علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - جايگاه سياست در حكمت متعاليه - لک زايى نجف
جايگاه سياست در حكمت متعاليه
لک زايى نجف
خط آزادى و خط بندگى
هست در دست كسان درزندگى
(ملاصدرا, مثنوى, ص١٩٦)
١ ـ زندگى سياسى
صدر الدين محمد شيرازى, مشهور به صدر المتإلهين و ملا صدرا, در سال ٩٧٩ هـ. ق.
در شيراز متولد شد. وى تنها پسر ابراهيم شيرازى بود. ابراهيم مدتها منصب
امارت داشت و از چهره هاى قدرتمند سياسى و اجتماعى شهرش به شمار مى رفت. صدر
الدين, پس از تكميل تحصيلات مقدماتى, رهسپار كاشان شد(١) و پس از مدتى تلمذ در
كاشان, در حدود سال ٩٩٥ هـ. ق. براى تكميل تحصيلات عازم اصفهان گرديد. در اصفهان
نزد شيخ بهايى به تحصيل علوم نقلى و در محضر ميرداماد به كسب علوم عقلى پرداخت.
ملا صدرا به دلايلى چند; از جمله راضى نبودن به تحصيلات رسمى مرسوم, از زندگى در
اصفهان سرباز زد و بين هفت تا پانزده سال (بنابر اختلاف اقوال) در روستاى كهك,
از توابع شهرستان قم كنج عزلت گزيد و به تهذيب نفس پرداخت تا همچنان كه خود در
مقدمه كتاب اسفار مى گويد, به شهود عالم معقول نائل آمد. پس از آنكه به كمال
صورى و معنوى دست يافت, بار ديگر به زندگى دنيوى بازگشت. اين سير مطابق چهار
سفرى است كه وى در آغاز كتاب اسفار به توضيح آنها پرداخته و كتاب عظيم خويش در
حكمت متعاليه را بر آن اساس سامان داده است.
الله وردىخان و طبق نقل برخى منابع, امام قلى فرزند الله وردىخان, كه در اين
زمان از سوى شاه عباس, حاكم شيراز بوده و مدرسه بزرگى در اين شهر ساخته بود, از
ملا صدرا دعوت كرد تا به شيراز رفته و سرپرستى مدرسه جديد را بر عهده بگيرد. صدر
المتإلهين اين دعوت را پذيرفت و به زادگاهش برگشت و مدرسه خان را كانون اصلى
آموزش علوم عقلى در ايران قرار داد.
او تا پايان عمر در آنجا ساكن بود و واپسين دوره زندگى خاكى خود را يكسره وقف
تعليم و تصنيف كرد.(٢) وى, به هنگام بازگشت از هفتمين سفرى كه جهت انجام زيارت
خانه خدا انجام داد, در سال ١٠٥٠ هـ. ق. در بصره بدرود حيات گفت و بنا به
وصيتش, او را در كنار مرقد اميرالمومنين على(ع) دفن كردند.(٣)
از نظر تفكر و بويژه تفكر سياسى, ملا صدرا از كسانى چون افلاطون, ارسطو,
افلوطين, فارابى, ابن سينا, سهروردى, غزالى, خواجه نصير الدين طوسى, ابن عربى,
شيخ بهايى و ميرداماد تإثير پذيرفته و متقابلا بر كسانى چون فيض كاشانى,
عبدالرزاق لاهيجى, قاضى سعيد قمى, ملا على نورى, ملا هادى سبزوارى, سيد جمال الدين
اسدآبادى, ملا على مدرسى زنوزى, علامه محمد حسين طباطبايى, مرتضى مطهرى, امام
خمينى و... تإثير گذاشته است.
در نامه اى كه امام خمينى(ره) براى گورباچف, صدر هيإت رئيسه اتحاد جماهير
شوروى سابق فرستادند, آمده است:
((واز اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدر المتإلهين رضوان الله
تعالى عليه و حشره الله مع النبيين و الصالحين مراجعه نمايند تا....))(٤)
ملا صدرا, معاصر پنج تن از شاهان سلسله صفويه بوده است. اين پنج تن عبارتند از:
طهماسب اول (٩٨٤ ـ ٩٣٠ هـ. ق. سالهاى سلطنت), اسماعيل دوم (٩٨٥ ـ ٩٨٤), محمد
خدابنده (٩٨٦ـ٩٨٥), عباس اول (١٠٣٨ ـ ٩٨٦) و صفى اول (١٠٥٢ـ١٠٣٨). عمده
فعاليتهاى موثر صدر المتإلهين مربوط به عصر شاه عباس اول و شاه صفى است. عصر
شاه عباس اول مصادف است با دوره اوج سلسله صفويه و پس از مرگ وى است كه دوره
انحطاط اين سلسله آغاز مى شود.(٥)
ملا صدرا در جاى جاى آثار خويش درباره اوضاع زمانه خود گفت و گو كرده و در
واقع بيشتر اين مطالب, به گلايه ها و شكايتهايى كه وى از عصر خويش و كسانى كه با
آنها محشور است, مربوط مى شود. از جمله, وى در اشعار خويش بسيار اظهار دلتنگى
كرده است. بخشهايى از اين اشعار را, كه در فهم تفكر سياسى وى نيز موثر است, در
اينجا مىآوريم:
سير شد جانم ز غوغاى جهان
دل نديدم در سراپاى جهان
بس مكاره از زمانه ديده ام
بس سخنها كز بدان بشنيده ام
جملگى چون قالب افسرده اند
بى حيات علم و ايمان مرده اند
بر دل ايشان ز حق آثار نيست
اندرين خانه كسى ديار نيست
از برون دارند گفتار فصيح
وز درون دارند كردار قبيح(٦)
در بخش ديگرى از كتاب مثنوى خويش آورده است:
دفتر فرزانگى را گاو خورد
خانه عقل و خرد را آب برد
ز اشك چشمم ديده دريايى شده
بعد از اين كارم به رسوايى شده
آتش اندر سينه پنهان تا به كى؟
گريه اندر زير مژگان تا به كى؟
آتش جان را به پيراهن چه كار؟
آب دريا را به پرويزن چه كار؟
آه آتشبار چون خواهد شدن
مى ندانم كار چون خواهد شدن
دل ز بس بيچارگى آمد به تنگ
شيشه ناموس و تقوى زد به سنگ
يك به يك ياران ز من بگريختند
رشته پيوندها بگسيختند
غمگساران من از من مى رمند
همدمان من به من نامحرمند
بس كه زخم دل چنين ناسورگشت
دور و نزديك از بر من دور گشت
دل كه نبود با كه سازند انجمن
جان كه نبود با كه گويد كس سخن
بس كه ديدم از فلك درد و محن
سير گشتم از وجود خويشتن
آه آه از محنت شبهاى من
شب مگو دود دل درواى من(٧)
شكوه و شكايت از اوضاع و احوال زمانه, كم و بيش در مقدمه بسيارى از آثار ملا
صدرا, از جمله در مقدمه اسفار, قابل مشاهده است.(٨)
در اينجا درباره تعداد تإليفات صدر المتإلهين و آراى بديع او در فلسفه و
بويژه تإسيس حكمت متعاليه سخن نمى گوييم; چرا كه از بحث ما خارج است و هم اينكه
در اين باره, كم و بيش در برخى منابع اشاراتى وجود دارد. آنچه براى اين پژوهش
از اهميت برخوردار است, توجه به جنبه هاى سياسى تفكر صدر المتإلهين مى باشد.
منابع ذيل, با توجه به اين نكته كه مباحث مطرح شده در آثار ملاصدرا, برخى موضوعا
سياسى و برخى منظرا, در حوزه تفكر سياسى قرار مى گيرند, براى بحث ما داراى اهميت
خواهند بود.
١ ـ الحكمه المتعاليه فى الاسفار الاربعه العقليه;
٢ ـ شرح اصول كافى (اگرچه كامل نيست);
٣ ـ رساله سه اصل (تنها رساله به نثر فارسى از صدر المتإلهين, بر اساس
اطلاعات موجود);
٤ ـ الشواهد الربوبيه فى المناهج السلوكيه;
٥ ـ كسر إصنام الجاهليه;
٦ ـ المبدإ و المعاد;
٧ ـ تفسير برخى از سوره هاى قرآن, كه مجموعا در هفت جلد منتشر شده است;
٨ ـ شرح الهدايه الاثيريه;
٩ ـ المظاهر الالهيه;
١٠ ـ مثنوى ملا صدرا. كتاب اخير فشرده افكار صدر المتإلهين به زبان شعر است
كه به تازگى منتشر شده و از اهميت بسزايى, در تبيين تفكر سياسى وى برخوردار است.
٢ ـ جايگاه علم سياست در تقسيمات علوم
ملا صدرا, در موارد متعددى دست به طبقه بندى علوم زده است, در هر يك از اين
طبقه بندىها جايگاه ويژه اى را به دانش سياسى اختصاص داده است. در اينجا به برخى
از اين طبقه بندىها اشاره مى شود:
الف ـ طبقه بندى علوم در شرح الهدايه الاثيريه:
در مقدمه كتاب مذكور, ملا صدرا متذكر شده است كه چون ديدم جمعى از اهل علم به
خواندن كتاب هدايه حكيم كامل و نحرير فاضل إثير الدين مفضل[ فضل] ابهرى مشغول
هستند, به شرح اين رساله پرداختم. تقسيمات علوم, با توجه به اينكه موضوع كتاب
مذكور حكمت است, از همين زاويه مورد توجه قرار گرفته است.
ملا صدرا مى گويد كه حكمت دو قسم است; حكمت نظرى و حكمت عملى. وى ضمن تعريف هر
يك, به برترى حكمت نظرى بر حكمت عملى حكم داده و سپس, به ذكر اقسام هر يك از دو
حكمت پرداخته است;
اقسام حكمت نظرى عبارتند از: علم اعلى, طبيعى و رياضى.
و حكمت عملى نيز سه قسم است: علم اخلاق, حكمت منزلى و حكمت مدنى.
ترجمه متن كتاب شرح الهدايه در خصوص اقسام حكمت عملى بدين شرح است:
((اما حكمت عملى; آنچه موضوع آن, نفس انسانى است از جهت اتصاف آن به اخلاق و
ملكات, نيز بر سه قسم است.
به خاطر اينكه تدبيرهاى بشر و سياستهاى انسانى يا مخصوص يك شخص است يا بيشتر
از يك شخص; اگر مخصوص به يك شخص باشد, حكمتى است كه توسط آن, معيشت دنيوى فاضله
و زندگى اخروى كامله انسان سامان مى گيرد و چنين حكمتى علم اخلاق ناميده مى شود.
و اما آنچه فراتر از يك شخص است و ضرورى است كه تركيبى از افراد ـ كه تشكيل
دهنده اجتماع هستند ـ در آن حضور داشته باشند, خود بر دو بخش است: يا بر حسب
خانواده است يا بر حسب نظام سياسى (مدينه), اولى, حكمت منزلى و دومى, حكمت مدنى
ناميده مى شود.
كسانى كه در تقسيم مذكور, به چهار دانش اشاره نموده اند, قسم دوم (حكمت مدنى)
را دو بخش كرده اند; زيرا امور مربوط به مدينه تقسيم مى شود به آنچه متعلق به
مملكت دارى و سلطنت است و آنچه متعلق به نبوت و شريعت است. اولى, علم سياست و
دومى علم نواميس ناميده مى شود.
]...] و افلاطون, در نهايت نيكويى و ظرافت, كتابى درباره آنچه مربوط به شريعت
و نبوت است, تإليف كرده است كه به نام ((نواميس)) مشهور است. چنانكه ارسطو نيز
در همين مورد كتابى دارد, و هر دو, درباره سياست نيز كتاب نوشته اند. همچنين
معلم اول, كتاب نيكويى درباره تهذيب اخلاق تصنيف كرده است. از متإخرين نيز
ابوعلى مسكويه, كتاب خوبى در همين باب, به رشته تحرير درآورده است و آن را
((الطهاره)) ناميده است[ .و]محقق طوسى[ خواجه نصير الدين] ـ قدس سره ـ[ نيز]
كتاب اخير را تلخيص كرده است)).(٩)
اهميت فقره مذكور, در توجه دقيق صدر المتإلهين به علم سياست و حتى تفكيك آن
از شريعت و نبوت و توجه به پيشينه بحث سياست و حكمت عملى در آثار متقدمان است,
آن هم در مقدمه كتابى كه گفته شده در جوانى تإليف كرده است.
وى در ادامه طبقه بندى مذكور, پيشنهاد كرده است كه منطق نيز در بخش حكمت نظرى
قرار داده شود.
اين تقسيم بندى, كه اساسا تقسيم بندى بر اساس مكتب مشإ است, در برخى از ديگر
آثار وى, همچون آغاز كتاب اسفار نيز تكرار شده است.
ب ـ طبقه بندى علوم در كتاب اكسير العارفين:
در كتاب اكسير العارفين, علوم به دو دسته دنيوى و اخروى تقسيم شده اند.
علوم دنيوى سه دسته اند; علم اقوال, علم اعمال و علم احوال يا افكار. علم
اقوال مشتمل است بر علوم الفبا, صرف, نحو, عروض, معانى و بيان و تعاريف منطقى,
اصطلاحات (حدود). علم اعمال, شامل چيزهايى است كه به اشيإ گوناگون مادى تعلق
دارد و از آنها, فنون بافندگى, كشاورزى و معمارى پديد مىآيد. يك مرتبه بالاتر از
آن, فن كتابت, علم حيل (مكانيك), كيميا و غيره قرار دارد. سپس آنچه براى معيشت
فرد و اجتماع لازم است و از آن, علم خانواده, حقوق, سياست و شريعت به وجود مىآيد
و سرانجام, آنچه به كسب فضايل معنوى و اخلاقى و زدودن رذائل مى پردازد; يعنى علم
طريقت. اما علم افكار و احوال, عبارتند از: علم برهان منطقى, علم رياضى و علم
هندسه كه خود, شامل علم نجوم و احكام نجوم است. علوم طبيعت, شامل پزشكى و علومى
مى شود كه به معدن و نبات و حيوان مى پردازد.
علوم اخروى, كه عقل عادى نمى تواند به آنها برسد و لازم است تا از وحى و تهذيب
نفس براى رسيدن به آنها كمك گرفت, عبارتند از: فرشته شناسى, شناخت جواهر غير
مادى, شناخت لوح محفوظ, شناخت قلم اعلى, شناخت مرگ و رستاخيز و ساير امورى كه
به زندگى اخروى مربوط است.(١٠)
در اين تقسيم بندى نيز جايگاه مستقلى به علم سياست داده شده است. ملا صدرا در
كتاب كسر إصنام الجاهليه, علوم را قسيم احوال و كردارها قرار داده است. در
رساله مذكور آورده است كه حركات و كردار در خدمت صفات و احوال بوده و صفات و
احوال در خدمت علوم هستند. در حالى كه به نظر ملا صدرا, كوتاه انديشان, علوم را
مقدمه احوال, و احوال را مقدمه كردار مى دانند. وى سپس علوم را به دو دسته علوم
مكاشفات و علوم معاملات تقسيم كرده است.(١١) در اين تقسيم بندى, تإثر وى از
غزالى مشهود است.
ج ـ طبقه بندى علوم در كتاب المظاهر الالهيه:
در ((المظاهر الالهيه)) كه گويا از آخرين تإليفات وى به حساب مىآيد, يك دوره
حكمت متعاليه و حكمت عرشيه و قدسيه, به اختصار تمام آمده است. اين كتاب از
((بهترين كارهاى ملا صدرا)) شمرده شده است.(١٢)
پيش فرض ملا صدرا در اين كتاب, آنگونه كه خود در مقدمه كتاب تصريح كرده اين
است كه غايت و هدف حكمت و قرآن كريم, آموختن راه سفر طبيعى و حركت و سير تكاملى
به سوى آخرت و وصول به خداوند ذىالكمال, به انسان است. بر همين اساس, به نظر ملا
صدرا, اين سفر شش مرحله دارد كه سه مرحله آن, مهمتر از سه مرحله ديگر است.
سه مرحله مهم اين سير و سلوك عبارتند از:
١ ـ خداشناسى ـ به منزله هدف شناسى (معرفه الحق الاو ل);
٢ ـ شناخت مراحل و منازل سفر ـ به منزله راه شناسى (معرفه الصراط المستقيم);
٣ ـ شناخت معاد ـ به منزله شناخت مقصد و منزل نهايى و پايان سفر (معرفه
المعاد).
مرحله سوم از سه مرحله بعدى, كه در حوزه حكمت عملى قرار مى گيرد مشتمل بر سه
بخش است كه عبارتند از:
٤ ـ خودسازى و تربيت افراد كه اخلاق ناميده مى شود;
٥ ـ سازمان بخشى به خانواده, كه هسته اصلى تشكيل دهنده جامعه است, و تدبير
منزل نام دارد;
٦ ـ اداره جامعه مدنى و سياسى و نهادهاى اجتماعى آن, كه فقه و حقوق و قوانين
و مقررات كوچك و بزرگ دينى يا غير دينى در اين بخش جا مى گيرد و فلاسفه به آن,
علم سياست مى گويند.
متن مربوط به بخش حكمت عملى را براى مزيد فايده عينا مىآوريم:
((و اما سه دانش فرعى:
يكى از آن سه دانش, شناخت كسانى است كه از سوى خدا, براى دعوت مردم و نجات
آدميان برانگيخته شده اند; اينان راهنمايان سفر آخرت و رئيس كاروانهاى بشرى
هستند.
دومى, حكايت گفتار منكران و برملا كردن ناخالصى ها و زدودن گمراهيهايى است كه
در عقل آنان راه يافته است; مقصود از اين دانش, هشدار دادن نسبت به راههاى باطل
است.
دانش سوم, عبارت است از: آموزش دادن عمران و آباد كردن منزلها و مراحلى كه به
سوى خدا است و بندگى خدا و چگونگى برداشتن توشه براى سفر آخرت]...] , مقصود از
اين دانش, چگونگى برخورد و رابطه انسان با امور اين دنياست; بعضى از اين امور
مربوط به درون انسان است; مانند: نفس و نيروهاى شهوت و غضب آن; اين علم تهذيب
اخلاق ناميده مى شود. و بعضى از اين امور مربوط به خارج از وجود انسان است; چون
انسانها يا در منزل واحد مجتمع هستند, مانند همسر و خدمتكار و پدر و فرزند, اين
علم تدبير منزل ناميده مى شود; يا در يك كشور (مدينه واحد) گرد هم آمده اند; كه
علم سياست و احكام شريعت ناميده مى شود)).(١٣)
همانگونه كه ملاحظه مى شود در اين كتاب نيز دانش سياسى از جايگاه خاص خويش
برخوردار است. با اينكه نگرش اشراقى ملا صدرا در اين كتاب بر كسى پوشيده نيست,
در طبقه بندى اول و سوم, نكته ظريفى به كار رفته است و آن, توجهى است كه ملا
صدرا همچون فارابى در احيإ العلوم, به تفكيك علم سياست در معناى امروزى از فقه
سياسى مى كند. در واقع, بخشى از امور مدينه توسط شارع مشخص شده است و يا توسط
مجتهدين در هر زمان مشخص مى شود و بخش ديگر, به تدبير خود انسانها واگذار شده
است و علم سياست و شريعت شامل هر دو مى شود.
در طبقه بندى اخير اين فرق ميان ملاصدرا و فارابى وجود دارد كه علم اخلاق و
تدبير فرد در بيان ملاصدرا به صورت مستقل ذكر شده است, در حالى كه فارابى علم
اخلاق و علم كلام و فقه و علم سياست را تماما ذيل علم مدنى طبقه بندى نموده است.
(١٤)
هدف از ارائه طبقه بندىهاى مذكور, ذكر دو نكته مهم بوده است;
١ ـ ملا صدرا علم سياست را مى شناسد, به آن توجه دارد و براى آن جايگاه خاصى
قائل است.
٢ ـ وى علم سياست و تمامى علوم را در يك شبكه و منظومه خاص كه دينى و الهى
است, مى بيند و بر اين اساس, علوم اخروى و الهى و حكمت نظرى را مقدم بر علوم
دنيوى و حكمت عملى مى داند.
ملا صدرا تقسيم بندىهاى ديگرى نيز در باب علوم دارد كه از حوصله بحث ما خارج
است. همچنين چگونگى تمايز علوم از يكديگر, معيارهاى برترى علوم بر يكديگر,
چگونگى خلق و توليد معرفت, چگونگى نقد معارف و... از اهم مباحثى است كه بايد در
جاى خود مد نظر قرار گيرند. مطالبى كه ملا صدرا به تمامى آنها توجه داشته و آنها
را مورد كند و كاو قرار داده است.(١٥)
٣ ـ ويژگيها و اصول تفكر سياسى صدر المتإلهين
گرچه صدر المتإلهين در تفكر سياسى خويش متإثر از مكاتب فلسفى و فكرى پيش از
خويش, و حتى پيش از اسلام است, اما صبغه حاكم بر تفكر سياسى وى, صبغه و رنگ
دينى, اسلامى و بويژه شيعى است. بنابراين به طور كامل از تفكرات سياسى قدرت
محور, دنيا گرا و انسان محور جدا است. در فهم انديشه هاى سياسى ملا صدرا, لازم است
به عناصر و شاخصه هاى حاكم بر انديشه و تفكر وى, بويژه مواردى كه از اين پس ذكر
خواهد شد, توجه شود.
اهم ويژگيهاى حاكم بر تفكر سياسى ملا صدرا از اين قرار است:
الف ـ انديشه سياسى ملا صدرا, انديشه اى است خدامحور; در اين انديشه, خداوند
متعال حضورى جدى و اصلى در متن زندگى فردى و اجتماعى دارد. عناصر اجتماع در اين
تفكر عبارتند از: خدا, انسان و طبيعت. بنابراين, همانگونه كه به رابطه انسان با
انسان و رابطه انسان با طبيعت توجه مى شود, به رابطه انسان با خدا نيز توجه
مى شود. از همين رو است كه انسان خليفه خدا در روى زمين قلمداد مى شود:
((انى جاعل فى الارض خليفه))(١٦) و حاكميت اصلى از آن خدا است, به تعبير
ملاصدرا:
((آدمى بالقوه خليفه خدا است)).(١٧) و ((حمال بار امانتى است)).(١٨)
ب ـ در اين انديشه ,انسان مسافرى است كه از سوى خدا آمده و به سوى او در حركت
است. به تعبير ملا صدرا: ((ان الدنيا منزل من منازل السايرين الى الله تعالى و
ان النفس الانسانيه مسافر اليه تعالى و لها منازل و مراحل...)).(١٩)
ج ـ انبيا, اوصيا و علما براى هدايت و راهنمايى اين مسافر از سوى خدا وظيفه
دارند. وى در اين باب, همچون عموم دانشمندان شيعه, به قاعده لطف استناد و
استدلال كرده است:
((چنانكه در عنايت بارى, ارسال باران مثلا براى انتظام نظام عالم, ضرور است و
باران مى فرستد, همچنين در نظام[ عالم] كسى كه صلاح دنيا و آخرت را به ايشان
بشناساند, ضرورى است)).(٢٠)
د ـ رهبران الهى هدايت انسان در زندگى دنيايى را نيز بر عهده دارند. بنابراين
دين و دنيا, دين و سياست, دنيا و آخرت و عالم ماده و معنا مكمل هم و بلكه لازم و
ملزوم يكديگر هستند. در اين مورد, در ادامه مقاله سخن گفته خواهد شد. ((و ناچار
شارعى مى خواهد كه معين نمايد از براى مردم منهجى را كه به سلوك آن منهج, معيشت
ايشان در دنيا منتظم گردد)).(٢١)
در باب نسبت دين و سياست, معتقد است كه سياست بدون شريعت همچون جسد بدون روح
و مرده است. ((اعلم إن نسبه النبوه الى الشريعه كنسبه الروح الى الجسد الذى
فيه الروح, و السياسه المجرده عن الشرع كجسد لا روح فيه )).(٢٢)
هـ ـ بنابراين, تفكر سياسى ملا صدرا, تفكرى غايتمدار و هدف محور است. در اين
تفكر, همه عناصر فكرى و عملى به سوى خدا و قيامت و خير و سعادت و تكامل انسان
تنظيم مى شود. ((خير)) چيزى است كه انسان را به خدا برساند. بالاترين علوم, علم
الهى است. بهترين نيتها و انگيزه ها آن است كه الهى باشد. هر كس به خدا نزديكتر
است, مى تواند سكاندار جامعه و رهبر آن باشد.
وى معتقد است كه: ((آن علمى كه مقصود اصلى و كمال حقيقى است و موجب قرب حق
تعالى است, علم الهى و علم مكاشفات است, نه علم معاملات و جميع ابواب علوم)).
(٢٣) نيز: ((ميان كار دل و كار گل, فرق, بسيار است و تفاوت, بى شمار)).(٢٤)
و بدين گونه است كه: ((عمارت دنيا كه راهگذار سراى عقبى و دار بقا است, به
اصناف گران جانان و غليظ طبعان برپا است)).(٢٥) وى تصريح مى كند كه مقصود اصلى
از وضع قوانين الهى, ((سوق دادن آفريدگان به جوار الله تعالى)) و ((رساندن آنان
به معرفت ذات او و رهاسازى ايشان از صفات نكوهيده و خوىهاى ناپسند است, كه موجب
وابستگى ذات آنان به امور پست و ايستائى شان در مراتب دورى و حرمان و خذلان
مى گردد]...] . و خلاصه سخن, متحقق گشتن به زهد حقيقى از دنيا و دنيا داران و مال
و مقام آن است)).(٢٦)
وى در جاى ديگر, چنين مى گويد:
((غرض از وضع شرايع و ايجاب طاعات, آن است كه غيب, شهادت را خدمت بفرمايد و
شهوات, عقول را خدمت كنند و جزء به كل و دنيا به آخرت برگردد و محسوس معقول شود
و از عكس اين امور منزجر گردد تا آنكه ظلم و وبال لازم نيايد و موجب وخامت عاقبت
و سوء مآل نشود)).(٢٧)
بحث از ويژگيهاى انديشه ملا صدرا بايد در جاى ديگرى پى گيرى شود; اما به دليل
اهميت اين بحث و تإثير آن در فهم مدل خاص تفكر سياسى انديشمندان مسلمان و
بويژه صدر المتإلهين, فقراتى از سخنان وى را عينا نقل مى كنيم . شايد كه كفه
تإييد مباحث, به نفع اين تحقيق, سنگينتر شود:
((به شواهد شرع و بصائر عقل, محقق و مبين شده است كه مقصود همه شرايع,
رسانيدن خلق است به جوار بارى تعالى و به سعادت بقاى آن حضرت و ارتقا از حضيض
نقص به ذروه كمال و از هبوط اجساد دنيه به شرف ارواح طيبه)).(٢٨)
((پس اين است غايت قصوى در بعثت انبيإ صلوات الله عليهم ولكن اين مقصود,
حاصل نمى شود مگر در حيات دنيا; زيرا كه نفس در اول تكونش, ناقص و بالقوه است[ ..
].. و ارتقا از حال نقص به حال تمام نمى تواند بود مگر به حركت و زمان و ماده
قابله, و وجود اين اشيإ از خصايص اين نشإه حسيه است. و قول رسول خدا(ص)
الدنيا مزرعه الاخره اشاره به همين معناست. پس حفظ دنيا كه نشإه حسيه است براى
انسان نيز مقصود ضرورى تابع دين گرديده است; زيرا كه وسيله است به سوى آن, و از
امور دنيا آنچه متعلق مى باشد به معرفت حق و تقرب به او و تحصيل نشإه آخرت و
قرب به سوى آن, دو چيز است; نفوس و اموال)).(٢٩)
بنابراين, دنيا هدف نيست; بلكه ابزارى است كه براى رسيدن به آخرت ضرورى بوده
مورد توجه قرار گيرد و بر همين اساس است كه به نظر ملا صدرا, آنچه موجب حفظ حيات
مى شود, از افضل اعمال دنيوى به حساب مىآيد:
((افضل اعمال دنيويه آن چيزى است كه حفظ شود به آن معرفت بر نفوس يا به تعليم
و هدايت و يا به تعلم و دراست. و تالى آن است آنچه نفع بخشد در اين باب, و آن
چيزى است كه موجب حفظ حيات بر ابدان باشد و بعد از آن, آن است كه موجب حفظ
اموال بر اشخاص گردد)).(٣٠)
و ـ با توجه به پنج شاخص پيش گفته, نظام سياسى مورد نظر صدر المتإلهين نظامى
دينى است. در دوره نبوت, نبى در رإس نظام سياسى است. در دوره امامت, امام
معصوم در رإس نظام سياسى است و در عصر غيبت, حكيم الهى و عارف ربانى سرور عالم
و در رإس نظام سياسى است.
((و چنانكه براى همه خليفه است كه واسطه است ميان ايشان و حق تعالى, بايد كه
براى هر اجتماع جزئى, واليان و حكامى باشند از جانب آن خليفه, و ايشان پيشوايان
و علمااند و چنانكه ملك, واسطه است ميان خدا و پيغمبر, و پيغمبر واسطه است ميان
ملك و اوليا, كه ائمه معصومين: باشند, ايشان نيز واسطه اند ميان نبى و علما و
علما واسطه اند ميان ايشان و ساير خلق. پس عالم به ولى قريب است و ولى به نبى و
نبى به ملك و ملك به حق تعالى و ملائكه و انبيا و اوليا و علما را در درجات قرب,
تفاوت بسيار است)).(٣١)
بنابراين, مدلهاى نظام سياسى در ادوار مختلف, چنين مى شود:
نظام سياسى در عصر ـ نظام سياسى در عصر ـ نظام سياسى در ـ مدل كلان
| نظام سياسي در عصر حضورپيامر(ص) | نظام سياسي در عصر حضور امام معصوم (ع) | نظام سياسي در عصر غيبت | مدل كلان نظام سياسي |
| خدا
ملك نبي مردم |
ملك
نبي امام معصوم مردم |
نبي
امام معصوم علما مردم |
خدا
ملك نبي امام معصوم حكيم الهي و عارف رباني مردم |
ملا صدرا در جاى ديگر چنين گفته است:
((حكيم الهى و عارف ربانى, سرور عالم است و به ذات كامل خود, كه منور به نور حق است و فروغ گيرنده از پرتوهاى الهى است, سزاوار است تا نخستين مقصود خلقت باشد و فرمانروا بر همگى خلايق, و مخلوقات ديگر به طفيل وجود او موجود و فرمانبردار اوامر اويند.
اين سزاوارى سرورى در او, وديعه خدايى است و فرقى نمى كند كه ديگران او را بشناسند و فرمانش برند و يا نشناسند و منكرش باشند و بسا پيش آيد كه چنين كسى در اثر ناخودنمايى ميان مردمان, حتى قوت روزانه ى خود را نداشته باشد)).(٣٢)
وى تإكيد كرده است كه:
((چنين كسى سزاوار سرورى است, خواه مردمان از او فايده گيرند و يا در اثر گمنامى و دورى جستن او از اشرار و گوشه گيرى به خاطر عبادت خداوندى و همگونى با نيكان و معصومين اطهار, كسى از او فايده نبرد. چرا كه اگر با اينكه او به چنين مرتبه اى رسيده كسى از او فايده نبرد نه به خاطر كمبود او است; بلكه سبب كوتاهى ديگران است. كمبود كسانى كه گوش بدو نمى دارند و در حالت او ژرف نمى انديشند)). (٣٣)
ضمن اينكه از فقرات مذكور, نظريه انتصاب رهبرى قابل استخراج است, حتى براى دوره غيبت امام معصوم (عج), به نظر مى رسد كه در فقره اخير, ملا صدرا نظر به خود داشته باشد. فقره اى كه از اين پس مىآوريم, ضمن اينكه منشإ مشروعيت رهبر را توضيح مى دهد, استنباط ما را مورد تإييد و تإكيد قرار مى دهد.
((آشكار است كه سياستمدار و پيشوا و امام, اين مقام را به خاطر تخصص و فنى كه دارد, دارا است, خواه ديگران از او بپذيرند و سخن او را گوش فرا دارند و يا نپذيرند. و طبيب در اثر تخصص و دانش خود و توانايى كه در معالجه بيماران دارد, طبيب است, حال بيمارى باشد و يا نباشد و طبيب بودن او را نبودن بيمار از ميان نبرد.
همچنين امامت امام و فلسفه فيلسوف و سرورى سروران در اثر نبودن وسائلى كه بدان خواستهاى خود انجام توانند داد و يا نبودن افرادى كه لازم است تا در راه تحقق اهدافشان به كار گيرند, فساد نپذيرد و تباهى نگيرد)).(٣٤)
اما حكيم راستين كيست كه مى تواند سرور عالم باشد؟ به نظر ملا صدرا:
((عارف و حكيم راستين كسى است كه هر مقدار حالات و احوال گوناگون بر او پديد آيد, حقائق الهى و معالم ربوبى را به يقين و برهان بداند, به طورى كه شكى در آن راه نيابد. و ديگر اينكه به زهد حقيقى متصف بوده و اخلاق و خوىهاى خويش پاك كرده باشد)).(٣٥)
درباره اوصاف رهبران, در بخش بعدى اين پژوهش سخن خواهيم گفت.
با توجه به آنچه آمد اكنون مى توان اين نكته را بيان كرد و پذيرفت كه طرح كلان ملا صدرا كه بر اساس آن, حكمت متعاليه پى ريزى شده است; از اساس, طرحى سياسى و در جهت هدايت مردم به سوى بارىتعالى, توسط فيلسوف و حكيمى است كه خود, به درجه سرورى عالم رسيده باشد. ملاصدرا خود در آغاز كتاب بزرگ فلسفى خويش, يعنى; الحكمه المتعاليه فى الاسفار العقليه, به همين مطلب توجه داده است, آنجا كه مى گويد:
((واعلم إن للسلاك فى العرفإ و الاوليإ اسفارا إربعه:
إحدها السفر من الخلق الى الحق;
و ثانيها السفر بالحق فى الحق;
و السفر الثالث يقابل الاول لانه من الحق الى الخلق بالحق;
و الرابع يقابل الثانى من وجه لانه بالحق فى الخلق)).
پس از بيان مطلب فوق, آورده است كه ((كتاب خويش بر اساس همين سفرهاى چهارگانه تنظيم كرده ام و ناميده ام)).(٣٦)
٤ـ مباحث سياسى در آثار صدر المتإلهين
اين مقاله درصدد بحث از محتواى انديشه صدر المتإلهين است. آنچه پيش از اين آمد و يا پس از اين خواهد آمد, صرفا در اين جهت است كه توجه خواننده را به جايگاه و اهميت بحث سياست در نزد ملا صدرا جلب كند. بر همين اساس, در اين بخش نيز سعى خواهد شد در عين رعايت اختصار, اهم مطالب سياسى مذكور در آثار ملا صدرا, البته تا آنجايى كه نگارنده تفحص كرده است و به صراحت مى گويد كه اين تفحص كامل نيست و از اين پس نيز ادامه خواهد داشت, در معرض افكار اهل فن قرار دهد. روش ما در اين قسمت تورق برخى از آثار و نشان دادن مباحث مورد نظر در آنها خواهد بود.
الف ـ مباحث سياسى در كتاب مبدإ و معاد
مقاله چهارم از كتاب مبدإ و معاد, كه مشتمل بر دوازده فصل مى باشد, حاوى مباحث سياسى است. اين مقاله كه داراى عنوان اصلى ((در ذكر نبوات)) است از فصل ششم تا پايان فصل دوازدهم, حاوى مهمترين عناصر تفكر سياسى صدر المتإلهين است. عناوين فصول از اين قرار است: فصل ششم, در اثبات آنكه وجود پيغمبر ضرورى است و بيان آنكه واجب است اعتقاد به او و اينكه خدا او را فرستاده است تا دين خدا را ظاهر گرداند و طريق حق را به مردم بياموزاند و به صراط مستقيم هدايت نمايد; فصل هفتم, در بيان سياسات و رياسات مدينه و آنچه به آن ملحق مى گردد از اسرار شريعت به وجه تمثيلى; فصل هشتم, در ذكر صفاتى كه بايد براى رئيس اول باشد به حسب كمال اولى او; فصل نهم, در ذكر كمالات ثانويه رئيس مطلق; فصل دهم, در ذكر اشاره اجمالى به اسرار شريعت و حكمت تكاليف; فصل يازدهم, در اشاره تفصيليه به منافع بعضى اعمال مقرب به حق تعالى; فصل دوازدهم, در بيان آنكه مقصود همه شرايع, تعريف عمارت منازل طريق الى الله و كيفيت تهيه زاد و استعداد به اخذ سلاح براى رفع قطاع الطريق است.(٣٧)
برخى از مطالب اين كتاب عينا در اينجا آورده مى شود:
١ ـ بخشهايى از مطالب فصل ششم:
((انسان مدنى الطبع است; يعنى حياتش منتظم نمى گردد مگر به تمدن و تعاون و اجتماع; زيرا كه نوعش منحصر در فرد نيست و وجودش به انفراد ممكن نيست, پس اعداد متفرقه و احزاب مختلفه و انعقاد بلاد در تعيشش ضرور است, و در معاملات و مناكحات و جنايات به قانونى محتاج مى باشند كه عامه خلق به آن رجوع نمايند, و بر طبق آن قانون به عدل حكم نمايند, و الا جمع, فاسد و نظام مختل مى گردد, زيرا كه هر احدى مجبور است به جلب آنچه رغبت و احتياج به آن دارد و بر كسى كه در آن چيز مزاحم او گردد, غضب مى كند و آن, قانون شرع است.
و ناچار شارعى مى خواهد كه معين نمايد از براى مردم منهجى را كه به سلوك آن منهج, معيشت ايشان در دنيا منتظم گردد, و سنت قرار دهد از براى ايشان طريقى را كه وصول به جوار خدا به واسطه آن حاصل شود, و بايد آورد ايشان را از امور آخرت و رحيل به سوى پروردگار خود, و انذار كند ايشان را روزى كه: ((ينادون من مكان قريب)) و ((تنشق الارض عنهم سراعا)) و هدايت كند ايشان را به طريق مستقيم.
و بايد كه شارع انسان باشد; زيرا كه تعليم ملك انسان را و تصرفش در ايشان, بر اين وجه ممتنع است, و درجه باقى حيوانات از اين مرتبه نازل است.
]...] پس نظر كن به لطف و رحمت بارى كه چگونه جمع نموده است در ايجاد آن شخص ميان نفع عاجل در دنيا و خير آجل در آخرت. بلى, كسى كه انبات شعر بر حاجبين و تقعير اخمص قدمين را مهمل نگذارده است, چگونه وجود رحمت عالمين و سائق عباد به سوى رحمت و رضوان را در نشإتين مهمل گذارد؟ پس اين شخص خليفه خدا است در زمينش و معناى خليفه خدا در زمين, بعد از اين مذكور خواهد شد.(٣٨)
٢ـ بخشهايى از مطالب فصل هفتم
شكى در اين نيست كه براى انسان ممكن نيست كه به كمالاتى برسد كه براى آن مخلوق شده است, مگر به اجتماع جمعى كثير كه هر يك, يكديگر را در امرى كه به آن محتاج است, معاونت نمايد. و از مجموع آنها همه آنچه در بلوغ انسان به كمال ضرور است, مجتمع گردد.
و به اين سبب, اجتماعات براى انسان حاصل مى شود كه بعضى از آنها كامل است و بعضى غير كامل. و كامل آن بر سه قسم است:
يكى, عظمى و آن, اجتماع جميع افراد ناس است در معموره زمين, و دوم, وسطى مثل اجتماع امتى در جزوى از معموره زمين, سيم, صغرى مانند اجتماع اهل يك شهر در جزئى از مسكن يك امت. و اجتماع غير كامل, مانند اجتماع اهل ده و اهل محله يا كوچه يا خانه. و فرق آن است كه قريه مثل خادم مدينه است و محله جزو آن است و كوچه جزو محله است و خانه جزو كوچه است,و جميع اهل مداين و مساكن امتها, اجزاى اهل معموره اند.
و خير افضل و كمال اقصى رسيده مى شود به مدينه فاضله و امت فاضله كه همه شهرهاى آن امت, اعانت مى نمايند يكديگر را بر نيل غايت حقيقيه و خير حقيقى, نه در مدينه ناقصه و امت جاهله كه در رسيدن به شرور يكديگر را اعانت نمايند.
پس مدينه فاضله به بدن تام صحيحى شباهت دارد كه همه اعضاى آن در تتميم حيات يكديگر را معاونت مى كنند. و در آن اعضا, يك عضو رئيس است كه قلب است, و مراتب قرب اعضاى ديگر به اين رئيس, متفاوت است]...] .
و همچنين اجزاى مدينه به حسب فطرت و طبايع مختلفند و در هيئات متفاضل, به حسب عنايت بارى تعالى بر بندگانش]...] پس در مدينه, انسان واحدى هست كه رئيس و مطاع است و ديگران در قرب به آن متفاوتند]...] .
و ممكن نيست كه هر انسانى اتفاق افتد كه رئيس مدينه فاضله باشد, زيرا كه رياست براى كسى سزاوار است كه به حسب فطرت و طبع مستعد رياست باشد و صفت رياست به هيئت و ملكه اراديه او را حاصل باشد]...] .(٣٩)
٣ ـ بخشهايى از مطالب فصل هشتم و نهم
بايد كه رئيس مطلق, انسانى باشد كه نفسش كامل و در مرتبه عقل بالفعل باشد, و بايد كه قوه متخيله اش به حسب طبع و قوه در غايت كمال باشد, و همچنين قوه حساسه و محركه است در غايت كمال باشد, همه آنها به نوعى از فعل, نه به انفعال محض, بر وجهى كه اشاره به آن نموديم.
پس به قوه حساسه و محركه اش مباشر سلطنت گردد و احكام الهيه را جارى گرداند, و با دشمنان خدا محاربه كند و دفع كند دشمن را از مدينه فاضله, و با مشركين و فاسقين از اهل مدينه جاهله و ظالمه و فاسقه مقاتله كند تا برگردند به سوى امر خدا.
]...] و اين حالت اگر براى جزو نظرى از قوه ناطقه حاصل شود, آن انسان حكيم و فيلسوف خواهد بود; و اگر در قوه نظريه و عمليه و متخيله حاصل گردد, آن انسانى مى باشد كه وحى بر او نازل مى گردد به توسط ملك, و ملك, عقل فعال است]...] .
اين انسان واقف است بر هر فعلى كه ممكن است به سعادت كشاند]...] .
بعد هذا, بايد كه بوده باشد از براى او, با آنچه مذكور شد, قدرتى در زبانش بر جودت تخيل بر گفتار مر آنچه را كه مى داند آن را, يعنى قوه تقريرش كامل باشد. و قدرتى بر جودت ارشاد و هدايت به سعادت و به اعمالى كه سعادت به آنها حاصل مى شود, و بوده باشد از براى او با آنها جودت ثبات در بدنش براى مباشرت حروب. پس چنين كسى, رئيس اول است براى مدينه فاضله و امت فاضله و رئيس كل معموره زمين.
و ممكن نيست كه كسى بگردد به اين حال, مگر كسى كه جمع شده باشد در او دوازده خصلت كه بر آنها مفطور باشد:
اول آنكه, تام الاعضإ و قوى الاعضإ باشد]...] .
دوم آنكه, فهم و تصورش در آنچه مى شنود, نيكو باشد]...] .
سيم آنكه, حفظش نيكو باشد]...] .
چهارم آنكه, ذكا و فطنتش قوى باشد]...] .
پنجم آنكه, حسن العباره باشد]...] .
ششم آنكه, محب علم و حكمت باشد]...] .
هفتم آنكه, بالطبع حريص نباشد بر شهوات]...] .
هشتم آنكه, كبير النفس و محب كرامت باشد]...] .
نهم آنكه, درهم و دينار و ساير اعراض دنيويه در نظرش خوار و بى مقدار باشد. ]...]
دهم آنكه, به حسب طبع محب عدل و اهل آن و مبغض جور و ظلم و اهل آن باشد. و درباره اهل خودش و غير اهل خودش, انصاف مرعى دارد و بر آن ترغيب نمايد, و بر جورى كه بر كسى وارد شود, اندوهناك گردد و در مقام تدارك آن باشد]...] .
يازدهم آنكه, در هر جا به عدل و حسن و جميل دعوت كرده شود, به آسانى انقياد نمايد]...] .
دوازدهم آنكه, غرضش در آنچه وقوعش سزاوار باشد قوى باشد]...].
]...] و اجتماع همه اينها در يك انسان مشكل است]...] . و از اين جهت يافت نمى شود كسى كه مفطور باشد بر اين فطرت, مگر يكى بعد از ديگرى]...] .(٤٠)
٤ ـ مطالبى از فصل دوازدهم:
]...] دنيا, منزلى است از منازل سايرين الى الله, ونفس انسانيه, مسافرى است به سوى خدا از اول منزلى از منازل وجودش كه هيوليتى باشد كه در غايت بعد از خداوند است, چون كه ظلمت محض و خست صرف است, و ساير مراتب وجوديه از جسميت و جماديت و نباتيت و شهويت و غضبيت و احساس و تخيل و توهم, و بعد از آن انسانيت از اول درجه اش تا به آخر شرفش و بعد از آن ملكيت بر طبقات متفاوته اش به حسب قرب و بعد از خير محض, همه آنها منازل و مراحلند به سوى خداوند, و ناچار است مسافر به سوى او را كه بگذرد بر همه اينها تا آنكه به مطلوب حقيقى برسد.
و قوافل نفوس انسانيه در اين مراحل در عقب يكديگرند و متخالفند, بعضى قريب الوصول و بعضى بعيد الوصول, و بعضى ايستاده اند و بعضى راجعند, و بعضى سريع السير در اقبال و بعضى در ادبار, و بعضى بطىء السير در اقبال يا در ادبار, به حسب آنچه قضا و قدر الهى در حق هر يك از اهل سعادت و شقاوت جارى شده است. و انبيإ صلوات الله عليهم, روسإ قوافل و امرإ, مسافرين به سوى اويند, و ابدان مراكب مسافرين اند. و هر كه از تربيت مركب و تدبير منزل ذاهل و غافل گردد, سفرش تمام نمى شود, و مادام كه امر معاش در دنيا كه عبارت است از حالت تعلق نفس به حس و محسوس, تمام نباشد, امر تنقل و انقطاع به سوى بارى تعالى كه عبارت از سلوك باشد, صورت نمى گيرد, و امر معيشت در دنيا تمام نمى گردد تا آنكه باقى بماند بدنش سالم و نسلش دائم و نوعش مستحفظ. و اين دو امر, تمام نمى شود مگر به اسبابى كه وجود اين دو را حفظ نمايد و اسبابى كه مفسد است و مهلكات اين دو را دفع نمايد.
]...] پس اگر امر را در افراد مهمل واگذارده بود, بدون قانونى مضبوط در تخصيصات و تقسيمات, هر آينه در منازعه و مقاتله مى افتادند و آن, ايشان را از سلوك طريق و سير به حق باز مى داشت و امر به فساد و افساد منجر مى شد.
پس شريعت الهيه ضوابطى قرارداد از براى اختصاصات اموال در باب عقود بيوعات, معاوضات و مداينات و قسمت مواريث و مواجب نفقات و قسمت غنايم و صدقات و در ابواب عتق و كتابت و استرقاق و اسير كردن و شناسانيدن كيفيت تخصيص را نزد استفهام به اقارير و ايمان و شهادات, و ايضا قرارداد قوانين اختصاصى به مناكحات را در ابواب نكاح و طلاق و خلع و رجعت و عده و صداق و ايلإ و ظهار و لعان و ابواب محرمات نسب و رضاع و مصاهرات.
و اما ابواب دفع مفاسد, پس آنها عقوبات زاجره از آنها است, مانند امر به قتال كفار و اهل بغى و ظلم و ترغيب بر آن و حدود و غرامات و تعزيرات و كفارات و ديات و قصاص]...] .(٤١)
ب ـ مباحث سياسى در كتاب الشواهد الربوبيه.
مشهد پنجم از كتاب شواهد الربوبيه, اختصاص به بحث نبوات و ولايات دارد. تقريبا مشابه آنچه در مقاله چهارم مبدإ و معاد آمده بود, در اين كتاب تكرار شده است, از جمله مباحث جديد در اين كتاب, توجه بيشترى است كه نسبت به بحث رابطه شريعت و سياست صورت گرفته است. ضمن اينكه سياست بدون شريعت, چون جسد فاقد روح دانسته شده است, قول كسانى را كه قائل به عدم تفاوت سياست و شريعت برآمده اند رد كرده و چهار تفاوت بين اين دو ذكر نموده است. اين تفاوتها عبارتند از: تفاوت در مبدإ, تفاوت در غايت, تفاوت در فعل و تفاوت در انفعال. نتيجه گيرى ملا صدرا اين است كه در هر حال, سياست بايد تابع شريعت باشد. ((فنهايه السياسه هى الطاعه للشريعه و هى لها كالعبد للمولى تطيعه مره و تعصيه إخرى)).(٤٢)
ج ـ مباحث سياسى در كتاب رساله سه اصل.
تا آنجا كه اطلاعات موجود به ما اجازه اظهار نظر مى دهد, رساله سه اصل و مثنوى صدر المتإلهين, تنها آثارى هستند كه از سوى وى به زبان فارسى ارائه شده است. درباره مثنوى در ادامه سخن خواهيم گفت. اين كه چرا ملا صدرا رساله سه اصل را به فارسى تإليف كرده است, جاى تإمل دارد. به نظر نگارنده, عامل مهم نگارش رساله به زبان فارسى همانا انگيزه و هدفى است كه وى از تإليف اين رساله داشته است. رساله مذكور, پاسخى است به تمام كوته نظران و ظاهر بينان و عالم نمايانى كه به نام علم و دين با حكمت و عرفان خصومت مى ورزند. كسانى كه راه سعادت را فرو مى گذارند و گمان مى كنند كه با ابزار شقاوت مى توان تحصيل سعادت كرد. كسانى كه درخانه ظالمان, قبله آنان است. و كسانى كه از علم الهى و علم مكاشفات خبر ندارند و تنها هنر آنان, دانستن چيزهايى از علوم معاملات است.(٤٣)
هدف اصلى اين رساله, نقد اوضاع سياسى و اجتماعى عصر صدر المتإلهين و بخصوص نقد وضعيت گروههايى از اهل علم و بويژه نقد چگونگى رابطه آنها با دربار صفوى است.
به نظر ملا صدرا, موانع و حجابهايى كه اكثر مردم را از ادراك حقيقت و كسب علم الهى و علم مكاشفات محروم مى دارد كه در نتيجه از سعادت حقيقى باز مى مانند و دچار شقاوت مى شوند, مشتق از سه اصل است:
اصل اول: ((جهل است به معرفت نفس كه او حقيقت آدمى است)).
اصل دوم: ((حب جاه و مال و ميل به شهوات و لذات و ساير تمتعات)).
اصل سوم: ((تسويلات نفس اماره است و تدليسات شيطان مكاره و لعين نابكار, كه بد را نيك و نيك را بد مى نمايد)).
به نظر صدر المتإلهين; ((جهل به معرفت نفس)) از ((معظم ترين اسباب شقاوت و ناكامى عقباست كه اكثر خلق را فرو گرفته در دنيا, چه; هر كه معرفت نفس حاصل نكرده خداى را نشناسد]...] . و هر كه خداى را نشناسد با دواب و انعام برابر باشد)).(٤٤)
وى در نقد رفتار متصوفه چنين گفته است:
((اگر ذره اى از نور معرفت در دل ايشان تابيده مى بودى, كجا در خانه ظلم و اهل دنيا را قبله خود مى ساختند و هميشه با نفس و هوا نرد محبت مى باختند)).(٤٥)
روشن است كه نقد متصوفه بهانه اى است براى طعن كسانى كه به اهل دنيا و حكومت نزديك مى شوند و از اين طريق منافع شخصى خود را تإمين مى كنند و به دنبال تإمين منافع بندگان خدا نيستند, آنچه در ادامه مىآيد, استنباط مذكور را تإييد مى كند.
((همچنين است حال آنها كه خود را از علما مى شمارند و روى از جانب قدس و طلب يقين گردانيده, متوجه محراب ابواب سلاطين شده اند و ترك اخلاص و توكل كرده, طلب روزى و توقع آن, از ديگران مى نمايند)).(٤٦)
روشن است كه منظور وى از اين عالمان, كسانى چون ميرداماد و شيخ بهايى نيستند, چه, مى دانيم كه صدرالمتإلهين تا آخر عمر از ارادتمندان واقعى اساتيد خود, بويژه ميرداماد, بود. چنانكه در مثنوى خود, اشعار بلندى در تمجيد از ميرداماد دارد. از جمله مى گويد:
اى سرشته ايزدت از محض نور
گشته از برهان تو اوهام دور
خود جهانى و جهان را سرورى
محض عرفانى و عرفان را درى
قول تو لا حول ديو و دد شده
بهر يإجوج جهالت سد شده
حكم تو معيار هر نيك و بد است
نور تو مصفات هر ديو و دد است
باطنت ارض مقدس آمده
واردات حق در او منزل شده
اى ضميرت آيتى از كردگار
وى زبانت همچو سيف ذوالفقار
از زبانت حك نموده وهمها
هم چو تيغ شاه مردان در وغا
زنگ شك و وهم را بسترده اى
ملك معنى را به دست آورده اى
از زبانت بت پرستان در خروش
وز بيانت علم در دل كرده جوش
ازتودردلهافروزان نورها
خودتوئى شمس الضحى بدرالدجى(٤٧)
وى در عنوان همين مثنوى كه مثنوى بلندى است و چند صفحه ادامه دارد, از استاد خود با عنوان ((استاد صنعت خداپرستى)) ياد كرده است.
تقرب كسانى چون ميرداماد و شيخ بهايى به دربار شاهان صفوى براى تإمين منافع شخصى نبود; بلكه براى تلاش در جهت اصلاح رفتار شاه و انجام وظايف دينى در جهت خدمت به مردم بود. همانگونه كه در متن نقل قول, تصريح شده, منظور وى كسانى هستند كه جهت طلب روزى, متوجه دربار سلاطين مى شوند. چه, به نظر وى ((فرق از زمين تا آسمان حاصل است ميانه اسلام زبانى و ايمان قلبى)).(٤٨)
وى در همين رساله و نيز در ساير آثارش بارها هشدار داده است كه الفاظ علم و فقه و حكمت در زمان پيغمبر(ص) و سادات طريقت به معناى ديگر, غير از معانى مصطلح در نزد متإخران اطلاق مى شده است.
((چنانچه بعضى از دانايان تصريح بدان نموده اند كه در ازمنه سابقه لفظ فقه را اطلاق مى كرده اند بر علم طريق آخرت و معرفت نفس و دقائق آفات و مكايد و امراض وى و تسويلات و غرور شيطانى فهم نمودن و اعراض نمودن از لذات دنيا و اغراض نفس و هوا و مشتاق بودن به نعيم آخرت و لقاى پروردگار و خوف داشتن از روز شمار.
و اكنون پيش طالب علمان اين زمان, فقه عبارت است از: استحضار مسائل طلاق و عتاق و لعان و بيع و سلم و رهانت و مهارت در قسمت مواريث و مناسخان و معرفت حدود و جرائم و تعزيرات و كفارات و غير آن. و هر كه خوض در اين مسائل بيشتر مى كند, و اگرچه از علوم حقيقيه هيچ نداند, او را افقه مى دانند[ .... در حالى كه] فقيه كسى است كه بيش از همه كس از خداى ترسد و خوف و خشيت در دل وى بيشتر باشد)).(٤٩)
د ـ مباحث سياسى در كتاب كسر اصنام الجاهليه.
اين رساله, در واقع مكمل رساله سه اصل است, با اين تفاوت كه اولى, به فارسى و اين دومى به عربى تإليف شده است. كسر اصنام الجاهليه توسط آقاى محسن بيدار فر به فارسى و به نام عرفان و عارف نمايان ترجمه شده است; گرچه ترجمه دقيق آن ((شكستن بتهاى جاهليت)) مى شود. اين كتاب قصد وى از نوشتن آن را, كه همانا اصلاح گرى و نفى خرافات از جامعه و فكر اسلامى است, به خوبى منعكس مى كند. وى, خود در مقدمه كتاب به انگيزه تإليف پى نوشتها ١ ـ در مورد زندگى و سوانح احوال آخوند ملا صدرا, نكات مبهم فراوانى است, برخى از اين نكات, اخيرا و پس از انتشار كتاب مثنوى ملا صدرا و مقدمه اى كه آقاى مصطفى فيض (از احفاد فيض كاشانى) بر آن نوشته اند, روشن شده است. از جمله اين نكات, تحصيلات ملاصدرا است. بنابر نوشته آقاى فيض, ملا صدرا پس از تحصيل در شيراز, عازم كاشان شده و در همين شهر نيز ازدواج كرده است. فيض كاشانى كه بعدا با دختر ملا صدرا ازدواج كرده است, در حقيقت با دختر خاله خود ازدواج كرده است و بنابراين نسبت ملا صدرا و فيض, وراى استاد و شاگردى بوده است. همچنين يكى از دلايل انتخاب كهك از سوى آخوند, براى گذراندن دوره تهذيب نفس نزديك بودن آن به كاشان بوده است. ر. ك. به محمد ابن ابراهيم شيرازى (صدر المتإلهين). مثنوى ملا صدرا, به كوشش مصطفى فيض, چاپ اول, كتابخانه آيه الله العظمى مرعشى نجفى (ره), قم, ١٣٧٧ ش, مقدمه آقاى فيض. ٢ ـ براى مطالعه درباره سوانح احوال صدر المتإلهين علاوه بر منبع مذكور در يادداشت شماره قبل, ر. ك. به: خوانسارى , روضات الجنات, تهران; محمد على تبريزى, ريحانه الادب; آقا بزرگ تهرانى در جاى جاى كتاب الذريعه; سيد حسين نصر در مقدمه رساله سه اصل; م.م. شريف, تاريخ فلسفه در اسلام, جلد دوم; مقاله صدر الدين شيرازى به قلم سيد حسين نصر, مقدمه محمد رضا مظفر بر چاپ جديد كتاب اسفار. ٣ ـ مصطفى فيض, مثنوى ملا صدرا, پيشين, ص ٤. تاكنون گمان مى شد كه پس از فوت ملاصدرا در بصره, وى در همانجا به خاك سپرده شده باشد. حال آنكه آقاى فيض, با استفاده از اسناد خانوادگى و بويژه يادداشت هاى علم الهدى محمد ابن محسن ((متوفى ١١١٥)), توانسته است مطالب جديدى را به اطلاع معاصرين برساند. از جمله مطالب جديد مربوط به دفن آخوند در نجف اشرف است. و نيز تاريخ وفات وى كه به نظر ايشان, طبق يادداشت علامه علم الهدى و به نقل از فيض كاشانى تاريخ وفات ايشان سال ١٠٤٥ ق, يعنى پنج سال زودتر از آنچه مورخان نوشته اند, اتفاق افتاده است. ما در متن, قول مشهور را آورده ايم. ٤ ـ آيه الله جوادى آملى, آواى توحيد, چاپ دوم موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره), ١٣٦٩ ش, ص ١٢. ٥ ـ ر. ك. به: راجر سيورى, ايران عصر صفوى, ترجمه كامبيز عزيزى, نشر مركز, تهران, ١٣٧٢. ٦ ـ مثنوى ملا صدرا, پيشين, صص ٨٨ ـ ٨٩. ٧ ـ همان, ص ١٥٩. ٨ ـ علاوه بر مقدمه اسفار, مقدمه تفاسير, مقدمه الواردات القلبيه, تمامى كتابهاى كسر اصنام الجاهليه و تقريبا بيشتر مطالب كتاب موسوم به رساله سه اصل, در همين باب است. نيز در مثنوى مذكور, اشعار زيادى در همين مورد سروده شده است. درباره كتابشناسى ملا صدرا ر. ك. به: كتابشناسى جامع ملا صدرا, ناهيد باقرى خرمدشتى, با همكارى فاطمه عسكرى, چاپ اول, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران و بنياد حكمت اسلامى صدرا, تهران, ١٣٧٨. ٩ ـ صدر الدين شيرازى, شرح الهدايه الاثيريه, (بدون شناسنامه), ص ٤ و ٥. متنى كه ترجمه آن را آورديم چنين است: اما الحكمه العمليه, التى موضوعها النفس الانسانيه من حيث اتصافها بالاخلاق و الملكات, فهى ايضا ثلاثه اقسام: لان التدابير البشريه و السياسات الانسيه [الانسانيه, خ] لا يخلو اما ان يختص بشخص واحد فقط إو لا; الاول, هى الحكمه التى بها تكون الانسان معيشه الدنيويه فاضله و حيوته الاخرويه كامله و يسمى علم الاخلاق. والتى لا يختص بشخص واحد, بل لابد فيها من شركه بهايتم الاجتماع, فذلك الاجتماع اما إن يكون بحسب منزل إو بحسب مدينه, فالاول, يسمى حكمه منزليه. والثانى, حكمه مدنيه و من جعلها رباعيه قسم القسم الثانى قسمين: لان المدينه ينقسم الى ما يتعلق بالملك والسلطنه و الى ما يتعلق بالنبوه و الشريعه و سمى الاول, علم السياسه والثانى, علم النواميس]...] و لافلاطون, كتاب فى غايه الجوده و اللطافه فيما يتعلق بالشريعه و النبوه يسمى بالنواميس و لارسطو إيضا كتاب فى ذلك و لكل منهما كتاب فى سياسات الملك و قد صنف المعلم الاول, كتابا حسنا فى تهذيب الاخلاق و صنف من المتإخرين إبوعلى بن مسكويه كتابا جيدا فيه سماه بكتاب الطهاره, لخصه المحقق الطوسى قدس سره)). ١٠ ـ سيد حسين نصر, صدر الدين شيرازى (ملا صدرا), در مجموعه تاريخ فلسفه در اسلام, م. م. شريف, چاپ اول, تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦٥, ج ٢, ص ٤٨١. ١١ ـ ملا صدرا, عرفان و عارف نمايان, (ترجمه كتاب كسر اصنام الجاهليه), ترجمه محسن بيدارفر, چاپ سوم, انتشارات الزهرإ, تهران, ١٣٧١, صص ٧٤ ـ ٧٥. ١٢ ـ ملا صدرا, المظاهر الالهيه فى إسرار العلوم الكماليه, تصحيح, تحقيق و مقدمه از سيد محمد خامنه اى , چاپ اول, بنياد حكمت اسلامى صدرا, تهران, ١٣٧٨, ص ٢٩٥. ١٣ ـ همان, ص ١٤. متن اصلى آنچه ترجمه شد از اين قرار است: و اما الثلاثه اللاحقه: فاحدها, معرفه المبعوثين من عند الله لدعوه الخلق و نجاه النفوس; و هم قواد سفر الاخره و روسإ القوافل. و ثانيها, حكايه إقوال الجاحدين و كشف فضائحهم و تسفيه عقولهم فى ضلالتهم; والمقصود فيه التحذير عن طريق الباطل. و ثالثها, تعليم عماره المنازل و المراحل الى الله والعبوديه و كيفيه إخذ الزاد و الراحله لسفر الاخره و الاستعداد برياضه المركب و علف الدابه. و المقصود منه كيفيه معامله الانسان مع إعيان هذه الدنيا, التى بعضها داخله فيه, كالنفس و قواها الشهويه و الغضبيه; وهذا العلم يسمى تهذيب الاخلاق.و بعضها خارجه: اما مجتمعه فى منزل واحد, كالاهل و الخدم و الوالد و الولد, و يسمى تدبير المنزل; إو فى مدينه واحده, و يسمى علم السياسه و إحكام الشريعه كالديات و القصاص و الحكومات. ١٤ ـ ر. ك. به: فارابى, احصإ العلوم, ترجمه حسين خديو جم, چاپ دوم, شركت انتشارات علمى و فرهنگى,تهران, ١٣٦٤, فصل پنجم, با عنوان ((علم مدنى و علم فقه و علم كلام)). ١٥ ـ از جمله در مقدمه جلد شش تفسير خود, بحث مهمى دارد درباره ميزان و معيار برترى دانشها. وى معتقد است كه شرف هر علمى يا به موضوعش است يا به غايت و ثمره اى كه دارد و يا به برترى فاعل و محركش و يا به حسن صورتى كه از آن صناعت حاصل مى شود. وى, نتيجه گرفته است كه حكمت الهى ربانى و مطالب ايمانى بهترين دانشهاست و معتقد است كه همه اينها, كه تإمين كننده سعادت و خير انسان است, در قرآن موجود است. ((وما من علم ربانى ومسإله الهيه و حكمه برهانيه و معرفه كشفيه الا و يوجد فى القرآن اصله و فرعه و مبدئه و غايته و ثمرته و لبابه)); تفسير القرآن الكريم, به كوشش و تصحيح محمد خواجوى, انتشارات بيدار, قم[ بى تا], ج ٦, صص ٣ ـ ;٥ نيز ر. ك. به: ج ٢, صفحات ٥٥ الى ٧٠ كه به نقد و بررسى آراى غزالى در باب تقسيم علوم پرداخته است. در ص ٣٥٦ همين كتاب, به تقسيم علوم به فطرى و كسبى و موهبتى اشاره كرده است. ١٦ ـ سوره بقره, آيه ٣٠. ١٧ ـ ملا صدرا, رساله سه اصل, به تصحيح و اهتمام سيد حسين نصر, دانشگاه تهران, تهران, ١٣٤٠, ص ٧٢. ١٨ ـ همان, ص ٧٣. ١٩ ـ ملا صدرا, شواهد الربوبيه, با مقدمه و تعليقات سيد جلال الدين آشتيانى, مركز نشر دانشگاهى,[بى تا], ص ٣٦١, اين كتاب توسط آقاى جواد مصلح به فارسى ترجمه و توسط انتشارات سروش منتشر شده است. ٢٠ ـ ملا صدرا, مبدإ و معاد, ترجمه احمد ابن محمد الحسينى اردكانى, به كوشش عبدالله نورانى, مركز نشر دانشگاهى, تهران[بى تا], ص ٥٥٨. ٢١ ـ همان, ص ٥٥٧. ٢٢ ـ المظاهر الالهيه, پيشين, ص ١٤٧. در شواهد الربوبيه نيز بحث مشابهى دارد. ٢٣ ـ رساله سه اصل, پيشين, ص ٧٤. ٢٤ ـ همان, ص ٧٥. ٢٥ ـ همان, ص ٨. ٢٦ ـ عرفان و عارف نمايان, پيشين, ص ١٣٠ ـ ١٣١. ٢٧ ـ مبدإ و معاد, پيشين, ص ٥٦٨. ٢٨ ـ همان, صص ٥٦٨ ـ ٥٦٩. ٢٩ ـ همان, صص ٥٧٢ ـ ٥٧٣. ٣٠ ـ همان, ص ٥٧٣. ٣١ ـ همان, ص ٥٦٩. ٣٢ ـ عرفان و عارف نمايان, پيشين, صص ٧٣ ـ ٧٤. ٣٣ ـ همان, ص ٦٩. ٣٤ ـ همان. ٣٥ ـ همان. ٣٦ ـ ملا صدرا, الحكمه المتعاليه فى الاسفار الاربعه, مقدمه مولف, الطبعه الثالثه, دارإحيإ التراث العربى, بيروت, ١٩٨١ م, ج ١. ٣٧ ـ مبدإ و معاد, پيشين, صص ٥٥٧ ـ ٥٧٨. ٣٨ ـ همان, صص ٥٥٧ ـ ٥٥٩. ٣٩ ـ همان, صص ٥٦٠ ـ ٥٦٢. ٤٠ ـ همان, صص ٥٦٣ ـ ٥٦٦. ٤١ ـ همان, ص ٥٧٦ ـ ٥٧٨. ٤٢ ـ شواهد الربوبيه, پيشين, صص ٣٣٩ ـ ٣٧٩. بحث رابطه شريعت و سياست در صفحات ٣٦٤ ـ ٣٦٦ آمده است. ٤٣ ـ رساله سه اصل, پيشين, مقدمه دكتر نصر, صص ٢٨ ـ ٣٣. ٤٤ ـ همان, ص ١٣. ٤٥ ـ همان, ص ١٨. ٤٦ ـ همان. ٤٧ ـ مثنوى ملا صدرا, پيشين, ص ١٧٣. ٤٨ ـ رساله سه اصل, پيشين, ص ٦٨. ٤٩ ـ همان, صص ٧٨ ـ ٧٩. ٥٠ ـ عرفان و عارف نمايان, پيشين, صص ٢٣ و ٣٢. ٥١ ـ همان, صص ٦٢ ـ ٦٣. ٥٢ ـ همان, ص ١٦١. ٥٣ ـ مباحث و مفاهيم سياسى اسفار با استفاده از فهرست موضوعى اين كتاب تهيه شده است. علاقه مندان به مراجعه به نصوص مربوطه, لازم است بر اساس حروف الفبا, آدرس جلد, صفحه و حتى سطر مطالب را از مإخذ مذكور استخراج نمايند. مشخصات اثر مذكور از اين قرار است: سيد محسن ميرى و محمد جعفر علمى, فهرست موضوعى كتاب الحكمه المتعاليه فى الاسفار الاربعه, چاپ اول, انتشارات حكمت, تهران, ١٣٧٤ ش. ٥٤ ـ المظاهر الالهيه, پيشين, صص ١٤٦ ـ ١٤٧. ٥٥ ـ تفسير القرآن الكريم, پيشين, ج ٦, صص ٢٦٨ ـ ٢٦٩. متن ترجمه شده از اين قرار است: و السعاده قسمان: دنيويه و إخرويه. و الدنيويه قسمان: بدنيه كالصحه و السلامه, و وفور القوه و الشهامه. و خارجيه كترتب إسباب المعاش و حصول ما يحتاج اليه من المال. والاخرويه إيضا قسمان: علميه كالمعارف و الحقائق. و عمليه كالطاعات. والاولى جنه المقربين. والثانيه جنه إصحاب اليمين, و كما إن الحسن و الجمال من عوارض القسم الاول من الدنيويه, فالفضائل والاخلاق الجميله من عوارض القسم الاول من الاخرويه. و يتعدد إقسام الشقاوه بازائها. ٥٦ ـ همان, ج ٥, ص ٤٦. در بحث مباحث سياسى در تفسير ملا صدرا, از يادداشتهايى كه توسط دوست عزيزم آقاى ابوالفضل شكوهى تهيه شده بود, بهره برده ام. با تشكر از ايشان كه يادداشتهاى خود را در اختيار بنده قرار دادند. متن ترجمه شده از اين قرار است: والتولى ـ الذى كلا منا فيه, ان الحق سبحانه ما ولى كل شىء الا ما تولى بنفسه ـ هو الاستدعإ الذاتى الاولى, و السوال الوجودى الفطرى, الذى يسئله الذات القابله المطيعه السامعه لقول ((كن)) منه تعالى]...] . فمن تولى الله و إحب لقائه و جرى على ما جرى عليه الاوامر الشرعيه و التكاليف الدينيه, تولاهم الحق, و هو يتولى الصالحين. و من تعدى ذلك فقد طغى و تولى الطواغيت و اتبع الهوى ـ و لكل نوع من الهوى طاغوت ـ ولاه الله ما تولاه, فشخص لكل معبود و وجه اليه, و هو قرينه فى الدنيا و الاخره, و ما على الرسول الا البلاغ المبين]٥٤/٢٦[ اعاذنا الله من متابعه الهوى و الشياطين, و جعلنا من عباده الصالحين, الذين يتولاهم برحمته يوم الدين. ٥٧ ـ براى مطالعه ديدگاه ماكس وبر ر. ك. به: ماكس وبر, مفاهيم اساسى جامعه شناسى, ترجمه احمد صدارتى, نشر مركز, تهران, ١٣٧٤, و ريمون آرون, مراحل اساسى انديشه در جامعه شناسى, ترجمه باقر پرهام, انتشارات آموزش انقلاب اسلامى, تهران, (فصل ماكس وبر) و ليوئيس كوزر, زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناس, ترجمه محسن ثلاثى, انتشارات علمى, تهران. ٥٨ ـ ملا صدرا, شرح اصول كافى, ترجمه و تحقيق از: محمد خواجوى, موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران. ٥٩ ـ شرح الهدايه الاثيريه, پيشين. ٦٠ ـ مثنوى ملا صدرا, پيشين, صص ١٢٩ ـ ١٣١.