علوم سیاسی
(١)
عقل و عقلانيت در انديشه سياسى شيعه -
١ ص
(٢)
چيستى فلسفه سياسى اسلامى -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstracts -
٤ ص
(٥)
ارزش تفكر سياسى نراقى -
٥ ص
(٦)
ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
هرمنوتيك - قنبرى آيت
٧ ص
(٨)
آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه - امام جعمه زاده سید جواد
٨ ص
(٩)
حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
انتفاضه فلسطين و بى ثباتى فزآينده در اسرائيل - ستوده محمد
١١ ص
(١٢)
گزارش سفر به كشورهاى سوريه ، لبنان و تركيه - ایزدی فرد عباس
١٢ ص
(١٣)
انديشه سياسى ملااحمد نراقى - فیرحی داود
١٣ ص
(١٤)
فلسفه ، عرفان و سياست - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
نقد روش شناختى مطالعات سياسى معاصر - محمدعارف نصر
١٥ ص
(١٦)
جامعه و حكومت در انديشه ملااحمد نراقى - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
حكومت اسلامى1 - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٧ ص
(١٨)
آيه الله مطهرى و آزادى هاى سياسى - لک زايى شريف
١٨ ص
(١٩)
فلسفه سياسى ابوالحسن عامرى - فريدونى على
١٩ ص
(٢٠)
رهبرى و رهروى در منطق الطير عطار - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
انسان مدنى در انديشه قطب الدين شيرازى - يوسفى راد مرتضى
٢١ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق - اسفنديار رجبعلى

حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق
اسفنديار رجبعلى


تاريخ دريافت: ٧ / ١٠ / ٨٠
تاريخ تإييد: ١١ / ١٢ / ٨٠


((حكومت حاكم متإله)) جوهره اصلى فلسفه سياسى سهروردى است و حكمت اشراق كه بر تجربه عرفانى و تفكر منطقى استوار است نقطه مركزى تبيين فلسفه سياسى سهروردى به شمار مى رود. شيخ اشراق كليد فهم اين حكمت را معرفت نفس مى داند و با بهره گيرى از منابع فكرى خود, تقسيمى از حكمت و حاكم ارائه مى كند كه بر مبناى آن داناترين فرد جامعه را كه در حكمت بحثى و حكمت ذوقى تبحر دارد براى رهبرى جامعه در نظر مى گيرد.
وى با اثبات ضرورت زندگى جمعى انسان و ضرورت نبوت و در پى آن ارائه الگوى حكومت حاكم متإله, توسعه مادى را به همراه تعالى معنوى تإمين شده مى بيند.

واژه هاى كليدى: حكومت, سهروردى, حاكم متإله, فارابى.

مفهوم دولت و حكومت
شيخ شهاب الدين سهروردى از فلاسفه ايرانى قرن ششم هجرى و پايه گذار مكتب فلسفى اشراق است. در اين مقاله به تبيين انديشه وى درخصوص ((حاكم مطلوب)) مى پردازيم.
ابن سينا در نمطهاى نهم و دهم اشارات مسإله ((اتصال به عقل فعال)) را مورد توجه جدى قرار داد. سهروردى نيز با ارائه همان مطالب اما با تفصيل بيشتر و تحليل جدىتر و با ارائه تإويل آيات قرآنى, به همان نتايج فلسفى ـ سياسى رهنمون مى شود. شيخ اشراق در رساله ((اعتقادالحكمإ)) به خلقت عقل بشر اشاره مى كند و مراتب عقل آدمى را بيان مى دارد, وى انسان را اشرف حيوانات روى زمين مى داند كه داراى نفس ناطقه است و روح انسان را روح الهى متعلق به بدن آدمى مى داند.(٢)
سهروردى در ميان آدميان براى فلاسفه ارزش و منزلتى خاص قائل است و از عالم عقل انسان به ميدان قدرت تعبير مى كند. او معتقد است:
هرگاه اينان (آدميان) در عرصه ميدان قدرت گام برنهند, در آن دريايى غوطه ور شوند كه خاص مقربين درگاهش بود و به آنها رسد كه به مقربانى كه در زير درجت و مقام كبريايى او به نزد مصور جود و بخشش هاى بى پايان او مقام گزيده اند, و خداى بزرگ اينان را كه بر مردمان بدكردار گمراه پيش از آن كه از كالبدهاى جسمانى رها نشوند و به باب بلند پايه او روى آورند, پيروز گرداند و براى آنان زيبايى و بها از جمال نوربخش خود قرار دهد.(٣)
از اين عبارت برداشت مى شود حكومتى كه سهروردى به دنبال آن است داراى صفت الهى است. در اين راستا سهروردى از حكيم متإله ياد مى كند كه به واسطه ارتباط با خداوند مى تواند ((مشى على المإ والهوإ)) كند و ((طى الارض)) نمايد و سرانجام ((الواصل بالسمإ)) گردد. به اعتقاد سهروردى, حاكم حكيم يا رئيس مدينه مى بايد ((صاحب كرامات)) باشد تا اهل مدينه با ديدن كرامات وى از او فرمان برند. چنان كه در هياكل النور مى گويد:
و باشد كه نفوس متإلهان و پاكان طالب گيرد به واسطه اشراق نور حق تعالى و عنصريات ايشان را مطيع و خاضع گردند. بسبب تشبه ايشان با عالم ملكوت همچون آهن كه تشبه به آتش و فعل آتش از سوزندگى و غيره و اگرچه حال آهن اقتضا نمى كند, و چون كه در آهن اين حال مشاهدت كرده آمد, عجب نبايد داشتن از نفسى كه مستشرق و مستغنى گردد به نور حق تعالى و آن گاه اكوان او را طاعت دارند همچنان كه طاعت قدسيان دارند.(٤)
اين گونه مباحث حاكى از نگاه آسمانى و الهى سهروردى به سياست و حكومت است, وى رئيس مدينه را در هر عصرى ((خليفه الله)) مى داند و از نظر او حكومت و تإله مى توانند با هم در شخصى يگانه ظاهر شوند كه همان خليفه الله است. به اعتقاد سهروردى, حكما فرمان هاى خداوند را دريافت مى كنند و اين امر به آنها قدرت و اقتدار مى بخشد. دولت صاحب اقتدارى كه سهروردى از نظر خود مى پروراند حكيمى است كه به منبع فيض الهى متصل است و او كسى است كه با سفر به عالم مافوق قمر و بازگشت از آن به مفاهيمى دست يافته است كه مى تواند هدايت بشر را در دست گيرد. در نظر سهروردى هر حكيمى كه از خداوند الهام مى گيرد پادشاهى خواهد بود كه با حداكثر خيرخواهى حكومت خواهد كرد و دوران حكومت او دوران روشنى خواهد بود.
بر اين اساس, نظام سياسى اى كه سهروردى ترسيم مى كند مبتنى بر حاكميت داناترين افراد جامعه است. در رإس هرم قدرت چنين نظامى, حكيمى متإله است كه تمامى خواسته ها و نيازهاى جامعه خود را درك مى كند. نظام سياسى سهروردى در درون دستگاه فلسفى او كه بر پايه حكمت اشراق بنا گرديده, در واقع گسترش حاكميت عرفان در دنياى فانى است. اين حاكميت را مى توان در درون نظام شيعى اسماعيلى مشاهده كرد كه ((گفتمان نقد)) خمير مايه اصلى آن را تشكيل مى دهد. در مباحث نظرى شيخ اشراق, نور و ظلمت, نقطه مركزى است; از اين رو در دستگاه فلسفى وى, تعابيرى چون النفوس الكامله, اصحاب الرياضه, اصحاب السلوك, اصحاب المشاهده, اصحاب الامر, اخوان التجريد, روشن روانان, روان پاكان و برادران حقيقت ديده مى شود.(٥) سهروردى اين افراد را خليفه خدا در روى زمين مى داند. اينان به مرحله اى رسيده اند كه شهود و ژرف بينى و اشراق آنها را از انديشه و تفكر بى نياز مى كند.(٦)
سهروردى خود در سلوك معنوى از شهود و انديشه استفاده كرده و ديگران را نيز به طى اين طريق توصيه مى كند. وى منشإ علم خود را استشراق دانسته و برهان را تنها مويد آن نقل مى كند, بدين ترتيب دستگاه فلسفى وى براساس يافت و كشف و شهود استوار است و نظام سياسى مورد قبول وى نيز نظامى مبتنى بر چنين يافته هايى مى باشد.

ضرورت دولت و حكومت
سهروردى براى اثبات ضرورت حكومت حاكم متإله, نخست به ضرورت زندگى جمعى و نبوت اشاره مى كند.
اعلم إن كلا من الناس لا يقوم بإمر نفسه, فلابد من معامله و مناكحه و قصاصات. و لا يذعن بعض الناس لبعض, فلابد فى كل عصر من شارع فاضل النفس مطلع على الحقائق, مويد من عندالله بإفعال تتقاصر عنها قوى نوعه, ليعلموا إنه فيما يقول صادق و انما إنزل بعلم الله و يتلقى من لدن حكيم عليم, فيتبعه الكافه و يإمرهم بتزكيه النفس و يحرمن على المعروف و ينهاهم عن المنكر على حسب كل وقت. و يكرر عليهم العبادات لتعليم و التذكير.(٧)
همچنين در كتاب كلمه التصوف شبيه همين عبارت را بيان مى كند و در پايان مى گويد:
مويدا بآيات تدل على إنه من عندالله تعالى, فيفرض عليهم قربات الله, حتى لا يكونوا كالبائهم يإكلون و يتمتعون, فيكونوا, كالانعام بل هل إضل سبيلا.(٨) ـ (٩)
سهروردى در رساله ((يزدان شناخت)) زمانى كه ضرورت وجود نبى را اثبات مى كند, اذعان مى دارد كه بر خلق واجب است تا از وى اطاعت كنند و استدلال مى كند كه او از ضمير دل انسان خبر مى دهد. وى در همين جا ارتباط عقل و شرع را ثابت مى كند و بيان مى دارد كه به جهت ارتباط شرع با منبع فيض الهى, بشر بدان نيازمند است.(١٠)
سهروردى وجود نبى و رهبر را لطف خداوند به انسان ها مى داند و مى افزايد:
چون ايزد تعالى آدمى را بيافريد و از ميان ديگر حيوانات مميز گردانيد, پس هر شخصى را حاجتمند شخص ديگرى گردانيد در ميان نوع انسان به صناعات بدنى, و اگر چنان كه يك شخص منفرد خواستى تا جمله شغل ها كه او را درين عالم ضرورى است كفايت كندى به ذات خويش, چنان كه مثلا اين شخص از بهر ديگرى نان پزد و ديگرى بهر او آلت نان پختن راست كند و ديگرى از بهر آن دگر آلات درهم آورد, تا به اجتماع و معاونت و مشاركت ايشان كار جملگى بر نظام بود; پس به سبب اجتماع حاجتمند شدند به ترتيب شهرها و عقد مدينه ها و قيام نمودن به مصالح و شرايط آنچه در بلاد و مدن به كار آيد. پس چون نظام عالم بدين سبب حاصل مىآيد, چاره نباشد از وجود انسان و بقاى نوع او به مشاركت بنى جنس خويش, و مشاركت تمام نمى شد الا به معاملت, و معاملت تمام نمى شد الا به سنتى و عدلى, و سنت و عدل تمام نمى شد الا به سنت نهنده و عدل گسترى, و البته مى بايست كه اين سنت و عدل ميان خلق مستمر و مستقيم شود, پس به وجود اين چنين شخصى حاجت بيش از آن بود كه به وجود مژه چشم و موى ابرو و قعر زير قدم و سرخى لب ها و اختلاف انگشتان و مانند آن كه زيادت است در آفرينش در منافع آدمى, و چون حكمت الهى و قضاى سابق به امثال آفرينش اين زيادات همى رسيد كه بدان حاجت نيست, پس به وجود شخصى چنين كه در عالم اين مصالح عام ميان خلق بگستراند اوليتر كه رسد, و عنايت ازلى كه اقتضاى اين آفرينش هاى ناضرورى مى كند زيادت تر و كامل تر از آن است كه اين مصلحت بدين بزرگى فرو گذارد.(١١)
سهروردى با اين عبارت, ضرورت هدايت, رسالت, شريعت و نبوت را كه در واقع بنياد سياست گذارى است تشريح مى كند و در ادامه ضمن پيوند نبوت به حكمت, اصل سياست مدارى خود را تكميل مى كند.
سهروردى در ذيل عبارت فوق به ضرورت وجود چنين شخصى در اين عالم تصريح مى كند و براى او فضيلت ها و خاصيت هايى در نظر مى گيرد كه در ديگر انسان ها نيست. وى با اين عبارت و عبارات ديگر, به رسالت انبياى عظام در طول تاريخ اشاره مى كند و ادامه رسالت آنان را به حكيمان مى سپارد. سهروردى با طرح عالم مثال از ديدگاه وجودى; نظريه حقيقى معرفت شهودى را ابداع كرده و بدين ترتيب وجود عالم مثال را حفظ مى كند, چرا كه بدون آن, روياهاى پيامبران, عرفا و حوادث معاد, جاى خود را از دست مى دهند و معنايى نخواهند داشت; از اين رو نظريه معرفت شهودى سهروردى رسالت پيامبر و فيلسوف را از همديگر جدايى ناپذير مى سازد.
سهروردى معتقد است:
بهترين موجودات اين عالم به سبب دانش و مشابهت به مقربان و فرشتگان, آدمى داناست و بهترين دانايان, پيغامبرانند و بهترين پيغامبران, پيغامبران مرسلند و بهترين ايشان اولوالعزمند, آنها كه شريعت ايشان عام به بسيط زمين رسيده است و بهترين اولوالعزم پيغامبر ماست.(١٢)
شيخ اشراق با اين عبارت سلسله مراتب مقام و منزلت انبيا و اولياى خدا را بيان داشته و از اين رهگذر به بزرگداشت مقام فيلسوف مى پردازد.
سهروردى درباره چگونگى گام نهادن فيلسوفان در مسير انبيا مى گويد:
وقتى روح تهذيب مى شود با نور الهى منور مى گردد. اين امر همان طور كه خداوند در كتاب خود فرموده ((خداوند حافظ مومنان است و آنها را از تاريكى به روشنايى خواهد برد)),(١٣) يعنى از ظلمت جهل به روشنايى دانش رهنمون مى شود ... وقتى نورالهى و حافظ مقدس براى مومن پاكدل آشكار مى گردد او منور به نور اشراق خواهد شد. بدين سان وى بر اجسام عنصرى و نيز ارواح ديگر تإثير خواهد گذاشت ... اقتدار نورانى در وى پديدار شده ... و با آشنا شدن با نور اعظم, با نور مقدس, تابناك خواهد شد و[ ديگر] موجودات از وى اطاعت خواهند كرد, جسم تحت تإثير او بوده و دعا و عبادات او در ملكوت به وسيله فرشتگان شنيده خواهد شد, و چون به او طالع فرخنده, خوبى, شجاعت و عدالت داده مى شود به مدارج عالى صعود كرده, بر دشمنان خود پيروز و مورد حمايت قرار خواهد گرفت, سيماى با شكوه پيدا خواهد كرد و اقتدار شاهانه فراوان خواهد داشت ... او نور[ الهى] تإييد و پيروى را همان طور كه شاهان بزرگ ايران دريافت كردند, دريافت خواهد كرد.
(١٤) بدين ترتيب سهروردى با اثبات ضرورت وجود رهبرى, اطاعت و فرمانبردارى از حاكمان را امرى واجب قلمداد مى كند و درباره وظايف مردم در قبال رهبران خويش مى گويد:
خداى بزرگ بر مردم روزگاران مقرر داشته و از آنان پيمان گرفته است كه دعوت داعيان و خوانندگان و رهبران به سوى او را پاسخ گويند و اجابت كنند و از احزاب و گروهى كه بر خدا دروغ بندند و افترا زنند دورى كنند پيش از آن كه حجاب هاى روز رستاخيز و غاشيه هاى سكرات مرگ بر دل و روان آنان سنگينى افكند و دل هاى آنان را از ديدار حق و تجليات او كور گرداند و از ادراك حقايق ناتوان گرداند.(١٥)
سهروردى در ادامه به سرنوشت اقوامى كه از رهبران خود سرپيچى كردند اشاره مى كند و مى افزايد:
چه بسيار مردم كه فرستادگان و رسولان خداى را نپذيرفتند و از فرمان آنان سرباز زدند لاجرم قهر خدايى آنان را بگرفته, آثار و نشانه هاى آنها را محو و نابود كرد, پس با خوارى و مذلت دگرگون شدند و به سوى كالبدهاى كثيف و آلوده خود بازگشتند و به عذاب و رنج هولناك گرفتار آمدند و در تك و تاب اضطراب به مانند خزندگان بر آتش سوزان برافتاده و همواره آرزوى بازگشت كنند و حال آن كه بازگشت گنهكاران و سيه روزگاران به اوطان خود در رقم رقيم نخستين حرام و ممنوع گرديده است. آنان كه از فرمان خداى سرباز زده اند و در كالبدهاى خود در گناهان و خطاها فرو رفته اند, گمان برند كه رحمت از افق مجد خدايى بر آنها رسد و به رحمت حق نايل گردند, بدون آن كه از روى جد و يقين و كوشش به فرمان خداى گردن نهند و كتاب خداى را برگيرند و به مضمون آن فرمان برند و از مكر قدر و آنچه در ازل بگذشته است درباب آن روز كه ارواح آنان از كالبدهاى جسمانيه به ميدان برزخ هاى هائله رود ترسناك باشند.(١٦)
سهروردى همانند ابن سينا ارسال نبى و راهبر جامعه را لطف و عنايت خداوند بر بندگان خويش مى داند و بالطبع سرپيچى از دستور آنان را چيزى جز خذلان و خسران نمى داند. براى شيخ اشراق نيز مانند ابن سينا, عنايت و لطف الهى اقتضا مى كند كه سياست جز از مجراى قانون و شريعت كه واضع آن پيامبر است, قابل طرح نباشد, چرا كه سهروردى بر مبناى حكمت ذوقى خود تمامى اعتقاداتش را با كتاب و سنت منطبق ساخته و براى هر موردى به آن دو استشهاد كرده است; از اين رو اطاعت و فرمانبردارى از حاكم متإله را ضرورى مى داند.
بدين سان سهروردى با اثبات ضرورت زندگى جمعى انسان, به ضرورت وجود نبى در ميان انسان ها اشاره مى كند و از اين رهگذر وجود رهبرى دانا و حكيم را براى اجتماع انسانى ضرورى مى داند.

حاكم مطلوب (حكيم متإله) در انديشه سهروردى
عبارتى كه شيخ اشراق در مقدمه حكمه الاشراق آورده, گوياترين تعبير او از حكمت سياسى و حاكم آرمانى است:
عالم وجود هيچ گاه از دانش حكمت و دانايى كه نمودار و قائم به آن بود و حجت و بينات خدا به نزد او باشد تهى نباشد و وى همان خليفه و جانشين خداى بزرگ بود بر روى زمين, و تا روزى كه زمين و آسمان پايدار و استوار است نيز چنين خواهد بود .. . و مراتب حكمت و حكما بسيار است و حكما را طبقاتى چند است از اين قرار:
١ ـ حكيم الهى كه متوغل و فرو رفته در تإله مى باشد و گرداگرد بحث و حكمت بحثى نمى گردد;
٢ ـ حكيم بحاث كه گرد تإله و حكمت الهى نگردد;
٣ ـ حكيم متوغل در تإله و بحث;
٤ ـ حكيم متوغل در تإله و متوسط در بحث يا ناتوان در آن;
٥ ـ حكيم متوغل در بحث و حكمت بحثى, متوسط در تإله يا ناتوان در آن;
٦ ـ دانشجو و طالب تإله و بحث;
٧ ـ طالب و جوينده تإله تنها;
٨ ـ طالب و جوينده بحث تنها.
هرگاه اتفاق افتد كه زمانى حكيمى آيد كه هم متوغل در تإله باشد و هم بحث, او را ((رياست تامه)) باشد و ((خليفه)) و جانشين خدا اوست, وهرگاه كه چنين اتفاقى نيفتد, پس آن كس كه متوغل در تإله و متوسط در بحث باشد ((رياست كامله)) خواهد داشت, و هرگاه چنين اتفاقى نيفتد, پس رياست تامه از آن حكيمى باشد متوغل در تإله و از بحث عارى و او خليفه خدا باشد و جهان وجود هيچ گاه از حكيمى كه متوغل در تإله باشد خالى نبود, و آن حكيم متوغل در بحثى[ را] كه متوغل در تإله نباشد, رياستى بر سرزمين خدا نباشد, زيرا هيچ گاه جهان از حكيمى كه متوغل در تإله است خالى نبود و وى شايسته تر است به رياست از حكيمى كه تنها متوغل در بحث است, زيرا صاحب مقام خلافت را بايسته است كه امور و حقايق را بلافاصله از مصدر جلال گيرد.(١٧)
شيخ اشراق در پايان رساله اعتقادالحكما نيز به رسالت حكيم متإله در دنيا و آخرت اشاره كرده و براى او مقام اعلا در نظر گرفته است.(١٨)
در بحث ((ماهيت سياست)), سهروردى رياستى را مطلوب مى داند كه از راه چيرگى به دست نيامده باشد و نيز براى حكيم متإله دو نوع رياست در نظر مى گيرد: گاهى در ظاهر و مكشوفا حكومت مى كند و گاهى به طور نهانى. او حكيم حاكم نوع دوم را همان ((قطب)) مى داند كه در نهايت گمنامى رياست تامه را برعهده دارد.(١٩)
در نظر سهروردى اگر رياست واقعى جهان به دست حكيمى متإله قرار گيرد, زمانه آن حكيم بس نورانى و درخشان خواهد بود و برعكس, هرگاه جهان از تدبير حكيمى الهى تهى ماند, ظلمت ها و تاريكى ها بر عالم و مردم آن چيره شود.(٢٠)
از ديدگاه سهروردى, حكيم متإله كه حقيقتا به كشف و شهود عارفان رسيده كسى است كه جسم وى به مانند پيراهن گشته است, گه گاه از تن بيرون مى كند و گاه بدان مخلع مى گردد. هيچ كس نمى تواند در زمره عارفان قرار گيرد جز آن كه به واسطه خميرمايه و فطرت مقدس به حكمت عارفان دست يابد و به سان پيراهن پوشيدن و از تن به درآوردن مجرب گردد. چنين شخصى به جانب نور عروج مى كند و اگر مايل باشد و لازم بداند به هر صورت كه خود برگزيند, متظاهر مى شود و در اين حال او به ذات خويش فرزند عالم نور است.(٢١)
سهروردى در كتاب الواح عمادى, نفس انسان را خليفه خدا در زمين مى داند و از دو آيه ((انى جاعل فى الارض خليفه)) و ((يا داوود انا جعلناك خليفه فى الارض)) استفاده مى كند كه ((قبيح باشد از خليفه خدا كه ملك فانى وى به سبب بطلان ملك عالى دايم او باشد)). وى اضافه مى كند:
و اين در حق ملوك ظاهرتر است, زيرا كه قبيح است كه در آخرت, پيش گيرند برايشان كسانى كه ايشان زيردست او بوده باشد و حسرتى عظيم است كه بر او سبق برد كسى در آخرت كه او به آن كس[ در اين جهان پيش گرفته بوده است].(٢٢)
در اين عبارت, سهروردى به پادشاهان نصيحت مى كند كه جهانى وراى اين دنياى فانى وجود دارد كه ابدى است و در آن جهان زندگى پايدار است. وى درصدد است تا با نشان دادن جهان آخرت به پادشاهان, آنان را از ظلم و ستم دور سازد. سهروردى در رساله هياكل النور آن جا كه نظم عالم را ثابت مى كند, به انسان هايى كه به جاودانگى اين عالم معتقد شده اند خرده مى گيرد و از ظلم و ستم هاى آنان بر همنوعان خود سخن مى گويد:
... و عاليان پاك مستغنى اند از دريدن پرده ها و ربودن شيرخواره از دامن مادر مهربان و يتيم گرداندن اطفال بى گناه به ميراندن پدران و رنجانيدن جانوران و نصب كردن علم كافران و مرفه داشتن جاهلان و معذب داشتن عالمان.(٢٣)
سهروردى با بيان اين ناهنجارىها از زمانه خود خبر مى دهد كه برخى بر اثر دور افتادن از انوار الهى به جايى رسيدند كه بر همنوع خود ظلم روا مى دارند. او اين حالات را ناشى از عدم مشاهده حال و استشراق انوار مى داند و با اين عبارات نشان مى دهد كه از سرنوشت همنوعان خود رنج مى برده و به دنبال حكيمى متإله مى گشت تا زمين را از عدالت پر سازد.

نگاهى به تفاوت نظريه دولت در انديشه فارابى و سهروردى
شيخ اشراق كار خود را با توافق اصولى با فارابى در مورد سيرت ويژه حاكم آغاز مى كند, اما به موضعى كاملا متفاوت سوق داده مى شود. سياست و فلسفه سياسى فارابى, معنايى ـ معنوى است, حال آن كه سياست و فلسفه سهروردى معنوى ـ معنايى است; براى مثال اين نظريه فارابى كه ((همه كس نمى تواند حاكم مدينه فاضله باشد)).(٢٤) قطعا مورد پذيرش سهروردى است, آن جا كه مى گويد ((حكومت بايد در دست پيامبران يا نوعى خاص از فلاسفه خردمند باشد)).(٢٥) افزون بر اين, حكمران سهروردى مانند حاكم فارابى, از بالاترين مدارج بشرى برخوردار بوده و به بالاترين مرحله سعادت رسيده است. تفاوت اين دو نظريه ناشى از شرطى است كه فارابى براى حاكميت سياسى قائل شده است, يعنى گرايش طبيعى ((الفطره والتربيه)) و نگرش اكتسابى و عادت ((الهيئه والملكه الايراديه)); اما سهروردى قائل به اين شرايط نيست و اصولا هيچ گاه مثل فارابى به بحث در مورد كيفيات طبيعى حكمران نمى پردازد; به عبارت ديگر, سهروردى برخلاف فارابى, بر اين عقيده است كه چون همه افراد بشر استعداد ذاتى براى كسب خرد و حكمت دارند, هر كسى بالقوه ممكن است يك رهبر باشد. شرط اصلى سهروردى براى كسب حق حكومت, نيل به عقل و حكمت است و اين نظريه جايگاهى مركزى در انديشه سياسى اشراقى او دارد.(٢٦)
تفاوت ديگر, ناشى از شيوه نگرش فارابى و سهروردى بر عمل حكمران و طريقه مقبوليت عمومى حاكم است. در حالى كه حكمران فارابى بايد بتواند مردم را كاملا در مسير درست هدايت كند و قوه تخيل آنها را با انتخاب تعابير صحيح تحريك و بيدار نمايد,(٢٧) حاكم سهروردى مردى شجاع, مسلط و مسحور كننده است كه خود به مرحله نمونه اى سعادت, عشق و عظمت رسيده است و به همين علت مردم او را عميقا احترام و تكريم مى كنند.(٢٨)
از اين گذشته, فارابى نشانه هاى مسلم حكمرانى را كيفياتى انسانى مى داند, در حالى كه سهروردى عقيده دارد كه حكمران مظهر قدرت هاى فرا بشرى است; بنابراين سهروردى, اعتبار سياسى, هيبت, حكم, شوكت و حكومت حقه را از آن كسى مى داند كه كرامات و خوارق او ظاهر باشد. همان طور كه انبيا به واسطه معجزات افراد را به پذيرش بعثت خويش فرا مى خوانند, كردار خارق العاده حكيم متإله, زمينيان را به اطاعتش فرا مى خواند.

خاتمه
با توجه به مبانى معرفت شناسى و جهان بينى سهروردى, وى الگوى خاصى از حكومت را در آثار متعدد خود به طور پراكنده به دست مى دهد.
از آن جا كه وى غايت زندگى ابدى را در جهان ديگرى جست وجو مى كرد, توجه به امور دنيوى براى او, اصالت آلى داشت و بر اين اساس ظلم بر همنوعان را تحمل نمى نمود, از اين رو در تقسيم بندى حكمت به مباحثى چون ((خلقيه, منزليه و مدنيه)) توجه مى كند. او در آثار متعدد خود از سياست به معناى استصلاح خلق و رهبرى جامعه ياد مى كند و همواره دغدغه سعادت و رسيدن به عدالت در جامعه را داشته است; از اين رو با اثبات ضرورت زندگى جمعى انسان, به رسالت انبيا اشاره مى كند و از اين رهگذر پلى به سوى حكومت حكيمان مى زند و اذعان مى دارد:
هر كه حكمت بداند و بر سپاس و تقديس نورالانوار مداومت نمايد, چنان كه گفتيم او را ((فره كيانى)) و ((فره نورانى)) ببخشند و بارقى الهى او را كسوت هيبت و بها بپوشاند و رئيس طبيعى شود عالم را و او را از عالم اعلا نصرت رسد و سخن او در عالم علوى مسموع باشد و خواب و الهام او به كمال رسد.(٢٩)
بدين ترتيب مشاهده مى كنيم سهروردى ضمن تقسيم عالم به جهان مافوق قمر و ما تحت قمر, انسان هاى فانى در جهان ماتحت قمر را به جهان بالا سوق مى دهد و معتقد است كسى كه در سير حركت چهارگانه (اسفار اربعه), خود را به عالم بالا رساند و درجه كمال را دريابد, مى تواند رياست طبيعى اين جهان را به عهده گيرد. داستان غربت غربى سهروردى به طور كامل اين سير حركت و بازگشت انسان را به نمايش مى گذارد. در اين داستان انسان از ديگر جاى, از ناكجا آباد به راه افتاد و در پى هبوطى غمباره بدين غريبستان تبعيد شده است. تمامى سخن قصه غربت غربى اين است كه چگونه مى توان از غريبستان رهايى يافت و به مإواى نخستين بازگشت. بودن خاكى (زندگى دنيوى) در نگاه سهروردى برابر با عمرى دراز در ظلمت زيستن است, در اين نگاه, انسان زندانى چاهسار طبيعت است و رهايى از اين زندان در اعتصام به ريسمانى ممكن است كه از ماوراى عالم بدين جهان, آويخته شده است.
به اعتقاد سهروردى, رهايى از اين عالم تنها با كمك نبى يا حكيم ممكن است. سهروردى به صراحت مى گويد: ((حكيم متوغل در بحثى را كه متوغل در تإله نباشد, رياستى بر سرزمين خدا نباشد)).(٣٠) سهروردى حكيمى را كه تنها در حكمت ذوقى مهارت دارد و هرگز اعتنايى به حكمت بحثى ندارد بر حكيم متوغل در بحث تنها, ترجيح مى دهد. بدين ترتيب, سهروردى گرچه تقسيمى از مدينه و انواع حكومت ها ارائه نمى كند, ولى با انتخاب حكومت مطلوب خود و نفى حكومت هاى ديگر به طور ضمنى انواع ديگر حكومت را مطرود اعلام مى كند.
سهروردى خاستگاه حكومت مطلوب خود را تنها از منظر الهى مطرح مى كند و با اثبات نبوت براى بشر, به رسالت انبيا اشاره مى كند. او ضمن بيان وظايف مردم در قبال پيامبران, حكومت حاكم متإله را ادامه سلسله هدايت الهى بشر قلمداد مى كند و براى حكيم متإله مشروعيتى الهى قائل است. بدين ترتيب, داناترين فرد جامعه در صورت داشتن شرط تإله, رهبرى جامعه را به عهده خواهد گرفت و پذيرش مردم در مشروعيت حكومت وى تإثيرى ندارد, چرا كه سهروردى خود به دو نوع رياست ظاهرى و نهايى تصريح مى كند.
رويكرد سهروردى به سياست, تعالى بخش است و نظريه سياسى و حكومت مطلوب او, توسعه مادى را توإمان با تعالى معنوى تبيين و تإمين مى كند. رهيافت اشراقى كه حكمت ذوقى و حكمت بحثى را توإمان در خود جمع كرده, چشم انداز جديدى به زندگى سياسى مسلمانان است كه از قبل آن, نظريه دو ساحتى انسانى ـ الهى (اسلامى ـ اشراقى) جايگزين نظريه و رويكرد تك ساحتى مادى ـ جسمانى (دنيوى) مى شود. در اين رويكرد سياست, معنايى الهى به خود مى گيرد و از رهگذر, رفاه و آسايش و امنيت آن, انسان به جهان برين مى رسد. بر اين اساس, سياست ابزارى براى استصلاح خلق است و حكومت وظيفه اى جزء هدايت و رهبرى خلق به سوى سعادت نخواهد داشت.
پى نوشت ها ١. دانش آموخته حوزه علميه قم و كارشناس ارشد علوم سياسى. ٢. شهاب الدين سهروردى, مجموعه مصنفات, تصحيح و مقدمه هانرى كربن و ديگران (تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, ١٣٨٠) ج ٢, ص ٢٦٤ ـ ٢٦٨. ٣. همو, حكمه الاشراق, ترجمه سيد جعفر سجادى (تهران: انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٧٧) ص ٣٨٠. ٤. همو, مجموعه مصنفات, ج ٣, ص ١٠٨. ٥. براى ملاحظه تعابير زير رجوع شود به: ((النفوس الكامله)) (مجموعه مصنفات, ج ١, ص ١٠٥) و ((اصحاب السلوك)) (همان, ص ٥٠١) و ((سالكون)) (همان, ج ٢, ص ٢٥٢) و ((اصحاب الامر)) (همان, ص ٢٤٩) و ((اخوان البشاره)) (همان, ص ٢٤٥) و ((اخوان التجريد)) (همان, ص ٢٤٢) و ((روان پاكان)) (همان, ص ٨١) و ((برادران حقيقت)) (همان, ص ١٩٨) و ((السعدا)) (همان, ج ١, ص ٩٠) و ((نفوس قدسى)) (همان, ج ٣, ص ٤٤٧) و ((جواهر روحانى)) (همان, ص ٤٤٤) و ((محققان در حكمت)) (همان, ص ٤٤٠) و ((الزهاد)) (همان, ج ٢, ص ٢٢٩) و ((المتإلهون)) (همان, ص ١١). ٦. شهاب الدين سهروردى, مجموعه مصنفات, ج ٣, ص ٤٤٦. ٧. همان, ج ٤, ص ٢٣٨. ٨. فرقان (٢٥) آيه ٤٤. ٩. شهاب الدين سهروردى, مجموعه مصنفات, ج ٤, ص ١٢١. ١٠. همان, ج ٣, ص ٤٥٥ ـ ٥٥٦. ١١. همان, ص ٧٥, ٤٥٣ ـ ٤٥٥. ١٢. همان, ص ٤٥٦. ١٣. بقره (٢) آيه ٢٥٨. ١٤. شهاب الدين سهروردى, مجموعه مصنفات, ج ٣, ص ١٨٤ و ١٨٥. ١٥. همو, حكمه الاشراق, ص ٣٧٧. ١٦. همان. ١٧. همان, ص ١٨ ـ ٢٠. ١٨. همو, مجموعه مصنفات, ج ٢, ص ٢٧١. ١٩. همو, حكمه الاشراق, ص ٢٠. ٢٠. همان. ٢١. مجموعه مصنفات, ج ١, ص ٥٠٣ و ٥٠٤. ٢٢. همان, ج ٣, ص ١٩٤ و ١٩٥. ٢٣. همان, ص ١٠١ و ١٠٢. ٢٤. ابونصر محمد فارابى, انديشه هاى اهل مدينه فاضله, ترجمه جعفر سجادى (تهران: كتابخانه طهورى, ١٣٦١), ص ٢٦٤. ٢٥. شهاب الدين سهروردى, مجموعه مصنفات, ج ١, ص ٩٥. ٢٦. همان, ج ٣, ص ٨١. ٢٧. ابونصر محمد فارابى, پيشين, ص ٢٤٥ ـ ٢٥٠. ٢٨. شهاب الدين سهروردى, مجموعه مصنفات, ج ١, ص ٥٠٤ و ٥٠٥. ٢٩. همان, ج ٣, ص ٨١. ٣٠. همو, حكمه الاشراق, ص ١٩.