علوم سیاسی
(١)
عقل و عقلانيت در انديشه سياسى شيعه -
١ ص
(٢)
چيستى فلسفه سياسى اسلامى -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstracts -
٤ ص
(٥)
ارزش تفكر سياسى نراقى -
٥ ص
(٦)
ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
هرمنوتيك - قنبرى آيت
٧ ص
(٨)
آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه - امام جعمه زاده سید جواد
٨ ص
(٩)
حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
انتفاضه فلسطين و بى ثباتى فزآينده در اسرائيل - ستوده محمد
١١ ص
(١٢)
گزارش سفر به كشورهاى سوريه ، لبنان و تركيه - ایزدی فرد عباس
١٢ ص
(١٣)
انديشه سياسى ملااحمد نراقى - فیرحی داود
١٣ ص
(١٤)
فلسفه ، عرفان و سياست - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
نقد روش شناختى مطالعات سياسى معاصر - محمدعارف نصر
١٥ ص
(١٦)
جامعه و حكومت در انديشه ملااحمد نراقى - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
حكومت اسلامى1 - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٧ ص
(١٨)
آيه الله مطهرى و آزادى هاى سياسى - لک زايى شريف
١٨ ص
(١٩)
فلسفه سياسى ابوالحسن عامرى - فريدونى على
١٩ ص
(٢٠)
رهبرى و رهروى در منطق الطير عطار - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
انسان مدنى در انديشه قطب الدين شيرازى - يوسفى راد مرتضى
٢١ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ارزش تفكر سياسى نراقى

ارزش تفكر سياسى نراقى


سردبير
پژوهشگران و محققان, چه بخواهند و چه نخواهند, با بخشى از ((داده ها)) سر و كار دارند; به عبارت ديگر, هيچ گاه تمامى اطلاعات و وقايع, آن گونه كه اتفاق افتاده اند, در اختيار ما نيستند, زيرا اولا , امكان چنين چيزى وجود ندارد; ثانيا, پژوهشگر چنين قصدى ندارد; پژوهشگر پيوسته پرسش خاصى دارد و طبيعى است كه براى يافتن پاسخ آن دست به گزينش مى زند; بنابراين داده هاى بسيار زيادى كنار گذاشته مى شوند يا اساسا به چنگ نمىآيند.
اين امر در بررسى گذشته دشوارتر است, چه بسيارى از وقايعى كه در گذشته اتفاق افتاده و به دست پژوهشگر امروز نرسيده يا در اختيارش قرار نمى گيرد. علاوه بر اين, حتى در مورد آنچه در اختيار پژوهشگر قرار دارد, با توجه به مفروضات پژوهشگر, به نحو خاصى گزينش صورت خواهد گرفت. همچنين پژوهشگرى كه در گذشته به دنبال گوهرهاى ناياب يا كم ياب مى گردد, نسبت به پژوهشگرى كه گذشته را همچون بايگانى راكد و مرده اى مى داند كه ممكن است برخى از اشياى موجود در آن براى موزه ها مفيد باشد و بينندگانى را به خود جلب نمايد, ديدگاه متفاوتى خواهد داشت.
يك بخش از گذشته, مربوط به انديشه هاى پيشينيان است. قبل از بررسى انديشه پيشينيان, پاسخ دادن به اين پرسش حتمى و ضرورى است كه انديشه پيشينيان براى امروز چه كاربردى دارد؟ به سخن ديگر, وقتى به تجزيه و تحليل يا توصيف افكار و آراى گذشتگان مى پردازيم, به دنبال چه چيزى هستيم؟ آيا به دنبال پاسخ گويى به معضلات, مشكلات و بحران هاى زمانه خود هستيم يااين كه مى خواهيم بخشى از تاريخ فكررا روشن كنيم؟ بديهى است در هر بررسى از افكار انديشمندان, بخشى از تاريخ فكر روشن مى شود, اما يافتن راه حل مشكلات امروز در انديشه پيشينيان مبتنى بر اين پيش فرض است كه براى بحران هاى امروز و نسل حاضر, راه حل هايى در افكار و ميراث گذشتگان وجود دارد, كه همين ادعا هم محل بحث ماست.
برخى از انديشمندان معتقدند مسائل زندگى, به ويژه زندگى سياسى, پيوسته در حال تغييرند و بنابراين آنچه محل تإمل پيشينيان بوده, امروز ديگر موضوعيت ندارد; از اين رو پرسش هاى امروز پاسخ هاى امروزى مى طلبد و پاسخ هاى ديروز براى امروز كارآمد نيست.(توماس اسپريگنز فهم نظريه هاى سياسى, ١٣٦٥). برخى از مدعيان اين نظريه تا بدان جا پيش مى روند كه جهان هاى متصلب فكرىاى را ترسيم مى كنند كه هيچ گونه تعاملى با يكديگر نمى توانند داشته باشند; به طور مثال, از جهان قديم با عنوان جهان سنتى ياد مى كنند و از جهان جديد با عنوان جهان مدرن, كه هر كدام زمينه طرح پرسش ها و پاسخ هاى خاصى را پديد مىآورند, چنان كه هر كدام مسائل ناانديشيده خاص خود را دارند. (آثار دكتر سيد جواد طباطبايى به ويژه زوال انديشه سياسى در ايران, ١٣٧٣).
دسته ديگرى ازمتفكران براى زندگى, از جمله زندگى سياسى, پرسش هاى ابدى و جاودانه قائل هستند. اينان مسائل متغير را به مسائل ابدى بر مى گردانند. بنابراين از منظر و نظر اين متفكران, انديشه پيشينيان مى تواند در پاسخ به بحران ها و مشكلات امروز بشر كار ساز باشد. (گلن تيندر, تفكر سياسى, ترجمه محمود صدرى, ١٣٧٤).
نگارنده قائل به ديدگاه سومى است. به نظر مى رسد مى توانيم بگوييم زندگى سياسى انسان داراى دو دسته مسائل, مشكلات, نيازها و حتى بحران هاست: يك نوع از مسائل, در رديف دغدغه هاى هميشگى, ابدى و جاودانه همه انسان ها قرار مى گيرد و نوع ديگر, در رديف مسائل حادث, نوپيدا و متغير موسمى.
برخى از دغدغه ها و پرسش هاى انسان ها كه در تمامى دوره ها ـ اعم از جهان قديم و جديد ـ وجود داشته و دارد به قرار زير است:
١ ـ چيستى و هستى انسان,
٢ ـ چيستى و هستى آفرينش,
٣ ـ خالق هستى,
٤ ـ عدالت,
٥ ـ نظام سياسى مطلوب,
٦ ـ سعادت,
٧ ـ قدرت,
٨ ـ آزادى,
٩ ـ شناخت,
١٠ ـ شيوه مطلوب مملكت دارى,
١١ ـ عامل يا عوامل محرك تاريخ,
١٢ ـ ويژگى هاى رهبران شايسته,
١٣ ـ جنگ, صلح, امنيت و دفاع,
١٤ ـ علل و عوامل فقر و نابرابرى,
١٥ ـ انقلاب و تغيير و تحولات اجتماعى,
١٦ ـ دين, اخلاق, معنويت,
١٧ ـ خير و شر و... .
اين دغدغه ها در همه زمان ها با شدت و ضعف وجود داشته, همچنان كه پاسخ انسان نيز به اين پرسش ها پيوسته در حال تغيير بوده است. همچنين مكاتب مختلف از روش ها, منابع و ابزارهاى مختلفى براى پاسخ گويى به پرسش هاى ابدى استفاده كرده اند.
البته هر دوره اى, پرسش هاى خاص خود را نيز داشته كه گاهى همين پرسش هاى مقطعى و خاص به يكى از پرسش هاى ابدى و پايدار بر مى گردد; براى مثال پرسش از بردگى, پرسش پايدار و جاودانه بشر نيست, اما روشن است كه مبناى آن در پرسش هاى پايدار است. همچنين پرسش از راه هاى مقابله با مواد مخدر يا تخريب محيط زيست, پرسش از مسائل گذراست, اما در اصل به پرسش هاى پايدار بر مى گردد.
در انديشه ملا احمد نراقى, كه برخى از مقالات اين شماره به آن اختصاص يافته است, همچون ساير متفكران, با هر دو نوع دغدغه رو به رو هستيم. ايشان هم دغدغه پرداختن به پرسش هاى پايدار و جهان شمول را داشته و هم به دنبال پاسخ دادن به مسائل گذرا و پرسش هاى موقت و نو پيدا در صحنه سياسى ـ اجتماعى عصر خود بوده است.
نگارنده به گذشته و از جمله افكار ملا احمد نراقى, به عنوان يك بايگانى راكد و مرده نگاه نمى كند, بلكه به عنوان پيشينه و ريشه و مخزن الگوگيرى مى نگرد, چرا كه هويت امروز ريشه در هويت ديروز ما دارد; اگر مى خواهيم درك صحيحى از هويت امروز خود داشته باشيم, ناگزيريم هويت گذشته خود را به خوبى بشناسيم, عناصر ثابت و متغير آن را از هم تفكيك كنيم و از عناصر زمانى آن پند, اندرز و الگو بگيريم و از عناصر متغير آن خود را متناسب با امروزمان رها كنيم و دست به نوسازى بزنيم.
ملااحمد نراقى از فقهايى است كه به طرح گسترده ولايت فقيه پرداخته و از جمله در عوائد الايام آورده است:
و اما در غير پيامبر و اوصياى وى, بدون شك, اصل بر عدم ثبوت ولايت كسى بر ديگرى است مگر فقط كسانى كه خداوند سبحان يا پيامبر اكرم٦ يا يكى از اوصياى او, در خصوص امرى به كسى ولايت دهند كه در اين صورت, وى بر كسى كه بر او ولايت داده شده و در موردى كه به او ولايت داده شده, ولايت دارد, اما اوليا و حاكمان بسيارند كه از جمله آنها ولايت فقيه عادل نسبت به عموم مردم و... است. (ملااحمد نراقى, عوائد الايام, ص ;١٨٥ همو, حدود ولايت حاكم اسلامى ـ ترجمه مبحث ولايت از كتاب عوائد الايام, ١٣٦٥).
بنابراين سلطنت شاهان قاجار از نظر نراقى مشروعيت ندارد, اما الزامات زمان سبب شده است تا وى با حاكمان قاجار درگير نشود و بلكه سعى در هدايت و اصلاح آنها داشته باشد. اين سيره و تكليف رهبران بزرگ شيعه است كه در صورت آماده نبودن شرايط براى تشكيل حكومت اسلامى از هدايت مردم و حاكمان غفلت نكنند, مگر ناممكن باشد كه در اين صورت چه بسا تنها راه پيش رو, تقيه باشد.
آنچه نراقى در مقدمه معراج السعاده آورده, مويد ادعاى ما مبنى بر رويكرد اصلاحى اوست. نراقى مى نويسد پاسخ فتحعلى شاه براى تدوين كتاب معراج السعاده را به اين دليل پذيرفتم كه وى در مسير ((ترويج شريعت)), توضيح ((معالم دين مبين و مناهج شرع متين)) و مشغول ((احياى علوم معجزى)) است. همچنين ((ممالك دل و جان را از لوث فرنگيان رذايل صفات, پاك نموده, ديار ممالك اخلاق را چون ممالك آفاق در قبضه تصرف درآورده)) و به دنبال تحقق مقاصد علم اخلاق و كمالات صورى و معنوى است. (نجف لك زايى, انديشه سياسى محقق سبزوارى, ١٣٨٠).
بخش ارزشمند تفكر نراقى, مباحث فرا زمانى و پاسخ هايى است كه به پرسش هاى جاودانه مربوط به زندگى سياسى و اجتماعى انسان داده است. تإملات وى در زمينه انسان شناسى, خدا شناسى, معاد, عدالت, گسترش فضايل و ترك رذايل و... از جمله اين مباحث است. بر همين اساس مى فرمايد:
بدان كه كليد سعادت دو جهانى, شناختن نفس خود است, زيرا شناختن آدمى خويش را اعانت بر شناختن آفريدگار خود مى نمايد ... و نيز شناختن خود موجب شوق تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث سعى در دفع رذايل مى گردد. (معراج السعاده, ص ٥ ـ ٦).
از اين فقره كوتاه, مى توان به بنيادهاى انديشه سياسى ايشان پى برد كه به قرار زير است:
١ ـ غايت زندگى, جامعه انسانى و دولت, سعادت است;
٢ ـ انسان دو زندگى و دو جهان دارد: دنيا و آخرت, از اين رو موظف است در تمامى برنامه ريزىهاى فردى و اجتماعى و حكومتى و سياسى خود هر دو جهان را در نظر داشته باشد;
٣ ـ اعتقاد به خدا و لزوم شناختن حضرت حق و عمل به دستورهاى خدا در زندگى فردى و اجتماعى;
٤ ـ وجوب و لزوم برنامه ريزى دولت ها و افراد در جهت تهذيب اخلاق و از بين بردن رذايل;
٥ ـ لزوم شناخت فضايل و رذايل;
٦ ـ اعتقاد به ارزش هاى ثابت و لزوم تحقق آنها در سطح جامعه;
٧ ـ لزوم شناخت و ضرورت دانايى و آگاهى و اطلاع رسانى و تبليغات صحيح دينى و الهى;
٨ ـ ترتب سعادت بر شناخت.
ايشان در خصوص اهميت اخلاق مى فرمايد:
فايده علم اخلاق پاك ساختن نفس است از صفات رذيله و آراستن آن به ملكات جميله كه از آن به تهذيب اخلاق تعبير مى شود و ثمره تهذيب اخلاق رسيدن به خير و سعادت ابديه است و بايد دانست كه سعادت مطلق حاصل نمى شود مگر به اين كه صفحه نفس در جميع اوقات از همه اخلاق ذميمه معرا و به تمام اوصاف حسنه محلا باشد. ( همان, ص ٧).
همان طور كه از فقره پيش گفته بر مىآيد, در تفكر نراقى اخلاق, بنياد سياست است, يعنى پيوند اخلاق اسلامى و سياست اسلامى, پيوندى ناگسستنى است. بنابراين قدرت سياسى در صورتى براى مردم مفيد است كه آنها را به سمت ارزش هاى اخلاقى سوق دهد; به عبارت ديگر, مى توان گفت از نظر ايشان, سياست و حكومت ابزار تحقق فضايل است و اين اصلى است هميشگى, ثابت و پايدار, فرا زمانى و فرا تاريخى, و ويژگى بارز سياست دينى اين است كه در آن هيچ گاه هدف, وسيله را توجيه نمى كند.
بر اساس اين ديدگاه, در صورتى كه ((عقل)) بر وجود انسان رياست و فرمان روايى داشته باشد انسان به سعادت ابدى خواهد رسيد; اما اگر ((غضب)), ((شهوت)) يا ((وهم)) حاكم شوند, انسان را به گمراهى خواهند كشاند. مشابه آنچه در درون انسان قرار دارد, در جامعه انسانى نيز وجود دارد, يعنى نظام سياسى مبتنى بر حاكميت عقل, ضامن سعادت مطلق انسان هاست, اما نظام هاى سياسى مبتنى بر حاكميت و رياست غضب, شهوت و يا وهم نتيجه اى جز گمراهى نخواهند داشت.( همان, ص١٩ ـ ٢٠).
قواى اربع كه عقل و شهوت و غضب و وهم باشد, حكم كارفرمايان و سران لشكر و عمال مملكت را دارند. (همان, ص ٢١ ـ ٢٣).
عنصر فرا تاريخى ديگر در انديشه سياسى نراقى عنصر ((عدالت)) است. از نظر وى عدالت داراى اقسام زير است: عدالت در اخلاق, عدالت در افعال, عدالت در عطايا و قسمت اموال, عدالت در معاملات ميان مردم, عدالت در حكمرانى و سياست:
بدان كه عدالت, يا در اخلاق است يا در افعال و يا در عطايا و قسمت اموال يا در معاملات ميان مردم و يا در حكم رانى و سياست ايشان, و در هر يك از اينها عادل كسى است كه ميل به يك طرف روا ندارد و افراط و تفريط نكند, بلكه سعى و مساوات نمايد و هر امرى را در حد وسط قرار دهد ... و ميزان عدل در وسط هر امرى نيست, مگر شريعت حقه الهيه و طريقه سنيه نبويه كه از سر چشمه وحدت حقيقيه صادر شده; پس آن ميزان عدل است در جميع چيزها.( همان, ص ٢١).
بنابراين دين اسلام و شريعت, هم ميزان اخلاق است و هم ميزان سعادت و هم ميزان عدالت و راستى و هم بنياد سياست و دولت و حكومت. اين مطلب از تقسيماتى كه نراقى براى انواع عدول آورده است روشن تر مى شود. وى به نقل از برخى علماى اخلاق براى عدول سه قسم ذكر كرده است:
١ ـ عادل اكبر, و آن شريعت الهيه است كه از جانب خداوند متعال براى حفظ مساوات ميان بندگان صادر شده است;
٢ ـ عادل اوسط, و آن ((سلطان عادل است كه تابع شريعت مصطفويه بوده باشد و آن خليفه ملت و جانشين شريعت است));
٣ ـ عادل اصغر, و آن طلا و نقره است كه عهده دار حفظ مساوات در معاملات است. (همان, ص ٥٠).
مبناى تقسيم فوق, از نظر نراقى, آيه زير است:
((وانزلنا معهم الكتاب والمـيزان لـيقوم الناس بالقسط وانزلنا الـحديد فـيه باس شديد ومنافـع للناس))(حديد, آيه ٢٥).
١ ـ ((كتاب)) و قرآن, ترازوى عدل و شريعت و عادل اكبر است.
٢ ـ ((ميزان)), اشاره به طلا و نقره است.
٣ ـ ((آهن)), اشاره به شمشير سلطان عادل است كه انسان ها را از جور و تعدى باز مى دارد.(ر.ك: معراج السعاده, ص ٥٠).
بنابراين غايت شريعت و سياست يك چيز است و آن عبارت است از تحقق عدالت, اعتدال و ثبات بر مركز و صراط مستقيم.
از آنچه مذكور شد معلوم شد كه نهايت كمال و غايت سعادت از براى هر شخصى اتصاف اوست به صفت عدالت و ميانه روى در جميع صفات و افعال ظاهريه و باطنيه, خواه از امورى باشد كه مخصوص ذات او و متعلق به خود او باشد, يا امرى باشد كه ميان او و ديگرى بوده باشد. نجات در دنيا و آخرت حاصل نمى شود مگر به استقامت بر وسط و ثبات بر مركز.(همان, ص ٥٣).
هشدار به پرهيز از ظلم, مذمت ترك كمك به مسلمانان و همنوعان, مذمت مسامحه در امر به معروف و نهى از منكر, مذمت افساد در ميان مردم, مذمت تملق گويى و مذمت حب جاه و مقام و شهرت و... از ديگر مباحثى است كه نراقى بر آنها پافشارى كرده است.
از آنچه آمد به اين نتيجه مى رسيم كه تإمل در گذشته, به ويژه مواريث فكرى به جا مانده, اگر به ديده ريشه يابى هويت اكنون و با نظر به تفكيك مسائل تاريخى از غير تاريخى و يافتن مفاهيم فرازمانى باشد, مى تواند در جهت حل معضلات امروز و ساختن و پالايش هويت امروز ما به كار آيد. به نظر مى رسد انديشه و تفكر نراقى, از اين ظرفيت برخوردار باشد. نمونه هايى كه در بخش هاى پايانى مقاله آمد, صرفا مويداتى در اين جهت بوده و نه بيشتر.