علوم سیاسی
(١)
ملخص المقالات -
١ ص
(٢)
The Abstracts of Articles -
٢ ص
(٣)
روششناسى و انديشه سياسى -
٣ ص
(٤)
علم سياست در ايران؛ از بازشناسى تا بازسازى - پورفرد مسعود
٤ ص
(٥)
روشنشناسى اسكينر در تحليل انديشه سياسى - تولى جيمز
٥ ص
(٦)
روششناسى حكمت سياسى اشراق - اسفنديار رجبعلى
٦ ص
(٧)
روش شناسى كلام سياسى - بهروز لک غلامرضا
٧ ص
(٨)
روش و چارچوب نظرى در پژوهشهاى سياسى - منوچهری عباس
٨ ص
(٩)
نظريه گفتمان و تحليل سياسى - حسينىزاده سید محمدعلی
٩ ص
(١٠)
تحليل گفتمان به مثابه نظريه و روش - سلطانى سيد على اصغر
١٠ ص
(١١)
فهم اجتهادى شريعت و زندگى سياسى - ميراحمدى منصور
١١ ص
(١٢)
تحليل گفتمانى جهانى شدن - سجادى سيد عبد القيوم
١٢ ص
(١٣)
نظريه نهادى در علوم سياسى؛ نهادگرايى جديد1 - لک زايى شريف
١٣ ص
(١٤)
اشتراوس و روش شناسى فهم فلسفه سياسى اسلامى - رضوانى محسن
١٤ ص
(١٥)
انديشه سياسى صدرالمتألهين - پزشکى محمد
١٥ ص
(١٦)
ابن رشد؛ متفكرى براى آينده - سلمان محمد
١٦ ص
(١٧)
متدلوژى سياست نامه نويسى - يوسفى راد مرتضى
١٧ ص
(١٨)
طبقهبندى دانش سياسى در جهان اسلام با تاكيد بر دوره ميانه - حقيقت سيد صادق
١٨ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٧ - متدلوژى سياست نامه نويسى - يوسفى راد مرتضى
متدلوژى سياست نامه نويسى
يوسفى راد مرتضى
تاريخ دريافت: ٤/١٠/٨٢
تاريخ تأييد: ١٩/٣/٨٣
سياست نامه نويسى شيوهاى است كه به وسيله آن راهها و شيوههاى حفظ اقتدار و مشروعيت قدرت سياسى ارائه مىشود. در آن هم راهها و ابزارها و شيوهها شناسايى شده و به حاكم و سلطان ارائه مىشود و هم آنچه به تضعيف يا از بين رفتن قدرت منجر مىشود تحت عنوان آفات قدرت سياسى به حاكم يادآورى مىشود تا قدرت حاكم هرچه بيشتر نزد مردم توجيهپذير شود؛ بنابراين كانون تفسير سياست نامه نويسان، قدرت حاكم است. اينان تفاسير و توجيهات خود را مبتنى بر اصولى چون توأمانى دين و سياست، عدالت، اخلاق و دين، تجربيات پيشينيان و پند و حكمت قرار مىدادند. آنچه سياست نويسان را در روش خود از ديگران متمايز مىكرد، توجيه واقعيتهاى سياسى - اجتماعى زمانه و تجربه گذشتگان بود.
واژههاى كليدى: سياست نامه، سياست نامه نويسان، قدرت سياسى، سلطان و حاكم
مقدمه؛ موضوع و هدف سياست نامهدر فلسفه سياست دوره قديم محور اساسى نظريات سياسى، شخص حاكم، ويژگىها و شرايط او و نيز چگونگى حفظ قدرت و ابزارها و روشهاى بود. پاسخ به چنين سؤالاتى ذهن فيلسوفان را به خود مشغول كرد كه چگونه مدينه فاضله خود را شكل دهند و چگونه و با چه شرايطى افراد جامعه به سعادت حقيقى برسند؛ آنگاه فلسفه سياسى خود را در رسيدن به نظمى مطلوب ترسيم مىكردند. همچنين در پاسخ به اين سؤال آنهايى نيز كه دغدغهشان نه دستيابى به مدينه فاضله كه ارائه راهها و شيوههاى حفظ قدرت از طريق رعايت اصول و آداب ملك دارى بود به انديشه ورزى پرداختند.
توجه به اين مسأله موجب گشت تا نهاد شاهى به مثابه مرجعى كه بايد حكومت به آن واگذار شود، مركزيت يابد. سياست، در چنين فضاى فكرى، به معناى ارائه دهنده ساز و كارها و روش حفظ سلطنت در داخل مرزها و خارج از آن و تنبيه مخالفان نظم موجود تعريف مىشود.
اين معناى از سياست محور نظرياتى شد كه خصوصيات حاكم و هنر حفظ قدرت را بيان مىدارند و مشغوليت ذهنى صاحب نظران نگه داشتن قدرت در دست حاكم شد، بدون آن كه دچار دل مشغولى فيلسوفان در ترسيم مدينه فاضله و وصول به آن شوند. اين دسته از نظريه پردازان در ايران قبل از اسلام به «اندرزنامه نويسان» و در دوره اسلامى به «سياست نامه نويسان» معروف گشتند.٢ ادعاى اين گروه آن است كه در مقام كشف رفتار درست و مناسب در عرصه عمومى هستند. نزد آنان، بحث از قدرت ذاتاً موضوعيت يافت و در يافتن راههاى اعمال و حفظ آن در آراى خود از مقدمات فلسفى كمتر استنتاج كردند، اگرچه آرايشان به نوعى متأثر از فلسفه عمومىشان است.
بحث عمومى اينان، بررسى نحوه اكتساب قدرت سياسى و شيوههاى نگه دارى و استمرار آن است و اينكه چگونه مىتوان عليه شورشيان قدرت سياسى وارد عمل شد و جلو آنها را گرفت و به اطاعت از حاكم وا داشت. خواجه نظام الملك، از نام آوران و معروفترين سياست نامه نويسان، تمام سعى و همّ خود را صرف بيان راه و رسم فرمانروايى و «بهترين شيوه حفظ قدرت سياسى» كرد و در اين راستا تمام شؤون حيات اجتماعى را در خدمت آن قرار داد، نظير اين كه از نظر خواجه نظام الملك، ديانت در خدمت سياست و مشروعيت آن قرار مىگيرد، يعنى ديانت وسيله مشروعيت بخشى به قدرت سياسى حاكم و قوام ملك و مملكت مىشود.٣
خواجه نظام الملك نظر پادشاه زمان خود - كه پادشاه فرهمند ايرانشهرى نيست - را به سنت مَلِكان عجم جلب مىكند: «و اين جهان روزنامه ملكان است. اگر نيك باشند مرايشان را به نيكى ياد كنند و آفرين گويند و اگر بد باشند به بدى ياد كنند و نفرين گويند».٤
نزد سياست نامه نويسان، شاه خليفه خدا در روى زمين بوده و پس از بسته شدن دايره نبوت و امامت جهت اصلاح حال بندگان و دفع ظالمان و طغيان گران، عامل جريان يافتن لطف الهى مىباشد و به مصداق «توتى الملك لمن يشاء»٥ شخصى را به پادشاهى بر مىگزيند. چنين شخصى اگرچه از قدرت زيادى برخوردار است، اما خود قانون گذار نيست، بلكه در آيين كشور داراى اسلامى، هرگز حق مطلق وضع قانون در اختصاص اشخاص نبوده و اساساً قانونگذارى در معناى خاص آن هيچ گاه از وظايف بشر به شمار نمىآيد. پادشاه مطيع شريعت و عامل اجراى آن است.٦
خواجه نظام الملك در اينباره مىگويد:
بر پادشاه واجب است در كار دين پژوهش كردن و فرايض و سنت و فرمانهاى خداى تعالى به جا آوردن و كار بستن و علماى دين را حرمت داشتن و كفاف ايشان را از بيتالمال پديد آوردن.٧
سياست نامه نويسان در تبيين نحوه حفظ قدرت سه امر را بر خو واجب مىديدند كه به حاكم و سلطان ارائه دهند: ترسيم اصول حفظ قدرت، روشهاى حفظ آن و خصوصياتى كه حاكم را بر طريق سنت و عدالت و شريعت وا بدارد. زمينههاى رو آورى مسلمانان به سياست نامه نويسى
با تحول خلافت اسلامى در سده اول پيدايش اسلام و پيدايش طبقه فرمانروايان و ديوانيان، آگاهى به راه و رسم كشور دارى و نيز اطلاع و برخوردارى از ادب و تربيت شايسته اين طبقه و وجه امتياز آنها از عامه مردم لازم شد. اين كار به دست دبيران و وزيران و نويسندگان ايرانىِ عربى نويس انجام مىگرفت و به همين دليل، آداب ايرانيان يكى از اصول فرهنگ و تربيت اشراف، بزرگزادگان، وزيران، دبيران دستگاه خلافت و حتى خلفا گرديد. اقبال ادبيات عربى و اسلامى از اندرزنامهها و ديگر كتابهاى اخلاقى و تربيتى ايران سبب شد كه افرادى چون انوشيروان، بزرگمهر، هوشنگ، بهمن و آذر باد - كه در ادبيات ساسانى اندرزها و سخنان حِكَمى از زبان آنها روايت مىشد - در كتابهاى ادبى و تعليمى عربى در رديف حكماى اسلامى و عربى در آيند و سخنان حكمتآموز آنان را هم مانند اقوال و حِكَم بزرگان عرب و اسلام روايت كنند تا جايى كه به گفته برخى پژوهشگران، شخصيت انوشيروان از جهت نقل اندرزها و مواعظ و حِكَم او، پس از على(ع) بزرگترين شخصيت در مآخذ عربى و اسلامى است.٨
ايرانيان از گذشته به اندرزنامه نويسى علاقه خاصى داشتند و نزد آنان سنت رايج شده بود، به طورى كه در عهد ساسانى يكى از مناصب بزرگ، «اندرز بُد» بود. در زبان پهلوى ميان اندرز و آيين ارتباط نزديكى بود و اندرز شامل نصايح و دستورهايى براى رفتار درست در امور سياست و دولت، زندگى روزانه و دين مىشد. نزد آنان، پند و اندرز برآيند تجربههاى ذهنى و عملى براى بهبود وضع محيط زندگى و رسيدن به نيك بختى بود.٩
با گذشت زمان مضامين اندرزنامهها نيز متناسب با هنجارها و اصول فرهنگ اسلامى - ايرانى جرح و تعديل يافت و آن دسته از اندرزنامهها كه در خطاب به سلطان در خصوص آداب مملكتدارى و حفظ قدرت ايراد شدند به «سياست نامه» معروف گشتند. به اندرزنامهها، گاهى «پند نامه»، «نصيحت نامه»١٠، «وصيت نامه»، «وصايا»، «مواعظ» و «حِكَم» نيز مىگفتند.
در سدههاى نخستين هجرى بسيارى از اندرزنامهها و آييننامهها (كتابهاى قوانين آداب) به عربى برگردانده و در ادب تعليمى عربى و فارسى راه يافتند. تقريباً همه مؤلفان كتابهاى آداب عربى مانند آداب الملوكها در اوايل دوره اسلامى كما بيش از مضامين اندرزنامههاى ايرانى بهره بردند. يكى از مهمترين كتابهاى عربى كه در آن بخشهاى زيادى از مضامين اندرزنامهها آمده، الحكمة الخالده نوشته ابوعلى مسكويه رازى (م ٤٢١) است كه گزيدهاى از اندرزهاى منسوب به حكما و خردمندان قديم ايران، يونان، روم، هند و عرب مىباشد. از كتابهاى ديگر در اين خصوص غرراخبارملوكالفرسوسيرهم نوشته ثعالبى و التاجفىاخبارالملوك منسوب به جاحظ است.
به طور كلى نوشتههايى مثل نصيحة الملوك، قوانين الوزارة، سياست الملك و تسهيل النظر و تعجيل الظفر فى اخلاق الملك و سياست الملك در چارچوب اين جريان از انديشه سياسى قرار مىگيرد.١١
مبانى سياست نامه نويسى
١. توأمانى دين و سياستيكى از مبانى اساسى سياست نامه نويسان عدم جدايى دين و سياست بود. از اعتقاد به عدم جدايى دين از سياست با تعابير مختلفى چون «عين همند»، «دو برادر همزاد» و «همترازى» ياد شده است. اين نگرش اختصاص به اسلام و ايران ندارد، بلكه انديشهاى قديمى به خصوص در ايران، هند و چين بوده است. انديشمندان اسلامى به دليل دو كاركرد دين، به اين ديدگاه اعتقاد پيدا كردند: يكى به منظور تأسيس وحدت و انسجام فرهنگى و ديگرى ارائه يك مقياس و ملاك براى ارزيابى رفتار سياسى جامعه و دولت. به همين جهت، نزد اينان اين امر نقش مهمى در تأمين مصالح عمومى و ايجاد اتفاق كلمه و قطع منازعه و وضع مقررات و حذف يا حل اختلاف و توزيع نقشها و حفظ امانتهاى مردم داشت.١٢ اعتقاد به تلازم بين دين و سياست بود كه انديشه اسلامى آن را به مثابه لازمه سلطنت حفظ كرده و خواهان اجراى شريعت بود. «و هرگه كه كار دين با خلل باشد، مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند و پادشاه را بى شكوه و رنجه دل دارند و بدعت آشكار شود و خوارج زور آرند».١٣
در دوره اسلامى، سلطنت اسلامى استوارى خود را بر بنياد شريعت و اجراى احكام اسلامى مىداند، به همين جهت فرمانروايان جوامع اسلامى تا قبل از مشروطه از جعل قوانين و موازين خود دارى مىكردند.١٤
پادشاه فقط در مقابل خداوند كه اختيار و قدرت شاه از او نشأت مىگيرد مسؤول است. وظايف مهم پادشاه عبارتنداز:
الف) برخورد يكسان پادشاه با دين و سياست: از نگاه خواجه نظام الملك، دين و دولت ذاتاً به يكديگر وابستهاند و پادشاه بايد با هر دو يكسان رفتار كند. «و هر گه در مملكت اضطرابى پديد آيد در دين نيز خلل آيد، بد دينان و مفسدان پديد آيند و هر گه كه كار دين با خلل باشد، مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند».١٥ همچنين مىگويد: «نيكوترين چيزى كه پادشاه را بايد، دين است».١٦
ب) ترويج و تقويت شريعت: در سنت فلسفى سياست نامه نويسان دوره ميانه اسلام، وظيفه پادشاه تقويت دين و شريعت است. عبدالحق محدث دهلوى پادشاه عادل را جانشين پيامبر مىخواند و وظيفه او ترويج و تقويت شريعت «به زور بازو و قانون عدالت مىداند».١٧
نجم الدين رازى نيز قائل است: اگر نبوت و علم را قدرت سلطنت و شوكت مملكت يارى كند، ميزان تأثير و كاركرد آن هزار برابر مىشود و عزت دين به مثل تيغ آشكار مىشود.١٨
در اين سنت، لازم است كه شاه هر آنچه را كه دين فضيلت مىداند، چه از قبيل اصول نظرى و چه از قبيل اصول اخلاقى و عملى آنها را بشناسد و نيز در چارچوب آنها عمل كند.١٩
ج) رعيت دارى: وظيفه سلطان است كه حقوق زيردستان و حق ديگران را رعايت كند، با دادگرى و عدالت آنان را راضى نگه دارد و در حق آنان نيكى كند. خواجه نصيرالدين طوسى در نصايحى كه به اباقاخان مغولى دارد، او را به رعايت حقوق و عدم ظلم و آزار و تخفيف ماليات توصيه مىكند.٢٠
ابوالحسن مسعودى با ستايش از انوشيروان، از قول او مىگويد: «اصلاح كار رعيت از فزونى سپاه در كار فيروزى مؤثرتر است و عدالت شاه از حاصلخيزى سال سودمندتر است».٢١
چنين وظايفى براى پادشاه، او را بر آن مىدارد كه هميشه بر دو پايه تقويت شريعت و رضايت رعيت عمل كند. ٢. عدالت
يكى از پايههاى اصلى پادشاهى در انديشه قديم ايران و از صفات پادشاهان دوره اسلامى عدالت است. سياست نامه نويسان عقيده داشتند كه پادشاهى بدون دادگرى استوار نمىماند و دچار دگرگونى مىشود.
«گفتهاند بزرگان دين كه الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم».٢٢
ملاط چنين عدالتى كه بنيان ساختمان دولت و پادشاهى است، اعتدالگرايى است و در مبانى فلسفى سياست نامه نويسان اعتدال گرايى جزء فطرت بشر بوده و لازمه تداوم حيات بشرى است. از نظر علمى اعتدال گرايى نه تنها زيانهاى افراط و تفريط را ندارد، بلكه سود فراوان هم دارد.٢٣ سعدى در اين باره مىگويد: «نه چندان درشتى كن كه از تو سير گردند و نه چندان نرمى كه بر تو دلير شوند».
عنصر اعتدال در فرهنگ ايرانيان باستان مورد توجه خاص بوده است. به عقيده حميد عنايت ايرانيان باستان در پرتو آموزشهاى زردشت پيش از ارسطو با آن آشنا بودند و آن را گرامى مىداشتند.٢٤ در مبناى فلسفى ايرانيان، عدالت آن است كه هر چيزى در جاى خويش نيكوست و هركس در شأن و مقام مناسب خود قرار گيرد.
خواجه مىگويد:
از ناموسهاى مملكت يكى نگاه داشتن القاب و مراتب و اندازه هركس است چون لقب مرد بازارى و دهقان يكى باشد، هيچ فرقى نبود و محل معروف و مجهول يكى باشد و چون لقب عالم و جاهل يكى باشد، تميز نماند و اين در مملكت روا نباشد.٢٥
در فلسفه نظرى سياست نامه نويسان اعتقاد بر اين بود كه افراد جامعه داراى مراتب مختلف صنفى هستند و عدالت در آن است كه هركس در مرتبه و صنف خود باشد و اگر كسى در غير از صنف و مرتبه خود بود ظلم به خود و به جامعه تلقى مىشد. نظامى گنجوى مىگويد: «دادگرى شرط جهاندارى است».٢٦
ابوالحسن مسعودى بود، به عنصر عدالت توجه اساسى دارد و آنانى را كه اساس سياستگذارىهاى خود را بر عنصر عدالت نهاده بودند، ارج مىنهد و مىستايد. وى در حق توتال يكى از پادشاهان قديم چنين گويد:
كارش استقرار يافت و رسوم پسنديده آورد كه هيچ كس از ملوك سلف نياورده بود. وى عقيده داشت كه ملك جز به عدالت پايدار نيست كه عدل ميزان الهى است و از لوازم عدالت زيادت نيكى و زيادكار است.٢٧
مسعودى عنصر عدالت و رعايت آن را بنيان افعال نيك و خوب و خير و عامل اصلى در ثبات دولتهاى هخامنشيان و ساسانيان مىداند.٢٨ ٣. واقع گرايى و فلسفه سياست مبتنى بر قدرت
سياست نامه نويسان با نظر به حيات سياسى جوامع و فراز و فرود دولتها و سلاطين، مطالعاتشان از نوعى «واقع بينى»، برخاسته از تجربه برخوردار است؛ نمونه بارز آن كليله و دمنه است كه در آن آمده است:
ملك گفت... اكنون بايد داستانى ياد كنى... در باب كسى كه او را از هر جايى دشمنان پيش آيند و كار او سخت گردد و بيم زيان آمدن باشد و جز آن چاره ندارد كه با خصمان بسازد و صحبتى يكدل بر دست گيرد تا از آن بلا و انديشه رستگارى يابد كه آن صلح چگونه جويد و درِ آن مراد چگونه گشاده شود. فيلسوف گفت كه ببايد دانستن كه نه دوستى بر يك قاعده بماند و نه هر دشمنى بر يك نهاد بپايد. بسيار دشمنى بود كه دوستى گردد و بسيار دوستى بود كه دشمنى گردد و آن جز از گشت روزگار و طالع اختران نبود. چون طالع بگشت طبع بگردد، آنگاه بود كه در دل دشمن اميدى پديد آيد و از دوست نوميد گردد.٢٩
جلال الدين دوانى براساس انديشههاى سياسى برآمده از سياست نامهها در كتاب لوامع الاشراق توجه به سلطنت و ذكر نكات دولت دارى را بر ديگر عناصر برترى مىدهد. در فلسفه سياست مبتنى بر قدرت و دولت مدارى سياست نامه نويسان، توجه اساسى به چگونگى كاركرد نظام سياسى و تأثير عوامل موجود بر توليد و توزيع قدرت سياسى است. ٤. حاكميت نظم بر امور عالم زمينى و آسمانى
سياست نامه نويسان به وجود نظم واحدى در جهان و عالم آسمانى و زمينى اعتقاد دارند. در اين نظم تكليف همه چيز معلوم بوده و هر چيزى از شأنى برخوردار است و شأن سلطان جهانگيرى و جهان دارى است؛ بنابراين لازم است علم و حكمت لازم را براى جهان دارى از حكما اخذ كند تا بتواند حافظ اين نظم باشد.٣٠ بنابراين اصل، سياست به معناى سامان دادن امور جامعه و حفظ شأن و شؤون آن و تنبيه فرد متخلف از نظم موجود است. بنابراين يكى از وظايف شاه، شناخت نظم و اصول حاكم بر جهان - چه جهان طبيعى و چه اجتماعى - و پاسدارى از آن است.٣١ در اين نظم، هر تحول و انقلابى كه نظم را به هم بريزد، بدعت تلقى مىشود و لازم است كه اين نظم به دست پادشاهى دين آگاه استقرار يابد.
اين نظم و امنيت زمانى ايجاد مىشود كه پادشاهى نيك عادل و دارنده فرّ ايزدى باشد كه با از بين رفتن چنين پادشاهى، نظم و امنيت از بين مىرود و فتنهها پديد مىآيد. مراد از اين نظم آن است كه هر چيز را به قاعده خود در آورد و هر آنچه را كه از قاعده و بنياد خويش افتاده باشد بر گرداند و با اين كار زوال و فساد را از دولت و ملك خود دور كرده است. ٥. تقدير گرايى
سياست نامه نويسان همواره به نوعى جبر و تقدير گرايى در نظم حاكم بر پديدههاى سياسى - اجتماعى اعتقاد داشتند و قدرت شاه را نيز ناشى از اقتدار مطلقه خداوند تلقى مىكردند. اينان سلطنت را ناشى از اراده و مشيت الهى دانسته و اراده بشرى را خارج از آن مىدانستند.
خواجه رشيد الدين فضل اللّه، وزير مقتدر غازان خان، در نامهاى كه در جواب كيقباد سلجوقى نوشته، آورده است: «كلاه دولت و قباى حشمت بر سر آن كس لايق و زيبا مىافتد كه حق سبحانه و تعالى مىخواهد».٣٢
ويژگىهاى روشى سياست نامهها
١. توجه به واقعيات قدرتسياست نامه نويسان به طور عموم مشغول به كارهاى دربارى و ديوانى و صاحب مناصب وزارت و دبيرى بودند؛ از اينرو اينان در متن حوادث و وقايع سياسى و معضلات و مشكلات حكومت و دولت قرار مىگرفتند و ذهنشان مشغول چاره انديشى براى آنها بود. به همين جهت سياست نامهها به نوعى بيانگر و روشنگر ساختار قدرت، شيوههاى حكومت، سازمان ادارى، طبقات اجتماعى و آداب و رسوم آن روزگار هستند. نظير سياست نامه خواجه نظام الملك كه به مباحث و مسائل اساسى و جارى و دايمى حكومتها پرداخته است. خواجه بعد از آن كه در فصل اول به مدح خداوند عالم پرداخته، در فصل دوم پادشاه را به شناخت قدر نعمتهاى خداوند توصيه مىكند و آن به تحصيل رضاى خداوند است و رضاى خداوند را در احسان كردن به خلق خدا و رواج عدل در ميان آنها مىداند. در فصل سوم بر پادشاه واجب مىداند كه هفتهاى دو روز به مظالم بنشيند و داد را از بيدادگر و حق را از ظالم بگيرد. او به همين ترتيب در فصلهاى بعدى به بيان وظايف عمّال، قاضيان، خطيبان، جاسوسان، نديمان، لشكريان و ديگر اركان دولت و مملكت مىپردازد و پرداختن به چنين امورى موجب آن مىشود كه نظر پادشاهان زمانه به چنين مسائل و مشكلات جلب شود.
اصفهانى در دستور الوزراء در توصيه به شاه مىگويد:
و على الحقيقه پادشاه كه به اصابت رأى و عقل دور انديش مستثنا باشد و خواهد كه به مزيد استيلا و مزيت استعلا بر اقران و اكفا تقدم نمايد، چنان كه براق همتش اوج كيوان سپرد و شهاب صولتش ديو فتنه را سوزد، او را وزيرى ناگزير باشد كه به مزيت تدبير خوب منسوب باشد و به فضيلت رأى گره گشا مخصوص و چنان كه تور چراغ را مدد از روغن باشد، فروغ فراغ پادشاه پرتو رأى روشن وزير با تدبير مستصبح شود.٣٣ ٢. تجربى بودن توصيهها و تجويز آنان
توصيهها و صوابديدها و تجويز سياست نامه نويسان از دو روش تجربى در آيين كشوردارى اقتباس مىشد: يكى تجربه حاصل از واقعيات موجود و ديگرى تجربههاى تاريخى گذشتگان تا از اين طريق به مسائل جارى و سياستهاى روز اشاره كنند. براى نمونه خواجه نصيرالدين طوسى با نظر به تجارب مملكت دارى خود در دربار هولاكوخان، زمانى كه آباقاخان به تخت سلطنت مىنشيند، نصايحى را در امر حكومتدارى و عوامل ثبات و پايدارى آن براى وى ابراز مىدارد كه نشان از درايت و تجربه كافى اوست.
... ديگر آن كه كم آزارى پيشه كند و نيكان و بىگناهان را نرنجاند تا دراز عمر باشد، ديگر در آبادانى سعى نمايد تا مال بسيار بى ظلم و رنج مردم حاصل آيد. ديگر آن كه ازايل و ياغى باخبر باشد و بيدار و هوشيار تا خللى روى ننمايد. ديگر آن كه دشمن كوچك و كار اندك خرد نشمارد تا در انديشه بزرگ نيفتد... .٣٤
سيره سياست نامه و اندرزنامه نويسان بر آن بوده است كه هر آنچه به تجربه در امر مملكت دارى و حفظ و ثبات آن ثابت شده است، يك اصل ثابت ملك دارى تلقى كرده و نزد آنان كه بدان نياز دارند، ابراز كنند. اينان چنين تجاربى را گاه به بهاى تحمل مشقات زياد مسافرتها و مشاهده مستقيم حوادث تحصيل مىكردند.
براى مثال آنچه در گلستان بيش از هر چيز جلب نظر مىكند، تجربههاى فراوان و متنوع سعدى و مسافرتهاى او به بلاد مهم دنياى آن روز و ديدار با طبقات مختلف از پادشاهان و وزيران گرفته تا علما و افراد متوسط و عامّه مردم است.
در مورد تجربههاى تاريخى نيز معتقد بودند كه «هيچ امرى در عالم حادث نشده كه بارها واقع نگشته باشد چون خوانده و دانسته يا شنيده بود كه خاتمه فلان كار به كجا خواهد رسيد، هر آينه چون كارى مثل آن پيش آيد، بداند كه عاقبت آن چگونه خواهد بود».٣٥
خواجه نظام الملك به تكرار تاريخ قائل بود، اما به جاى آن كه از گذشته به حال برسد راه معكوس را پيش مىگيرد و از مشاهده اوضاع و احوال پيرامون خود به نتيجههايى دست مىيابد و آنگاه آن نتيجهها را به گذشته باز مىتاباند.٣٦
از ميان آثار ادبى ايرانيان كه آميخته از انواع اندرزهاى حكميانه است كليله و دمنه مىباشد. در اين كتاب تصويرى از جوامع بشرى دوران گذشته را كه حاوى نكات اجتماعى است مىتوان يافت. در برخى از سخنان دمنه راه و روش نزديك شدن به صاحبان قدرت در آن اعصار آمده است كه عبارت بود از «همت بر متابعت رأى و هواى ايشان مقصور گردانيدن و از تقبيح احوال و افعالشان پرهيز كردن».٣٧ در اين كتاب چگونگى نزديك شدن دمنه به شير در خور توجه است به طورى كه موفق مىشود نبض شير را در دست گيرد.٣٨ بنابراين روشى كه سياست نامه نويسان در توصيه و نظرهاى اصلاحى خود به سلاطين و حكام و درباريان اتخاذ مىكردند، روشى تجربه گرايانه مبتنى بر واقعيات عينى و موجود و برگرفته از تجارب موفق پيشينيان بود.پىنوشت ١. حجةالاسلام يوسفىراد پژوهشگر پژوهشكده علوم و انديشه سياسى. ٢. فرهنگ رجايى، معركه جهان بينىها (تهران: شركت انتشارات احياء كتاب، ١٣٧٣) ص ٢١. ٣. خواجه نظام الملك طوسى، سيرالملوك، به اهتمام هيربرت دارك (تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٢) ص ٦٢ - ٦٣. ٤. همان، ص ٣٢٨. ٥. بقره (٢) آيه ٢٤٧. ٦. شريف. م .م، تاريخ فلسفه در اسلام (تهران: مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٥) ج ٢، ص ٢٣٢. ٧. خواجه نظام الملك، پيشين، ص ٥٤. ٨. فرهنگنامه ادبى فارسى، ص ١٦٥ - ١٦٦. ٩. همان، ص ١٦٢. ١٠. نظير رساله نصيحت نامه خواجه نصيرالدين طوسى به اباقاخان مغولى. ١١. سيدجواد طباطبايى، خواجه نظام الملك (تهران: طرح نو، ١٣٥٧) ص ١٢٤ - ١٢٥. ١٢. داود فيرحى، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام (تهران: نشرنى) ص ٢١٤ - ٢١٥. ١٣. خواجه نظام الملك، پيشين، ص ٨٠؛ فضل الله روزبهان خنجى، سلوك الملوك، ص ٨٧ - ٨٨؛ ميرزاى قمى، وارث نامه، ص ٨٢. ١٤.قطب الدين شيرازى، درة التاج، تصحيح ماهدخت بانو همايى، ص ١٥٧. ١٥. هاشم رجب زاده، خواجه رشيدالدين فضل الله (تهران: طرح نو) ص ٢٠٧. ١٦. خواجه نظام الملك طوسى، پيشين، ص ٥٥. ١٧. شريف، م. م. پيشين، ج ٢، ص ٢٤٠. ١٨. عبدالحق دهلوى، رساله نوريه سلطانيه. ١٩.آن. كى. اس لمبتون، نظريه دولت، ترجمه چنگيز پهلوان (تهران: نشر گيو، ١٣٥٧) ص ٣٥. ٢٠. فرهنگ رجايى، پيشين، ص ٤٩. ٢١. خواجه نصيرالدين محمد طوسى، رساله نصيحت نامه، ص ١ - ٢. ٢٢. خواجه نظام الملك، پيشين، ص ٥٦ - ٦٢. ٢٣. فرهنگ رجايى، پيشين، ص ٦٧. ٢٤. حميد عنايت، بنياد فلسفه سياسى در غرب (تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم، ١٣٥٦) ص ٧٠. ٢٥. خواجه نظام الملك، پيشين، فصل چهل و يكم. ٢٦. از نظامى گنجوى، مخزن الاسرار، (كليات)، ص ٥٥ و ٦٢. ٢٧. ر. ك: نظامى گنجوى، اقبال نامه، ١٢٥١ و ٢٥١. ٢٨. ابوالحسن مسعودى، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى ١٣٧٤) ج ١، ص ١٣٢. ٢٩. شريف، م. م. پيشين، ج ٢، ص ٢٣٣. ٣٠. فرهنگ رجايى، پيشين، ص ٣٠. ٣١. خواجه نظام الملك، پيشين، ص ١٩٠. ٣٢. خواجه نظام الملك، سير الملوك، ص ١٢. ٣٣. غلامحسين يوسفى، ديدارى با اهل قلم، (تهران: انتشارات علمى، چاپ چهارم، ١٣٧٣)، ص٢٦١-٢٦٢. ٣٤. خواجه نظام الملك طوسى، سيرالملوك، ص ٣٢٨. ٣٥. خواجه نظام الملك طوسى، وصيت نامه، به كوشش منصور ثروت (تهران: اميركبير، ١٣٦٧) ص٥٢. ٣٦. شريف، م. م.، پيشين، ج ٢، ص ٢٢٥. ٣٧. كليله و دمنه، انشاى ابوالمعالى نصر الله منشى، به كوشش مجتبى مينوى (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٦٢) ص ٦٦. ٣٨. همان، ص ٦٧ به بعد.