علوم سیاسی
(١)
عقل و عقلانيت در انديشه سياسى شيعه -
١ ص
(٢)
چيستى فلسفه سياسى اسلامى -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstracts -
٤ ص
(٥)
ارزش تفكر سياسى نراقى -
٥ ص
(٦)
ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
هرمنوتيك - قنبرى آيت
٧ ص
(٨)
آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه - امام جعمه زاده سید جواد
٨ ص
(٩)
حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
انتفاضه فلسطين و بى ثباتى فزآينده در اسرائيل - ستوده محمد
١١ ص
(١٢)
گزارش سفر به كشورهاى سوريه ، لبنان و تركيه - ایزدی فرد عباس
١٢ ص
(١٣)
انديشه سياسى ملااحمد نراقى - فیرحی داود
١٣ ص
(١٤)
فلسفه ، عرفان و سياست - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
نقد روش شناختى مطالعات سياسى معاصر - محمدعارف نصر
١٥ ص
(١٦)
جامعه و حكومت در انديشه ملااحمد نراقى - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
حكومت اسلامى1 - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٧ ص
(١٨)
آيه الله مطهرى و آزادى هاى سياسى - لک زايى شريف
١٨ ص
(١٩)
فلسفه سياسى ابوالحسن عامرى - فريدونى على
١٩ ص
(٢٠)
رهبرى و رهروى در منطق الطير عطار - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
انسان مدنى در انديشه قطب الدين شيرازى - يوسفى راد مرتضى
٢١ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه - امام جعمه زاده سید جواد

آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه
امام جعمه زاده سید جواد


تاريخ دريافت: ٧/٩/٨٠
تاريخ تإييد: ١١/١٢/٨٠


مقاله حاضر به برخى از موانعى مى پردازد كه از منظر نهج البلاغه, به عنوان آفات و آسيب ها, از تداوم حركت بالنده جامعه و حكومت اسلامى جلوگيرى مى كنند. امام على يكى از اين آسيب ها را تفرقه و گسستگى اجتماعى معرفى مى كند كه به بنيان هاى ثبات يك سيستم لطمه وارد مى سازد و استمرار آن را دچار مشكل مى كند.
تجمل گرايى, تملق و چاپلوسى دومين آسيب و آفت است كه با ايجاد شكاف و فاصله ميان رهبران و مردم و فريب و غفلت دست اندركاران از واقعيت هاى موجود, به تدريج پايگاه اجتماعى نظام را تضعيف و مشروعيت آن را كمرنگ مى سازد. آسيب سوم, فدا كردن حق (دين) به پاى مصلحت و دين را قربانى حكومت كردن است كه اين آفت ثبات حكومت اسلامى را خدشه دار مى كند. آخرين مورد از آفات, فقر و محروميت اجتماعى است.
محصول اين آسيب نيز شرايط نامساعد اجتماعى و اقتصادى است كه زمينه تغيير سريع در وفادارى مردم به حكومت را به وجود مىآورد و مشروعيت نظام سياسى را از بين مى برد.

واژه هاى كليدى: مشروعيت, حق, حكومت, جامعه.

مقدمه
اصولا هر نظام سياسى ممكن است پس از شكل گيرى با آسيب هاى مختلف مواجه گردد كه نه فقط از كارايى آن مى كاهند, بلكه رفته رفته اساس آن را تهديد مى كنند; از اين رو لازم است درباره جامعه و حكومت به آسيب شناسىphathology) ) پرداخت. آسيب ها كه به گفته فرهنگنامه آكسفورد از بى نظمى و اختلال ساختارى و فكرى ناشى مى گردند(١) بايد نخست در ابعاد گوناگون شناخته شوند و سپس در صورت بروز, بدون اتلاف وقت براى زدودن آنها اقدام معقول صورت پذيرد. جامعه شناسان فونكسيوناليست تعادل ميان حوزه ارزش ها و محيط اجتماعى را مبناى ثبات يك سيستم سياسى مى دانند و معتقدند در صورت بروز يا ورود آسيب به يكى از اين دو حوزه, ثبات و تعادل سيستم دچار خدشه مى گردد. گرچه اين آسيب ها در نظام هاى مختلف مى تواند گوناگون باشد, اما در اين نوشتار با توجه به سخنان حضرت على(ع) در خطبه ها, نامه و حكمت هاى نهج البلاغه(٢) چهار نمونه از اين آسيب ها كه هر جامعه و حكومتى, از جمله جامعه و حكومت اسلامى را تهديد مى كند, توصيف و تحليل خواهد گرديد.

١. تفرقه و گسستگى اجتماعى
يكى از عواملى كه ثبات و تعادل جامعه و حكومت را خدشه دار مى سازد, تفرقه و گسستگى اجتماعى است كه برخى از آن به جامعه توده اىMass Society) ) تعبير مى كنند(٣) كه در برابر جامعه مدنىCivil Society)) قرار دارد. اميل دوركهايم (١٨٥٨ ـ ١٩١٧ م) جامعه شناس مشهور فرانسوى چنين آسيبى را كه بعضى از نويسندگان آن را مهم ترين آسيب و آفت براى جامعه و حكومت مى دانند.(٤) محصول قواعد و هنجارهاى غير عادلانه حاكم بر جامعه يا وجود وضعيت انومىAnomie)) (بى هنجارى) در جوامع مى داند. انومى به معناى فقدان همبستگى در يك جامعه است كه موجب كشمكش اجتماعى و سرگردانى فردى و منازعه براى قدرت و ثروت مى شود. وقتى نيروهاى گسستگى بر عوامل همبستگى چيره شوند و پيدايش وجدان مشترك به كندى صورت گيرد, رفتار اجتماعى ناشى از وضعيت انومى افزايش مى يابد و كشاكش و ستيز اجتماعى رخ مى نماياند. دوركهايم در حقيقت ميان خشونت, جنايت, كج رفتارى اجتماعى و رفتار سياسى جمعى سنخيتى مشاهده مى كند و همه آنها را بر خاسته از آسيب خطرناك تفرقه و گسستگى اجتماعى مى داند.(٥)
هشدار على(ع) در خطبه قاصعه (خطبه ١٩٢) به اجتناب از تفرق و تشتت ملت از همين آسيب اجتماعى حكايت دارد. امام(ع) پس از بيان اين كه تاريخ به عنوان يك منبع شناخت تجربى از ضابطه و قانون برخوردار است, قوانين حاكم بر آن را ثابت و قابل تطبيق بر موارد مشابه مى داند و رمز تداوم عزت و عظمت جامعه و حكومت را در رابطه مستقيم با رعايت دقيق اين قوانين مى داند و مى فرمايد: ((فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم... من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه((; يعنى لازمه عزت و سربلندى يك جامعه و حفظ شوون اجتماعى يك ملت, دورى از تفرقه و گسستگى و اهتمام به اتحاد و همبستگى است. حضرت در جاى ديگر اين خطبه, خطر اين آسيب را به عنوان اصلى عمومى و قانونى كلى با تإكيد بيشتر مورد توجه قرار مى دهد و همگان را به اجتناب از آن فرا مى خواند و مى فرمايد: آنچه ستون فقرات يك ملت و يك جامعه را خرد مى كند و قدرت و توانش را از بين مى برد, تفرقه, پشت كردن به يكديگر و عدم يارى همديگر است: و اجتنبوا كل امر كسر فقرتهم إوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الايدى.
معمولا كشاكش هاى سياسى نوعى رفتار جمعى هستند كه در شرايط فقدان همبستگى و وجدان جمعى پديد مىآيند و جامعه را از توسعه در ابعاد گوناگون باز مى دارند. امام(ع) مى فرمايد: حفظ همبستگى و اتحاد در راه حق, هر چند ناخوشايند شما باشد, از اختلاف كلمه و جدايى طلبى در مسير باطل, كه مورد پسند واقع گردد, بهتر است و به طور قطع خداوند در گذشته و آينده جهان هيچ ملتى را با تفرقه و گسستگى به سعادت و رفاه نرسانده و نخواهد رساند. در تبي(٦)ين بيشتر اين آسيب اجتماعى, امام در خطبه ٢٥ نهج البلاغه تصريح مى كند كه قانون مذكور چنان عام و قطعى است كه حق با تفرقه و گسستگى شكست مى خورد و باطل با اتحاد و همبستگى به پيروزى مى رسد:
والله لاظن ان هولإ القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم; به خدا سوگند: گمان مى كنم به زودى آنان (ارتش معاويه) بر شما چيره شوند, چرا كه در باطل خود اتحاد و همبستگى دارند و شما در حق دچار تفرقه و اختلاف هستيد.
آنچه در اين سخنان امام جالب توجه مى نمايد اين است كه امام پيروزى و رفاه و سعادت را در داشتن ارتش قوى يا اقتصاد غنى و امثال آن نمى داند و همچنين عامل شكست و ناكامى جوامع و حكومت ها را ضعف سياسى يا فرهنگى و اقتصادى معرفى نمى كند, بلكه در يك جمله, علت پيروزى و موفقيت را ((همبستگى)) و راز شكست را ((گسستگى)) ذكر مى كند.(٧)
بديهى است كه امام نمى خواهد نقش قدرت نظامى, سياسى, فرهنگى و اقتصادى را در پيروزى و تداوم حيات جوامع و نظام هاى سياسى و يا در شكست آنها ناديده بگيرد يا نفى كند, بلكه مقصود, بيان نقش بنيادى و اصيل ((اتحاد)) و ((اختلاف)) در تداوم و شكست به عنوان اصلى كلى و سنت لايتغير الهى است.(٨) در سايه اتحاد, همدلى و همبستگى, ديگر موفقيت ها نيز به دست مىآيد; اما به دنبال تفرقه و گسستگى, موفقيت هاى موجود هم از دست مى رود; البته لازمه اتحاد و دورى از تفرقه, تحمل يكديگر و احترام به انديشه هايى است كه همگى در چارچوب اصول پذيرفته شده در جامعه توليد مى شوند و تإمين منافع ملى را دنبال مى كنند.

٢. تجمل گرايى, تملق و چاپلوسى
از ديگر آسيب هايى كه جامعه و حكومت را تهديد مى كند, تجمل گرايى, تملق و چاپلوسى است. تجمل گرايى شكاف و فاصله ميان رهبران و مردم را افزايش مى دهد و به تدريج يك حاكميت اليگارشى را بر جامعه مستولى مى سازد كه نه تنها به منافع ملى و حقوق مردم نمى انديشد, بلكه همواره در صدد تإمين منافع شخصى و گروهى خود است. ابن خلدون, از انديشمندان مسلمان, تجمل گرايى و غرق شدن در اسراف و تبذير را خطرناك ترين عامل براى فروپاشى يك نظام سياسى مى داند كه زمينه را براى ظهور يك عصبيت (حاكميت) جديد و كنار رفتن حاكميت سابق فراهم مىآورد.(٩)
حضرت على نيز حدود چهارده قرن قبل و پيش از همه, اين آسيب خطرناك را گوشزد كرده است. هنگامى كه به امام خبر دادند شريح بن حارث (قاضى امام) خانه اى به هشتاد دينار خريده, او را احضار كرد و پس از نگاه خشم آلود به وى فرمود: اين كار, تو را از عزت و قناعت خارج كرده و به خوارى و دنياپرستى كشانده و در محله نابودشوندگان و كوچه هلاك شدگان قرار داده است. امام در ادامه مى فرمايد: اين خانه (اقدام) به چهار جهت منتهى مى گردد: يك سوى آن آفت ها و بلاها, سوى دوم مصيبت ها, سوى سوم هوا و هوس هاى سست كننده و سوى چهارم شيطان گمراه كننده قرار دارد و در خانه به روى شيطان گشوده است.(١٠) امام در برخورد با عثمان بن حنيف, فرماندار بصره, كه در ميهمانى تجملاتى اشراف بصره حاضر شده بود فرمود:
اى پسر حنيف, به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره تو را به ميهمانى خويش فرا خوانده و تو به سرعت به سوى آن شتافتى تا خوردنى هاى رنگارنگ براى تو آوردند و كاسه هاى پر از غذا پى در پى جلو تو نهادند. گمان نمى كردم ميهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايى؟ و بر سر كدام سفره تناول مى كنى؟ آگاه باش كه هر پيرو را امامى است كه از او پيروى كند و امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است. سوگند به خدا, من از دنياى شما طلا و نقره اى نيندوخته و از غنيمت هاى آن چيزى ذخيره نكرده ام. بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيفزودم و از زمين دنيا يك وجب در اختيار نگرفتم.(١١)
همچنين وقتى كه امام پس از جنگ بصره بر يكى از ياران خود به نام علإ بن زياد وارد مى شود و خانه بسيار بزرگ و مجلل او را مى بيند, با تعجب فراوان از او مى پرسد كه تو با اين خانه بزرگ در دنيا چه مى كنى و مى فرمايد:
ان الله فرض على إئمه العدل إن يقدروا إنفسهم بضعفه الناس كيلايتبيغ بالفقير فقره;(١٢) خداوند بر پيشوايان حق و عدل واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان و بى بضاعت همسو كنند تا فقر و ندارى, انسان تنگدست را به اعتراض و طغيان نكشاند و نظام سياسى را با بى ثباتى رو به رو نسازد.
در حكمت ٣٥٥ نهج البلاغه نيز آمده است كه وقتى يكى از كارگزاران امام خانه با شكوهى ساخت, امام به او فرمود: ((إطلعت الورق رووسها! ان البنإ يصف لك الغنى;(١٣) سكه هاى طلا و نقره سر برآورده خود را آشكار ساختند. همانا ساختمان مجلل, بى نيازى و ثروتمندى تو را مى رساند)). على(ع) خود به مردم كوفه مى فرمود: اگر جز با مركب خويش و وسائل شخصى ام كه حمل مى كند و غلامم از نزد شما رفتم, بدانيد خيانت كرده ام.(١٤)
بنابراين زندگى مادى و شخصى رهبران و مديران بايد به دور از تجمل و همانند زندگى مردم ضعيف باشد. در اين صورت بينش صحيح و واقع گرايانه اى از جامعه پيدا كرده و تصميمات و سياست هايى اتخاذ مى كنند كه بتوانند رفاه اقتصادى نسبى را در جامعه ايجاد كنند. حتى در صورت عدم امكان تإمين رفاه براى مردم, صرف اين رفتار, تحمل فقر و مشكلات را براى مردم آسان مى سازد و از آثار منفى روانى و فرهنگى جلوگيرى كرده و مشروعيت نظام را حفظ مى كند.(١٥)
تملق و چاپلوسى نيز از جمله آسيب هايى است كه بر پيكر يك نظام سياسى لطمه وارد مى سازد و جامعه را به جاى رشد و توسعه به مسير قهقرا مى كشاند. اين ويژگى موجب مى شود كه خوب و بد, درست و نادرست, لايق و نالايق, شريف و دنى و حق و باطل همواره مشتبه شود و افراد منافق, چاپلوس و متملق تا حد ممكن از اين وضعيت, بهره بردارى شخصى و گروهى كنند. در چنين جامعه اى عرصه بر افراد شايسته تنگ مى گردد و ميدان براى افراد بى لياقت باز مى شود. نخبگان سياسى هيچ گاه واقعيت ها را درست درك نمى كنند, شخصيت خود را بسيار بالاتر از آنچه هست مى بينند و كارهاى خود را فراتر و مهم تر از آنچه هست مى پندارند.(١٦) اميرمومنان على(ع) در چندين مورد خطر اين آسيب را يادآور شده و همگان را به شدت از آن باز داشته است كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم.
الف) روزى حضرت در صفين سخنرانى مى كرد. شخصى در حال سخنرانى, حضرت را ستود و درود فراوان به ايشان فرستاد. آن گاه امام پس از بيان اين كه از پست ترين حالات زمام داران نزد صالحان اين است كه گمان برند آنها دوستدار ستايشند, مى فرمايد:
قد كرهت إن يكون جال فى ظنكم إنى إحب الاطرإ و استماع الثنإ و لست بحمد الله كذلك; من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آنم. سپاس خداى را كه چنين نبودم.
در ادامه امام مى فرمايد:
فلاتثنوا على بجميل ثنإ, لإخراجى نفسى الى الله و اليكم من التقيه فى حقوق لم إفرغ من إدائها و فرائض لابد من امضائها. فلاتكلمونى بما تكلم به الجبابره و لاتخالطونى بالمصانعه,(١٧) من از شما مى خواهم كه مرا با سخنان زيباى خود مستاييد(١٨) تا از عهده وظايفى كه نسبت به خدا و شما دارم بر آيم و حقوقى را كه مانده است بپردازم و واجباتى كه بر عهده من است و بايد انجام گيرد را ادا كنم. با من آن گونه كه با پادشاهان سركش سخن مى گوييد حرف نزنيد و با ظاهر سازى (تملق و چاپلوسى) با من رفتار نكنيد.
مى بينيم كه حضرت, تملق و چاپلوسى را مانع انجام يافتن صحيح وظايف رهبران و مديران جامعه مى داند, چرا كه آنان به خود مغرور مى شوند و غرور و خودبينى مانع پرداختن صحيح به امور مردم و جامعه مى گردد.
ب) حضرت در بيان اصول روابط اجتماعى رهبران و مديران جامعه در نامه مالك اشتر مى فرمايد: ((و الصق بإهل الورع و الصدق, ثم رضهم على إلا يطروك فان كثره الاطرإ تحدث الزهو و تدنى من الغره)); تا مى توانى به پرهيزكاران و راستگويان بپيوند و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستايند كه ستايش بى اندازه خود پسندى مىآورد و انسان را به سركشى وا مى دارد.
((اطرإ)) كه به معناى مبالغه در مدح و ستايش است, چهار مرتبه در نهج البلاغه ذكر شده است. يك مورد در خطبه ٢١٦ و سه مورد در نامه حضرت به مالك اشتر آمده است.
ج) امام در حكمت ٣٤٧ مى فرمايد: ((الثنإ بإكثر من الاستحقاق ملق; ستودن بيش از آنچه سزاوار است, نوعى تملق و چاپلوسى محسوب مى گردد)). همچنين حضرت در خطبه ٢١٦ نه فقط مردم را از مدح و ستايش رهبران و مديران جامعه باز مى دارد, بلكه آنان را ترغيب مى كند كه به جاى مدح و ستايش, انتقاد كنند و آنچه را حق مى بينند آزادانه مطرح سازند و مسائلى كه براى اصلاح امور به نظر آنان مى رسد گوشزد سازند تا در حكمرانى خطايى رخ ندهد.(١٩) اگر چه چاپلوسى و تملق آسيبى خطرناك و مهلك در بين سطوح مختلف مردم است, اما اين نخبگان هستند كه زمينه را براى رشد چاپلوسان و متملقان آماده مى كنند. چاپلوس پرورى كه محصول آن فريب و غفلت دست اندركاران از واقعيت هاى موجود است. مآلا نظام سياسى را به پوچى و سقوط مى كشاند. از آن جا كه افراد چاپلوس و تملق گو واقعيت ها را از ديد رهبران مستور مى دارند و باعث تلبيس حق و باطل مى گردند,(٢٠) در قرآن مجيد مورد لعن ونفرين خدا و مردم قرار گرفته اند: ((ان الذين يكتمون ما إنزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بينا للناس فى الكتاب إولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون)).(٢١)

٣. فدا كردن حق (دين) به پاى مصلحت
سومين آسيب, فدا كردن حق (دين) به پاى مصلحت است. حاكم بايد براى خود معلوم سازد كه آيا حكومت را براى دين و حاكميت حق مى خواهد يا دين را براى حكومت. اگر حاكمى دين را براى حكومت بخواهد, هر جا دين و رياست در تعارض قرار گيرند, دين و حق را قربانى مى كند; اما اگر رياست و حكومت براى دين باشد, هنگام تعارض, آنچه فدا مى شود رياست و حكومت است; چنان كه حضرت على(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) با آن كه جانشينى بعد از پيامبر را حق مسلم خود مى داند, اما چون براى دين احساس خطر كرد و به توصيه رسول خدا(ص) نمى خواست در امر حكومت كار به جدال و خون ريزى كشيده شود, سكوت كرد.(٢٢)
اصول گرايى در هيچ شرايطى نبايد فداى پيروزىهاى موقت سياسى, نظامى, فرهنگى و اقتصادى شود, زيرا اين همان اباحه و توجيه وسيله براى رسيدن به هدف و فدا كردن حق براى مصلحت است. انحراف از اصول گرايى و حق مدارى به خاطر مصلحت انديشى هاى نابه جا و روبنايى, جز به ظلم, بى عدالتى و تبعيض منجر نمى شود.
در زمان خلافت امام, برخى دوستان مصلحت انديش نزد امام آمدند و تقاضا كردند كه حضرت نيز چون معاويه هدايا و پول هاى زيادى به اشراف بپردازد تا حمايت آنها را جلب كند. امام(ع) در پاسخ به آنها فرمود:
إتإمرونى إن إطلب النصر بالجور...; مى گوييد پيروزى و تثبيت حكومتم را به قيمت تبعيض و ستمكارى به دست آورم؟ به خدا سوگند هرگز چنين كارى نخواهم كرد و عدالت را به پاى سياست و سيادت قربانى نخواهم ساخت. اگر همه اين اموال عمومى از آن خودم بود و مى خواستم ميان مردم تقسيم كنم, هرگز تبعيض روا نمى داشتم تا چه رسد كه مال, مال خداست و من امانت دار خدايم. آگاه باشيد كه بخشيدن مال به آنانى كه استحقاق ندارند, زياده روى و اسراف است; اگر چه در دنيا ممكن است مقام بخشنده آن را بالا ببرد و مردم گرامى اش بدارند, اما در آخرت پست و در پيشگاه خدا خوار و ذليل خواهد بود.(٢٣)
آرى, امام به خوبى مى داند كه اگر قدرى انعطاف نامعقول و غيرصحيح نشان دهد, حكومت را, هر چند به طور موقت, مستقر خواهد ساخت, اما چون در اين صورت از اصول پذيرفته شده اسلام فاصله مى گيرد, هرگز چنين پيشنهادى را قبول نمى كند.
ايشان در جاى ديگرى مى فرمايد:
انى لعالم بما يصلحكم و يقيم إودكم و لكنى لاإرى اصلاحكم بافساد نفسى; من خوب مى دانم كه راه اصلاح شما چيست و چگونه مى شود كجى ها و انحرافات جامعه را سامان بخشيد, ولى براى چنين كارى هيچ گاه خود را به فساد و تباهى نمى كشم (و براى دنياى ديگران, آخرت خود را از بين نمى برم).(٢٤)
حضرت در خطبه ١٧٣ نيز مى فرمايد: بدانيد آنچه را براى حفظ دين از دست مى دهيد به شما زيانى نخواهد رساند و آنچه را با تباه ساختن دين به دست مىآوريد سودى به حالتان نخواهد داشت.
هنگامى كه طلحه و زبير به امام اعتراض كردند كه چرا جايگاه ويژه اى براى آنان قائل نشده و همانند ديگران با آنها رفتار مى كند, امام فرمود:
و اما ما ذكرتما منى إمر الاسوه فإن ذلك إمر لم إحكم إنا فيه برإيى و لا وليته هوى منى بل وجدت إنا و إنتما ما جإ به رسول الله; اما اعتراض شما كه چرا با همه به تساوى رفتار كرديم; اين روشى نبود كه به رإى خود يا به خواسته دل خويش انجام داده باشم, بلكه من و شما مى دانيم كه اين گونه رفتار را رسول خدا به ما آموخته است.(٢٥)
امام(ع) در خطبه ٢٠٠ در مورد سياست دروغين و فريبكارانه معاويه مى فرمايد:
والله ما معاويه بإدهى منى ولكنه يغدر و يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت من إدهى الناس و لكن كل غدره فجره و كل فجره كفره; سوگند به خدا, معاويه از من سياست مدارتر نيست; او حيله گر و خيانت كار است. اگر نيرنگ و عوام فريبى ناپسند نبود, من زيرك ترين افراد بودم, ولى هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و انكار است.
به اين ترتيب, آن چيزى كه امام را براى دست زدن به هر كارى براى حفظ قدرت و حاكميت باز مى دارد, اصول گرايى امام و پاىبندى حضرت به اسلام است, چون در غير اين صورت, اساس دين آسيب مى بيند و دين در جامعه تضعيف مى گردد. واضح است كه به قول شهيد مطهرى, وقتى مردى كه كشتى سياست را ناخدا گرديده و زمامدارى كشور را عهده دار شده, دشمن تبعيض, رفيق بازى, باندسازى و دهان ها را با لقمه هاى بزرگ بستن و دوختن است و مبارزه با سياست بازى و فريبكارى را اساس هدف خويش قرار داده, معاندان و مخالفانى در مقابل او صف آرايى مى كنند, دست به خرابكارى مى زنند و دردسرهايى فراهم مىآورند.(٢٦)

٤. فقر و محروميت اجتماعى
فقر نير بلا و آفتى است كه بر عقيده و ايمان, اخلاق و رفتار, فكر و انديشه فرد و خانواده و اجتماع تإثير مى گذارد و مسير حركت جامعه را از اعتدال خارج مى كند. انسان فقير به دليل فقر و محروميت ـ به خصوص اگر در كنار او ثروت هاى زياد انباشته شده باشد ـ به عدالت الهى شك مى كند و به تدريج پايه هاى اعتقادى و اخلاقى او سست مى گردد. (من لامعاش له لا معاد له). صوفى مصرى (ذوالنون) مى گويد: كافرترين مردم فقيرى است كه صبر او لبريز شده باشد,(٢٧) و جاى تعجب نيست كه پيامبر اكرم(ص) بفرمايد: ((كاد الفقر إن يكون كفرا)), از شر فقر به خداوند پناه ببرد: ((اللهم انى إعوذبك من الفقر و القله)) و على نيز بفرمايد: ((اللهم صن وجهى باليسار و لاتبذل جاهى بالاقتار))(٢٨).
بسيارى از بحران هاى اجتماعى, مفاسد و ناامنى ها, محصول فقرى است كه نهان يا آشكار در جوامع وجود دارد. از ابوذر غفارى منقول است: ((عجبت لمن لايجد القوت فى بيته كيف لايخرج على الناس شاهرا سيفه; متعجبم از كسى كه غذا در خانه او پيدا نمى شود چگونه شمشير خود را بر مردم نمى كشد؟)) در حكمت ٣١٩ آمده است: ((فان الفقر منقصه للدين, مدهشه للعقل و داعيه للمقت; فقر به دين انسان زيان و نقصان مى رساند, عقل و خرد آدمى را سرگردان مى سازد و باعث كينه و دشمنى مى شود)). وقتى كه دين و ايمان و كمالات معنوى در انسان افول كرد, اصول اخلاقى و ارزش هاى انسانى در او كمرنگ مى شود و انحراف, كج روى و كج انديشى در او راه مى يابد. با عقلى مدهوش و سرگردان(٢٩) چگونه مى توان مسائل و مشكلات فردى و اجتماعى را حل و راه هاى رشد و توسعه را طى كرد. سرانجام اين كه با بودن عداوت و دشمنى در بين مردم, آسايش, آرامش وامنيت از جامعه رخت بر مى بندد و رفته رفته جامعه در جهل و عقب ماندگى غوطه ور مى گردد.
حفظ گوهر شخصيت, عزت و مناعت طبع انسان ها از رووس برنامه هاى امام على بود. شايد اين كه امام فقر را مرگ بزرگ (٣٠) مى نامد و قبر را از فقر برتر مى شمارد به دليل اين باشد كه در قبر انسان دچار ذلت و خوارى نمى شود, ولى فقر بدتر از آن را نيز به دنبال دارد.(٣١)
برخى از نظريه هاى جامعه شناسى سياسى در تحليل بى ثباتى و تزلزل نظام هاى سياسى به سازمان اقتصادى جامعه نظر دارند و منازعات سياسى را ناشى از اختلاف طبقاتى و شكاف عميق ميان توانگران و تهيدستان مى دانند. ارسطو يكى از خطرهاى تهديد كننده پايدارى نظام هاى سياسى را افزايش نامتناسب فقرا با توانگران مى داند كه به تجزيه كامل دولت به دو قطب توانگران و تهى دستان مى انجامد. آن گاه با كشمكش طبقاتى ميان اين دو, نظام سياسى با بى ثباتى مواجه مى شود و از پيمودن مسير توسعه باز مى ماند.(٣٢) برخى نظريه پردازان انقلاب, بحران هاى اقتصادى و قيمت ها و ماليات هاى فزاينده را از علل انقلابات به شمار مىآورند. آنچه مسلم است شرايط نامساعد اقتصادى زمينه تغيير سريع در وفادارى مردم به حكومت را فراهم مىآورد و به نارضايتى عمومى يا نارضايتى بخش هاى عمده اى از مردم مى ا(٣٣)نجامد. پژوهش ها نشان مى دهد كه در بعضى كشورها, منازعات سياسى در شرايط نامناسب اقتصادى افزايش مى يابد. براساس يك پژوهش, عوامل اقتصادى, همچون كمبودهاى ناگهانى, بيكارى, افزايش قيمت ها و كاهش دستمزدها پيوند نزديكى با وقوع خشونت سياسى و بى ثباتى در زمينه هاى بسيار متفاوتى, مانند انقلاب فرانسه, شورش هاى طبقات پايين در مكزيك و انگلستان در قرن هفدهم, شورش هاى غذايى در انگلستان قرن هجدهم, خشونت ماشين شكنان(٣٤) در انگلستان قرن نوزدهم, آشوب هاى كارگرى امريكا در قرن نوزدهم و بيستم داشته است.(٣٥)
برخى از انديشمندان سياسى مانند ليپست اعتقاد دارند كه شرط لازم و اساسى وجود يك نظام مردم سالار و داراى پايگاه اجتماعى مستحكم, وجود اقتصادى شكوفاست; اقتصادى كه در آن اكثر قريب به اتفاق جامعه از رفاه نسبى برخوردار و معتقد باشند كه اقتصاد اساسا با ثبات است; به عبارت ديگر, او بر اين باور است كه نه فقط بهبود اقتصاد شهروندان مهم است, بلكه اطمينان آنها از اين كه پايگاه اقتصادىشان را از دست نخواهند داد يا تغييرات ناگهانى اقتصادى بر آن تإثير نخواهد گذاشت نيز داراى اهميت است.(٣٦)
از اين رو على(ع) در سفارش به مالك اشتر, نه تنها توجه به نيازمندان و رفع حوايج آنها را سفارش مى كند, بلكه به وى توصيه مى كند كه راهكارى براى حل ريشه اى فقر از جامعه در پيش گيرد, به طورى كه اگر افراد نيازمند قادر به كارند كارى مناسب به آنان واگذار شود و اگر توانايى انجام كار ندارند تحت پوشش دولت قرار گيرند تا بتوانند با اطمينان خاطر از مستمرى خويش به ديگر برنامه هاى زندگى بپردازند.(٣٧) اگر امام به گرفتن ماليات سفارش مى كند, اصلاح نابه سامانى هاى اقتصادى جامعه و بهبود وضع رفاهى مردم را هم مد نظر دارد: ((و تفقد إمر الخراج بما يصلح إهله فان فى صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم لان الناس كلهم عيال على الخراج)).(٣٨)
امام(ع) در نامه اى به فرماندهان ارتش يادآور مى شود كه فلسفه سقوط حكومت هاى پيشين اين بود كه در آنها, مردم به آسانى قادر به استيفاى حقوق خويش نبودند و حقوق حقه آنان را حكام زير پا مى گذاشتند و با اين سياست سوء, مردم به راه باطل و انحراف از مسير صحيح سوق داده مى شدند: ((فانما إهلك من كان قبلكم انهم منعوا الناس الحق... و اخذوهم بالباطل)).(٣٩)

نتيجه گيرى
در مسير تولد و رشد هر پديده اى ممكن است آسيب ها و آفت هايى بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيرى نمايد; از اين رو اگر پديده اى بخواهد ايجاد گردد يا تداوم پيدا كند بايد مقتضى آن موجود و مانعش مفقود باشد. موانع همان آسيب ها و آفت هايى هستند كه اگر زدوده نشوند, ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدى رو به رو مى سازند. جامعه و حكومت اسلامى هم اگر به آسيب زدايى و آفت زدايى توجه كافى نكند, آسيب ها و موانع, حركت تكاملى و رو به توسعه آن را سد مى كنند و تحقق اهداف آن را به تإخير مى اندازند يا ناممكن مى سازند. شايد به تعداد اهدافى كه هر جامعه و حكومت دنبال مى كند بتوان آسيب ها و موانع را ديد. در اين مقاله با توجه به سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه, چهار نمونه از آسيب هاى اساسى را تجزيه و تحليل كرديم. هر يك از اين آسيب ها ممكن است ابعاد مختلف سياسى, اجتماعى, فرهنگى و اقتصادى را در برگيرد و منشئى درونى و ارگانيك يا برونى و مكانيك يا تركيبى از هر دو داشته باشد.
پى نوشت ها *. عضو هيإت علمى گروه علوم سياسى دانشگاه اصفهان Caused by physical or mental disorder .١ ٢. كتاب نهج البلاغه را كه سيد رضى(٣٥٩ ـ ٤٠٦ ه' ) جمع آورى و تدوين كرده, داراى ٢٤١ خطبه, ٧٩ نامه و ٤٨٠ حكمت است. The Blackwell Encyclopedia of politcal Thought (Oxford, UK, ١٩٨٤), p.٣٢٧. Miller,D, .٣ ٤. محمد باقر حشمت زاده, ((انقلاب اسلامى و جمهوريت)), مجموعه مقالات جمهوريت و انقلاب اسلامى, (تهران: انتشارات سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, ١٣٧٧) ص ٢٧١. ٥. حسين بشيريه, انقلاب و بسيج سياسى (تهران: انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٧٤) ص ٤٨ ـ ٥٠. ٦. ((فان جماعه فيما تكرهون من الحق خير من فرقه تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم يعط إحدا بفرقه خيرا ممن مضى و لاممن بقى)) ـ (نهج البلاغه, خطبه ١٧٦). ٧. محمد محمدى رى شهرى, رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه (قم: انتشارات اسلامى, ١٣٥٩). ٨. ((فلن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا)) ـ (فاطر(٣٥), آيه ٤٣). ٩. حسين بشيريه, پيشين, ص ١٠٨. ١٠. نهج البلاغه, نامه ٣. ١١. نهج البلاغه, خطبه ٤٥. ١٢. همان, خطبه ٢٠٩. ١٣. محمد دشتى, ترجمه نهج البلاغه اميرالمومنين على(ع) (انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, ١٣٧٧). ١٤. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (بيروت: داراحيإ التراث العربى, ١٣٨٥ ق) ص ٢٠٠. ١٥. على اكبر عليخانى, ((ويژگى هاى جامعه مطلوب از ديدگاه امام على)), فصلنامه دانشگاه اسلامى, ش٥ (سال ١٣٧٧) ص ٤١. ١٦. همان, ص ١٥٩. ١٧. محمد دشتى, پيشين, خطبه ٢٦. ١٨. اين ديدگاه در حقيقت نفى تفكر اسنوبيسمSnobbism) ) و اسنوبرىSnobbery) ) است كه گرايش به ستودن هاى غلوآميز است. ١٩. ((فلاتكفوا عن مقاله بحق ام مشوره بعدل فانى ليست فى نفسى بفوق ان إخطى و لاآمن ذلك من فعلى... )). ٢٠. ((يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق و انتم تعلمون)) (آل عمران(٣) آيه ٧١). ٢١. بقره (٢) آيه ١٥٩. ٢٢. ر.ك: نهج البلاغه, خطبه ٥ و ٣٧. ٢٣. همان, خطبه ١٢٦. ٢٤. محمد دشتى, پيشين, خطبه ٦٩. ٢٥. همان. ٢٦. محمد محمدى رى شهرى, پيشين, ص ١٣٥. ٢٧. يوسف القرضاوى, مسإله فقر از ديدگاه قرآن و مردم, ترجمه عادل نادر على (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٦٣) ص ١٨. ٢٨. ((خدايا آبرويم را با بى نيازى نگهدار و با فقر و تنگدستى شخصيت و مكانتم را تباه مكن)) ـ (نهج البلاغه, خطبه ٢٥٥). ٢٩. ((الفقر يخرس الفطن عن حجته; فقر و تهيدستى (حتى) انسان زيرك و با هوش را در برهان كند و ناكارا مى سازد)) ـ (نهج البلاغه, حكمت ٣). ٣٠. ((الفقر الموت الاكبر))ـ (همان, حكمت ١٦٣). ٣١. على اكبر عليخانى, پيشين, ص ٤٠. ٣٢. حسين بشيريه, پيشين, ص ٢٥. ٣٣. همان, ص ١٠٢. ٣٤. لوديت هاLuddites) ) يا ماشين شكنان به گروهى از كارگران انگليسى گفته مى شود كه در ١٨١١ ـ ١٨١٦ ماشين هاى جديد را در هم مى شكستند, زيرا آنها را موجب گسترش بيكارى مى دانستند. Theory of Collective Behavior (New York: Free press, ١٩٧١) p.٢٤٩. . Smelser,N .٣٥ ٣٦. پيتر كيويستو, انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسى, ترجمه منوچهرصبورى (تهران: نشرنى, ١٣٧٨)ص١٠٤. ٣٧. على اكبر عليخانى, پيشين, ص ٤٠. ٣٨. نهج البلاغه, نامه ٥٣. ٣٩. نهج البلاغه, نامه ٧٩.