
اجتماعى; هر چند حاكمان با خرد سياسى مى توانند به سياست نبوى نزديك شده و آن را
الگوى حكومت و سياست خويش قرار دهند.
د) سياست خاصه (خانواده دارى)
همانگونه كه در سياست عامه گفته شده, يكى از علوم بشرى علم الملكه (علم ملك و
حكومت) است كه شامل سياست عامه و خاصه است. سياست خاصه, مربوط به امور فردى و
خانوادگى و اقرباى انسان بوده و قلمر و آن محدود به خانواده و تدبير منزل است:
((اما السياسه الخاصيه فهى كل انسان كيفيه تدبير منزله و امر معيشيه و مراعاه
امر خدمه و غلمانه و اولاده و مماليكه و اقربائه و عشرته مع جيرانه و صحبته مع
اخوانه و قضإ حقوقهم و تفقد اسبابهم و النظر فى مصالحهم من امور دنيا هم و
آخرتهم.))(٣٩); ((سياست خاصيه, دانش مربوط به چگونگى تدبير منزل و امر معاش و
خادمان و اولاد و بردگان و خدمتگزاران, خويشان و همسايگان و معاشرت با برادران
خويش و برآوردن حقوق و در خواست آنها و توجه به مصالح دنيايى و اخروى آنهاست.
))
قلمرو اين سياست, علاوه بر تدبير معاش و سياست منزل, شامل مصالح معنوى آنها
نيز هست و رستگارىهاى دنيايى و اخروى را مد نظر دارد. علت تإكيد اخوان بر
رستگارى دنيايى و اخروى مربوط به خانواده, توجه آنان به اهميت دو سياست جسمانى
و روحانى در سطح خانوده است. در سياست روحانى, سوق دادن نفوس اهل منزل به عمل
خير است;(٤٠) زيرا در سياست نفسانى, بر خوردارى خانواده از اخلاق رضيه, عادات
جميله و پسنديده و رد امانات و ساير نيكيها مورد نظر است و پايه اساسى تربيت,
ريشه در سياست نفسانى دارد. در سياست جسمانى مربوط به خانواده, توجه و تفقد از
برادر, همسر, اولاد و عبيد در توقعات اين جهانى آنهاست. اخوان الصفا از آن,
تعبير به سياست اهل(٤١) مى كنند كه شامل كليه وابستگى هاى مادى و جسمانى است. در
سياست اهل, بر سائس (سياستگذار) واجب است, سياستى پيشه كند كه از اختلاف جلوگيرى
نموده و آنان را به عادات و سيره عادله سوق دهد.(٤٢)
اخوان, در سياست اهل, به اولاد و غلامان و زنان اهميت ويژه اى داده و بويژه تفقد
زياد به زنان را به دليل سرعت تلون و تغيير در آنان, توصيه نموده اند. اولاد و
غلامان نيز در اين سياست جايگاه ويژه اى دارند.
اخوان, در رساله علوم ناموسيه و شرعيه, در بحث از كيفيت و كميت انواع سياسات
فصل مستقلى را به نام سياست اصحاب كه نشانه توجه آنان به جايگاه خانواده در
اجتماع از ديدگاه اخوان الصفاست; زيرا اصل, پى ريزى انواع سياستها و تضمين تحقق
آن در نهاد اجتماعى خانواده است و لذا اخوان, ضمن توصيه به شناخت و اطلاع از
احوال اهل منزل, لازمه سياست بر اهل منزل را آگاهى از ريز و درشت امور آنها
مى دانند. پيامد جهل به واقعيتهاى اهل منزل اعمال سياست ناقص در حق آنهاست كه در
نتيجه, رضايت آنها در رابطه بين سائس منزل و خانواده, حاصل نخواهد شد. اصحاب
منزل, از ياران واقعى منزل محسوب نخواهد شد. هر چند رضايت از طريق نزديكى به
اهل منزل حاصل خواهد شد; ولى توصيه اخوان به سائس اصحاب, اين است كه نزديكى به
اندازه اى نباشد كه آنان به جميع امور آگاهى يايند. نتيجه نزديكى بيش از اندازه,
اين است كه از جايى كه سائس احساس امنيت مى كند, آسيب خواهد ديده تحليل اخوان در
مورد اصحاب اين است كه ضرورتى ندارد كه سائس به اصحاب وثوق كامل داشته باشد تا
از اطلاع آنان بر اسرار صاحب منزل ايمن باشد. او بايد نسبت به حيله منافقان در
ميان اهل منزل, هشيار باشد.(٤٣)
يكى از علل اين گونه توصيه ها بويژه در مورد سياست اهل, ويژگى گروه اخوان و
شرايط اجتماعى و سياسى آن دوره و ارتباطات ميان گروهى ياران اخوان الصفا
مى باشد; چرا كه اين گروه به دليل اينكه با نظام سياسى وقت درگير بوده و شيوه
مبازره آنان, جذب گروههايى بوده است كه در محافل فرهنگى و آموزشى آنان حضور
مى يافتند, از حساسيت خاصى برخودار بوده است. بديهى است كه اقربا و غلامان و
فرزندان در اين رفت و آمدها و محافل, جايگاه و اهميت خاصى دارند و لذا توصيه ها
و دقتهاى بدبينانه نسبت به اصحاب در رسائل اخوان الصفا وجود دارد و اين ناشى از
وضعيت خاص اين گروه است; اما در عين حال دستور مى دهند كه به جاى دورى از اصحاب,
قرب و نزديكى به آنان مد نظر باشد. نرمى و ملاطفت به جاى خشونت, انس و مهربانى
به جاى وحشت و تندى, كرم و بخشش به جاى بخل, رحمت به جاى غضب, و وعده هاى نيكو و
گذشت از گناه و موعظه به ميزانى كه اصحاب تحمل آن را داشته باشند, از اقسام
تإكيدات آنهاست براى استحكام رابطه ميان اهل منزل و صاحب آن.(٤٤)
از ديدگاه اخوان الصفا, اصحاب به دو دسته تقسيم مى شوند; اصحابى كه از طريق
نسب جسمانى كه اقربا, و خويشان از آن جمله اند و اصحابى كه از طريق نسب روحانى
در دايره اصحاب قرار گرفته اند.(٤٥) توصيه اخوان در مورد هر دو گروه از اصحاب
سياست مساوات و عدالت است. بويژه در مورد تعليم و آموزش و معارف و عبادات,
توصيه آنان اين است كه طريقه واحدى اتخاذ شود و به هر كسى به ميزان استعداد و
توانايى اش آموزش داده شود و در تعليم بين آنان, تبعيض قائل نشوند و از طريقه
عدل و مساوات خارج نگردند. از جمله عدالتها در مورد آنان, اين است كه در اعمال
سياست نسبت به اصحاب مصلحت دين و دنيايى, هر دو گروه اصحاب بايد در نظر گرفته
شود. كه در اين صورت, سياست اصحاب به طور كامل اعمال شده است.
گر چه اخوان الصفا, سياست مربوط به منزل را در رتبه بندى انواع سياست در رده
چهارم قرار داده اند; ولى اين دليل بر كمى اهميت اين سياست نيست; بلكه رسيدن به
مراتب عالى تر سياست در گرو موفقيت سائس در اين سياست است و از اين نظر, رتبه آن
مقدم بر سياست قبيله و مدن مى باشد و به منزله مقدمه لازمى براى سياستهايى است كه
در سطحى فراتر قرار دارد. براى سياستمدار, چه در سطح سياست نبوى و ملوكى و چه
در سطح سياست عامه و رياست بر جماعات, در درجه اول موفقيت در سياست و تدبير
منزل شرط اساسى است و لذا اخوان در رساله پانزدهم در بحث از غرض سياسات, موفقيت
در مراتب عالى تر سياست را در گرو موفقيت در سياست اهل مى دانند. پله اول سياست
در عالم واقع و صحنه اجتماعى, سياست اهل و غلامان و خدام است, سپس قبيله و مدينه
و نهايتا ناموس الهى. و اين نيز تإكيدى است بر اهميت جايگاه خانواده و اهل آن
و نيز سياست گذار و سياستمدار خانواده در فلسفه سياسى اخوان الصفا:
((اعلم ان الجسد مسوس و النفس سائس, فاىنفس ارتاضت فى سياسه جسدها كما يجب,
امكنها سياسه الاهل و الخدام و الغلمان, و من ساس اهله بسيره عادله, امكنه ان
يسوس قبيله و من ساس قبيله كما يجب, امكنه ان يسوس اهل المدينه كلهم, و من ساس
اهل المدينه كما يجب, امكنه ان يسوس الناموس الالهى و من ساس الناموس الالهى
امكنه الصعود الى عالم الافلاك...))(٤٦); ((بدان كه جسد سياست شونده و نفس سياست
گذار است, هر نفسى كه در سياست مربوط به جسم رياضت به خرج دهد, براى او امكان
سياست بر اهل و خدمتگزاران و غلامان به وجود مىآيد. و كسى كه اهل منزل را با روش
عادلانه, سياست (حكومت) نمايد امكان دارد بر قبيله اش سياست نمايد و كسى كه بر
قپى نوشتها:
١ ـ ديدگاه دوم متعلق به افرادى مانند دى پور و يوحنا الفاخورى, كمال يازجى و
انطون غطاس كرم است. مراجعه شود به محمد فريد حجاب الفلسفه الساسيه عند اخوان
الصفا, مصر, ١٩٨٢, ص ٣٣٥.
٢ ـ محمد فريد حجاب الفلسفه الساسيه عند اخوان الصفا, مصر, ١٩٨٢, ص ٣٣٩ .
٣ ـ همان .
٤ ـ رسائل اخوان الصفا و خلان الوفإ, تحقيق دكتر عارف تامر, منشورات
عوايدات, بيروت ـ پاريس, ١٩٩٥, ج ١, ص ٣٠٠ .
٥ ـ همان, ص ٣٠١ ـ ٣٠٠ .
٦ ـ همان .
٧ ـ همان, ج ٣, ص ٧ .
٨ ـ همان, ج ٤, ص ٢٠٩ .
٩ ـ همان, ص ١١١ .
١٠ ـ همان .
١١ ـ همان .
١٢ ـ همان .
١٣ ـ به نقل از محمد فريد حجاب, پيشين, ص ٣٤٦ .
١٤ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين, ج ٤, ص ٢٠٩ .
١٥ ـ ابونصر فارابى, اهل المدينه الفاضله, تعليق دكتر نصرى نادر, دارالمشرق,
بيروت, ١٩٨٦, ص ٨٩ .
١٦ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين,ج ١, ص ٣١٧ .
١٧ ـ محمد فريد حجاب, پيشين, ص ٣٤٨ .
١٨ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين,ج ١, ص ٢٨١ .
١٩ ـ همان, صص ٢٥٩ ـ ٢٦٠ .
٢٠ ـ همان, ص ٢٤٦ .
٢١ ـ همان .
٢٢ ـ همان, ص ١٠٨ .
٢٣ ـ همان, ص ٢٦٥ .
٢٤ ـ همان,ج ٣, ص ٤٠٧ .
٢٥ ـ همان, ص ٤٠٦ .
٢٦ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين, ج ١, ص ٢٦٥ .
٢٧ ـ محمد فريد حجاب, پيشين, ص ٣٥١ .
٢٨ ـ همان, نقل به مضمون .
٢٩ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين, ج ٥, ص ١٦٩ .
٣٠ ـ همان,ج ١, ص ٢٦٥ .
٣١ ـ همان, ج ٤, ص ١١٠ .
٣٢ ـ همان .
٣٣ ـ همان .
٣٤ ـ حميد عنايت, بينش سياسى اخوان الصفا, ترجمه غفورى, اطلاعات سياسى ـ
اقتصادى, ش ١٢٩ ـ ١٣٠, سال دوازدهم, ١٣٧٧ .
٣٥ ـ محمد فريد حجاب, پيشين, ص ٣٥٢ .
٣٦ ـ ابونصر فارابى, الفصول المتشزعه, تحقيق دكتر فوزى مترى نجار, دارالمشرق,
بيروت, ١٩٨٦, ص ٩٢ .
٣٧ ـ خواجه نصير الدين طوسى, اخلاق ناصرى, تصحيح مجتبى مينوى و عليرضا حيدرى,
انتشارات خوارزمى, تهران, ١٣٧٣, صص ٣٠١ ـ ٣٠٢ .
٣٨ ـ اين بحث در فصل ششم رساله كارشناسى ارشد, مولف تحت عنوان ((انديشه سياسى
اخوان الصفا)) به تفصيل آمده است .
٣٩ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين,ج ١, ص ٢٦٥ .
٤٠ ـ همان,ج ٤, ص ٢١٥ .
٤١ ـ همان .
٤٢ ـ همان .
٤٣ ـ همان,ج ١, ص ٢١٧ .
٤٤ ـ همان .
٤٥ ـ همان .
٤٦ ـ همان,ج ٣, ص ٤٢ .
٤٧ ـ محمد فريد حجاب, پيشين, ص ٣٥٣ ـ ٣٥٤ .
٤٨ ـ رسائل اخوان الصفا, پيشين,ج ٤, ص ٢٧٧ .
٤٩ ـ همان,ج ١, ص ٢٦٥ .
٥٠ ـ به نقل ازمحمد فريد حجاب, پيشين, ص ٣٥٥ .
٥١ ـ حميد عنايت, پيشين .
٥٢ ـ همان.