علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - اقتراح امنيت در اسلام
اقتراح امنيت در اسلام
اشاره:
پس از آن كه در هيأت تحريريه فصلنامه، اختصاص شمارهاى از فصلنامه به مباحث «امنيت در اسلام» به تصويب رسيد، مقرّر شد پرسشهاى كليدى در اين حوزه براى تعدادى از اساتيد و صاحبنظران ارسال گردد تا امكان بهره بردارى از افكار تعداد بيشترى از فرهيختگان علمى كشور فراهم گردد. در ادامه پاسخ اساتيد محترم آية اللَّه سيد نورالدين شريعتمدار جزايرى، استاد فقه سياسى در حوزه علميه قم، دكتر اصغر افتخارى، معاون پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع) و از صاحبنظران مباحث امنيتى و دكتر نجف لكزايى، رئيس پژوهشكده علوم و انديشه سياسى و استاد فلسفه امنيت در اسلام را ملاحظه مىنماييد. از اين اساتيد به خاطر شركت در اقتراح تشكر مىكنيم.
آيا تعريف خاصى از امنيت در آموزههاى دينى وجود دارد؟
آية اللَّه شريعتمدار: امنيت در لغت به معناى در امان بودن، بىبيمى، آسايش، بىهراسى(١) اطمينان و سكون قلب(٢) است. مفهوم امنيت از آغازِ آفرينش مورد توجه بشر بوده است، زيرا آسايش، بىهراسى و اطمينان قلبى از نيازهاى اصلى انسان بوده است. امنيت ملّى در اصطلاح داراى معناى واحدى كه جامع و مانع باشد، نيست. تعاريف گوناگونى كه براى آن بيان كردهاند اشاره به برخى از مصاديق دارد، زيرا در تمام اين تعاريف گوشهاى از مفهوم را ارائه كردهاند و آن نبودِ تهديد نظامى براى ملت يا توان نگهدارى كشور از هجوم دشمنان و يا محافظت كشور در دفع تهديدهاى خارجى عليه حيات سياسى و منافع ملى است. در اين تعريفها بر جنبه نظامى امنيت تأكيد شده و ابعاد ديگر امنيت در نظر گرفته نشده است. برخى از نويسندگان كه خواستهاند مفهوم گستردهاى براى امنيت بيان كنند گفتهاند:
امنيت ملّى، يعنى دستيابى به شرايطى كه به يك كشور امكان مىدهد از تهديدهاى بالقوه و يا بالفعل خارجى و نفوذ سياسى و اقتصادى بيگانه در امان باشد و در راه پيشبرد امر توسعه اقتصادى، اجتماعى و انسانى و تأمين وحدت و موجوديت كشور و رفاه عامه، فارغ از مداخله بيگانه گام بردارد.(٣)
به نظر مىرسد كه اين تعريف جامع و واقعى نيست و تمام ابعاد امنيت را در نظر نگرفته است از جمله به ابعاد امنيت در فرهنگ، علم، پژوهش، زيست محيطى، انديشه، روان، دين و غيره توجه نكرده است. علاوه بر اين دستيابى به شرائطى كه در تعريف آمده، به منزله ابزار و علت در پيدايش امنيت است و امنيت نتيجه آن شرائط است. تعريف امنيت بايد تمام ابعاد آن را در بر گيرد و تعدد ابعاد امنيت به ابهام اين مفهوم دامن زده است. اين تنوع و كثرتِ ابعاد باعث شده است تا معناى واحد و مشخصى نداشته باشد.
اين مفهوم در سير وجود علمى خود دچار دگرگونى و تحول شده و از مفهومى به مفهوم ديگر تغيير يافته است، بنابراين مناسبترين مفهوم و تعريف براى امنيت در تمام دانشها، گرايشها و ابعاد گوناگون آن، همان معنايى است كه در لغت آمده است و مىتوان آن معنا را به آسانى براى هر مصداقى به كار برد.
دكتر افتخارى: «هم مىتوان» و «هم بايد» به دنبال به دست آوردن تلقىاى خاص از «امنيت» در درون دين و آموزههاى دينى بود. در غير اين صورت آن چه به دليل «غير بومى بودن» از آن بهرهمند مىشويم نيازهاى ما را برآورده نمىسازد. به عبارت ديگر اگر چه قائل به طرح امنيت در قالب و سازمان معنايى بسيار پيچيدهاى در عصر حاضر هستم كه با ملاحظات سنتى يكى نيست، اما اين پيچيدگى مانع از مراجعه ما به دين نمىشود. حتى اين ادعا كه بسيارى از موضوعات جديد در صدر اسلام مطرح نبودهاند، نيز دليلى براى منع از مراجعه به متون مقدس نيست. دليل اين امر چند چيز است:
اولاً، بايد بين دين و تاريخ دين تفكيك قائل شد. دين مطابق اعتقاد ما «اسلام» است كه ويژگى بارز آن «فرا زمانى» و «فرا مكانى» بودن آن است. لذا «اسلام» اصولاً براى مردمان و شرايط صدر اسلام نبوده است كه فقط ملاحظات آنها را پوشش دهد؛ بلكه ويژگى منحصر به فرد كلام الهى و متون مقدس، آن را در گره گشايى ملاحظات جديد هم يارى مىدهد. چنان كه نسلهاى آينده نيز مىتوانند از قرآن بهرهمند شوند.
ثانياً، در بحث از امنيت بايد بين «ايده» و «سازمان» امنيت تفكيك قائل شد. ايده امنيت، بحثى نظرى و متعلق به حوزه شناخت است و لذا در آن جا از ماهيت و چيستى واقعى آن بحث مىشود. در حالى كه سازمان امنيت، مقولهاى ساختارى است كه از چگونگى سازمان دهى به سازوكارهاى اجرايى براى تحصيل امنيت در عالم خارج پرسش مىكند. با اين نگاه مشخص مىشود كه اصولاً ماهيتشناسى امنيت را نمىتوان زمانمند و مكانمند نمود؛ چنان كه حتى غربىها هم اين كار را انجام نمىدهند و از مجموع دانش نظرى تمدن غربى براى شناخت ماهيت امنيت بهره مىجويند. در حوزه تمدنى ما نيز، «بومى نگرى» اقتضا دارد كه در قالب تمدن اسلامى و ملىمان بايد بتوانيم به چنين شناختى دست يابيم. اما در برنامه ريزى كه جنبه شكلى دارد، بايد تجربه بشرى و ملاحظات زمانى و مكانى را به كار گرفت تا بتوان سازمان امنيت را شكل داد.
نتيجه آن كه:
١. با استناد به اصل «بومى سازى»، نمىتوانيم نظريات موجود را بدون چون و چرا بپذيريم و ضرورى است كه به حوزه فرهنگى و تمدنى خود رجعت نماييم؛
٢. اين رجعت در خصوص كليه مفاهيم - و از آن جمله امنيت - صادق است و لذا شناخت امنيت، بدون توجه به مبادى و آموزههاى دينى - به دليل نقش برجسته دين در شكلگيرى هويت تمدنى ما - ناقص است؛
٣. رجوع به دين به معناى نفى توجه به تجربه انسان نيست، بلكه ضمن تأكيد بر ضرورت آشنايى و فراگير تجربه انسانى، اعلام مىدارد كه در نهايت هر بازىگر بايد متناسب با ماهيت و شرايط خويش به دركى مرجع از چيستى امنيت دست يابد؛
٤. انسان در طراحى الگوها كه جنبه شكلى دارد، آزاد است و در چهارچوب اصول دينى، از تجربه مثبت بشرى براى طراحى الگوهاى امنيتى بهره مىبرد.
دكتر لكزايى: مقدمتا يادآورى اين نكته لازم است كه تمايز اساسى ميان اسامى ذات و اسامى معنا در تبيين مدلول آنهاست، در حالى كه در تبيين و تعيين ذات اختلافى بروز نمىكند و اگر هم اختلافى به وجود بيايد، ناشى از خطاى يكى از طرفين بحث است كه با اندك تأملى از خطاى خود دست خواهند كشيد، در تبيين و تعيين مدلول اسم معنا اساسا شايد بتوانيم بگوييم امكان اجماع وجود ندارد. در ادامه اين مطلب را بيشتر توضيح خواهم داد. اجمالا يكى از دلايل اين مساله از اينجا ناشى مىشود كه انسان در بحث از اسامى ذات از يك مصداق عينى خارجى سخن مىگويد و با اشاره به مصداق تعيين مراد صورت مىگيرد، در حالى كه در اسامى معنا از يك امر ذهنى - عينى كه واجد «معناى خاصى» شده است سخن مىگوييم. طبيعى است كه هر كسى از زاويه و منظر نظام معنايى خاص خود به پديدههاى ذهنى و يا ذهنى - عينى، معنا مىبخشد. و از همينرو است كه ما با اديان، مذاهب، مكاتب و ايدئولوژىهاى مختلف سر و كار داريم. فى المثل آزادى در ديدگاه اسلامى و ديدگاه ليبرال داراى معناى مشترك نيست و بلكه مىتوانيم بگوييم به مشترك لفظى، در برخى از تبيينها، نزديكتر است.
همين مطلب در مورد تبيين و توضيح مفهوم «امنيت» در نزد هر كس، هر مكتب، هر ملت و هر قوم و گروهى برآيند فهم آن از عناصر زير است:
١. ارزشهاى حياتى و فلسفه ى آفرينش؛
٢. آگاهى به داشتهها و محروميتها؛
٣. آگاهى نسبت به تهديدات و نقاط ضعف؛
٤. آگاهى نسبت به فرصتها و نقاط قوت.
براى هر انسانى امنيت جان يك امر مهم است. اما مىدانيم كه بسيارى از انسانها حاضرند براى حفظ ارزشهاى ديگرى، مثلاً حفظ وطن يا حفظ دين، جانشان را فدا كنند. چيزى كه در تعيين ارزشهاى حياتى براى هر يك از مراجع امنيت نقش اساسى را ايفا مىكند، فلسفهاى است كه آن فرد،ملت، امت، گروه، حزب و يا قوم براى آفرينش قائل است. در اينجا فلسفه آفرينش، با فلسفه ى امنيت پيوند مىخورد. انسان امنيت را براى چه مىخواهد؟ براى حفظ ارزشهاى حياتى. ارزشهاى حياتى چيست؟ جان، مال، مملكت، دين و.... اما پرسش اصلى اين است كه غاية الغايات چيست ؟ آن هدف اصلى چيست؟ يك مومن مىگويد : عبادت خدا و در نتيجه قرب به خدا. ممكن است ديگرى بگويد: آزادى. سومى بگويد : تامين حداكتر شادى و لذت و چهارمى و پنجمى و ششمى و.... چيزهاى ديگرى بگويند. همين مساله است كه براى يك جامعه بىحجابى مىشود تهديد و براى جامعهى ديگر حجاب داشتن تهديد محسوب مىشود. از توضيح عناصر ديگر صرف نظر مىكنم. ما حصل بحث اين شد كه در يك فرمول كلى مىتوانيم بگوييم شرايط «امن» آن است كه «ارزشهاى حياتى» براى مرجع امنيت (فرد، جامعه، كشور) از تهديد مصون باشد و اما اينكه «ارزشهاى حياتى» چيست؟ انسانها در برخى از ارزشهاى حياتى (مثل حفاظت از جان، مال و آب و خاك) مشترك هستند، اما در تعيين ارزش غايى و هدف اصلى با يكديگر اختلاف دارند و نوع جنگها و درگيرىها هم بخاطر رسيدن به همان غاية الغايات است. كه از نظر قرآن ممكن است الهى باشد يا شيطانى و يا حيوانى. امنيت با اين اوصاف در انديشهى اسلامى وضعيتى است كه در پرتو آن زمينهى عبادت خداوند متعال و در نتيجه قرب به بارى تعالى فراهم شود.
امنيت فردى، امنيت اجتماعى، امنيت سياسى، امنيت اقتصادى، امنيت فرهنگى، امنيت ملى و امنيت جهانى تماما در اين راستا بايد جهتگيرى شود. البته روشن است كه غايات و اهداف ديگرى چون حفظ جان و مال، قيام به قسط و عدالت، ساختن جامعهى نمونهى اسلامى و حفاظت از سرزمينهاى اسلامى و.... جزء اهداف فرعى كه بايد در خدمت و در جهت هدف اصلى باشند به حساب مىآيند.
بنابر آنچه آمد، جامعه، امت، ملت، خانواده، فرد و... بايد تعريف مشخصى از امنيت داشته باشد تا بر اساس آن تعريف دوست و دشمن خود را بشناسد و موضعگيرى و رفتارهايش را بر آن اساس سازمان دهد و اين مطلب پذيرفتنى نيست كه بگويم «امنيت داراى تعاريف بسيار زيادى است و ما نمىتوانيم تعريف واحدى براى آن داشته باشيم.» زيرا درست است كه «امنيت» داراى تعاريف زيادى است ولى هر فرهنگ و مكتبى براى خود بايد تعريف روشنى داشته باشد تا بر اساس آن حركتش را تنظيم كند. ما در هر حركتى از يك نقطه (مبدا) دور مىشويم و به نقطهاى ديگر (مقصد) نزديك مىشويم. بديهى است از آنچه خوشمان نمىآيد دور مىشويم و به آنچه مصلحت مىدانيم (در فعاليت تدبيرى) نزديك مىشويم. از تهديد فرار مىكنيم به سوى امنيت ؛ پس بايد بدانيم امنيت چيست.
توجه قرآن كريم به امنيت چگونه است؟
آية اللَّه شريعتمدار: اولين تعريفى كه از امنيت در قرآن به آن اشاره شده است، آسايش و اطمينانى بود كه خداوند آن را براى آدم و حوا در آغاز آفرينش آنان در بهشت فراهم كرد. خداوند براى آدم و همسرش حوا بالاترين مفهوم امنيت را در زندگانى نخستين خود در بهشت بخشيد و به آنها فرمود بدون ترس و هراس از خوراكىهاى بهشت بخوريد و از نوشيدنىهاى آن بنوشيد:
وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما(٤)
و گفتيم اى آدم تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از نعمتهاى آن از هر جايى كه بخواهيد گوارا و در آسايش بخوريد.
پس از اين فرمان، آدم و حوا در بهشت بدون ترس و هراس زندگى مىكردند و تا زمانى كه گندم نخورده بودند هيچ گونه خطرى آنان را تهديد نمىكرد و اين مفهوم واقعى امنيت است.
دومين تعريف در قرآن از امنيت، زندگانى بدون ترس و اندوه را براى كسانى مىداند كه در اين دنيا و پس از بيرون شدن آدم و حوا از بهشت به خدا ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛(٥)
كسانى كه به اسلام ايمان آوردهاند و كسانى كه به دين يهود گرويدهاند و نصارى و صائبان هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند پاداششان نزد پروردگارشان هست و هيچ گونه ترس و اندوهى براى آنها نيست.
براى اين گروه، ترس و اندوه در آخرت و دنيا نيز وجود ندارد، زيرا در زمانى كه تمام ملتهاى خداپرست و صاحبان اديان به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشند و جز كارهاى شايسته از آنها سر نزند در اين دنيا امنيت و آسايش و بىهراسى سراسر كره خاكى را فرا مىگيرد و فرموده است:
وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً؛(٦)
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده مىدهد كه آنها را قطعاً حكمران روى زمين خواهد كرد همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد و دينى را كه براى آنان پسنديده پابرجا خواهد كرد و ترسشان را به امنيت و آسايش مبدّل مىكند آنچنان كه تنها مرا بپرستند و چيزى را شريك من قرار ندهند.
سومين تعريف از امنيت در قرآن، نشان دادن شهر امن است كه براى نمونه و الگو بيان گرديده؛ شهرى كه در آن امنيت و آسايش است و روزى گواراى اهل آن از همه جا مىرسد:
وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ؛(٧)
خداوند به عنوان الگو و نمونه شهرى را نشان مىدهد كه داراى امنيت و آسايش است و همواره روزيش گوارا و گسترده از هر جا مىرسد.
چهارمين تعريف قرآن براى امنيت، تشبيه حرم خدا به حرم امن است:
أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ»؛(٨)
آيا در اختيار آنها قرار نداديم حرم امنى را كه ثمرات و نتيجه تلاش مردم از هر چيزى به سوى آن آورده مىشود.
دكتر افتخارى: موضوعاتى كه در قرآن آمده است به چند دسته اصلى تقسيم مىشود: نخست، مسائل و مقولات بنيادين حيات انسانى كه بدون پرداختن به آنها حيات بشرى شكل نمىگيرد. اين موضوعات به صورت مستقل و مبسوط آمده و خداوند معناى آنها را تبيين كرده است. مثلاً اصل هستى، وجود خالق، جايگاه انسان در نظام هستى و... كه با مراجعه به قرآن مشخص مىشود كه خداوند در خصوص آنها موردى را فروگذار نكرده است؛ دوم، موضوعات مهمى هستند كه خداوند كليات مربوط به آنها را بيان كرده است و انسانها در خصوص جزئيات آن در چهارچوب بيان شده به بحث و بررسى مىپردازند. نوع روابط اجتماعى، حقوق متقابل افراد و... از جمله اين مباحث هستند و در نهايت دسته سوم، موضوعاتى كه در قرآن به صورت مستقل از آنها سخن به ميان نيامده است و يا اين كه در آن زمان طرح نشدهاند و يا مطرح شده است، اما مسائل مربوط به آنها شأن استقلالى نداشته و در ذيل مباحث ديگر قابل حل و فصل بوده است.
به زعم برخى از نويسندگان، امنيت در زمره موضوعات گروه سوم است؛ چرا كه اشارات اندكى به واژه «أمن» و مشتقات آن در قرآن شده است. البته امنيت از جمله مقولاتى است كه در قرآن به سان گروه اول با آن برخورد شده است. يعنى كمتر آيهاى يافت مىشود كه ملاحظهاى امنيتى در بيان و تفسير آن وجود نداشته باشد. درك اين معنا به درك تصوير امنيت در اسلام باز مىگردد كه با عنوان «گفتمان امنيتى اسلام» از آن ياد كردهام. در واقع وقتى «امنيت جامعى» را كه خداوند متعال مدنظر داشته است مبنا قرار دهيم، درك خواهيم كرد كه حيات انسان بدون امنيت معنا نمىيابد. لذا امنيت، ريشه در فلسفه وجودى حيات جمعى دارد و نمىتوان به سادگى از كنار آن گذشت. به همين سبب در قرآن از لايهها، سطوح، ابعاد و روشهاى مختلف تأمين امنيت بحث شده است. با كنار هم نهادن مجموع اينها، نظريه اسلامى امنيت شكل خواهد گرفت. در اين جا به چند ركن اساسى كه تمام اصول و سياستهاى امنيتى در حوزه اسلامى از آنها متأثر است، اشاره مىشود:
الف) از آن جا كه اصل توحيد نوعى تمركز براى كل هستى تعريف مىكند و نوعى وحدت در وراى كليه تكثرها شناسايى مىكند كه بر مديريت كلان هستى حاكم است؛ موجد نوعى «آرامش» و «اطمينان» است كه مطابق نظريات جديد و پيش رفته امنيتى، جوهره «امنيت واقعى» به شمار مىآيد. به همين دليل، «ايمان» و «ايمنى» در منطق الهى توأمانند:
الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُوْلَئِكَ لَهُمْ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ.(٩)
در آيه ديگرى خداوند متعال «ايمنى» را جزاى «ايمان» دانسته است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً؛(١٠) امنيت واقعى، وعده الهى براى كسانى است كه مؤمن حقيقى هستند و البته در وعده الهى هيچ تخلّفى نيست.
ب) صرف نظر از وعده الهى، «ايمان»، «اعتدال قواى انسانى»، «پرهيز از رفتارهاى نابهنجار» و توليد «اميد» در انسان نيز آمده است كه در ذيل عنوان «جامعه سالم» از آن ياد مىشود. سطح عالى اين نگرش تأسيس امت اسلامى است.
ج) اصل ولايت در گفتمان اسلامى به سه صورت در امنيت سازى مؤثر است. ١. پالايش گفتمان سياسى با طرح شروط و اصول حاكم براى انتخاب زمام داران؛ ٢. اصلاح ساختار سياسى از طريق اتصال قدرت سياسى به منبع الهى؛ چنان كه خداوند در آيه شريفه سوم از سوره مباركه «مائده» تصريح كرده است: الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي... ٣. طراحى سيستم حل اختلاف در مواقع بحرانى با مرجعيت «امام» كه در نظريههاى بحران، بسيار مورد توجه است.
د) طرح مقوله سعادت و ارزش بخشى به آن كه بنياد مباحث «امنيت اجتماعى شده»(١١) را از منظر اسلامى تشكيل مىدهد. بر اين اساس «كرامت انسانى»، «حقوق انسانى» و تأمين «نيازهاى دنيوى» به صورت هم زمان در دستور كار دولت اسلامى قرار مىگيرد و اين عالىترين سطح از «امنيت اجتماعى شده» است كه امروزه مىتوان بر آن تأكيد داشت.
خلاصه كلام آن كه، گفتمان اسلامى در بحث از امنيت، در قياس با موارد مشابه، چند ويژگى ممتاز دارد كه به طور اجمالى چنين هستند:
١. رويكردى ايجابى تا سلبى به امنيت دارد؛
٢. در بحث از امنيت سازى، داراى طرحى پيچيده و چند منطقى متناسب با سطوح فعاليت انسان و نيازهاى وى است و هرگز تك منطقى و ساده با آن برخورد نمىكند؛
٣. به فرد و جايگاه سازنده وى در معادلات امنيتى تأكيد ويژه دارد.
البته هر يك از اين گزارهها مستندات و مبانى موسّعى در قرآن دارد كه بايد به صورت مستقل بدانها پرداخت.
دكتر لكزايى: پاسخ به اين سؤال برمىگردد به اين مطلب كه انتظار ما از آموزههاى وحيانى در مباحث امنيتى چه باشد. به نظر اين جانب اصل «ضرورت امنيت» يك ضرورت عقلى است. به همين خاطر در طول تاريخ زندگى بشر به متفكرى برنمىخوريم كه با ضرورت امنيت مخالفت كرده باشد. بنابراين اگر هم در آموزههاى وحيانى از ضرورت امنيت سخنى رفته باشد، ارشاد به حكم عقل خواهد بود. پس از بحث ضرورت وارد محور دوم مىشويم؛ محور دوم در مباحث امنيتى مربوط مىشود به «حدود امنيت» به نظر مىرسد عهدهدار پاسخگويى به اين بخش، در جامعه اسلامى، آموزههاى دين مبين اسلام است. به عنوان مثال قوانينى مثل قصاص «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ» مربوط به اين قسمت است. در قانون قصاص تأكيد مىشود كه اگر كسى امنيت ديگران را به خطر انداخت، در چه حدودى مىتوان امنيت را از او سلب كرد. دوستان و دشمنان جامعه و امت اسلامى بر طبق آموزههاى اسلامى تعريف مىشوند. حدود آمادگى نظامى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى جامعه اسلامى در برابر دشمنان در آموزههاى قرآن كريم تبيين شده است: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ» طبق دستور مذكور آمادگى دفاعى جامعه اسلامى بايد به حدى باشد كه دشمنان اسلام جرأت حمله به امت اسلامى را به خود ندهند. طبيعتاً در وضعيت و شرايط امروز، كه اين دشمن در سطح جهانى سنجيده مىشود، قدرت دفاعى جامعه و امت اسلامى هم بايد در اين سطح سنجيده شود.
محور سومى در مباحث امنيتى وجود دارد كه از آن با عنوان «ساز و كارها و اشكال تأمين امنيت» مىتوانيم ياد كنيم. در اين قسمت هم وحى آموزههايى را ارائه كرده است و هم دستور وحى است كه از تجارب و معارف عقلى و تجربى انسانى كمك بگيريم. فى المثل در حوزه امنيت سياسى دستور قرآن پرهيز از طغيانگرى است. طاغوتهايى مثل فرعون كه قوم خود را تحقير مىكردند تا از آنان اطاعت كنند، مذمت شدهاند: استخف قومه فاطاعوه و متقابلاً دستور امر به معروف، نهى از منكر، مبارزه با ظلم و ستمگرى، پرهيز از ظلمپذيرى، قيام به قسط و... در سراسر قرآن به چشم مىخورد. بديهى است كه در جهت تحقق اين اهداف بهترين ساز و كارها را بايد پيدا كنيم. اگر ساز و كارهايى چون تفكيك قوا، تشكيل احزاب، انتخابات، مطبوعات، صدا و سيما، اينترنت و... مىتواند به ما در اين جهت كمك كند از آنها بهره مىبريم.
اما شايد مهمترين حوزهاى كه آموزههاى قرآنى مىتواند در مباحث امنيتى نقشآفرين باشد و همين مسأله هم باعث تمايز نظريه امنيتى اسلام در قياس با ديگر مكاتب و نظريهها مىشود، حوزه مربوط به عرصههاى امنيت و نيز اولويتبندى و تعيين تقديم و تأخير اين عرصهها مبتنى بر مبانى اسلامى است. فى المثل در آموزههاى اسلامى و انديشههاى متفكران مسلمان از امنيت جان، مال، نسل، دين، آبرو، دار الاسلام و... ياد شده است: اما در صورت تعارض حفاظت از كدام يك از اين عناصر مقدم بر بقيه عناصر است؟ پاسخ هر مكتب برخاسته از مبانى آن مكتب است و طبيعى است كه پاسخ قرآن با ديگر مكاتب متفاوت باشد. چنانكه عرصهها و محتواى هر يك از انواع امنيت نيز با آموزههاى هر مكتب در ارتباط تنگاتنگ است. اين مختصر گنجايش تفصيل مطلب را ندارد. نقشآموزههاى قرآنى در اولويتبندى عرصههاى امنيتى باعث شده است تا فقهاى مسلمان هدف جهاد را اعتلاى دين اسلام بدانند. در نظر فقها جهاد بذل النفس والمال لأعلاء كلمة الاسلام واقامة شعائر الايمان است. از نظر اسلام جهاد پيكارى است كه «فى سبيل اللَّه» باشد. در قرآن كريم از دو نوع جنگ صحبت شده است:
«الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطّاغُوتِ»؛ جنگ مؤمنان جنگ در راه خداست و جنگ كافران، جنگ در راه طاغوت.(١٢)
فلسفه جهاد در اسلام احياى ذكر و ياد حق در مساجد و جلوگيرى از شيوع فساد و تباهى و تخريب مراكز عبادت خدا است.(١٣) اما زيربناى اين جهاد، كه جهاد اصغر ناميده شده، خودسازى است. پيامبر(ص) فرمود:
مرحباً بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى الجهاد الاكبر فقيل يا رسول اللَّه(ص): وما الجهاد الاكبر؟ قال: جهاد النفس.(١٤)
جهاد اكبر مبتنى بر دو ساحتى بودن انسان است: ساحت نفس و بدن
تفسير مكاتب مختلف از تفسير رابطه اين دو باعث تفاوت نظريههاى امنيتى مىشود. قرآن مىگويد:
«وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ»(١٥)
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ»(١٦)
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»(١٧).
«حيات طيّبه» حياتى است كه امنيت اسلامى عهدهدار زمينهسازى براى آن است.
«إِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ»(١٨)
«لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ»(١٩)
«إِنَّ اللّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ * إِنْ أَنْتَ إِلّا نَذِيرٌ»(٢٠)؛ مردگان متحرك سخنان خدا را نمىشنوند.
يقظه، توبه، انابه، استغفار، استعاذه، زهد، صبر، رضا، شكر، توكل، صدق، اخلاص، عبوديت، قناعت و... وجوه ايجابى و شكستن بت خود، بت خودبينى، خودخواهى، خودپسندى، خودپرستى، عجب، استعلا، تكبر، استبداد، استكبار، تفاخر و حرص و... وجوه سلبى زمينهساز امنيت اسلامى هستند.
نسبت «ايمان» و «امنيت» چيست؟
آية اللَّه شريعتمدار: ايمان در لغت به معناى گرويدن، عقيده داشتن، باور داشتن در برابر كفر(٢١) و يا تصديق و وثوق داشتن است.(٢٢) ايمان گاهى به معناى شريعتى است كه حضرت محمدصلى الله عليه وآله آن را آورده و گاهى به معناى باور داشتن حق با تصديق به آن مىآيد و با سه چيز تحقق مىيابد: باور قلبى، اقرار به زبان و عمل با اعضاى بدن.(٢٣)
تفاوت مفهوم ايمان و امنيت بدين صورت است:
الف) ايمان تنها در حوزه دين كاربرد دارد و در باورهاى دينى به كار گرفته مىشود، اما امنيت اختصاص به باورهاى دينى و يا حوزه دين ندارد و مفهوم آن در ابعاد غير دينى و جوامع غير دينى نيز تحقق پيدا مىكند. حكومتى كه از دين بيگانه است، مىتواند مفهوم امنيت را در تمام ابعاد و زواياى آن پياده كند، اما نمىتواند مفهوم ايمان را در تمام ابعاد آن و به طور كامل اجرا نمايد.
ب) تحقق ايمان در هر فردى نياز به سه پايه دارد: باور قلبى، اقرار زبانى و عمل با اعضاى بدن. كه به آنها اعتقاد، گفتار راست و عمل صالح نيز گفته مىشود، اما امنيت با قلب، زبان و اعضاى افراد پيدا نمىشود، بلكه عوامل خارجى و بيرون از ذات افراد وجود دارد كه از طريق آنها به دست مىآيد. امنيت هر فردى اين است كه ديگران به او كارى نداشته باشند و در فضايى زندگى كند كه چيزى او را تهديد ننمايد و از هراس و ترس از ديگران در امان باشد، اما ايمان به خود فرد ارتباط دارد. او بايد باورهاى دينى را در قلب خود نهادينه كند، زبان خود را به آن باورها گرايش دهد و آنها را با اعضاى بدن خود به نمايش درآورد.
ج) ايمان نسبت به امنيت همانند علت نسبت به معلول است بدين معنا كه يكى از علل هستى امنيت فرد يا جامعه وجود ايمان است. اگر جامعه ايمان داشته باشد امنيت نيز در آن جامعه به وجود مىآيد. بنابراين در هر جايى ايمان باشد امنيت نيز خواهد بود و ايمان علت وجود امنيت است و اگر ايمان نباشد دستيابى به امنيت نياز به علتى ديگر دارد كه بتواند همانند ايمان، امنيت را حاصل كند.
دكتر افتخارى: «ايمان» و «امنيت» دو مقوله متفاوت هستند و سنجش آنها با يك ديگر چندان معنادار نيست. براى تبيين هر چه بهتر اين موضوع، لازم است تعريف خود را از هر يك از اين دو واژه روشن نماييم:
«ايمان»، شكل سادهاى، متشكل از سه عنصر مفهومى - عملياتى است؛ بدين صورت كه ايمان عبارت است از: اولاً، اعتقاد به وجود منبعى با قدرت ماورايى (يا كانون قدرت برتر)؛
ثانياً، يقين به توانمندى و تاثيرگذارى آن كانون؛
ثالثاً، التزام به احكام و فرامين آن در عمل؛
با اين تعريف، «ايمان» مقولهاى سلسله مراتبى ارزيابى مىشود كه موضوع اصلى آن «كانون قدرت برتر» (يا همان چيزى كه در مكتب اسلام و ساير اديان الهى با عنوان خدا از آن ياد مىنماييم) است. براساس ايمان، نوعى «رابطه» بين «ما» و «خدا» پديد مىآيد كه تمام عرصههاى حيات ما را - از فلسفى تا عملياتى، از جمعى تا فردى، و... تحت تأثير خود قرار مىدهد. اما «امنيت» در نهايت يك «وضعيت»(٢٤) است كه موضوع اصلى آن هم «منفعت»(٢٥) است. اگر چه تعاريف ارائه شده از امنيت بسيار متعدد و متنوع اند - كه بعضاً به تعارض هم مىرسند - اما اگر از منظر تحليل گفتمانى به تحليل امنيت بپردازيم، در نهايت مىتوان دو تعريف كلى را براى امنيت ارائه داد:
اول) تعريفى ساده از امنيت كه از درون گفتمان سلبى بيرون مىآيد و امنيت را برابر با «نبود تهديد» مىنامد. يعنى امنيت عبارت است از وضعيتى كه منافع حياتى بازىگر از سوى ديگر بازىگران يا در معرض تهديد نباشد و يا در صورت وجود تهديد احتمالى، بازىگر توان دفع و مديريت آن را با هدف صيانت از منافع خود داشته باشد؛
دوم) تعريف پيچيدهاى كه از درون گفتمان ايجابى بيرون آمده است و امنيت را وضعيتى مبتنى بر وجود نوعى رابطه معقول و متناسب بين خواستههاى بازىگران با داشتههاى ايشان درون يك واحد سياسى مىداند كه در نهايت توليد رضايتمندى نزد بازىگران مىكند. اگر چه در گفتمان ايجابى، نبود تهديد به معناى تمام امنيت نيست، اما شرط لازم هم چنان مقبول است كه افزون به آن تحصيل رضايتمندى هم اراده مىشود. با اين توصيف، تعريف ايجابى از امنيت نيز هم چنان «منفعت محور» است و لذا از «ايمان» متمايز مىشود. «ايمان» مقولهاى است كه مىتواند در ايجاد يا تضعيف امنيت تأثير داشته باشد، اما نمىتوان «ايمان» و «ايمنى» را مقولهاى واحد ارزيابى كرد؛ چرا كه ايمان در ارتباط با خدا معنا مىيابد، حال آن كه ايمنى در ارتباط با «منابع».
ملاحظه مذكور صرفاً دلالت بر تمييز مفهومى اين دو مقوله دارد، اما تأثيرات متقابل آنها را نفى نمىكند. به همين دليل مىتوان از روابط متقابل «ايمان» و «امنيت» سخن گفت.
اين رابطه به چند صورت قابل بحث است:
١. امنيت سازى ايمان: در اين حالت به طرح و بررسى كاركردهايى از ايمان پرداخته مىشود كه بازىگر را در تقويت ضريب ايمنىاش يارى مىرساند. ايمان در اين وضعيت كاركردهاى متعددى دارد: از حيث روان شناختى، به فرد اعتماد مىبخشد و لذا جلوى يأس و نااميدىاش را مىگيرد؛ يا اين كه توليد اميد به آينده مىكند و... هم چنين ايمان قدرت نرم توليد مىكند در افزايش قدرت بازىگر در عرصه عمل نيز مؤثر مىشود. ايمان احساس امنيت توليد مىكند و اين بعد را پوشش مىدهد.
٢. امنيت سوزى ايمان: التزام به اصول ايمانى در عرصه عملياتى پيوسته توليد امنيت نمىكند. دليل اين امر، عدم مساعد بودن محيط بيرونى براى پذيرش ايمان و تبعات ناشى از آن است. با بررسى تاريخ مكاتب الهى و حتى نحلههاى (شبه) ايمانى بشرى، ملاحظه مىشود كه «مؤمنان» به دليل ايمانشان، دچار مشكلات و مصائبى شدهاند كه به كاهش ضريب ايمنىشان منتهى شده است. اين طور نيست كه «ايمان» صرفاً توليد «ايمنى» كرده باشد؛ اگر چه ذات و گوهره ايمان (در گفتمان توحيدى) توليد كننده «امنيت حقيقى» ارزيابى مىشود، اما مىتوان حالاتى را تصور نمود كه در پى «ايمان» ناامنى نيز حاصل شود. براى مثال؛ جريانهاى غير ايمانى معمولاً دشمن مؤمنان هستند و لذا ورود به حوزه مؤمنان به معناى قرار گرفتن در معرض دشمنى اين افراد و گروههاست. نكته ديگرى كه نبايد از آن غفلت كرد، رابطهاى است كه بين ايمان و آزمايشهاى الهى وجود دارد. بر اين اساس هر قوم و فردى با ادعاى ايمان، آزمايش مىشود و اين طور نيست كه به صرف ادعا، از آنها چيزى پذيرفته شود. أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ. لذا «ايمان» در مقام تصديق بايد به «فتنه» آزموده گردد و البته اين، كارى دشوار است. پس مىتوان نوعى امنيت سوزى را از اين ناحيه تصور نمود.
٣. ايمان سازى امنيت: از آن جا كه امنيت نيازى اصيل و فطرى به شمار مىآيد، احتمال اين كه بهرهمندى از آن بتواند دليلى روشن و قاطع بر نياز انسان به خداى متعال باشد، اصلاً ضعيف نيست. به عبارت ديگر، انسان مضطر و گرفتار، وقتى درك كند كه امنيت واقعى جز از ناحيه قدرتى برتر در اين دنياى فانى و پر از بلا حاصل نمىآيد؛ به راحتى مىتواند «ايمان» آورد. در اين نگاه، امنيت پلى براى نيل به ايمان مىشود؛ چرا كه هيچ قدرت مادىاى نمىتواند، امنيت مورد نظر انسان را به او بدهد. به همين دليل است كه خداوند نيز در مقام بيان، نعمت امنيت را مورد توجه قرار داده است. الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ و يا اين كه در حديث از معصومعليها السلام آمده شده است كه «الدنيا كُرَةُ و البلاياء سهام، اَينَ المَفَرُّ»؛ دنيا چونان كرهاى است كه تيرهاى بلا از هر سوى به جانب آن روانند، پس گريزگاه كجاست؟ «كه در پاسخ فرمودهاند: «فِرُّوا الى الله»؛ بسوى خدا پناه ببرند. در نتيجه «امنيت» مىتواند «ايمان سازى» نمايد.
٤. ايمان سوزى امنيت: چهارمين وجه ارتباطى ايمان و امنيت به ضعف و زوال ايمان از ناحيه نيل انسان به وضعيت ايمن دلالت دارد كه بدليل شكلگيرى روحيه استغنا و آرامش مطلق در انسان، پديد مىآيد. انّ الأنسان ليطغى اَن رءاه استغنى ... واقع امر آن است كه - مطابق حديث الهى در احوال امم قبلى كسان بسيار بودند كه چون به نعمت امنيت رسيدند، به خود غرّه شده و خداى خود را از ياد بردهاند. نتيجه اين امر عذاب الهى بوده است كه در قالب سنن الهى محقق شده است. لذا نيل به امنيت مطلق و رهايى از تمامى دغدغهها مىتواند نوعى خطر براى انسان ضعيف باشد. به همين دليل، مراجعه به سوى خدا، پيوسته و هميشه توصيه شده است.
در مجموع مىتوان ايمان را مقولهاى عامتر و فراگيرتر نسبت به امنيت ارزيابى كرد و حداقل چهار وضعيت مذكور براى آن متصور است.
دكتر لكزايى: در فرهنگ اسلامى ايمان هم پايه امنيت است و هم هدف آن. ايمان پايه امنيت است از اين جهت كه امنيت اصلى، واقعى و حقيقى در گرو ايمان است. «أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ ياد خدا و همبستگى با خدا و تصحيح رابطه انسان با خدا امنيت، آرامش و ايمنى را به دنبال مىآورد. زيرا ارتباط با خدا باعث مىشود تا از سويى انسان جايگاه حقيقى خود را در هستى پيدا كند. هويت فلسفى انسان در گرو درك درست انسان از جايگاه خود در هستى است. فلسفه آفرينش انسان، كه در آموزههاى قرآن و عترت به خوبى تبيين شده است گام دوم در اين وادى است. به دنبال تعيين تكليف اين دو مسأله روابط انسان با خود، با محيط زيست، با ديگران، با نظام سياسى و... نيز روشن و تصحيح مىشود.
ايمان هدف امنيت است زيرا برخى از انواع و سطوح امنيت ابزار ايمان تلقى مىشود، زيرا زمينهساز ايمان به خدا است. اگر امنيت نباشد، بندگان خدا نمىتوانند خدا را عبادت كنند. نيز امنيت گسترش دهنده ايمان به خدا است. آنجا كه ابزارهاى امنيتساز موانع توجه مردم به خداوند متعال را از سر راه مردم برمىدارند، به گسترش و تقويت ايمان مدد مىرسانند: «يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ». برداشتن موانع فكرى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى و... كانون مبارزه انبياء و اولياى الهى با طواغيت، ملأ، مترفين، مسرفين، كافرين، منافقين و فاسقين بوده است.
تمايز اساسى دولت اسلامى با دولتهاى غير اسلامى در همين نكته است كه دولت اسلامى علاوه بر كاركردهاى عمومى تمام دولتها، بدنبال تحقق و تأمين اهداف و آرمانهاى الهى است كه در توحيد و قرب به خدا خلاصه مىشود. هر چه ايمان در يك جامعه افزايش يابد و مردم مراحل و پلههاى بيشترى از درجات ايمان را طى كنند به اين هدف نزديكتر مىشوند. اين مسأله تمايز اساسى دولت اسلامى با دولتهايى است كه در جست و جوى آزادى هستند و امنيت را براى آزادى مىخواهند. يا در جست و جوى اهداف ديگرند و امنيت ابزارى است براى نيل به آن هدف و يا حتى ممكن است امنيت خودش هدف باشد. در نظام اسلامى، عدالت، آزادى، قدرت، امنيت و... تماماً جزء اهداف مقدماتى و متوسط محسوب مىشوند كه مىخواهند به هدف اصلى (قرب به خدا) كمك كنند. لذا مىگوييم امنيت، بدون ايمان، امنيتى است كه هدف طاغوتها است.
بر همين اساس مرجع امنيت، كارگزاران امنيت، اهداف امنيت، نوع تهديدهاى امنيتى و ساز و كارهاى تأمين امنيت در نظام اسلامى متفاوت از ديگر نظامها و جوامع خواهد بود. در واقع پيوستگى عميقى وجود دارد ميان نظام باورها، نظام رفتارها و نظام محملها و ساز و كارهاى مادى كه تجسّم نظام باورها و رفتارها هستند. بر اين اساس است كه خداوند متعال دستور مىدهد، انبيا و پيروان آنها، ولو با گذشتن از مال و جان خود، از ارزشهاى دينى حفاظت كنند.
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»(٢٦)؛
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ»(٢٧)؛
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى».
چنانكه قرآن مىفرمايد و مفسران بزرگ نيز تأكيد كردهاند، نورانى گشتن انسانها، هدف عالى اسلام و در نتيجه حكومت اسلامى است:
- «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»(٢٨)؛
- «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(٢٩)؛
- «وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ»(٣٠)؛
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ»(٣١)؛
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(٣٢).
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ»(٣٣).
بر اين اساس جامعه اسلامى بايد از امنيت همهجانبه، مبتنى بر ايمان برخوردار باشد:
امنيت فرهنگى مبتنى بر اخلاق و علم: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»(٣٤)؛
امنيت حقوقى داخلى و بينالمللى مبتنى بر اصل: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»؛
امنيت اقتصادى مبتنى بر به رسميت شناختن مالكيت و تأكيد بر رعايت حقوق فقرا.
با توجه به اين مبانى است كه حضرت على(ع) فرمود اگر نتوانم احقاق حق كنم، حكومت پيش من كمارزشتر از كهنه كفشى خواهد بود:
قال عبداللَّه بن عباس رضى اللَّه عنه دخلت على اميرالمؤمنين عليه السلام و الصلاة بذى قار وهو يخصف نعله فقال لى ما قيمة هذا النعل؟ فقلت لا قيمة لها. فقال عليه السلام والصلاة: واللَّه لهى احبّ الىّ من امرتكم الاّ أن اقيم حقاً او أدفع باطلاً.(٣٥)
و نيز فرمودند:
اللهم انّك تعلم انّه لم يكن الّذى كان منّا منافسة فى سلطان ولا التماس شىءٍ من فضول الحُطام ولكن لنردّ المعالم من دينك ونظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك وتقاطم المعطلة من حدودك.
مبانى امنيت در انديشه سياسى اسلام چيست و چه عواملى در ايجاد و يا سلب امنيت نقش ايفا مىكند؟
آيت اللَّه شريعتمدار: برخى از مبانى امنيت از وظايف مردم و بعضى از آنها از وظايف حاكم و برخى مشترك ميان مردم و حاكم است. اما آنچه در ارتباط با مردم است، بيعت با حاكم اسلامى و وفادار بودن به حاكم و رأى دادن براى گزينش او، پشتيبانِ وى بودن در اجراى امور سياسى و حكومتى و وى را رها نكردن. هر كدام از اينها در قرآن و سنت ريشه دارد. و آنچه كه از وظايف حاكم است: اجراى عدالت فردى و اجتماعى و سياسى در تمام ابعاد آن و توجه به خواست مردم، احترام به اقليتهاى مذهبى و اجراى احكام اسلام نسبت به مردم و شهروندان. آنچه مشترك است: اجراى قانون شورا و مشورت كردن در تمام ابعاد و گوشههايى كه نياز به رأى و نظر دارد. زمانى كه اين وظايف كه از قرآن و سنت به دست مىآيد در كشورى اجرا شود امن و امان فراگير خواهد شد.
عوامل تأمين امنيت در انديشه سياسى اسلام عبارتاند از:
فرهنگسازى دينى، امر به معروف و نهى از منكر، اتحاد و اخوت اسلامى، جهاد در راه خدا و دفاع از كشور اسلامى، دارا بودن قدرت كافى در مقابله با تهديدهاى درونى و برونى، حسن همجوارى با كشورهاى همسايه، آماده كردن تجهيزات دفاعى و سلاحهاى مورد نياز جديد.
آنچه در ارتباط با فرهنگ دينى و اخوت اسلامى است بايد با ارشاد و راهنمايى مردم به آن و با تبليغ دين و معارف مذهبى به مردم آموخت و آنها را آشنا ساخت و آنچه در ارتباط با قدرت و دفاع و آماده كردن تجهيزات و سلاح است بايد با آماده كردن زمينههاى آنها از دانش، تكنولوژى، صنعت، ايجاد ارتباط با كشورهايى كه از دانش و يا ساخت آنها اطلاع دارند و ديگر ابزار و مقدماتى كه مورد نياز است به دست آورد.
ممكن است به نظر آيد كه تنها عامل امنيت قدرت و يا مهمترين عامل آن قدرت است. لكن اين پندار درست نيست، زيرا به روشنى مىبينيم دولتهاى قدرتمندِ جهان از امنيت داخلى و خارجى كامل برخوردار نيستند و تا زمانى كه عوامل ياد شده در جامعه نباشد قدرت به تنهايى نمىتواند امنيت را به جامعه ببخشد. البته قدرت براى ايجاد زمينهها براى عوامل امنيت لازم است لكن نقش قدرت در ايجاد امنيت، ابزارى است و همانند يكى از ابزارهاى پيدايش عوامل امنيت نقش خود را ايفا مىكند، اما قدرت نمىتواند اتحاد و يگانگى و دلسوزى و مهربانى و نظارت عمومى امر به معروف و نهى از منكر را ايجاد كند.
علاوه بر اين وجود قدرت گاهى امنيت را تهديد مىكند و به خطر مىاندازد، زيرا حكومتى كه از قدرت بالايى بهرهمند باشد و از فرهنگ دين بيگانه باشد در انديشه كشورگشايى و ايجاد سلطه بر كشورهاى ديگر مىافتد. جنگهاى بيهوده به راه مىاندازد، امكانات كشور را بىجهت ضايع مىسازد و امنيت ملّى مردم خود را به خطر مىاندازد و يا سلب مىكند با اينكه قدرت، مرز پايانى ندارد و انسان به هر مرتبهاى از قدرت برسد، خواهان مرتبه بالاتر از آن است و در نتيجه خواست حكومت پايانى نخواهد داشت.
اسباب سياسى و اجتماعى زوال امنيت در انديشه سياسى اسلام عبارتنداز:
ناتوانى حكومت از حفظ ارزشهاى ملى و نگهدارى منافع اجتماعى، كيفر نكردن مجرمان و جنايتكاران داخلى، ضعف در برابر آسيبهاى وارده خارجى، دفاع نكردن از هجوم دشمنان اسلام و مسلمانان، از دست دادن فرهنگ اسلام، از ميان رفتن تقوا و پرهيزگارى، پيروى از شهوات و هواپرستى و فرو رفتن در هوسبازى.
از بين بردن اين اسباب راههاى گوناگونى دارد. اين راهها گاهى كار فرهنگى و ارشاد مردم و دعوت آنان به تعاليم اسلام است و گاهى تقويت بنيانهاى دفاعى و گاهى استقامت و پايدارى در برابر آسيبهاى داخلى و خارجى امنيت و مجهّز شدن به ابزار و سلاحهاى دفاعى و اجراى كامل احكام دين و كيفر دادن جنايتكاران و به كارگيرى زور در برابر ستمگران و كسانى كه مىخواهند حقوق ديگران را پايمال نمايند و نيز به كارگيرى زور در برابر توطئه دشمنان داخلى كه گاهى با راه انداختن اعتصاب، اغتشاش، ايجاد رسوايى سياسى براى تضعيف مشروعيت حكومت و سرانجام فراهم كردن زمينه براى كودتا، سازماندهى و مسلح كردن گروههايى از شهروندان و يا اتباع خارجى براى تدارك جنگ چريكى عليه حكومت و كارگزاران حكومتى.
از آن جمله مىتوان كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را در ايران بيان كرد كه با برنامهريزى و كمك مالى آمريكا انجام شد و به سقوط حكومت قانونى مصدق انجاميد.
اهميت و امكان نفوذ گروههاى شبه نظامى و سياسى از جانب كشورى در كشور ديگر مىتواند امنيت كشور را به شدت در معرض خطر قرار دهد.
ناتوانى حفظ ارزشهاى ملى و نگهدارى منافع ملى كه بيان شد، مىتواند به صورت زد و بندهاى كارگزاران حكومتى با رهبران سياسى كشورهاى ديگر باشد كه با راههاى گوناگونى صورت مىپذيرد، از جمله تطميع دولتمردان يك كشور، فعاليت تبليغاتى مخفى و ترور رهبران دلسوز سياسى كشور. تطميع دولتمردان غالباً از سوى كشورهاى بزرگ در كشورهاى كوچك به وجود مىآيد و در تاريخ حكومتها سابقه طولانى داشته است. براى نمونه مىتوان در كشور ايران جريان امتياز توتون را در زمان ناصرالدين شاه ارائه كرد كه با بيدارى و هشيارى علماى دين به پىنوشتها
١) فرهنگ محمد معين ١/٣٥٤.
٢) المنجد فى اللغة/ ١٨ و مفردات راغب اصفهانى/ ٢١.
٣) دكتر جليل روشندل، امنيت ملى و نظام بينالمللى، چاپ شركت چاپ و نشر ليلى، تهران، ص ١٣.
٤) بقره(٢)، آيه ٣٥.
٥) همان، آيه ٦٢.
٦) همان، آيه ٥٥.
٧) نحل (١٦)، آيه ١١٢.
٨) قصص (٢٨)، آيه ٥٧.
٩) سوره انعام، آيه ٨٢.
١٠) سوره نور، آيه ٥٥.
١١) societal security.
١٢) نساء / ٧٦.
١٣) حج / ٤٠؛ بقره / ٢٥١.
١٤) كتابجهاد كافى، باب وجوه جهاد، ح ٣.
١٥) فاطر / ١٨.
١٦) انفال / ٢٤.
١٧) نحل / ٩٧.
١٨) عنكبوت / ٦٤.
١٩) يس / ٧٠.
٢٠) فاطر / ٢٢ و ٢٣.
٢١) فرهنگ معين، ١/٤٢٠.
٢٢) المنجد فى اللغة، ١٨.
٢٣) مفردات راغب، ٢٢.
٢٤) situation.
٢٥) lnterest.
٢٦) نحل / ٣٩.
٢٧) ذاريات / ٥٦.
٢٨) ابراهيم / ١.
٢٩) بقره / ٢٥٧.
٣٠) ابراهيم ٣٥.
٣١) آل عمران / ١٩.
٣٢) آل عمران / ٨٥.
٣٣) حديد / ٢٥.
٣٤) جمعه / ٢.
٣٥) نهج البلاغه، خطبه ٥٣.
٣٦) سوره بقره، آيه ١٦٥.
٣٧) سوره يونس، آيه ٣١.
٣٨) سوره يونس، آيه ٣٥.
٣٩) سوره آل عمران، آيه ٢١.
٤٠) سوره بقره، آيه ٢١.
٤١) سوره دهر، آيه ١٠.
٤٢) سوره بقره، آيه ٢٨.
٤٣) سوره روم، آيه ٣٠.
٤٤) سوره بقره، بخشى از آيه ١٢٤.
٤٥) سوره هود، آيه ١١٣.
٤٦) سوره احزاب، آيات ٦٤ - ٦٧.
٤٧) سوره حجرات، آيه ١٣.
٤٨) سوره يوسف، آيه ٥٥.
٤٩) سوره قصص، آيه ٢٦.
٥٠) سوره نساء، آيه ٥٨.
٥١) سوره ابراهيم، آيه ١.
٥٢) سوره بقره، آيه ٢٥٧.
٥٣) در سوره اعراف آيات ٥٩، ٦٥، ٧٣ و ٨٥ اين پيام به ترتيب از زبان هود، صالح و شعيب آمده است.
٥٤) سوره حديد، آيه ٣٥.
٥٥) سوره اعراف، آيه ٣٩.
٥٦) سوره يونس، آيه ٤٧.
٥٧) سوره اعراف، آيه ١٥٧.
٥٨) سوره نحل، آيه ٩٠.
٥٩) سوره انعام، آيه ١١٢.
٦٠) سوره انشقاق، آيه ٦.
٦١) سوره مؤمن، آيات ٢٥ - ٢٣.
٦٢) سوره ممتحنه، آيه ٤.
٦٣) سوره سبأ، آيه ٤٦.
٦٤) سوره نسائ، آيه ١٤١.
٦٥) فتح (٤٨)، آيه ٢٩.
٦٦) نحل (١٦)، آيه ١١٢.
٦٧) فتح (٤٨)، آيه ٢٩.
٦٨) همان، آيه ٢٩.
٦٩) احمد نراقى، معراج السعادة (چاپ علمى تهران) ص ٣٣٠.
٧٠) آل عمران (٣)، آيه ١١٠.
٧١) انفال (٨)، آيه ٦٠.
٧٢) نساء (٤)،آيه ١٤١.
٧٣) توبه (٩)، آيه ١٦.
٧٤) آل عمران (٣)، آيه ١١٨.
٧٥) توبه (٩)، آيه ٢٤.