علوم سیاسی
(١)
ضرورت روشنفكرى دينى1 -
١ ص
(٢)
اقتراحعلوم سياسى در ايران؛ كاستىها و بايستىها -
٢ ص
(٣)
جمهورى اسلامى و دانش سياسى -
٣ ص
(٤)
ملخص المقالات -
٤ ص
(٥)
بررسى وضعيت جغرافياى سياسى و ژئوپليتيك در ايران - حافظ نيا محمدرضا
٥ ص
(٦)
متغيرها و شاخصههاى جريانشناسى سياسى - منصور نژاد محمد
٦ ص
(٧)
ارزيابى وضعيت رشته روابط بينالملل در ايران - ستوده محمد
٧ ص
(٨)
در آمدى بر روششناسى انديشه سياسى تمدن اسلامى - فیرحی داود
٨ ص
(٩)
چالش و چشمانداز علم سياست متعالى - صدرا على رضا
٩ ص
(١٠)
فقه سياسى در ايران 1 - ميراحمدى منصور
١٠ ص
(١١)
دولت اخلاقى مهدوى - کارگر رحيم
١١ ص
(١٢)
حوزه مطالعاتى انقلاب اسلامى - عيسى نيا رضا
١٢ ص
(١٣)
فكر سياسى امام موسى صدربخش دوم - لک زايى شريف
١٣ ص
(١٤)
اسلام و ليبرال دموكراسى گفتوگوى تيموتى گارتن اش با گروه فلسفه سياسى - رضوانى محسن
١٤ ص
(١٥)
نظريه انتقادى و فراروىها در انديشه هابرماس - شفيعى محمود
١٥ ص
(١٦)
تحليلى جامعه شناختى از تحولات سياسى انقلاب اسلامى ايرانبهمن 1357 تا مرداد 1360 - کرم اللهى نعمت الله
١٦ ص
(١٧)
انديشه سياسى ملاصدرا - حقيقت سيد صادق
١٧ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - دولت اخلاقى مهدوى - کارگر رحيم

دولت اخلاقى مهدوى‌
کارگر رحيم

تاريخ دريافت: ١٨/٣/٨٤
تاريخ تأييد: ٢٤/٦/٨٤ با توجه به جايگاه ويژه دولت در سياست و حيات سياسى - اجتماعى مردم، فرجام آن، مورد توجّه خاص مكاتب، اديان و انديشمندان بوده است. در اين راستا محورى‌ترين انديشه سياسى شيعه، تبيين آينده دولت و ارائه تصويرى جامع و نسبتاً دقيق و تحقّق قطعى آن (براساس وحى و غيب) است كه با تشكيل دولت جهانى امام مهدى‌عج عينيت مى‌يابد. دولت مهدوى‌عج دولتى اخلاقى (كمال‌گرا و احياگر نفوس) است و مهم‌ترين برنامه آن رشد اخلاقى و فكرى بشر و رساندن او به كمال نهايى (تقرّب الى الله) است. در عين حال كه ساير كارويژه‌هاى دولت را در ذيل اين هدف اصلى، اعمال مى‌كند تا بشر از هر لحاظ به سعادت و خوشبختى دست يابد.

واژه‌هاى كليدى: دولت، فرجام دولت، دولت اخلاقى، امام مهدى‌عج‌
مقدمه‌
واژه دولت (State) از ريشه لاتينى Staves به معناى ايستادن و به صورت دقيق‌تر از واژه Statvs به معناى وضع مستقرّ و پابرجا گرفته شده است. «دولت» قدرت عمومى است و با ساخت اقتدار و روابط قدرت در جامعه سروكار دارد. افراد طبعاً در درون دولت زندگى مى‌كنند و رشد و رفاه آنها بستگى به دولت دارد. از ديدگاه آستين رنى، «دولت مجموعه افراد و نهادهايى است كه قوانين را براى جامعه وضع و اجرا مى‌كنند».٢ وبر مى‌گويد: «دولت عبارت از اجتماعى انسانى است كه [با موفقيت‌] مدعى آن است كه انحصار كاربرد مشروع نيروى مادى را در پهنه يك سرزمين خاص بر عهده دارد».٣ اندرو وينست معتقد است: «دولت چهارچوبى از ارزش‌هاست كه در درون آن زندگى عمومى جريان مى‌يابد و خود قدرت عمومى را جهت تحقّق آن ارزش‌ها به كار مى‌برد».٤
بر اين اساس، دولت عالى‌ترين مظهر رابطه قدرت و حاكميتى است كه در همه جوامع وجود دارد و داراى مفهومى گسترده‌تر از نهادهاى اجرايى و قانون‌گذارى است.
دولت تجلّى قدرت ناشى از تشكّل سياسى يك جامعه است و وجود آن از طريق صفات و خصايص ويژه (عناصر بنيادى دولت) يعنى مردم (جمعيت)، سرزمين، حكومت (سازمان حكمرانى) و حاكميت (اقتدار فراگير) درك و احساس مى‌شود. پايان دولت‌
گفتمان «پايان دولت» يا «جامعه بى‌دولت» در دو سده گذشته همواره مطرح بوده و ويژه بحث‌هاى «پايان باورى» نيست؛ بر خلاف گفتمان «پايان سياست» كه در اين ده - بيست سال اخير طرح شده است. نبود دولت، رؤياى آنارشيست‌ها و آرمان شهر ماركسيست‌ها و تضعيف موقعيت دولت ايده «نئوليبرال‌ها» است. از طرفى با ظهور پديده «جهانى شدن» و گسترش تكنولوژى و صادرات، «دولت» نقش خود را به شركت‌هاى چند مليتى مى‌دهد. در ائتلاف‌ها و همكارى‌هاى جهانى در راستاى جنگ و صلح نيز سازمان‌هاى بين المللى ايفاگر نقش اصلى هستند. بعضى از اديان نيز خود را از چارچوب سياست و دولت كنار كشيده و آموزه‌هاى خود را متمركز بر باطن شخص و ملكوت (آخرت) كرده‌اند. اكنون مسأله حكمرانى و اداره «فراملّى» در برابر جهان قرار دارد. در پايان قرن بيستم مسائلى به وجود آمده كه مستلزم اقدام جهانى است، نظير مشكلات جهانى بوم شناختى و زيست محيطى. با ظهور نيروهاى فراملّى و درون ملّى و نيز دست شستن ساكنان كشورها از موقعيت شهروندى، اختيارات و كاركردهاى دولت محدود شده است. در حال حاضر اين انگاره به شدّت تقويت مى‌شود كه دوران دولت - ملّت‌ها سپرى شده است. دولت در حال عقب‌نشينى است و از قدرت تهى مى‌شود و توانايى‌هايش را براى شكل دادن به وقايع به سرعت از دست مى‌دهد.
در نتيجه اين فرايند، توانايى دولت‌هاى ملّى در اتخاذ اقدامات مستقل در اجراى سياست‌هاى خود محدود شده و كنترل آنها بر كالاها، تكنولوژى و اطلاعات كاهش مى‌يابد و حتّى اختيار آنها در تبيين قواعد و قانونگذارى، در محدوده سرزمين ملّى نيز تنزّل پيدا مى‌كند.٥ آنارشيست‌ها به نهاد دولت و قدرت دولتى بدبين بوده و هرگونه نهاد مبتنى بر زور و اجبار را عامل تباهى زندگى اخلاقى و اجتماعى انسان قلمداد كرده‌اند. به طور كلى آنان با حكومت مبتنى بر زور مخالفت ورزيده‌اند؛ اما هرگز خواستار از ميان برداشتن نهاد حكومت به طور كلّى نبوده‌اند. دولت به هر حال پديده‌اى مشحون از ارزش‌هاست و نمى‌توان آن را ناديده گرفت يا از ميان برداشت، بلكه بايد ديد چگونه مى‌توان ارزش‌هاى مطلوب در حيات اجتماعى را در درون چارچوب‌هاى مدنيت - كه همان دولت است - جست و جو كرد.٦
البته دولت‌ها معمولاً از كاركرد اصلى خود غافل شده و تنها در صدد تأمين منافع شخصى و گروهى عده‌اى خاص برآمده‌اند. فسادهاى اخلاقى، مالى و سياسى صاحبان قدرت، ارزش و اهميت «دولت» را پايين آورده و باعث روى گردانى و دورى مردم از آن شده است. سلطه و اجبار ناحق، فريب افكار عمومى، ايجاد ستيزش‌ها و كشمكش‌هاى مداوم، ترويج تفكّرات الحادى و ضد اخلاقى، ناتوانى در حل مشكلات و معضلات جامعه و... باعث تضعيف نقش دولت شده است. البته تا زمانى كه جنگ و ناامنى و سلطه باشد، دولت هم وجود خواهد داشت؛ اما نكته مهم اين است كه تاكنون دولت‌هاى گوناگونى ظهور كرده‌اند ولى نتوانسته‌اند چهره موفقيت‌آميزى از خود نشان دهند.
مشكلات دايمى جهان (جنگ‌ها، عداوت‌ها، كينه‌ها، نابرابرى‌ها، نابسامانى‌ها، ظلم و ستم‌ها)، نيازها و احتياجات ضرورى بشر (در زمينه اقتصاد، سرمايه، ارتباطات، بهداشت، فقر مادى و معنوى و...)، الزامات و بايسته‌هاى جهان (در زمينه همگونى و نزديكى فرهنگ‌ها و علوم، تربيت اخلاقى، حاكميت سياست فاضله و...)، ايده‌ها و آرمان‌هاى هميشگى (صلح، دوستى، عدالت، نيكى، آرامش و...)، تجارب گذشته انسان‌ها (در نقص و ضعف دولت‌ها و حكومت‌ها، جنگ‌ها و سودجويى‌ها) و... مستلزم اين است كه دولتى جهان شمول و الهى، حاكميت را در دست بگيرد و دوگانگى‌ها و تضادها را از بين ببرد و به خواسته‌ها و آرمان‌هاى فطرى و واقعى بشر پاسخ دهد. اين آرزوها و آمال كمال‌جويانه و انسانى است كه تا كنون هيچ دولت و حكومتى آنها را تأمين نكرده و تنها در حكومت جهانى حضرت مهدى‌عج تحقّق خواهد يافت. اين دولت در سايه نظام امامت شكل گرفته و سياست فاضله را راهبرد اصلى خود انتخاب خواهد كرد. تحقق اين نظام جهانى درست در زمانى خواهد بود كه همه «دولت‌ها» ناكارآمدى و ناشايستگى خود را نشان داده‌اند. امام صادق‌عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد:
امر ظهور واقع نمى‌شود، مگر بعد از آن كه هر طبقه‌اى به حكومت برسند و ديگر طبقه‌اى در روى زمين باقى نباشد كه حكومت نكرده باشد، تا ديگر كسى نتواند ادعا كند كه اگر زمام امور به دست ما مى‌رسيد، ما عدالت را پياده مى‌كرديم! آن گاه حضرت قائم‌عليه السلام قيام كرده، حقّ و عدالت را پياده مى‌كند.٧ دولت اخلاقى‌
تأكيد بر ارتباط و پيوند اخلاق و سياست، پيشينه‌اى ديرين در فراخناى زندگى بشرى دارد. سقراط حكيم معتقد بود: دانش سياسى بايد مقدّم بر هر چيز، مردم را با وظايف اخلاقى خود آشنا سازد. افلاطون سياست را جزئى از اخلاقيات مى‌دانست. از نظر ارسطو - كه علم سياست را ارباب علوم مى‌دانست - هدف دولت، عملى كردن «زندگى خوب» است. ارسطو اخلاق را مدخلى بر سياست مى‌شناسد و غايت آن را خير انسان تلقى مى‌كند. در سراسر سده‌هاى ميانه در اروپا، دين و الهيات بر مطالعه سياست مسلّط بود. پس از اين دوره، متفكّران مكتب ايده‌آليسم مانند روسو، كانت و هگل - دولت را نهادى اخلاقى مى‌دانستند كه از رشد اخلاقى انسان‌ها جدايى‌ناپذير است. در جهان اسلام نيز، ابونصر فارابى، اخلاق و سياست را يكسان و جزءِ حكمت عمليه يا فلسفه عملى مى‌دانست. اغلب فيلسوفان جهان اسلام نيز اخلاق و سياست را جدايى‌ناپذير مى‌دانستند.٨
سياست و اخلاق، دو عنصر ضرورى و جدايى‌ناپذير زندگى جمعى است و اخلاق اگر چه امرى فردى است، ولى وقتى رفتار فرد در گروه‌هاى سازمان يافته سياسى - اجتماعى مطرح مى‌شود، تبعات آن بسيار گسترده است. از ديدگاه يكى از نويسندگان: تربيت و سياست نيز در ارتباط با يكديگر و تكميل كننده همديگر هستند. تربيت زمينه‌ساز سياست است و سياست، گسترنده تربيت. هدايت نيز داراى اين دو ركن است: «تربيت»، دادن خط به انسان و «سياست»، نظارت بر حركت انسان در خط است. اسلام به منظور تصحيح حيات فردى به امر تربيت و به منظور تصحيح حيات اجتماعى به امر سياست مى‌پردازد. بنابراين در نظام اسلامى، تربيت (رهبرى و اداره فرد) و سياست (رهبرى و اداره اجتماع) دوشادوش هم حركت مى‌كنند براى اداى رسالت بزرگ. تأثير متقابل تربيت و سياست در يكديگر، هنگامى مثبت است كه تربيت و سياست هماهنگ باشند. در غير اين صورت هر يك آثار ديگرى را خنثى خواهد ساخت... امر تربيت و سياست انسان‌ها بر عهده قرآن و امام (حجت‌الهى) است.٩
غايت سياست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت كمال و سعادت واقعى و ابدى است و از همين منظر، سياست با اخلاق داراى هدف واحد و مشتركى مى‌شوند، چون هدف اخلاق نيز تربيت نفوس و رهنمونى آنان به كمال و تعالى انسان است. در اسلام، خدا هم مبنا و هم غايت فضايل اخلاقى است و همه مفاهيم عمده زندگى سياسى - اجتماعى انسان (حق، عدالت، صلح، عفّت، تقوا، معنويت، درستى، راستى و...) در مسير او معنا پيدا مى‌كند. بر اين اساس مهم‌ترين هدف و حكمت بعثت نبى اكرم‌صلى الله عليه وآله، تكميل و تنظيم فضيلت‌هاى اخلاقى است: «إنّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق».١٠ «اخلاق و معنويت» را مى‌توان در «سياست فاضله» متبلور نمود و به كمك آن، راهبردهاى مناسبى براى رسيدن انسان‌ها به كمال و سعادت واقعى، تثبيت مكارم اخلاقى و رفع رذايل و موانع كمال و هدايت اتخاذ كرد. اخلاق در اسلام بدان جهت اهميت دارد كه با ايمان به خدا و وحى، معنا مى‌يابد و در تمامى ابعاد و زواياى زندگى انسانى - سياست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و... - جارى و سارى است. معيار فضيلت اخلاقى نيز تقرّب به خدا و نفى هرگونه انگيزه مادى و معنوى در افعال، كردار و نيات انسان است. از طرفى قدرت و حاكميت اصلى نيز از آن خداست و منشأ قدرت سياسى و اقتدار اوست و همه قدرت‌ها بايد در سلسله مراتب ولايت و حاكميت او روى زمين پديد آيد.١١ قدرت و ولايت پيامبرصلى الله عليه وآله و امامان معصوم‌عليهم السلام در اين راستا قرار مى‌گيرد. خواجه نصير طوسى، از متفكران مسلمانى است كه به سياست فاضله توجه وافرى نشان داده و آن را به معناى سياست امامت گرفته است. وى درباره انواع سياست‌ها مى‌نويسد: «يكى سياست فاضله باشد كه آن را امامت خوانند و غرض از آن، تكميل خلق بود و لازمش، نيل سعادت».١٢ همچنين مى‌گويد: «اگر اين تدبير بر وفق وجوب و قاعده حكمت اتفاق افتد و مؤدّى بود به كمالى كه در نوع و اشخاص به قوّت است، آن را سياست الهى خوانند».١٣ اين سياست الهى (براى سوق دادن انسان به كمال)، در سياست امامت، متبلور است و آن هم بر اساس روايت پيامبرصلى الله عليه وآله، براى پرورش و تتميم مكارم اخلاقى است (انّى بعثت لاُتمّم مكارم الاخلاق). بر اين اساس با اتخاذ سياست فاضله (امامت» - كه كار ويژه آن شيوع خيرات عامه است - و جارى ساختن آنها در جامعه، زمينه تخلّق افراد به انواع كمالات نظرى و عملى فراهم مى‌شود. استحقاق يك د
ولت نيز در رهبرى جامعه، در رفتن به سوى كمالات و نيل به سعادت است. امام با اعمال سياست خود (سياست فاضله و الهى)، جامعه را از حالت نسبى خارج كرده و به سوى ايجاد هر چه بيشتر و كامل‌تر فضايل و نمود دادن آنها در حيات جمعى و تحقّق آنها در تمامى اعمال و رفتار نهاد رياست و سلسله مراتب آن، سوق مى‌دهد.١٤ شخص سياست‌مدار (سائس) و راهبر انسان‌ها به كمال و تعالى اخلاقى، «امام» ناميده مى‌شود كه مؤيد به عنايت الهى است:
در تقدير احكام به شخصى احتياج افتد كه به تأييدى الهى ممتاز بود از ديگران، تا او را تكميل ايشان ميسّر شود و آن شخص را در عبارت قدما «ملك على الاطلاق» گفته‌اند... در عبارت محدّثان او را «امام» و فعل او را «امامت» و افلاطون او را «مدبّر عالم» خواند و ارسطو «انسان مدنى»؛ يعنى انسانى كه قوام تمدّن به وجود او و امثال او صورت بندد.١٥
اين امام و رهبر در صدر اسلام پيامبرصلى الله عليه وآله و امير مؤمنان على‌عليه السلام و فرزندان معصوم او بودند و در حال حاضر و در آينده - به خصوص براى تحقّق جامعه آرمانى موعود - حضرت مهدى‌عج است. او نايب خدا، خليفة اللَّه، امام عادل و معصوم از نگاه و خطا و پرهيزكار و انسان كامل است و چنين شخصى مى‌تواند جامعه را با تأييدات الهى، به سوى كمال و خيرات سوق دهد: «سائس اوّل (امام) تمسّك به عدالت كند و رعيت را به جاى اصدقا دارد و مدينه را از خيرات عامه مملوّ كند و خويشتن را مالك شهوت دارد».١٦ دولت اخلاقى از ديدگاه برخى دانشمندان غربى‌
از ديدگاه كانت، اصلاح اخلاقى انسان مستلزم وقوع يك انقلاب اساسى در شخصيت و روحيه اوست، يعنى انقلاب در شيوه تفكّر و نحوه ارزش‌گذارى او در امور زندگى، و با صِرف اصلاح خلق‌وخو، بهبود اخلاقى حاصل نمى‌شود. غلبه خير بر شرّ - كه مطلوب كانت است - همان برقرارى حكومت الهى بر زمين است. زندگى خردمندانه انسان عبارت است از جنگ او عليه شرور و رذايل تا از اسارت گناه آلودگى آزاد گردد.
انسان با تكامل تام و تمام اخلاقى خود، تنها موجودى است كه مى‌تواند جهان را تابع عزم و اراده خداوند و غايت آفرينش قرار دهد كه سعادت او از اين تكامل اخلاقى به عنوان شرط اوّل، نتيجه مستقيم اراده خداوند متعال است. تكليف عمومى ما به عنوان انسان اين است كه به اين مرتبه آرمانى ارتقا يابيم. حاكميت اصل خير تا آن‌جا كه انسان مى‌تواند مطابق آن عمل كند، به نحو ديگرى تحقق نمى‌يابد، مگر از طريق تأسيس و توسعه جامعه‌اى بر اساس قوانين فضيلت و در جهت تحقّق آن.١٧
اتحاد انسان‌ها را مى‌توان تحت صرف قوانين فضيلت، يك اتحاد اخلاقى و تا آن جا كه اين قوانين عموميت دارند، يك اتحاد اخلاقى - مدنى (در مقابل جامعه حقوقى - مدنى) يا يك جامعه مشترك المنافع اخلاقى ناميد. كانت نوع اوّل جامعه مشترك المنافع (جامعه داراى وحدت اخلاقى) را دولت اخلاقى يعنى حكومت فضيلت (اصل خير)مى‌نامد.١٨ مهم‌ترين محور اين جامعه اخلاقى، نحوه ستايش خداست. هر كس بايد بكوشد از طريق زندگى صحيح - كه به واسطه آن مى‌توان اراده خدا را شناخت - محبوب خدا گردد.
اما هگل معتقد بود سرنوشت آدميان در آينده قابل پيش‌بينى، زيستن و رشد در درون دولت‌هاست. داشتن دولت و زيستن در آن، براى اكثريت آدميان در جوامع پيشرفته، ضرورى است. انسان‌ها نه تنها اجتماعى بلكه دولت‌مند و سياسى نيز هستند. وجود دولت تصادفى نيست، بلكه دولت اوج فرآيند تاريخى درازى است كه از عصر يونان باستان آغاز شده است. هگل در نظريه تاريخ خود نشان مى‌دهد كه عصر حاضر به تدريج از درون مراحل پيشين رشد فرهنگ بشرى پديد آمده است. به نظر او شعور (آگاهى) از مرحله‌اى به مرحله ديگر تكامل پيدا مى‌كند. اين سير تا كسب معرفت مطلق ادامه مى‌يابد.
هگل دولت را به سه معنا به كار مى‌برد كه در واقع سه وجه از يك حقيقت با مراتب متفاوت است. اين سه معنا عبارت است از:
١. دولت بيرونى (مجموعه منظمى از قوانين...)؛
٢. دولت سياسى (دولت بر حسب نهادهاى خاص حكومتى)؛
٣. دولت اخلاقى (معناى كامل و فراگير مورد نظر هگل).
مفهوم دولت اخلاقى، كامل‌ترين معناى دولت، دربردارنده دو وجه ديگر و در ضمن مرتبه‌اى عالى‌تر است. در اين دولت، انسان به اوج تكامل تاريخى صعود مى‌كند. دولت اخلاقى، خلاصه فرآيندى اجتماعى است كه در آن جوهر آگاهى و اراده فردى در نهادها عينيت مى‌يابد. هگل دولت را در اين مرحله «فعليت انديشه اخلاقى» مى‌خواند. در اين مرحله است كه آزادى واقعى به دست مى‌آيد و موضوعات اراده فردى با موضوعات عقل منطبق مى‌شود. بدين معنا سنّت‌ها و قواعد نه تنها در درون ساختارهاى نهادى وجود دارند، بلكه همچنين به وسيله شهروندان، خود آگاهانه اراده مى‌شوند. زندگى اخلاقى وجه عملى رفتار انسان است و در آن قواعد اجتماعى در فرد درونى مى‌شوند. نهادهاى دولت اخلاقى متضمن غايتى اجتماعى هستند كه جوهر اراده شهروندان را تشكيل مى‌دهد.
در نظريه اخلاقى دولت، قدرت عمومى در شيوه تلقّى و عمل شهروندان، گروه‌ها و نهادهاى دولت نهفته است كه معطوف به تأمين حداكثر كمال و رشد اخلاقى و آزادى شهروندان است. قدرت عمومى در واقع در وحدت گرايش‌هاى ادراكى فرد و غايات قواعد و نهادها نهفته است.١٩ دولت اخلاقى امام مهدى‌عج‌
١. امامت (سياست امامت): دولت مهدوى، دولتى اخلاقى (كمال‌گرا و احياگر نفوس) مبتنى بر ساختار امامت است. در علم كلام و مباحث اعتقادى روشن شده كه «امامت»، در اعتقاد شيعه، پيشوايى و ولايت شخص معصوم است كه از سوى خدا به اين مقام منصوب شده است. «امامت» تنها يك مقام و حكومت ظاهرى نيست، بلكه يك مقام والاى معنوى و دينى است. امام علاوه بر رهبرى حكومت اسلامى، هدايت همه جانبه مردم را در امر دين و دنيا بر عهده دارد. فكر و روح مردم را هدايت كرده و شريعت پيامبرصلى الله عليه وآله را از هرگونه تحريف و تغيير پاسدارى مى‌كند و اهدافى را كه پيامبر براى آن مبعوث شده، تحقّق مى‌بخشد. امام از حيث درجه كمالات وجودى، در برترين نقطه قرار دارد و امير كاروان بشرى است. قافله سالار اين كاروان كمال و هدايت، در عصر ظهور و تشكيل دولت جهانى اسلام، حضرت مهدى‌عج است. كار ويژه بنيادين و كمال‌گرايانه اين زعامت و حكومت، برنامه‌ريزى صحيح و تلاش در جهت تربيت دينى و معنوى جامعه، رشد فكرى و علمى و بالندگى فضايل و كمالات عالى انسان و گسترش تقواست؛ البته امورى مانند برقرارى عدالت اجتماعى، تأمين بهداشت، آموزش و امنيت در سايه اين رشد و كمال اخلاقى و فكرى به دست خواهد آمد. در اين جا جامعه به سوى تأمين سعادت پايا و فناناپذير رهبرى مى‌شود و عوامل سقوط و نابودى شخصيت حقيقى و عالى آدمى و موانع رشد و كمال انسانيت بر طرف مى‌گردد. قرآن مجيد در ترسيم سيماى معنوى حكومت صالحان - كه وعده تحقّق آن به دست مهدى موعود داده شده - مى‌فرمايد:
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَللَّهِ‌ِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ؛٢٠ كسانى كه چون به آنان در زمين قدرت و توانايى دهيم، نماز به پا مى‌دارند و زكات مى‌دهند و به كارهاى پسنديده وا مى‌دارند و از كردارهاى ناپسند باز مى‌دارند و فرجام همه كارها از آن خدا است.
در بعضى تفسيرها، اين آيه به امام مهدى‌عج و ياران ايشان تأويل شده است.٢١ خواجه نصير نيز مى‌نويسد: «سائس اول (امام) تمسّك به عدالت كند و رعيت را به جاى اصدقا دارد و مدينه را از خيرات عامه مملوّ كند».٢٢
امام معصوم‌عليه السلام داراى ولايت‌ها و مسؤوليت‌هاى مختلفى است بر اساس ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى - كه مهم‌ترين ولايت‌هاست و در سايه يك دولت كارآمد و كمال گرا بهتر جلوه مى‌يابد - هدايت معنوى و اختيارات ويژه و قدرت و نفوذ و سلطه و ولايتى خاص است كه به وسيله آن، احياى دل‌هاى مرده و زنگار گرفته و پرورش قلوب و هدايت معنوى انسان‌ها، براى امام امكان‌پذير مى‌شود. اين بعد از ولايت اهميت خاصى در نظام امامت دارد و حتى ساير ولايت‌ها و اختيارات (قضا، سياست و...) براى تقويت اين بعد از ولايت است تا جان‌هاى مرده و وجدان‌هاى خفته بيدار شوند و جامعه، روح و حيات نوينى (اخلاقى - معنوى) پيدا كند. بى‌شك در برابر اين همه خودكامگى‌ها، هواپرستى‌ها، غفلت‌ها، استكبارگرى‌ها و ستم‌ها، هدايت و پرورش معنوى با موانع و مشكلات فراوان و سختى همراه است. در چنين شرايطى ناگزير حكمت هدايت الهى ايجاب مى‌كند كه امام از قدرت ويژه‌اى برخوردار باشد تا بتواند على رغم ظلمات و موانع و حجاب‌ها، از يك سو در عمق جان‌هاى مرده و وجدان‌هاى خفته و فطرت‌هاى زنگار گرفته نفوذ كند و در آنها تصرّف و ايجاد تحوّل نمايد و از سوى ديگر در وجدان و تفكّر عمومى جامعه، روح و حيات جديدى بدمد و فرد و جامعه را در سير تكاملى قرار دهد.٢٣ ٢. چرايى دولت اخلاقى‌
عصر پيش از ظهور، عصر گسترش شديد و بى‌سابقه فساد اخلاقى، انحرافات و كژروى‌هاى عقيدتى، فرهنگى و اجتماعى، فزونى فساد سياسى، افزايش شهوت‌رانى و هوس‌بازى، گسترش ظلم و ستم و بى‌عدالتى، فراگيرى الحاد و دين ستيزى و... است و تنها يك دولت اخلاقى مى‌تواند اين نابسامانى‌ها و كاستى‌ها را از بين ببرد. بشر در طول حيات خود، به طور كامل و شايسته از رشد اخلاقى و فكرى برخوردار نبوده و غالباً در تباهى و فساد و بى‌اخلاقى زندگى كرده است؛ اما در عصر پيش از ظهور، تحت تبليغات و ترويج افكار شيطانى و شهوانى، دچار تباهى شديد اخلاقى و فساد سياسى - اجتماعى شده و جامعه گرفتار بحران معنويت، بحران انسانيت و بحران اخلاق و فرهنگ مى‌گردد - چنان كه در عصر حاضر شاهد تحقّق بسيارى از اين مفاسد و بحران‌ها هستيم. برآمد اين تباهى، زوال تمدّن و فرهنگ بشرى، دور شدن از كمال و سعادت واقعى و گرفتارى در دام شيطان و بروز معضلات و مشكلات اساسى در روند حركت تكاملى بشر است.
وضعيت اخلاقى - اجتماعى عصر پيش از ظهور
در روايات درباره وضعيت دوران قبل از قيام و رفتارها و كردارهاى نابهنجار و فسادآلود عموم مردم، مطالب زيادى بيان شده است. در اين‌جا به بيان يك حديث از امام صادق‌عليه السلام بسنده مى‌كنيم. آن حضرت وضعيت اخلاقى - اجتماعى عصر پيش از ظهور را چنين ترسيم مى‌كند:
ظلم و ستم، همه جا را فرا مى‌گيرد. قرآن فرسوده و بدعت‌ها از روى هوا و هوس در آن ايجاد مى‌شود. آيين يكتا پرستى (اسلام) بى‌محتوا مى‌گردد. اهل باطل بر اهل حق مقدّم مى‌شود. مردان به مردان و زنان به زنان قناعت مى‌كنند. مؤمنان، سكوت اختيار مى‌كنند. كوچك‌ترها، احترام بزرگ‌ها را حفظ نمى‌كنند. ثناگويى و چاپلوسى زياد مى‌شود. آشكارا شرب مى‌نوشند. راه‌هاى خير مسدود و راه‌هاى شرّ مورد توجّه قرار مى‌گيرد. حلال الهى، حرام و حرام او، مجاز شمرده مى‌شود. قوانين و فرمان‌هاى دينى، مطابق تمايلات اشخاص تفسير مى‌گردد. سرمايه‌هاى عظيم در راه خشم خدا (و فساد و بى‌دينى) مصرف مى‌شود. رشوه‌خوارى در ميان كارگزاران دولت، رايج مى‌گردد و پست‌هاى حسّاس به مزايده گذاشته مى‌شود. قمار آشكار مى‌گردد و سرگرمى‌هاى ناسالم، رواج پيدا مى‌كند. شنيدن حقايق قرآن بر مردم گران مى‌آيد، ولى شنيدن باطل آسان [و جذّاب‌] مى‌شود! مردم، سنگدل و طرفدار زورمداران و قدرتمندان مى‌شوند. آلات لهو و لعب، حتّى در مكّه و مدينه آشكار مى‌شود و اگر كسى اقدام به امر به معروف و نهى از منكر كند، به او توصيه مى‌كنند كه اين كار، وظيفه تو نيست. تمام همّت مردم شكم و فرج‌شان است. زنان خود را در اختيار افراد بى‌ايمان مى‌گذارند. پرچم‌هاى حقّ‌پرستى فرسوده و كهنه مى‌گردد. ويرانگرى و تخريب (به وسيله جنگ‌ها) بر عمران و آبادى پيشى مى‌گيرد. مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مست‌اند. هر سال، فساد و بدعتى نو پديدار مى‌شود. مردم پيرو ثروتمندان خودخواه مى‌شوند. قاضيان برخلاف فرمان خدا قضاوت مى‌كنند و...».٢٤ علاوه بر اين، در روايات نبوى «آكنده شدن جهان از ظلم و ستم» بيانگر وضعيت نابسامان جهان در اين عصر است. ٣. دولت اخلاقى امام مهدى‌عج‌
از ديدگاه شيعه، آينده سياست (دولت)، بسيار روشن و خوشبينانه است. تاريخ براى رسيدن به آن جامعه مطلوب و آرمانى، هر چند با فراز و نشيب، در حركت است. اين مدينه فاضله در زمين به دست مصلح موعود و با يارى امدادهاى الهى به وجود آمده و او اداره آن را در دست خواهد گرفت. سياست در اين جامعه، «فاضله» و «الهى» است و دولت اخلاقى (كمال‌گرا و اخلاق محور) بر اساس نظام امامت شكل مى‌گيرد. مردم به كمال نهايى و هدف غايى خود خواهند رسيد و روح عبادت و عبوديت بر جوامع حاكم خواهد شد و... كارگزاران امور، از افراد با ايمان و كاردان انتخاب شده و آنان خدمت‌گزاران مردم خواهند بود بشر به آرزوى ديرينه خود مبنى بر حكومتى عادلانه، جامعه‌اى اخلاق مدارانه، آيينى خداپرستانه و رفاه و امنيتى جاودانه خواهند رسيد.
اين «انگاره»، ديدگاه روشن قرآن و آرمان و خواسته اصيل و متكامل اسلام است. اين بشارت و وعده حتمى خداوند به يكتاپرستان و حق باوران و هدف و مسير روشن تاريخ در چشم انداز اديان الهى است.
قرآن مى‌فرمايد:
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ؛٢٥ اوست كه در ميان قوم بى كتاب، پيامبرى از ميان خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنان مى‌خواند و پاكيزه‌شان مى‌دارد و به آنان كتاب و حكمت مى‌آموزد... .
در اين آيه، تكامل وجود انسان از جنبه‌هاى علمى و عملى و تزكيه و تهذيب هدف نهايى بعثت پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى شده است. در نتيجه مردم به آن غايت اصلى و بنيادين (عبادت و عبوديت و تقرّب به خداوند سوق داده مى‌شوند. ٤. چيستى دولت اخلاقى مهدوى‌
دولت اخلاقى امام مهدى‌عج بدين معناست كه هم خود جامع تمايل فضايل، نيكى‌ها و محاسن اخلاقى و عقلى است، هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق مى‌سازد، هم مدافع و حامى ارزش‌ها و هنجارهاى اخلاقى و دينى است و هم ابزار زندگى صنعتى و علمى بشر را براى تحقّق كمالات انسانى (عبادت و عبوديت و تقرّب به خدا) به كار مى‌گيرد و جامعه را زنده و انسانيت انسان را احيا مى‌كند. معيار مشترك اين دولت در سرتاسر جهان، «اخلاق و معنويت» مبتنى بر دين و تكامل و تعالى انسانى است.
دولت اخلاقى يعنى «دولتى مبتنى بر نظام امامت كه جامعه را در تمامى ابعاد و جنبه‌ها، به سمت رشد اخلاقى و كمال مطلوب انسانى، هدايت و راهبرى مى‌كند و باورها و رفتارهاى مردم را اصلاح مى‌نمايد». به عبارت ديگر، دولت امام مهدى، وظيفه‌دار تأمين سعادت حقيقى و حداكثر كمال و رشد اخلاقى و معنوى مردم و تربيت و احياى نفوس مرده است. تا انسان به اوج كمال ذاتى نرسد، محال است به سعادت حقيقى نايل آيد و چون تحقّق سعادت حقيقى، تنها در عصر حضرت ولى عصرعج امكان‌پذير است، انسان به يقين به اوج «كمال ذاتى» خواهد رسيد. كمال ذاتى انسان، همان كمال خلقى به اضافه كمال عقلى و كمال اجتماعى است. كمال خُلقى در رأس اين مثلث قرار دارد. بر اين اساس، دولت اخلاقى امام مهدى‌عج تأمين معنويت، عقلانيت و عدالت را بر عهده دارد تا جامعه به سمت «تعالى و تكامل» و «پيشرفت و رفاه» سوق داده شود. در دولت اخلاقى امام مهدى‌عج همه امور و رهيافت‌ها، فاضله و الهى است، يعنى از يك سياست فاضله شروع و به يك هدف فاضله (الهى) ختم مى‌شود:

اين شاخص در ساختار نظام امامت جاى مى‌گيرد و به غير از آن امكان تصوير و عملى كردن چنين محورى وجود ندارد. در اين ساخت، «تربيت و اخلاق متعالى»، در مركز قرار مى‌گيرد و با كمك و راهنمايى وحى، هدف‌مندى نظام هستى و تجربه بشرى در رابطه انسان با خدا، با خود، با ديگران و حتى با طبيعت اصلاح مى‌شود. بر اساس اين مبنا، دولت اخلاقى، كارآمدى و كارآيى خود را در همه شؤون و ابعاد زندگى انسانى بروز مى‌دهد. در واقع اخلاق متعالى و تصحيح رابطه انسان با همه چيز و رشد فكرى و عقلى او، باعث تغيير و تكامل رفتار و طرز تلقى و باورهاى او و استفاده درست و بهينه از همه چيز مى‌شود. در دولت اخلاقى، همه چيز بر پايه معنويت و ديانت است و برآمد آن، سياست اخلاقى، اقتصاد اخلاقى، فرهنگ اخلاقى و جامعه اخلاقى است.
كار اصلى امام زمان‌عج اين نيست كه جهان را از عدل و داد پر مى‌كند. كار اصلى او زنده كردن جامعه است. وجود امام زمان‌عج عامل حيات است. او جامعه مرده را زنده مى‌كند؛ بعد به عدل و داد فرا مى‌خواند. جامعه زنده مشتاق عدل و داد است. برخى از انسان‌ها به حسب ظاهر انسان و در باطن مرده‌اند (مرده‌هاى متحرك). صورت آنان مطابق سيرتشان نيست. امام‌عليه السلام صورت‌ها را مطابق سيرت مى‌كند. بعد از آن كه سيرت را انسانى و واقعى كرد، جامعه ظاهراً و باطناً انسانى مى‌شود. سپس به عدل و داد فرا مى‌خواند و جامعه زنده، تشنه عدل و داد مى‌شود. كار اصلى او احياگرى است. همان گونه كه رسول خداصلى الله عليه وآله جامعه مرده را زنده كرد، حضرت ولى عصرعج نيز جامعه مرده را زنده مى‌كند و براى احياى آن، معارف و حقايق و طهارت حقيقى را اعطا مى‌كند (يزكّيهم و يعلّمهم) جامعه‌اى زنده است كه كتاب الهى، حكمت الهى و طهارت الهى را بداند و بيابد. پيامبرصلى الله عليه وآله بعد از اين كه تزكيه و تعليم فردى را مطرح كرد، به تزكيه و تعليم جمعى پرداخت و [به درمان‌] كينه جويى، حقد، حسادت و... پرداخت. آن كه عداوت را تبديل به صلح مى‌كند، كيمياگرى است (ولايت تكوينى) و تنها با نصيحت ممكن نيست. كار امام عصرعج، تبديل عداوت به صداقت و... است. بيشتر كارهاى امام زمان‌عج (تأمين امنيت، عدالت، رفاه و...) فرعى است و مهم، كار اصلى است و اين كار اصلى با كارهاى فرعى كامل مى‌شود.٢٦ ٥. دلايل و شواهد دولت اخلاقى مهدوى‌
امام مهدى‌عج پس از آن كه حكومت بر جهان را در دست گرفت، عملكردى كامل، چند جانبه و اخلاق محور ارائه خواهد داد. بر اين اساس نظام سياسى و دولت امام مهدى‌عج دولتى كارآمد و متكامل خواهد بود؛ كارآمدى به معناى بالفعل نمودن، بهره بردارى كامل، سازمند، متعادل و متعالى از تمامى استعدادها، امكانات و فرصت‌هاى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى و كاهش يا از بين بردن تعديّات و ضايعات. چنين رويكردى، نه آرمانى است و نه غير قابل دسترس بلكه طرحى عملى و قابل دسترس و اجراست، زيرا در عصر ظهور، موانع و مشكلات (ستيزه‌جويى، جنگ، فسادگرى و تجاوزگرى) از بين خواهد رفت و امامى عالم، مدير، توانمند و عادل، زعامت دينى - سياسى مردم را عهده‌دار خواهد شد. اين دو به معناى، استفاده بهينه و كارآمد از تمامى امكانات و منابع در راستاى كمال‌خواهى انسان است.
در استدلال بر اخلاقى بودن (كمال‌گرايى و احياگرى) دولت امام مهدى‌عج مى‌توان به روايات، اهداف و ويژگى‌هاى آن دولت استناد كرد. بر اساس اين مؤلّفه‌ها، دولت آن حضرت در تمامى ابعاد و شؤون زندگى انسان، داراى برنامه و خط و مشى خاصى خواهد بود. مهم‌ترين آنها، اقدامات و برنامه‌هاى اخلاقى و تربيت دينى است و حتى كار ويژه‌هاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى آن، براى تعالى و تكامل اخلاقى و روحى انسان‌ها خواهد بود. برخى از اين شواهد، دلايل و ويژگى‌ها عبارت است از: الف) روايات‌
روايات مختلف در اين موضوع - به خصوص حديث «اكمل به اخلاقهم» - دلالت بر اهميت و محوريت اخلاق و عقلانيت و رشد و بالندگى معنوى و فكرى انسان‌ها در دولت مهدوى دارد:
امام باقرعليه السلام مى‌فرمايد: «چون قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى‌گذارد و عقول آنها را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال مى‌رساند».٢٧
در روايت ديگرى آمده است: «وقتى قائم ما قيام كند، دست [عنايتش‌] را بر سر بندگان مى‌نهد و بدين وسيله عقل آنها زياد شده و فهم‌شان بالا مى‌رود (كامل مى‌گردد).٢٨
كمال اخلاقى و فكرى مورد اشاره در اين روايت، بيانگر مهم‌ترين و بنيادى‌ترين اقدام امام مهدى‌عج جهت ريشه‌كنى ناراستى‌ها و كاستى‌هاى زندگى بشرى است.
پيامبرصلى الله عليه وآله مى‌فرمايد: «... دل‌هاى بندگان را پر از عبادت مى‌كند و عدلش فراگير مى‌شود»٢٩ و «خداوند به وسيله او دروغ را نابود مى‌سازد و روزگار سخت و رنج‌آور را مى‌برد و ذلّت بردگى و بندگى را از گردن‌هاى شما بيرون مى‌كشد».٣٠
امام صادق‌عليه السلام در تفسير آيه شريفه «الملك يومئذٍ للَّه» مى‌فرمايد: «ملك و پادشاهى امروز از آن خداست، پادشاهى ديروز نيز از آن خدا بود، پادشاهى فردا هم از آن خداست؛ لكن هنگامى كه قائم ما قيام كند، جز خداى - تبارك و تعالى - پرستيده نمى‌شود»،٣١ يعنى مهم‌ترين ثمره اين دولت هدايت مردم و زنده كردن جامعه مرده است.
در روايتى ديگر آمده است: «[مهدى‌عج‌] با تقوا گام مى‌سپارد و بر اساس هدايت رفتار مى‌كند...».٣٢ هدايت و ارشاد - تكوينى و تشريعى - از مهم‌ترين اقدامات دولت مهدوى است كه در سايه تعالى روحى و تكامل اخلاقى مردم به بار مى‌نشيند. همچنين او اين امت را پس از آن كه تباه [و فاسد ]شده‌اند، اصلاح مى‌كند».٣٣ بر اساس اين روايت اصلاح مردم بعد از فساد اخلاقى آنان و تغيير بنيادين رفتارها، گفتارها و پندارهاى غير اخلاقى و آلوده آنها، مهم‌ترين و درخشان‌ترين اقدام دولت امام مهدى‌عج خواهد بود. اين احياگرى و اصلاح و نوسازى معنوى، مطلق و فراگير است و پس از آن فساد و انحرافى وجود نخواهد داشت و زمين نورانى و پر از صفا و معنويت خواهد شد: «زمين با نور پروردگارش - منوّر مى‌شود»٣٤ و «چون قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش روشن مى‌گردد و مردم همگى بى‌نياز شوند».٣٥
امام صادق‌عليه السلام در تفسير آيه «فاستبقوا الخيرات أين ما تكونوا...»٣٦ فرمود: «[سبقت بگيريد در نيكى‌ها...]، درباره قائم‌عج و اصحابش نازل شده است».٣٧ در روايتى آمده است: «هنگامى كه قائم آل محمد قيام كند، مى‌فرمايد: اى مردم! ما هستيم كسانى كه خداوند در قرآن وعده آنان را به شما داده است: «كسانى كه بر زمين حكومت مى‌كنند، نماز را برپا مى‌دارند».٣٨ اين دو روايت نيز به روشنى نشان مى‌دهد كه از اقدامات اساسى حضرت مهدى و ياران آن حضرت، برنامه‌هاى اخلاقى، تربيتى و دينى و رساندن بشر به كمال معنوى و روحى است.
در روايت ديگرى آمده است: «زمين را از... نور و برهان آكنده مى‌سازد»٣٩ و نيز «خداوند زمين را به دست قائم زنده و احيا مى‌گرداند، بعد از آن كه زمين با كفر ساكنانش مرده باشد».٤٠ در روايات ديگر اشاره شده كه مرگ دل‌ها، با ترك امر به معروف و نهى از منكر،٤١ قتل، گرسنگى (فقر) و... بوده است. امام زمان‌عج به راستى كيمياگرى مى‌كند و با توجه به ولايت تكوينى، جامعه مرده و دل‌هاى زنگار گرفته را احيا مى‌كند و سعادت و روزى آنان را در معنويت و خردورزى آنان قرار مى‌دهد.
همچنين در حديثى آمده است: «دنيا و مردم آن در دوران حكومت مهدى‌عج، پاك و پاكيزه مى‌شوند»٤٢ و «امر خداوند، برترى داده شده و دين خدا ظاهر مى‌گردد».٤٣
انسان‌ها همواره به جهت غفلت، نادانى و ناسپاسى غرق در گناه و فساد هستند كه از اين امر در اصطلاح قرآنى به كورى، گنگى و كرى ياد مى‌شود. اين گونه امراض روحى و روانى در عصر امام مهدى‌عج مداوا مى‌شود و زمينه‌هاى ناهنجارى‌هاى اخلاقى از بين مى‌رود: «شيوه پيامبر خدا را در پيش مى‌گيرد و شما را از كورى، كرى و گنگى نجات مى‌دهد»٤٤ و «قلعه‌هاى گمراهى و دل‌هاى بسته را مى‌گشايد».٤٥ همچنين «خداوند به دست او از نابودى و تباهى نجات مى‌دهد و به وسيله او از گمراهى به [راه درست‌] هدايت مى‌كند».٤٦
در زمينه اصلاح مفاسد و ريشه‌كن كردن كژى‌ها و ناراستى‌ها روايت شده است: «خداوند [به وسيله او] تمامى چيزهايى كه پيشتر فاسد شده‌اند، اصلاح مى‌كند»٤٧ و «پستى‌ها را بر روى زمين باقى نمى‌گذارد».٤٨
درباره شيوع خيرات و فضيلت‌ها و رفع رذايل و ناپسندى‌ها آمده است: «فتنه‌ها و ناامنى‌ها از بين مى‌رود و نيكى‌ها و بركات فزونى مى‌يابد»٤٩ و «زمين را از هر فريب كارى پاك مى‌سازد و به عدالت رفتار مى‌كند...».٥٠ «شرّ از بين مى‌رود و خير باقى مى‌ماند... زنا و شراب‌خوارى و ربا ريشه كن مى‌شود. مردم به عبادت و دستورهاى شرع روى مى‌آورند. عمرها دراز و امانت‌ها برگردانده مى‌شود. اشرار و بدان نابود و نيكان و اخيار باقى مى‌مانند و كسى كه دشمن اهل بيت‌عليهم السلام باشد، پيدا نمى‌شود».٥١ ب) اهداف و آرمان‌ها
بررسى اهداف هر نهضتى، تا حدودى ما را با ماهيت و چيستى آن آشنا مى‌سازد. با توجه به اين كه بعضى از اهداف قيام مهدى‌عج اصلى و بنيادين و برخى نيز فرعى و در ذيل هدف اصلى است، در اين جا به مهم‌ترين اهداف دولت آن حضرت - كه بيشتر جنبه كمال خواهانه و اخلاقى دارد - مى‌پردازيم:
١. رساندن جامعه بشرى به كمال مطلوب و رشد و بالندگى اخلاقى (هدف اصلى)؛
٢. برقرارى عدالت اجتماعى و گسترش قسط و عدل در سراسر جهان؛
٣. اداره و سامان‌دهى نظام جهان بر اساس ايمان به خدا، احكام دين اسلام و آموزه‌هاى قرآن؛
٤. تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهانى و از بين بردن ستيزه‌جويى، تجاوزگرى، جنگ، كينه جويى و خودپرستى؛
٥. نجات مردم از چنگال ستمكاران، جبّاران و مفسدان و اهتزار پرچم توحيد و عدالت؛
٦. احياى آيين توحيد و يكتاپرستى (اسلام) و نابودى آيين‌هاى انحرافى و باطل؛
٧. تأسيس حكومت جهانى اسلام و در دست گرفتن حاكميت جهان؛
٨. به كمال رساندن علم و دانش بشرى و رشد و شكوفايى عقل و انديشه؛
٩. تصحيح امور زندگى و استفاده صحيح و بهينه از امكانات و منابع مادى و معنوى جهان؛
١٠. از بين بردن امتيازات و تبعيضات نژادى و طبقاتى و تعميق برابرى و مساوات؛
١١. بسط و گسترش فضايل اخلاقى و ريشه كن كردن رذايل و آلودگى‌هاى اخلاقى و...٥٢
رسيدن به اهداف والا و مقدّس، در گرو تغيير اخلاق و رفتار مردم و اصلاح و احياى آنان به دست حضرت مهدى‌عج است تا پس از آن مردم خود مشتاقانه به ساماندهى ساير امور بپردازند. ج) پيمان نامه اخلاقى‌
حضرت مهدى‌عج هنگام ظهور و پيش از تشكيل دولت جهانى خود، عهد و پيمانى سخت - كه عمده محورهاى آن اخلاقى است - از ياران و كارگزاران امور اخذ مى‌كند. حضرت على‌عليه السلام اين پيمان‌نامه را چنين معرفى مى‌كند:
... با مهدى‌عج بيعت مى‌كنند كه: هرگز دزدى نكنند، زنا نكنند، مسلمانى را دشنام ندهند، خون كسى را به ناحق نريزند، به آبروى كسى لطمه نزنند، به خانه كسى هجوم نبرند، كسى را به ناحق نزنند، طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نكنند، مال يتيم را نخورند، در مورد چيزى كه يقين ندارند گواهى ندهند، مشروب نخورند، حرير و خز نپوشند، در برابر سيم و زر سر فرود نياورند، راه را بر كسى نبندند، راه را ناامن نكنند، گرد همجنس بازى نگردند، خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند، به كم قناعت كنند، طرفدار پاكى باشند، از پليدى گريزان باشند، به نيكى فرمان دهند، از زشتى‌ها باز دارند، جامه‌هاى خشن بپوشند، خاك را متكاى خود سازند، در راه خدا حقّ جهاد را ادا كنند و... .
آن حضرت نيز تعهّد مى‌كند: «جامه‌اى مثل جامه آنها بپوشد، مركبى مانند مركب آنان سوار شود، به كم، راضى و قانع شود، زمين را به يارى خدا پر از عدالت كند، خدا را آنچنان كه شايسته است، بپرستد و... .٥٣
اين عهدنامه اخلاقى - معنوى، به خوبى روش و منش حكومت حضرت مهدى‌عج را نشان مى‌دهد و بر اهميت و ارجمندى مكارم اخلاقى و تلاش براى تعميق و گسترش آنها دلالت دارد. همچنين روشن مى‌كند كه جامعه عصر پيش از ظهور، جامعه‌اى به شدّت فساد آلود و ضدّ اخلاقى است و امام‌عليه السلام با اخذ پيمان از ياران خود، جديت خود را در ريشه كنى اين مفاسد نشان مى‌دهد.پى‌نوشت‌ها ١. حجة الاسلام كارگر كارشناس ارشد علوم سياسى.٢. آستين رنى، حكومت (تهران: مركز نشر دانشگاهى، ١٣٧٤) ص ١٣.٣. تانسى استيون، مقدمات سياست (تهران: نشر نى، ١٣٨١) ص ٦٤.٤. اندرو وينسنت، نظريه‌هاى دولت، ترجمه حسين بشيريه (تهران: نشر نى، ١٣٧٦) ص ٣٢٢.٥. ر.ك: رحيم كارگر، «جهانى شدن و حكومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش ٦، ص ١٦٢.٦. اندرو وينسنت، پيشين، ص ٣٢٢.٧. محمد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص ٢٨٢، حديث ٥٣؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج ٣، ص ٧٣٨، حديث ١١١؛ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٤٤؛ محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة (قم: دارالحديث، ١٣٧٧) ج ١، ص ٣٤٦.٨. ر.ك: عبدالرحمن عالم، بنيادهاى علم سياست، ص ٧٤؛ على اصغر كاظمى، هفت ستون سياست (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٩) ص ٢٩٢.٩. ر.ك: محمدرضا حكيمى، خورشيد مغرب (تهران: دليل ما، ١٣٨٢) ص ٢١٨ و ٢١٩.١٠. ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ١١، ص ١٨٧، حديث ١٢٧٠١؛ محمد باقر مجلسى، پيشين،ج ٦٨، ص ٢٧٣.١١. ر.ك: على اصغر كاظمى، اخلاق و سياست (تهران: قومس، ١٣٧٦) ص ١٦٢ و ١٦٤.١٢. خواجه نصيرالدين طوسى، اخلاق ناصرى (تهران: انتشارات خوارزمى، ١٣٧٣) ص ٣٠٠.١٣. همان، ص ٢٥٢.١٤. ر.ك: مرتضى يوسفى راد، انديشه سياسى خواجه نصيرالدين طوسى (قم: بوستان كتاب، ١٣٨٠) ص ٢١٨ و ٢٩٠.١٥. خواجه نصيرالدين طوسى، پيشين، ص ٢٥٣.١٦. همان، ص ٣٠١.١٧. ايمانوئل كانت، دين در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعى (تهران: نقش و نگار، ١٣٨١)، ص‌٢٠ و ١٠١.١٨. همان، ص ١٣٩.١٩. اندرو وينسنت، پيشين، ص ١٨٤ و ١٨٥.٢٠. حج (٢٢) آيه ٤١.٢١. على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ص ٨٧، سيدهاشم بحرانى، المحّجة فى مانزل فى القائم الحجّة، ص ٢٥٤؛ محمد باقر مجلسى، پيشين، ج ٥١، ص ٤٧، حديث ٩.٢٢. نصيرالدين طوسى، پيشين، ص ٣٠١.٢٣. ر.ك: عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، ج ٢، ص ٣٢٧ و ٣٢٨.٢٤. ر.ك: محمدباقر مجلسى، پيشين، ج ٢، ص ٢٥٦ - ٢٦٠.٢٥. جمعه (٦٢) آيه ٢.٢٦. سخنرانى در حسينيه امام خمينى، قم: نيمه شعبان ١٣٨٣.٢٧. سعيد بن هبةاللَّه راوندى، الخرائج و الجرائح (قم: مؤسسه امام مهدى، ١٤٠٩ق) ج ٢، ص ٨٤١ ، حديث ٧١؛ محمد باقر مجلسى، پيشين، ج ٥٢، ص ٣٣٦، حديث ٧١؛ لطف اللَّه صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، ص‌٤٨٢.٢٨. محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج ١، ص ٢٥، حديث ١؛ محم بن حسن حرّ عاملى، پيشين، ج ٣، ص ٤٩٥، حديث ٢٥٣.٢٩. محمد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ١٧٩؛ محمد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص ٢٥٩؛ محمد باقر مجلسى، پيشين، ج ٥١؛ ص ٧٤، حديث ٢٤.٣٠. محمد بن حسن طوسى، پيشين، ص ١٨٦؛ محمدباقر مجلسى، پيشين، ص ٧٥، حديث ٢٩.٣١. سيد هاشم بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص ٢٧٥؛ لطف اللَّه صافى، پيشين، ص‌٥٨٧، حديث ٢.٣٢. محمد باقر مجلسى، پيشين، ج ٥٢، ص ٢٦٩، حديث ١٥٨.٣٣. على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة، ج ٢، ص ٤٧٣؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ج ٢، ص‌٥٣٨.٣٤. محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال الدين، ج ٢، ص ٣٤٥، حديث ٣١؛ على بن عيسى اربلى، پيشين، ج ٢، ص ٤٧٣؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص ٣٩١.٣٥. محمد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، ص ٤٦٨؛ محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) الارشاد، ج ٢، ص ٣٨١؛ محمد بن جرير طبرى، پيشين، ص ٢٦٠.٣٦. بقره (٢) آيه ١٤٨.٣٧. محمد بن ابراهيم نعمانى، پيشين، ص ٢٤١، ح ٣٧؛ سيد هاشم بحرانى، پيشين، ص ٣٩.٣٨. فرات بن ابراهيم كوفى، تفسير فرات كوفى، ص ٢٧٤، حديث ٣٧١؛ محمدباقر مجلسى، پيشين، ص ٣٧٣، حديث ١٦٦.٣٩. احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج ٢، ص ٢٩١؛ محمد بن ابراهيم نعمانى، پيشين، ص ٢٣٧، حديث ٢٦؛ محمدباقر مجلسى، پيشين، ص ٣٥٠.٤٠. سيدشرف الدين حسينى، تأويل الآيات الظاهرة، ص ٣٦٨؛ سيد هاشم بحرانى، پيشين، ص ٣٧٦.٤١. ر.ك: جلال الدين سيوطى، العرف الوردى، ص ١١٢.٤٢. على بن عيسى اربلى، پيشين، ج ٢، ص ٤٩٣.٤٣. محمدباقر مجلسى، پيشين، ص ٣٧٩، ح ١٨٧.٤٤. محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج ٨، ص ٦٦.٤٥. سليمان قندوزى حنفى، پيشين، ج ٢، ص ٥٨٨ و ٥٢٣.٤٦. محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال الدين، ج ١، ص ٢٥١، حديث ١؛ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج ٥١، ص ٧٠.٤٧. علاءالدين متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، ص ١٣٢.٤٨. لطف اللَّه صافى، پيشين، ص ٥٧٨.٤٩. همان، ص ٢٠٩، حديث ٤٩.٥٠. محمد باقر مجلسى، پيشين، ص ١٢٠، حديث ٢٣.٥١. لطف‌اللَّه صافى، پيشين، ص ٥٩٢، حديث ٤؛ شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج ٢٩، ص ٦١٦.٥٢. رحيم كارگر، پيشين، ص ١٧٥، ١٧٦.٥٣. لطف‌اللَّه صافى، پيشين، ص ٥٨١، حديث ٤.