علوم سیاسی
(١)
چكيده پاياننامههاى رشته علوم سياسى دانشگاه باقر العلوم عليه السلام -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
The Abstracts of Articles -
٣ ص
(٤)
بحران علم سياست در ايران - رنجبر مقصود
٤ ص
(٥)
نقد و تكملهاى بر «فى مصادر التراث السياسى الاسلامى» - شکوهى ابوالفضل
٥ ص
(٦)
رفتار سياسى آية الله مدرس از منظر امام خمينى - برزگر ابراهیم
٦ ص
(٧)
انتقال قدرت از قاجاريه به پهلوى - واعظ نفيسه
٧ ص
(٨)
انديشههاى سياسى، فلسفى و دينى سيدجمال - کالن ابراهيم
٨ ص
(٩)
مبادى نظرى انديشه سياسى ابوريحان بيرونى - مقيمى غلامحسن
٩ ص
(١٠)
گزارشى از ارزيابى تحليلى انتقادى - تقوی سید محمدناصر
١٠ ص
(١١)
چشم انداز علم سياسى اسلامى و ايرانى نوين - صدرا على رضا
١١ ص
(١٢)
طرح نامه فقه سياسى - لک زايى نجف
١٢ ص
(١٣)
آزادى بيان در اسلام - لک زايى شريف
١٣ ص
(١٤)
بررسى تطبيقى رفتار سياسى مليون جبهه ملى و نهضت آزادى - شهيدى محمود
١٤ ص
(١٥)
گفتمان اسلامگرايان در برابر پست مدرنيته پست مدرنيسم نشان بحران مدرنيسم - منظور پرويز
١٥ ص
(١٦)
تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر1 - ميلاد زکى
١٦ ص
(١٧)
آشفتگى مفاهيم سياسى در ايران معاصر - حقيقت سيد صادق
١٧ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - مبادى نظرى انديشه سياسى ابوريحان بيرونى - مقيمى غلامحسن

مبادى نظرى انديشه سياسى ابوريحان بيرونى‌
مقيمى غلامحسن

تاريخ دريافت: ٢٩/ ٦/ ٨٢
تاريخ تأييد: ١٨/ ٨/ ٨٢ افكار بيرونى مجموعه‌اى از دانش‌ها و رويكردهاى متفاوت است. از اين رو مسأله اساسى در مطالعات «بيرونى‌شناسى» شناخت ماهيت آرا و مبانى معرفت‌شناسى، هستى‌شناسى و انسان‌شناسى اوست.
اگر چه نگاه بيرونى به غايت عالم طبيعى است و نقطه عزيمت انديشه وى توصيف الگوها و قوانين طبيعى است، اما همو با تعليل ذهنى و در نهايت به واسطه وحى و شهود به تعادل و انسجام مى‌رسد؛ به عبارت ديگر مدل پژوهش وى «معرفت تركيبى» است كه از حس و استقرا آغاز و با عق ل و قياس به تعادل و در نهايت با وحى به ثبات و استحكام مى‌رسد.

واژه‌هاى كليدى: بيرونى، معرفت‌شناسى، شناخت، روش‌شناسى، هستى‌شناسى، انسان‌شناسى.
مقدمه‌
بيرونى داراى مجموعه‌اى از دانش‌ها و رويكردها است، از اين رو، شناخت انديشه سياسى و اجتماعى بيرونى در گرو بررسى آراى وى در زمينه علم، انسان، طبيعت، هستى، تاريخ، نجوم، رياضيات و... است. بنابراين با كشف و بررسى آثار بيرونى، به تعبير جورج سارتون، معلوم شد كه سده پنجم هجرى / يازدهم ميلادى، «عصر بيرونى»٢ است، به نحوى كه چهره ابن سينا را كه هم‌عصر وى بوده است، تحت الشعاع قرار داد. «سرشت تفكر و عقايد او اگر چه به تعبير برخى متجددانه»٣ و توأم با روح انتقادى سده نوزدهم ميلادى است. اما به لحاظ فلسفه علم، معرفت‌ شناسى وى تركيبى است. به زبان ديگر، چون ماهيت انديشه وى اسلامى است توانست بين دانش‌هاى بشرى و معارف الهى، عملاً نسبت منطقى و انسجام ايجاد كند. نكته ديگر اين كه، آراى وى به ظاهر متأثر از «معرفت هند و ايران و يونان و ديگر كشورهاى اسلامى است»، ٤لكن روح انتقا دى در سراسر آثار علمى وى سايه افكنده است كه موجب شده در تمامى نظريه‌ها، مستقل جلوه كند و فراتر از مناسبات تاريخى خود قلم فرسايى نمايد. ١. معرفت‌شناسى
الف) امكان، ضرورت و جايگاه معرفت‌شناسى: از منظر بيرونى، شناخت حقيقت نه تنها امكان‌پذير است، بلكه رسالت انديشمندان كشف «حقيقت» است. در اين‌باره مى‌گويد: «با اين طريقى كه من پيش گرفته‌ام، سزاوار نيست كه شك را با يقين مخلوط كنم و مجهول را با معلوم».٥ بي رونى پا را از اين هم فراتر مى‌نهد و راه‌رهايى انسان را آگاهى و معرفت تلقى مى‌كند، چرا كه «افزار در بندى نادانى است و از اين روى، رهايى به دانايى است».٦ همچنين وى نادانى را عامل زوال جوامع مى‌انگارد؛ به عبارت ديگر، هرگاه نوشته‌هاى قومى كم شود، انحطاط علمى و فرهنگى آغاز مى‌شود «و اين معنا در نادانى و دورى آنان از دانايى»٧ مى‌افزايد. اما اين سؤال مطرح مى‌شود كه حال كه شناخت حقيقت ممكن است و راه رهايى نيز دانايى مى‌باشد، كيفيت درك شناخت و دانايى چگونه است؟ بيرونى راه شناخت را منحصر در عقل و حس نمى‌كند، بلكه نگاهى نيز به معرفت اشراقى دارد كه ماهيت دانايى آن كاملا متفاوت از حسى و عقلى است:
و اگر ما بدين حيات [دنيا] تن را به كار نگيريم و جز بر ضرورت در آن نياويزيم و طبيعت آن اقتباس نكنيم بل از آن دورى گزينيم، به آسودگى، از نادانى آن به معرفت دست يابيم، و از رهگذر حصول دانايى، به ذوات خويش پاكيزه شويم تا آن‌كه ايزد ما را رهايى بخشد.٨
چنان‌كه از فقره فوق بر مى‌آيد علاوه بر معرفت درونى، دانايى مطلق و حقيقى در نزد خداست و به‌واسطه عنايت اوست كه شناخت ممكن مى‌گردد، از اين رو دانايى «ثبات و بقاء»٩ دارد. بدين ترتيب، بالاترين مرجع شناخت و معرفت كلام خداوند است. بنابراين وى، به اين نظريه سي اسى مى‌رسد كه در موارد اختلافى ملاك و معيار، در انحصار داورى عالمان و مرجعيت دينى است، چرا كه آنان مشروعيت دارند و مشروعيت امور نيز به آنها بر مى‌گردد. بيرونى معتقد است خرد، مشاهده، تجربيات روزمره زندگى و حتى علم حضورى نمى‌تواند به تنهايى ابزار شناخت حقي قت و متضمن سعادت حقيقى انسان باشد، بلكه حقيقت و شناخت مبراى از خطا، پيش خداست. بدين لحاظ متون دينى بهترين و بالاترين مرجع شناخت در علوم انسانى مى‌باشد «و سيرت فاضله همان است كه دين آن را بايسته گرداند».١٠ به اعتقاد وى اين خداخواهى است كه سبب خيرخواهى برا ى مردمان مى‌شود «و آن‌كس كه ايزد جويد، خواستار خير كافه مردمان باشد».١١ از ديدگاه وى ارزش و اهميت علم به خاطر علم نيست، بلكه براى سعادت انسان است و لذا «بيرونى مدافع كبير علم محض و فايده آن براى كمال انسان است».١٢

ب) مراتب سه‌گانه و ساختار شناخت‌شناسى: از مطالب مذكور مى‌توان ساختار شناخت‌شناسى بيرونى را ترسيم كرد. اين ساختار، به لحاظ نظرى از توصيف واقعيت آغاز، و به تعليل ذهنى ختم مى‌گردد و به لحاظ عملى نيز از هستى‌شناسى علل شروع، و به مبانى و اصول شناخت و معرفت م نجر مى‌شود.
%% %%
ج) منابع شناخت: ابوريحان براى ادراك و فهم پديده‌ها به منابع متعددى معتقد است و براى كسب دانش، هر كدام از منابع را در جاى خود به كار مى‌بندد؛ از اين رو، دانش‌هاى وى اعم از علوم نقلى، عقلى، اثباتى، طبيعى، تجربى، انسانى، رياضى و اجتماعى استحكام زيادى دا رد. همچنين «بيرونى معمولاً يك زمان [فقط ]بر روى رشته خاصى از علم تمركز مى‌كند»،١٣ زيرا به خوبى دريافته بود شناخت هر علمى ابزار و منبع خاصى را مى‌طلبد و امكان تحقيق عميق در علوم متعدد در زمان واحد - اگر ممتنع نباشد - بسيار دشوار است.
١ - حس: ابتدايى‌ترين ادراك و معرفت، محصول «حواس پنج [گانه ]»١٤ است و «آن شنوايى است به گوش، و بينايى به چشم، و بويايى به بينى و چشايى به زبان و بساوايى به پوست»١٥ كه به‌واسطه آنها تنها مى‌توان ظاهر اشيا و موجودات را درك كرد، امّا به هر حال «حواس بالفعل كه حاصل از نخستين دانايى و شناخت است»١٦ بايد با عقل كامل‌تر گردد تا از ادراك جزئى به معرفت كلى‌تر نايل شود.
٢ - عقل: در برابر حسّ كه مدرك جزئيات و مشترك بين حيوان و انسان است، عقل قرار دارد «كه بُودِش و رشد از آن است» ١٧ و لذا ملاك فضيلت «و رهايى به دانايى»،١٨ عقل و خرد مى‌باشد، «از اين رو نسبت آن با فرشتگان كرده‌اند»١٩ و ملاك عدم فضيلت، جهل و نادانى است كه آن را به «بهايم»٢٠تشبيه كرده‌اند. عقل انسانى مهم‌ترين منبع براى درك حقيقت و بزرگ‌ترين مميز انسان و حيوان است كه بايد از راه «استدلال و قياس» ٢١ به استنتاجات علمى نايل شود.٢٢ به عبارت ديگر، «غايت اَمَل انسان، پيشرفت از شاهد محسوس به طرف غايب معقول باشد»، ٢٣ بنابراين منبع حس با منبع عقل ارتباط سلسله مراتبى دارد و علوم از طريق احساس‌هايى كه عقل آنها را با شيوه منطقى و تجريد ذهنى ادراك مى‌كند و از مرتبه جزءنگرى به كلى‌نگرى ارتقا مى‌دهد، حاصل مى‌شود:
حواس در بدن، مناسب حيوانيت اوست، ليكن با انديشه و قوت استنباط خود، در آنها تصرف كرده، و با محسوسات به غايات آنها (معقولات) رسيده است.٢٤
٣ - وحى (دين): دين مجموعه‌اى از مقررات و احكام است كه از جانب خداوند براى تنظيم امور زندگى بشر به پيامبر اكرم وحى شده است. دين در ذات «تعب و مشقت»٢٥ و تكليف را براى انسان‌ها به همراه دارد، ولى بر خلاف عقل داراى «ثبات و بقا» ٢٦ است، بنابراين در رأس منابع شناخت به لحاظ سلسله مراتب قرار دارد، چرا كه منشا آن الهى و ماوراى عقول بشرى است.
٤ - قلب (فؤاد): قلب و فؤاد در بين انديشمندان اسلامى و از جمله بيرونى به دو قسم عقل مرويه (زيبايى‌شناسى) و عقل نزوعيه (زيبايى‌گرايى) تقسيم مى‌گردد. در اولى، نگرش، دانايى و يقين مطرح است و در دومى، گرايش، كشف و شهود بحث مى‌شود. در مورد معرفت قلبى، بيرونى ضمن نقل انديشه صوفيه، آن‌را يكى از راه‌هاى شناخت حقيقت مى‌شمارد. ٢٧ وى به نقل از ابايزيد بسطامى كه چگونه به اين درجه از معرفت رسيدى، مى‌گويد: بايد «از نفس خويش منسلخ شو[يم‌]، بدان‌گونه كه مار از پوست خويش بر آيد».٢٨ بنابراين، «قلب به انوار معرفت زنده نگر دد، مگر به ميراندن تن به كوشايى».٢٩
با توجه به بحث‌هاى گذشته مى‌توان ساختار و مراتب شناخت را بر اساس آراى بيرونى ترسيم كرد. اين مراتب كه از عين آغاز مى‌گردد، به عقل و در مرتبه بعد با وحى و دين به تعادل مى‌رسد و در نهايت خروجى آن كه به جهان خارج مرتبط است بدين ترتيب مى‌توان نتيجه گرفت كه د ستگاه معرفتى وى تركيبى است و چون حوزه مطالعاتى وى طبيعى است، نقطه عزيمت معرفت وى، عين است و لكن در مرحله بعد، با عقل و دين به انسجام مى‌رسد.
%% %%
د) روش‌شناسى: بيرونى با طبقه بندى علوم متعدد، حوزه هر كدام را جدا كرده، براى تحقيق در هر كدام، مفاهيم و روش‌هاى خاص خودش را به كار مى‌برد. در ذيل به عمده‌ترين اين روش‌ها به اختصار مى‌پردازيم.
١ - روش حسى: استقرا، تجربه و عرف عملى: روش استقرا به طور گسترده در كتاب تحقيق ماللهند كه اثرى مردم شناختى است، آمده است. بر اساس روش استقرا:
علم با مشاهده آغاز مى‌شود. عالِم مشاهده‌گر بايد داراى اعضاى حسى معمولى و سالم باشد و بايد آنچه را كه با توجه به وضعيت مورد مشاهده مى‌تواند ببيند، بشنود و غيره، با امانت‌دارى تمام ضبط كند و اين عمل بايد با ذهنى خالى از پيش‌داورى انجام پذيرد.٣٠
ابوريحان با آگاهى كامل از اين روش مى‌نويسد:
انما صَدَقَ قول القائل: ليس الخبر كالعيان، لانّ العيان هوادراك عين الناظر عين المنظور اليه فى زمان وجوده و فى مكان حصوله.٣١
در اين تعريف، مشاهده همان ادراك عينى مشاهده كننده درباره واقعه خاصى در زمان و مكان معين است. بدين ترتيب، بيرونى به هر دو قسم استقراى شخصيه و كليه توجه كامل داشته است؛ «تعريفى كه انديشمندان اثبات گراى اروپايى» ٣٢ چندين قرن بعد ارائه داده‌اند. خلاصه، اين كه روش استقرايى بيرونى داراى سه ركن اساسى است: ١- گردآورى مواد بر حسب مشاهده عينى و سَنَدى؛ ٢- ذكر منابع خواه به صورت مكتوب باشد يا از طريق مسموع و ٣- سنجش و انتقاد. ٣٣ امّا بيرونى به يكى از اركان بسيار مهم استقراى كليّه نيز اشاره مى‌كند كه «دانش ثمره ت كرار است». ٣٤

٢ - روش عقلى؛ قياس و استدلال: همان‌طور كه استدلال استقرايى كشف حكم و قانون كلى از جزئيات است، استدلال قياسى شناخت حكم جزئى از حكم كلى مى‌باشد، منتها اگر مقدمات استدلال صادق باشد نتيجه نيز صادق و منطقى خواهد بود و لذا قياس با انگيزه‌هاى مختلف (برهان، خطا به، شعر و جدل) مورد استفاده قرار مى‌گيرد. البته بيرونى بيشتر به روش تجربى و استقرايى تمسك مى‌جست تا روش عقلى، چون علومى را كه براى تحقيق انتخاب كرده، مِتُدشان تجربى و استقرايى است.

٣ - ابزار و تكنيك انتقادى: امروزه تكنيك انتقادى بعضاً روش تلقى مى‌گردد، ولى در بين قدما و انديشمندان اسلامى تكنيك انتقادى همان روش عقلى محسوب مى‌شود. به هر حال، روش انتقادى بيرونى، چنان صراحت و شيوع داشته كه تقريباً همه بيرونى‌شناسان معتقدند: «در مشرق ز مين، عالِم نقاد كبيرى به مانند او به وجود نيامده»،٣٥ حتى برخى از محققان روش انتقادى وى را با روح انتقادى قرن نوزده اروپا تشبيه مى‌كنند. ٣٦ بيرونى هر موضوعى را «به سبك تعليمات ارسطو و افلاطون و بطلميوس و جالينوس» ٣٧با ديده انتقادى مى‌نگريسته است و بر همين اساس، كتاب تحقيق ماللهند را كاملاً با شيوه نقادانه و در عين حال عالمانه و بى‌طرفانه تدوين كرده است و هدف و غايتش كشف حقيقت است، نه مجادلات بى‌حاصل علمى و لفظى.
اين عبارت بيرونى هم كه «من از پذيرفتن حقّ از هر منبع كه بيابم روى گردان نيستم»،٣٨نشان دهنده روح حقيقت جويى وى است. از جمله مواردى كه روش انتقادى بيرونى در آن ظهور يافته، گفت‌وگوى فلسفى وى با ابوعلى سينا است. نكته جالب در آن، انتقادات او به فلسفه مشايى ا رسطو است. اين در حالى است كه در زمان وى اكثر انديشمندان بلاد اسلامى جرأت نقد امور عامه ارسطو را نداشته‌اند:
نامه‌هاى او به ابن‌سينا كه امروزه در دست است، يكى از شديدترين حملات و انتقادات به طبيعيات مشائى در دوران قديم محسوب مى‌شود و شاهد آگاهى او از نظريات اين مكتب است. اكثر اعتراضات عليه ارسطو و انتقادات بر فلسفه مشائى در تمدن اسلامى در قرون گذشته از مخالفت با امور عامه يا طبيعيات او سرچشمه نمى‌گرفت...بلكه معترضين غالباً عرفا و حكماى اشراقى بودند كه... اظهار كردند: اتكاى زياده از حدبه براهين استدلالى جنبه شهودى و ذوقى معرفت را از بين مى‌برد، و حقيقت را در پرده قياسات منطقى محدود و مكتوم مى‌سازد.٣٩
البته بيرونى براى انتقاد از ارسطو علاوه بر مشاهده، از كتاب‌هاى آسمانى و براهين عقلى نيز مدد جسته است و رهيافت كلى وى در نقد آراى ارسطو، در زمينه‌هاى جهان‌شناسى و نيز طبيعيات مى‌باشد و مربوط به مسايلى است كه اساس و بنيان فلسفه مشائى را تشكيل مى‌دهند؛ به عبارت ديگر، ممكن است بيرونى با نتايج ارسطو، مثلاً در خصوص حركت دورى افلاك موافق باشد، ولى با مقدمات و شيوه استدلال ارسطو كاملاً مخالفت مى‌كند و بين جنبه قياسى و استدلالى فلسفه ارسطويى و آراى مربوط به طبيعيات و جهان‌شناسى امتياز قائل است و عقايد ارسطوييان را درباره طبيعيات با توسل به روش مشاهده پديده‌هاى طبيعى و نيز شواهد عقلى و حقايق دينى مورد نقد و داورى قرار مى‌دهد. ٤٠ گستره نقد ابوريحان به علوم خاص محدود نمى‌شود و حتى شيوه حكومتى «شاهان و اميرانى كه باعث مى‌شدند تا حقايق تاريخى دگرگون شود... و جعل اح اديث» ٤١كنند نيز شامل مى‌گردد. آخرين نكته اين كه روش نقد بيرونى «نقد موضوعى [است ]كه ملازم با خرد شك دستورى است كه خود گويد؛ مايه جدا كردن حق از باطل است، و نه پايه قيل و قال»؛٤٢ از اين رو، وى هر اصل پذيرفته شده‌اى را با ديده شك مى‌نگرد تا چنانچه مورد ن قضى وجود دارد يافت شود. از اين جهت شايد وى به روش ابطال‌گرايى پوپر نزديك شده است. به هر حال، روش نقادانه بيرونى بيشتر شبيه «مكتب اصالت نقد [قرن بيستم است كه ]يكى از شاخه‌هاى فلسفى و معرفت‌شناسى است».٤٣

٤ - روش كشفى يا شهودى (قلبى): روش ديگر كسب معرفت از نظر بيرونى، روش كشف و شهود است. راه و مقدمات آن، وجدان نورانى و وجود «اشراق يافته» مى‌باشد. معرفت قلبى به‌واسطه زهد و پارسايى حاصل مى‌شود. از اين رو، هر گاه «من [حقيقى ] از نفس خويش منسلخ شد»٤٤ و از « شهوت و غضب»٤٥ و حيات دنيا به «جز بر ضرورت»٤٦ دورى كرد، به معرفت قلبى دست مى‌يابد، و تمام وجود وى دگرگون مى‌شود. نه تنها روح او منوّر مى‌گردد، بلكه جسم او «سبك» و «لطيف» مى‌شود.٤٧ از ديدگاه بيرونى، معرفت قلبى تأثير جدّى در زندگى اجتماعى و سياسى دارد، به ن حوى كه اگر كسى با شناخت قلبى به حقايق هستى برسد زمينه حاكميت سياسى و اطاعت مردم نيز فراهم مى‌گردد. در جاى ديگر ابوريحان در صدد مقايسه روش خلوص و قلبى و دورى از هوا و رياست‌طلبى با ديگر روش‌ها، برآمده و آن را مطمئن‌ترين راه براى كشف حقيقت تلقى كرده است:
 اين روش بهترين راهى است كه ما را به حقيقت مقصود مى‌رساند و نيرومندترين يارى است كه شبهه و ترديد را از ما دور مى‌سازد، چه جز اين، راه ديگرى نيست كه ما را به حقيقت مقصود برساند، اگر چه در آن راه بسيار كوشش كرده و سختى‌هاى زيادى كشيده باشيم.٤٨
در حقيقت انتقادهاى اساسى وى و ديگر انديشمندان به فلسفه مشائى در خصوص عدم توجه آن به معرفت اشراقى زمينه تضعيف فلسفه استدلالى را فراهم كرد و در سال‌هاى بعد فلسفه اشراقى به عنوان يكى از روش‌هاى شناخت حقيقت رشد چشمگيرى يافت. آخرين نكته اين‌كه غايت روش قلبى، پاكيزگى انديشه و درون انسان، به خصوص حاكمان سياسى است كه سبب خيرخواهى براى مردم مى‌شود، چرا كه:
تخصيص انديشه به يگانگى ايزد، آدمى را به شعور به شى‌ء جز آن‌كه بدان اشتغال مى‌داشت، مشغول كند و آن‌كس كه ايزد جويد، خواستار خير كافه مردمان باشد بى‌استثنا.٤٩

٥ - روش استنادى: از منظر بيرونى، براى مطالعه تاريخ امم گذشته و شناسايى آرا و احوال قرون سالفه نمى‌توان از روش عقلى بهره جست:
بيشتر اين احوال، عادات و اصولى كه از ايشان و نواميس ايشان (قرون گذشته) باقى مانده [است‌]. اين كار را از راه استدلال به معقولات و قياس معقول به محسوس نمى‌توان دانست و منتها راه موجود، اين است كه از اهل كتب و ملل و اصحاب آرا و نحل كه اين‌گونه تواريخ مورد استناد آنهاست، تقليد و پيروى كنيم، و آنچه آنان براى خود مبنا قرار داده‌اند، ما نيز چنين كنيم.٥٠
در حالى كه بيرونى در تمامى آثارش از تقليد مى‌گريزد٥١ و آن‌را بزرگ‌ترين آسيب براى علم تلقى مى‌كند، ولى در كتاب آثار الباقيه و نيز تحقيق ماللهند - كه كتاب تاريخى و گزارشى از آداب و رسوم، مذاهب، اقوام، تمدن‌ها و پادشاهان گذشته است - كاملا گزارش نقلى را در پيش مى‌گيرد. بيرونى براى روش نقلى و استنادى خود همانند فقهاى شيعه به صفات راويان اخبار متمايل مى‌شود و مى‌گويد: «و چون دو گواه عادل بر اين مطلب گوايى دهند، از آنچه گواهان زياد شهادت داده‌اند اولى خواهد بود».٥٢ يا در جاى ديگر مى‌نويسد: چون «مانى از كسانى است كه دروغ را حرام مى‌داند و به تاريخ ساختن هم نيازى نداشت»،٥٣ مى‌توان به گفته‌هاى وى در زمينه تاريخ گذشته اعتماد كرد و اخبار وى را مطابق واقع دانست.

٦ - ابزار و تكنيك مقايسه‌اى: روش مقايسه‌اى بيرونى نيز در كتاب تحقيق ماللهند آمده است. اين كتاب مطالعه مقايسه‌اى بين اديان يونانى، هندنى و ايرانى است، «از اين رو گفته‌اند كه وى بنيان‌گذار مطالعه تطبيقى در فرهنگ بشرى است».٥٤ او در مقدمه تحقيق ماللهند ضمن مباهات به چنين روشى، معيارهاى مطالعه مقايسه‌اى را متذكر مى‌شود.٥٥ بنابراين، روش مقايسه‌اى نه تنها براى شناسايى و كشف نقاط اشتراك و افتراق فرهنگ‌هاست، بلكه بهترين شيوه براى تفاهم، نزديكى و گفت‌وگوى تمدن‌ها مى‌باشد:
روش مقايسه‌اى ابوريحان نه تنها براى سهولت در شناساندن حيات اجتماعى و فرهنگى ساير ملل است، بلكه موجب نزديكى و پى بردن به مشابهت فرهنگى با يكديگر نيز مى‌شود.٥٦

٧ - هرمنوتيك (ابزار و تكنيك تفسير، تأويل و تفهيم): امروزه هرمنوتيك معناى گسترده‌اى يافته و تنها به تفسير متن خلاصه نمى‌شود و رويكردهاى مختلفى پيدا كرده است، ولى هرمنوتيك به معناى هنر تفسير و تاويل متن، در طول تاريخ انديشه به خصوص در قرون ميانه مورد توجه انديشمندان بوده است. بيرونى نه تنها از اين روش آگاهى داشت، بلكه به محتواى برخى از رويكردهاى آن اشاره و آن را به نقد مى‌كشد و لذا، با پيش‌داورى و تحميل ذهنيت و پيش فرض‌هاى بر متون به شدت مخالفت كرده و تنها راه را براى فهم متن «بى‌ميل به سويى يا مداهنتى ق صد حكايت محض داشتن»٥٧ دانسته است و الا «بدان‌چه كه موافق عقيدت خويش باشد، به تأويل در آن دست مى‌اندازد».٥٨ نتيجه چنين برداشت و تفسيرى از متون مِلل و نحل (تحميل پيش‌فرض‌ها بر متن) آن خواهد شد كه «چيزى از آن كتب اخذ خواهد كرد كه به نزد عارف به حقيقت احوال آن ملل جز سبب شرمسارى او نخواهد بود».٥٩
هچنين بيرونى از اهميت زبان‌شناسى و نقش آن در فهم درست متون مقدس غفلت نكرده، مى‌گويد: «زبان، مترجمى است شنونده را، از آنچه كه مراد گوينده باشد و از اين روى، مقصور است بر زمان ثابت ماننده به آن...قوه نطق از ابداع خطى كه در امكنه همچون باد سارى و از روزگار ان به روزگار ديگر همچون سريان ارواح در سريان»٦٠ است. ٢. هستى‌شناسى
حال اين سؤال مطرح مى‌شود كه بيرونى با كدام جهان بينى و از چه رويكردى به هستى مى‌نگرد و در كدام‌يك از گفتمان‌ها و مكاتب عصر خودش مى‌انديشيده است؟
الف) ماهيت جهان‌شناسى بيرونى (فلسفه طبيعى): ارزش ابوريحان كه جهان به اعجاب به او مى‌نگرد، به خاطر انديشه‌هاى فلسفى او نيست، بلكه به خاطر يك سلسله تحقيقات و ابتكارات است كه امروز آنها را علم مى‌نامند.٦١
ماهيت هستى‌شناسى بيرونى به لحاظ مبنايى مبنى بر فلسفه يونانى نيست، بلكه «همچون محمدبن زكريا رازى (٢٥١-٣١٣ ه. ق) به فلسفه طبيعى قديم پيش از سقراط تمايل داشته است [كه‌آنها نيز به نوعى متأثر از ]مكتب مغان ايران باستان»٦٢ بوده‌اند.

ب) حدوث عالم و وحدت الهى: بيرونى درباره جهان‌شناسى و مبدأ خلقت جهان، با عقايد حكماى يونان به خصوص ارسطو كه عالم را قديم مى‌دانستند، مخالفت ورزيده «و مانند متكلمان اسلامى معتقد بود كه اعتقاد به ابديت جهان به منزله انكار كردن اصل عليت و معلوليتى است كه لا زمه وجود جهان است و در نتيجه، به‌طور غير مستقيم انكار كردن وحدت الهى است كه بيرونى آن‌را گرامى‌ترين اصل مى‌شمارد».٦٣ بنابراين، مهم‌ترين اصلى كه بيرونى در جهان‌شناسى خودش پذيرفته است، اصل توحيد و وحدت الهى است. در حقيقت، اين وحدت مى‌تواند تداعى كننده جامع ه آرمانى نوع بشر باشد كه بيرونى به ضرورت آن تأكيد دارد، چرا كه «وحدت ايشان نمايش‌گر عالى‌ترين تحول جامعه انسانى است، تمام انسان‌ها ممكن است كه بدان مايل باشند».٦٤ بيرونى درباره علت حادث بودن عالم به‌طور مفصل در كتاب تحديد نهاية الاماكن و درباره تاريخ خلق ت و مبدأ تاريخ ملل و امم در آثار الباقيه بحث كرده است.

ج) نظام عادلانه: يكى از اصول مهم در جهان‌شناسى بيرونى، اصل اعتدال و عدالت در نظام هستى است. از منظر وى، چون عالم متصل به فيض دايمى توحيد است، همو هستى را به نظم عادلانه الهام نموده است و لذا، طبيعت نه تنها صُوَر گوناگون را خلق مى‌كند، بلكه نظمى مشخص و ب رنامه‌اى از پيش طرح شده دارد.
بيرونى براى طبيعت، نوعى حيات قائل است. وى در اين باره پا را فراتر مى‌گذارد و همچون فيثاغورس و ديوجانس معتقد است افلاك «پيوسته پويايند و آفريننده را تمجيد مى‌كنند كه نگه دارنده آنهاست... و مترنم به آوازهاى شگفت، كه دال بر آفريننده خويش»٦٥ است. ابوريحان ا صل عدالت را گذشته از عالم تكوين، در نظام اجتماعى و كنش انسانى نيز سارى و جارى مى‌داند و نظام پايدار اجتماعى و سياسى را وابسته به پيشواى عادل تلقى مى‌كند:
يكى از تدبيرهاى لطيف خداوند در مصالح بشر و يكى از نعمت‌هاى بزرگى كه بر كليه موجودات ارزانى فرموده، اين است كه هيچ‌گاه جهان از پيشوايى عادل كه پناه مردم است، تهى نگردد تا بندگان در گرفتارى‌ها و پيش‌آمدهاى روزگار به او پناه آورند... و نظام عالم به استنباط او پاينده بماند و فرمان‌بردارى از چنين كسى را وسيله ثواب اخروى قرار داد.٦٦

د) زمان و تحول: بيرونى بر خلاف نظريه «قِدَم عالم» كه رهيافتى ايستا و ضد تكاملى است، معتقد است ماده اوليه نيز حركت، كون و فساد دارد؛ يعنى در گذر زمان دستخوش تغيير و تكامل مى‌گردد. البته اين تحول چيزى جز صيرورت و ظهور تدريجى اشيا از قوه به فعل نيست: نكته مهم ديگر در مورد زمان اين است كه ابوريحان با توجه به مفهوم زمان و تحول، مطالعاتش درباره مبدأ تاريخ، به ديدگاه «دَوَرانى تاريخ»٦٧ مى‌رسد. البته مفهوم زمان و تاريخ از منظر بيرونى خاصيت دَوَرانى به معناى دُوْرى ندارد تا پديده‌ها پس از مدتى به همان نقطه‌اى ب از گردند كه از آن‌جا حركت را شروع كرده بودند، «بلكه منظور بيرونى از خاصيت دَوَرانى زمان، تغييرات كيفى و مطابقت بين عناصر مختلف زمان در داخل هر دوره است».٦٨ نظريه دورانى وى دو جنبه متفاوت دارد: جنبه‌اى مرتبط با طبيعت فيزيك، براى مثال وى معتقد است كره زمين به لحاظ زمين‌شناسى داراى دوره‌هاى متناوب است؛ يعنى «با گذشت زمان، دريا به خشكى مبدل مى‌شود و خشكى جانشين دريا مى‌گردد».٦٩ جنبه ديگر آن مرتبط با زندگى انسان‌ها، كه «بر اساس دوره‌هاى مختلف نبوت»٧٠ است. بنابراين مى‌توان استنباط كرد كه منظور بيرونى گفتمان‌ه اى مختلف نبوت است كه هر كدام از آنها نسبت به ديگرى تغييرات كيفى داشته، ولى عناصر درون آنها با همديگر تناسب و همخوانى داشته است؛ البته اين گفتمان‌ها را مختص به اديان نمى‌كند و به تمامى دولت‌ها و ملل و نحل كه اصالت و تمدن داشته‌اند، گسترش مى‌دهد. به هر حال ، تحول دَوَرانى كه هر دو جنبه انسانى و طبيعى را دارد، از نظر وى عالم صغير (جوامع انسانى و محيط طبيعى) را تشكيل مى‌دهد كه مطابق با عالم كبير (نواميس كلى خلقت) است كه بر تمام هستى حكمفرما مى‌باشد.٧١
آخرين نكته در مورد جهان‌شناسى بيرونى كه خالى از فايده نيست، اين است كه روش هستى‌شناسى وى مبتنى بر تضاد و ايجاد مفهوم ثنويت است؛ براى مثال، وى خدا را در برابر اهريمن، نور را در مقابل ظلمت، حق را در برابر باطل، مكان كلى (نامتناهى) را در مقابل مكان جزئى (م تناهى)، زمان مطلق (نامتناهى، مدت و دهر) را در برابر زمان مقيد (متناهى)، ماده را در برابر معنا، نفس (هوا) را در مقابل عقل (خرد)، خير را در مقابل شر، روز را در مقابل شب، نيستى را در برابر هستى و.. قرار مى‌دهد.٧٢ از منظر وى، تقدم و تأخر هر كدام از اين موارد موجب تفسير خاصى از هستى مى‌گردد.
از اين رو، كسانى كه نور را بر ظلمت مقدم مى‌دارند، به طور منطقى بايد تحول را بر ثبات، حدوث عالم را بر قدم، زمان مقيد را بر مطلق و مكان متناهى را بر نامتناهى مقدم كنند كه در نهايت، به تكامل و صيرورت و رهيافت پويا مى‌انجامد، به نحوى كه هستى‌شناسى وى، ديگر همانند معتقدان به قدم عالم ايستا نخواهد شد. همچنين وى در تبيين هستى از آموزه‌هاى اسلامى نيز بهره‌هاى فراوانى برده و لذا گفته است: «جهان بينى پوياى اسلامى را مى‌توان جايگزين نگرش ايستاى يونانى كرد».٧٣

ه) غايتمندى تاريخ: بيرونى به تدبير در عالم طبيعت معتقد است و اين با نظر او به غايتمندى جهان ارتباط نزديكى دارد. به اعتقاد او، طبيعت نظم و برنامه‌اى از پيش طراحى شده دارد؛ به عبارت ديگر، «گيتى خالى از تدبير نيست و بل او را مهارتى است با عنايتى»٧٤ كه خداو ند با حكمت خودش آن را هدايت مى‌كند؛ از اين رو، اگر در نظام هستى «غلط طبيعت» مشاهده شد كه به دور از اعتدال بود و به صورتى نادر الوقوع آفريده شده بود، نشان دهنده آن است كه طبيعت خالق و مدبّر و خدا نيست. از جمله مباحثى كه با غايتمندى هستى قرابت زيادى دارد، انتظار موعودى است كه جهان را به غايت اصل خود (حكومت صالح و عادل) خواهد رساند: «و اين مهدى(ع) همان است‌كه در كتاب ملاحم ذكر شده كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، چنانچه پر از جور و ظلم شده بود».٧٥
مسأله انتظار و رجعت به منظور ايجاد جامعه مطلوب به عنوان فلسفه تاريخ و خلقت، به قوم و ملت خاصى اختصاص ندارد، بلكه «كمتر قومى يافت مى‌شود كه داراى رموزى نباشد و خود را با برگشت سلطنت و حكومت دلخوش نسازند».٧٦

و) نظام سلسله مراتبى هستى: براى درك جهان‌شناسى بيرونى بايد اين نكته را اضافه كرد كه وى همانند عقيده قدما و اخوان الصفا معتقد بود «هستى داراى مراتب پنج گانه است: ١- بارى سبحانه، سپس ٢- نفس كلى، آن‌گاه ٣- هيولاى اولى، بعد ٤- مكان مطلق و ديگر ٥- زمان مطلق» .٧٧ هستى نيز داراى عالم «برين و فروئين»٧٨ مى‌باشد كه تمثيلى از عالم غيب و عالم طبيعت است. از ديدگاه بيرونى، بين اين دو عالم (كبير و صغير)٧٩ پيوستگى و هماهنگى وجود دارد. چون خالق هر دو عالم واحد است، نظم حاكم بر امور جهان نيز بايد از وحدت و يگانگى برخوردا ر باشد و الاّ موجب بى‌نظمى و عدم ثبات خواهد شد:
به نظر بيرونى و اكثر علماى ديگر اسلامى... وجود [داراى ]سلسله مراتب است. در عالم كه به حسب آن، موجودات تقسيم بندى شده، هر يك در مقام و درجه‌اى مطابق با مرتبه وجودى و طبيعت خود قرار گرفته است.٨٠
در اين تقسيم بندى، جهان به دو عالم عليا كه شامل عقل مطلق و نفس كلى است و نيز سفلى كه از روح و معنا تا موجودات تحت القمرى و زمين را در بر مى‌گيرد، تقسيم مى‌شود. البته بيرونى «در مطالعات خود رابطه بين انسان و جهان... و انطباق بين انسان و عالم كبير را كه و ابسته به سلسله مراتب وجود جهانى است مورد تأييد قرار داد، لكن هيچ گاه به بسط مطالب نپرداخت».٨١ وى در مواردى با عقايد سلسله مراتبى قدما مخالفت ورزيده و لذا، عالم كبير را عالم رياضى و انتزاعى ندانسته است، بلكه «هر فلك را يك كره بلورى و جسمانى محسوب مى‌داشت و براى افلاك واقعيت خارجى قائل بود».٨٢
امّا آنچه مهم است پذيرفتن هماهنگى و انسجام بين سلسله مراتب موجودات است كه لازمه آن، نوعى رابطه بين محيط محسوس جهان با نواميس كلى خلقت مى‌باشد كه از خالق هستى فيض وجود مى‌گيرند، پس عالم مادى بايد در سيطره و احاطه عالم روحانى و وحيانى باشد و الا دچار زوال و بى‌ثباتى خواهد شد. لذاست كه وى تصريح مى‌كند: «سيرت فاضله همان است كه دين آن را بايسته گرداند»٨٣ و جامعه سياسى در صورتى به سعادت و كمال مى‌رسد كه با قانون كلى نظام هستى (دين) هماهنگ باشد: «امر، به اجتماع ملك و دين كمال خواهد يافت»٨٤ و لذا از ديدگاه بير ونى هيولى كه در سه نيروى دين، عقل و نادانى جاى گرفته، پلى است كه بين عالم معنا (كبير) و عالم ماده (صغير) هماهنگى و انسجام ايجاد مى‌كند. ٣. انسان‌شناسى سياسى
انديشه اجتماعى هر انديشمندى از تفسير و برداشت وى از فرد و انسان آغاز مى‌شود. و به طور آشكار يا ضمنى، در ساختمان نظام سياسى وى تأثير دارد. به سخن ديگر، اختلاف نظريه‌هاى سياسى به‌طور ريشه‌اى به نحوه نگرش آنها به نهاد آدمى و نيز جايگاه وى در نظام هستى ب رمى‌گردد.

الف) جايگاه انسان در نظام خلقت: با توجه به اصول كلى نظام فكرى بيرونى، بين عقل مطلق و نفس كلى كه عالى‌ترين مرتبه وجود بعد از خالق يكتاست و ماده و حيوان كه آخرين مرحله وجود است و از عناصر چهارگانه آب، خاك، آتش و هوا تركيب شده است، پيوستگى و تعادل وجود دار د و انسان نيز در اين حركت منسجم و هدفمند هستى، از عناصر مذكور تركيب شده كه موجب تمايز با ديگر موجودات گشته است؛ به عبارت ديگر، انسان مركب از ماده (عالم سفلى) و معنى (عالم عليا) است. بنابراين، وى موجودى چند بُعدى است و اين ابعاد متضاد، صفات و اخلاقيات متض ادى را در رفتار فردى و اجتماعى موجب مى‌شود.
علت اين صفات متضاد و واكنش‌هاى مختلف ناشى از وجود تركيبى او است، زيرا وجود وى مجموعه‌اى از نفس و جسد است. انسان به عنوان يكى از موجودات عالم تحت القمرى، تركيبى از نفس روحانى و بدن جسمانى است و به لحاظ سلسله مراتبى، عالم روحانى بر عالم جسمانى تقدم دارد. چنان‌كه گذشت، انسان با حواس از عالم محسوسات خارج مطلع مى‌شود، ولى اين سبب برترى و امتياز وى از حيوان نيست، بلكه امتياز انسان تنها به‌واسطه «عقلى است كه خداوند به او افاضه نموده است».٨٥ حتى جايگاه انسان در خلقت و هستى بالاتر از هر چيزى است، چون «برگزيده ش ده براى خلافت و اقامه سياست و عمارت زمين»٨٦ و لذاست كه جميع كائنات «مسخّر او هستند»٨٧ و او متكفل تشكيل اجتماع و تمدن سازى بر اساس تدبير و تنظيم امور است كه لازمه آن، قانون مبتنى بر عقل و راهنمايى دين مى‌باشد. به هر حال، بيرونى در رابطه بين انسان و جهان، رابطه سلسله مراتبى را تأييد كرده، ولكن هيچ گاه آن‌را بسط نداده است.٨٨

ب) ماهيت و طبع انسان: بيشتر مسائل انديشه سياسى برپايه فرضيه‌هايى است كه درباره ماهيت و سرشت بشر ارائه شده است. هر نوع برداشت از طبع انسان در منظومه فكرى و ساختار انديشه سياسى انديشمندان نقش كليدى را ايفا مى‌كند. از ديدگاه بيرونى، آدمى موجودى مركب از نير وهاى چندگانه است كه نه صرفاً خير است و نه به كلى شر، بلكه در يك نزاع دايمى به سوى تكامل يا سقوط قرار گرفته است. بنابراين، همان‌طور كه صفت شرارت و دروغ جزء «خبث نهايى طبيعتِ»٨٩ انسان مى‌باشد، خير و راستى نيز جزء «طبع آدمى زادگان است».٩٠ بيرونى همانند ديگر انديشمندان اسلامى عقل را مهم‌ترين عنصر سعادت و حفظ اعتدال در درون انسان دانسته است كه همواره سه دشمن هلاك كننده (غضب، شهوت و جهل) دارد.٩١ وى جامعه را نيز صحنه تعارض نيروهاى متعارض مى‌داند و لذا به ضرورت ايجاد تعادل از سوى حاكم عادل، در نظام سياسى اشاره مى‌كند.٩٢ بنابراين، كليدى‌ترين مفهوم در انديشه انسان شناختى و جامعه شناختى بيرونى عنصر عدالت است كه به وسيله قوه عقل و دين در بيرون و درون آدمى تعادل ايجاد كرده، موجب سعادت وى مى‌گردد.

ج) برابرى انسان‌ها: در انديشه بيرونى چون انسان‌ها لااقتضا و «نه خير و نه شر» آفريده شده‌اند، در عالم خارج نيز نسبت به همديگر امتيازى ندارند. وى با تمسك به آيات «إنّ أكرمكم عندالله اتقيكم» و «فلا انساب بينهم و لا يتسائلون»، همه انسان‌ها (اعم از زن و مرد) را بالذات برابر مى‌انگارد، مگر اين كه به‌واسطه كسب محاسن اخلاقى و علم و حكمت، روح و سرشت خودش را زينت داده، متكامل گرداند.٩٣ سپس بيرونى به دلايل اختلافات ظاهرى بشر از جمله اقاليم، اهويه، انساب و...اشاره مى‌كند،٩٤ امّا براى هيچ كدام اصالت قائل نمى‌شود و همه را عارضى تلقى مى‌كند. ولى در عين حال انسان‌ها وقتى وارد زندگى مدنى مى‌شوند، به‌واسطه ميزان بهره‌مندى از عقل و معارف به دو دسته بزرگ عامى و عالم تقسيم مى‌شوند كه طبايع عامى بر خلاف عالِم، مشتاق محسوس و گريزان از معقول است.٩٥

د) آزادى انسان: ابوريحان مختار بودن انسان را در امتداد ماهيت دوگانه وى مى‌داند كه بايستى در مسير تكاملى خود جنبه خير را انتخاب كند. بيرونى ضمن اشاره به عقايد فلاسفه هند درباره آزادى، آزادى را به عنوان يك «حق مشترك همه طبقات اجتماعى و نژادهاى گوناگون انس انى»٩٦ مى‌شمارد، بنابراين وى برابرى و آزادى انسان را با جامعه سياسى پيوند مى‌زند.
ابوريحان مختار بودن انسان را به نحو تام نمى‌پذيرد، بلكه رفتار و فاعليت انسان را در طول خواست خدا مى‌بيند؛ به عبارت ديگر، انسان نه مختار مطلق است و نه مجبور مطلق و از اين رو، فاعل اصلى خداست «و آنچه كه از جز او به تحت آن است، يارى است مر او را بر كامل گر دانى فعل».٩٧ بدين ترتيب، خداوند به دليل ماهيت و سرشت آدمى زمينه انجام افعال متفاوت و متعارض را براى بشر فراهم كرد و ابزار شناخت و معرفت را (اعم از حواس، عقل و دين) در اختيارش قرار داد و سپس به وى، اراده تصرف، افاضه كرد تا نيكى يا بدى را برگزيند.٩٨
از مجموع عبارت‌هاى بيرونى مى‌توان استنباط كرد كه انسان در حصار سه ركن و عنصر مهم قرار دارد و رفتار وى نيز متأثر از آنها مى‌باشد: «دين» به‌عنوان عالى‌ترين و مطمئن‌ترين معارف، در رأس اركان سه‌گانه قرار گرفته است كه به‌واسطه ماهيت الهى بودنش داراى ثبات و ب قا است؛ در مرتبه بعد «عقل» قرار دارد كه واسطه بين عالم معقول و محسوس است و نيز مهم‌ترين مميز انسان از حيوان مى‌باشد كه تكاليف دينى، خليفه الهى و مختار بودن انسان به‌واسطه آن است و در نهايت، سومين حصار انسان «نادانى و قواى نفسانى به‌خصوص غضب و شهوت» است ك ه سرچشمه سستى، تباهى و انحطاط بشر مى‌باشد.
تو گويى (عقل - دين - نادانى) اند كه نخستين آن، راحت و پاكى است و بودِش و رشد از آن است، و دومين آن تعب و مشقت است كه ثبات و بقا از آن است و سومين آن سستى و كورى است كه تباهى و فنا از آن است و از اين سه، نسبت اولى با فرشتگان كرده‌اند و دومى با مردگان و س ومى با بهايم.٩٩
بيرونى در جاى ديگر كارويژه تكاليف را ارتقا از رتبه انسيت به فرشتگى، و كاركرد نادانى و هواى نفسانى را تنزل و انحطاط به رتبه بهايم ذكر مى‌كند:
و زوال تكاليف نباشد، مگر به ارتقاى از انسيت به رتبت ملائك كه از سر بساطت گوهر و پاكى طبع خويش عصيان امرى نمى‌كنند و ملالى از عبادت نمى‌يابند يا به انحطاط از آن به رتبت بهايم كه دورند از خرد.١٠٠
بدين ترتيب، كنش فردى و اجتماعى انسان به‌واسطه اين‌كه مبتنى بر كدام يك از آنها باشد و يا تركيبى از كدام‌ها باشد، متفاوت خواهد بود:
آنچه كه از صور عارض مى‌گردد، به سبب قواى سه گانه اولى [عقل و دين و نادانى ] و چيرگى فردى يا مزدوج آن، گونه‌گون مى‌شود، يعنى فرشتگى و انسيت و بهيميّت.١٠١
در نتيجه، اگر عقل «چيرگى يابد، [امور ]بر خرد منعقد گردد و تصفيه حواس و كار بهر فرشتگان، و از اين روى است كه آسايش از توابع آن و رهايى از نتايج آن».١٠٢ و اگر صفات حيوانى بر انسان «چيرگى يابد، [امور] بر نادانى منعقد گردد و فريب به آرزوها و.. و پايان آن عت اب است، و انحطاط»١٠٣ زندگى سياسى و اجتماعى را در پى خواهد داشت، از اين رو، همچنان كه ثبات و بقا از آنِ احكام و مقررات دينى است، رهايى و آسايش و امنيت نيز منوط به زندگى عقلانى و نظام مبتنى به معارف عقلانى مى‌باشد.پى‌نوشت‌ها ١. دانش آموخته حوزه علميه قم و فارغ التحصيل كارشناسى ارشد علوم سياسى مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم‌عليه السلام. ٢. پرويز اذكايى، ابوريحان بيرونى، (تهران: طرح نو، ١٣٧٤) ص ٣٥؛ جورج سارتون، تحديد نهايات، مقدمه احمد آرام، ص ٢٠؛ مقدمه بر تاريخ علم، ترجمه افشار صدرى، ج ١، ص ٨١٥. ٣. پرويز اذكايى، پيشين، ص ٣٦. و نيز پيام يونسكو، ش ٥٩،(م. ژاك بوآلو)، ص‌١١. ٤. يادنامه بيرونى (مجموعه سخنرانى) - (تهران: شوراى عالى فرهنگ و هنر، ١٣٥٣) ص ٢٧٦. ٥. ابوريحان بيرونى، آثار الباقيه، (تهران: اميركبير) ص‌١٠٣. ٦. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند (قم: بيدار، ١٣٧٦) ص ٤٩. ٧. همان، ص ١٣٢. ٨. همان، ص ٥١. ٩. همان، ص‌٢٧. ١٠. همان، ص ٥٤. ١١. همان، ص ٤٩. ١٢. پرويز اذكايى، پيشين، ص ٣٨؛ پيام يونسكو، ش ٥٩، سيد حسين نصر، نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت (تهران: خوارزمى، ١٣٧٧) ص‌٤٠. ١٣. پرويز اذكابى، پيشين، ص ٤١. ١٤. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٢٩. ١٥. همان، ص‌٢٨و٢٩. ١٦. همان، ص ٣٠. ١٧. همان، ص ٢٧. ١٨. همان، ص ٤٩. ١٩. همان، ص ٢٧. ٢٠. همان. ٢١. ابوريحان بيرونى، آثار الباقيه، (تهران: امير كبير، بى‌تا) ص ٤٠. ٢٢. پرويز اذكايى، پيشين، ص ٢٢٩، به نقل از: ج.دى بور، تاريخ الفلسفه فى‌الاسلام، ص ٢٧٠. ٢٣. ابوريحان بيرونى، الجماهر فى‌الجواهر، ص‌٧؛ پرويز اذكايى، پيشين، ص ٢٢٨. ٢٤. همان. ٢٥. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٢٧. ٢٦. همان. ٢٧. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٥١. ٢٨. همان، ص ٦٣. ٢٩. همان. ٣٠. آلن ف، چالمرز، چيستى علم، ترجمه سعيد زيباكلام (تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٧٤) ص ١٠. ٣١. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، پيشين، ص ١. ٣٢. چيستى علم، پيشين، ص ١٠ و ١١. ٣٣. پرويز اذكايى، پيشين، ص ٥٠؛ الشابى، زندگى نامه بيرونى، ص ١١٤ - ١٢٨. ٣٤. ابوريحان بيرونى، مجموعه مقالات، پيشين، ص ١١٥. به نقل از پيام، ماهنامه يونسكو. ٣٥. پرويز اذكايى، پيشين، ص ٥٤. ٣٦. بررسى‌هايى درباره ابوريحان بيرونى، مجموعه مقالات، ص ١٧٢. ٣٧. ابوريحان بيرونى، مجموعه مقالات، به كوشش على اكبر مهدى پور، مقاله ساخائو، ص ١٩٦. ٣٨. پرويز اذكايى، پيشين، ص ٥٧. ٣٩. سيد حسين نصر، نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت (تهران، خوارزمى، ١٣٧٧) ص‌٢٤١؛ على اكبر دهخدا، شرح حال نابغه شهير ايرانى، ص ٢٩ - ٦٤. ٤٠. همان، ص ٢٤٧ - ٢٥٧. ٤١. بررسيهايى درباره ابوريحان، پيشين، ص ١٧٤. ٤٢. پرويز اذكايى، پيشين، ٥٤. ٤٣. همان، ص ٥٧. ٤٤. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص‌٦٣. ٤٥. همان، ص‌٥٧. ٤٦. همان، ص‌٥١. ٤٧. همان، ص ٥٠و ٣١. ٤٨. ابوريحان بيرونى، آثار الباقيه، ص ج. ٤٩. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٤٩. ٥٠. همو، آثارالباقيه، ص، ج. ٥١. ابوريجان بيرونى (مجموعه مقالات)، ص ١٤٧. ٥٢. همو، آثار الباقيه، ص ١٦٢. ٥٣. همان، ص ١٦١. ٥٤. پرويز اذكايى، ص ٥١. ٥٥. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللنهد، ص ٥ و ٩ - ١٢. ٥٦. كمال جوانمرد، جايگاه روش شناختى ابوريحان بيرونى در علم مردم‌شناسى، نشريه نامه فرهنگ، ش ٥٤،، ص‌١٤٤. ٥٧. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، پيشين، ص ٤. ٥٨. همان، ص ١٧٧. ٥٩. همان، ص‌٤. ٦٠. همان، ص‌١٣١. ٦١. بررسى‌هايى درباره ابوريحان بيرون، مجموعه مقالات، پرسش‌هاى فلسفى ابوريحان از بوعلى، نوشته مرتضى مطهرى (تهران: شوراى عالى فرهنگ و هنر، ١٣٥٢) ص ٦٥. ٦٢. پرويز اذكايى، پيشين، ص ١٢٩و ١٣٣. ٦٣. ابوريحان بيرونى، مجموعه مقالات، به كوشش على‌اكبر مهدى‌پور، (قم: شفق، بى‌تا) ص ١٦٩. ٦٤. پرويز اذكابى، پيشين، ص ١١٧. ٦٥. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٢٩. ٦٦. ابوريحان بيرونى، آثار الباقيه، ص الف. ٦٧. ابوريحان بيرونى، آثار الباقيه، ص ١٥٣. ٦٨. ابوريحان بيرونى، مجموعه مقالات، به كوشش على اكبر مهدى پور، مقاله سيد حسين نصر، پيشين، ص ١٧١. ٦٩. همان، مقاله باباجان غفورك، ص‌٨. ٧٠. همان، مقاله حسين نصر، پيشين، ص ١٧١. ٧١. سيد حسين نصر، نظر متفكران اسلامى، پيشين، ص ١٩٢ و ١٩٣. نيز پرويز اذكايى، پيشين، ص ١٨٨. ٧٢. پرويز اذكايى، پيشين، ص ١٢٩ - ١٥٣. ٧٣. پرويز اذكايى، پيشين، ص ١٨٩. ٧٤. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٣٥. ٧٥. ابوريحان بيرونى، آثارالباقيه، ص ٣١٨. ٧٦. همان، ص ٣٠٤. ٧٧. پرويز اذكايى، پيشين، ص ١٣٢، به نقل از: ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٢٧٠ و ٢٧١. ٧٨. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٦٩، ٤٢ - ٤٤. ٧٩. سيد حسين نصر، نظر متفكران اسلامى، درباره طبيعت، ص ١٩٣. ٨٠. همان، ص ٢٤١. ٨١. همان، ص ٢٤٤. ٨٢. همان، ص ٢١٢، به نقل از: ابوريحان بيرونى، كتاب التفهيم، ص ٥٦؛ر.ك: بررسى‌هايى درباره بيرونى، ص ٥٤ - ٢١٨. ٨٣. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٥٤. ٨٤. ر.ك: همان، ص ٧٣. ٨٥. همان،ص ٧٦. ٨٦. همان. ٨٧. همان. ٨٨. سيدحسين نصر، نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، ص ٢٤٤. ٨٩. ابوريحان بيرونى، تحقيق ماللهند، ص ٢و٣٢. ٩٠. همان، ص‌٢ و ١٦ و ١٧. ٩١. همان، ص ٥٢. ٩٢. همان، ص الف. ٩٣. ابوريحان بيرونى، آثار الباقيه، ص ١٧٧و ١٧٨؛ همو، تحقيق ماللهند، ص ١ و ٢. ٩٤. همو، آثار الباقيه، پيشين، ص ٢٩٨. ٩٥. همو، تحقيق ما للهند، ص ٨٣. ٩٦. همو، مجموعه مقالات، پيشين، ص ١١٥. ٩٧. تحقيق ماللهند، ص ١٩. ٩٨. همان، ص ٢٩، ٣٠ و ٥٣. ٩٩. همان، ص ٢٧. ١٠٠. همان، ص ٢٤٢. ١٠١. همان، ص ٣٣. ١٠٢. همان، ص ٦٥و٦٦. ١٠٣. همان، ص ٦٦.